پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳ -
Thursday 27 February 2025
|
ايران امروز |
بخش سوم
ایدئولوژیهای رقیب دموکراسی
اولین عنصر سیاسی که پهلویسم با آن دچار چالش گردید، تنش میان اصرارش بر تقاضای رژیم جهت قدرت مطلقه (که آن را به عنوان نوعی استبداد روشنفکرانه تلقی میکرد) و مسئلهی انقلاب مشروطه ۱۹۰۶ بود که مطابق با آن قدرت سلطنت به مجلس شورای ملی منتخب مردم واگذار گردیده و نخستوزیر و هیئت دولت در برابر آن پاسخگو بودند. پاسخ ایدئولوژیک پهلویسم که بر تاریخ تکیه میکرد تفسیر منفی و پراکندهای از نتایج عملی نظام مشروطه در تلاش برای اجرای مدرنیزاسیون بود. هدف آن بود که نشان داده شودد پهلویسم تنها نیروی ایدئولوژیکی است که قادر به تحقق مدرنیزاسیون است، چیزی که بهعنوان هدفی ملی و مردمی و ملیگرایانه توصیف میگردید.
در ایران، واژههای مشروطهخواهی و احزاب سیاسی که همزمان به وجود آمده بودند، مترادف یکدیگر بودند. دلایل ظهور احزاب و جبهههای سیاسی، از یک طرف خواست دولتهای خارجی برای اعمال نفوذ نامحدود به منظور پیشبرد منافع خود در ایران بود و از طرف دیگر افکار نخبگان واپسگر و روشنفکران که بر اساس منافع فردی و یا جمعی خود عمل میکردند. شکی نیست که روشنفکران در مبارزه با واپسگرایان فضای بسیار محدودی برای تحرک داشتند. این دو گروه، با تشویق و تحریک دولتهای خارجی، بهتدریج در مقابل یکدیگر صفآرایی کردند. در نتیجه، دو حزب یکی هوا دار حکومت قانون (مشروطه خواه) و دیگری طرفدار دیکتاتوری (مستبد) به وجود آمدند. سیاست انگلستان تقویت مشروطهخواهان و سیاست روسیه تزاری حمایت از حامیان استبداد بود.(۴۰)
پس به طور خلاصه مطابق با دیدگاه پهلویسم، این احزاب از ابتدای شکلگیری خود لکه دار بودند. آنها منافع کشور و دولت را فراموش کرده و تبدیل به بازیچههای قدرتهای خارجی و ابزار تحقق منافع شخصی شده بودند.
اگرچه پهلویسم نسبت به نیات و توانایی احزاب مشروطهخواه تردید داشت، اما اهداف اجتماعی- اقتصادی آنها را ستایش میکرد. « برنامه کاری مشروطهخواهان روشن بود: جدایی قدرت سیاسی از روحانیون، نظام وظیفه اجباری، توزیع زمین میان کشاورزان، آموزش ملی اجباری، و ایجاد بانک کشاورزی برای کمک به کشاورزان و دهقانان».(۴۱)
هرچند که مطرح شدن چنین اهدافی باعث گردید که روحانیون و مالکان زمین بر علیه دموکراتها متحد شوند و از فضای مجلس برای حمله و مخالفت با اصلاحات استفاده کنند. یکی از ابزارهای نیروهای واپس گرا در حملاتشان به دموکراتها، این ادعا بود که با تأسیس یک دولت دموکراتیک و نیمهسوسیالیستی، دموکراتها میخواهند کشور را از دین دور کنند. این ابزار مؤثر بود، زیرا جدایی دین از سیاست یکی از اصول دموکراتها به حساب میآمد.
بنابراین، دموکراتها (اصطلاحی که در آن زمان هنوز مفهوم روشنی از آن استنباط نمیشد) قادر به چیره شدن بر عناصر واپسگرا نبودند. اما وقفه کامل سیاسی به خودی خود نمیتوانست علت کافی برای بیاعتبار کردن دموکراتها و ایدئولوژی آنها باشد، چرا که این مسلک یکی از بزرگترین تهدیدات ایدئولوژیک برای پهلویسم به حساب میآمد. آنها باید بهعنوان نمایندگان قدرتهای خارجی معرفی میشدند.
حزب دموکرات روابط خوبی با انگلستان داشت و از پشتیبانی مادی و فکری دولت و عناصر محافظهکار انگلیس برخوردار بود. اما زمانی که روسیه و انگلستان در جنگ جهانی اول متحد شدند، حزب دموکرات به مدت سه سال و نیم از حمایت محروم گردید. بنابراین، در برابر عناصر واپس گرا، آنها همراه با برنامههای اجتماعی- اقتصادی [که برای کشور داشتند] مغلوب گردیدند.
به عبارت دیگر، روحانیون واپسگرا و مالکان زمین از طریق استفاده مؤثر از تبلیغات و ابراز نگرانیها در مورد از دست رفتن دین [مردم]، توانستند از همان سیستم دموکراتیکی که توسط مشروطهخواهان تأسیس شده بود، برای مسدود کردن مدرنیزاسیون بهرهبرداری کنند. اگر دموکراتها به دلیل ارتباط با بریتانیا آسیب دیدهاند، احزاب چپ، نیز پس از انقلاب بلشویکی، آلت دست اتحاد جماهیر شوروی بودهاند. «در مجلس چهارم، حزب سوسیالیست با روسیه مرتبط بود. این حزب با شعارهای آزادیخواهی علیه طرفداران ارتجاعی کارشکنی (obstructionism) مبارزه کرد و باعث تحریک واپسگرایی (کهنپرستی) و روحانیت (آخوندبازی) و حملهی آنها به سوی خود شد.» (۴۲) به این ترتیب، پهلویسم تنها نیروی واقعی ملی برای مدرنسازی کشور بود که از تبدیل شدن به بازیچهی دست نیروهای امپریالیستی خود داری میکرد.
پهلویسم ظهور رضا شاه و تأسیس دوره پهلوی را به عنوان تجلی خواست مردم برای نیرویی قوی و منصف در نجات کشور به تصویر کشید. «با بررسی فرایند تشکیل و انحلال احزاب قبل از ۱۹۲۱، به وضوح میتوان دید که این احزاب، خواه دانسته یا نادانسته، عوامل قدرتهای خارجی بودند.» بنابراین، «طبیعی است که آنها، یعنی سیاستمدارانی با چنین ویژگیهایی، قبل از تفکر در مورد تحقق بخشیدن برنامههای حزبی، (برنامههایی که در هر صورت همیشه ظاهری فریبنده داشتند) به فکر ثروت اندوزی و منافع شخصی خود باشند.» (۴۳) یک قدرت مرکزی قوی، یعنی پادشاهی، که بالاتر از منافع جناحی و بینالمللی قرار گیرد، ضروری بود. سیستم مشروطه نشان داده بود که نمیتواند در برابر عناصر واپسگرا و نفوذ قدرتهای امپریالیستی اصلاحات گستردهای را به اجرا گذارد. در دوران سلطنت رضا شاه «نمایشهای سیاسی و بازیکنان آنها [که آلت دست قدرتهای خارجی بودند] دیگر به هیچ شکلی نمیتوانستند باقی بمانند». او به تنهایی «قویتر از هر حزب سیاسی بود. با روحی بزرگتر از هر سیاستمدار، کشور را از فروپاشی حتمی نجات داد و استقلال واقعی و اعتبار بینالمللی به آن بخشید و مبانی واقعی حکومت مشروطه را برقرار ساخت.» (۴۴) با این حال، حافظه مردم از رضا شاه با چنین تفسیری متفاوت بود و تا حدی باعث لکه دار شدن پهلویسم میگشت.
برای مقابله با این موضوع، پهلویسم به دوره پس از استعفای رضا شاه مراجعه کرد. مطابق با این دیدگاه، به دنبال رویدادهای پس از خلع رضاشاه، سلطنت ضعیف شد و احزاب سیاسی و سیاستمداران به شخصه برای بار دیگر هم به دنبال منافع خارجی میرفتند و هم این که منافع قدرتهای خارجی به دنبال آنها بود. (۴۵) اگرچه این احزاب «شعارهای زیبا» سر میدادند و «از بهبود رفاه مردم سخن میگفتند»، در نهایت به منافع خارجی یا منافع شخصی حقیر خود خدمت میکردند که نتیجه تمامی آنها بدبختی مردم و هرج و مرج بیشتر بود. بنابراین، برای بار دیگر سلطنت، در مواجهه با واگذاری کشور به قدرتهای خارجی توسط عناصر ناکارآمد، خودخواه و/یا خائن در داخل دولت، برای تحکیم قدرت در سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۳ به حرکت درآمد. [لیکن] ادعای پهلویسم در این زمینه با توجه به نقش آمریکا و بریتانیا در سرنگونی دولت دکتر محمد مصدق در سال ۱۹۵۳ و تقویت سلطنت پهلوی آن هم تا جایی که بتواند در اوایل دهه ۱۹۶۰ تمام بازیگران سیاسی و احزاب جدی دیگر را از میان بردارد، به شدت تضعیف شد.
تحکیم قدرت توسط محمدرضا شاه شامل تضعیف احزاب سیاسی و تبدیل آنها به شاخههای رسمی حکومت بود. تا زمان انتشار کتاب پهلویسم، دو حزب سیاسی اصلی که بهطور رسمی مورد تأیید حکومت بودند، وجود داشت: ایران نوین، که حزب حاکم بود و ریاست آن را نخستوزیر امیرعباس هویدا بر عهده داشت، و دیگری حزب مردم. حزب ایران نوین در سال ۱۹۶۳ (۱۳۴۲) توسط شاه ایجاد شد تا حمایت مردمی از نظام سلطنتی و انقلاب سفید را بسیج و گسترش دهد. کتاب پهلویسم ناامیدی شاه از عملکرد این احزاب را بیان میکند:«متأسفانه، ایران نوین، با وجود تلاشهای فراوان... و با توجه به فقدان تخصص در امور نهادی، تاکنون نتوانسته است ارتباط محکمی بین پهلویسم و مردم برقرار کند.»
این حزب فاقد «زیرساختهای اجتماعی و نهادهای مناسب» و «ارتباطات واقعی با مردم» بود. بدون «این عناصر اساسی»، یک حزب «قادر نیست نمایندگان واقعی را انتخاب کند» و بنابراین نمیتواند به توسعه کشور کمک نماید. (۴۶) بهطور خلاصه، نارضایتی اولیه شاه از عملکرد ایران نوین در مواجهه با چالشهای فزاینده ناشی از ایدئولوژیهای رقیب، یکی از دلایل اصلی تصمیم وی برای نظاممند کردن و تدوین پهلویسم بود.
پهلویسم طرفدار آن نوع از انتخابات آزادی که در دموکراسیهای لیبرال غربی وجود داشت نبود. اقدامات احزاب باید با اصل اساسی سیاست پهلویسم، یعنی “پارلمانتاریسم مشروطه سلطنتی”، همخوانی میداشت. بر اساس چنین اصلی و با توجه به وجود چالشهای اجتماعی- اقتصادی کشور و تمایل احزاب به دنبال کردن منافع شخصی یا منافع بیگانگان، شاه اهداف کلان مدرنسازی و جهتگیریهای سیاستی (policy direction) را تعیین میکرد و نمایندگان منتخب مردم این سیاستها را اجرا مینمودند. نمایندگان و احزاب میتوانستند درباره بهترین روشهای دستیابی به این اهداف به گفتگو و مباحثه بپردازند، اما مجاز به تضعیف اصول پهلویسم نبودند. نویسنده [پهلویسم]، که اصول حزب رستاخیز یا تنها حزب رسمی کشور را حدود هشت سال پیش از تأسیس آن مطرح ساخته بود، اظهار داشت:”مهمترین وظیفه یک حزب سیاسی، ترویج ایدئولوژی ملی یعنی پهلویسم و قرار دادن آن بهعنوان ستون فقرات خود است. تنها راه ممکن برای یک حزب این است که از ایدئولوژی پهلویسم استفاده کرده و اعتبار فلسفی آن را تقویت کند.” هیچ نمایندهای نمیتواند خارج از چهارچوب این ایدئولوژی فعالیت سیاسی کند. پهلویسم باید بهطور فعالتری ترویج شود تا مردم بدانند که شاه قصد دارد کشور را در چه مسیری هدایت کند تا بدین ترتیب حول این ایدئولوژی بسیج شوند.
تفسیر پهلویسم از مشروطهخواهی ابتدا بر دستیابی به اصول سوسیو-کنستیتوسیونالیسم (Socio-constitutionalism)* پهلویسم تأکید داشت که هدف آن از توسعه و حرکت به سمت انتخابات سالم و کاملاً آزاد بود؛ انتخاباتی که اهداف آن در نهایت، با افزایش سطح سواد مردم، ارتقای فرهنگ عمومی و حذف نواقص موجود در روند انتخابات، محقق میگردید.
هدف کلی و فراگیر اصول سوسیو- کنستیتوسیونالیسم پهلویسم تنها ایجاد شرایط برای مشروطهخواهی واقعی نبود، بلکه همانطور که شاه بیان کرد، هدف آن “حذف خرافات (مذهبی) و عناصر بیگانهای بود که فرهنگ باستانی ما را آلوده کردهاند.” (۴۷) شاه اصطلاح “دموکراسی اقتصادی”را ابداع کرد، و معنای آن این بود که یکی از پیششرطهای دموکراسی سیاسی، کاهش گسترده فقر و افزایش سطح زندگی مردم است. اصل سیاسی پهلویسم، با الهام از مارکسیسم- لنینیسم، دموکراسی را پیش از هر چیز، مفهومی اجتماعی- اقتصادی میدانست و نه سیاسی، و چنین برداشتی از قضیه مشروعیتی برای تداوم قدرت آن فراهم میکرد.
پهلویسم نماد تغییری اساسی در مفهوم سلطنت و توجیه قدرت آن بود. پیش از آن، مشروعیت و توجیه قدرت پادشاهان ایران بر اساس حفظ دین، برقراری نظم، دفاع از مرزها و تأمین عدالت استوار بود. این مسئولیتهای سلطنتی در عمل دولت مدار و در تئوری ماهیتی آیینی داشتند. پهلویسم، با ایجاد تغییرات بنیادین در جنبه آیینی سلطنت، ماهیتی دولتمحور، ضدروحانیت و مدرنیزه گرا در عمل پیدا کرد. این عناصر به پایههای مشروعیت و توجیه قدرت آن تبدیل شدند. بااینحال، انتظارات برای اصلاحات مداوم به منظور فراهم آوردن نیازهای اجتماعی- اقتصادی، که مسئله محوری پهلویسم محسوب میشد، در میان طبقات تحصیلکرده و متخصصی که تعدادشان در حال افزایش بود، انتظاراتی را در جهت حرکتهای ملموس و معین بهسوی مشروطهخواهی سلطنتی ایجاد کرد. این انتظارات، علیرغم زبان بازیهای (rhetoric) پهلویستی دربارهی [مسئولیتهای] اجتماعی- سوسیو- کنستیتوسیونالیسم خود، کاهش نیافت. در حالی که در آغاز سلطنت رضاشاه یا در دورهی ابتدایی انقلاب سفید، [بسیاری از] افراد تحصیلکرده قدرت مطلقهی شاه را بهعنوان نیرویی نسبتاً روشنفکر که در تلاش برای مقابله با خرافات و نیروهای ارتجاعی در مسیر رسیدن به مدرنیزاسیون بود، میپذیرفتند، اما دراوایل دههی ۱۹۷۰ میلادی (دههی ۱۳۵۰ شمسی) انتظارات آنان برای تغییرات مثبت سیاسی با سرعت بیشتری نسبت به گذشته افزایش یافت. شاه، که این موضوع را درک کرده بود، بهجای گشودن نسبی فضای سیاسی کشور، از سایر ایدئولوژیهای مدرن مانند لنینیسم و فاشیسم الگو گرفت و در سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴ شمسی) نظام تکحزبی را تحت لوای حزب رستاخیز ایجاد کرد، حزبی که به لحاظ تئوریک دارای دو جناح رقیب بود. شاه اعلام کرد که افرادی که اصول این حزب را نپذیرند و قصد تغییر آن را داشته باشند، میهنی ندارند. آنها یا باید کشور را ترک کنند یا با زندانی شدن مواجه گردند. (۴۸)
با انجام چنین اقداماتی، و در حالی که پیامدهای اجتماعی- اقتصادی تلاش پهلویسم برای ایجاد یک عصر طلایی در آینده بهطور فزایندهای بر آگاهی سیاسی و انتظارات جامعه تأثیر میگذاشت، شاه نشان داد که به جای آغاز یک گشایش تدریجی در فضای سیاسی او قصد دارد کنترل خود را بر زندگی سیاسی کشور تقویت کند. بنابراین پهلویسم نتوانست حمایت روشنفکران و طبقات تحصیلکرده (که خود محصول مدرنیزاسیون پهلوی بودند) را حفظ نماید. با این وجود، اهمیت عصر طلایی آینده که ریشه در وعدهی توسعه اقتصادی و عدالت اجتماعی داشت، برای مشروعیت پهلویسم افزایش یافت، بهویژه در میان طبقات کارگر و پاییندست جامعه.
ادامه دارد ...
بخشهای پیشین:
بخش اول: پهلویگرایی یا ایدئولوژیسازی از سلطنت در ایران
بخش دوم: پهلویگرایی یا ایدئولوژیسازی از سلطنت در ایران
* سوسیو- کنستیتوسیونالیسم (Socio-constitutionalism) یک مفهوم ترکیبی است. این اصطلاح به رویکردی اشاره دارد که در آن حقوق اجتماعی و عدالت اجتماعی بهعنوان بخشی از اصول قانون اساسی و ساختار حکومتی یک کشور در نظر گرفته میشوند. سوسیو- کنستیتوسیونالیسم به معنای ادغام اصول عدالت اجتماعی و حقوق اقتصادی- اجتماعی (مانند حق کار، آموزش، بهداشت و مسکن) در قانون اساسی و ساختار حکومتی است. این رویکرد بر این باور استوار است که قانون اساسی باید نه تنها به حقوق سیاسی و مدنی بپردازد، بلکه باید تضمینکنندهی حقوق اجتماعی و اقتصادی نیز باشد. (مترجم)
* Pahlavı_sm: The Ideologization of Monarchy in Iran
* ZHAND SHAKIBI, London School of Economics and Political Science
—————————————-
زیرنویسها:
40Hunarmand, Pahlavı_sm: Maktab-i nou, op.cit., pp. 13–14.
41Ibid., p. 15.
42Ibid., pp. 18–20; Hunarmand, Sha_hansha_hı_-iy Mashru_tih, op.cit., pp. 101–104.
43Hunarmand, Pahlavı_sm: Maktab-i nou, op.cit., pp. 22–24.
44Hunarmand, Pahlavı_sm: Maktab-i nou, op.cit., p. 29; Sha_hansha_hı_-iy Mashru_tih, op.cit., pp. 18–19.
45Hunarmand, Pahlavı_sm: Maktab-i nou, op.cit., p. 26.
46Ibid., p. 45.
47Java_na_n (magazine of the Rasta_khı_z Party) 25 Esfand 2537 [1977], pp. 12–13.
48Nigı_n, 31 Murdad 1353 [1975], Vol. 123, pp. 2–4.
| ||||||||
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net
|