شنبه ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ - Saturday 5 April 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 20:19

ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۴


دیک دیویس / برگردان علی‌محمد طباطبایی

بخش چهارم و پایانی

پس چرا باید شاهنامه را به عنوان گنجینه‌ای از هویت منحصر به فرد ایرانی در نظر گرفت، اگر در واقع شامل چنین ناهمگونی‌هایی است و این‌قدر از عناصر غیرایرانی را در ساختار خود جای داده است؟ فکر می‌کنم پاسخ تا حد زیادی تا جایی که می‌توانیم آن را به درستی درک کنیم در نحوه برخورد فردوسی با مصالح و مواد کاربردی اش نهفته است. برای مثال، من کمی بالاتر اشاره کردم که تعدادی از متون نشان می‌دهند که رستم اصلاً یک قهرمان زرتشتی نبوده است، بلکه کسی بوده که به شدت از زرتشت سر باز زده و به عنوان آخرین نماینده یک تمدن پیش از زرتشت و در نهایت ضد زرتشتی دیده می‌شود. فردوسی هرگز به این نسخه از افسانه رستم اشاره نمی‌کند، اگرچه به نظر غیرممکن می رسد که او از آن بی‌خبر بوده باشد (برای مثال، او ظاهراً به طور گسترده از تاریخ دیناوری یا منبعی که دیناوری نیز می‌شناخته، در تصویرسازی خود از بهرام چوبینه استفاده می‌کند، و این دیناوری است که داستان رستم ضد زرتشتی را روایت می‌کند)، و این به نظر می‌رسد که به طور کلی از جمله استراتژی‌های فردوسی باشد. روش او، تا جایی که می‌توانیم از شاهنامه استنباط کنیم، همیشه تأکید بر وحدت و تداوم در حکومت ایران و تاریخ آن است، نه بر تنوع، اختلاف و شروع‌های ناپیوسته جدید. او بسیار مشتاق است که القا کند رستم هیچ مشکلی با آئین زرتشت ندارد، و تقریباً به همان اندازه مشتاق است که القا کند زرتشتی گری مشکل چندانی با اسلام ندارد (مثلاً آنجا که به خواننده می‌گوید وقتی کی‌کاووس و کی‌خسرو در مقابل آتش دعا می‌کنند، این فقط نشان می‌دهد که آتش محراب آنها بوده است و خواننده کاملاً در اشتباه است اگر فکر کند که این پادشاهان ایرانی آتش‌پرست بوده‌اند).(۹) 

ما می‌توانیم تنوع و اختلاف را درک کنیم زیرا آنها به طور عمیق در روایت‌هایی که فردوسی نقل می‌کند، جای گرفته‌اند، اما این‌ها تأکیدات خود او نیستند یا جایی نیستند که فردوسی توجه ما را به آن جلب می‌کند.

بسیاری از پادشاهان فردوسی به شدت احمقانه یا غیراخلاقی عمل می‌کنند، و این ها دقیقاً همان‌هایی هستند که او بیشترین مطالب را درباره‌شان نوشته است که این‌گونه رفتار می‌کنند، و با این حال، توصیف عامه‌پسند از این اشعار به عنوان آثاری که آگاهانه به تجلیل از شکوه پادشاهی ایرانی می‌پردازد، ادعای نادرستی نخواهد بود. بسیاری از بخش‌های شاهنامه دقیقاً این کار را انجام می‌دهند، علیرغم این واقعیت که این اثر به تعدادی از پادشاهان که یا نالایق هستند یا شرور و یا هر دو، اهمیت زیادی می‌دهد. به همین ترتیب، همان‌طور که پیشتر اشاره کردم نسب قهرمانان شاهنامه اغلب فقط به طور حاشیه‌ای ایرانی است، اما ستایش این که آنها دارای گوهر و نژاد درستی هستند به طور مداوم در سرتاسر شاهنامه مورد اشاره قرار می‌گیرد. باز هم، اگرچه رستم به شدت با تعدادی از پادشاهان خود اختلاف دارد، او تقریباً همیشه به عنوان حامی و ناجی بی‌چون‌وچرای پادشاهی ایرانی مورد اشاره قرار می‌گیرد، و این موضوع پس از مرگش به طور ثابت تکرار می‌شود.

یک نمونه به‌ ویژه آشکار از این اصرار او بر وحدت را، در حالی که شواهد موجود در داستان خلاف آن را نشان می دهند، می‌توان در برخورد شاهنامه با آئین زرتشت یافت. ایران از نظر منطقی نمی‌توانسته است تا قبل از ظهور زرتشت زرتشتی باشد، و با این حال، زند اوستا و مفاهیم زرتشتی مانند اهریمن و اهورامزدا، به طور مداوم قبل از ظهور زرتشت در دربار گشتاسپ در بخش‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای اشعار مورد اشاره قرار می‌گیرند، به طوری که ایران پیش از زرتشت به طور ضمنی زرتشتی قبل از زمان خود شده است. و همان‌طور که بالاتر اشاره کردم، این امکان که بزرگ‌ترین قهرمان شعر در واقع اصلاً زرتشتی نبوده است، به نوعی به آرامی زیر فرش جارو می‌شود. اصرار بر میراث همیشگی زرتشتی ایران به‌خصوص در بخش ساسانی و نیمه‌تاریخی شعر آشکار می‌شود، جایی که این مفهوم القا می‌شود که ایران همیشه، از آغاز زمان، زرتشتی بوده است و هرگز در طول وجود خود به عنوان یک موجودیت تاریخی، درگیری مذهبی نداشته است. برای مثال، وقتی انوشک زاد پسر انوشیروان، زرتشت را رها می‌کند و به مسیحیت روی می‌آورد، به او اتهام می‌زنند که “دین کیومرث، هوشنگ و تهمورث” را رها کرده است (یعنی دین “پیشدادیان”، اولین پادشاهان، که بر اساس خود شاهنامه، مدتها قبل از ظهور زرتشت زندگی می‌کرده‌اند). (۱۰)

و در اینجا، به نظر من، می‌توانیم ببینیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این تا حد زیادی نسخه ساسانی از چیزی است که ایران هست و بوده است و فردوسی تلاش می‌کند که همان را به ما ارائه دهد، و آن هم علی رغم جزئیات اغلب متناقض روایت‌های نیمه اول اشعارش. ایران ساسانی، همان‌طور که در شاهنامه ارائه شده است، از نظر سیاسی موجودیتی بسیاریکپارچه‌تر از ایران افسانه‌ای دوران زال و رستم دارد؛ این نسخه هیچ اشاره‌ای به مراکز مستقل قدرت سیاسی نمی‌کند؛ هیچ خانواده یا قهرمان سرکشی که ممکن است یا ممکن نیست وفاداری خود را به مرکز قدرت اعلام کنند، وجود ندارد (بهرام چوبینه به نظر یک استثنا می‌رسد، اما او به سرنوشت بدی دچار می‌شود، و وقتی این اتفاق می‌افتد، خواهر وفادارش گوردیه به نوعی می‌گوید: “من این را به تو گوشزد کرده بودم.” (۱۱)؛ و هیچ سیستان یا رستمی در آن وجود ندارد. این همگونی فرهنگی حتی زمانی آشکارتر می‌شود که به نقش زنان در نیمه دوم شاهنامه که تا حدودی تاریخی است نگاه می‌کنیم.

من قبلاً اشاره کردم که تقریباً تمام زنان نام‌برده شده در بخش افسانه‌ای شاهنامه غیرایرانی هستند و آنها در حکومت ایران پذیرفته می‌شوند؛ ازدواج برون‌همسری در شاهنامه‌ی افسانه‌ای قاعده روز است، با تمام شمولیت خارجی‌ها که به این ترتیب به طور اجتناب‌ناپذیری پیش می‌آید. اما ازدواج‌های برون‌همسری در داستان‌های مربوط به ساسانی‌ها با شک زیادی مورد توجه قرار می‌گیرند، و وقتی زنان خارجی در نیمه دوم ظاهر می‌شوند، بسیار کمتر از آنچه در روایت‌های افسانه‌ای مورد نظر بودند، مورد استقبال قرار می‌گیرند. در بخش‌های اولیه، این واقعیت که اکثر قهرمانان اصلی روایت‌ها مادران خارجی دارند، مانع از این نمی‌شود که آنها به عنوان نمونه‌های بزرگی از فضایل ایرانی دیده شوند، و اختلاط نژادی یک واقعیت پذیرفته شده و به طور کلی مورد استقبال است. اما در نیمه دوم شعر، اختلاط نژادی با شک عمیقی مورد توجه قرار می‌گیرد، و این که هرمز مادری چینی/آسیای مرکزی و شیرویه مادری بیزانسی دارد، در هر مورد به عنوان یک نکته منفی دیده می‌شود.

سیما‌ی برزین درباره هرمز می‌گوید: “که این ترکزاده سزاوار نیست / به شاهی کس او را خریدار نیست” (این مرد که از ترک‌ها نسل گرفته است، شایسته تخت نیست؛ هیچ‌کس او را به عنوان پادشاه نمی‌خواهد).(۱۲) به طور مشابه، خسرو پرویز پسرش شیرویه را بدگوهر (از نژاد بد) توصیف می‌کند، و از متن مشخص است که او به نژاد غیرفارسی مادر پسر اشاره دارد: “که این بدگوهر تا ز مادر بزاد...” (از زمانی که این کودک بدگوهر از مادرش به دنیا آمد...).(۱۳) ترجیح ضمنی در بخش تاریخی برای ازدواج درون‌همسری است، اگرچه فردوسی به وضوح از قوانین پیش از اسلام که ازدواج‌های درون خانواده را تشویق می‌کردند، معذب است، همان‌طور که از برخورد او با ازدواج دختر- پدر/هما- بهمن آشکار است و نحوه‌ای که او بر آن چه مورخان قبلی به وضوح ثبت کرده‌اند، سرپوش می گذارد: این که مشهورترین زن بخش ساسانی، گوردیه، با برادرش، بهرام چوبینه، ازدواج کرده است.

در اینجا و در نهایت، در روایت‌های نسبتاً مبهم بعدی شاهنامه (که قطعاً کمتر از داستان‌های افسانه‌ای آغاز اشعار شناخته شده‌اند)، ما چیزی داریم که ظاهراً به مفهوم هویت ایرانی که به طور عام در شاهنامه تصور می‌شود، نزدیک می‌شود. ما با کشوری که به لحاظ سیاسی یکپارچه است و تحت حکومت یک پادشاه قرار گرفته مواجه هستیم. شاهی که بر منطقه‌ای تقریباً هم‌تراز با آنچه به عنوان ایران بزرگ شناخته می‌شود حکومت می‌کند. ما در اینجا همگونی مذهبی به همراه وحدت سیاسی را می بینیم؛ و در فرمول‌بندی معروف اردشیر، پادشاهی و نهاد مذهبی به عنوان خواهر و برادری که از یکدیگر حمایت می‌کنند، دیده می‌شوند. ازدواج ایده‌آل درون همسری است نه برون همسری و خارجی‌ها با سوء ظن مورد توجه قرار می‌گیرند، و چیزی مانند خلوص نژادی و قومی به عنوان یک آرمان مطرح می‌شود، حتی اگر همیشه قابل عمل و انجام نباشد. این واقعیت عجیب وجود دارد که به ساسان، بنیانگذار سلسله ساسانی، در مقاطع مختلف اشعار دو نسب کاملاً متفاوت داده می‌شود، اما اصلیت هر دو را می‌توان به یک پادشاه ایرانی بازگرداند، اگرچه به پادشاهان ایرانی متفاوت. اغلب در بخش افسانه ای شاهنامه ما این ایده آل ها را به نحوی که به داستان های قبلی تر بازگردانده شده اند می بینیم اما همان گونه که پیشتر نظر دادم با درجات متفاوتی از موفقیت. 

ما می‌توانیم با چیزی که به نظر من یک بازگشت موفق به گذشته است، به پایان برسیم. شاهنامه با دو داستان تدوین شده است که نشان‌دهنده خصومت نسبتاً واضحی با فرهنگ عرب است، اگر نه با دینی که اعراب در زمان فتح با خود آوردند. هیچ‌کس نمی‌تواند پیشگویی رستم پور هرمز [همان رستم فرخزاد فرمانده سپاه ساسانی در برابر حمله اعراب] را در پایان شعر بخواند و باور کند که فردوسی با فتح اعراب همدردی می‌کند [چو ایران نباشد تن من مباد/ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد]. به طور مشابه، داستان ضحاک در آغاز شعر نشان‌دهنده خصومت آشکار با فرهنگ عرب است. ضحاک اولین انسان شرور در شعر است (موجودات شرور قبلی دیوها یا موجودات فوق‌طبیعی بودند) و فردوسی به ما می‌گوید که او [ضحاک] یک عرب است، یکی از نیزه‌گذاران. جالب اینجاست که ضحاک در سایر منابعی که به او اشاره می‌کنند، حضور کم‌رنگ‌تری دارد، و اگرچه فردوسی اولین کسی نبود که ضحاک را به عنوان یک عرب شناسایی کرد، اما شاید اولین کسی بود که این را به عنوان یک واقعیت مرکزی برای ساختاردهی به روایت تاریخی ایران قرار داد، و بنابراین دیدگاهی که احتمالاً به طور کامل متأخر (و شاید پس از ساسانی) است را به یک دوره افسانه‌ای وارد کرد. ستمگر حاکم بر ایران، نابودکننده بالقوه مردم و میراث آن، نه توران، نه هند، نه چین، و نه حتی جهان اهریمنی هستند، که به طور مداوم در روایت‌های افسانه‌ای شعر به عنوان دشمنان برجسته شده‌اند، بلکه مردی است که از نژاد عرب است. با این ترفند ظاهری، این اعراب هستند که در نهایت به عنوان نقطه اوج “دیگری” مطرح می‌شوند، که در مقابل آن فرهنگ ایرانی سعی می کند که خود را تعریف و معین کند، و البته هم در آغاز شعر و هم در پایان آن. اما به طور کلی، داستان‌های افسانه‌ای داستانی بسیار پیچیده‌تر، جالب‌تر، ظریف‌تر و شاید صادقانه‌تر را برای ما تعریف می‌کنند.

بخش‌های پیشین:
بخش نخست: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۱
بخش دوم: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۲
بخش سوم: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۳
بخش چهارم و پایانی: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۴

* Iran Facing Others
Identity Boundaries in
a Historical Perspective
Edited by
Abbas Amanat and FarzinVejdani
Iran and Aniran: The Shaping of a Legend
Dick Davis


——————————————
زیر نویس‌ها:

9. Shahnameh, ed. Khaleghi- Motlagh, IV, 312, 2216– 17.
10. Shahnameh, ed. Bertels et al. (Moscow: Izdatel’stvo Nauka, 1970), VIII, 105, 893.
11. Ferdowsi’s relatively sympathetic treatment of Bahram Chubineh (he is the only unsuccessful
rebel against the Persian throne whom Ferdowsi deals with in this way) is perhaps
connected with the fact that Ferdowsi’s initial patrons, the Samanid princes of Khorasan,
claimed descent from him.
12. Shahnameh, ed. Bertels et al., VIII, 326, 179.
13. Ibid., IX, 248, 3988.






نظر شما درباره این مقاله:








 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net