iran-emrooz.net | Sun, 18.11.2007, 9:25
آیا لازم است در بارهی نژاد و هوش بشر سخن گوئیم؟
پتر سینگر / برگردان: علیمحمد طباطبایی
 |
میان ژنتیک و هوش انسان عرصهی پر خطر فکری و مین گذاری شده وجود دارد. رئیس پیشین هاروارد لاری سامرس در سال ۲۰۰۵ با بیاحتیاطی تمام و توسط اظهارنظری در ژنتیک باعث ایجاد یک انفجار گردید. وی چنین ابراز عقیده کرده بود که دانشگاه او در استخدام استادان زن در رشتهی ریاضیات و فیزیک دشواری بیشتری دارد. (او البته نگفته بود که در این رشتهها مردان به طور متوسط با استعدادتر از زنان هستند، بلکه صرفاً چنین اظهار نظر کرده بود که برای این باور که میگوید مردان به احتمال بیشتری نسبت به زنان میتوانند در بالاترین و پائینترین طیف تواناییها در این دو حوزهی دانشگاهی قرار گیرند دلایل قابل قبولی وجود دارد ـ و هاروارد البته فقط کسانی را استخدام میکند که در بالاترین رده قرار دارند).
اکنون یکی از برجسته ترین دانشمندان روزگار ما با ناشی گری بیشتری اشتباهاً با پیامدهای قابل پیش بینی وارد همان زمین مین گذاری شده است. در ماه اکتبر جیمز واتسون که در جایزهی نوبل سال ۱۹۶۲ به خاطر توصیف ساختار دی ان ای (DNA) سهیم بود، برای مدت کوتاهی برای تبلیغ کتاب جدید خود « پرهیز از انسانهای کسالت بار و درسهای عبرت دیگری از یک عمر تلاش در علم » به لندن آمده بود. از وی در مصاحبه با نشریهی ساندی تایمز چنین نقل قول شده است که او از آیندهی آفریقا بسیار ناامید است زیرا « تمامی سیاستهای اجتماعی ما بر مبنای این واقعیت قرار دارد که هوش آنها درست مانند هوش خود ما است ـ حال آن که تمامی تحقیقات انجام شده نشان میدهند که چنین موردی دقیقاً این گونه هم نیست ». او اضافه کرده بود که امیدوار است همهی انسانها با هم برابر باشند، اما «کسانی که به نحوی با کارمندان سیاه پوست سر و کار پیدا کردهاند به این نکته پی میبرند که چنین نیست».
واتسون در یک مصاحبهی بعدی سعی نمود که این اظهار نظر را وضوح بیشتری بخشد. او گفت: «آرزوی مقاومت ناپذیر جامعهی امروز ما این فرض است که برابری در برخورداری از عقل میرات جهانی بشریت است. شاید این گونه باشد، اما صرفاً آرزوی چیزی را در سر داشتن کافی نیست. این علم نیست. به پرسش گرفتن آن به معنای تسلیم در برابر نژادپرستی نیست».
واتسون از این جهت درست میگفت که به پرسش گرفتن این فرض به خودی خود نژاد پرستی نیست. یک نژادپرست دارای رویکردی منفی نسبت به انسانهایی از یک نژاد بخصوص است. تحقیق در این باره که حقایق چه میگویند خودش به معنای نژادپرستی نیست. هرچند آنچه باعث ایجاد سوء ظن نژادپرستی میشود ترویج دیدگاهی منفی از دادهها و آنهم هنگامی است که آن دیدگاه فاقد یک مبنای استوار و محکم علمی است.
این دقیقاً همان موردی است که واتسون اعتراف به انجام آن میکند. او پس از بازگشت به نیویورک از کسانی که از سخنانش این برداشت را کرده بودند که آفریقا به نوعی «از جهت ژنتیکی پستتر» است معذرت خواهی نمود. او ادعا کرد که منظور او چنین چیزی نبوده و آنچه مهمتر است این که «هیچ گونه مبنای علمی برای این قبیل عقاید» وجود ندارد.
اما برای پس گرفتن آنچه قبلاً اعلام شده بود دیگر دیر بود. « موزهی علم » سخنرانی از پیش برنامه ریزی شدهی او را که قرار بود در بارهی کتاب جدید و موفقیتهای علمی او باشد لغو نمود. در زیر فشار هیئت رئیسه واتسون از مقام خود به عنوان رئیس Colg Spring Harbor Laboratory استعفا نمود، یعنی همان تشکیلاتی که تحت راهنمایی و هدایتهای خود او به یکی از مهمترین موسسههای تحقیقاتی و آموزشی در علوم زیست شناسی تبدیل شده بود. دانشگاه راکفلر نیز سخنرانی را که قرار بود واتسون در آنجا برگزار کند لغو کرد.
چنانچه ادعاهای صریح و روشن را کنار گذاریم که واتسون در مصاحبهی خود با ساندی تامیز بیان کرده بود، هنوز هم پرسش به راستی پیچیده ای باقی میماند: آیا داشمندان میتوانند احتمال ارتباط میان نژاد و هوش را مورد بررسی و تحقیق قرار دهند؟ آیا این پرسشی بیش از اندازه حساسیت برانگیز برای تحقیقات نیست؟ آیا خطر سوء استفاده از نتایج چنین تحقیقاتی بیش از اندازه بزرگ نیست؟
خطرات آن به اندازهی کافی روشن هستند. کلیشههای نژادپرستانه چشم اندازه آیندهی بسیاری از غیر سفیدپوستان را صدمه میرساند، به ویژه به کسانی که منشأ آفریقایی دارند. مفاهیم هوش و نژاد از آنچه معمولاً ما تصور میکنیم کمتر دقیق و مشخص هستند. دانشمندان باید با احتیاط بیشتری به آنها بپردازند، آنهم چنانچه در نظر دارند که پرسشهای معنی داری در بارهی فصل مشترک میان آنها مطرح سازند.
بعضی بر این عقیدهاند ابزاری که ما برای سنجش هوش از آن استفاده میکنیم ـ یعنی همان آزمون IQ ـ خودش به لحاظ فرهنگی جهت دار و جانبدارانه است. استفان جی گولد فقید نویسندهی کناب « انسانِ به اشتباه اندازه گیری شده » تحقیقات میان فرهنگی با استفاده از آزمون IQ را به عنوان تلاشی برای انسان سفید جهت نشان دادن برتریهای خودش رد میکند. اما اگر برفرض هم چنین بوده باشد این تلاش نتیجهی معکوس به بار آورده، زیرا به نظر میرسد که مردم آسیای شرقی در مقایسه با مردم اروپایی برای رسیدن به موفقیت از استعداد بیشتری برخوردار هستند. از طرف دیگر به روشنی به نظر محتمل میرسد که تفاوت در نتایج آزمونهای IQ در میان مردمی که در کشورهای فقیر زندگی میکنند با آنهایی که در کشورهای ثروتمند سکونت دارند تحت تاثیر عواملی مانند آموزش و پرورش و تغذیه در اوایل دوران کودکی باشد. نظارت کردن بر چنین متغیرهایی به نظر دشوار میآید.
با این حال گفتن آن که ما نباید دست به انجام تحقیقات در این عرصه زنیم مانند گفتن این است که ما باید تحقیقات عملی خالی از تعصب در بارهی علتهای نابرابری در دارایی، آموزش و سلامتی میان مردمی از نژادهای مختلف یا متعلق به گروههای قومی گوناگون را کنار گذاریم. به هنگام مواجه با چنین مسائل اجتماعی مهمی، به دشواری میتوان قائل شدن اولویت برای نادانی را پذیرفت.
در توضیح آن که چرا سخنرانی واتسون لغو گردید، سخنگوی « موزه علم » گفت که اظهار نظرهای او به فراتر از مرزهای قابل پذیرش راه یافته بود. البته این تشکیلات بعداً با دعوت از مردمی که مایل به آموختن بیشتر در بارهی « علمی که در پشت سر ژنتیک و نژاد پنهان شده است » بودند و آنهم برای شرکت در مراسمی که قرار بود بعداً برگزار شود تعادل را حفظ نمود. سخنگویان در چنین مراسمی احتمالاً برای بحث پیرامون موضوعاتی مانند نژاد و هوش پذیرفتنیتر هستند. اگر چنین باشد، انسان میتوان امیدوار باشد که حتی با مشاهدهی این که واتسون چگونه خودش را در آن میدان مین به هلاکت رساند، اما هنوز هم این جرئت و شهامت برای دیگرانی باقی مانده است تا برای رفتن به چنین زمینهای مین گذاری شده مخاطرهها را بپذیرند.
و بالاخره، واقعیتها در بارهی نژاد و هوش هرچه هم که در آینده از آب درآیند، آنها به هیچ وجه نه توجیهی برای تنفر نژادی هستند و نه دلیلی برای بی احترامی به مردمی از نژادهای دیگر. این که کسی باهوشتر است یا کم هوش تر، با این قبیل موارد سروکاری ندارد.
پتر سینگر استاد اخلاق زیستی در دانشگاه پرینستون است. از جمله کتابهای مهم او: اخلاق کاربردی، پدردبزرگ من، تراژدی یهودیان وین، نکتهی آموزندهی داستان و اصول اخلاقی آنچه میخوریم میباشد.
Should We Talk About Race and Intelligence?
By Peter Singer.
Project Syndicate 2007.
نظر کاربران:
جناب طباطبایی
من همیشه مطالب نوشته یا ترجمه شده توسط شما را میخوانم و کار شما را مفید و خوب و پرمایه میدانم. اما اینبار، مطلبی که ترجمه کردید بسیار جای اما و اگر دارد. من با دید نویسنده موافق نیستم و قاطعانه فکر میکنم که پژوهش در رابطهی نژاد و هوش مهمترین دستاوردش برای راسیسم خواهد بود. آقای نویسنده راسیسم را صرفا در نفر نژادی میبیند. این نظر ایشان است. نظرهای دیگری هم هست که نژاد پرستی غیر اگرسیو و یا رحم نژادی و غیره را مطرح میکند.
به هر صورت، چه نتیجهای از اثبات کم هوشتر بودن سیاه ها میخواهند بگیرند؟ آیا نه این است که صرف اعلام نظر علم در بارهی کم هوش تر بودن سیاهان خود بدترین حس را در این گروه از مردم ایجاد میکند؟ وانگهی هر گونه تحقیق نژادی اینگونه ادامه خواهد یافت تا آنجا که بر پایه ی یک درجه بندی نژادی همهی غیر سفید های ژرمنی را به درجات پست تر اعلام کنند.
اول ژرمن ها، بعد لاتین ها، بعد اسلاوها، بعد زردها، بعد قهوهایهایی مثل ما، بعد قهوه ای مایل به سیاه، بعد سیاه، و بعد؟ میدانید که اخیراً مطرح میکنند شامپازه هم آدم است. در این پیشنهاد موضع دفاع از این جانور وجود دارد اما برخی نیز با این کار عملا میخواهند راه درجه بندی نژادها و انواع موجودات را هموار کنند. شما میدانید که در هالیوود عملان این درجه بندی صورت گرفته است و من موافق اشاعهی این نظریات نیستم. اگر در این زمینه مطلبی منتشر میکنیم لازم است که نظریات جا افتاده ی مخالف آن را که مورد حمایت جامره ی جهانی هم هستند منتشر کنیم تا یک باره یک موج در میان ایرانیان بپا نشود.
با احترام
امیر مومبینی