يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
![]() |
از سوی قریب سیصد تن از افرادی که وجه مشترک بخش بزرگی از آنها استمرار طلبی جمهوری اسلامی است و در عمل تاکنون بسان خندق محافظ، گرداگرد نظام صف بسته و نقش ایفا کردهاند بیانیهای خطاب به آنتونیو گوترش دبیر کل سازمان ملل منتشر شد. این بیانیه عنوان ”بیانیه جامعه مدنی ایران در واکنش به تهدیدات امریکا” را برخود دارد و با ادبیاتی که تماما همسان ادبیات جمهوری اسلامی است در زمینههای مساله هستهای، وضعیت حاد سیاسی منطقه و تهدیدات ترامپ به اظهار نظر پرداخته است.
اگر خوشبینانه داوری کنیم و بیانیه را مستقیما دستپخت ارگانهای امنیتی و اتاقهای فکرنظام ارزیابی نکنیم تدوینکنندگان بیانیه با جعل نمایندگی از سوی جامعه مدنی ایران مواضعی کاملا منطبق بر مواضع ارگانهای رژیم گرفته و البته فراموش نکردهاند برای خالی نبودن عریضه تاکید کنند: امضا کنندگان “شامل عدهای از منتقدین سیاستهای حاکمیت هم میشوند.”
اما جان کلام و پیام اصلی این بیانیه آن جاست که میگوید: “ما امضاکنندگان این بیانیه، ... در صورت هرگونه تعرض به ایران، فارغ از اختلاف دیدگاههای خود با حکومت، با تمام قدرت از کشورمان دفاع میکنیم.” ببینیم این حکم در واقعیت زمینی و در عرصه واقعی سیاست در خدمت کدام روند و سیاست، جنگ و یا صلح است و مخاطب اصلی پیام چه کسانی هستند؟
برکسی پوشیده نیست که اکنون حاکمان ایران و شخص علی خامنهای در برابر یک انتخاب قرار گرفتهاند: انتخاب بین مذاکره با امریکای ترامپ و یا پذیرش خطر جنگ و حمله نظامی به ایران. نظام حاکم بر ایران متاثر از مجموعه دگرگونیهای سیاسی اخیر دیگر امکان ادامه سیاست نه جنگ نه مذاکره را ندارد و فشار بر حکومت اسلامی هر دم فزونی میگیرد که از سردرگمی بدر آید و تدوین سیاست کند یا جنگ با عواقبی ناشناخته و مخرب و یا مذاکره با چشمانداز پذیرش بیشترین خواسته طرف مقابل و به نوعی تسلیم.
دراین میان خواستهها و رویکردهای ملت ایران در قبال ماجراجوییهای هستهای، سیاست عمق استراتژیک و دخالتهای منطقهای و ماجراجوییهای موشکی کاملا روشن است و بارها و بارها فریاد شده است. مردم ایران شروط عنوان شده توسط دولت آمریکا و غرب برای مذاکرات را در راستای اهداف اعلام شده خود مییابند: وانهادن ماجراجویی هستهای، عدم دخالت در کشورهای منطقه و حمایت از نیابتیها، کنار گذاشتن سیاست نابودی اسراییل و پذیرش محدویتهایی در تسلیح موشکی.
اکنون حتا بخش قابلتوجهی از نیروهای درون و پیرامون نظام نیز که خطر حمله نظامی و به خطر افتادن منافع و موقعیت و نظامشان را جدی میگیرند توصیه اکیدشان به تصمیم گیرندگان این است که مذاکره کنید و بکوشید به نوعی مشکل با آمریکا و غرب را حل کنید. درست در همین هنگامه این جمع “چند صد نفره” بدون کوچکترین اشارهای به موضوع اساسی و اینکه این جمهوری اسلامی است که باید تصمیم بگیرد و خطر جنگ را منتفی کند اعلام میکنند که ما فارغ از اختلاف دیدگاههای خود با حکومت، با تمام قدرت از کشورمان دفاع میکنیم.
خلاف ادعای تدوین کنندگان بیانیه که مخاطبشان مجامع بینالمللی و آمریکا و افکار عمومی آمریکاییان است در حقیقت و در عمل، معنا و پیام بیانیه به حاکمان و سیاستپردازان جمهوری اسلامی این است که به سیاست خود ادامه دهید اگر جنگ و حملهای در کار باشد ما در کنارتان هستیم. بهجای مخاطب قرار دادن مستقیم رهبر و رهبران نظام و بهجای تاکید بر ضرورت وانهادن سیاستهای جنگافروزانه و ایران بربادده تاکنونی، ندا سر میدهند که ما در کنار تو و همه سرباز تو هستیم. مخاطب دیگرشان مردم و افکار عمومی ایرانیان است برای ایجاد جو و شور میهنپرستی کاذب تا در صورت حمله نظامی در کنار حکومت ویرانگر، پلید و ضد ایرانی قرار بگیرند.
واقعیت این است که هیچ فرد ایران دوست و شریفی نمیتواند آگاهانه در کنار نظامی قرار بگیرد که خود مسبب اصلی قرارگرفتن کشور ما در چنین مهلکه و موقعیتی است.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
پریسا حافظی / رویترز
یک مقام ارشد ایرانی اعلام کرد که ایران در برابر خواستههای آمریکا برای مذاکره مستقیم درباره برنامه هستهای خود یا مواجهه با بمباران مقاومت میکند و به کشورهای همسایه که میزبان پایگاههای نظامی آمریکا هستند هشدار داده است که در صورت مشارکت در چنین حملاتی، ممکن است در خط آتش قرار گیرند.
این مقام که به شرط ناشناس ماندن با رویترز صحبت کرده، گفت اگرچه ایران خواسته دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، برای مذاکرات مستقیم را رد کرده، اما مایل است مذاکرات غیرمستقیم از طریق عمان، که مدتهاست کانال ارتباطی بین این دو کشور رقیب بوده، ادامه یابد.
این مقام گفت: «مذاکرات غیرمستقیم فرصتی برای ارزیابی جدیت واشنگتن در یافتن راهحل سیاسی با ایران فراهم میکند.» او افزود که اگرچه این مسیر ممکن است «پرفراز و نشیب» باشد، اما اگر پیامهای آمریکا از آن حمایت کند، این مذاکرات به زودی آغاز خواهد شد.
ایران به عراق، کویت، امارات متحده عربی، قطر، ترکیه و بحرین اطلاع داده است که هرگونه حمایت از حمله آمریکا به ایران، از جمله استفاده از حریم هوایی یا خاک این کشورها توسط ارتش آمریکا در جریان حمله، به عنوان اقدامی خصمانه تلقی خواهد شد.
این مقام افزود: «چنین اقدامی عواقب شدیدی برای آنها خواهد داشت» و خاطرنشان کرد که رهبر انقلاب، آیتالله علی خامنهای، نیروهای مسلح ایران را در حالت آمادهباش بالا قرار داده است.
هشدارهای ترامپ درباره اقدام نظامی علیه ایران، پس از جنگ آشکار در غزه و لبنان، حملات نظامی به یمن، تغییر رهبری در سوریه و تبادل آتش بین اسرائیل و ایران، اعصاب متشنج منطقه را بیش از پیش به هم ریخته است.
نگرانی از شعلهور شدن یک درگیری گستردهتر در منطقه، کشورهای اطراف خلیج فارس را که در یک سوی آن ایران و در سوی دیگرش متحدان عرب آمریکا قرار دارند و بخش قابلتوجهی از عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند، نگران کرده است.
سخنگویان دولتهای عراق، کویت، امارات، قطر و بحرین بلافاصله به درخواستها برای اظهارنظر پاسخ ندادند. وزارت خارجه ترکیه اعلام کرد که از چنین هشداری اطلاع ندارد، اما این پیامها ممکن است از کانالهای دیگری منتقل شده باشند. روز چهارشنبه، رسانههای دولتی ایران گزارش دادند که کویت به ایران اطمینان داده است که اجازه نخواهد داد از خاکش برای اقدام تهاجمی علیه کشورهای دیگر استفاده شود.
روسیه، متحد ایران، روز پنجشنبه اعلام کرد که تهدیدهای آمریکا برای حمله نظامی به جمهوری اسلامی غیرقابل قبول است و روز جمعه خواستار خویشتنداری شد.
یک مقام دوم ایرانی گفت که ایران در تلاش است حمایت بیشتری از روسیه به دست آورد، اما نسبت به تعهد مسکو به متحد خود تردید دارد. او افزود که این موضوع «به پویایی» روابط بین ترامپ و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، بستگی دارد.
پنجره دو ماهه
ترامپ گفته است که ترجیح میدهد به جای رویارویی نظامی، توافقی بر سر برنامه هستهای ایران به دست آورد و در ۷ مارس اعلام کرد که نامهای به خامنهای نوشته و پیشنهاد مذاکره داده است.
مقام اول ایرانی گفت که دور اول مذاکرات غیرمستقیم میتواند شامل میانجیگری عمانیها باشد که بین هیئتهای ایرانی و آمریکایی در رفتوآمد خواهند بود. خامنهای به عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، یا معاون او، مجید تختروانچی، اجازه داده است که در مذاکرات احتمالی در مسقط شرکت کنند. سخنگوی دولت عمان بلافاصله به درخواست اظهارنظر پاسخ نداد.
با این حال، این مقام معتقد است که حدود دو ماه فرصت برای رسیدن به توافق وجود دارد و نگرانیهایی مطرح کرد که اگر مذاکرات طولانیتر شود، اسرائیل، دشمن دیرینه ایران، ممکن است خود حملهای را آغاز کند و این میتواند به بازگشت سریع همه تحریمهای بینالمللی علیه ایران برای جلوگیری از دستیابی این کشور به سلاح هستهای منجر شود.
ایران مدتهاست که داشتن قصد توسعه سلاح هستهای را رد کرده است. با این حال، آژانس بینالمللی انرژی اتمی هشدار داده که ایران «بهطور چشمگیری» غنیسازی اورانیوم را تا خلوص ۶۰ درصد، نزدیک به سطح ۹۰ درصد مورد نیاز برای سلاح هستهای، تسریع کرده است.
کشورهای غربی میگویند هیچ نیازی به غنیسازی اورانیوم تا این سطح بالا در برنامههای غیرنظامی وجود ندارد و هیچ کشوری بدون تولید بمب هستهای این کار را انجام نداده است.
در حالی که ایران گفته است اگر هدف رفع نگرانیها درباره برنامهاش باشد، مذاکره با آمریکا را در نظر میگیرد، اما مذاکرات مستقیم را در زمانی که آمریکا تهدید میکند رد کرده و گفته است که برنامه موشکیاش غیرقابل مذاکره است.
یک فرمانده ارشد نظامی ایران، امیرعلی حاجیزاده از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، روز دوشنبه تلویحاً گفته بود که پایگاههای آمریکا در منطقه میتوانند در هر درگیری هدف قرار گیرند.
در سال ۲۰۲۰، ایران پس از ترور قاسم سلیمانی، رئیس نیروی قدس سپاه، در حمله موشکی آمریکا در بغداد، پایگاههای آمریکا در عراق را هدف قرار داد.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
با رد دومین درخواست اعاده دادرسی پخشان عزیزی، زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین، او در معرض اجرای قریب الوقوع مجازات اعدام قرار دارد.
سازمان حقوق بشر ایران بار دیگر تاکید میکند که صدور و تایید حکم اعدام پخشان عزیزی را بخشی از سیاست هراسافکنی جمهوری اسلامی پس از اعتراضات سراسری «زن، زندگی، آزادی» میداند و با اشاره به افزایش کمسابقه اعدامها، بهخصوص اعدام زنان در سال گذشته میلادی، از جامعه جهانی میخواهد تا برای توقف اعدامها و همچنین لغو فوری حکم پخشان عزیزی، واکنش نشان دهد.
محمود امیریمقدم، مدیر این سازمان در این خصوص گفت: «حکم اعدام پخشان عزیزی هیچگونه وجاهت قانونی ندارد و تأیید آن برای دومین بار نشان میدهد که حکومت راهی به جز اعدام و سرکوب بیشتر پیش روی خود نمیبیند. خطر اجرای حکم اعدام پخشان جدیست و فقط با بالا بردن هزینه سیاسی از طریق اعتراضهای مردمی و فشار بینالمللی میتوان جلوی اعدامها را گرفت.»
درخواست اعاده دادرسی پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کُرد محبوس در زندان اوین تهران با وجود ایرادات بسیار در پرونده، از سوی دیوان عالی کشور رد شده است.
مازیار طاطایی، وکیل پخشان عزیزی، در صفحه شخصی ایکس خود ضمن اعلام این خبر، نوشت: «شعبه رسیدگی کننده دیوان عالی کشور، دومین درخواست اعاده دادرسی وکلای پخشان عزیزی را بدون مطالبهی پرونده محاکماتی، رد و دفاعیات وکلای پخشان را بلادلیل اعلام کرده است. چنین استدلالی از طرف شعبه رسیدگی کننده ملازمه با مطالبه پرونده محاکماتی دارد که متاسفانه انجام نشد.»
پیشتر امیر رئیسیان، از دیگر وکلای پرونده، تصویری از حکم دیوان عالی کشور را در رد اولین درخواست اعاده دادرسی ارائه کرد که نشان میداد قاضی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور در هنگام تایید حکم اعدام پخشان عزیزی نمیدانسته کار وی امدادی و علیه داعش بوده است. قاضی به اشتباه فرض را بر این گرفته بود که این زندانی سیاسی عضو داعش بوده و بر این اساس حکم اعدام وی را تایید کرده است.
او در بخشی از توییت خود آورده بود: «از مفاد دادنامه فرجامی چنین بر میآید که تعجیل در صدور حکم موجب شده است درحالیکه مدافعات ما معطوف به گروه پژاک یا کژار بوده است هیات رسیدگی کننده (عضو ممیز شعبه) خوانش خود را به متن ما تحمیل و کژار را داعش خوانده است!»
پخشان عزیزی در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور به ریاست قاضی ایمان افشاری به اتهام «بغی از طریق عضویت در جمعیتهای معارض کشور» به اعدام و ۴ سال زندان محکوم شده است.
پخشان عزیزی، اهل مهاباد، در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۴۰۲ به همراه پدرش عزیز عزیزی، خواهرش پرشنگ عزیزی، و همسر خواهرش حسین عباسی در تهران بازداشت شد. پخشان عزیزی، پس از حدود چهار ماه نگهداری در سلول انفرادی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات (بند ۲۰۹ زندان اوین)، به بند زنان زندان اوین منتقل شد. مقامهای امنیتی او را به عضویت در گروههایی که علیه جمهوری اسلامی فعالیت مسلحانه دارند، متهم کرده بودند اما به گفته وکیل پخشان عزیزی فعالیت این امدادگر «در شمال سوریه در اردوگاه آوارگان شنگال و سایر اردوگاههای آوارگان جنگ داعش فعالیت مسالمتآمیزی بوده که اساسا سویه سیاسی نداشته و حول محور امدادرسانی به تهاجمات داعش بوده است».
پخشان عزیزی پیشتر در سال ۱۳۸۸ نیز به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت و پس از چهار ماه با قید وثیقه آزاد شده بود.
او در بدو بازداشت مدت ۵ ماه را در بند ۲۰۹ زندان اوین بهسر برد و براساس نامهای که از او در رسانههای حقوق بشری منتشر شده، در این مدت با وی برخورد خشونت آمیزی شده است. وی در بخشی از نامه خود نوشته بود: «کار در کمپهای آوارگان جنگی میتوانست بزرگترین خدمت اخلاقی - وجدانی برای جامعهای باشد که سالیان سال تحت ظلم و ستم بوده است.» و پرسیده بود «آیا هر که آنجا است، عضو پکک است؟»
پخشان عزیزی پیشتر در سال ۱۳۸۸ نیز به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت و پس از چهار ماه با وثیقه آزاد شده بود.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
گفتوگوی رضا علیجانی با بیبیسی:
* نامه و بیانیه خطاب به دبیر کل سازمان ملل میگوید مستقل و ملی است؛ ولی از نظر من نه مستقل است و نه ملی. این نوشته نوعی تحریف واقعیت و خاکپاشی بر چشم حقیقت است.
* مستقل نیست چون ادبیاتش و داعیههایش همان حرفهای ج.ا است و ضمن اینکه مدعی است ما منتقد هستیم، ولی جرأت ندارد یک جمله به سیاست خارجی ج.ا انتقاد کند.
* این بیانیه مدعی است برنامه هستهای ج.ا «صلح آمیز»است! واقعا تعجب میکنم که یک فعال سیاسی بعد از دو دهه چنین ادعایی بکند. خود ج.ا هم دیگر جرأت نمیکند چنین حرفی بزند.
* خواهش میکنم مدافعان این نوع مواضع و بیانیهها، لااقل از مهندس سحابی مایه نگذارند. چون که...
* آیا آیتالله سیستانی که نزاع صدام و آمریکا را نزاع ملت عراق نمیدانست و نمیگفت ما دعوامان با صدام دعوای خانوادگی و داخلی است، موضعی غیر ملی داشت!؟ این یک نوع سفسطه و سوءاستفاده از کلمه «ملی» است.
* تنها موضع این بیانیه که من هم قبول دارم دفاع از «دموکراسی بدون مداخله خارجی» است. من هم دوست ندارم به کشورم حمله بشود. اما جای علت و معلول را عوض نمیکنم و بر چشم حقیقت خاک نمیپاشم.
* من تمامی امضاء کنندگان را نمیشناسم، بنابراین ضمن احترامی که برای برخیشان قائلم دارم نقد نظر میکنم و نه نقد افراد. بنابراین متن بیانیه و تحلیلها و مواضعش را نقد میکنم و به افراد کار ندارم.
* بیانیه همچون ادبیات رسمی ج.ا صدام را «نیروی نیابتی قدرتهای شرق و غرب» میخواند! همه میدانند سیاست غربیها در طول جنگ «مهار دوجانبه» بود. آمریکاییها مک فارلین مشاور امنیت ملی رئیس جمهورشان را اواسط جنگ به ایران فرستادند و به ج.ا از طریق اسرائیلیها سلاح دادند تا طرف دیگر پیروز نشود.
* بیانیه میگوید ترامپ از برجام خارج شد، ولی ج.ا به برجام پایبند ماند. البته من حق میدهم، ولی ج.ا هم پایبند نماند و در صد غنیسازی و ذخایر اورانیومش را بالاتر از توافق برجام برد.
* بخشی از امضاء کنندگان بیانیه افرادی هستتد که بعد از ترور قاسم سلیمانی بیانیه دادند و او را آرش کمانگیر خواندند؛ سلیمانی که قاتل مردم سوریه است. اینک دیگر این مسئله اظهر من الشمس شده است.
* مدافعان این نوع مواضع لااقل به مهندس سحابی کاری نداشته باشند! درست است زنده یاد سحابی معتقد بود «ظرف ایران» باید بماند ولی مشکل را در مرتبه اول خامنهای و سیاست های او میدانست و در مراتب بعد به دیگران میپرداخت. این بیانیه جرأت ندارد کوچکترین نقدی به حکومت هم بکند.
* مهندس سحابی پنج بار در نقد سیاست خارجی ج.ا که هنوز اینقدرها هم جلو نرفته بود در نشریه ایران فردا، سرمقاله نوشت.
* مهندس سحابی و دوستانش در شورای فعالان ملی- مذهبی در سال 86 (یعنی 18 سال پیش)، بیانیهای تحت عنوانِ«ندای صلح و آزادی در شرایط خطیر ملی» دادیم و گفتیم که اولا ایران به خاطر برخورداری از نفت و گاز و منابع گستردهی انرژیهای تجدید پذیر اساسا نیازی به انرژی هستهای ندارد و ثانیا اگر نیاز هم داشته باشد، نیاز به غنیسازی اورانیوم در داخل کشور ندارد. مشخص است که این صنعت پرهزینه برای ساختن سلاح هستهای است. واقعا شرمآور است بعد از دو دهه این بیانیه از «برنامه صلحآمیز هستهای ایران» یاد میکند.
* زنده یاد سحابی در آخرین مصاحبه طول عمرش در مصاحبه با سایت جرس از تعبیر«براندازی با شیب ملایم» استفاده کرد. این بیانیه اما میخواهد برود پشت صف علی خامنهای بایستد.
* دشمن اول کشور و ملت ایران، خامنهای است، دشمنان بعدیاش در منطقه و جهان هستند؛ شما چطور میخواهید از موضع «ملی» بروید در صف علی خامنهای!؟ این یک نوع سوءاستفاده از کلمه «ملی» است.
* این نوع تحلیلها و موضعگیریها، جا به جا کردن علت و معلول و خاک پاشیدن در چشم حقیقت است. گویی اگر کسی بگوید خامنهای علت و باعث حمله خارجیها شده در صف خارجیها ایستاده است! من هم نمیخواهم به کشورم حمله شود ولی نمیشود جای علت و معلول را عوض کرد! (من مخالف حمله خارجی هستم، محکومش میکنم و مرتب سیاستهای جنگطلبانه را نقد میکنم و مبلغان و مشوقانش را هم بارها به صراحت و به شدت نقد کردهام، به ج.ا هم هشدار میدهیم حتما باید مذاکره کند. ولی جای علت و معلول را عوض نمیکنیم و خاک پاشیدن به چشم حقیقت را هم به همان صراحت نقد میکنیم.)
لینک فایل صوتی:
https://t.me/RezaAlijaniarchive/604
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
Michael Sharnoff
Foreign Policy
March 27, 2025
برگردان به فارسی: آزاد ـ شریف زاده
* یک طرح بازسازی موفق به رهبری کشورهای عربی نیازمند آتشبس پایدار و خلع سلاح کامل حماس است.
نشست اتحادیه عرب در قاهره در تاریخ ۴ مارس با هدف ارائه پاسخی رسمی به پیشنهاد رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، برای کنترل غزه توسط آمریکا و جابهجایی جمعیت فلسطینی آن به کشورهای دیگر، از جمله مصر و اردن برگزار شد. در بیانیه پایانی خود، رهبران عرب اسرائیل را به دلیل تخریب غزه محکوم کردند؛ اجرای کامل توافق آتشبس، از جمله عقبنشینی اسرائیل از غزه را خواستار شدند؛ و بر این نکته تأکید کردند که تأسیس یک کشور مستقل فلسطینی با پایتختی قدس شرقی برای صلح و امنیت منطقه حیاتی است.
از حماس، که عملاً اداره غزه را در دست دارد و حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل را سازماندهی کرد، در این بیانیه نام برده نشد. در عوض، گزارش اتحادیه عرب ایجاد یک دولت انتقالی در غزه تحت نظارت تشکیلات خودگردان فلسطین و با حضور نیروهای حافظ صلح بینالمللی را برای تضمین امنیت فلسطینیان و اسرائیلیها پیشنهاد نمود.
اتحادیه عرب همچنین یک طرح بازسازی ۵۳ میلیارد دلاری برای غزه را تصویب کرد، اما این طرح از سوی اسرائیل و ایالات متحده مورد انتقاد قرار گرفته است، زیرا به مسئله حذف حماس به عنوان یک نیروی نظامی و سیاسی در غزه نپرداخته است.
طرح مارشال برای بازسازی غزه
از تاریخ حادثه ۷ اکتبر، تعداد زیادی پیشنهاد یک برنامه مارشال جدیدی برای بازسازی غزه را لازم دانستند.
شاهزاده سعودی، ترکی الفیصل، اخیراً در مصاحبهای با شبکه العربیه گفت: «آنها میتوانند بازسازی غزه را مانند طرح مارشال در اروپا پس از جنگ جهانی دوم در نظر بگیرند. آمریکا کل یک قاره را بازسازی کرد، چه برسد به این نوار کوچک غزه. مردم در سرزمین خود ماندند — آنها در زمان بازسازی اروپاییها را از اروپا بیرون نکردند».
این مقایسه نادرست است، زیرا تفاوتهای تاریخی کلیدی را نادیده میگیرد. برخلاف آلمان نازی و امپراتوری ژاپن که پس از شکست، تسلیم شده و حکومتهای جدید را پذیرفتند، حماس، با وجود تضعیف شدن توسط ارتش اسرائیل، همچنان کنترل کامل آنچه از غزه باقی مانده را در دست دارد. حماس تسلیم نشده و همچنان ۵۹ گروگان را در اسارت دارد که گمان میرود ۳۵ نفر از آنها کشته شده باشند.
علاوه بر این، هیچ نشانه روشنی وجود ندارد که مردم غزه فشار قابل توجهی بر حماس برای کنارهگیری وارد کنند، که این امر تردیدهایی در مورد امکان اجرای یک برنامه بازسازی گسترده در شرایط کنونی ایجاد میکند.
در حالی که اندیشیدن به آینده پس از جنگ در غزه ضروری است، موفقیت هرگونه تلاش برای بازسازی، مشابه طرح مارشال که اروپا را پس از جنگ جهانی دوم احیا کرد، مستلزم دو شرط اساسی است: اجرای موفقیتآمیز توافقات آتشبس بین اسرائیل و حماس و تعهدات شفاف و غیرقابلانکار از سوی حماس مبنی بر خلع سلاح، کنارهگیری از قدرت در غزه و تضمین عدم تضعیف هرگونه دولت فلسطینی جدید در این منطقه.
بدون حل این مسائل اساسی، هرگونه کمک مالی صرفاً چرخهای از ویرانی و بازسازی را تداوم خواهد بخشید، بدون آنکه ثباتی پایدار ایجاد کند.
شروط طرح بازسازی جامع به رهبری کشورهای عربی
هرگونه طرح بازسازی جامع به رهبری کشورهای عربی باید مشروط به پایبندی موفقیتآمیز حماس و اسرائیل به توافق آتشبس و اجرای آن باشد. توافق آتشبس که در ۱۹ ژانویه انجام شد، شامل سه مرحله است هر مرحله ۴۲ روز طول میکشد. تحقق هر سه مرحله، چه برسد به ورود به مرحله دوم که مذاکرات آن در ماه مارس متوقف شد، امری غیر قابل چشم پوشی نیست. نه اسرائیل و نه حماس به شرایط توافقشدهای برای ورود به مرحله دوم نرسیدهاند، در حالی که درک شده است که این مرحله به جنگ پایان خواهد داد.
در واقع، با وجود میانجیگریهای فشرده ایالات متحده، قطر و مصر، آتشبس همچنان بسیار شکننده باقی مانده است. حماس در ۱۸ مارس اسرائیل را به نقض توافق متهم کرد، پس از آنکه اسرائیل حملات هوایی گستردهای را در سراسر غزه انجام داد که بزرگترین حمله از زمان آغاز آتشبس بود و بیش از ۴۰۰ فلسطینی را به قتل رساند. ارتش اسرائیل این حملات را «پیشگیرانه» توصیف کرد و حمله را به توانایی حماس برای تجدید تسلیحات و امتناع از آزادسازی گروگانهای بیشتر مربوط کرد.
پس از حملات اسرائیل، مصر طرحی را برای راهنمایی مسیر دستیابی به آتشبس مجدد در کوتاهمدت پیشنهاد کرد که شامل بازگرداندن گروگانها در ازای توقف درگیری، اجازه ورود کمکهای انسانی به غزه و آزادی زندانیان فلسطینی بود.
با نگاهی به آینده، طرح مصر که در نشست قاهره مورد تأیید قرار گرفت، بر ضرورت اجرای کامل آتشبس تأکید کرد اما اسرائیل را ملزم به رعایت تمامی مفاد آن دانست. این طرح هیچ اشارهای به نام حماس نکرد، چه برسد به تعیین الزاماتی که حماس باید انجام دهد.
اجرای موفقیتآمیز آتشبس
اجرای موفقیتآمیز آتشبس توسط حماس و اسرائیل باید همزمان با رسیدگی به نقش آینده حماس در غزه انجام شود. هرگونه طرح بازسازی به رهبری کشورهای عربی باید شامل خلع سلاح کامل حماس و ایجاد یک نهاد حکومتی مشروع و غیرخشونتآمیز باشد.
جامعه بینالمللی نباید اشتباهات گذشته را تکرار کند، جایی که کمکها بدون نظارت کافی به غزه منتقل شد و به حماس این امکان را داد که منابع را برای تقویت نظامی خود منحرف کند. در عوض، چارچوب بازسازی باید به اهداف مشخصی گره بخورد، از جمله امنیت، اصلاحات حکومتی، توسعه اقتصادی و نظارت بینالمللی.
اول، امنیت و خلع سلاح غیرقابل مذاکره هستند. حماس بارها تلاشهای صلح را با استفاده از کنترل خود بر غزه برای حمله به اسرائیل و سرکوب مخالفان تضعیف کرده است. یک ابتکار بازسازی موفق باید شامل برچیدن زیرساختهای نظامی حماس، خلع سلاح جناحهای آن و ایجاد یک نیروی امنیتی مستقل تحت نظارت بینالمللی باشد.
بیانیه قاهره اشارهای به خلع سلاح حماس نکرد. در عوض، طرح مصوب مصر خواستار ایجاد یک حکومت تکنوکرات فلسطینی در غزه بهعنوان گامی موقت برای بازگرداندن تدریجی تشکیلات خودگردان فلسطین (PA) به اداره غزه است. مصر و اردن متعهد شدهاند که نیروهای پلیس فلسطینی را آموزش دهند و در غزه مستقر کنند. علاوه بر این، هر دو کشور از شورای امنیت سازمان ملل خواستهاند تا بررسی کند که آیا یک عملیات صلحبانی برای مدیریت حکومت در غزه تا پایان روند بازسازی مورد نیاز است یا خیر.
متأسفانه، طرح مصر سؤالات بیشتری را ایجاد میکند تا پاسخ بدهد که هیچ راهحل سریع یا آسانی وجود ندارد. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، اعلام کرده که اسرائیل قصد اشغال مجدد غزه را ندارد، اما در عین حال خواستهها برای اصلاح تشکیلات خودگردان فلسطین جهت اداره این منطقه را رد کرده است—و وزیر دفاع او تهدید کرده که ممکن است بخشهایی از غزه را بهطور دائمی تصرف کند. تشکیلات خودگردان فلسطین شاید واقعبینانهترین گزینه برای بهدست گرفتن کنترل و انتقال تدریجی قدرت اداری از حماس باشد، اما نیاز به اصلاحات اساسی دارد.
تشکیلات خودگردان فلسطین (PA)، که از نظر تاریخی با فساد و ناکارآمدی مواجه بوده، باید تغییرات ساختاری اساسی را برای تضمین شفافیت و اثربخشی در اداره غزه انجام دهد. یک دولت تکنوکرات، که توسط بازیگران بینالمللی از جمله مصر، اردن و عربستان سعودی حمایت و تأیید شود، باید بر روند انتقال نظارت داشته باشد. یک ساختار حکومتی پایدار همچنین باید شامل ذینفعان محلی و رهبران قبایل باشد تا از حمایت گسترده و مشروعیت در داخل غزه برخوردار شود.
نادیده گرفتن لزوم خلع سلاح حماس در طرح مصر برای بازسازی، بزرگترین نقص این طرح است. تا زمانی که حماس انحصار استفاده از زور را در غزه در اختیار دارد، امنیت هم برای غزه و هم برای اسرائیل در معرض تهدید خواهد بود. ترجیح این طرح برای ایجاد یک رژیم موقت این پرسش را مطرح میکند که چه نهادی وظیفه برچیدن شبکههای گسترده تونلهای حماس و زرادخانههای مخفی آن را بر عهده خواهد داشت—امری که برای تضمین پایبندی طولانیمدت ضروری است.
نادیده گرفتن چنین تهدید امنیتی شناختهشدهای که موفقیت تلاشهای چندین میلیارد دلاری برای بازسازی را به خطر میاندازد، اقدامی بهشدت غیرعاقلانه است. این کافی نیست که صرفاً امیدوار باشیم حماس بهطور داوطلبانه از قدرت کنارهگیری کند، یک رژیم انتقالی در غزه را بپذیرد و به عدم خشونت متعهد شود.
با وجود این موانع، همچنان جایی برای خوشبینی وجود دارد. استیو ویتکوف، نماینده ویژه ایالات متحده در امور خاورمیانه، طرح اتحادیه عرب را «گامی اولیه با حسن نیت» توصیف کرده است. با این حال، تا زمانی که اسرائیل و حماس نتوانند به مرحله نهایی توافق آتشبس برسند—مرحلهای که با کنارهگیری حماس از قدرت و خلع سلاح آن به پایان میرسد—ایده ایجاد یک طرح بازسازی مشابه «طرح مارشال» همچنان یک رؤیای دستنیافتنی باقی خواهد ماند.
مایکل شارنوف استاد دانشیار در مرکز مطالعات استراتژیک خاور نزدیک و جنوب آسیا در دانشگاه دفاع ملی در واشنگتن دیسی است. او نویسندهی کتاب “صلح ناصر: واکنش مصر به جنگ ۱۹۶۷ با اسرائیل” میباشد. دیدگاههای بیانشده متعلق به نویسنده بوده و لزوماً بازتابدهندهی سیاست یا موضع رسمی دولت ایالات متحده یا وزارت دفاع نیست.
https://foreignpolicy.com/2025/03/27/gaza-reconstruction-hamas-israel-marshall-plan/
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
مهدی بیک اوغلی / اعتماد
در نوروز ۱۴۰۴ و در شرایطی که اکثر ایرانیان علیرغم مشکلات فزاینده اقتصادی و نوسانات ارزی تلاش میکردند این سنت باستانی را زنده نگه داشته و تعطیلات شادی را سپری کنند، اصفهان کانون برخی اخبار و رخدادهای عجیب بود. خبر حمله برخی کشاورزان در شرق استان اصفهان به خطوط پمپاژ آب در مسیر یزد، موضوعی بود که بازخوردهای بسیاری پیدا کرد. اما خبر مهمتری که بسیاری از شهروندان اصفهانی و گردشگران و میهمانان نوروزی را متعجب کرد، مساله ارسال پیامک برای زنان، پدران آنها و بعضا همسرانشان به خاطر عدم رعایت حجاب در اصفهان بود.
بسیاری از حقوقدانان، خبرنگاران، رسانهها، کاربران شبکههای اجتماعی و گردشگران نوروزی در سفر به اصفهان خبر دادند قانون عفاف و حجاب بهطور جدی در اصفهان اجرا شده و حتی بانوانی که سوار خودرو نبودهاند نیز پیامک اخطار حجاب دریافت کردهاند. این درحالی است که دولت چهاردهم و مجلس دوازدهم با مصوبه شعام اجرای قانون حجاب و عفاف را به تعویق انداختند و حتی تحصن طیف رادیکال در برابر مجلس نیز جمعآوری شد. اما در اصفهان انگار فضای متفاوتی حاکم بود و قانون حجاب و عفاف در حال اجرا بود.
برخی اخبار حکایت از تلاشهای امیرحسین بانکیپور نماینده نزدیک به جبهه پایداری و یکی از طراحان طرح حجاب و عفاف برای اجرای این طرح در اصفهان داشتند. مکانیسم اجرای این قانون در اصفهان به این شکل است که ابتدا از افراد با استفاده از ابزارهای مختلف (هلیشات، خودروهای شخصی و...) تصویربرداری شده و سپس برای شخص او، والدین و... پیامک بیحجابی ارسال میشد. لحن این پیامکها نیز همراه با نوعی تهدید و تحقیر بود. بسیاری از شهروندان با طرح این پرسش که اجازه دسترسی به بانک اطلاعاتی افراد در گستره تمام ایران توسط چه نهادی صادر شده نسبت به این موضوع واکنش نشان دادند.
محسن برهانی در گفتوگو با «اعتماد» تلاش کرده تا رابطه حقوق ملت با این نوع رفتارهای فراقانونی را حلاجی کند. برهانی معتقد است، ساختار سیاستگذار کشور باید از رفتارهای فراقانونی که در سال ۱۴۰۱ در مشهد صورت میگرفت درس گرفته و اجازه ندهد اینبار رفتارهای فراقانونی برخی افراد و جریانات در اصفهان برای کشور و نظام، حاشیه به وجود بیاورد. رفتارهای خودمختارانه و فراقانونی برخی گروههای رادیکال در مشهد بود که جرقه ظهور و بروز رخدادهای تلخ ۱۴۰۱ را زد.
* در روزهای منتهی به نوروز ۱۴۰۴ رخدادی برای شهروندان اصفهانی به وقوع پیوست که بازخوردهای بسیاری پیدا کرد. خبر رسید که ستاد امر به معروف و نهی از منکر اصفهان و برخی دیگر از نهادها برای شهروندان اصفهانی، والدین و همسران آنها پیامکهای بیحجابی ارسال میکنند. از نقطه نظر حقوق اساسی ملت این نوع رفتارها را چگونه میتوان ارزیابی کرد؟
در این موضوع خاص، پرسشهای بسیاری وجود دارد. مهمترین ابهام چگونگی دسترسی این ستادها به بانک اطلاعاتی شهروندان است. اما قبل از ورود حقوقی به این بحث به نظرم لازم است، مقدمهای در خصوص برخی رفتارهای فراقانونی شرح داده شود. از ابتدای موضوع برخورد با بانوانی که حجاب شرعی را رعایت نمیکردند (سال ۱۴۰۱)، بحث مهمی مطرح شد و آن اینکه اگر براساس تبصره ماده ۶۳۸، عدم رعایت حجاب شرعی جرم است، نحوه برخورد با این پدیده بایستی مستند به قانون باشد نه رفتارهای فراقانونی و حاشیهساز. نمیتوان این ادعا را مطرح کرد که چون رفتاری مجرمانه است، پس هر نهاد و ستاد و فردی حق دارد، هرگونه پاسخ و اقدامی را جهت پیشگیری یا ازبین بردن این پدیده انجام دهد. مواجهه با این پدیده بایستی در قالب مقررات و قوانین موجود در کشور باشد. فلهذا از ابتدا اقداماتی که براساس بخشنامه وزیر کشور سابق به استانها و نیروی انتظامی ابلاغ شد، خلاف قوانین جاری کشور تشخیص داده شد. متاسفانه مکررا تذکر داده شد و مدیران دولت سابق توجهی به آن نکردند. نهایتا بخشهایی از این مستندات غیرقانونی به رسانهها کشیده شد و روزنامه اعتماد در گزارشی مستند این اسناد را منتشر کرد. مجموعه اقدامات وزیر کشور سابق غیرقانونی بود و بخشی از این رفتارهای غیرقانونی مانند عدم ارایه خدمات راهآهن و هوایی و... مسکوت ماند و برخی مانند توقیف خودرو و پلمب مغازهها حتی هنوز هم جاری و ساری است.
* در واقع میفرمایید در شرایط فعلی قانونی که اجازه ارتکاب یک چنین رفتارهایی را به نهادها و ستادها بدهد، وجود خارجی ندارند. درست است؟
دقیقا، قوانین موجود کشور نه اجازه توقیف خودرو، نه اجازه پلمب مغازهها، مراکز تجاری و اداری و... را میدهد و نه بدتر از آن اجازه ثبت چهره شهروندان در اصفهان و مشهد و هر نقطه دیگری و ارسال پیامک بیحجابی برای شخص و پدر و همسر و برادر و... در قانون اساسی ایران تنها مستندی که وجود دارد تبصره ماده ۶۳۸ است که موضوع را مستقیما در صلاحیت دادگاه قرار میدهد. رخدادی که اخیرا در ایام نوروز در استان اصفهان به وقوع پیوسته این است که در بخشهایی از این شهر دوربینهایی نصب شده که به نظر میرسد با استفاده از این دوربینها به برخی بانکهای اطلاعاتی شهروندان دسترسی پیدا کردهاند. افراد و گروههایی در اصفهان توانستهاند براساس چهره افراد و تصویری که از شهروندان ثبت و ضبط میشود، مردم را شناسایی کرده و برای آنها، پدر، همسران و... پیامکهای بیحجابی ارسال کنند. این نوع تضییع حقوق شهروندان حقیقتا موضوع جدید و بیسابقهای است. یعنی بدون مجوز قانونی بانکهای اطلاعاتی کشور و دادههای خصوصی شهروندان در اختیار برخی افراد و جریانات و ستادها قرار گرفته است. این دادهها ذیل خصوصیترین داشتههای افراد قرار دارد و استفاده از آنها جزو اختیارات حاکمیتی بسیار ویژه است. دسترسی به این بانکهای اطلاعاتی و تطبیق آنها با بانکهای اطلاعاتی نیاز به مجوزهای قانونی سطح بالا دارد. هر فرد و ارگانی نمیتواند تصویر مردم را ضبط کند، به بانک اطلاعاتی کشور دسترسی پیدا کرده و نهایتا پیامک بیحجابی برای خود فرد، پدر و شوهر فرد ارسال کند! زمینههای فساد بسیاری در این نوع رفتارها وجود دارد. ممکن است نهاد خانوادهها تضعیف شود، ممکن است افرادی از این دادههای شهروندی سوءاستفاده کرده و برای مقاصد مفسدهزا از آنها بهره گیرند.
* قانون در چه شرایطی اجازه دسترسی به این دادههای اطلاعاتی شهروندی را میدهد؟ در گذشته کشور آسیبهای فراوانی از یک چنین رفتارهای فراقانونی متحمل شده است.
این نوع دسترسیها، دسترسیهای خاصی است که فقط با حکم مسوولان قضایی امکان اجرایی شدن دارد. ضرورت دارد مراکز امنیتی کشور به این داستان ورود پیدا کرده و به طور شفاف به مردم گزارش دهند که پشت پرده چه خبر است؟ امروز ما هستیم و پیامکهای مستندی که برای عابران پیاده، والدین و احیانا همسران آنها ارسال میشود. اینکه از چه طریقی این دسترسیها ایجاد شده، چه بخشی از بانکهای اطلاعاتی شهروندان و کشور به دست این نهادها و افراد داده شده و این جریانات چطور این شناساییها را صورت داده و اقدام به ارسال پیامک میکنند، موضوع مهم و کلیدی است. بانکهای اطلاعاتی، دادههای مهمی هستند که میتوان از آنها خدای نکرده سوءاستفادههای بسیاری کرد. بانکهای اطلاعاتی کشور حتما جزو اسناد طبقهبندی شده نظام سیاسی هستند. دسترسی به این منابع طبقهبندی شده نیاز به مجوزهای خاص دارد. حتی مقام قضایی هم نمیتواند در یک چنین گسترهای به این اسناد دسترسی داشته باشد. مگر در یک پرونده و موضوع خاصی یک چنین دسترسیهایی صادر شود.
* موضوع مهم بعدی تهدید شهروندان با ارسال این پیامکها است. آیا میتوان شهروندان را به بهانه حجاب در قالب پیامک تهدید به مجازاتهای بیشتر کرد؟
این هم بحث عجیبی است. باید مشخص شود آیا میتوان در قالب پیامک اقدام به تهدید شهروندان کرد یا نه؟ در برخی از پیامکهایی که ارسال شده، تصریح شده که فلانی شما مرتکب عدم رعایت حجاب شدهاید و بدانید و آگاه باشید که در نوبت بعدی به مراجع قضایی معرفی میشوید! یا اعلام میشود برای شما پرونده تشکیل شده است! این موضوع مهمی است. اساسا تهدید شهروند در قالب پیامک قانونی نیست. شهروند یا مرتکب جرم شده یا نشده، اگر مرتکب جرم شده، تهدید شهروندان معنا ندارد و باید به مرجع قضایی معرفی شود. اگر جرمی مرتکب نشده به چه مجوزی او را تهدید میکنند؟ این نوع خلاقیتها هیچ معنایی ندارد. به شهروند میگویند، بار دیگر اگر تکرار شود، مجازات میشوی! در نمونههای دیگر با ارسال پیامک به شهروندان گفته شده که به فلان نهاد غیر قضایی (پلیس امنیت) احضار شده و باید در فلان روز خود را معرفی کند! این موارد هیچکدام قانونی نیستند. نباید شهروندان را وارد برزخ و استرسی کرد و مدام آنها را تهدید کرد.
* مساله بعدی در پیامکهای ستاد امر به معروف و نهی از منکر اصفهان ارسال پیامک برای والدین است. آیا این رفتار قانونی است؟
پیامکی برای والدین یا همسران افراد ارسال میشود که فرزند شما فلان خلاف را انجام داده است! این رفتار با چه مستند شرعی صورت میگیرد؟ مگر میتوان گفت که شرایط نهی از منکر برای همه احراز شده و به این دلیل اقدام میشود. مگر احتمال تاثیر جزو شرایط وجوب نهی از منکر نیست؟ چطور با پیامکهای کلی و فلهای برای افراد یک شهر، ادعا میشود نهی از منکر شرعی انجام میشود. از جنبه دیگر مگر نهی از منکر در قالب تهدید تحقق پیدا میکند. این ادعا که اگر کاری را که گفته شده، انجام ندهی به فلان دستگاه، ارگان و نهاد معرفی میشوی، تهدید غیرقانونی است. از نظر شرعی هم یک چنین نهی از منکری درست نیست.
* ناخودآگاه جمعی ایرانیان هنوز حوادث تلخ ۱۴۰۱ را از یاد نبرده است. دورهای که در آن رفتارهای فراقانونی برخی نهادها و دستگاهها، مردم و کشور را با خسارتهای بیشماری مواجه کرد. خطر این رفتارهای فراقانونی برای امنیت ملی ایرانیان چیست؟
اگر در خاطرتان باشد، قبل از التهابات پس از فوت مرحوم مهسا امینی، ابتدا در مشهد، برخی از این اقدامات فراقانونی (عدم ارایه خدمات بانکی، عدم اجازه استفاده از مترو در قطار شهری مشهد و...) در دستور کار قرار گرفتند. در همان زمان حقوقدانان، دلسوزان کشور، برخی فعالان سیاسی و... اعلام کردند این نوع اقدامات که در ستادها و قرارگاهها شکل میگیرند هیچ مستند قانونی ندارند. محروم کردن افراد از خدمات شهروندی نیاز به مجوزهای محکم قضایی دارد. این اقدامات ادامه پیدا کرد تا مجموعه این فشارها و تحریک جامعه باعث وقوع رخدادهای امنیت ملی برای سراسر کشور در تابستان ۱۴۰۱ شد. در شرایطی که کشور با فشارهای فزاینده بیرونی مواجه است، نهادهای ذیربط امروز باید برخی اقدامات که در برخی شهرها به صورت فراقانونی در دستور کار قرار گرفته را از منظر امنیتی مورد توجه قرار دهند تا مشابه اقدامات تحریکآمیز مشهد در ۱۴۰۱ را در ۱۴۰۴ در اصفهان شاهد نباشیم.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
به گفته مقامات امنیتی غربی و خاورمیانهای، در پاییز گذشته، یک افسر از نیروی قدس ایران با عقیل اصلانوف، قاچاقچی مواد مخدر اهل گرجستان، ملاقات کرد.
این افسر عکسی از یک چهره برجسته یهودی در جمهوری آذربایجان به اصلانوف داد و دستورالعملهای دقیقی برای چگونگی قتل او ارائه کرد. به گفته این مقامات که به دلیل حساسیت اطلاعات به شرط ناشناس ماندن صحبت کردند، اصلانوف پذیرفت که خاخام شنئور سگال را در ازای ۲۰۰ هزار دلار به قتل برساند.
به گفته این مقامات، این توطئه که در اوایل ژانویه توسط سرویس امنیت دولتی جمهوری آذربایجان خنثی شد، همچنین شامل طرحی برای حمله به یک مرکز آموزشی بود. اصلانوف و یک همدست محلی دستگیر و به اتهام توطئه برای انجام یک اقدام تروریستی متهم شدند. این موضوع در بیانیهای در ماه ژانویه از سوی سرویس امنیت دولتی و گزارشهای رسانههای محلی اعلام شد.
هدف این توطئه پیشتر گزارش نشده بود.
خاخام سگال به واشنگتن پست گفت که از طریق رسانههای جمهوری آذربایجان از وجود طرحی علیه یک شخصیت مذهبی و بازداشت دو مظنون مطلع شده است. او اظهار داشت که در جمهوری آذربایجان احساس امنیت میکند: «ما اینجا با آرامش زندگی میکنیم. من در خیابانها قدم میزنم و هیچ ترسی ندارم.»
مقامات جمهوری آذربایجان و ایران به درخواستهای متعدد برای اظهارنظر پاسخ ندادند.
به گفته مقامات امنیتی، مورد سگال جدیدترین تلاش برای ترور یا حملهای است که ایران، اغلب با استفاده باندهای جنایی که به سلاح دسترسی دارند، سازماندهی کرده است. این اقدامات بخشی از کمپین رو به تشدید ایران علیه چهرهها یا اهداف یهودی و دیاسپورای ایرانی در سراسر جهان است.
این افزایش حملات هدفمند پس از حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل و آغاز جنگ اسرائیل در غزه شدت گرفت. مقامات افزودند که استفاده از جنایتکاران به ایران امکان میدهد تا حدودی مسئولیت خود را انکار کند. سرویس امنیت دولتی اعلام کرد که اصلانوف پیشتر در قاچاق مواد مخدر دست داشته است.
دادستانهای آلمانی، ایران را متهم کردهاند که در سال ۲۰۲۳ باندهای جنایی برای حمله به کنیسهها و یک مدرسه استفاده کرده است. در مارس ۲۰۲۴، پلیس پرو یک مرد ایرانی که گفته میشود عضو نیروی قدس بود و دو همدست محلی را به دلیل طرح حمله به یک شهروند اسرائیلی ساکن در این کشور آمریکای جنوبی دستگیر کرد.
ماه گذشته، هیئت منصفه فدرال در نیویورک، رفعت امیروف و پولاد عمر اف را به دلیل توطئه برای قتل مسیح علینژاد، روزنامهنگار و فعال ایرانی-آمریکایی، مجرم شناخت. این دو نفر که با یک گروه جنایی سازمانیافته روس مرتبط بودند، به اتهام قتل اجارهای و جرایم مرتبط محکوم شدند. دادستانها اعلام کردند که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران (IRGC) به آنها ۵۰۰ هزار دلار برای قتل علینژاد در محل اقامتش در بروکلین پیشنهاد داده بود.
علینژاد به خاطر انتقاد صریح از قوانین حجاب اجباری و نقض حقوق بشر در ایران شناخته شده است. او کمپین «آزادی یواشکی من» را راهاندازی کرد که زنان ایرانی را تشویق میکند عکسهایی از خود بدون حجاب به اشتراک بگذارند.
امیروف و عمروف قرار است در سپتامبر محکوم شوند و ممکن است با حبس ابد روبهرو شوند.
به گفته مقامات امنیتی، برای پیشبرد طرح ادعایی در جمهوری آذربایجان، اصلانوف در ایران با مأموران نیروی قدس، شاخه عملیات خارجی سپاه پاسداران، ملاقات کرد. این ملاقات توسط محمد گلکاری، یک تبعه ایرانی با ارتباطات گسترده جنایی، هماهنگ شده بود.
پس از بازگشت به باکو، پایتخت جمهوری آذربایجان، اصلانوف، جیحون اسماعیلاف، شهروند آذربایجانی، را به خدمت گرفت و آنها با هم شروع به زیر نظر گرفتن سگال کردند.
سرویس امنیت دولتی در بیانیه خود اعلام کرد که این دو نفر «برای جمعآوری اطلاعات درباره یکی از اعضای یک جامعه مذهبی تلاش کردند و مکان اقامت و محل کار او را از طریق یک برنامه تلفن همراه مناسب به نماینده یک آژانس سرویس ویژه خارجی ارسال کردند.» مقامات در باکو هویت هدف را فاش نکردند.
مقامات گفتند که این ممکن است اولین باری نباشد که ایران سعی در قتل کسی در جمهوری آذربایجان داشته است. در سال ۲۰۲۳، فضیل مصطفی، قانونگذار آذربایجانی، از یک سوءقصد جان سالم به در برد که در آن با تفنگ کلاشنیکف به او شلیک شده بود. سرویس امنیت دولتی بعداً این حادثه را یک حمله تروریستی اعلام کرد، در حالی که بازرسان انگشت اتهام را به سوی ایران نشانه رفتند و به انتقاد مصطفی از تهران به دلیل دامن زدن به اختلافات مذهبی در جمهوری آذربایجان اشاره کردند.
مصطفی در مصاحبهای با رسانه محلی «صدای روز» (Gununsesi.info) گفت که مظنونان «دستورات خود را اجرا کردند و برای آن پول دریافت کردند» و «اربابان آنها روحانیون ارشد در دولت ایران هستند.»
تابستان گذشته، پنج متهم در پرونده مصطفی به اتهام خیانت، تلاش برای قتل یک دولتمرد یا شخصیت عمومی و قاچاق غیرقانونی سلاح مجرم شناخته شدند. آنها به حبسهایی از چهار سال تا حبس ابد محکوم شدند.
ایران و جمهوری آذربایجان، اگرچه با مرز مشترک و پیوندهای تاریخی و قومی به هم متصل هستند، مدتهاست که به دلیل حمایت تهران از ارمنستان، دشمن منطقهای جمهوری آذربایجان، با هم اختلاف دارند. تنشها بین باکو و تهران به طور دورهای بر سر منطقه قرهباغ کوهستانی، منطقه جداییطلب مورد حمایت ارمنستان که جمهوری آذربایجان در سال ۲۰۲۳ آن را بازپس گرفت، بالا گرفته است.
مری ایلیوشینا و سعاد مخنت
واشنگتن پست / ۵ آوریل ۲۰۲۵
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
فرزانه متین / اعتماد
نگاهی به مینیسریال «نوجوانی» Addescence پربازدیدترین مجموعه این روزها
مینیسریال جدید نوجوانی Addescence محصول نتفلیکس که زوایای پنهان زندگی آنلاین نوجوانان را به نمایش میگذارد را شاید بتوان گفت یکی از مجموعههای کوتاه شاهکار در قرن بیستویکم دانست. این مینیسریال درام، جنایی و روانشناختی تبدیل به موضوع داغ این یک ماه اخیر شده که با شروع غافلگیرکنندهاش با ۲۴ میلیون بازدید در روزهای اول و کسب رتبه نخست در ۷۱ کشور، رکورد سایر سریالهای پلتفرم نتفلیکس را تا به امروز زده است.
در دو هفته نخست پخش با ۶۶/۳ میلیون بازدید به پر بینندهترین سریال کوتاه این پلتفرم تبدیل شده است. این استقبال بینظیر نشاندهنده تاثیر عمیق داستان و اجرای قوی بازیگران بر مخاطبان است. پدیدهای که منتقدان آن را «ویرانگر بیصدا» نامیدهاند. استفان گراهام و جک تورن از خالقان سریال هستند که فیلیپ بارانتینی آن را با هنرمندانی چون استفان گراهام، اشلی والترز، ارین دوهرتی، فی مارس، اون کوپر و کریستین ترمارکو کارگردانی کرده است.
آنچه این مینی سریال را علاوه بر محتوای تامل برانگیز و غافلگیرکنندهاش متمایز میکند، فرم و تکنیک به کار برده شده در آن است. سریال «نوجوانی» دارای ۴ اپیزود تنشزا و نفسگیر است که هر قسمت آن تکنما یا وان شات (بدون کات یا قطع) با مهارت تمام فیلمبرداری شده است. این نوع سبک از فیلمبرداری بیشتر در خدمت آن است که مخاطب داستان را به صورت واقعگرایانه تماشا کند. شاید در ابتدا این نوع فیلمبرداری ساده باشد اما دوربین حتی وارد میزانسهای شلوغ هم میشود مانند ورود دو بازرس به مدرسه در اپیزود دوم. جسارت کارگردان در حدی است که از دوربین میخواهد کاراکتر مورد نظرش را که انتخاب کرده از طریق آن کاراکتر ما را به دل ماجراهای دیگر ببرد.
در سریال تمام رویدادها در زمان واقعی رخ میدهد و این نوع کارگردانی، ستودنی است. یکی از موارد تعجب برانگیز دیگر آن است که نگاه بارانتینی با نگاه میانه پلتفرم نتفلیکس کاملا متفاوت است. نوجوانی دست روی موضوعات حساسی چون منوسفیر (مجموعهای از وب سایتها، وبلاگها و انجمنهای آنلاین است که برخی از اشکال خصومت با زنان و زنستیزی را به صورت اغراقآمیز ترویج میدهند)، مردانگی سمی، اندرو تیت (کیکبوکسور حرفهای امریکایی- بریتانیایی که سبک زندگی بسیار مردانه و لاکچری را ترویج میدهد)، اینسلها (زنستیزی و نژادپرستی) و تاثیرات شبکههای اجتماعی گذاشته است.
در یک صبح آرام در یورکشایر انگلستان، دو پلیس به همراه تیم ویژه مسلح SWAT در خانه خانواده میلر را میشکنند و پسر ۱۳سالهشان، جیمی میلر را به جرم قتل یکی از همکلاسیهایش دستگیر کرده و زندگی تمام افراد درگیر را برای همیشه تغییر میدهند.
گراهام، نویسنده مینی سریال که نقش پدر جیمی را در نوجوانی بازی میکند، میگوید: «نوجوانی نوری است که بر رفتار تهدیدآمیز پسران نوجوانی مانند جیمیمیلر میتاباند که در تالار گفتوگوهای آنلاین تحت باورهای چهرههایی مانند اندرو تیت دچار تندرویهایی شدهاند. یکی از اهداف ما طرح چنین پرسشهایی بود که این روزها چه بر سر مردان جوان دارد میآید؟ فشارهایی که از سوی همسالان خود، اینترنت و رسانههای اجتماعی به آنها وارد میشود، چیست؟
در اوایل هفتهای که سریال منتشر شد، در توییتر(شبکهX) ادعاهای کاملا نادرستی مطرح شد مبنی بر اینکه مینی سریال نوجوانی بر اساس پروندههای واقعی مانند قاتل ساوتپورت است که به بخشی از تبلیغات ضد سفیدپوستی تغییر دادهاند.»
جک تورن دیگر نویسنده این مینی سریال بلافاصله در مورد این ادعای فوق واکنش نشان داد و گفته است: «من در زندگی داستانهای واقعی فراوانی را نوشتهام. من میدانم وقتی عناصری از یک داستان واقعی را انتخاب میکنید و آن را به تصویر میکشید، مردم انتظارش را ندارند که چه آسیبی میتواند در پی داشته باشد. هیچ بخشی از سریال نوجوانی بر اساس یک داستان واقعی نیست، حتی یک قسمت کوچکش.»
در هر اپیزود چه میگذرد؟
اپیزود اول از این سریال چهار قسمتی یکی از پرتعلیقترین آنها محسوب میشود. زمانی که پلیس وارد خانه شده و به دنبال جیمی هست، ما منتظر کاراکتری هستیم به غیر از یک نوجوان ۱۳ ساله که از فرط ترس، خودش را خیس کرده است. در هر لحظه از این تکنما با خود میپنداریم، پلیس اشتباه کرده است اما سرانجام در آخر اپیزود چیزی مانند پتک بر سرمان فرو میآید و در کمال ناباوری، متوجه میشویم که جیمی با هفت ضربه چاقو همکلاسیاش، کیتی را کشته است. این اپیزود به همراه شوک شروع میشود و با حیرت به پایان میرسد.
در دومین اپیزود، پلیس به دنبال آلت قتاله (چاقو) است اینکه چه کسی چاقو را در اختیار جیمی قرار داده است و حالا ما با دوربین از طریق کاراکترهای پلیس وارد مدرسه جیمی میشویم.
از لحاظ میزانس باید گفت، اپیزود دوم یکی از شلوغترین میزانسهاست که پسر پلیس هم در همین مدرسه مشغول به تحصیل است. با ارائه و توضیحات وی به پدرش در مورد قضیه اینسلها، تعبیر ایموجیها و هشتگ زدن نام مورد نظر تا حدی با محتوای زیرپوستی برای انگیزه قتل آشنا میشویم. این که در اینستاگرام هر ایموجی دارای چه معنایی است. انتساب این ایموجیها به هر شخصی، بیانکننده یک موضوع خاص در مورد اوست. تا جایی که باعث خشم و کینه در افراد منتسب به آن میشود. جایی که شبکههای اجتماعی بدون استفاده از جملات مستقیم، افراد را به انزوا میکشاند.
کارگردان با حالتی تنشزا دست مخاطب را میگیرد و آنها را با نسل Z آشنا میکند. نسلی که فاصله آنها با والدینشان تنها به بیست سال، سی سال محدود نمیشود بلکه مابین آنها درهای عمیق و پهناور است. کارگردان، نسلZ را بدون روتوش و پالایش نشده، نشان میدهد. نسلی که هیچ چیزی برایشان مهم نیست نه خانواده و نه امور تربیتی (مدرسه) و... آنها تنها یک سرگرمی دارند و آن گشتن در جامعه پهناور اینترنت به اندازه کل دنیاست. افشای محتوای این ایموجیها و مباحثی چون اینسل و تجرد غیرارادی تقریبا بیننده را آماده اپیزود بعدی میکند. این جنبشها آشکارا درصدد آن است که به مردانگی خدشه وارد کند و به تبع این پیام را به نوجوانها میرساند که دوست داشتنی و جذاب برای دختران نیستند.
در اپیزود سوم، با یک پرش زمانی هفت ماهه روبه رو هستیم. جیمی به دارالتأدیب فرستاده شده و دوربین روی یک روانشناس زن فوکوس کرده تا از طریق وی به ناخودآگاه ذهن جیمی وارد شود و انگیزه قتل را برای ما بهطور واضحی روشن کند. اون کوپر در نقش جیمی در این اپیزود به ملموسترین و ترسناکترین شکل بازی میکند. او به عنوان نخستین تجربه بازیگریاش، نقشی شیطنتآمیز و وحشتناکی را ارائه میدهد. او خشم، ناراحتی، کینه، بغض را در لایههای پنهان شخصیتش دارد که به شکل زیرپوستی برای ما عریان میکند. وقتی او بازی میکند، انگار میخواهد با مخاطب شوخی کند و قضاوتش را زیر سوال ببرد. طیف بازی او در اپیزود اول و سوم بسیار حیرتانگیز است. در واقع اپیزود سوم به نوعی کلاس آموزشدهی بازیگری توسط یک پسر نوجوان است. میمیک صورتش در زمانی که خشم او را دربرگرفته در ذهنها باقی خواهد ماند.
در این قسمت، کارگردان بیشتر دست روی آسیبشناسی گذاشته است. در نهایت روانشناس وارد ذهن ناخودآگاه جیمی میشود و آنچه جیمی نمیخواست بر زبان بیاورد، را به گوش مخاطب میرساند. پسر نوجوانی که فکر میکند، دوست داشتنی نیست اما میخواهد یک رابطه دوستانه با همکلاسیاش داشته باشد و حتی برای دلداری دادنش به سمت او قدم بر میدارد اما باز هم دختر او را نادیده میگیرد مانند گذشته چرا که او را جزو افرادی در دسته غیر جذابها نامگذاری کرده، آن هنگام است که این زخمهای چرکین سر باز میکند و خشم و نفرت ناشی از آن به صورت برنده بر هفت نقطه از بدن دختر ۱۳ساله مینشیند؛ هفت ضربه چاقو.
در اپیزود آخر، مخاطب با ۱۳ ماه پس از دستگیری جیمی رو به روست. دوربین، خانواده او را هدف گرفته است. روز تولد ادی، پدر جیمی است و نامه تبریک جیمی هم برای پدر فرستاده شده است. هر سه عضو خانواده پدر، مادر و خواهر در ظاهر به زندگی خود ادامه میدهند اما هنوز هیچ کدام به این پذیرش نرسیدهاند که خودشان هم سهمی در این قتل داشتهاند. نقصهایی که اگر به آن آگاه بودند جلوی این فاجعه را میگرفتند. خلأیی که ادی حس میکند، درد پدرانهای است که به شکلی ملموس در قاب تلویزیون نشسته است. بازی استفان گراهام هم در اپیزود اول و هم در اپیزود آخر به طرز شدیدی ماهرانه و از جنس غم است. در این اپیزود همگی دست به این اعتراف میزنند که قصوری داشتهاند. ادی بیش از هر کسی خودش را مقصر میداند با اینکه رابطهشان با یکدیگر خوب بوده اما هرگز پسرش را تایید نکرده و او را در یک اتاق دربسته با کامپیوتر تنها گذاشتهاند.
سریال نوجوانی از آن دست مجموعههایی است که مخاطب بهشدت درگیر روایت میشود حتی از منظر تکنیک، فرم و ساختار سینمایی در تزریق تنش و تعلیق به بیننده خوب عمل میکند. تمام اپیزودهای یک ساعته فیلم کمک میکند تا تماشاگر با یک داستان ۴ ساعته درباره تاثیرات منفی شبکههای اجتماعی، مردسالاری و گسترش زن ستیزی رو به رو شود.
از مهمترین شاخصهای سریال ایناست که ساخته امریکا نیست و در جهت سیاستهای هالیوود قرار نمیگیرد . هالیوود نمیتواند مخاطب را در این دسته از سریالها به خوبی از منظر روانشناختی درگیر کند.
مینیسریال نوجوانی در درجه اول مخاطب را شوکه و سپس وارد دالانهای پیچ در پیچ تاریکی میکند که بیرون آمدن از آن، ناراحتکننده و دردناک است.
در مرتبه بعدی، ارزشمندترین کاری که در مقابل چنین سریال خوب و تاثیرگذاری میتوان کرد، این است که والدین به همراه فرزندان نوجوانشان ۴ساعت وقت بگذارند و این مجموعه را با هم تماشا کنند. چه بسا بعد از پایان هر قسمت، در این زمینه با یکدیگر گفتوگو کنند. این زمان و همنشینی کنار یکدیگر، چیزی است که جامعه ما هماکنون به آن نیاز دارد.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
آخرین روزهای اسفند سالی که گذشت با اخبار ناگوار و تصاویر هراس انگیز از سدهای خالی ایران همراه بود؛ تصاویری که نشان میداد بحران بیخ گوش پایتخت رسیده و حتی پیش از رسیدن به تابستان نیز تهران با فاجعه آبی مواجه است.
به گزارش اقتصاد24؛ تصاویر منتشر شده در شبکههای اجتماعی و رسانههای داخلی ایران از خشک شدن بخش بزرگی از سد کرج، موجی از نگرانی را نسبت به چگونگی تامین آب شرب تهران در ماههای آینده ایجاد کرد و حتی بسیاری این تصاویر تکاندهنده را با چند دهه گذشته یعنی زمانی که سد کرج از پر آبترین سدهای ایران بود مقایسه کرده و انگشت اتهام را به سمت سیاستهای غلط در زمینه مدیریت منابع آبی نشانه گرفتند.
اما این تمام ماجرا نبود چرا که مشخص بود باید به زودی منتظر فاجعه بزرگ آبی در منطقه مرکزی و کویر ایران بود، جایی که دستکم چندین استان از جمله فارس، اصفهان، یزد، کرمان و ... را به طور جدی درگیر خواهد کرد. این پیش بینی، اما ابدا دور از ذهن نبود وقتی که آب یزد نه تنها قطع شد که حتی این بحران چنان گسترده شد که در نهایت برای روزهای ۱۶ و ۱۷ فرودین نیز کل استان درگیر تعطیلی شد.
بحران آبی و راهکارهایی که نیست
در همین شرایط بود که علی شریعت، دبیر کل فدراسیون صنعت آب، در گفتوگویی با انتخاب در روز سهشنبه ۲۱ اسفند از بحرانی بزرگ و جدی خبر داد و آن طور که او گفت «عملاً چهار سد از پنج سد اصلی تهران از مدار بهرهبرداری خارج شده» و باید منتظر «جیرهبندی آب» بود.
او هم چنین در مورد طرح انتقال آب از جنوب و این که تا چه اندازه قادر به حل مشکل آب است، تصریح کرد که «شاید بتوان تنها از انتقال آب به شهرهای نزدیک به سواحل مانند سیستان و بلوچستان و با ارفاق به هرمزگان دفاع کرد ولی انتقال آب به استانهای با فاصله ۶۰۰ تا ۱۴۰۰ کیلومتری جای هیچ دفاعی ندارد چرا که هزینه یک متر مکعب آب از این روش در مقصد حدود ۴ الی ۶ دلار خواهد شد که هیچ توجیهای ندارد.»
این سخنان البته در شرایطی مطرح میشد که در بهمن ماه ۱۴۰۳ نیز علی کرد، نماینده شهرستان خاش از توابع استان سیستان و بلوچستان در مجلس شورای اسلامی گفته بود که «انتقال آب از دریای عمان به تهران هم مشکلات زیستمحیطی و هم هزینههای زیادی دارد و امری غیر ممکن است.».
اما ماجرای تنشهای آبی میان اصفهان و یزد سر دراز دارد و در نهایت شنبه هفته جاری، کشاورزان شرق اصفهان پس از حدود سی روز تجمع در اعتراض به جاری نشدن آب زایندهرود، به ایستگاههای پمپاژ شماره سه و چهار تعرض کردند و این عمل منجر به خسارت و قطعی آب در یزد شد. این تعرض خسارات سنگین به ایستگاهها وارد کرد و یزد به اجبار در روزهای ۱۷ و ۱۸ فروردین ماه به مدت دو روز تعطیل شد.
جلوه تنش آبی ایران روی لبه باریک دو استان کویری
در شرایطی که همه ایران آماده میشد تا پس از دو هفته تعطیلات نوروزی به سر کار خود بازگردند، استان یزد بهدلیل تشدید تنش آبی، دو روز دیگر (شنبه و یکشنبه، ۱۶ و ۱۷ فروردین) هم تعطیل اعلام شد. اما ماجرا از چه قرار بود؟ روزنامه پیام ما در توضیح این روند خبر داد که در تعطیلات نوروزی، گروهی در اصفهان خطوط انتقال آب به یزد را شکستند و باعث قطع جریان آب از اصفهان به یزد شدند. این اتفاق نهفقط یزد را با بحران آب روبهرو کرد بلکه در اصفهان نیز موجب افزایش اعتراض کشاورزان به تأمین نشدن حقابه بخش کشاورزی شد.
در نهایت این تنش آبی چنان ابعاد بزرگ و ملی به خود گرفت که موضوع را از حوزه استانهای درگیر خارج کرد و موجب شد معاون سیاسی و امنیتی وزارت کشور هم در موضوع مداخله کند، اما بااینحال، بهنظر میرسد هیچکدام از اقدامات انجامشده، چه از سوی استان یزد و چه اصفهان، معطوف به حل مسئله نیست و با دستور استاندار اصفهان سد زایندهرود بهمنظور تأمین آب مورد نیاز کشاورزی باز شد و استاندار یزد هم اعلام کرد پس از تعمیر و برقراری دوباره اتصال لولههای انتقال آب تمام همِّ استان را برای مراقبت از آن به کار خواهد گرفت.
اما شرکت مدیریت منابع در جستوجوی راهحل دیگری است، راهحلی که بتواند به یک دعوای قدیمی میان سه استان درگیر در حوضه زایندهرود (چهارمحالوبختیاری، اصفهان و یزد) پایان دهد و «عیسی بزرگزاده»، سخنگوی صنعت آب میگوید که «باید برای بارگذاریهای اضافه از این حوضه فکری کرد.»
«محمدرضا بابایی»، استاندار یزد نیز گفته بود که عملیات بازسازی ایستگاهها آغاز شده و عزم جدی ما بر مرمت خسارتهای وارده به خط انتقال آب به استان است.
تنش آبی با خسارت میلیاردی
در نهایت، اما باید اذعان داشت یک اقدام از سر ناآگاهی و شاید حتی استیصال گروهی کشاورز اصفهانی منجر به یک زیان میلیاردی و به تعطیلی کشاندن یک استان شد. در همین حال اما حسین محمدی، رئیس اتاق اصناف کشاورزی شهرستان هرند در استان اصفهان، اعلام کرده بود که تنها خواسته کشاورزان، جاری شدن آب زایندهرود است.
مساله این است که با وجود این که مسئولان در سالهای اخیر برای حل بحران آب وعدههایی دادهاند، این وعدهها بهندرت به مرحله اجرا رسیدهاند و باعث تشدید تنشها میان استانها شده است. به گفته کارشناسان، نبود مدیریت یکپارچه و کارآمد منابع آبی، زمینهساز بروز چنین مشکلاتی است.
محمدرضا بابایی، استاندار یزد نیز با بیان اینکه تعرض به خط انتقال آب یزد خسارت قابل توجهی به بیتالمال وارد کرده، گفت: انتظار میرود وزارت نیرو، مطالبات مردم منطقه شرق اصفهان و سایر استانها را بیش از پیش بررسی کرده و تدابیر لازم را بیندیشد.
استاندار یزد با اشاره به مطالبات کشاورزان منطقه و مسائل و دغدغههای آنها، اظهار کرده بود: اگر مطالبات آنها به حق باشد باید مورد توجه قرار گیرد؛ در غیر این صورت، افراد باید نسبت به عدم حقانیت مطالبه خود، مجاب شوند.
یک بحران آبی ملی و دو روایت استانی
در این بین باید توجه داشت که بحران آب در یزد، یک مساله روزمره است. سالها پیش، زمانی که تشنگی یزد بیش از همیشه حس میشد، ایدهای در ذهن مهندسان و تصمیمگیران شکل گرفت و آن انتقال آب از دل کوههای زاگرس به قلب کویر بود؛ پروژهای که در دهه ۶۰ شمسی طراحی شد، با امید آن که عطش یک شهر را فرو بنشاند و از کوچ ناگزیر مردم جلوگیری کند.
مسیر این طرح، خط لولهای به طول ۳۳۰ کیلومتر بود که از سرشاخههای زایندهرود در کوهرنگ آغاز میشد و پس از عبور از دشتها و کوهها، به یزد میرسید. در ابتدا، قرار بود ۷۸ میلیون مترمکعب آب در سال برای شرب و صنعت تأمین شود، اما با افزایش جمعیت و توسعه صنعتی، این میزان به ۹۸ میلیون مترمکعب رسید. امروز، این خط لوله، شاهرگ حیاتی یزد است.
جواد محجوبی، مدیرعامل آب منطقهای یزد با اشاره به میزان وابستگی آب شرب یزد به خط انتقالی آب از اصفهان بیان کرده بود: وابستگی آب شرب یزد به خط انتقالی آب چیزی حدود ۵۰ درصد است. همچنین از ۱۲ شهرستان استان، ۹ شهرستان از آب انتقالی استفاده میکنند.او با اشاره به میانگین مصرف آب شرب توسط خانوارهای یزد تصریح کرده بود: میانگین مصرف آب شرب توسط خانوادههای یزدی از متوسط کشوری کمتر بوده است که نشان از آن دارد که یزدی قدر آب را میداند.
در این شرایط، اما روایت مردم در استان اصفهان متفاوت است و آنان میگویند که در شرایطی که وضعیت آبی بحرانی شده و دیگر حق آبه خود زاینده رود به درستی پرداخت نمیشود و آبی که باید از کوهرنگ برای سه استان هزینه شود به دلیل خشکسالی با کاهش جدی مواجه است، دیگر زاینده رود آبی ندارد که به یزد ارسال شود.
تنش آبی بزرگترین بحران ایران در دهه آتی
فارغ از آنچه در روزهای اخیر در کویر ایران و میان شهروندان دو استان رخ داد، اما شاید اکنون صدای پای تنوره خشکسالی و بی آبی و تنشهای امنیتی پیامد این بحران پس از بیش از یک دهه اخطار مداوم بالاخره در گوش مسولان کشور نیز شنیده شود.
کمآبی در ایران مدت هاست که به بحرانی فراگیر بدل شده و بخشی از روستاهای استان پرآب کهکیلویه به دلیل تنش آبی خالی از سکنه شدند. این تخلیه پس از تخلیه روستاهای بسیار در خراسان جنوبی، سیستان و بلوچستان (به خصوص روستاهای مهم و امنیتی و مرزی) و خوزستان شاید دیگر تیر خلاص آخر بر توهمات مسئولان کشور باشد.
متروک و خالی از سکنه شدن روستاها به دلیل کمآبی خبری است که پیش از این بیشتر از مناطق خشک و کمآب ایران به گوش میرسید، اما اکنون به استان کهکیلویه و بویراحمد به عنوان استانی با بارش هم رسیده و این یعنی خطر بسیار از تصور ما بزرگتر است و وضعیت آن چنان بحرانی شده که رئیس شورای شهر تهران میگوید، کل ایران با بحران کمبود آب روبروست و آب پایتخت از جای دیگر تامین میشود.
تغییرات اقلیمی یا مدیریت آبی ناکارآمد؟
مرداد ماه سال ۱۴۰۳ بود که فیروز قاسم زاده، کارشناس آبی با بیان این که تغییرات اقلیمی باعث کاهش “بارندگی موثر” شده خبر داده بود: «بارندگیهای مؤثر به بارندگیهایی اطلاق میشود که لایههای خشکی خاک را خیس کنند و منجر به شکلگیری روانآب شود که به سمت رودخانه هدایت شود و به مخازن سدها انتقال پیدا کند.»
بسیاری از کارشناسان معتقدند، در کنار پیامدهای تغییرات اقلیمی، مدیریت ناکارآمد منابع آب و بیتوجهی مسئولان به برطرف کردن معضلات با توجه به منابع موجود، از علتهای اصلی بروز تنشآبی در ایران است که تقریبا تمام استانها را درگیر کرده است.
هم چنین علی احمدزاده، استاندار کهکیلویه و بویراحمد نیز در مرداد سال ۱۴۰۳ گفته بود که، در این استان که ۱۰ درصد روان آبهای ایران در آن جریان دارد برخی روستاها به دلیل تنش آبی خالی از سکنه شدهاند.
هر چند احمدزاده به تعداد روستاهای خالی از سکنه اشاره نکرده، اما امید صالحی، مدیرعامل آب و فاضلاب استان کهگیلویه و بویراحمد پیش از این گفته بود: «از مجموع ۱۸۹ روستایی که در تعهد بسیج و وزارت نیرو بود به ۹۸ روستا آبرسانی شده است.»وزیر نیرو وقت دولت رئیسی نیز در سال ۱۴۰۲ گفته بود، حدود هشت میلیون نفر جمعیت روستایی ایران درگیر تنش آبی هستند.
جنگ آبی میان روستاها و استانهای کشور
برای درک عمق فاجعه همین بس که محمدرضا نامی، رئیس سازمان مدیریت بحران کشور فروردین سال ۱۴۰۳ در سفری به استان مازندران هشدار داده بود، اگر توجه ویژهای به معضل کمآبی منطقه نشود در ۱۵ سال آینده شاهد بیابانی شدن این استان خواهیم بود و توجه کنید این اخطار درباره مازندران صادر شده است، یعنی یکی از پرآبترین استانهای ایران!
البته که این هشدار در مورد مناطق خشکتر ایران، از جمله مناطق شرقی و مرکزی بسیار جدیتر است. معاون بهرهبرداری آب منطقهای خراسان رضوی نیز باز در مرداد سال گذشته و در اوج روزهای بحرانی در تابستان خبر داده بود که ۹۹ درصد مساحت این استان دچار حشکسالی بیسابقه است.
در سالهای اخیر علاوه بر افزایش اعتراضها به خاطر قطع مکرر و بیکیفیتی آب لولهکشی، درگیریهایی نیز بر سر انتقال آب بین مردم استانهای مختلف رخ داده است.
چنانچه عیسی کلانتری، رئیس سابق سازمان حفاظت محیط زیست، زمانی سیاستمداران کشور را متهم کرد که به توسعه پایدار اعتقادی ندارند و هشدار داد، جنگ آب بین استانها شروع شده و به روستاها میرسد.
تشدید یک تنش شاید با انتقال آب بین حوضهای
اما حال و در شرایطی که تنش آبی و شاید حتی پیش بینی جنگ آبی به طور جدی به وقوع پیوسته، باید اذعان داشت که همگرایی تغییرات اقلیمی، خشکسالی و بحران بارش در کشور با مدیرت ناکارآمد آبی کشور حال ابعاد فاجعه را از همیشه بزرگتر کرده است.
هرچند که انتقال بینحوضهای منابع آبی برای برقراری توازن و توزیع همگون این منابع، در کشورهای در حال توسعه بهعنوان یکی از موثرترین راههای تامین نیاز آبی در مناطق کمآبتر محسوب میشوند، اما به نظر میرسد که در ایران طرحهای انتقال آب عمدتا با هدف سودآوری برای مافیای آب و برای مصارف کلان صنعتی انجام شده که این امر تبعات و پیامدهای منفی بسیاری را به دنبال داشته است.
چنان چه طرح موسوم به “قُمرود” یکی از طرحهای انتقال آب در ایران بود که در سالهای اخیر صدمات جبرانناپذیری به بخش کشاورزی در استان لرستان وارد کرد و خشک شدن سفرههای آب زیرزمینی در شرق استان لرستان، خشک شدن بیش از ۱۰ چشمه در روستای عسگران از توابع الیگودرز، نابودی کامل سفرههای آب زیر زمینی و خشک شدن دهها قنات و بیش از ۱۷۰ حلقه چاه، از جمله در روستاهای مغانک بالا، مغانک پایین و شهریار و تخریب گسترده محیط زیست در این منطقه، تنها بخشی از تبعات منفی طرح انتقال آب از الیگودرز به قم بوده است.
هم چنین انتقال آب از لرستان به قم در حالی انجام شده که طبق آمارهای رسمی، در حال حاضر بیش از ۹۰۰ روستا در استان لرستان با مشکل تأمین آب آشامیدنی مواجه هستند و بسیاری از روستانشینان در سالهای اخیر، بهدلیل نابودی کشاورزی و عدم وجود منابع آب کافی، به کلانشهرها و استانهای همجوار مهاجرت کردهاند.
در مورد دیگری نیز طرح انتقال آب بهشتآباد یکی دیگر از طرحهای انتقال آب بینحوضهای در ایران بود که آب را از سرچشمههای رودخانه کوهرنگ در استان چهارمحال و بختیاری به استانهای اصفهان، یزد و کرمان منتقل کرد و این طرح هم که مانند سایر طرحهای انتقال آب در ایران منجر به بروز خسارتهای جبرانناپذیری در سفرههای آب زیرزمینی و به تبع آن کشاورزی در استان چهارمحال و بختیاری شده، با وجود اعتراض گسترده کشاورزان و فعالان محیط زیست، از سال ۱۳۸۸ آغاز شده است.
اجرای طرح انتقال آب بهشتآباد در حالی است که دهها روستا و هزاران هکتار زمین کشاورزی در استان چهار محال و بختیاری با کمبود منابع آب مواجه شدند و بر پایه گزارشهای موجود، قرار است در صورت بهرهبرداری از این طرح، بخش اعظم از آب منتقلشده به مصارف صنعتی نظیر کارخانهها و شرکتهای تولید فولاد برسد.
این شرایط در حالی است که با سیاستگذاریهای اشتباه و همچنین وجود مافیای آب در ایران، وضعیت کشاورزی بهعنوان منبع اصلی تامین مواد غذایی در کشور روز به روز وخیمتر میشود و نابودی تدریجی کشاورزی، یکی از دلایل اصلی بالا رفتن قیمت مواد غذایی و عدم توانایی شهروندان برای تأمین غذا در ایران است.
در حقیقت بحرانی که کشاورزان اصفهانی را راهی میدان مناقشه کرده و در نهایت آب یزد را قطع کرد و بحران آبی در کویر ایران را تبدیل به یک بحران ملی کرد میتواند چنان گسترده شود که امنیت غذایی کل ایران را تحت تاثیر قرار دهد. امنیتی که شاید از کمترین تبعات آن اعتراضات گستردهتر و بحرانهای بزرگتر اجتماعی، نابودی کشاورزی ایران و حتی خالی شدن بیشتر کشور از سکنه خواهد بود.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
چشمانداز: فشارهای نظامی و پسلرزههای اجتماعی؛ آیا حکومت ایران در حال فروپاشی است؟
مصطفی مهرآیین که در یکسال اخیر با انتقادات صریح و تحلیلهای خاص خودش به عنوان یک منتقد تمام عیار حکومت اسلامی شناخته شده، اخیرا خواستار حذف ولایت فقیه از ایران و مهار بازوهای سرکوب رهبر یعنی سپاه و بسیج شد. مهرآیین در نامهای به علی خامنهای نیز پیشنهاداتی را به او مطرح کرد که باعث واکنش ساختار سرکوب و پروندهسازی برایش شد. او حالا در مصاحبه با چشمانداز، به پرسشهایی درباره پیامدهای فشارهای نظامی و تحریمی ترامپ بر ایران، ثبات جمهوری اسلامی، احتمال بروز انقلاب و سرنگونی حکومت پاسخ داده است.
چشمانداز با مهدی مهدوی آزاد
مهمان: دکتر مصطفی مهرآیین جامعهشناس و استاد دانشگاه در تهران
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
هزاران معترض روز شنبه در واشینگتن دیسی و سراسر ایالات متحده گرد هم آمدند تا به سیاستهای دولت ترامپ؛ از مهاجرت گرفته تا مسائل مربوط به اخراجهای گسترده از سوی تیم «وزارت بهرهوری دولت»، تا آموزش و تعرفههای تازه ترامپ، اعتراض کنند.
در این روز حدود ۱۲۰۰ تجمع اعتراضی در سرتاسر ایالات متحده برنامهریزی شده بود و انتظار میرفت بزرگترین روز اعتراض آمریکاییها علیه رئیسجمهور دونالد ترامپ و متحد میلیاردرش ایلان ماسک باشد.
در واشینگتن، مردم زیر آسمانی گرفته و بارانی ملایم، به سوی فضای چمن وسیع اطراف بنای یادبود واشینگتن سرازیر شدند. سازماندهندگان به رویترز گفتند که طبق پیشبینی آنها بیش از ۲۰ هزار نفر در تجمع میدان ملی (National Mall) شرکت کردند.
بر اساس اطلاعات وبسایت تجمع واشینگتن، حدود ۱۵۰ گروه فعال در این تظاهرات شرکت کرده بودند. تظاهراتی در تمام ۵۰ ایالت آمریکا، و نیز در کانادا و مکزیک برنامهریزی شده بود.
تری کلاین، دانشمند بازنشسته علوم زیستپزشکی از پرینستون نیوجرسی، از جمله کسانی بود که در تجمع واشینگتن در پای بنای یادبود گرد آمده بود.
او گفت که برای شرکت در این تجمع و اعتراض به سیاستهای ترامپ – «از مهاجرت گرفته تا مسائل مربوط به DOGE، تا تعرفههای این هفته، و آموزش» – با خودرو به واشینگتن آمده است. «یعنی، کل کشور ما تحت حمله است؛ تمام نهادهای ما، تمام چیزهایی که آمریکا را به آنچه هست تبدیل کردهاند، در معرض تهدید قرار دارند.»
جمعیت اطراف بنای یادبود در طول روز به تدریج بیشتر شد. برخی پرچم اوکراین در دست داشتند و برخی دیگر شال فلسطینی به سر بسته بودند و پلاکاردهایی با شعار «فلسطین را آزاد کنید» حمل میکردند. همزمان نمایندگان دموکرات مجلس نمایندگان آمریکا در روی صحنه به انتقاد از سیاستهای ترامپ پرداختند.
وین هافمن، ۷۳ ساله، مدیر مالی بازنشسته از وست کیپ می، نیوجرسی، گفت که نگران سیاستهای اقتصادی ترامپ است، از جمله استفاده گسترده از تعرفهها.
او گفت: «این کار به کشاورزان در ایالتهای قرمز [جمهوریخواه] ضربه میزند. مردم شغلشان را از دست میدهند – و قطعاً سرمایهگذاریهای بازنشستگیشان را. مردم دهها هزار دلار ضرر کردهاند.»
کایل، کارآموز ۲۰ سالهای از اوهایو، تنها طرفدار ترامپ در محل بود که کلاه «دوباره آمریکا را عظمت ببخش» بر سر داشت و در حاشیه تظاهرات در واشینگتن دیسی قدم میزد و با معترضان وارد گفتوگو میشد.
کایل که نخواست نام خانوادگیاش را اعلام کند، گفت: «اکثر مردم خیلی خصومتآمیز نیستند. فقط چند نفر ناسزا میگویند.»
ترامپ که این هفته با مجموعهای از تعرفههای تجاری، بازارهای مالی را به لرزه درآورد و کشورهایی در سراسر جهان را نگران کرد، روز خود را در فلوریدا گذراند؛ ابتدا در باشگاهش در ژوپیتر گلف بازی کرد و سپس عصر به اقامتگاه مارالاگو بازگشت.
سو-ان فریدمن، ۸۴ ساله، در شهر محل سکونتش، استمفورد در ایالت کنتیکت، به یکی از تظاهرات پیوسته بود. او پلاکاردی دستساز و صورتیرنگ با خود داشت که اعتراضش به اقدام دولت برای کاهش بودجه تحقیقات پزشکی را نشان میداد؛ اقدامی که به گفته او، بر تحقیقات پسرش در زمینه بیماریهای عفونی در یک دانشگاه تأثیر گذاشته است.
فریدمن گفت: «فکر میکردم دوران راهپیماییهایم به پایان رسیده، تا اینکه با افرادی مثل ماسک و ترامپ روبهرو شدیم.»
پاول کرچمن، وکیل بازنشسته ۷۴ ساله در استمفورد، گفت این نخستین باری است که در یک تظاهرات شرکت میکند.
او گفت: «نگرانم که تأمین اجتماعی به طور کامل نابود شود، ما مزایایمان را از دست بدهیم و اصلاً کسی باقی نماند که آن را اداره کند.» او افزود: «میترسم که این همه بخشی از یک نقشه بزرگتر برای فروپاشی دولت و حفظ قدرت توسط ترامپ باشد.»
«وزارت بهرهوری دولت» زیر ضرب
با تأیید ترامپ، تیم «وزارت بهرهوری دولت» (Department of Government Efficiency – به اختصار DOGE) به رهبری ایلان ماسک، اصلاحاتی گسترده در ساختار دولت ایالات متحده آغاز کرده و تاکنون بیش از ۲۰۰ هزار شغل را از مجموع ۲.۳ میلیون نیروی کار فدرال حذف کرده است. این اقدام در مواردی بدون برنامهریزی منسجم صورت گرفته و باعث شده برخی از متخصصان حیاتی ناچار به بازگشت به کار شوند.
روز جمعه، اداره خدمات مالیات داخلی (IRS) اعلام کرد که بیش از ۲۰ هزار کارمند خود را، معادل ۲۵ درصد از کارکنانش، اخراج خواهد کرد.
چند صد نفر در برابر ساختمان مرکزی اداره تأمین اجتماعی – یکی از اهداف اصلی DOGE – در نزدیکی بالتیمور گرد آمدند تا علیه کاهش بودجه این سازمان که خدمات آن به سالمندان و افراد دارای معلولیت ارائه میشود، اعتراض کنند.
لیندا فالکائو، که تنها دو ماه با ۶۵ سالگیاش فاصله دارد، به جمعیت حاضر گفت که از ۱۶ سالگی به صندوق تأمین اجتماعی پول واریز کرده است.
او گفت: «من وحشتزدهام، عصبانیام، خشمگینم، گیجم که چطور ممکن است چنین چیزی در ایالات متحده اتفاق بیفتد. من عاشق آمریکا هستم و دلم شکسته. من به پولم نیاز دارم. من پولم را میخواهم. من مزایایم را میخواهم!»
جمعیت در پاسخ فریاد زد: «این پول ماست!»
لیز هیوستون، معاون دبیر مطبوعاتی کاخ سفید، ادعای معترضان مبنی بر اینکه ترامپ قصد دارد بودجه تأمین اجتماعی و مدیکید را کاهش دهد، رد کرد.
او در ایمیلی نوشت: «موضع رئیسجمهور ترامپ روشن است: او همواره از تأمین اجتماعی، مدیکر و مدیکید برای افراد واجد شرایط حمایت خواهد کرد. در مقابل، موضع دموکراتها این است که مزایای تأمین اجتماعی، مدیکید و مدیکر را به مهاجران غیرقانونی بدهند؛ اقدامی که این برنامهها را ورشکسته خواهد کرد و به سالمندان آمریکایی آسیب خواهد رساند.»
بخش بزرگی از برنامههای ترامپ با شکایتهای قضایی مواجه شده است؛ این شکایتها او را متهم کردهاند که در تلاش برای اخراج کارمندان دولت، اخراج مهاجران، و لغو حقوق افراد ترنسجندر، از حدود اختیاراتش فراتر رفته است.
ترامپ در تاریخ ۲۰ ژانویه با مجموعهای از فرمانهای اجرایی و اقدامات دیگر به قدرت بازگشت؛ اقداماتی که منتقدان میگویند با دستورکار طرحی به نام «پروژه ۲۰۲۵» همراستا هستند – یک ابتکار سیاسی شدیداً محافظهکارانه برای بازطراحی دولت و تمرکز قدرت در دست رئیسجمهور. حامیان ترامپ، جسارت او را در اجرای این اقدامات ستوده و آن را ضرورتی برای مقابله با منافع تثبیتشده لیبرالها میدانند.
چند ساعت پیش از آغاز تظاهرات در ایالات متحده، صدها آمریکایی مخالف ترامپ که در اروپا زندگی میکنند، در شهرهای برلین، فرانکفورت، پاریس و لندن گرد هم آمدند تا مخالفت خود را با تغییرات گسترده ترامپ در سیاست داخلی و خارجی آمریکا ابراز کنند.
خبرگزاری رویترز
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
هنری حمرا بیش از ۳۰ سال پیش، در دوران نوجوانی، دمشق را ترک کرد و هرگز از حسرت بازگشت به خانه دست نکشید. او روز سهشنبه به قانونگذاران در واشنگتن گفت: «بازگشت به آنجا رویایم بود.»
در ماه فوریه، اندکی پس از سرنگونی رژیم اسد، آقای حمرا و پدرش، خاخام یوسف حمرا، همراه با دیگر یهودیان به سوریه بازگشتند تا از مکانهای باستانی که یادگار قرنها تاریخ یهودیان سوری است، بازدید کنند. دولت جدید به رهبری رئیسجمهور احمد الشرع، که پیشتر رهبر شورشی با ریشههای جهادی بود، به تحقق این سفر کمک کرد.
این بازدید امیدبخش بود، اما قلب آقای حمرا را نیز شکست. چهارده سال جنگ داخلی و انبوه محدودیتهای مالی اعمالشده توسط دولت آمریکا و دیگران، سوریه را از نظر فیزیکی و اقتصادی فلج کرده است. مکانهایی که او مشتاق دیدنشان بود، از جمله کنیسه باستانی جوبار و گورستان دمشق که محل دفن یک عارف برجسته قرن شانزدهم و هفدهم است، در وضعیت خرابی یا نابودی قرار دارند.
آقای حمرا در دیدار با جیمی پانتا، نماینده دموکرات کالیفرنیا، گفت: «کارهای زیادی باید انجام شود و فکر میکنم تنها چیزی که مانع همهچیز است، تحریمها هستند.»
خانواده حمرا به گروههای مدافع سوری-آمریکایی، که در ابتدا برای مخالفت با دولت بشار اسد تشکیل شده بودند، پیوستهاند تا از ایالات متحده بخواهند تحریمها را علیه دولت جدید لغو کند. این خانواده، که از اعضای برجسته جامعه بزرگ یهودیان سوری در بروکلین هستند، برای هماهنگی سفرشان به سوریه با این گروهها تماس گرفتند و در عوض برای جلب حمایت از کاهش تحریمها به کار گرفته شدند؛ حرکتی حسابشده برای جلب توجه مقامات آمریکایی.
اما مارشال ویتمن، سخنگوی گروه لابی طرفدار اسرائیل، کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل، گفت: «هرگونه تغییر در سیاست باید بر اساس نشان دادن پایدار رفتار مثبت از سوی دولت جدید سوریه باشد.»
اسرائیل همچنان به شدت نسبت به آقای الشرع، که پیشتر عضو القاعده بود، محتاط است. از زمان سقوط رژیم اسد، ارتش اسرائیل نیروهایی را در جنوب سوریه مستقر کرده و صدها حمله هوایی انجام داده است. اسرائیل این اقدامات را برای امنیت خود ضروری دانسته، اما سوریه آن را به تلاش برای بیثباتی کشور متهم کرده و بسیاری از سوریها نگران اشغال طولانیمدت هستند.
مواز مصطفی، که گروه غیرانتفاعی آمریکایی «نیروی اضطراری سوریه» را رهبری میکند و سفر هیئت یهودی به سوریه را تسهیل کرد، گفت که انتظار داشت این سفر توجهها را جلب کند، دقیقاً به این دلیل که یهودیان به نظر حامیان غیرمنتظرهای برای دولت جدید هستند.
آقای حمرا گفت که میترسد بدون کاهش تحریمها، سوریه بهبود نیابد و او نتواند رویای دیگری را که زمانی غیرممکن به نظر میرسید، یعنی بازسازی آنچه از تاریخ یهودیان سوریه باقی مانده، محقق کند.
به گفته آبراهام مارکوس، استاد تاریخ دانشگاه تگزاس در آوستین که یهودیان سوریه را مطالعه میکند، کمتر از ۱۰ یهودی در سوریه زندگی میکنند.
یک قرن پیش، دهها هزار یهودی در آنجا بودند. طی بیش از دو هزار سال تحت سلطه پارسیان، رومیان، بیزانسیها، اعراب و عثمانیها، تعدادشان نوسان داشت، اما آقای مارکوس گفت: «تاریخ جوامعی وجود دارد که موفق و مرفه بودند و در اکثر موارد از تبعیض رنج نبردند.»
حدود زمان تأسیس اسرائیل در سال ۱۹۴۸، یهودیان سوریه با دشمنی مواجه شدند و بسیاری تا زمانی که دولت محدودیتهای مهاجرت و سفر را اعمال کرد، فرار کردند. در سال ۱۹۹۲، رئیسجمهور حافظ اسد - پدر بشار اسد که سال گذشته سرنگون شد - این محدودیتها را کاهش داد. تعداد کمی از یهودیان باقی ماندند.
خاخام ارشد سوریه، ابراهیم الحمرا - برادر خاخام یوسف حمرا - در سال ۱۹۹۴، پیش از مهاجرتش، گفت: «اکنون چیز کمی باقی مانده است.» او در سال ۲۰۲۱ در اسرائیل درگذشت.
اکنون خویشاوندان او همراه با آقای مصطفی در واشنگتن دیدارهایی دارند. آقای مصطفی گفت که آنها با افرادی در شورای امنیت ملی، وزارت امور خارجه و کنگره ملاقات کردهاند. سخنگوی وزارت امور خارجه نیز تأیید کرد که دیداری برگزار شده است؛ اما کاخ سفید به درخواست برای اظهارنظر پاسخی نداد.
میسا کبانی، یک مسلمان سوری که دههها پیش در ایالات متحده پناهندگی دریافت کرد، به هیئت یهودی در سفر به سوریه پیوست. مقامات غربی ابراز نگرانی کردهاند که حاکمان جدید سوریه، با وجود تعهداتشان، به کثرتگرایی و حفاظت از اقلیتها پایبند نیستند، بنابراین او گفت که این سفر را فرصتی برای اثبات نکتهای میبیند.
به گفته او وزارت خارجه سوریه نیز از ارزش نمادین این بازدید غافل نبود و از گروه استقبال کرد و راهنما، راننده و امنیت فراهم کرد.
کاهش تحریمها برای سوریه به سرعت اتفاق نخواهد افتاد، اگر اصلاً رخ دهد! اما برخی قانونگذاران از هر دو حزب در حال تلاش برای متقاعد کردن دولت ترامپ هستند. جو ویلسون، نماینده جمهوریخواه کارولینای جنوبی و عضو کمیته امور خارجه، و سناتور الیزابت وارن از ماساچوست، دموکرات ارشد کمیته بانکی، ماه گذشته به مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، و اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، نامه نوشتند و استدلال کردند که «محدودیتهای گسترده» علیه یک رژیم از بین رفته «اکنون خطر تضعیف اهداف امنیت ملی آمریکا و مانع بازسازی سوریه را دارد.»
آقای ویلسون روز سهشنبه با خانواده حمرا دیدار کرد و گفت که از گزارشهای آنها درباره تعامل با دولت جدید سوریه «دلگرم» شده است. او گفت: «واضح است که ارتباطات تروریستی نگرانکننده است، اما آدمها تغییر میکنند، درست است. همانطور که میبینیم، کل کشورها تغییر میکنند.»
بعداً، آقای ویلسون در شبکههای اجتماعی درباره «دیدار مهم» با یهودیان سوری پست گذاشت. او گفت: «با آنها موافقم. ما باید تحریمها علیه مردم سوریه را کاهش دهیم تا به آنها فرصتی برای زندگی بدهیم.»
افرات لیونی / نیویورک تایمز
۵ آوریل ۲۰۲۵
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
بهارهی عزیز
بیش از بیستوپنج سال دوستی و تجربهی مشترک در سیاست و زندان، چیزی نیست که بتوان بهسادگی از آن عبور کرد. آنچه مرا وادار به نوشتن این سطور خطاب به یک همراه در مسیر دشوار دموکراسیخواهی کرده، نه صرفاً گذشتهی مشترکمان، بلکه تأثیری است که دیدگاهها و تصمیمات امروز هرکدام از فعالینی که کنشهای آزادیخواهانه داشتهاند و با پرداخت هزینه و ازخودگذشتگی در راه خیر عمومی، مورد احترام بخشهایی از جامعه هستند، میتواند بر آیندهی ما و دیگرانی که به این مسیر چشم دوختهاند، داشته باشد.
در نگاه جدید بهارهی عزیز، حقوق بشر موضوعی پسینی است که پس از تغییر حکومت باید دربارهی آن بحث کرد. این دیدگاه، در عین داشتن بخشی از حقیقت، خطر بزرگی در خود نهفته دارد: نادیدهگرفتن حقوق بشر در فرآیند تغییر، میتواند بنیانهای یک نظام استبدادی جدید را پایهریزی کند. حقوق بشر را نمیتوان بهتنهایی بهعنوان یک سازوکار برای ساختن یک حکومت در نظر گرفت (چنانکه مورد اشارهات بود)، اما بدون در نظر گرفتن آن، هر نظام جدیدی در خطر بازتولید همان سرکوبی خواهد بود که علیه آن قیام کردهایم. اصولی مانند آزادی، عدالت و مدارا، نه ابزارهای اجرایی، بلکه ضامن بقای یک نظام سیاسی سالماند. حذف آنها به این امید که در آینده احیا شوند، خطر سقوط در چرخهی جدیدی از اقتدارگرایی را در پی دارد.
یکی از استدلالهایی که بهارهی عزیز مطرح کرده، این است که دوقطبیسازی لازمهی تغییر است و حقوقبشرخواهی مانع ایجاد چنین فضایی میشود. اما این استدلال، دو فرض اساسی را نادیده میگیرد: نخست، اینکه دوقطبیسازی، خود میتواند به بستری برای خشونت و سرکوب متقابل تبدیل شود؛ و دوم، اینکه ایجاد یک فضای سیاسی خشن، هیچ تضمینی برای ظهور یک نظام عادلانه و پایدار نیست. اگر هدف ما گذار به یک نظام بهتر است، چرا باید همان منطقی را که حکومتهای اقتدارگرا برای حذف مخالفان به کار میگیرند، بازتولید کنیم؟
اگر معیار برای ضرورت تغییر این است که جمهوری اسلامی یک حکومت عادی نیست، زیرا انقلابی بوده که در ضدیت با غرب شکل گرفته، چرا فکر میکنی یک حکومت انقلابی دیگر، صرفاً به دلیل تغییر شعارهایش و بدون اتکا به پایههای دموکراتیک و نهادهای مدافع آزادی، از همان دامهای استبدادی در امان خواهد ماند؟
در دوران اصلاحات، ما بیش از آنکه بر حقوق بشر تمرکز کنیم، به دموکراسی پرداختیم. نتیجه این شد که در سال ۸۸، خود ما قربانی نقض گستردهی حقوق بشر شدیم. این تجربه نشان میدهد که دموکراسی بدون حقوق بشر، نهتنها ضامن آزادی نیست، بلکه میتواند به ابزاری برای سرکوب جدید تبدیل شود. مشابه همین اشتباه را انقلابیونی که شعار آزادی و حقوق بشر سر میدادند، در پساانقلاب ۵۷ مرتکب شدند. در آن زمان، واژهی حقوق بشر در میان انقلابیون، همانند نگاه امروزی بهارهی عزیز ـ که با نزدیک به یک دهه تحمل زندان ظالمانه، آن را بحثی تجملی و لوکس میداند ـ بیاهمیت تلقی شد. نتیجه چه شد؟ استقرار حکومتی که حتی ابتداییترین حقوق انسانی را نیز نقض کرد. آیا اگر امروز هم حقوق بشر را کنار بگذاریم، تضمینی هست که نتیجهای متفاوت رقم بخورد؟
یکی از نکات کلیدی این است که ما، بهعنوان کسانی که در سیاست و تغییرات اجتماعی نقش داریم، در برابر پیامدهای تغییر مسئولیم. بهاره جان، زمانی که در نگاهت ـ فارغ از انگیزهی انقلابیون ۵۷ ـ همهی آنان را در وضعیت اسفبار امروز ایران مسئول میدانی، آیا این مسئولیت شامل ما و نسل امروز نیز نمیشود؟ اگر معتقدی که برای گذار باید دموکراسی و حقوق بشر را فدا کرد و یک حکومت اقتدارگرا را بهعنوان مرحلهی گذار پذیرفت، این سؤال مطرح میشود: چه مکانیسمی وجود دارد که این حکومت واقعاً خود را موقتی بداند و قدرت را به مردم بازگرداند؟ ماهیت قدرت، تمایل به تمرکز و انحصار دارد. چگونه میتوان انتظار داشت که حاکمی که با روشهای غیردموکراتیک به قدرت رسیده، پس از رسیدن، داوطلبانه از آن کنارهگیری کند؟ مخصوصاً وقتی که حامیانش، امروز، بدون داشتن هیچگونه قدرت اجرایی، حتی کمترین نقد را با خشونت زبانی و حذف پاسخ میدهند.
در برخی نظریات گفته شده که ابتدا باید حکومت دموکراتیک تشکیل شود و بعد برای تحقق حقوق بشر تلاش کرد. اما این به معنای نادیدهگرفتن حقوق بشر در فرآیند گذار نیست. یا للعجب! بهاره هدایت عزیز، که بیش از بیست سال از بهترین سالهای جوانی خود را در زندان، محرومیت، و زندگی پر از استرس تعقیب و گریز یک حاکمیت ضددموکراتیک و ناقض حقوق بشر گذرانده، امروزه با نگاهی دیگرگونه، حقوق بشر، پارلمان، جامعه مدنی و حتی دموکراسی را بهعنوان موانع پیشروی گذار میبیند.
نتیجهی منطقی چنین باوری این است که ما باید برای رسیدن به آزادی، ابتدا از آن چشمپوشی کنیم؛ اما آیا تاریخ نشان نداده که چنین رویکردی همواره به استبدادی نو منتهی شده است؟ تجربهی تاریخی نشان داده که چنین انتظاری، اگر نگوییم سادهانگارانه است، دستکم با واقعیتهای قدرت در تضاد قرار دارد.
توسعهی اقتصادی و اجتماعی بدون دموکراسی نیز توهمی بیش نیست. برخلاف برخی کشورها که از لحاظ اجتماعی توسعهنیافتهاند، ایران جامعهای متنوع و متکثر با سابقهای بیش از صد سال مشروطهخواهی است. چنین جامعهای، اگر فاقد عدالت اجتماعی و سیاسی باشد، نهتنها به ثبات نمیرسد، بلکه هرگونه رشد اقتصادی نیز در آن ناپایدار خواهد بود. هرگونه رشد اقتصادی که از سوی مردم حس نشود نه فقط به توسعه که به اعتراض و سرکوب میانجامد؛ همانگونه که در تجربهی پهلوی در دههی پنجاه نیز شاهد بودیم.
از اینرو، کنار گذاشتن دموکراسی و حقوق بشر از نظم آتی ـ آنهم پیش از قدرتگیری اپوزیسیون ـ جز بازتولید همان چرخهی معیوب ۵۷، نتیجهی دیگری نخواهد داشت. ضمن اینکه، حتی اگر حکومتی در بدو امر به شکل دموکراتیک تشکیل شود، اما پس از تأسیس و تثبیت، پایبندی به حقوق بشر نداشته باشد، میتواند به ابزاری برای سرکوب منتقدان بدل شود. چنین حکومتی، بهسرعت به ضد دموکراسی و ضد حقوق بشر تبدیل میشود. فراموش نکنیم که نازیها در آلمان، از طریق فرآیندهای انتخاباتی به قدرت رسیدند، اما نتیجهی آن، نابودی دموکراسی و یکی از بزرگترین فجایع تاریخ بشر بود. به بیان دیگر، دموکراسی بدون حقوق بشر، میتواند به ابزاری برای استقرار حکومتهای اقتدارگرا تبدیل شود. مثال امروزین آن، اسرائیل است که با تکیه بر دموکراسی داخلی، سیاستهای نقض گستردهی حقوق بشر را علیه فلسطینیان اعمال میکند. این نمونهها نشان میدهد که حقوق بشر نباید صرفاً بهعنوان یک هدف پسینی، بلکه بهعنوان یکی از بنیانهای تشکیل حکومت ـ در کنار سکولاریسم و تمامیت ارضی ـ در نظر گرفته شود.
در همین راستا، مسیر پیشرو، مسیری پرچالش است. پرسش این است که آیا هدف صرفاً تغییر حکومت است، یا تأسیس نظمی که به بازتولید استبداد نیانجامد؟
گفتوگوهای انتقادی در چنین بزنگاههایی ضروری است؛ آنچه میتواند نویدبخش ایرانی آزاد و باثبات باشد ـ نهتنها برای نسل کنونی، بلکه برای نسلهای آینده نیز ـ طراحی یک ساختار سیاسی دموکراتیک و نهادینهسازی آن است.
یکی از مشکلات اساسی ایران در یک قرن اخیر، عدم تثبیت نهادهای دموکراتیک و بازتولید استبداد در اشکال مختلف بوده است. برای جلوگیری از این چرخه، باید سازوکارهایی ایجاد کرد که مانع از تمرکز قدرت شوند؛ مکانیسمهایی که تضمینکنندهی حاکمیت قانون، تفکیک قوا، آزادی رسانهها و استقلال نهادهای مدنی باشند.
همانگونه که میرحسین موسوی در آخرین بیانیهاش، دو پرسش راهبردی با جامعهی ایران مطرح کرده است:
«چه باید کرد تا چهل سال بعد از نو، به همین نقطه باز نگردیم و از سوی آیندگان سرزنش نشویم؟»
و نیز: «چگونه به تواناییمان برای عبور از این مرحله ایمان بیاوریم؟»
این دو پرسش اساسی، قلب هر جنبش تغییرخواهانه را تشکیل میدهند. اگر بخواهیم پاسخی عملی و واقعگرایانه به آنها بدهیم، باید از تجربههای گذشته درس بگیریم و بهدنبال ایجاد یک راهبرد مؤثر برای آینده باشیم.
پرسش «چه باید کرد؟» و «چگونه ایمان بیاوریم؟» در شرایط کنونی، نه صرفاً یک بحث نظری و تئوریک، بلکه یک ضرورت عملی است. مسیر نجات ایران، نه از طریق قهرمانپروری و انتظار از یک منجی، بلکه از دل همبستگی ملی، آگاهی جمعی و عملگرایی سیاسی و مدنی همهی جریانات و نیروهای سیاسی خواهان گذر میگذرد.
مهدی محمودیان
زندان اوین، ۱۶ فروردین ۱۴۰۴
منبع: تلگرام مهدی محمودیان
■ هر چند دیدگاهم از نوع و در حیطه دیدگاه آقای محمودیان است، اما حس میکنم که نظرات خانم هدایت از جهاتی پر بیراه نباشد، اما شاید در طریق بیان نظریات خانم هدایت به مفاهیم خطرناکی نزدیک شدهاند. در مجموع وظیفه تمامی فعالان و اندیشمندان راه دمکراسی تلفیق ایدهالهای دموکراسی با واقعیتهای سخت و خشک کنونی جامعه و سپهر سیاسی ایران است. واقعیت اجتناب ناپذیر، که مرتبط با عقاید مخالفان کنونی رژیم نیست، این است که حکومت پسا جمهوری اسلامی نمیتواند در مجموعه و اکثریت عملکردهای خود دموکرات باشد. دموکرات منش میتواند باشد ولی نمیتواند مجری آن دمکراسی باشد که وجود خارجی ندارد.
یک مثال تاریخی: تابستان ۱۹۴۵ کشور آلمان با خاک یکسان شده بود. هیچ چیز وجود نداشت نه دولت نه سازمان اجتماعی و سیاسی ، نه نظم، نه تولید و نه حتی امکانات شهروندی. اما روح دمکراسی مدرن در فرهنگ و منش اکثریت مردم زنده بود و روز شماری میکرد تا در حیطه عمل خود را نمایان کند. در ایران کنونی ما روح دموکراسی نوین یک موجودیت نیست، بلکه یک خواسته است و یک آرزوی به حق و منطقی. اندیشمندان کنونی ایران میباید حاکمیتی برای پسا جمهوری اسلامی به تصویر کشند که هم متبلور این خواست و آرزو باشد و هم بتواند از پس جامعه هنوز پدرسالار و مستبد کنونی برآید.
سرفراز باشید، پیروز
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
روز شنبه، در حالی که کشور پس از تعطیلات طولانیمدت به کار بازگشته، ارزش پول ملی ایران (ریال) در برابر دلار آمریکا به پایینترین سطح تاریخی خود رسید. هر دلار آمریکا بیش از یک میلیون ریال معامله شد و تنشهای فزاینده میان تهران و واشنگتن احتمالاً این روند نزولی را تشدید خواهد کرد.
نرخ ارز در تعطیلات نوروزی و در نبود فعالیت رسمی صرافیها، به بیش از یک میلیون ریال رسید، چرا که در این مدت تنها معاملات غیررسمی خیابانی انجام میشد و این خود فشار بیشتری بر بازار وارد کرد. اما با آغاز به کار دوباره صرافیها در روز شنبه، نرخ ارز بیش از پیش سقوط کرد و به ۱۰۴ هزار تومان (۱٬۰۴۳٬۰۰۰ ریال) برای هر دلار رسید؛ نشانهای از آن که این نرخ پایین احتمالاً ماندگار خواهد بود.
در خیابان فردوسی تهران، مرکز اصلی تبادلات ارزی کشور، برخی صرافها حتی تابلوی نمایشگر نرخ ارز را خاموش کردهاند، چرا که آینده نرخ ارز در ابهام کامل قرار دارد.
رضا شریفی، کارمند یکی از صرافیها، گفت: «تابلو را خاموش میکنیم چون مطمئن نیستیم نرخ تا چه اندازه پشت سر هم تغییر میکند.»
تنشها با آمریکا، ریال را تحت فشار قرار داده است
اقتصاد ایران بهشدت تحت تأثیر تحریمهای بینالمللی قرار گرفته، بهویژه از زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت ایالات متحده، در سال ۲۰۱۸ بهطور یکجانبه آمریکا را از توافق هستهای ایران با قدرتهای جهانی خارج کرد. در زمان توافق هستهای سال ۲۰۱۵، که طی آن ایران بهطور چشمگیری برنامه غنیسازی و ذخیرهسازی اورانیوم خود را محدود کرد و در مقابل، تحریمهای بینالمللی لغو شد، نرخ دلار حدود ۳۲٬۰۰۰ ریال بود.
با بازگشت ترامپ به کاخ سفید برای دومین دوره ریاست جمهوریاش در ژانویه گذشته، او کمپین موسوم به «فشار حداکثری» خود علیه تهران را از سر گرفت. این بار نیز شرکتهایی که در تجارت نفت خام ایران نقش دارند، از جمله آنهایی که با تخفیف به چین نفت میفروشند، هدف تحریم قرار گرفتند.
در همین حال، ترامپ نامهای به رهبر جمهوری اسلامی، آیتالله علی خامنهای، نوشته و تلاش کرده است تا مذاکرات مستقیم میان تهران و واشنگتن را آغاز کند. با این حال، ایران همچنان بر آمادگی خود برای مذاکرات غیرمستقیم تأکید دارد؛ مذاکراتی که در دوران دولت بایدن نیز پیشرفتی حاصل نکرد.
از سوی دیگر، ترامپ کمپین شدید حملات هوایی علیه شورشیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن را ادامه داده است؛ گروهی که آخرین عضو فعال «محور مقاومت» مورد ادعای تهران است که پس از تلفات سنگین دیگر گروههای شبهنظامی از سوی اسرائیل در جریان جنگ غزه، هنوز قادر به حمله به اسرائیل باقی ماندهاند.
مهدی دارابی، تحلیلگر بازار، در گفتوگو با روزنامه اقتصادی دنیای اقتصاد تهران میگوید: «فشارهای خارجی در ماههای اخیر، انتظارات مربوط به کاهش احتمالی فروش نفت و افزایش بیشتر تورم را به وجود آورد و همین باعث رشد نرخ ارزهای خارجی شد.»
بازنشستهای به نام سعید — که تنها نام کوچک خود را به دلیل ترس از پیامدهای احتمالی فاش کرد — گفت اگر ایران سیاست خصمانهاش را در قبال جهان خارج کنار بگذارد، ممکن است گشایش اقتصادی حاصل شود.
او گفت: «اگر بخواهیم زندگی راحتی داشته باشیم، باید با همسایهها روابط خوبی حفظ کنیم. نباید دندان نشانشان بدهیم؛ آنها هم با ما همانگونه رفتار خواهند کرد.»
فشار اقتصادی، مردم و سیاست ایران را ملتهب کرده است
تحولات اقتصادی، پساندازهای مردم را از بین برده و بسیاری از شهروندان عادی را به سمت نگهداری ارزهای خارجی، طلا، خودرو و دیگر داراییهای ملموس سوق داده است. برخی دیگر به دنبال رمزارزها رفتهاند یا گرفتار طرحهای «سریع پولدار شو» شدهاند.
همزمان، فشارهای داخلی سیاسی نیز همچنان در زمینه حجاب اجباری ادامه دارد؛ بسیاری از زنان در خیابانهای تهران همچنان قانون را نادیده میگیرند و بدون حجاب ظاهر میشوند. همچنین شایعاتی مبنی بر احتمال افزایش قیمت بنزین یارانهای توسط دولت در جریان است؛ موضوعی که در گذشته اعتراضات سراسری را در پی داشته است.
سقوط ارزش ریال فشار بیشتری بر رئیسجمهور اصلاحطلب ایران، مسعود پزشکیان وارد کرده است. در ماه مارس، زمانی که نرخ دلار به ۹۳۰٬۰۰۰ ریال (۹۳ هزار تومان) رسیده بود، مجلس ایران وزیر اقتصاد او، عبدالناصر همتی را به دلیل سقوط ریال و اتهامات سوءمدیریت، استیضاح کرد.
خشم عمومی نسبت به نحوه هزینهکرد دولت همچنین باعث شد پزشکیان، شهرام دبیری، معاون پارلمانی رئیسجمهور را به دلیل سفر تفریحی لوکس به قطب جنوب، از سمت خود برکنار کند؛ موضوعی که رسانههای دولتی نیز گزارش دادند. اگرچه دبیری طبق گزارش رسانهها، سفر را با هزینه شخصی خود و به همراه همسرش انجام داده بود، اما انتشار عکسهای این سفر در اینستاگرام، مردم ایران را که برای گذران زندگی در تقلا هستند، خشمگین کرد.
پزشکیان در نامهی برکناری دبیری نوشت: «در شرایطی که فشارهای اقتصادی بر مردم سنگین است و شمار محرومان بسیار زیاد، سفر تفریحی پرهزینه توسط مسئولان — حتی با بودجه شخصی — قابل دفاع و منطقی نیست.»
دبیری تاکنون هیچ توضیحی درباره این سفر ارائه نداده است.
پزشکیان روز شنبه همچنین اعلام کرد که ایران خواهان «گفتوگو از موضع برابر» با آمریکاست. او گفت: «اگر مذاکره میخواهید، تهدید کردن چه معنایی دارد؟» به گزارش خبرگزاری دولتی ایرنا، وی افزود: «آمریکا امروز نهفقط ایران، بلکه جهان را تحقیر میکند، و این رفتار با دعوت به مذاکره در تضاد است.»
ناصر کریمی و جان گمبریل
خبرگزاری آسوشیتدپرس
۵ آوریل ۲۰۲۵ (۱۶ فروردین ۱۴۰۴)
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
مهدی کروبی که به تازگی از حصر ۱۵ ساله خارج شده، در اولین بیانیهی خود، ضمن تاکید بر دیدگاههای گذشتهی خود دربارهی آنچه بهویژه از زمان انتخاب محمود احمدینژاد افتاده است، تاکید کرد: من همچون گذشته خود را متعهد میدانم که در دفاع از حقوق یکایک مردم، فارغ از نگاه و باورشان، زبان در کام نگیرم و از حقوق شرعی و قانونی و آزادیهای مشروع آنان دفاع کنم.
متن این بیانیه که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار گرفته است در پی میآید:
باسمه تعالی
مردم شریف ایران
همانطور که میدانید از اواخر بهمن ماه سال ۱۳۸۹ در حصری قرار گرفتم که حکم به محرومیت و مجازات آن نه بر اساس قانون و تصمیم محکمهای صالح، بلکه صرفا بر مبنای اراده صاحب قدرت اعمال و اجرا شد. درخواست محاکمهی علنیام در مرجع ذیصلاح قانونی که بارها مطرح و بر آن مصر بودم هم اجابت نشد تا اینکه مدتی پیش سخن از رفع حصر اینجانب به میان آمد.
در پاسخ به تلاش رؤسای محترم قوه مجریه و قضاییه در پایان دادن به این رفتار غیرقانونی، ضمن تشکر از پیگیری آنان به اطلاع رساندم که اینجانب و مهندس موسوی در یک پرونده و مطابق یک دستور غیرقانونی که مغایر اصول متعدد قانون اساسی از جمله اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتهاست، محصور و از حقوق قانونیمان محروم گشتهایم.
تاکید کردم با آنکه آزادی را حق طبیعیام میدانم اما ترجیح میدهم همانطور که در یکروز به حصر رفتیم، به اتفاق از حصر خارج شویم. مدتی موضوع مسکوت ماند تا اینکه در آستانه نوروز از تصمیم مقامات امنیتی مبنی بر ترک نیروهایشان از منزلمان در بیستم فروردین ماه سال جاری مطلع شدم. انشاالله به زودی هم شاهد پایان حصر دوست و برادر عزیزم مهندس موسوی و همسر گرامیشان خانم دکتر رهنورد باشیم.
آزادی موهبتیست الهی اما برای من آزادی زمانی معنی پیدا میکند که نگرشهای مستبدانه جمعی تشنه قدرت و ثروت برای همیشه از این کشور رخت ببندد و در عمل شاهد حاکمیت مردم بر سرنوشتشان باشیم و میزان به معنای واقعی در همهی امور رای ملت باشد.
خروج اینجانب از حصر همزمان شده با ابر بحرانی که ملک و ملت را در همهی ابعاد گرفتار و کشور را تا آستانه ورشکستگی و جنگی ویرانگر پیش برده است. به باور من ریشه بخش مهمی از این ابر بحران را باید در همان پروژهی جمهوریتزدایی حاکمیت در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ جستجو کرد. در آن سال شورای نگهبان، سپاه و بسیج برای استقرار آنچه معجزه هزاره مینامیدند در روند انتخابات تخلف و تقلب کردند. در همان زمان من در نامهای سرگشاده نسبت به این انحراف مهلک که هدایت آن در کانون اصلی قدرت شکل گرفته بود، صریح و شفاف هشدار دادم اما متاسفانه نبود گوش شنوا و در سال ۱۳۸۸ تشت رسوایی چنین رویکردی چنان بر زمین افتاد که شاهد خروش و اعتراض میلیونی مردم در اعاده حق رایشان بودیم.
در آن سال من با آگاهی از مسائل درون حکومت به میدان آمده بودم، از موانع و مشکلات گفتم و ایستادگی در مقابل این جریان فاسد و خطرناک را در ردیف جهاد فیسبیلالله دانستم. از تهدیدها، تهمتها، ناسزاها، آزارها، ضربوشتم در خیابان و تخریب خانه و کاشانهام بهدست جمعی از اراذل نهراسیدم و با روی باز حصر بیضابطه را تحمل کردم.
با تبعید، زندان و محدودیت بیگانه نبوده و نیستم، آنچنانکه در جوانی زندان و شکنجههای ساواک پهلوی مرا از میدان به در نکرد و در میانسالی مسند صدارت و قدرت چشمانم را کور نکرد و در سالمندی توهین، حرمتشکنی، فشار و سپس حصر طویل المدت موجب سکوتم نشد.
من همچون گذشته خود را متعهد میدانم که در دفاع از حقوق یکایک مردم، فارغ از نگاه و باورشان، زبان در کام نگیرم و از حقوق شرعی و قانونی و آزادیهای مشروع آنان دفاع کنم. خدا را هم گواه میگیرم که دفاع از حقوق آحاد مردم را وظیفه شرعی و ملیام میدانم چراکه بر این باورم که ایران متعلق به همهی ایرانیان است.
آزادی بیقید و شرط زندانیان سیاسی به خصوص زنان در بند از هر مرام و مسلکی که باشند را مطالبه به حقی میدانم که انشاالله از همین امروز پیگیر آن خواهم بود.
مهدی کروبی خود را بنده خدا، فرزند ایران و سرباز کوچک ملّت، مدیون به شهدای انقلاب و جنگ میداند که تا پایان عمر متعهد است در راستای عزت و سربلندی ایران و تحقق حاکمیت مردم بر سرنوشتشان تلاش کند و در این مسیر آنچه را خیر و صلاح کشور مطابق منافع ملی میداند با زبانی صریح بگوید، اگرچه به مذاق برخی خوش نیاید.
در پایان هم وظیفه دارم از همه کسانیکه در این سالها به طرق مختلف محصورین را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند، تشکر و قدردانی کنم.
والسلام
مهدی کروبی
۱۶ فروردین ۱۴۰۴
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
مسعود پزشکیان، شهرام دبیری، معاونت پارلمانی خود را به دلیل سفر جنجالبرانگیز او به قطب جنوب، برکنار کرد. پزشکیان در حکم خود نوشته است که پس از بررسیهای انجام شده، قطعی شده که او در ایام نوروز به سفر تفریحی قطب جنوب رفته، لذا از ادامه همکاری با او در دولت معذور است.
«مسعود پزشکیان» روز شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ در حکمی خطاب به «شهرام دبیری» تصریح کرد: در این ایام پس از بررسی خبر، قطعی شد که در ایام نوروز در سفر تفریحی قطب جنوب بودید. در دولتی که مفتخر به اقتدا به مولای متقیان است و در شرایطی که هنوز در کشورمان فشارهای اقتصادی بر مردم زیاد و محرومان پرشمارند، سفر پر هزینه تفریحی مسئولان رسمی، حتی با هزینههای شخصی، قابل دفاع و توجیهپذیر نبوده و با معیار سادهزیستی مسئولان سازگار نیست.
متن کامل حکم پزشکیان به شرح زیر است:
جناب آقای دکتر دبیری
در این ایام پس از بررسی خبر، قطعی شد که در ایام نوروز در سفر تفریحی قطب جنوب بودید. در دولتی که مفتخر به اقتدا به مولای متقیان است و در شرایطی که هنوز در کشورمان فشارهای اقتصادی بر مردم زیاد و محرومان پرشمارند، سفر پر هزینه تفریحی مسئولان رسمی، حتی با هزینههای شخصی، قابل دفاع و توجیهپذیر نبوده و با معیار سادهزیستی مسئولان سازگار نیست.
دوستی دیرین و همکاری و خدمات ارزشمند شما در معاونت پارلمانی دولت چهاردهم، مانع آن نیست که پایبندی به صداقت، عدالت و وعدههایی که به مردم دادیم، مقدم داشته شود. بنابر این از ادامه همکاری با شما در دولت چهاردهم معذوریم.
مسعود پزشکیان
رئیس جمهوری اسلامی ایران
پیش به سوی قطب جنوب!
در اوایل فروردین ماه عکسی از شهرام دبیری، معاون پارلمانی مسعود پزشکیان با یک زن مقابل یک کشتی تفریحی به اسم «پلانکیوس» در شبکههای اجتماعی منتشر شد که بر روی آن نوشته شده است «پیش به سوی قطب جنوب».
این عکس که بارها در شبکههای اجتماعی بازنشر شد و واکنشهای زیادی برانگیخت، یک استوری اینستاگرامی بود از یک حساب شخصی (که برای عموم در دسترس نیست). این حساب کاربری به نام شعله امامی است، زنی که در کنار آقای دبیری ایستاده و گفته میشود همسر اوست.
علاوه بر این عکس، عکسهای دیگری هم از آقای شهرام دبیری و زنی که گفته میشود همسر اوست از گردش در بوینس آیرس، پایتخت آرژانتین در همین حساب کاربری منتشر شده بود.
کاربران بسیاری در شبکههای اجتماعی، از چهرههای سیاسی و حامی دولت پزشکیان گرفته تا اصولگرایان و کاربران عادی، از این سفر آقای دبیری انتقاد کردند. منتقدان گفته بودند در زمانی که مردم ایران در شرایط سخت اقتصادی، از برآورده کردن نیازهای اولیه زندگی خود ناتوانند، معاون رئیسجمهور در بوینس آیرس گردش میکند و در آخر هم به یک سفر «لوکس» گردشگری به قطب جنوب میرود.
منتقدان همچنین گفته بودند که ترویج سادهزیستی تنها برای مردم عادی است که زیر فشار اقتصادی رنج میبرند اما دولتمردان و خانوادههایشان از زندگی تجملاتی لذت میبرند.
منابع: ایرنا، بیبیسی فارسی
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
مریم شکرانی / شرق
اعتراضات آب در بالادست و پاییندست زایندهرود ماجرایی تازه نیست؛ بارها کشاورزان و مردم سه استان چهارمحالوبختیاری، اصفهان و یزد رودرروی هم ایستاده و سر حقابه مجادله کردهاند. گاهی این مجادلات به جای باریک کشیده و برخی نسبت به بروز تعارضات جدی آب هشدار دادهاند. هرچند روایات مردم هر استان از ماجرا متفاوت است، اما کارشناسان معتقدند عامل اصلی این مجادلات، حکمرانی نادرست آب و نگاه منطقهای و نه ملی به منابع آب بوده است.
جدال در بالادست و پاییندست رود
در فروردین سال ۱۳۹۳، مردم شهرکرد در اعتراض به طرح انتقال آب از تونل بهشتآباد، گلاب و سد و تونل کوهرنگ ۳ تجمع کردند و آن را غیرکارشناسی دانستند.
در مقابل، گروهی از مردم اصفهان و کشاورزان تجمع دیگری برگزار کردند و خواستار تکمیل هرچه سریعتر این پروژه شدند. تقابل کشاورزان و مردم دو استان درباره انتقال آب به همینجا ختم نشد و بار دیگر در اواخر پاییز سال ۱۴۰۰ رویارویی دیگری شکل گرفت. این رویارویی سبب شد برخی رسانهها و فعالان رسانههای اجتماعی اصطلاح جدال آب را به میان کشیده و هشدار دهند که با تشدید بحران آب، بیم جدال آب وجود دارد.
حالا با گذشت حدود سه سال از آن ماجرا، این تقابل به نوعی دیگر بین کشاورزان و مردم اصفهان و یزد شکل گرفته است. شنبه هفته گذشته کشاورزان شرق اصفهان پس از حدود ۳۰ روز تجمع در اعتراض به جارینشدن آب زایندهرود، به ایستگاههای پمپاژ شماره سه و چهار تخریب کردند و این عمل منجر به خسارت و قطعی آب در یزد شد. در نتیجه دولت ناچار شد که روزهای ۱۷ و ۱۸ فروردین را در یزد تعطیل و آب را در زایندهرود رهاسازی کند.
این اتفاق در شرایطی افتاد که مردم و کشاورزان هر استان روایت متفاوتی از ماجرا دارند و در حالی که در بالادست رود انتقال آب را اشتباه میدانند و این موضوع را عامل تخریب اقلیم محل سکونت خود میدانند، در پاییندست رود این موضوع را حیاتی تلقی میکنند و ادامه زندگی و کسبوکار خود را مشروط بر تداوم انتقال آب میدانند.
روایات مردم از جدال آب
مردم چهارمحالوبختیاری با اشاره به اینکه این استان سرچشمه سه رود پرآب کشور یعنی زایندهرود، دز و کارون بوده است، میگویند طرحهای انتقال آب جان این رودخانهها را گرفته و سبب خشکی و کمآبی رودهای پرآب این منطقه شده است. آنها توضیح میدهند که چیزی حدود نیمی از مردم این استان با مشکل تأمین آب شرب مواجه هستند و آبرسانی به برخی مناطق این استان با تانکر انجام میشود. آنها توضیح میدهند که اولین زخم بر پیکره کارون و زردکوه با اجرای تونل اول کوهرنگ زده شد و با اجرای این تونل ۳۰۰ میلیون مترمکعب آب از کارون به زایندهرود منتقل شد تا آب مورد نیاز صنایع و برنجکاری و کشاورزی اصفهان تأمین شود و این پروژه در فازهای بعدی ادامه یافت.
چهارمحالوبختیاریها به انتقال آب از دریای عمان به اصفهان هم اشاره میکنند و میگویند لابی قوی نمایندگان اصفهان در مجلس و در سطوح حاکمیتی سبب شده صنایع زیادی در اصفهان مستقر شود و مصرف آب این استان بالا رود و در نتیجه با انتقال آب به منابع آب سایر استانها فشار آورده شود.
اصفهانیها اما این روایت را قبول ندارند و میگویند کشت برنج در اصفهان بسیار کاهش داشته و مصرف آب صنایع بسیار اندک و فقط در حدود شش تا هفت درصد است. آنها از توسعه درخور توجه باغات و کشاورزی در استان بالادست یعنی چهارمحالوبختیاری میگویند و توضیح میدهند این مسئله عامل فشار بر سرچشمه زایندهرود است و سبب شده اصفهان با تنش آبی شدیدی مواجه شود؛ تا حدی که فرونشست هولناک در این منطقه رخ دهد و آثار تاریخی هم از گزند این ماجرا در امان نمانند و از آن سو برخی مناطق مسکونی اصفهان هم به دلیل وضعیت هشداردهنده فرونشست زمین تخلیه شوند.
یکی از نمونههای اثرات فرونشست زمین، وضعیت شهرک نیروی هوایی ارتش در منطقه «خانه اصفهان» است. در این شهرک که احداث آن به قبل از انقلاب برمیگردد، حدود شش هزار نفر از افسران و خلبانان و خانوادههای آنها زندگی میکردند. در سالهای گذشته، ساختمانهای این شهرک درگیر فرونشست زمین شدهاند؛ به حدی که ساکنان آن در سالهای ۱۳۹۶ و ۱۳۹۷ مجبور به ترک خانههای خود شدهاند و هماکنون نیز تعداد انگشتشماری در این شهرک زندگی میکنند.
از آن سو، اصفهانیها میگویند یزد قطب تولید برخی محصولات کشاورزی از جمله خیار گلخانهای و پسته است و صنایع آببر زیادی در این استان کویری مستقر شده است. آنها توضیح میدهند کشاورزی و صنعت در یزد وابسته به منابع آب زایندهرود است و همین توسعه نادرست اشتغال در یزد باعث فشار بر منابع آب رودخانه شده است.
در نهایت یزدیها روایت دیگری از مواجهه با بحران آب دارند. در یزد از مجموع ۱۹ دشت، ۱۷ دشت وضعیت ممنوعه یا ممنوعه بحرانی آب دارد. این به معنی است که در اکثر دشتهای استان میزان برداشت بیش از میزان آبی است که هر سال وارد سفرههای زیرزمینی میشود و در نتیجه در سفرههای آب زیرزمینی استان سطح آب هرساله پایینتر از سال قبل قرار میگیرد. یزدیها توضیح میدهند اکثر روستاهای استان در معرض خشکسالی قرار گرفتهاند و کشاورزی در بسیاری از روستاها از رونق افتاده و خالی از سکنه شده است و بسیاری از روستاها و مناطق ییلاقی استان در ایام عید اصلا رنگ و بوی بهاری و سرسبزی فصل بهار را نداشتند. آنها میگویند بیشتر درختان و چشمهسارها خشک شدهاند و کشاورزی در این استان دیگر معنی ندارد و مردم ناچار به اشتغال در صنایع هستند. از آن سو بیشتر مردم این استان درگیر کمبود آب شرب هستند و آنچه در استان یزد از منابع آب باقی مانده، چاههای عمیق و نیمهعمیقی است که شور و لبشور است و بههیچوجه مناسب شرب نیست.
سال سخت آب
این روایتها در شرایطی است که گزارشهای آماری حاکی از آن است که کشور امسال یکی از سختترین سالهای آبی را از نظر میزان بارشها تجربه میکند.
آمارهای موجود تا ۹ فروردین امسال میگوید ورودی سدهای کشور نسبت به سال گذشته ۳۱ درصد کاهش یافته و در مقایسه با میانگین پنجساله، افت ۴۴درصدی را تجربه کرده است. از سوی دیگر، میزان بارشها در سال آبی جاری ۳۴ درصد کمتر از متوسط بلندمدت بوده و برخی استانها مانند هرمزگان، سیستانوبلوچستان و بوشهر بیش از ۵۰ درصد کاهش بارندگی را تجربه کردهاند. همچنین برخی از استانها مانند تهران، اصفهان، خراسان رضوی، هرمزگان و مرکزی در وضعیت قرمز آبی قرار دارند.
همچنین بر اساس گزارشی که در اواخر اسفند سال گذشته منتشر شد، حجم ذخایر ۱۴ سد مهم کشور کمتر از ۱۵ درصد است. در همین زمینه ایمنا به نقل از فیروز قاسمزاده، مدیرکل دفتر اطلاعات و دادههای آب کشور خبر داده است که تا ۲۱ اسفند سال ۱۴۰۳ میزان ورودی آب به مخازن سدهای کشور نسبت به مدت مشابه سال گذشته ۲۸ درصد کاهش یافته است. به عبارت دیگر، میزان ورودی به مخازن سدهای کشور در سال آبی گذشته برابر ۱۳.۲۶ میلیارد مترمکعب بوده و حالا معادل ۹.۵۸ میلیارد مترمکعب است. این در حالی است که خروجی از سدها تغییر معناداری نداشته است.
بر اساس این گزارش، حجم موجود مخازن برخی سدهای مهم ۱۰ استان کشور اعم از تهران، البرز، اصفهان، خراسان رضوی، حوضه قمرود، هرمزگان، زنجان، کرمان، فارس و مرکزی کمتر از ۱۵ درصد پرشدگی دارد و سدهای تأمینکننده آب شرب تهران در وضعیت مناسبی نیستند، بهطوری که سد امیرکبیر و لار به ترتیب شش و یک درصد و سد لتیان و ماملو هرکدام ۱۱ درصد پرشدگی دارند.
همچنین پرشدگی سد زایندهرود اصفهان ۱۱ درصد، سد دوستی خراسان رضوی ۱۰ درصد، سد طرق خراسان رضوی ۱۲ درصد، سد پانزده خرداد حوضه قمرود ۱۱ درصد، سد استقلال هرمزگان هشت درصد، سد شمیل و نیان هرمزگان سه درصد، سد تهم زنجان ۱۳ درصد، سد تنگوئیه سیرجان کرمان هشت درصد، سد رودبال داراب سه درصد و سد ساوه مرکزی ۹ درصد تا ۲۱ اسفند امسال به ثبت رسیده است.
علاوه بر این، بر اساس آمار شبکه ایستگاههای مبنا، وزارت نیرو در سال آبی جاری تاکنون با کاهش ۳۶درصدی بارش نسبت به متوسط بلندمدت مواجه بوده است و پنج استان کشور با کاهش بیش از ۵۰ درصد بارشهای سالانه مواجه بودهاند و امسال یکی از سالهای بسیار خشک کشور محسوب میشود.
وضعیت منابع آب در بالادست و پاییندست زایندهرود هم چندان تعریفی ندارد. در همان تاریخ ۲۱ اسفند سال ۱۴۰۳ مهر به نقل از هاشم فاطمی، مدیر مطالعات پایه منابع آب شرکت آب منطقهای چهارمحالوبختیاری نوشته است در سال آبی جاری در چهارمحالوبختیاری کمبود ۵۵درصدی بارشها تجربه شده است و این استان دو سال خشک پیدرپی را پشت سر میگذارد و جزء یکی از خشکترین استانهای کشور شناخته میشود.
بنا بر گفته هاشمی، کاهش ۵۵درصدی کمبود بارشها در حالی رخ میدهد که چهارمحالوبختیاری سال گذشته هم ۴۰ درصد کاهش بارندگیها را تجربه کرده است و سد زایندهرود به عنوان یک منبع تأمین آب شرب در این استان، ۹۰ درصد کاهش حجم دارد و بخشی از ۱۰ درصد آب موجود در این سد غیرقابل استفاده است.
علاوه بر چهارمحالوبختیاری که بالادست زایندهرود به شمار میآید، گزارشهای مشابهی درباره اصفهان وجود دارد.
در دوم فروردین سال ۱۴۰۴ مجتبی موسوینائینی، مدیر بهرهبرداری و نگهداری از سد زایندهرود، به مهر گفته است: «ذخیره سد زایندهرود به ۱۶۲ میلیون مترمکعب رسیده است. این در حالی است که ذخیره سد زایندهرود سال گذشته در چنین روزی (دوم فروردین ۱۴۰۳) ۳۲۸ میلیون مترمکعب بود.
سد زایندهرود با ظرفیت اسمی یکمیلیاردو ۲۳۹ میلیون مترمکعب به عنوان یکی از اصلیترین سدهای مرکز کشور و تأمینکننده آب آشامیدنی، محیط زیست، کشاورزی و صنعت در منطقه مرکزی ایران است.
اوضاع در یزد هم به همین منوال است. جواد محجوبی، مدیرعامل شرکت سهامی آب منطقهای یزد، از کاهش بیش از ۳۶درصدی میزان بارندگیهای از اول سال آبی جدید تا ۲۲ اسفندماه در استان نسبت به مدت مشابه سال گذشته خبر داده است.
او با بیان اینکه متوسط بارندگی کشور در سال آبی جاری ۱۰۲.۵ میلیمتر بوده است، متوسط بارندگی سالانه استان یزد بر اساس آمار ۳۹ساله (منتهی به سال آبی۱۴۰۳) حدود ۹۶.۴ میلیمتر است که کمترین مقدار بارش متوسط سالانه در بین استانهای کشور است.
کارشناسان چه میگویند؟
با تمام این اوصاف، کارشناسان معتقدند حکمرانی نادرست آب عامل اصلی این اتفاق است. هدایت فهمی، مدیرکل سابق منابع آب وزارت نیرو، به «شرق» میگوید میزان آب انتقالیافته به یزد عددی در حدود ۷۰ میلیون مترمکعب است که این میزان آب میتوانست بهجای انتقال از منابع دیگر از بازچرخانی پساب شهری، کشاورزی و صنایع تأمین شود.
او اعتقاد دارد انتقال آب رویکرد نادرستی بوده است و با انتقال آب، مصرف بهینه آب نادیده گرفته شده و تقاضای جدیدی برای آب انتقالی شکل گرفته است.
این کارشناس تأکید میکند عمده منابع آب کشور صرف کشاورزی میشود و کشاورزی در بسیاری از استانهای ایران ازجمله یزد و اصفهان هیچ توجیهی ندارد و اصولا اقتصاد ایران نباید بر مبنای توسعه کشاورزی محور باشد.
رضا آقایی، دیگر کارشناس منابع آب، به «شرق» توضیح میدهد روایت مردم سه استان از مشکلات حوضه زایندهرود بخشی از واقعیت است و تمام واقعیت نیست.
او توضیح میدهد در چهارمحالوبختیاری توسعه باغات و کشاورزی به صورت مداوم اتفاق افتاده است و در اصفهان سطح درخور توجهی فضای سبز شهری وجود دارد یا صنایع آببر مستقر شده است. همچنان که این اتفاق در یزد هم رخ داده است.
این کارشناس ادامه میدهد البته میزان آب انتقالی به یزد رقم شایان توجهی نیست و بود و نبود آن فرقی به حال زایندهرود ندارد، اما همین میزان آب انتقالی، تقاضای جدید برای صنایع یزد ایجاد کرده و این روند نادرست است.
آقایی تأکید میکند انتقال آب راهکار توسعه پایدار نیست و توسعه اقتصادی استانها باید بر مبنای ظرفیت زیستی آنها انجام میشد، اما پرسش این است که با تعطیلی کشاورزی یا فلان صنعت آیا دولت شغل جایگزین برای مردم ایجاد میکند؟ و مردم بهدرستی نگران شغل و معیشت خود هستند.
این کارشناس با تأکید بر اینکه نگاه به مسئله آب در کشور جزیرهای و منطقهای بوده است و نه ملی، میگوید نمایندگان مجلس بیشترین قصور را در تحمیل طرحهای نادرست و غیرکارشناسی به حوزههای انتخابیه خود دارند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
بازنگری گسترده دونالد ترامپ در سیاست تجاری آمریکا که این هفته آغاز کرد، نقطه پایانی بر عصر جهانیسازی گذاشت و مردم، دولتها و سرمایهگذاران در سراسر جهان را نگران کرد. رئیسجمهور آمریکا گفت: «هیچکس نباید غافلگیر میشد.»
پس از آنکه ترامپ «اعلامیه استقلال اقتصادی» را ارائه کرد، اعلام تعرفههای ۱۰ تا ۵۰ درصدی بر شرکای تجاری آمریکا، بازارهای سهام را به شدت تحت تأثیر قرار داد. این تاثیر چنان شدید بود که با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا (برکسیت) مقایسه شد.
اما ترامپ که با وعده «تعرفهها آمریکا را دوباره بزرگ میکنند» دوباره انتخاب شد، دهههاست با «ثبات نظر بالا» از بازگشت تعرفههای گسترده دفاع کرده است. او در باغ رز کاخ سفید گفت: «۴۰ سال است در این باره حرف میزنم.»
بسیاری از کسبوکارها، اقتصاددانان و سیاستمداران معتقدند برنامه تجاری ترامپ اشتباه، پر ایراد و پرخطر است. برخی حتی پیشنهاد دادهاند که شاید این طرح توسط چتجیپیتی نوشته شده باشد! اما در مورد دههها اصرار او بر این سیاست، بدون شک حق با اوست.
لری ساباتو، مدیر مرکز سیاست دانشگاه ویرجینیا، میگوید: «این برای ترامپ بسیار غیرمعمول است. او از یک نظر سیاستمدار معمولی است: به چیزهای زیادی اعتقاد عمیقی ندارد.» اما تعرفهها متفاوت هستند: «به نظر میرسد او به این یک چیز باور عمیقی دارد.»
حتی در سال ۱۹۸۷، زمانی که یک تاجر املاک مشتاق شهرت آگهیهای تمامصفحه در روزنامهها میگذاشت، ترامپ (که اکنون رئیسجمهور است) چنین استراتژی را خواستار بود. او آن زمان استدلال میکرد که دیگر اقتصادهای بزرگ «بزرگترین ماشینهای سودسازی تاریخ هستند» و گفت: «این کشورهای ثروتمند را مالیات بزنید، نه آمریکا را.»
هشت سال پس از شروع دوره اول ریاستجمهوری و تنها ۱۰ هفته از دوره دوم او، ترامپ سرانجام به طور جدی تحقق این رویا را آغاز کردهاست — و هشدارها درباره تبدیل شدن آن به یک کابوس را نادیده گرفته است.
ترامپ در کمپین انتخاباتی سال گذشته به وضوح دیدگاه خود را بیان کرد: او وعده داد تعرفهها اقتصاد آمریکا را رها خواهد کرد، قلب صنعتی آن را احیا میکند و سود مالی عظیمی برای دولت فدرال به ارمغان خواهد آورد.
اما پس از ارائه این بازسازی بزرگ، زیبا و جسورانه از نظم اقتصادی جهانی، اقدامات اولیه دولت دوم ترامپ به طرز چشمگیری محدودتر، آشفتهتر و مرددتر از آنچه انتظار میرفت بود.
در ابتدا تمرکز از سطح جهانی به چند کشور خاص — چین، کانادا و مکزیک — کاهش یافت. درحالی که چین تحت تأثیر شدید قرار گرفت، تعرفههای گسترده بر کانادا و مکزیک با مهلتهای عجیب، تأخیرها و معافیتهای پیچیده متوقف شد.
تعرفههای فولاد و آلومینیوم افزایش یافت، اما دستورکار تجاری ترامپ عمدتاً با تهدیدها و مشاجرات مشخص میشد: بیشتر شعار بود تا واقعیت.
ترامپ نگرانیهای اقتصاددانان را نادیده گرفت
در روز چهارشنبه — که ترامپ و مشاورانش آن را «روز آزادی» نامیدند — او تمام تلاش خود را کرد تا پس از هفتهها تردید و سردرگمی، خطی روشن بکشد و تعرفههای جهانی و «متقابل» را که بارها در مبارزه برای بازپسگیری کاخ سفید وعده داده بود، اعمال کند.
ترامپ با نادیده گرفتن پیشبینیها و نگرانیهای اقتصاددانان و شرکتهای جریان اصلی، به ندای درونی خود گوش داد. ساباتو میگوید: «این دقیقاً مثل برکسیتگراها بود، مگر نه؟ آنها واقعاً از اعماق وجود به آن باور داشتند.»
ترامپ در بخشی از سخنرانی خود از جایگاه رئیسجمهوری به یک مورخ تغییر موضع داد: «در سال ۱۹۱۳، به دلایلی ناشناخته برای بشر، مالیات بر درآمد وضع کردند.» او این را مقدمهای برای کاهش شدید تعرفهها بر کالاهای خارجی قرار داد و گفت: «از آن پس شهروندان آمریکا — و نه کشورهای خارجی — پول لازم برای اداره دولت ما را پرداخت خواهند کرد.»
دونالد ترامپ، این بار در قامت یک «استاد تاریخ»، در جمع دستیاران، وزیران و حامیان خود ادعا کرد: «دهههای رفاه آمریکا با رکود بزرگ ۱۹۲۹ به پایان ناگهانی رسید.» او گفت: «اگر آنها به سیاست تعرفهها پایبند میماندند، این اتفاق هرگز رخ نمیداد. داستان کاملاً متفاوت بود.»
اما مورخان واقعی با این روایت مخالفند. اندرو کوهن، استاد تاریخ در مدرسه ماکسول دانشگاه سیراکیوز، گفت: «این چیزی است که ما دروغ مینامیم — نادرست، غیرواقعی. او اشتباه میکند. هیچ کس چنین نظری ندارد. حتی اقتصاددانان محافظهکار یا طرفدار حمایتگرایی هم چنین فکری نمیکنند.»
ماهها پس از شروع رکود، قانون تعرفههای اسموت-هاولی ۱۹۳۰ — که صدها کالای وارداتی را هدف گرفت تا اقتصاد آمریکا را تقویت کند — بهطور گسترده به عنوان عاملی که بحران را طولانیتر و حتی عمیقتر کرد، شناخته میشود. تاکنون هیچ رئیسجمهوری دیگری این تاکتیک را تکرار نکرده بود — تا امروز.
وعده «عصر طلایی جدید» در برابر تردیدهای کارشناسی
رئیسجمهور آمریکا وعده یک «عصر طلایی جدید» را داده است — با میلیونها شغل تازه، صادرات چند میلیارد دلاری بیشتر و درآمدهای تریلیونی از تعرفهها. اما خارج از دولت او، شکوتردیدها بسیار است.
اسوار پراساد، استاد سیاست تجاری در دانشگاه کرنل و مقام سابق صندوق بینالمللی پول، گفت: «تعرفههای ترامپ به معنای رهایی از مزایای تجارت آزاد برای کسبوکارها و مصرفکنندگان آمریکایی است.» او افزود: «ترامپ تقریباً با هر شریک بزرگ تجاری آمریکا بهصورت خصمانه برخورد کرده، بدون چشمپوشی از متحدان یا رقبا. این اقدامات «آشوبزایی شدیدی برای اقتصاد آمریکا به همراه خواهد داشت و تأثیر آن بر مصرفکنندگان و صنایع مختلف محسوس خواهد بود.»
به گفته ترامپ و تیمش، «بقیه جهان» هزینه این تعرفهها را پرداخت خواهند کرد. اما در واقعیت، تعرفههای وارداتی توسط شرکتها و مصرفکنندگانی پرداخت میشود که کالاها را از خارج وارد میکنند — در این مورد، شرکتها و مصرفکنندگان آمریکایی — نه شرکتهای خارجی صادرکننده.
براساس تحلیل آزمایشگاه بودجه ییل، تعرفههای ترامپ هزینه هر خانوار آمریکایی را بهطور متوسط ۳۸۰۰ دلار افزایش خواهد داد.
جرمی هورپدال، پژوهشگر موسسه کاتو، نوشت: «این افزایش تعرفهها احتمالاً یکی از بزرگترین افزایشهای مالیاتی در تاریخ آمریکا خواهد بود و در صورت اجرای کامل، به برخی از بالاترین نرخهای تعرفهای که آمریکا تاکنون دیده است، منجر میشود.» او هشدار داد که این نرخها ممکن است از سطح تعرفههای پس از اسموت-هاولی در ۱۹۳۰ نیز فراتر رود.
هورپدال افزود: «مثل همه تعرفهها، بخش عمدهای از این مالیاتهای جدید توسط مصرفکنندگان و کسبوکارهای آمریکایی در قالب قیمتهای بالاتر پرداخت خواهد شد.»
اگر ترامپ درست بگوید و رویای دههها پیش او به احیای بزرگترین اقتصاد جهان، افزایش ثروت شهروندان و تبدیل پایگاه صنعتی به یک قدرت تولیدی بینجامد، دولت او به یکی از موفقترین دولتهای تاریخ مدرن تبدیل خواهد شد.
اما اگر اشتباه کند، همان آمریکاییهایی که او را برای کاهش سریع هزینههای زندگی انتخاب کردند، سختترین ضربه را خواهند خورد.
لری ساباتو گفت: «یا ترامپ و تیمش درست میگویند، یا اکثریت قریببهاتفاق اقتصاددانان جریان اصلی. من میدانم شرط خود را روی کدام میگذارم.»
کالوم جونز
گاردین - ۵ آوریل ۲۰۲۵
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
صدها کنشگر سیاسی، مدنی، فرهنگی و رسانهای ایران در نامۀ سرگشودهای خطاب به دبیرکل سازمان ملل به تهدیدات آمریکا واکنش نشان دادند.
متن نامه از این قرار است:
آقای آنتونیو گوترش
دبیرکل محترم سازمان ملل متحد
تاریخ: ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
رونوشت: کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل
با سلام و احترام
این بیانیه از سوی صدها تن از استادان دانشگاه، حقوقدانان و وکلا، مدافعان حقوق بشر، روزنامهنگاران و فعالان سیاسی مستقل تنظیم شده است که شامل عدهای از منتقدین سیاستهای حاکمیت هم میشوند و برخی طعم حبس یا محرومیتهای گوناگون را چشیدهاند. مخاطب این نامه، ابتدا دبیرکل و مجمع عمومی و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، سپس دولتمردان امریکا، ملت امریکا و افکار عمومی جهانیان است.
۱- تجربه تاریخی ایران در مواجهه با جنگ
ما تجربه ۸ سال جنگ در برابر رژیم صدام حسین را داریم که حتی زمانی که متوسل به حمله شیمیایی شد، مورد حمایت همه قدرتهای جهانی بود. هنوز عده زیادی از آثار آن حملات شیمیایی که تامینکننده آن دولت آلمان بود، رنج میبرند. این جنگ صرفا با رژیم صدام نبود، زیرا او نیروی نیابتی قدرتهای شرق و غرب بود و حمایت تسلیحاتی و سیاسی میشد.
ما مصایب جنگ را لمس کردهایم و مایل به جنگی دوباره نیستیم. ایران در سده اخیر آغازگر هیچ جنگی نبوده، اما تجربه گذشته نشان داده است که اگر مورد تجاوز بیگانه قرار گیرد، یکپارچه با تمام قوا در برابر آن میایستد.
۲- مساله هستهای و برجام
سیاستهای دوگانه غرب که برنامه هستهای صلحآمیز ایران را -با وجود قرار داشتن تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی- تهدید جلوه میدهد، اما در برابر زرادخانه هستهای اسراییل، که نه عضو پیمان عدم اشاعه است و نه تحت هیچ نظارت بینالمللی قرار دارد، سکوت اختیار میکند، نه تنها فشارهای ناعادلانهای را بر ایران وارد کرده، بلکه به تشدید افراطگرایی نیز دامن زده است. در همین راستا، ایران پس از سالها مذاکرات سخت و فشرده با گروه 1+5، به توافقی با امریکا و اروپا تحت عنوان «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) دست یافت. با وجود پایبندی ایران به مفاد این توافق، دولت ترامپ به صورت یکجانبه و بدون ارایه هیچگونه توجیهی از آن خارج شد. افزون بر این، ایالاتمتحده شدیدترین تحریمها را علیه ملت ایران اعمال کرد؛ تحریمهایی که موجب محرومیت در حوزههای دارویی، اقلام حیاتی و منابع صنعتی کشور گردید.
۳- موضع منتقدان داخلی درباره دموکراسی و مداخله خارجی
ما، با وجود انتقاداتی که به حاکمیت و سیاستهایش داریم، بر این باوریم که استقلال، امنیت و دموکراسی ایران باید توسط خود مردم و بدون مداخله خارجی شکل گیرد. دموکراسی با مداخله قدرتهای بیگانه به دست نمیآید، آنهم از سوی قدرتهایی که آشکارا خوی جباریت نشان میدهند و از رژیم جنایتپیشه اسراییل حمایت میکنند و سلاحهای پیشرفته و حمایتهای مالی و سیاسی را در پشتیبانی از آن ارسال میکنند درحالی که نسلکشی و جنایات جنگی اسراییل از سوی تمام نهادهای بینالمللی حقوق بشر محکوم شده، در دادگاه کیفری بینالمللی تحت رسیدگی است و با اعتراضات مردمی و دانشجویی گسترده در امریکا و اروپا مواجه گردیده است. ملت ایران با تاریخی کهن و بسیار قدیمیتر از اکثر کشورهای کنونی جهان -که هگل آن را مبدا تاریخ جهان میخواند و کانت، نیچه و بسیاری از اندیشمندان بزرگ از شکوه آن سخن گفتهاند- نیازی به دلسوزی چنین نیروهایی ندارد.
۴- نگرانی برای صلح جهانی
ما فقط نگران ایران نیستیم، بلکه نگران صلح جهانی هستیم. در ۱۵ ماه گذشته، رژیم اسراییل در عریانترین شکل، تمام هنجارهای حقوق بشری و قواعد حقوق بشردوستانه بینالمللی و ارزشهای صلح، دموکراسی و انسانیت و اعتبار نهادهای بینالمللی را زیر پا گذاشته و با حمایت امریکا و برخی دولتهای اروپایی به نقض حقوق بشر ادامه داده است. اکنون با فردی در رأس دولت امریکا مواجه هستیم که برخلاف ادعای صلح در دوره رقابتهای انتخاباتی، میخواهد مسائل بینالمللی را با زور و بمب و جنگ حل کند. رفتارش درباره گرینلند، کانادا، اروپا، اوکراین، غزه نیز نشان میدهد به جای دیپلماسی و ادبیات حقوقی، از ادبیات زور استفاده میکند. او چندبار گفته است ایران یا مذاکره میکند یا بمباران میشود. این اظهارات نقض آشکار منشور ملل متحد و تهدیدی برای صلح جهانی است.
۵- اعلام موضع
ما امضاکنندگان این بیانیه، برای دفاع از ایران، دفاع از انسانیت، دفاع از صلح جهانی، در صورت هرگونه تعرض به ایران، فارغ از اختلاف دیدگاههای خود با حکومت، با تمام قدرت از کشورمان دفاع میکنیم و از همه جهانیان میخواهیم در برابر جنایات دولت اسراییل و تهدیدهای جنگطلبانه دولت جدید امریکا ایستادگی کنند. تجاوز به ایران و هر اقدامی علیه توان دفاعی کشور ما، دیگر اقدامی علیه حکومت نیست، بلکه اقدامی علیه ملت ایران است و منطقه را به آشوبی بزرگ کشیده و جهان را متضرر خواهد کرد.
امضاکنندگان بیانیه:
- سید محمدمهدی جعفری (استاد دانشگاه، پژوهشگر حوزه قرآن و نهج البلاغه)
- دکتر محمدرضا ضیایی بیگدلی (استاد حقوق بینالملل دانشگاه علامه طباطبایی)
- احمد منتظری مسوول دفتر مرحوم آیتاللهالعظمی منتظری
- دکتر سعید معیدفر (رییس انجمن جامعهشناسی ایران)
- عمادالدین باقی (از انجمن دفاع از حقوق زندانیان، نویسنده، کنشگر و پژوهشگر حقوقبشر، مدرس دانشگاه)
- حسین کمالی (استاد تمام دانشگاه بینالمللی هارتفورد)
- محمد عطایی (استاد تاریخ، دانشگاه ماساچوست)
- دکتر ژاله شادیطلب (استاد جامعهشناسی دانشگاه)
- دکتر علیرضا علویتبار (پژوهشگر و استاد بازنشسته دانشگاه)
- دکتر جعفری قنواتی (استاد دانشگاه و مدیر دانشنامه فرهنگ مردم)
- دکتر میرطاهر موسوی (استاد جامعهشناسی دانشگاه)
- دکتر مرتضی فرجی (استاد بازنشسته دانشگاه)
- سعید منتظری (کنشکر سیاسی و مدنی، فرزند آیتالله منتظری)
- ماشاءالله شمسالواعظین (سردبیر چند روزنامه توقیف شده)
- محمد احصایی (هنرمند خوشنویس برجسته)
- سهیل محمودی (شاعر و نویسنده)
- مصطفی بادکوبهای هزاوهای (شاعر)
- دکتر علی اکبر گرجی (استاد حقوق دانشگاه)
- دکتر تقی آزاد ارمکی (جامعهشناس)
- دکتر علیشریفی زارچی (عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف)
- ابراهیم آزادگان (عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف)
- احمد رمضانی (عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف)
- دکتر ناصر مهدوی (استاد فلسفه)
- دکتر بیژن عبدالکریمی (استاد فلسفه)
- دکتر حمید عریضی (استاد روانشناسی صنعتی)
- دکتر محمد مالجو (اقتصاددان)
- محمدمهدی مجاهدی (سیاستپژوه، عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
- دکتر مسعود غفاری (استاد بازنشسته دانشگاه تربیت مدرس)
- محمد قوچانی (مدیر مسوول و سردبیر مجله آگاهی نو)
- رضا تهرانی (مدیر مسوول مجله کیان)
- دکتر منصور میرسعیدی (استاد حقوق دانشگاه علامه طباطبایی)
- ابوالفضل دلاوری (دانشیار علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی)
- آزاده هادیزاده (استاد دانشگاه و فعال توسعه شهری و توسعه کسب و کار)
- امین ناصری (استاد مدعو دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه صنعتی شریف)
- عباس ملکی (استاد سیاستگذاری انرژی دانشگاه صنعتی شریف)
- دکتر جبار رحمانی (هیات علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی)
- دکتر حمیدرضا جلاییپور (استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران)
- دکتر محمدجواد صافیان (استاد فلسفه)
- دکتر علیرضا رجبیان (پزشک)
- سیامک اسفندی (پزشک متخصص مغز و اعصاب)
- دکتر نعمتالله بابایی (پزشک)
- مصطفی سنجری (پزشک)
- دکتر غلامرضا باقری (پزشک)
- محمدرضا احمدی (پزشک، کنشگر مدنی)
- راحله طارانی (پزشک روانشناس)
- مصطفی قهرمانی (پزشک، کنشگر اجتماعی)
- احمد اسکندری (رزیدنت رادیولوژی)
- امیرطاها علوی (کارشناس علوم آزمایشگاهی)
- رسول مرکزی (داروساز)
- کتایونفتاحی (روانشناس، فعالسیاسی - اجتماعی)
- ناصر ایمانی (موسسه مدنی همیاران نازیآباد)
- یاسر میردامادی (پژوهشگر دین و فلسفه. مقیم انگلستان)
- خبات نسایی (عضو هیات علمی دانشگاه)
- دکتر محسن صنیعی (استاد برق)
- مهدی پورامیر (استاد بیوشیمی بالینی)
- فرامرز میرزایی (استاد زبان وادبیات عربی دانشگاه)
- دکتر نعمتالله فاضلی (استاد دانشگاه، رشته انسانشناسی)
- دکتر ظریفیان (هیات علمی دانشگاه تهران)
- دکتر بهارهآروین (عضو هیات علمی گروه جامعهشناسی دانشگاه تربیت مدرس)
- منوچهر جوکار (عضو هیات علمی دانشگاه)
- حمیدرضا دالوند (عضو هیات علمی دانشگاه)
- دکتر مروج (عضو هیات علمی دانشگاه)
- مهری بهار (عضو هیات علمی دانشگاه)
- محمد مهدی رحمتی (عضو هیات علمی دانشگاه)
- بهروز بهزادی (سردبیر روزنامه اعتماد)
- مسعود بهنود (نویسنده و روزنامهنگار)
- حسین عبدی (حقوقدان، شاعر و مدرس دانشگاه)
-دکتر علی کریمیمله (استاد بازنشسته علوم سیاسی دانشگاه مازندران)
- حمید امین اسماعیلی (عضو هیات علمی بازنشسته وفعال سیاسی)
- زهره آقاجری (روانشناس هیات علمی دانشگاه)
- محمدسالار کسرایی (هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)
- دکتر محمدرضا کلاهی (هیات علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی)
- عبدالله کریمزاده (هیات علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی)
- دکتر مهران رضایی (استاد سختافزار)
- هادی نوری (دانشیار جامعهشناسی)
- دکتر احمد امین (دانشیار ادبیات فارسی)
- ساسان کریمی (مدرس سیاست بینالملل دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران)
- علی کریمیمله (استاد بازنشسته علوم سیاسی دانشگاه مازندران)
- سرگه بارسقیان (روزنامهنگار و دبیر تحریریه مجله آگاهی نو)
- دکتر ابراهیم آبادی
- شهرام اقبالزاده (منتقد و مترجم، و پژوهشگر ادبیات کودک)
- یحیی فتاحی (مهندس عمران)
- محمدرضا سعید افخم شعرا (مهندسی منابع)
- دکتر فائزه توکلی (مورخ)
- باربد بابایی (حقوقدان)
- دکتر کیومرث اشتریان (استاد سیاستگذاری عمومی)
- دکتر احمد ملاکی (متخصص توسعه اجتماعی)
- رسول جلالی (کارشناس رسمی کشاورزی)
- دکتر احمدرضایی (عضو هیات علمی و جانباز شیمیایی)
- فرهاد توحیدی (نویسنده و مدرس سینما)
- دکتر محمدصادق آخوندی (استاد دانشگاه، فعال سیاسی و مدنی)
- دکتر رضا نصری (حقوقدان بینامللی و کارشناس سیاست خارجی)
- سعید خلیلی (وکیل و مدافع حقوق بشر)
- الهه شریفپور (وکیل حقوق بشر و مسوول سابق میز ایران در سازمان بینالمللی دیدهبان حقوق بشر)
- صالح نقرهکار (وکیل و مدافع حقوق بشر)
- دکتر علی اکبر باصری (دبیر انجمن جرمشناسی ایران)
- مصطفی ابراهیم نژاد (وکیل پایه یک دادگستری)
- عبدالرضا تاجیک (فعال سیاسی و روزنامهنگار از فرانسه)
- مهدی رحمانیان (مدیر مسوول روزنامه شرق)
- محمد جوادروح (سردبیر روزنامه هم میهن)
- اکبر منتجبی (رییس انجمن صنفی روزنامهنگاران استان تهران و سردبیر روزنامه سازندگی)
- کمال اطهاری (پژوهشگر و مدرس اقتصاد توسعه)
- شمسالدین شریعتی (دانشجوی دکتری و مدرس علوم سیاسی، دانشگاه ملی ایرلند)
- مهرداد خدیر (روزنامهنگار و مدیرمسوول هفتهنامه امید جوان)
- سیداحسان دستغیب (نویسنده و مترجم)
- دکتر حمید قاسمی فیض آبادی (روزنامهنگار و فعال مدنی)
- شهرام هادی (ویراستار مطبوعات)
- مهدی قربانیتبار (گرافیست)
- دکتر محمدرضا خطیبی نژاد (جامعه شناس. فعال فرهنگی و مدنی)
- دکتر سید یاسر جلالی (پژوهشگر علوم اجتماعی)
- غلامعلی دهقان (کارشناس سیاسی و مدرس تاریخ)
- حسن بختیاریزاده (کارشناسارشد روابط بینالملل)
- عباس موسایی (فعال سیاسی)
- محمد جواد مظفر (مدیر انتشارات کویر و عضو هیاتمدیره انجمن دفاع از حقوق زندانیان)
- فاطمه کمالی احمد سرایی (مدیر انتشارات سرایی)
- مینو مرتاضی لنگرودی (از فعالان جامعه مدنی، عضو هیاتمدیره انجمن دفاع از حقوق زندانیان)
- عماد بهاور (عضو نهضت آزادی ایران)
- سید امیر خرم (فعال سیاسی و عضو سابق نهضت آزادی ایران)
- محمدعلی کدیور (فعال سیاسی اجتماعی)
- سهامالدین بورقانی (روزنامهنگار)
- مهرداد احمدی شیخانی (روزنامهنگار)
- محمدرضا دانایی (مدیرمسوول گروه رسانهای خبرهای فوری مهم)
- مسعود سالاری (کنشگر سیاسی)
- مجید یونسیان (روزنامهنگار)
- آرش محمدنیا (فعال سیاسی)
- دکتر کمال رضوی (جامعه شناس و روزنامهنگار)
- مرضیه آذرافزا (مسوول موسسه آموزشهای مدنی «مام»)
- دکتر حسین مفیدی احمدی (پژوهشگر مسائل بینالملل)
- آرش ملکی (پژوهشگر حقوق بینالملل)
- رضا جعفریان (فعال مدنی)
- علی مظفری (کنشگر مدنی)
- زهره حری (دبیر بازنشسته و کنشگر اجتماعی)
- زهرا ربانی املشی (دبیر بازنشسته و کنشگر مدنی)
- محمدرضا جلاییپور (پژوهشگر و فعال سیاسی و مدنی)
- علی مزروعی (روزنامهنگار، فعال سیاسی و نماینده سابق مجلس)
- حشمتالله فلاحتپیشه (عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی)
- دکتر حسن رفیعی (روانپزشک و عضوهیات علمی دانشگاه)
- دکتر حسین وفاپور (استاد دانشگاه)
- عیسی سحرخیز (روزنامهنگار، کنشگر مدنی)
- فیضالله عربسرخی (کنشگر سیاسی و مدنی)
- محمد امین هادوی (فعال مدنی)
- فرید مرجایی (نویسنده، فعال مدنی)
- پوریا عبدی (پژوهشگر اجتماعی)
- میثم ملکشاه (پژوهشگر اجتماعی)
- فاطمه توفیقی (پژوهشگر)
- محمدحسین خرمایی (فعال سیاسی و پژوهشگر فرهنگی)
- علی باقری (تحلیلگر و فعال سیاسی)
- سید علی موسوی خلخالی (روزنامهنگار، نویسنده، مترجم و سردبیر دیپلماسی ایرانی)
- کامران بارنجی (روزنامهنگار)
- میترا جلوداری (فعال سیاسی)
- محمد فکری (پژوهشگر اجتماعی)
- علیرضا صادقیان، بازنشسته
- صفرعلی بیانی (مهندس کامپیوتر)
- احمد اسماعیلی (دبیر بازنشسته)
- سیدمحمد بهشتی شیرازی (روزنامهنگار، نویسنده، فعال سیاسی)
- دکتر هادی درویشی (جامعهشناس و وکیل دادگستری)
- دکتر سمیه مومنی (جامعه شناس)
- عبدالعلی رضایی (جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی)
- ایمان یوسفی (مشاور فناوری اطلاعات و ارتباطات)
- دکتر مهران صولتی (جامعه شناس و فعال سیاسی-فرهنگی)
- روزبه علمداری (روزنامهنگار)
- دکتر نیکو سرخوش (مترجم)
- محمد ابراهیم فتاحی (مترجم)
- سارا بهفروتن (پژوهشگر)
- عسگر دشتی (پژوهشگر)
- مسعود لدنی (فعال مدنی)
- پروین کهزادی (روزنامهنگار)
- محمدصادق سمتی
- مریم شیرینسخن (فعال حقوق بشر و حقوق زنان از مونیخ)
- هادی قدیمی (مدیر بخش خصوصی و فعال اجتماعی)
- آناهیتا شکراللهى (دوره دکترا، پژوهشگر ژئوپولیتیک انرژی)
- زهرا معینی (پژوهشگر اجتماعی)
- سعیده زاقناد (پژوهشگر اجتماعی)
- دکتر نرگس حسینی (جامعه شناس)
- دکتر حسین حجتپناه (جامعهشناس و عضو انجمن جامعهشناسی ایران)
- نرگس آذری (پژوهشگر اجتماعی)
- لیلا سازگار (مترجم و پژوهشگر علوم سیاسی)
- علی اکبر فراهانی (فعال اقتصادی)
- رضاالله بداشتی (فعال اقتصادی و مدیر کسب و کار)
- الهه نوری (فعال سیاسی)
- سینا رحیم پور (فعال سیاسی و رسانهای)
- فریبا ابتهاج (فعال سیاسی)
- بهداد گیلزادکهن (پژوهشگر سیاستگذاری عمومی)
- حسین سپهوند (فعال سیاسی و فرهنگی)
- ضحی معتمدی (کنشگر مدنی)
- مهدی رفیعی (پژوهشگر اجتماعی)
- طوبی جمشیدی گوهری (فعال سیاسی)
- مجتبی راعی (پژوهشگر)
- فریبرز نجفی مهر (روزنامهنگار و کنشگر سیاسی)
- علیرضا فراهانی، استاد دانشگاه و فعال توسعه اقتصادی و اجتماعی
- دکتر سیدامیر حسینی (دبیرکل پیشین کمیته ملی المپیک)
- منیر شجاعی (عضو موسسه آموزشهای مدنی «مام»)
- ابراهیم اسکافی (مترجم)
- سید ضیا الدین خرم شاهی (حقوقدان از کرمانشاه)
- دکتر علی نیکجو (روانپزشک و رواندرمانگر تحلیلی)
- دکتر مرسده سمیعی (روانپزشک)
- حسن پورعظیم (پزشک، کنشگر مدنی)
- اباذر اکبرزاده پاشا (پزشک)
- عباس علیپور (پزشک و استاد اپیدمیولوژی)
- مسلمجعفری ثانی (عضو هیات علمی دانشگاه)
- دکتر مصطفی سیدمیررمضانی (روانپزشک)
- عباسعلی سالاری فر (کارشناس آزمایشگاه)
- دکتر حافظ حیدری (عضو هیات علمی دانشگاه)
- دکتر رحیم عبادی (عضو هیات علمی دانشگاه فرهنگیان)
- دکتر سید محمدحسین قریشی (دانشیار زبانشناسی)
- دکتر محمدجواد نجفی (عضو هیات علمی)
- دکتر نورمحمد نوروزی (عضو هیات علمی)
- دکتر خسرو کمالی (استاد تاریخ)
- دکتر غلامحسین شریفی (استاد ادبیات فارسی)
- دکتر اللهکرم میرزایی (استاد بازنشسته دانشگاه)
- محمدجواد رسایی (عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس)
- سعید بزرگ بیگدلی (عضو هیات علمی دانشگاه تربیت مدرس)
- دکتر محمدرضا آقاابراهیمی (دانشیار برق)
- دکتر علیاصغر باباصفری (دانشیار ادبیات فارسی)
- دکتر حسین میرزایی (عضو هیات علمی دانشگاه)
- دکتر اعظم آهنگر سلهبنی (عضو هیات علمی دانشگاه)
- علی قلیزاده (پژوهشگر سیاستگذاری عمومی، دانشگاه هوا و فضا نانجینگ)
- دنا بابا احمدى (پژوهشگر و کنشگر سیاسى)
- علی معتمدی (فعال مدنی)
- اکرمالملوک غفاری (فعال مدنی)
- ابوذر معتمدی (فعال مدنی و رسانه)
- دکتر حامد عسکری (مدرس و پژوهشگر مسائل بینالمللی)
- مهرداد آزاد (فعال مدنی)
- راحله طارانی (پزشک روانشناس)
- مصطفی قهرمانی (پزشک، کنشگر اجتماعی)
- مشکات اسدی (پژوهشگر جامعهشناسی سیاسی)
- فرید راضی (فعال سیاسی)
- رضا تاران (پژوهشگر دین و سیاست)
- سمانه ابولپور (پژوهشگر)
- علی راعی (مدیرمسوول هفتهنامه صدا)
- محسن احمدوند (فعال مدنی)
- توفان محمدی (عضو شورای مرکزی مجمع فرهنگیان ایران اسلامی)
- فرج کمیجانی (دبیرکل حزب مجمع فرهنگیان ایران اسلامی)
- دکتر محمد رضا آهنی (فعال مدنی از اعضای حامیان جامعه مدنی)
- شهیندخت مولاوردی (دبیرکل جمعیت حمایت از حقوق بشر زنان)
- محمدحسین شیرازی (مهندس)
- محمد داودی (مهندس آب)
- فاطمه حسنی (پژوهشگر و فعال اجتماعی)
- اصغر زارع کهنمویی (نویسنده و فعال سیاسی)
- داود دشتبانی (روزنامهنگار و فعال سیاسی)
- محسن یزدان پناه (پژوهشگر توسعه)
- کیانوش آتشی (کارآفرین)
- حسین نصیریفرد (مدیر بخش خصوصی و فعال توسعه اجتماعی)
- امین کاوئی (پژوهشگر اقتصادی)
- مهدی یوسفی جمارانی (فعال سیاسی)
- علی تقیپور (فعال اقتصادی)
- بهنام ذوقی رودسری (پژوهشگر توسعه)
- علی پورخیری (پژوهشگر)
- صولت شجاعیان (پژوهشگر کسب و کار)
- علیرضا اسماعیل نژاد (مدرس و فعال فرهنگی)
- زهره تنکابنی (از اعضای جمعیت مادران صلح ایران)
- رضا نامداری (فعال صلح)
- عباس عدالت (فعال صلح)
- فواد خوشمود (فعال صلح)
- منا برقعی (فعال صلح)
- دکتر احمد احساندار (فعال صلح)
- عظیم محمودآبادی (پژوهشگر دینوفلسفه و عضو تحریریه روزنامه اعتماد)
- حسن رحمانی (پژوهشگر جامعهشناسی شهری و سیاستگذاری فرهنگی)
- سامان صفرزایی (روزنامهنگار)
- دکتر شهریار شفقی (پژوهشگر)
- محسن محسنزاده (پژوهشگر)
- مرتضی صادقی (فعال سیاسی از هلند)
- سید حسین موسوی (دانشجوی علوم سیاسی)
- میثم گودرزی (عضو موسسه مدنی همیاران نازیآباد)
- صادق مدیری (کنشگر اجتماعی)
- جواد شکری (فعال اقتصادی و مدیر کسب و کار)
- امیرعباس امامی (اقتصاددان و کارشناس حوزه بلاکچین)
- میلاد دهقانی (فعال اجتماعی)
- ملیحه محمدی (نویسنده و فعال سیاسی)
- داریوش وثوقیث (کنشگر مدنی)
- محمد حسین حیدری (پژوهشگر اجتماعی)
- سیدصادق حسینی (روزنامهنگار)
- سیدحسن حسینی سارزی (فعال سیاسی، کارشناس ارشد مهندسی عمران، مدیرعامل شرکت ساختمانی)
- علی هنری
- محمد علی رحمانیان (فعال اجتماعی و اقتصادی)
- مهدی روحانی فرد
- محمدجواد نادری
- سمیه شاطری
- مهندس محمد توسلی (دبیرکل سابق نهضت آزادی ایران)
- مهدی معتمدی مهر (نهضت آزادی ایران)
- دکتر الهه کولایی (استاد دانشگاه تهران)
- مریم باقی (قائم مقام جمعیت حقوق بشر زنان)
- نرگس ایمانی (جامعهشناس و مترجم)
- سعید اسمعیلی (فعال اجتماعی)
- مسعود سینایی فر (نویسنده و روزنامهنگار)
- دانیال حکمت (کارشناس دارویی)
- بهروز الیاسی (دکترای فلسفه، آموزگار و روزنامهنگار)
- محمد نوروزی (فعال سیاسی)
- دکتر مجید مرادی (فعال سیاسی و رسانهای)
- دکتر عبدالله رمضانزاده (استاد با نشسته دانشگاه تهران)
- سیاوش خوشدل (آموزگار)
- شهریار شفقی (پژوهشگر)
- پروین کهزادی (روزنامهنگار)
- محسن محسنزاده (محقق)
- دکتر تهمورث بشیریه (حقوقدان و هیات علمی دانشگاه علامه)
- ریحانه شیبانی (دانشآموخته علوم سیاسی و فعال سیاسی و مدنی)
- علی مظفری (فعال مدنی)
- محمد علی اکبری (استاد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی
- دکتر کیومرث اشتریان (استاد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران)
- محمد مبین (روزنامهنگار)
- افشین امیرشاهی (روزنامهنگار)
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
به تازگی “انتشارات علمی-پژوهشی ایران آکادمیا” (از این پس “ایران آکادمیا”)، کتابی از علیرضا بهتویی، با نام “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی” منتشر کرده است[۵]. در این مقاله، من به معرفی و نقد این کتاب میپردازم.
روش کار
من همه کتاب را با دقت زیادی خواندم و تقریبا هر پاراگرافی را حاشیه نویسی کردم. بیشتر حاشیهنویسیهای من در حد “درسآموزی” بود. در بعضی جاها به وجد آمده و “عالی” و “بسیار عالی” نوشتم. در بسیاری جاها اظهار تاسف کرده بودم که چرا دیگرانی که در گیر این زمینه بودهاند، همان نتایجِ «به چشمِ من واضح» را که بهتویی نشان داده است، نپذیرفتهاند. در مورد برخی پاراگرافها نظری “تکمیلی” داشتم. و در برخی جاها هم پاراگرافهایی بودند که من، نظری متفاوت از نظر بهتویی، داشتم.
برای این مقاله، بیشتر بر روی قسمتهایی که با بهتویی اختلاف نظر دارم، انگشت خواهم گذاشت. از خواننده میخواهم دقت کند که کارِ من “بهبه و چهچه گویی” نیست”. کارِ من نقد است، نقدی که در درجه اول، به درد کسانی میخورد که میخواهند کارِ در این زمینه را بهبود بدهند!
در این مقاله، کتاب بهتویی را به سنت نیکوی آکادمیک، که مقالهای را برای چاپ به یک ژورنال علمی میفرستند تا یک داور (editor) و چند همتا-داور (peer-review) در مورد آن قضاوت کنند، در نظر میگیرم. در اینجا من خودم را به جایگاه همتا-داور ارتقاء میدهم، و خوانندگان را داوران اصلی میدانم. در ارائه گزارش خودم به داوران در بخش اول، “معرفی کتاب”، به ارائه خلاصهای از کتاب میپردازم تا داوران بدانند که من کتاب بهتویی را، آن طور که منظور بهتویی بوده، خوانده و فهمیدهام، و در انتهای این بخش یک نظر عمومی در مورد کتاب میدهم. در بخش بعدی، “نقد کتاب: نکات مهم”، به مهمترین نقطهنظرات خودم میپردازم. اینها نکاتی است که میتوانند تاثیر زیادی در قضاوت از کتاب بهتویی داشته باشند و چه بسا که او بتواند (اگر بخواهد) در چاپ بعدی کتاب، آنها را به بحث بگذارد (و رد یا قبول کند). سپس در بخش بعدی، “نقد کتاب: نکات جزیی” تعدادی از نکات انتقادی را که تاثیری در ساختار اصلی کتاب ندارند، مطرح میکنم. اینها را در اصطلاح خودمانی میتوان به “غرغر” هم تعبیر کرد!
چند هشدار
هشدار اول این است که من دانشآموختهی “فلسفه” یا “علم” در رشتههای انسانی/اجتماعی نیستم. در نتیجه نمیتوانم قضاوت کنم که آیا بهتویی از همهی مکاتب و یا صاحبان افکار در این زمینهها بهره/نام برده است یا نه؟ گذشته از آن، در توان من نیست که قضاوت کنم آیا بهتویی هر مکتب یا نحله فکری را به درستی معرفی کرده است یا نه؟ همچنین در توان من نیست که قضاوت کنم که آیا بهتویی فقط به ذکر نحلههای مختلف فکری اشاره کرده، یا آنها را در ترکیب تازهایی گرد هم آورده، و یا نکات تازهایی را مطرح کرده که از آنِ خود اوست. اما بعد از خواندن دهها مقاله از او در سایتهای مختلف، و شنیدن حرفهایش در سخنرانیها و مصاحبههای فراوان، بر این باورم که او “استاد” این کار است. (درمورد واژه “استاد” در بخش “معرفی کتاب” توضیح بیشتری خواهم داد). بنابراین هیچ دلیلی ندارم که در مورد کیفیت کار (کتاب) شک داشته باشم. او کار خود را به درستی انجام داده است.
هشدار دوم این است که چون من دانشآموختهی “فلسفه” یا “علم” در رشتههای انسانی/اجتماعی نیستم، قضاوت من در مورد نوشتههای بهتویی به یک سوال محدود میشود: “آیا این چیزی که بهتویی میگوید، به نظر من معقول میآید؟” (Does this make sense to me?) در این کار تکیه من به آموزشهای خودم در رشتههای علوم طبیعی/تجربی است. همچنین، مانند هر امر دیگری، به فهم خودم از فلسفه علم (philosophy of science) تکیه میکنم [برای دو مثال ناکافی در این مورد به پینوشت ۲ و ۳ نگاه کنید].
هشدار سوم این است که شیوهی نگارش علیرضا بهتویی، شیوهایی رسمی (formal) نیست. او از “طرح” خاصی تبعیت میکند که او را به روایتگری شیرینسخن تبدیل میکند. مقالههای او معمولا با داستانی یا محاورهای شروع میشود و سپس پس از عبور از دالانی پیچ در پیچ به موضوع اصلی میرسد. او پس از چند تعریف رسمی از واژههای کلیدی، تحول اندیشهها حول آن واژهها را پیمیگیرد. اما، او در روایتگری خود، در زمان پس و پیش میرود، و در هر زمانی، ممکن است از فعل ماضی یا مضارع استفاده کند. علاوه بر این او نقلقول مستقیم را با نقلقول غیر مستقیم (paraphrasing) در هم میآمیزد. بنابراین خواننده میتواند به سادگی متن را دنبال کند، اما به سادگی میتواند “سر نخ” را هم گم کند. به خوانندههای مقالههای او هشدار میدهم “به سادگی خوانده شدن متن” را با “سادگی متن” اشتباه نگیرند. متن بهتویی پیچیده است.
معرفی (نویسنده و) کتاب
در پایان کتاب “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی” زندگینامهی مختصری از علیرضا بهتویی آمده است. بر اساس این زندگینامه و با جستجوی مختصری در منابع اینترنتی میتوان متوجه شد که بهتویی واقعا استاد (professor) یک دانشگاه در سوئد است (و نه مانند بسیاری دیگر که چون جزو هیئت علمی یک دانشگاه هستند، خود را “استاد” مینامند). نگاهی به مقالههای انگلیسی و سوئدی او نشان میدهد که او در کار “روزانه” خود غالبا از روشهایی، که در این مختصر، اجبارا به آنها امپیریستی (empirical) میگویم، یعنی مشاهدات اندازهگیری شده و تحلیلهای آماری، استفاده میکند. در مقابل در کارهای غیر “روزانه”، او بیشتر روشهای فلسفه علوم سیاسی/اجتماعی را به کار میبرد. کتاب “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی” را هم باید کتابی در زمینه فلسفه جامعه شناسی سیاسی به حساب آورد. در بعضی جاها، کتاب به فلسفه علوم اجتماعی و یا حتی اقتصاد ملی نزدیک میشود، اما به صورتی بسیار گذرا.
تلاش برای خلاصه کردن کتاب محکوم به شکست است (نگاه کنید به بخش بعدی “نقد کتاب: نکات مهم”). بنابراین من فقط فهرستوار به سرفصلها اشاره خواهم کرد.
فصل (مقاله) اول: چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۱)
در این فصل، بهتویی پایههای نظری بحثی را که قرار است در تمام کتاب مطرح کند، ارائه میکند. دو سوال اساسی اینها هستند: (الف) “چرا دموکراسی؟” و “رابطهی چپ با دموکراسی چیست؟”، و (ب) تعریف “دموکراسی و چپ” به لحاظ تئوریک چیست؟ به عبارت دیگر او در پی آن است که نقش چپ را در این وانفسا روشن کند. پس از “محاوره اولیه با یک دوست”، بهتویی خیلی سریع به تعریف خود از چپ میپردازد. از نظر او “چپ در این جا آن اندیشه و عمل سیاسیای است که میخواهد دموکراسی را تعمیق ببخشد و با عدالت اجتماعی، در یک روند تصمیم جمعی و دموکراتیک پیوند بزند”. او سپس به اهمیت دموکراسی برای توسعه میپردازد و آن را مختصرا از دیدگاه اقتصاد (منجمله حقوق مالکیت) و فلسفه (مخصوصا فیلسوفان پراگماتیست) بررسی میکند. بهتویی اهمیت دموکراسی از دید جامعهشناسی را به تفصیل بررسی میکند. در این کار او وقت زیادی را برای توضیح دیدگاههای جامعهشناسانی که در نحلههای مختلف مارکسیستی قرار میگیرند، صرف میکند.
تلاش چپ برای تعمیق دموکراسی، در مقابل تلاش (یا عدم تلاش دیگران)، بخش بعدی این فصل است. برخی اندیشههای فلسفه سیاسی، از جمله تقابل لیبرالیسم و سوسیالدموکراسی، در این قسمت به بحث گذاشته میشوند. انواع مختلف فلسفه اقتصاد سیاسی زمینهای را فراهم میکند که بهتویی بتواند به “معنای چپ (در برابر راست)” بپردازد. موضوع مهم در این زمینه آن است که تفاوت بین عدالت اجتماعی و نابرابری در عرصههای گوناگون زندگی اجتماعی از یک طرف و تفاوت بین آزادی و اقتدار از طرف دیگر روشن شود. این دو موضوع، یک محور مختصات دکارتی را میسازند که به خواننده کمک میکند تا رابطه نسبی انواع مختلف فلسفه سیاسی از کمونیسم تا نولیبرالیسم را به وضوح مشاهد کند. پیچ ماجرا آن جاست که در این مرحله بهتویی گریزی مفصل به بحث اقتدارگرایی در جوامع مدرن میزند. [در حاشیه بگویم که خواننده بهتر است که بحثهای بهتویی را به دقت دنبال کند، وگرنه “پیچ”ها را از دست خواهد داد!]. بهتویی به راحتی از بحث “اقتدارگرایی” به بحث “اعتماد به مردم” برای انتخاب افراد برای اشغال موقتی جایگاه رهبری (”صندلی همیشه خالی”) حرکت میکند. بهتویی برای ارائه دلایل لازم برای حفظ توازن در اجتماع، سفری به گذشته میکند و از تامس هابس تا مایکل والزر را به کمک میگیرد.
نکته مهم در فصل اول این است که بهتویی متن خود را “پاسخی” به پرسشها نمیداند، بلکه آنها را “زمینهچینی” برای بحثهای آتی در نظر میگیرد. او امیدوار است که دیگران در یک دیالوگی که از نظر تاریخی برای چپ ایرانی (و شاید هم چپ جهانی) مهم است، شرکت کنند.
فصل (مقاله دوم): چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۲): دموکراسی و تجربههای سوسیالیستی
در فصل دوم تحول اندیشه دموکراسی در چپ، از چپهای به قول معروف، آرمانی (اتوپیایی)، تا اواخر دهه ۱۹۸۰ به بحث گذاشته میشود. در این میان نقش اقتصاد سیاسی مارکس و تحلیل او از روابط تولید جمعی نقطه آغاز بحث است. انحصار تعریف از آزادی به حوزهی اقتصادی در بین سوسیالیستهای پیش-مارکسی و نبود یک دید کلنگرانه در آنها، راه را برای بحث انواع مختلف مالکیت باز میکند. در این بحث، نگاه جزمگرایانه به نقش “طبقه کارگر” و رابطه آن با یک دید جبرگرایانه / اقتدارگرایانه جای مهمی دارد، تا جایی که برخی ممکن است که نگاهی “قابلهگرایانه” از ماتریالیسم تاریخی را ارائه کنند.
در میانه این فصل، بهتویی، مختصرا از قالب “فلسفه علوم انسانی/اجتماعی” بیرون میآید، و به نبود شواهد امپیریستی برای “پیشبینی علمی” سوسیالیستی اشاره میکند. در ادامه، نظرات مارکس در حوزههای مختلف به دقت توضیح داده میشود. مقایسه نقش دولت، بازار، جامعه سیاسی و سازمانهای جامعه مدنی در اندیشه مارکس، توسط بهتویی، آموزنده است. اهمیت دادن به نقش دولت، لاجرم [!] به شکلگیری سوسیالیسم جبرگرایانه و ارتدکس میانجامد. تحول چنین اندیشههایی در اروپای زمان با مارکس و تا چند دهه اول پس از درگذشت او، موضوع بعدی است که مطرح میشود. این بحث محل خوبی برای تقسیمبندی انواع مختلف سوسیالیسم است، و بهتویی با جزئیات به تفاوتهای انواع مختلف سوسیالیسم میپردازد [هر چند که من یک تقسیمبندی دیگر را که بهتویی پس از مرگ مایکل بوراووی در مقالهایی مطرح کرده است، بیشتر میپسندم. نا گفته نماند که من تقسیمبندی خودم از سوسیالیسم را، از تقسیمبندی بهتویی، بیشتر میپسندم!!] در ادامه، تقسیمبندی انواع سوسیالیسم، به توضیح نمونههای اجرایی سوسیالیسم، مثلا [ظهور و سقوط] سوسیالدموکراسی سوئدی میانجامد.
فصل (مقاله) سوم: چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۳): تحولات نظری چپ نو و تجربههای عملی امریکای لاتین
در فصل سوم تحولات نظری چپ، و مخصوصا چپِ نو و چپِ “پسا مارکسیست”، از اواخر دهه ۱۹۸۰ تشریح میشود. در تشریح این تحولات اشاره به مکتب فرانکفورت ناگزیر است. به گمان من بهتویی میخواهد بگوید که آن اندیشمندانی “که هم منتقد کمونیستهای طرفدار شوروی بودند و هم از سوسیال دموکراسی انتقاد میکردند”، پس از ۱۹۸۹ مورد توجه بیشتری قرار گرفتند.
یک نکته فرعی در این فصل این است که تعداد زنانی که بهتویی به انتشارات آنها اشاره میکند (مانند نانسی فریزر، جین کوهن یا شانتال موف) بالا میرود. حضور چنین اندیشمندانی در گفتمان سوسیالیسی نه تنها به گشایش بحث در مورد موضوعات قدیمی میانجامد، بلکه جعبه ابزار سوسیالیستی را هم، با افزودن بحثهای فمینیستی و محیط زیستی، بزرگتر میکند.
بهتویی با شروع از انتقادات نانسی فریزر از سیستم “سرمایهداری” و ایرادهای آن مانند بیعدالتی، غیرعقلانیت، و کمبود آزادی، بحث را به گذشته و نوشتههای گرامشی میبرد و بازخوانی گرامشی از نقش جامعه مدنی را به دموکراسی در مقابل اقتدارگرایی گره میزند. تاکید در اینجا، اگر بهتویی را درست فهمیده باشم، در این است که جامعه مدنی یکی از مهمترین ابزارهای مهار “سرمایهداری” است. [در این پاراگراف، در گیومه گذاشتن “سرمایهداری” انتخاب من است و نه انتخاب بهتویی. برای این کار دلیل خاصی دارم که بعدا به آن خواهم پرداخت.]
در ادامه جنبههای متفاوتی از پدیده هژمونی/سلطه و ضد آن بررسی میشود. این بحث در ادامه طبیعی خود به بحث شانتال موف (و لابد لاکلائو) در مورد آنتاگونیسم (برخورد حذف کننده) و آگونیسم (برخورد غیر حذف کننده) میانجامد. بهتویی این موضوع را قبلا هم در یک مقاله دیگر باز کرده است. همچنین مقاله بهتویی درباره گذار به دموکراسی جنبههایی از این بحث را در خود دارد. بهتر است توجه کرد که منظور از آگونیسم “لاپوشانی کردن و چشم بستنِ بر تضادهای جامعه” از آن نوعی که امثال تونی بلر، «بیشرمانه»، آنها را انجام میدادند نیست.
نظرات نانسی فریزر بار دیگر در این فصل در ارتباط با عدالت اقتصادی، عدالت فرهنگی و عدالت سیاسی مطرح میشود. این بخش از این فصل با اندیشهی جامعه مدنی از مایکل والزر خاتمه مییابد. راهحلهای احتمالی هم از جانب جین کوهن (و آراتو) مطرح میشوند.
در ادامه این فصل تجربههای عملی در آمریکای جنوبی و درسهایی که آنها اموختهاند و آموزشدادهاند به دقت و با جزئیات فراوان، بررسی میشوند. گوناگونی شیوههای سوسیالیستی به کار گرفته شده در آمریکای جنونی، به واقع درسآموز است. پیامدهای تکیه به جامعه مدنی، و یا در مقابل روشهای اقتدارگرایانه، سابقه همکاری با احزاب رقیب یا برخوردهای حذفی، به خوبی تشریح میشوند. در پایان، نقش فرصتهای سیاسی، ساختارهای بسیج کننده و فرایندهای فرهنگی در سرنوشت تجربههای عملی نشان داده یشوند.
یک موضوع فرعی در این فصل، که من از فهم آن عاجزم، اشارات متعدد به “ضد” و “تضاد” است. برای من روشن نیست که بهتویی رابطه این دو واژه با آنتاگونیسم و “دیالکتیک” (!) را چگونه شرح میدهد.
فصل (مقاله چهارم): چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۴): چپ، آزادی و عدالت در تاریخ معاصر ایران
در فصل پایانی، بهتویی به مرور تاریخ چپ ایرانی از سالهای پایان قرن ۱۳ هجری [تا چند سال پس از ۱۳۵۷] میپردازد. سپس به این امر میپردازد که چپ ایرانی در کجا ایستاده است. فعالیتهای مطبوعاتی در خارج و در داخل ایران، گروههای غیر رسمی و رسمی و برخورد آنها با تحولات تاریخی به رشته تحریر درمیآیند. رابطه چپ ایرانی با چپ جهانی موضوعی است که به کرات به آن اشاره میشود.
پیدایش و سرنوشت حزب توده ایران بخش بزرگی از بحثهای این فصل را تحت تاثیر قرار داده است. تاریخ صد ساله گذشته برای بسیاری از ما، هنوز قابل لمس است. بخش بزرگی از آن را یا ما خودمان تجربه کردهایم و یا به نوعی با بازیگران آن آشنایی داشتهایم. آنچه که در این بین در هالهای از ابهام قرار دارد آن است که چه چیزی بر جداشدگان از جریان فکری حزب توده تاثیر داشت. بهتویی در این فصل، با قدری سخاوتمندی و قدری ابهام و ایهام، از “نیروی سومی” سخن میگوید که میتوانست قوی بشود، اما نشد. بهتویی در جستجوی دلایل شکستِ [؟!] این نیرو به شخم زدن تئوریهای مختلف دست میزند. حتی در گذاری کوتاه، دست به دامان توضیحات روانشناسانه هربرت مارکوزه میشود. اما در پایان دلایل فراوانی (که در ضمن راهنمایی برای آینده هم هست) برای به نتیجه نرسیدن “نیروی سوم” ارائه میکند. کوشش او برای روشن کردن این موضوع جای قدردانی دارد.
نقد کتاب: نکات مهم
نکته اول:
نگاهی، حتی سرسری، به کتاب مرا به این فکر میاندازد که بهتویی کتاب را برای کسانی نوشته است که حداقلی از دانش (مثلا در حد ۳ تا ۴ سال تحصیلات دانشگاهی، یا معادل آن) در زمینه فلسفهها و علمهای انسانی/اجتماعی دارند. دنبال کردن کتاب برای آدمهایی مانند من، با علاقهایی عمومی به مسائل سیاسی، بسیار سنگین است و کوشش زیادی از من، به عنوان خواننده، میطلبد. بهتویی گاهی اشاراتی به نوشتههای دیگران و یا تئوریهایی دارد و فرض را براین دارد که خواننده با آنها آشناست. او با همگنان خود، و یا با دانشجویان خود، در دیالوگ است. توصیه من به او این است که در چاپ بعدی کتاب، به باز کردن ترمهای تخصصی و تشریح کوتاه مفاهیم مختلف بپردازد تا گروه وسیعتری از کتاب او بهره ببرند.
یک نکته مهم این است که بسیاری از ترمهای به کار رفته در متن (مثلا “سرمایهداری”) معنای تخصصی دارند که ممکن است با معنای محاورهای آنها فرق داشته باشد. متاسفانه، هر کدام از ما، به صورت انفعالی، در معرض بسیاری از ترمها قرار گرفتهایم و در ذهن خود معنایی را داریم که ممکن است با معنای مورد نظر نویسنده فرق داشته باشد. به عنوان مثال، واژه “سرمایه داری” در ذهن من به دورانی از تاریخ بشر تعلق دارد که پس از انقلاب صنعتی (۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی) قرار دارد. وقتی افرادی از “سرمایهداری” در قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی میگویند، من دچار تردید میشوم که آیا من موضوع را بد فهمیدهام، یا آنها؟! آن طور که من میفهمم “سرمایهداری” نوعی از شیوه غالب تولید است و ربطی به “پول” ندارد! وگرنه، حتی آن موقع که شیوه غالب تولید “فئودالی” بوده، پول وجود داشته است. در همین ارتباط وقتی کسی از “تکنوفئودالیسم” یا از “امپراطوری” حرف میزند، من به این فکر میروم که این بیچارهها (!) فقر تئوریک دارند. توقع من از بهتویی این است که با توضیح بیشتر و جزییتر در چاپ بعدی کتاب سوءتفاهمهای ترمینولوژیک را برطرف کند. البته این کاری است که من از بهتویی در این کتاب و دیگر کارهایش دیدهام. مثلا وقتی او از “نو لیبرالیسم” میگوید، مشخص میکند که منظورش، به فهم من، “استعفای دولت از وظایف خود و واگذاری وظایف دولت به بخش خصوصی” است. و این همان کاری است که خانم تاچر و دیگران انجام دادهاند.
نکته دوم:
بر آنم که بسیاری از ما، بلکه همهی ما، از منابعی که به آنها ناخودآگاهیم، تاثیر میپذیریم. به عنوان مثال من هیچوقت به صورت رسمی مارکسیست نبودهام. در طول یک دوره ۷ تا ۸ ماهه در سالهای ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۵ من مسائل را آن طوری تحلیل میکردم که رفقای مارکسیست من تحلیل میکردند. در پایان این دوره، و پس از یک بحث داغ با دو دوست باتجربهتر از خودم، بر سر نقش بورژوازی ملی (و به طور مشخص در مورد نقش “نهضت آزادی”)، به این نتیجه رسیدم که من نمیخواهم مارکسیست باشم! با این حال، من میبینم که عناصری از تفکر من، در تمام طول این سالها، مارکسیستی بوده و هست! من به این امر آگاهی دارم. اسم این پدیده را “باقیمانده مارکسیستی (residual Marxism)” گذاشتهام! خوب است که هرکدام از ما به ریشهپابی افکار خود بپردازیم و متوجه باشیم که تفکر امروز ما از کجا میآید.
حداقل در دو جای این کتاب، بهتویی از اصطلاح “سوسیالیسم دموکراتیک” استفاده کرده است. من این اصطلاح را این طور میفهمم که این امر اشاره به “لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید جمعی، پس از کسب اکثریت دموکراتیک در یک سیستم پارلمانی” دارد. من چنین خواستی را در احزاب سوسیالدموکرات ندیدهام! نزدیکترین چیزی که به این امر شنیدهام تلاش سازمان مرکزی اتحادیههای کارگران سوئد (Landsorganisationen = LO)، برای ایجاد صندوق مزدبگیران (Employee funds) [۴] است. این پیشنهاد به پارلمان و رایگیری دموکراتیک نرسید. [نا گفته نماند که من هم با آن مخالفم!].
بنابراین خوب است که تکلیف خودمان با اصطلاحاتی را که به کار میبریم (برای مثال “سوسیالیسم دموکراتیک”) روشن کنیم.
در همین ارتباط، من از سال دوم دبیرستان (سال ۱۳۴۸)، و پس از اولین برخورد با ساختار اتم در درس شیمی، خود را سوسیالیست میدانستهام. زیرا در شرح ساختار اتم اصلی وجود دارد به نام “اصل پائولی (Pauli’s Exclusion Principle)”. مطابق این اصل، هیچ دو الکترونی در یک اتم نمیتوانند در هر چهار مشخصه کوانتومی خود مساوی باشند. آنچه که از معلم شیمی به یاد دارم آن است که میگفت “یک اوربیتال در یک مدار اتمی نمیتواند دو الکترون داشته باشد، مگر اینکه هر اوربیتال دیگری، حداقل یک الکترون داشته باشد”. برداشت من در آن زمان، آن بود که طبیعت در جزئیات خودش به دنبال تعادل است و این برای من سوسیالیسم بود. امروز هم من خود را سوسیالیست میدانم. برای من فرقی نمیکند که مارکس از چه زاویهایی به سوسیالیسم نزدیک شد و مایکل والزر از چه زاویهایی! مهم آن است که من بتوانم برای آرمانهای سوسیالیستی خودم دلایل تازه پیدا کنم. اینجا، جای مناسبی برای باز کردن این موضوع نیست، اما گفتنش هم ضرر ندارد که من امروز به “فرگشت” باور دارم، بدون آن که حتی استدلالی کوچک از داروین را استفاده کنم. “فرگشت” امروز من در پارادایمی قرار دارد که با پارادایم داروینی فرق دارد. داروین، همیشه برای من بزرگترین دانشمند تاریخ است، ولی من از او گذر کردهام. من امروز به سوسیالیسمی احتیاج دارم که در پارادایم جدیدی قرار گرفته باشد. اینجاست که نوشته بهتویی که میگوید “یک گفتار انتزاعی سوسیالیستی و ضد سرمایهداری با بسیاری از جنبش های اجتماعیِ امروز، همصدا نیست” مایه امید است.
نکته سوم:
قبلا اشارهای به نظریات خودم در مورد فلسفه علم اشاره کردم و گفتم که برای دو مثال ناکافی در این مورد به پینوشت ۲ و ۳ نگاه کنید. الان اضافه میکنم که فلسفه علم برای من تک بُنی نیست، بلکه روی چند پایه ایستاده است. یکی از این چند پایه، نوع ملایمی از اجراییگرایی (operationalism) است، در این مفهوم که برای هر پدیدهای علاوه بر حداقل یک تعریف مفهومی (conceptual definition) خوب است یک یا چند تعریف اجرایی (operational definition) وجود داشته باشد. در گذشته، مثلا دهه ۱۹۶۰ میلادی و قبل از آن، گروههایی از فیلسوفان علم بودهاند که به نوع سختی از اجراییگرایی باور داشتند و تنها تعریفهای اجرایی را به رسمیت میشناختند. اینان هر پدیدهایی را که تعریف اجرایی نداشته، مردود میشمردند. شباهتهایی بین اجراییگرایی سخت از یک طرف، و پوزیتیویسم منطقی (logical positivism) و افکار مکتب وین از طرف دیگر، وجود دارد. اما این دو، به هیچ وجه مساوی و معادل یکدیگر نیستند. بهرجهت، در نوع ملایمی از اجراییگرایی که من به کار میبرم، تعریف زیر از بهتویی “بیدندان” به نظر میآید. بهتویی مینویسد: “تعریف کوتاه و مختصرِ من از چپ در این جا آن اندیشه و عمل سیاسیای است که می خواهد دمکراسی را تعمیق ببخشد و با عدالت اجتماعی پیوند بزند”. این یک تعریف مفهومی است و من نمیتوانم ببینم که چگونه میتوانم این تعریف مفهومی را به یک یا چند تعریف اجرایی تبدیل کنم. در مقابلِ تعریف بالا، به تعریف مفهومی خود من توجه کنید: “تعریف کوتاه و مختصر من از دموکراسی و چپ و سوسیالیسم این است: روند جمعی کردن اخذ تصمیم و کوتاه کردن فاصله محل اخذ تصمیم و محل اجرای تصمیم”. برای من به راحتی این امکان وجود دارد که تعریف مفهومی خودم را به تعداد تعریف “بسیط” اجرایی تبدیل کنم. سپس میتوانم با ترکیب تعدادی از تعریفهای اجرایی بسیط، به یک یا چند تعریف اجرایی و ترکیبی (اندکس و یا اندکسها) برسم که هر ساله بتوانند میزان دوری و نزدیکی به دموکراسی یا چپ بودن یا سوسیالیسم را اندازه بزند.
بنابراین خواست من از بهتویی، و همگنان و همتایان او این است که کمی از روشهای امپیریستی را که در کار “روزانه” خود به کار میبرند، در کار “غیر روزانه” خود هم در نظر بگیرند.
نقد کتاب: نکات جزیی
همانطور که قبلا نوشتم، در اینجا به تعدادی از “غرغر”های خودم میپردازم.
-۱-
بهتویی میگوید به نقل از اقتصاددانان میگوید: “نهادهای سیاسی فراگیر، (که ویژگی دموکراسیها هستند)، با استفاده از بهترین استعداد ها (شایسته سالاری) نیروی انسانی لازم و کارآمد را در عرصه فعالیتهای اقتصادی و تشویق نوآوری به کار میگیرند.”
میگویم که خوب است در این باره گفته شود که مشکل “هژمونی بوروکراتهای حزبی” و ایجاد “همخونی فکری” در احزاب سوسیالیست / سوسیال دموکرات را نباید دست کم گرفت.
-۲-
بهتویی در نقل از مایکل بوراووی مینویسد: “درسیستمهای دموکراتیک، بهویژه آنهایی که دارای جنبشها و نهادهای کارگری قوی هستند، برای مزد بگیران، این امکان به وجود آمده که در محل کار و در سیاستهای اجتماعی و اقتصادی نقش گستردهتری داشته باشند”.
میگویم که با توجه به ساختار تولید صنعتی در دنیای امروز، و سهم تولید صنعتی در اقتصاد امروز، من از جداسازی (و تافته جدا بافته دانستن) کارگران مخالفم. اگر “کارگر” منحصر به کارگران کارخانههای صنعتی است، چه دلیلی دارد که این “اقلیت کوچک شونده” را از “اکثریت بزرگشونده مزد/حقوق بگیران” جدا کنیم. بکار بردن واژه “کارگر” باعث ادامه تفکر قدیمی میشود که کارگران صنعتی را “پیگیرترین نیروی ضد سرمایهداری” میدانست!
-۳-
بهتویی مینویسد: “به یاد آوریم که اتحاد شوروی نه تنها برخی از بهترین ریاضیدانان و فیزیکدانان جهان را پرورش داد، بلکه در برخی حوزهها (به ویژه در فناوری نظامی و مسابقه فضایی)، به پیشرفتهای مهمی هم دست یافت. حتی کره شمالی هم امروز، توانسته است سلاحهای پیشرفته تولید کند. اما در همه این موارد، چنین موفقیتهایی از طریق پاسخ به مسائلی مشخص و محدود و با حمایت شدید دولتی در حوزههای معینی به دست آمدهاند”.
میگویم که من با این ادعا موافق نیستم! در یک دیدگاه “نتیجهمحور” ممکن است که چنین نتیجهای گرفت. اما در یک دیدگاه “روند محور” مجموع خرابیهای به بارآمده و مخارج را هم باید در حسابها گنجاند. یک مثال خوب این است که شهردار تهران میخواهد یک ساختمان غیرمجاز را خراب کند، و در کنارش چند ساختمان مجاز را هم خراب میکند؟ آیا او در “به بار آوردن خرابی موفق بوده است؟” در نمونهای که ما از جمهوری اسلامی میبینیم این است که هر فعالیت صنعتی که در مقابل دید عموم است (تولید برق، توزیع آب، تولید خودرو، آلودگی هوا و آب، ...) با شکست مواجه است! و هر فعالیت دیگر که از چشم عموم دور است در آن “ادعای موفقیت” وجود دارد.
-۴-
بهتویی به نقل از جان استوارت میل میگوید: “... اول- رای دهندگان باید دارای حداقل سطح تحصیلات و شایستگی فکری باشند. حق رای برای مردمان فقیر که فاقد تحصیلات کافی (و به گمان او فاقد ظرفیت فکری) هستند، میتواند منجر به تصمیم گیری هایِ ضعیف و انتخاب نمایندگان نامناسب شود. دوم – آن کس که رای می دهد باید از اخلاق شهروندی و مسئولیت مدنی برخوردار باشد، آنهایی که بیسواد هستند و از امکانات مادی کافی برخوردار نیستند، فاقد این ویژگی ها هستند، و می توانند سیستم را بی ثبات کنند”. به این دلایل، پیشنهاد جان استوارت میل، حق رای متفاوت بود. به این معنا که افراد تحصیل کرده، چند برابر بیسوادان (فقرای جامعه) حق رای داشته باشند.
میگویم که این دلایل، در گوش من، تفاوت مهمی با دلایل سقراط برای مخالفت با دموکراسی ندارد. سقراط دموکراسی را حکومت “اوباش” میدانست. اشتباه سقراط در این بود که “عقل یک یا چند فرزانه” را بیخطاتر از “خرد جمعی و دورهای مردمان عادی” میپنداشت.
-۵-
بهتویی میگوید: در توضیح تفاوتِ میانِ چپ در برابر راست، من به اثر کلاسیک نوربرتو بوببیو (Norberto Bobbio) در این زمینه رجوع میکنم. اگر«چپ» با عدالت اجتماعی (equality) و رهایی (emancipation) تعریف می شود، «راست» با نابرابری (inequality) حفظ سنتها (traditions) و سلسله مراتب (hierarchy) همزاد است. با بیان دیگر، می توان تفاوت را در تقابل میان سیاست های «راست ها» برای حذف و محروم سازی (exclusion) از حق رای، از حق شهروندی، از حضور در بازارِ کار، از عدم برخورداری از حقوق برابر برای گروه های فرودست (کارگران، زنان، اقلیت های مذهبی و قومی و...) در برابر تلاش های «چپ ها» برای شمول، پذیرش و مشارکت (inclusion) همین گروه های محروم شده، برای مشارکت در امر جامعه تشخیص داد. چپ، آن طور که بوببیو تعریف می کند، شاملِ تمامِ اندیشه ها و جنبش های پسا- روشنگری جهانی است که برای دستیابی به یک جامعهی ایدهآل انسانی، در انطباق با هنجارهای عقلانیت، سکولاریسم و برقراری برابری میان همه انسانها (از هرجنس، نژاد، قومیت و مهمتر از همه طبقات مختلف اجتماعی) تلاش کرده است.
میگویم: بسیار عالی!
-۶-
بهتویی میگوید: “ظهور دموکراسی، نتیجه مجموعه ای از دگرگونی هایی بود که در قرون وسطی و در آغازِ مدرنیسم در اروپا آغاز شد. از جمله این دگرگونیها، توسعه تدریجی سیستمی از حکومت بود که در آن حوزه قدرت سیاسی از جامعه مدنی و جامعه سیاسی، از حوزه های دیگر فعالیت های جامعه مثل اقتصاد، سیستم قضایی و علم و دانش و غیره جدا شد و حقِ تسلط بر این حوزه ها را از دست داد.”
میگویم که خوب است در اینجا به دو حادثه اشاره شود. یکی حادثهای که به ماگنا کارتا (Magna Carta) در سال ۱۲۱۵ میلادی انجامید و دیگری محکومیت دانشگاه پاریس در سال ۱۲۷۷ میلادی (با بحثهای طولانی پیش از آن). این دو حادثه در قرون وسطی و در اوج قدرت کلیسای کاتولیک راهگشای دموکراسی در اروپا بودند.
-۷-
بهتویی میگوید: “پس دموکراسی پدیدهای که یکبار برای همیشه ساخته شده نیست، بلکه یک روند و فرایند در حال تحول دائمی است، یک روند مداوم و پایانناپذیر است”.
میگویم: بسیار عالی!
-۸-
بهتویی میگوید: “در عرصه نظری هم، در سالهای دههی هفتاد میلادی، با تئوریهای لیبرالیسم اقتصادی ناب، با چهرههایی مثل هایک (Friedrich August von Hayek) و میلتون فریدمن (Milton Friedman)، لیبرال-دموکراسی عقبگردِ تازهای کرد. ظهور نولیبرالیسم (Neoliberalism) رقم خورد. در دستگاه فکری این گروه، دفاع از «آزادیهای اقتصادی» مفهوم مرکزی است و جایی برای دفاع از برابری و عدالت اجتماعی در سیستم لیبرال-دموکراتیک قایل نیست”.
میگویم که شاید بیربط به نظر برسد! اما از دیدگاه من، یکی از مشکلات لیبرالیسم این است که هر فردی را “تک هویتی” میبیند و انواع مختلف هویتهای جمعی او را در نظر نمیگیرد. در چهارچوب لیبرالیسم کلاسیک و نئولیبرالیسم، تکیه بر یک “هویت واحد” خود به خود، لزوم وجود و حضور “دولت” را ناضروری میکند. در حالیکه در سوسیالدموکراسی، پذیرش “انواع مختلف هویت جمعی”، حضور نیرویی که هویتهای مختلف را ساماندهی کند، ضروری است.
-۹-
بهتویی به نقل از هابس میگوید: “برای فرار از این وضع، انسانها باید یک قرارداد اجتماعی را طراحی کنند که شامل یک توافق همگانی است مبنی بر واگذاری بخشی از آزادیهای شان به یک قدرت مرکزی که می تواند امنیت و نظم را در جامعه تامین کند. این قدرت مرکزی که “لویاتان” نامیده میشود، نماد دولت است”.
میگویم که لویاتان هابس مرا به یاد این بیت از مولوی میاندازد” گر بگریزی ز خراجات شهر // بارکش غول بیابان شوی”.
-۱۰-
بهتویی نظر مارکس را چنین بیان میکند: “فرض بر آن بود که همه مزدبگیران، ودر راس آن طبقه کارگر، خواهان و طرفدارِ جایگزینی بازار سرمایه داری با نوعی نظام اقتصادیِ اشتراکی و تعاونی هستند. در نتیجه، آن چه جنبش چپ طلب میکرد، به طور عملی و از پیش در روابط عینی جامعه وجود داشت. البته قرار نبود که چگونگی تحقق بخشیدنِ به این «خواست عینی» به شکل تجربی مورد مطالعه قرار گیرد”.
میگویم که مارکس، به طور کلی کمتر از مزدبگیرانی که در کار تولید صنعتی یا کشاورزی نیستند حرف میزند. اما در یک پاراگراف بسیار زیبا در ”کاپیتال“، درباره معلمان و دانشآموزان، چنین نقل میکند:
Sir John Kincaid, factory inspector for Scotland, relates experiences of the same kind.
“The first school we visited was kept by a Mrs. Ann Killin. Upon asking her to spell her name, she straightway made a mistake, by beginning with the letter C, but correcting herself immediately, she said her name began with a K. On looking at her signature, however, in the school certificate books, I noticed that she spelt it in various ways, while her handwriting left no doubt as to her unfitness to teach. She herself also acknowledged that she could not keep the register ... In a second school I found the schoolroom 15 feet long, and 10 feet wide, and counted in this space 75 children, who were gabbling something unintelligible”56 But it is not only in the miserable places above referred to that the children obtain certificates of school attendance without having received instruction of any value, for in many schools where there is a competent teacher, his efforts are of little avail from the distracting crowd of children of all ages, from infants of 3 years old and upwards; his livelihood, miserable at the best, depending on the pence received from the greatest number of children whom it is possible to cram into the space. To this is to be added scanty school furniture, deficiency of books, and other materials for teaching, and the depressing effect upon the poor children themselves of a close, noisome atmosphere. I have been in many such schools, where I have seen rows of children doing absolutely nothing; and this is certified as school attendance, and, in statistical returns, such children are set down as being educated.”
-۱۱-
بهتویی میگوید: “کائوتسکی پیش از اینکه مارکسیست باشد، داروینیست بود و این میراث تفسیر او از اندیشه مارکس را شکل داد”.
میگویم که برداشت از داروین و داروینیسم هم در طول ۱۶۵ سال گذشته دچار افت و خیز فراوانی شده است. در سالهای ۱۸۸۲ (پس از مرگ داروین) تا سال ۱۹۱۸ (که میتوان آن را اغاز نئوداروینیسم نامید) برداشت هربرت اسپنسر و فرانسیس گالتون از داروین بسیار مسلط بودند.بنابراین، از دیدگاه من، برداشتهای انگلس و یا کائوتسکی از داروین ”غیر داروینی“ بودند.
-۱۲-
بدون ربط خاصی به بخش خاصی از کتاب میگویم که: در کار مارکس، تعریف خاص او از دیالکتیک، از ارزش اضافی، و از مالکیت چنان درهم تنیدهاند که در چهارچوب تئوریک او راهی برای دیدن (و اندازه گیری) فاکتورهای دیگر وجود ندارد. “جزمگرایی” در چهارچوب ساخته شده توسط “غول فکری” که مارکس باشد، نهفته است. برای کشف نوع تازهای از سوسیالیسم، چهارچوب تازهای لازم است. طبیعتا من نسخهی بدیلی برای نسخه مارکس ندارم. اما تفکیکی که من از روندهای “طبیعی” در مقابل روندهای “سرمایه داری” میکنم در این جهت است که اگر خود را از تعریف مارکسی از “نیازها و طبیعت سرمایهداری” جدا کنیم، آن موقع ممکن است بتوانیم راهحلهای دیگری ارائه کنیم. به زبان دیگر، یک پارادایم تازه لازم است که حتی اگر اصطلاحات قدیمی در آن به کار میرود، هر کدام معنی تازهای داشته باشند. به نظر من، سوسیال دموکراتها، با نگاهی پراگماتیستی (و بدون تحلیلی تئوریک) خیلی کارهای خوب انجام دادهاند، ولی نصفه/نیمه! مثلا به دموکراتیزه کردن (تنوع بخشیدن) مالکیت پرداختند، ولی نتوانستند ابتکار عمل در مورد خصوصی سازیهای “سهامدارانه” را به دست بگیرند. در مثالی دیگر، آنها توانستند به دموکراتیزه کردن (باز هم در معنی تنوع بخشیدن) مدیریت بپردازند، ولی نتوانستند مدیریتها را دورهای و ناهمزمان کنند و یا نمایندگان اتحادیهها را به (fackpamp= union boss) و فعالین حزبی را بوروکراتهای حزبی تبدیل کردند. ((منظورم از “ناهمزمان” این است که کسی نتواند در یک زمان عضو هیئت مدیره چندین بنگاه مالی/تجاری/صنعتی بزرگ باشد. کسی نتواند styrelseproffs = Board professional باشد)). در مثالی دیگر، سوسیالدموکراتها در پی احقاق حقوق کارگران بودند، اما بین کار و کارگر “داخل” و کار و کارگر “خارج” تفکیک قائل شدند و متوجه نشدند که دفاع از کار کارگران کشورهای جهان سوم به دفاع از حقوق کارگران “داخلی” میانجامد. و مثالهای دیگر .... بنابراین امروز یک پارادایم تحلیلی تازه لازم است که در آن مجال اشتباهات گذشته سوسیالدموکراتها وجود نداشته باشد.
-۱۳-
بهتویی میگوید: “با گسترش سرمایه داری در سراسر اروپا در طول قرن هجدهم ، «عصر لیبرالیسم» هم آغاز شد. لیبرالیسم دگرگونی هایی که نظام جدید ایجاد کرده بود را توضیح می داد و توجیه می کرد. لیبرالها باورِ به پیشرفت را تبلیغ کردند، اعتقاد به اینکه بازارِ آزادِ سرمایه داری میتواند بیشترین میزان کالا را تولید کند، در اختیار تعداد زیادی قرار دهد، و رفاه و فراوانی را به وجود آورد”.
میگویم که در اینجا یک اینهمانی بین سرمایهداری و لیبرالیسم ایجاد شده است، که به نظر من درست نیست. اگر به قرن ۱۶ و ۱۷ برگردیم و مثلا هابس را در نظر بگیریم. میبینیم که لیبرالیسم شروع شده است، اما اقتصاد هنوز به تولید صنعتی و سرمایه داری نرسیده است. در ذهن من، سرمایهداری قبل از انقلاب صنعتی (۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰) وجود نداشته است. آدام اسمیت هم “ثروت ملل” را پس از آغاز انقلاب صنعتی، در سال ۱۷۷۶ نوشت. بهرجهت بر این باورم که اگر بتوانیم بین سه روند “لیبرالیسم”، “صنعتی شدن” و “سرمایهداری” تفکیک قائل شویم، شاید بتوانیم بین اثرات این ۳ روند را نیز از هم تفکیک کنیم (مانند آنچه که در یک آنالیز واریانس (analysis of variance) ساده میتوان انجام داد. مثلا “گسست روابط سنتی اجتماعی” محصول صنعتی شدن است و ربطی به لیبرالیسم یا سرمایهداری ندارد!
-۱۴-
بهتویی مینویسد: “مفهومِ هویت در جامعهشناسی اساسا، مفهومی ارتباطی است. یعنی همیشه بخشی از تعریف هویتِ «من»، با «آن چه که من نیستم»، روشن می شود (مردها که مثل زنان نیستند، سفیدها در برابر رنگین پوستان، اشراف در برابر مردمان عادی و ...). پس هویت، همانا با مرزکشی میان «ما» و «آنها» شکل میگیرد و معمولا این گروههای قدرتمندتر جامعه هستند که خودشان را در برابر دیگران، تعریف میکنند. هویتهای سیاسی هم، چنین ویژگی را دارند. یک «ما» تعریف میشود که شبیهِ «آنها»، نیست و با «آنها» تفاوت و تضاد دارد”.
میگویم که ناگفته پیداست که در این تعریف از هویت هم یک “دیکوتومی/دوالیسم” نهفته است و هم “عمده کردن” یک هویت. و این به معنی تک هویتی دیدن آدمهاست. اما اگر برای هر کس و در هر لحظه بیش از یک هویت قائل باشیم، صورت مسئله عوض خواهد شد.
-۱۵-
بهتویی مینویسد: “رهبران و فعالینِ آنها منتقدانی بودند که از بیرون سیستم سیاسی آمده بودند، نه از اعضای نخبگان سیاسیِ سابقه دار و با تجربه. آنها هیچ تجربهای در زمینه مبارزاتِ انتخاباتی یا مسئولیتهای حکومتی، یا نشستن در پارلمان های کشورشان را هم از قبل نداشتند”.
میگویم عالی! عالی!
-۱۶-
بهتویی مینویسد: “اگر چه با ضعف دستگاه دولتی، پیامدهایی مثل فعالیتهای تروریستی جریانات افراطی نظیرِ فداییان اسلام را فراهم آورد که احمد کسروی (تاریخدان) را با ضربات متعدد چاقو ترور کردند، دو نخستوزیر (عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا) را به قتل رساندند و سوء قصدهای ناموفقی به جان وزیر امور خارجه حسین فاطمی و حسین علا وزیر دربار کردند”.
میگویم که این چیزی است که در فردای جمهوری اسلامی هم ”دوباره“ سر بر خواهد آورد. همین یکی از دلایلی است که لزوم شرکت روحانیت در مراحل گذار را لازم میکند. به نوعی، آن بخش از روحانیت که اکنون دولتی نیست و بیرون دایره قدرت ایستاده است، باید بتواند عناصر افراطی را کنترل کند.
-۱۷-
بهتویی میگوید: “برای نمونه طرفدارانِ مسئولیتزدایی از نقش دولت (نئولیبرالسیم)، مانند موسی غنینژاد، با رمانتیک کردن بازارِ بیبند و بار، آن را بهعنوان یک ماشین، یک راه حل قطعی و یگانه، که قادر به حل تمامی مشکلات اجتماعی است، ارائه میکنند”.
میگویم که مطمئن نیستم که غنینژاد این توصیف را در مورد خودش بپذیرد. از طرف دیگر من مطمئن نیستم که غنینژاد (و افراد زیادی مانند او، مانند محمد فاضلی، و یا پدر و پسر جلاییپور) خیلی منسجم فکر میکنند. نمونهاش را میتوان در مصاحبه زیر دید [۵] .
نتیجهگیری
در اینجا کتاب “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی”، نوشته پروفسور علیرضا بهتویی را معرفی و نقد کردم. از بهتویی برای نوشتن این کتاب تشکر میکنم و برای او آرزوی موفقیت دارم. خواندن این کتاب را به دیگران (با اصرار) توصیه میکنم. از خواننده میخواهم که قبل از خواندن هر فصل نگاهی به لیست رفرنسها بیاندازد تا بداند که هر پاراگراف از کتاب مبتنی بر بحثهایی است که گاهی ذهن بشر را برای چندصد سال به خود مشغول کردهاند. بنابراین، گاهی اوقات رجوع به رفرنسها (و یا حداقل جستجویی اینترنتی) برای فهم بهتر مفاهیم کمک کننده است. امیدوارم که علیرضا بهتویی این کتاب را به چاپ دوم ببرد و بخشهای تئوریک کتاب را بیشتر بگشاید، تا کتاب بتواند برای طیف وسیعتری از خوانندگان مفید باشد.
ارزش این کتاب دوچندان خواهد شد، اگر دیگر متفکران ایرانی وارد دیالوگی سازنده با بهتویی شوند. باشد که در این میان نصیبی هم به ما خوانندگانی که علاقهای عمومی به سیاست داریم برسد، و راهکارهایی هم برای آینده ایران پیدا شود.
حسین جرجانی
Hosseinjorjani2@gmail.com
https://hosseinjorjani.com/
—————————————-
پینوشتها
[۱] بهتویی، علیرضا (۱۴۰۴ (2025)) چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی. انتشارات علمی - پژوهشی ایران آکادمیا ۱۶۱ + ۱۱ صفحه. (نسخه رایگان کتاب «چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی»).
[۲] https://hosseinjorjani.com/modern-epistemology-2007/
[۳] https://hosseinjorjani.com/philosophy-history-and-methods-of-sciences-1/
[۴] https://en.wikipedia.org/wiki/Employee_funds
[۵] https://www.iran-emrooz.net/index.php/special/more/116714/
■ آقای جرجانی گرامی، در بخشی از مقاله خود در نقد نظرات نویسنده کتاب نوشتهاید: «میگویم که این دلایل، در گوش من، تفاوت مهمی با دلایل سقراط برای مخالفت با دموکراسی ندارد. سقراط دموکراسی را حکومت “اوباش” میدانست. اشتباه سقراط در این بود که “عقل یک یا چند فرزانه” را بیخطاتر از “خرد جمعی و دورهای مردمان عادی” میپنداشت.»
«خرد جمعی» یک مفهوم کلی است که هم نخبگان، روشنفکران و دانشگاهیان را دربر میگیرد و هم مردم عادی را. تفکیک شما که از «خرد جمعی و دورهای مردمان عادی» نام میبرید، به گمان من کامل نیست. اتفاقا اگر تاکید شما روی «خرد جمعی مردمان عادی» باشد، تاریخ مدرنیته نشان داده است که انتخابی که مردم عادی میکنند، عواقب هولناکی میتواند دربرداشته باشد. نظامهای توتالیتر در قرن بیستم با آرا و حمایتهای مردم عادی روی کار آمدند. اکنون نیز موج راست پوپولیستی که از امریکا تا اروپا و برخی کشورهای جهان سوم را دربرگرفته با حمایت «خرد جمعی مردم عادی» به قدرت رسیده یا تقویت شده است. نظام اسرائیل و فجایعی که در اشغالگری و کشتار آفریده است نیز انتخاب مردم عادی این کشور بوده است.
با احترام/ حمید فرخنده
■ دوست عزیز آقای دكتر جرجانی
امروز مطلب شما را با اشتیاق فراوان خواندم. با وام گرفتن از خود شما “عالی عالی” بود. امیدوارم كه بتوانم در اولین فرصت این كتاب را تهیه كنم و بخوانم. امیدوارم كه فرصت داشته باشید و بیشتر بنویسید. شما همیشه در رابطه با مسائلی مینویسید كه دیگران كمتر به آنها میپردازند. این برای افراد كم سوادی مثل من غنیمتی است ارزشمند. امیدوارم كه محققان و اندیشمندان ایرانی مقیم اروپا و آمریكا كتابهای بیشتری را منتشر كنند.
چندی پیش فرصت كردم و كتابی را از محقق جوان و ماركسیست دكتر آرش عزیزی خواندم تحت عنوان What Iranian Want, Women, Life ,Freedom. این كتاب به نظر من معرفی مختصر و مفیدی از جنبش زن، زندگی، آزادی برای مردمان انگلیسی زبان بود و برای من هم مطالب نوین و تحلیلهای جالبی داشت خصوصا فصل آخر آن كه به آرزوهای بچههایی میپرداخت كه جان خود را در این جنبش از دست دادند. در هر صورت آرش عزیزی آنطور كه من با او آشنا شدم، اندیشمند جوانی است كه مواضع چپ خود را با دقت و وسواس تشریح میكند و البته او در چهارچوب آن چپ دگماتیك استالینیستی نمی گنجد.
با سپاس مجدد از معرفی و نقد بسیار خوب شما و با مهر و سپاس
شاگرد شما، وحید بمانیان
■ آقای فرخنده عزیز
من نیز چون شما به نیروی مردمی و خرد جمعی به آن تعبیر مرسوماش اعتقادی ندارم. همان چیزی که شما به درستی “خرد جمعی و دورهای مردمان عادی” می نامید. در هر جامعهای این نیروی الیت (و بیشتر فر هیختگان) هستند که پیش برنده (driver) جامعه هستند. هر گونه تضعیف این نیرو به فاجعه انسانی خواهد انجامید. همانگونه که در انقلاب اکتبر و با تسلط بلشویک ها و حذف قلدر مابانه سایر نیروها در روسیه به انجام رسید، یا انتخابات کاملا دموکراتیک ۱۹۳۳ آلمان که به روی کار آمدن هیتلر انجامید، شرکت میلیونی مردم در انقلاب اسلامی و یا همین اتخابات اخیر آمریکا و روی کار آمدن ترامپ. البته من نمیخواهم صورت قضیه را به یک عامل تقلیل دهم بلکه معتقدم که در تمامی این فجایع جای نیروی روشنفکر و خردمند جامعه خالی بوده است. واقعیت تلخی است که جامعهای که گوش خود را به نصایح، نو آوریها، و دستاوردهای فکری روشنفکراناش ببندد سر نوشتی به جز گیر افتادن لای چرخ تاریخ و له شدن نخواهد داشت. شاید لازم باشد که برای لحظاتی چشمان خود را ببندیم و تصور کنیم که اگر آن جنبش پرو تستانیسم اسلامی که به دست آن گوهر اندیشهور علی محمد باب رقم خورد اگر به طور کامل به ثمر می رسید، چقدر تاریخ ما جلوتر از حالا برد.
با کمال تاسف در مقاطع مختلف تاریخ معاصر ما اقلیت بهایی که همواره پرچم دار مدرنیته و تحولات عمیق فرهنگی در ایران بوده است به دست مردمی که گوسفندوار به دنبال فتوای این و آن آیتالله افتادند به بیرحمانهترین وضع قتل عام شدهاند. جمهوری اسلامی و وضعیت فاجعه بار کنونی آن محصول کار انجمن حجتیه است که همواره به نحوی از انحا خود را در جای جای مساجد و محافل مذهبی جای داده است.
با مهر و احترام وحید بمانیان
■ @حمید فرخنده گرامی. درست میگویی. ما بهتر است راهی را پیدا کنیم که از اشکالات دو سر طیف “سقراطی-مردم عادی” به دور باشد. در ضمن خوشحالم که تذکرت در مورد مطلبی بود که من نوشته بودم و نه در مورد چیزهایی که از بهتویی نقل کرده بودم.
@وحید بمانیان گرامی. با سپاس از کلام مهرآمیزت. در این مورد، انتخاب موضوع با بهتویی بوده است (و نه انتخاب من). در ضمن کتاب بهتویی را به صورت pdf میتوانی از لینک موجود در پینوشت شماره [۱] به رایگان دریافت کنی.
با احترام - حسین جرجانی
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
ماهنامه پروسپکت، آوریل ۲۰۲۵
امی نوتر باید بهاندازهی آلبرت اینشتین شناختهشده باشد. اما چرا اینگونه نیست؟ و چرا دانشمندان امروز مدیون او هستند؟ نگاهی به کتابی تازه انتشار یافته در بارهی زندگی او نوشته لی فیلیپس.
امی نوتر ایدهای را مطرح کرد که آنقدر مهم است که در کنار نظریهی تکامل از طریق انتخاب طبیعی چارلز داروین، بهعنوان یکی از اصول مرکزی و وحدتبخش در علم جای میگیرد. این ایده، مدل استاندارد (Standard Model) را ممکن ساخت — نقطهی اوج ۳۵۰ سال فیزیک، که توضیح میدهد چگونه اجزای سازندهی ماده، یعنی کوارکها و لپتونها، توسط سه نیروی بنیادی به هم متصل میشوند — و همچنان چراغ راهی برای کسانی است که امروز در تاریکیِ ورای مرزهای دانش کنونی سرگرداناند.
قضیهی نوتر (Noether’s theorem) نشان میدهد که قدرتمندترین و کلیترین قوانین فیزیک درواقع بازتابی از سادگیِ عمیقی هستند که در پسِ پردهی واقعیت پنهان شده است. همانطور که عنوان کتاب بسیار خوشنگارش لی فیلیپس نیز اشاره میکند، نوتر زمانی این قضیه را کشف کرد که در عمل “مربی اینشتین” بود. در ژوئن ۱۹۱۵، اینشتین — پس از یک دههی طاقتفرسا در تلاش برای یافتن توصیفی از گرانش که “اصطلاحا همورد یا هم تغییر” (یا یکسان برای تمام ناظران) بود — دعوت دیوید هیلبرت، بزرگترین ریاضیدان زمان خود، را پذیرفت تا در دانشگاه گوتینگن آلمان سخنرانی کند. در طول یک ماه اقامت اینشتین، هیلبرت او را مطمئن ساخت که در مسیر درستی قرار دارد. او همچنین از شاگرد برجستهاش، نوتر، خواست تا در مورد برخی از مفاهیم ریاضی موردنیاز اینشتین او را راهنمایی کند و بهویژه، نقصی ظاهری در نظریهی تازه متولد شدهی اینشتین را بررسی نماید.
نظریهی نسبیت عام اینشتین به نظر میرسید که یکی از اصول تغییرناپذیر فیزیک را نقض میکند — یعنی اصل بقای انرژی را، که مطابق با آن انرژی نه خلق میشود و نه از بین میرود. در حین بررسی این مسئله بود که نوتر قضیهی خود را فرمولبندی کرد — یا بهطور دقیقتر، چهار قضیهی مرتبط را — که ارتباطی عمیق و کاملاً غیرمنتظره بین قوانین بقای فیزیکی به طور کل و “تقارنها”، یعنی چیزهایی که در طی یک تبدیل تغییر نمیکنند، آشکار می ساخت.
بهطور مشخص، بقای انرژی صرفاً نتیجهای پیشپاافتاده از «تقارن انتقال زمانی» (time translational symmetry) است — اینکه نتیجهی یک آزمایش، چه امروز انجام شود، چه هفتهی بعد و چه سال آینده، تفاوتی نخواهد داشت.
نوتر دریافت که انرژی تنها در صورتی حفظ میشود که بتوانیم یک زمان جهانی را تعریف کرنیم که همهی ناظران بر سر آن توافق داشته باشند. اما در نظریهی اینشتین، چنین چیزی در مقیاس کیهانی ممکن نیست، زیرا میزان گذر زمان در هر منطقه بستگی به شدت گرانش آن منطقه دارد، که خود تابعی از میزان انرژی آن ناحیه است. نتیجهی این کشف این نبود که اینشتین اشتباه کرده است، بلکه این بود که در نظریهی او، تعریف انرژی در مقیاس کیهانی بیمعنا است، زیرا کمیتی ثابت و تغییرناپذیر محسوب نمیشود.
بینش نوتر همچنین نشان داد که سایر قوانین معروف بقا چیزی جز بازتابی از تقارنهای فضا و زمان نیستند. بهعنوان مثال، «اصل بقای تکانه»( The law of conservation of momentum) درواقع بازتابی از «تقارن انتقال فضایی» است — اینکه نتیجهی یک آزمایش در لندن، نیویورک یا حتی آلفا قنطورس یکسان خواهد بود. همچنین «اصل بقای تکانهی زاویهای» — که بهعنوان مثال باعث میشود اسکیتبازی که دستان خود را جمع میکند، سریعتر بچرخد — نتیجهی «تقارن چرخشی» است، یعنی اینکه جهتگیری آزمایش (شمال- جنوب یا شرق- غرب) اهمیتی ندارد.
قدرت عظیم قضیهی نوتر در عمومیت آن نهفته است. این قضیه فقط به تقارنهای فضا و زمان محدود نمیشود، بلکه شامل تقارنهای ریاضیاتی انتزاعیتر نیز میگردد. برای مثال، میدان الکترومغناطیسی، که نیروی محرک تمام پدیدههای الکتریکی و مغناطیسی است، بر پایهی یک تقارن کلیدی مرتبط با ولتاژ عمل میکند. همانطور که فیلیپس بهخوبی توضیح میدهد، احتمالاً همهی ما پرندگانی را دیدهایم که روی سیمهای برق فشار قوی نشستهاند. آنها بدون آسیب میتوانند این کار را انجام دهند، زیرا خود ولتاژ اهمیتی ندارد؛ آنچه آسیبرسان است، تفاوت ولتاژ است. ازآنجاکه در بدن پرنده هیچ تفاوت ولتاژی وجود ندارد، آسیبی نیز نمیبیند. این واقعیت که تغییر ولتاژ از صفر به ۵۰ یا حتی ۵۰ هزار ولت هیچ تأثیری ندارد، یک تقارن محسوب میشود. و مطابق با قضیهی نوتر، هر تقارنی مستلزم وجود یک قانون بقا است. در این مورد، این قانون همان «اصل بقای بار الکتریکی» است.
مدل استاندارد فیزیک، که توضیحدهندهی نیروهای بنیادی طبیعت است، بر پایهی شناخت این تقارنهای کوانتومی بنا شده است. این مدل با تلاش دهها فیزیکدان در طی چندین دهه ساخته شد، زیرا با چالشی پیچیده مواجه بود: در دنیای کمانرژی ما، اغلب فقط نسخههای ناقص یا «شکستهشده»ی این تقارنهای کامل را مشاهده میکنیم که در انرژیهای فوقالعاده بالای بیگبنگ وجود داشتند. تنها در برخورددهندههای عظیم و پرهزینهی ذرات، مانند برخورددهندهی بزرگ هادرونی در نزدیکی ژنو، میتوان این تقارنهای کامل را برای لحظاتی بازسازی کرد.
مدل استاندارد نشان میدهد که جهان، به دلایلی نامعلوم، در آغاز خود کاملاً متقارن بوده و مانند یک فرشته ای سقوط کرده، بهتدریج معصومیت خود را از دست داده است . این همچنان یک پرسش بیپاسخ است که چرا «خدا» اینچنین به تقارن علاقه دارد. یک نکتهی جالب، که فیلیپس به آن اشاره نکرده، این است که تقارنهای جهان دقیقاً همان تقارنهایی هستند که اگر جهان بهکلی تهی بود، یعنی اگر خلأیی محض وجود داشت، همچنان برقرار میماندند. بنابراین، پرسش بنیادین «چگونه چیزی از هیچ بهوجود آمد؟» شاید به این صورت بازنویسی شود که «چگونه هیچ از هیچ بهوجود آمد؟» یا حداقل، «چگونه یک هیچِ سازمانیافته از هیچ پدید آمد؟»
فیلیپس معتقد است که نوتر، با مشخص کردن شرایط لازم برای اعتبار قوانین پایستگی (conservation laws)، مجموعه «ابزاری» ارزشمند در اختیار فیزیکدانان قرار داد که میتوانند با کمک آن، ایدههای خود را برای نظریههایی فراتر از مدل استاندارد محدود کنند. از این نظر، قضیهی نوتر همچنان چراغ راه دانشمندان کاوشگر در قرن بیستویکم است.
اما خود امی نوتر، زنی که سهمی شگرف در روشن کردن دنیای ما داشت، در صفحات کتاب فیلیپس مانند شبحی حضور دارد. ما تنها از خلال روایتهای دیگران، نگاهی گذرا به او میاندازیم. البته، باید به فیلیپس حق داد؛ او گفته که کتابش بیشتر یک «زندگینامهی یک ایده» است تا یک فرد. و البته، این گمنامی، حقیقت تلخ زندگی نوتر است. سرگذشت او بهدرستی بازتابدهندهی تجربهی زنی است که در اوایل قرن بیستم در دنیای مردسالارانهی آکادمیک فعالیت میکرد.
برای مدت طولانی، نوتر نه حقوقی دریافت میکرد و نه حتی جایگاه رسمی دانشگاهی داشت. بارها و بارها شاهد بود که مردانی با تواناییهایی بهمراتب کمتر از او، از او پیشی یافته و در مدارج شغلی ترفیع میگرفتند. با این حال، فیلیپس میگوید که بخشی از ناشناخته ماندن نوتر، به شخصیت خودش بازمیگردد. او چنان شیفتهی ریاضیات بود که ظاهر خود یا حتی مالکیت بر کشفیات شگفتانگیزش را چندان مهم نمیدانست. او اغلب یافتههای خود را به دیگران میبخشید و اجازه میداد آنها افتخار این کشفیات را از آنِ خود کنند.
این سخاوت در سایر جنبههای زندگیاش نیز مشهود بود. او، به روایت همهی کسانی که او را میشناختند، همیشه شاد و سرزنده بود و از زندگی لذت میبرد. بااینحال، نازیها شادیاش را به چالش کشیدند. او نه تنها زنی در دنیای مردانه بود، بلکه یک همدل سوسیالیست و یک یهودی نیز محسوب میشد؛ هر دو عاملی که میتوانست در حکومت رایش سوم حکم مرگ را برایش داشته باشد. «هیتلر او را از تدریس منع کرده بود، اما او در خانهی خود، مخفیانه به تدریس ادامه می داد.» فیلیپس میگوید: «در تمام این مدت، از زندگی لذت میبرد، روحیهی خود و اطرافیانش را بالا نگه میداشت و از سر شادی، طنز، و لذت بردن از پوچیِ جهان، میخندید».
در سال ۱۹۳۳، در آخرین لحظات، او موفق شد به دانشگاه برین ماور در آمریکا بگریزد. و درست در همین دانشگاه، سرگذشت نوتر به داستان شخصی فیلیپس پیوند میخورد. او [فیلیپس] بهعنوان یک دانشجوی فیزیک در کالج دارتموت در نیوهمپشایر، آموخته بود که تقارن، اساس قوانین بزرگ پایستگی در فیزیک است. اما فقط بعدها بود که با زنی آشنا شد که پیشتر حتی نامش را نشنیده بود. در دههی ۱۹۸۰، فیلیپس با دختری از دانشگاه برین ماور آشنا شد و آنها دوست داشتند در صحن داخلی شبیه به صومعهی آنجا قدم بزنند، بیآنکه بدانند در زیر یکی از سنگفرشهای آنجا، خاکسترهای امی نوتر آرام گرفته است.
دورهی اقامت نوتر در آمریکا، شادترین دوران زندگیاش بود. اما او تنها دو سال زنده ماند. پس از موفقیت در جراحی برای برداشتن یک کیست بزرگ تخمدانی، دچار عفونتی شدید شد و در سن ۵۳ سالگی درگذشت. آلبرت اینشتین دربارهی او نوشت: «به قضاوت برجستهترین ریاضیدانان معاصر، دوشیزه نوتر بزرگترین نابغهی ریاضیای است که از زمان آغاز آموزش عالی زنان، به دنیا آمده است.» فرانک ویلچک، از چهرههای کلیدی مدل استاندارد، میگوید که قضیهی نوتر (Noether’s Theorem) «عمیقترین نتیجهی تمام فیزیک است.» فیلیپس در پایان نتیجه میگیرد که نوتر «باید به اندازهی اینشتین شناختهشده باشد.» نوتر در زمانی متولد شد که زنان اجازهی چندانی برای تحصیل نداشتند. تا سال ۱۹۲۳، حتی یک زن هم بهعنوان استاد دانشگاه در آلمان منصوب نشده بود.
اما بهتدریج، درها کمی باز شدند، و نوتر توانست راه خود را باز کند. همانطور که دوریس لسینگ گفته است: «هر انسانی، در هر جای دنیا، تنها با دریافت فرصت، شکوفا خواهد شد و صدها استعداد و توانایی غیرمنتظره را بروز خواهد داد.» و بیش از هر چیز، این همان قانونی بود که امی نوتر آن را اثبات کرد.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
بخش چهارم و پایانی
پس چرا باید شاهنامه را به عنوان گنجینهای از هویت منحصر به فرد ایرانی در نظر گرفت، اگر در واقع شامل چنین ناهمگونیهایی است و اینقدر از عناصر غیرایرانی را در ساختار خود جای داده است؟ فکر میکنم پاسخ تا حد زیادی تا جایی که میتوانیم آن را به درستی درک کنیم در نحوه برخورد فردوسی با مصالح و مواد کاربردی اش نهفته است. برای مثال، من کمی بالاتر اشاره کردم که تعدادی از متون نشان میدهند که رستم اصلاً یک قهرمان زرتشتی نبوده است، بلکه کسی بوده که به شدت از زرتشت سر باز زده و به عنوان آخرین نماینده یک تمدن پیش از زرتشت و در نهایت ضد زرتشتی دیده میشود. فردوسی هرگز به این نسخه از افسانه رستم اشاره نمیکند، اگرچه به نظر غیرممکن می رسد که او از آن بیخبر بوده باشد (برای مثال، او ظاهراً به طور گسترده از تاریخ دیناوری یا منبعی که دیناوری نیز میشناخته، در تصویرسازی خود از بهرام چوبینه استفاده میکند، و این دیناوری است که داستان رستم ضد زرتشتی را روایت میکند)، و این به نظر میرسد که به طور کلی از جمله استراتژیهای فردوسی باشد. روش او، تا جایی که میتوانیم از شاهنامه استنباط کنیم، همیشه تأکید بر وحدت و تداوم در حکومت ایران و تاریخ آن است، نه بر تنوع، اختلاف و شروعهای ناپیوسته جدید. او بسیار مشتاق است که القا کند رستم هیچ مشکلی با آئین زرتشت ندارد، و تقریباً به همان اندازه مشتاق است که القا کند زرتشتی گری مشکل چندانی با اسلام ندارد (مثلاً آنجا که به خواننده میگوید وقتی کیکاووس و کیخسرو در مقابل آتش دعا میکنند، این فقط نشان میدهد که آتش محراب آنها بوده است و خواننده کاملاً در اشتباه است اگر فکر کند که این پادشاهان ایرانی آتشپرست بودهاند).(۹)
ما میتوانیم تنوع و اختلاف را درک کنیم زیرا آنها به طور عمیق در روایتهایی که فردوسی نقل میکند، جای گرفتهاند، اما اینها تأکیدات خود او نیستند یا جایی نیستند که فردوسی توجه ما را به آن جلب میکند.
بسیاری از پادشاهان فردوسی به شدت احمقانه یا غیراخلاقی عمل میکنند، و این ها دقیقاً همانهایی هستند که او بیشترین مطالب را دربارهشان نوشته است که اینگونه رفتار میکنند، و با این حال، توصیف عامهپسند از این اشعار به عنوان آثاری که آگاهانه به تجلیل از شکوه پادشاهی ایرانی میپردازد، ادعای نادرستی نخواهد بود. بسیاری از بخشهای شاهنامه دقیقاً این کار را انجام میدهند، علیرغم این واقعیت که این اثر به تعدادی از پادشاهان که یا نالایق هستند یا شرور و یا هر دو، اهمیت زیادی میدهد. به همین ترتیب، همانطور که پیشتر اشاره کردم نسب قهرمانان شاهنامه اغلب فقط به طور حاشیهای ایرانی است، اما ستایش این که آنها دارای گوهر و نژاد درستی هستند به طور مداوم در سرتاسر شاهنامه مورد اشاره قرار میگیرد. باز هم، اگرچه رستم به شدت با تعدادی از پادشاهان خود اختلاف دارد، او تقریباً همیشه به عنوان حامی و ناجی بیچونوچرای پادشاهی ایرانی مورد اشاره قرار میگیرد، و این موضوع پس از مرگش به طور ثابت تکرار میشود.
یک نمونه به ویژه آشکار از این اصرار او بر وحدت را، در حالی که شواهد موجود در داستان خلاف آن را نشان می دهند، میتوان در برخورد شاهنامه با آئین زرتشت یافت. ایران از نظر منطقی نمیتوانسته است تا قبل از ظهور زرتشت زرتشتی باشد، و با این حال، زند اوستا و مفاهیم زرتشتی مانند اهریمن و اهورامزدا، به طور مداوم قبل از ظهور زرتشت در دربار گشتاسپ در بخشهای اسطورهای و افسانهای اشعار مورد اشاره قرار میگیرند، به طوری که ایران پیش از زرتشت به طور ضمنی زرتشتی قبل از زمان خود شده است. و همانطور که بالاتر اشاره کردم، این امکان که بزرگترین قهرمان شعر در واقع اصلاً زرتشتی نبوده است، به نوعی به آرامی زیر فرش جارو میشود. اصرار بر میراث همیشگی زرتشتی ایران بهخصوص در بخش ساسانی و نیمهتاریخی شعر آشکار میشود، جایی که این مفهوم القا میشود که ایران همیشه، از آغاز زمان، زرتشتی بوده است و هرگز در طول وجود خود به عنوان یک موجودیت تاریخی، درگیری مذهبی نداشته است. برای مثال، وقتی انوشک زاد پسر انوشیروان، زرتشت را رها میکند و به مسیحیت روی میآورد، به او اتهام میزنند که “دین کیومرث، هوشنگ و تهمورث” را رها کرده است (یعنی دین “پیشدادیان”، اولین پادشاهان، که بر اساس خود شاهنامه، مدتها قبل از ظهور زرتشت زندگی میکردهاند). (۱۰)
و در اینجا، به نظر من، میتوانیم ببینیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این تا حد زیادی نسخه ساسانی از چیزی است که ایران هست و بوده است و فردوسی تلاش میکند که همان را به ما ارائه دهد، و آن هم علی رغم جزئیات اغلب متناقض روایتهای نیمه اول اشعارش. ایران ساسانی، همانطور که در شاهنامه ارائه شده است، از نظر سیاسی موجودیتی بسیاریکپارچهتر از ایران افسانهای دوران زال و رستم دارد؛ این نسخه هیچ اشارهای به مراکز مستقل قدرت سیاسی نمیکند؛ هیچ خانواده یا قهرمان سرکشی که ممکن است یا ممکن نیست وفاداری خود را به مرکز قدرت اعلام کنند، وجود ندارد (بهرام چوبینه به نظر یک استثنا میرسد، اما او به سرنوشت بدی دچار میشود، و وقتی این اتفاق میافتد، خواهر وفادارش گوردیه به نوعی میگوید: “من این را به تو گوشزد کرده بودم.” (۱۱)؛ و هیچ سیستان یا رستمی در آن وجود ندارد. این همگونی فرهنگی حتی زمانی آشکارتر میشود که به نقش زنان در نیمه دوم شاهنامه که تا حدودی تاریخی است نگاه میکنیم.
من قبلاً اشاره کردم که تقریباً تمام زنان نامبرده شده در بخش افسانهای شاهنامه غیرایرانی هستند و آنها در حکومت ایران پذیرفته میشوند؛ ازدواج برونهمسری در شاهنامهی افسانهای قاعده روز است، با تمام شمولیت خارجیها که به این ترتیب به طور اجتنابناپذیری پیش میآید. اما ازدواجهای برونهمسری در داستانهای مربوط به ساسانیها با شک زیادی مورد توجه قرار میگیرند، و وقتی زنان خارجی در نیمه دوم ظاهر میشوند، بسیار کمتر از آنچه در روایتهای افسانهای مورد نظر بودند، مورد استقبال قرار میگیرند. در بخشهای اولیه، این واقعیت که اکثر قهرمانان اصلی روایتها مادران خارجی دارند، مانع از این نمیشود که آنها به عنوان نمونههای بزرگی از فضایل ایرانی دیده شوند، و اختلاط نژادی یک واقعیت پذیرفته شده و به طور کلی مورد استقبال است. اما در نیمه دوم شعر، اختلاط نژادی با شک عمیقی مورد توجه قرار میگیرد، و این که هرمز مادری چینی/آسیای مرکزی و شیرویه مادری بیزانسی دارد، در هر مورد به عنوان یک نکته منفی دیده میشود.
سیمای برزین درباره هرمز میگوید: “که این ترکزاده سزاوار نیست / به شاهی کس او را خریدار نیست” (این مرد که از ترکها نسل گرفته است، شایسته تخت نیست؛ هیچکس او را به عنوان پادشاه نمیخواهد).(۱۲) به طور مشابه، خسرو پرویز پسرش شیرویه را بدگوهر (از نژاد بد) توصیف میکند، و از متن مشخص است که او به نژاد غیرفارسی مادر پسر اشاره دارد: “که این بدگوهر تا ز مادر بزاد...” (از زمانی که این کودک بدگوهر از مادرش به دنیا آمد...).(۱۳) ترجیح ضمنی در بخش تاریخی برای ازدواج درونهمسری است، اگرچه فردوسی به وضوح از قوانین پیش از اسلام که ازدواجهای درون خانواده را تشویق میکردند، معذب است، همانطور که از برخورد او با ازدواج دختر- پدر/هما- بهمن آشکار است و نحوهای که او بر آن چه مورخان قبلی به وضوح ثبت کردهاند، سرپوش می گذارد: این که مشهورترین زن بخش ساسانی، گوردیه، با برادرش، بهرام چوبینه، ازدواج کرده است.
در اینجا و در نهایت، در روایتهای نسبتاً مبهم بعدی شاهنامه (که قطعاً کمتر از داستانهای افسانهای آغاز اشعار شناخته شدهاند)، ما چیزی داریم که ظاهراً به مفهوم هویت ایرانی که به طور عام در شاهنامه تصور میشود، نزدیک میشود. ما با کشوری که به لحاظ سیاسی یکپارچه است و تحت حکومت یک پادشاه قرار گرفته مواجه هستیم. شاهی که بر منطقهای تقریباً همتراز با آنچه به عنوان ایران بزرگ شناخته میشود حکومت میکند. ما در اینجا همگونی مذهبی به همراه وحدت سیاسی را می بینیم؛ و در فرمولبندی معروف اردشیر، پادشاهی و نهاد مذهبی به عنوان خواهر و برادری که از یکدیگر حمایت میکنند، دیده میشوند. ازدواج ایدهآل درون همسری است نه برون همسری و خارجیها با سوء ظن مورد توجه قرار میگیرند، و چیزی مانند خلوص نژادی و قومی به عنوان یک آرمان مطرح میشود، حتی اگر همیشه قابل عمل و انجام نباشد. این واقعیت عجیب وجود دارد که به ساسان، بنیانگذار سلسله ساسانی، در مقاطع مختلف اشعار دو نسب کاملاً متفاوت داده میشود، اما اصلیت هر دو را میتوان به یک پادشاه ایرانی بازگرداند، اگرچه به پادشاهان ایرانی متفاوت. اغلب در بخش افسانه ای شاهنامه ما این ایده آل ها را به نحوی که به داستان های قبلی تر بازگردانده شده اند می بینیم اما همان گونه که پیشتر نظر دادم با درجات متفاوتی از موفقیت.
ما میتوانیم با چیزی که به نظر من یک بازگشت موفق به گذشته است، به پایان برسیم. شاهنامه با دو داستان تدوین شده است که نشاندهنده خصومت نسبتاً واضحی با فرهنگ عرب است، اگر نه با دینی که اعراب در زمان فتح با خود آوردند. هیچکس نمیتواند پیشگویی رستم پور هرمز [همان رستم فرخزاد فرمانده سپاه ساسانی در برابر حمله اعراب] را در پایان شعر بخواند و باور کند که فردوسی با فتح اعراب همدردی میکند [چو ایران نباشد تن من مباد/ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد]. به طور مشابه، داستان ضحاک در آغاز شعر نشاندهنده خصومت آشکار با فرهنگ عرب است. ضحاک اولین انسان شرور در شعر است (موجودات شرور قبلی دیوها یا موجودات فوقطبیعی بودند) و فردوسی به ما میگوید که او [ضحاک] یک عرب است، یکی از نیزهگذاران. جالب اینجاست که ضحاک در سایر منابعی که به او اشاره میکنند، حضور کمرنگتری دارد، و اگرچه فردوسی اولین کسی نبود که ضحاک را به عنوان یک عرب شناسایی کرد، اما شاید اولین کسی بود که این را به عنوان یک واقعیت مرکزی برای ساختاردهی به روایت تاریخی ایران قرار داد، و بنابراین دیدگاهی که احتمالاً به طور کامل متأخر (و شاید پس از ساسانی) است را به یک دوره افسانهای وارد کرد. ستمگر حاکم بر ایران، نابودکننده بالقوه مردم و میراث آن، نه توران، نه هند، نه چین، و نه حتی جهان اهریمنی هستند، که به طور مداوم در روایتهای افسانهای شعر به عنوان دشمنان برجسته شدهاند، بلکه مردی است که از نژاد عرب است. با این ترفند ظاهری، این اعراب هستند که در نهایت به عنوان نقطه اوج “دیگری” مطرح میشوند، که در مقابل آن فرهنگ ایرانی سعی می کند که خود را تعریف و معین کند، و البته هم در آغاز شعر و هم در پایان آن. اما به طور کلی، داستانهای افسانهای داستانی بسیار پیچیدهتر، جالبتر، ظریفتر و شاید صادقانهتر را برای ما تعریف میکنند.
بخشهای پیشین:
بخش نخست: ایران و انیران؛ شکلگیری یک افسانه-۱
بخش دوم: ایران و انیران؛ شکلگیری یک افسانه-۲
بخش سوم: ایران و انیران؛ شکلگیری یک افسانه-۳
بخش چهارم و پایانی: ایران و انیران؛ شکلگیری یک افسانه-۴
* Iran Facing Others
Identity Boundaries in
a Historical Perspective
Edited by
Abbas Amanat and FarzinVejdani
Iran and Aniran: The Shaping of a Legend
Dick Davis
——————————————
زیر نویسها:
9. Shahnameh, ed. Khaleghi- Motlagh, IV, 312, 2216– 17.
10. Shahnameh, ed. Bertels et al. (Moscow: Izdatel’stvo Nauka, 1970), VIII, 105, 893.
11. Ferdowsi’s relatively sympathetic treatment of Bahram Chubineh (he is the only unsuccessful
rebel against the Persian throne whom Ferdowsi deals with in this way) is perhaps
connected with the fact that Ferdowsi’s initial patrons, the Samanid princes of Khorasan,
claimed descent from him.
12. Shahnameh, ed. Bertels et al., VIII, 326, 179.
13. Ibid., IX, 248, 3988.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
![]() |
اخیراً گروه هکری موسوم به «Codebreakers» مدعی شده است که با نفوذ به سیستمهای بانک سپه، به اطلاعات بیش از ۴۲ میلیون مشتری، از جمله برخی مقامات نظامی و حکومتی جمهوری اسلامی ایران، دسترسی یافته است. این گروه اعلام کرده که بیش از ۱۲ ترابایت داده، که ظاهراً سوابق مالی از سال ۱۳۰۴ تا ۱۴۰۴ را در بر میگیرد، در اختیار دارد و تهدید به انتشار اطلاعات کامل ۲۰ هزار مشتری حقیقی و حقوقی کرده است.
در میان دادههای افشاشده، نام برخی مقامات پیشین و کنونی حکومتی مشاهده میشود که به نظر میرسد از طریق بهرهمندی از رانتهای مختلف، از جمله تسهیلات بانکی، به ثروتهای قابلتوجهی دست یافتهاند. با این حال، این اطلاعات تنها بخشی از داراییهای این افراد را نمایان میکند و شامل تمامی اموال منقول و غیرمنقول آنها، نظیر املاک، زمین، ارز و طلا، نمیشود. این افشاگری را میتوان نوک کوه یخی دانست که بخش اعظم آن در قالب داراییهای گوناگون در ایران و خارج از کشور پنهان باقی مانده است.
اقتصاد رانتی و نپوتیسم در ایران
اقتصاد ایران بهطور گستردهای بر شبکههای آشکار و پنهان رانتی و ساختارهای الیگارشیک استوار است که در آن دسترسی به منابع مالی، اعتبارات بانکی و امتیازات اقتصادی به شبکهای از وابستگان به نهادهای قدرت و خویشاوندسالاری محدود میشود (رجوع شود به: North, Wallis, & Weingast, 2009, در تحلیل اقتصادهای رانتی). این ساختار نه نتیجه تصادف یا تلاش فردی، بلکه محصول نظامی است که در آن نپوتیسم (خویشاوندسالاری) به ابزاری برای حفظ و بازتولید قدرت تبدیل شده است. در نظامهای استبدادی، نپوتیسم فراتر از روابط خانوادگی سنتی عمل میکند و به شبکهای پیچیده از منافع متقابل میان نهادهای نظامی، مذهبی، اقتصادی و امنیتی تبدیل میشود (Acemoglu & Robinson, 2012).
در مورد ایران، این الگو را میتوان تحت عنوان «نپوتیسم ولایی» تحلیل کرد؛ ساختاری که منابع اقتصادی کشور را در اختیار یک الیگارشی بسته متشکل از حوزویان و معممین، مدیران و دیوانسالاران فاسد، مقامات نظامی و امنیتی، بخش خصولتی و خصوصی وابسته، قرار داده و همزمان اکثریت جامعه را با فقر و نابرابری مواجه میسازد. نپوتیسم ولایی، بهویژه در چارچوب رژیم خمینی-خامنهای، با تکیه بر پیوندهای خویشاوندی، رانتی و گفتمان شیعه اثنیعشری ولایی، بر حوزههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی سیطره دارد و از این منابع برای تداوم و گسترش خود بهره میگیرد. این ساختار شباهتهایی با مدلهای «دولت عمیق» و «الیگارشی مذهبی» در نظامهای نفتی و شبهتوتالیتر دارد (رجوع شود به: Tilly, 1990, در تحلیل ساختارهای قدرت متمرکز).
تعریف و کارکردهای نپوتیسم ولایی
الف) مفهوم نپوتیسم در نظامهای شبهتوتالیتر
نپوتیسم به اعطای امتیازات و مناصب بر اساس روابط خویشاوندی یا وابستگیهای نزدیک در میان حاکمیت سیاسی اشاره دارد. در نظامهای شبهتوتالیتر و الیگارشیک، این پدیده چهار کارکرد اصلی دارد:
- بازتولید قدرت در شبکه بسته نخبگان: حفظ قدرت در میان خویشاوندان و نزدیکان هسته مرکزی (Elitist Reproduction).
- تضمین وفاداری از طریق منافع مشترک: ایجاد سیستم حامی-پیرو (Patron-Client System) برای تأمین امنیت و ثروت.
- کنترل متمرکز جامعه: استفاده از هستهای فشرده از تصمیمگیرندگان خانوادگی و گفتمان ایدئولوژیک.
- بازتوزیع رانت: تخصیص منابع به شبکه نپوتیستی برای تداوم ساختار.
ب) نپوتیسم ولایی در ایران
نپوتیسم ولایی گونهای خاص از نپوتیسم است که با تلفیق عناصر دینی (گفتمان شیعه اثنیعشری)، پیوندهای خانوادگی و نهادهای نظامی-امنیتی شکل گرفته است. برخلاف نپوتیسم صرفاً اقتصادی (مانند روسیه) یا سیاسی (مانند کره شمالی)، این مدل ترکیبی از الیگارشی مذهبی، نظامی و مالی را تشکیل میدهد که قدرت را در دست خانوادهها و گروههای خاص متمرکز کرده است (رجوع شود به: Chabal & Daloz, 1999, در تحلیل نپوتیسم در نظامهای پسااستعماری).
ساختار نپوتیسم ولایی: مدل اختاپوس قدرت
ساختار نپوتیسم ولایی بر سه محور اصلی استوار است:
محور خانوادگی و خویشاوندی:
- انتصاب بستگان مقامات ارشد در مناصب کلیدی.
- شکلگیری طبقهای موروثی از مدیران و وابستگان حکومتی.
- گسترش نفوذ خانوادگی در بنیادهای مالی، آموزشی و نظامی.
محور گفتمانی-رانتی:
- ارتباط مستقیم با رهبری و نهادهای ولایی (دفتر رهبری، شورای نگهبان).
- بهرهگیری از مشروعیت مذهبی برای توجیه توزیع رانت.
- کنترل بودجههای دولتی تحت پوشش بنیادهای مذهبی.
محور امنیتی-نظامی:
- نفوذ نهادهای امنیتی و سپاه پاسداران در تخصیص مناصب.
- حضور فرماندهان سابق سپاه در نهادهای اقتصادی و اجرایی.
- مدیریت شرکتهای خصولتی تحت نظارت حلقههای امنیتی.
شبکههای قدرت نپوتیسم ولایی
این شبکهها در سه سطح اصلی سازماندهی میشوند:
الف) هسته مرکزی
خانوادههای متصل به رهبری، مانند خانواده خامنهای، خمینی، لاریجانی، حدادعادل و سایر مقامات ذی نفوذ راس حاکمیت که بر اقتصاد رانتی، نهادهای امنیتی و بنیادهای مذهبی سیطره دارند.
ب) حلقه میانی
شامل خانوادههای نزدیک به سپاه، ارگانهای سرکوب و نهادهای حکومتی، مانند قالیباف، جنتی، طائب و فرزندان مصباحیزدی و سایر حوزویان وابسته مشابه، که در عرصههای نظامی، نظارتی و گفتمانی فعالاند.
ج) حلقه بیرونی
شبکههای پیمانکار قدرت، مانند خانوادههای مخبر، شمخانی و رضایی، که در اقتصاد، تجارت و نهادهای سرکوب و امنیتی نقش دارند.
اقتصاد رانتی و توزیع منابع
الیگارشیهای حاکم از طریق روشهای مختلف به بهرهبرداری از منابع کشور میپردازند:
- نفت و انرژی: قراردادهای بدون مناقصه و صادرات غیرقانونی توسط خانوادههای وابسته به سپاه.
- بانکداری و پولشویی: استفاده از شبکههای بانکی زیرزمینی و تسهیلات کلان.
- زمینخواری: مصادره املاک توسط بنیادها و نهادهای حکومتی.
- واردات و انحصار: کنترل بازار با ارز ترجیحی و تسهیلات بانکی.
نتیجهگیری
افشاگری گروه «Codebreakers» نهتنها نقض امنیت سایبری بانک سپه را نشان میدهد، بلکه پرده از بخشی از ساختار نپوتیسم ولایی و اقتصاد رانتی در ایران برمیدارد. این ساختار، که ترکیبی از خویشاوندسالاری، گفتمان مذهبی ولایی و نفوذ نظامی-امنیتی است، منابع کشور را در اختیار یک اقلیت الیگارشیک قرار داده و نابرابری و فقر را در جامعه تشدید کرده است.
——————————-
منابع:
Acemoglu, D., & Robinson, J. A. (2012). Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. Crown Business.
Chabal, P., & Daloz, J.-P. (1999). Africa Works: Disorder as Political Instrument. Indiana University Press.
North, D. C., Wallis, J. J., & Weingast, B. R. (2009). Violence and Social Orders. Cambridge University Press.
Tilly, C. (1990). Coercion, Capital, and European States, AD 990-1990. Blackwell.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
در حالی که جهان شاهد بالا گرفتن تنشها در خاورمیانه است، تغییر چشمگیری در راهبردها در حال وقوع است — تغییری که میتواند مسیر درگیریها در منطقه را دگرگون کند. ایران به نظر میرسد که متحدان حوثیاش در یمن را به حال خود رها کرده است، درست در زمانی که دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، فشار نظامی را افزایش داده و هشدارهای تندی به تهران میدهد.
گزارش شده است که ایران در اقدامی غیرمنتظره، به نیروهایش دستور داده تا از حمایت از شورشیان حوثی عقبنشینی کنند. این عقبنشینی نشانهای از یک چرخش احتمالی در راهبرد دیرینهی تهران از حمایت بیدریغ از نیابتیهای خود در منطقه به شمار میرود. این اقدام در پی حملات هوایی بیوقفه آمریکا در یمن صورت گرفت؛ حملات آمریکا هم پس از آن انجام شد که حوثیها چندین حمله پهپادی و موشکی علیه ناوهای جنگی آمریکایی در دریای سرخ انجام دادند — از جمله دو حمله مستقیم به ناو هواپیمابر یو.اس.اس هری ترومن و ناوهای همراهش در کمتر از ۲۴ ساعت.
ترامپ هیچ تردیدی به خود راه نداد. او وعده داد که ایران را مسئول مستقیم “هر شلیکی” از سوی حوثیها خواهد دانست — و سخنان او بلافاصله با موجی از بمبارانهای دقیق دنبال شد. منابع آگاه میگویند که رهبری ایران، از جمله آیتالله علی خامنهای، اکنون تمرکز اصلی خود را بر آماده شدن برای یک حمله تمامعیار احتمالی آمریکا به خود ایران گذاشتهاند؛ نه صرف حمله به گروههای نیابتی.
آیا ترامپ قصد دارد مستقیماً به ایران حمله کند؟
نشانههای فزایندهای حاکی از احتمال یک رویارویی نظامی مستقیم میان آمریکا و ایران است. ترامپ، که به موضعگیریهای تند خود بازگشته، هشدار تکاندهندهای به ایران داده است: یا با توافق هستهای جدید موافقت کنید، یا با «بمبارانی روبهرو شوید که تاکنون مشابهش را ندیدهاید».
برای اثبات جدیت خود، آمریکا تاکنون شش فروند بمبافکن پنهانکار B-2 اسپیریت را به جزیره دیهگو گارسیا — جزیرهای دورافتاده تحت کنترل بریتانیا در اقیانوس هند — اعزام کرده است. این بمبافکنهای دوربرد قادرند بیش از ۲۵ تن مواد منفجره را حمل کنند و برد آنها بهراحتی تمام خاک ایران را پوشش میدهد.
تصاویر ماهوارهای و منابع اطلاعاتی نشان میدهند که ایران بهطور فعال در حال آمادهسازی برای بدترین سناریو است و سامانههای موشکی را در پناهگاههای زیرزمینی در سراسر کشور مستقر کرده است. به گفته منابع داخلی در ایران، آیتالله خامنهای در حال برگزاری جلسات اضطراری راهبردی است و تمرکز کامل خود را بر نحوه مقابله با ترامپ گذاشته است — نه بر حمایت از متحدانی مانند حوثیها.
آینده حوثیها پس از عقبنشینی ایران
اکنون که ایران عقبنشینی کرده است، شورشیان حوثی ممکن است بهتنهایی با آتش آمریکا و متحدانش مواجه شوند. با عقب کشیدن ایران، کارشناسان نظامی بر این باورند که دوران حوثیها ممکن است به پایان خود نزدیک شده باشد. یک مقام ارشد نظامی ایران بهطور غیررسمی به روزنامه »تلگراف» گفته است: «حوثیها قادر به بقا نخواهند بود و در حال گذراندن آخرین ماهها یا حتی روزهای خود هستند.»
حوثیها که بهطور رسمی با نام انصارالله شناخته میشوند، حملات پهپادی و موشکی به کشتیهای تجاری در دریای سرخ را آغاز کردهاند که مسیرهای تجاری جهانی را با اختلال جدی مواجه کرده است. شعار آنها — «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، نفرین بر یهود، و پیروزی برای اسلام» — بازتابدهنده ایدئولوژی تندرو آنهاست، اما حتی این شعار هم نمیتواند از آنها محافظت کند اگر حامی اصلیشان عقبنشینی کند.
حملات هوایی آمریکا و بریتانیا با شدت فزایندهای مواضع آنها را هدف قرار داده است. در همین حال، اسرائیل نیز حملات دقیقی انجام داده است، از جمله حمله به مخازن ذخیرهسازی نفت در بندر الحدیده.
چه کسانی واقعاً پشت حملات حوثیها هستند؟
اگرچه اکنون ایران ادعا میکند که عقبنشینی کرده، اما ردپای آن کشور در عملیات حوثیها به وضوح دیده میشود. اطلاعات جمعآوریشده از سوی مقامهای آمریکایی و اسرائیلی نشان میدهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی قدس بهعنوان نهاد اصلی هماهنگکننده این حملات عمل میکنند.
در این میان، یک نام برجسته است: سردار سرتیپ پاسدار عبدالرضا شهلایی که با نام مستعار “حاج یوسف” شناخته میشود. او در منطقه قصر فیروزه تهران مستقر است و متهم به هدایت عملیات نظامی، سیاسی و اقتصادی در یمن است. وی تا جایی مورد توجه آمریکا قرار گرفته که جایزهای ۱۵ میلیون دلاری برای دستگیری یا اطلاعات منجر به دستگیری او تعیین شده است.
از دیگر چهرههای کلیدی مرتبط با عملیات حوثیها میتوان به فرمانده نیروی قدس، سردار اسماعیل قاآنی و معاونش محمدرضا فلاحزاده اشاره کرد. این چهرهها نظارت بر همهچیز از تدارکات گرفته تا استقرار موشکها را بر عهده داشتهاند.
جرقهای برای یک جنگ منطقهای گستردهتر؟
این همان پرسشی است که همه میپرسند. آمریکا و اسرائیل معتقدند ایران بهطور خطرناکی به دستیابی به سلاح هستهای نزدیک شده است. دیپلماتهای اسرائیلی بهطور علنی اعلام کردهاند که یک حمله هماهنگ به تهران «مدتهاست که به تأخیر افتاده است». با اعزام بمبافکنهای آمریکایی، استقرار موشکها از سوی ایران، و حملات روزانه حوثیها به کشتیها در دریای سرخ، منطقه در آستانه انفجار قرار گرفته است.
ترامپ بهروشنی اعلام کرده: «یا توافق هستهای، یا بمباران.» آیتالله خامنهای نیز با لحنی چالشبرانگیز پاسخ داده و هشدار داده است که هرگونه حملهای با یک «ضربه متقابل شدید» مواجه خواهد شد.
اما با توجه به اینکه ایران در حال کاهش تعهدات خود در برابر گروههای نیابتی است و بر دفاع داخلی تمرکز کرده و از سوی دیگر ترامپ تهدیدات نظامی خود را افزایش داده، پس میتوان گفت همه چیز به سوی یک رویارویی خطرناک پیش میرود.
آیا این آغاز یک طوفان بزرگتر است؟
با اینهمه عوامل در حال تغییر — از بنبستهای دیپلماتیک گرفته تا اتحادهای در حال دگرگونی و تهدیدات آشکار — اوضاع در خاورمیانه روزبهروز بیثباتتر میشود. تصمیم ایران برای عقبنشینی از حمایت از حوثیها ممکن است نشانهای از استیصال یا یک تغییر راهبردی باشد — اما در هر صورت، پیامدهای آن گسترده خواهد بود.
چه این اقدام یک نمایش قدرت باشد و چه آمادهسازی برای جنگ، جهان بهدقت نظارهگر است. و با بازگشت ترامپ به عرصه و آمادهباش کامل ایران، هفتههای آینده ممکن است آینده کل منطقه را رقم بزند.
منبع: The Economic Times
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
سازمان حقوق بشر ایران
۱۵ فروردین ۱۴۰۴
در ماه گذشته میلادی (مارس ۲۰۲۵) دستکم ۵۹ نفر از جمله ۳ شهروند افغان، ۷ شهروند بلوچ و یک شهروند کُرد در زندانهای مختلف ایران اعدام شدند. پنج تن از اعدامشدگان زن بود. همچنین تعداد اعدامها در سه ماه نخست سال جاری میلادی در مقایسه با دوره مشابه در سال ۲۰۲۴ بیش از دو برابر شده است.
سازمان حقوق بشر ایران با ابراز نگرانی از احتمال افزایش بیشتر اجرای احکام اعدام در هفتههای پیش رو از جامعه مدنی ایران و جامعه جهانی میخواهد تا با توجه بیشتر به مساله اعدامها در ایران، برای توقف این روند تلاش کنند.
محمود امیریمقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «خطر افزایش چشمگیر اعدامها در هفتههای آینده جدیست. مقامات جمهوری اسلامی ممکن است چون گذشته از تمرکز توجه جامعه به سوی تنش بین ایران و آمریکا سوءاستفاده کنند تا احکام اعدامهای بیشتری، از جمله برای زندانیان سیاسی، اجرا کنند. جامعه مدنی ایران و جامعه جهانی نباید اجازه دهند که اعدامهای جمهوری اسلامی تحتالشعاع تنشهای سیاسی و منطقهای قرار گیرد.»
اعدامهای مارس ۲۰۲۵ در یک نگاه:
دستکم ۵۹ نفر در ماه مارس ۲۰۲۵ اعدام شدند
۳۱ تن با اتهامهای مربوط به مواد مخدر اعدام شدند
اتهام ۲۸ تن قتل عمد بوده است
از مجموع ۵۹ اعدام ثبت شده، تنها ۱ مورد (۲ درصد) را رسانههای رسمی اعلام کردند
۷ شهروند بلوچ و ۱ شهروند کُرد در میان اعدامشدگان بودند
۵ زن در این ماه اعدام شد
۳ شهروند افغان در این مدت اعدام شدند
بدین ترتیب در سه ماه نخست سال میلادی ۲۰۲۵ دستکم ۲۳۰ نفر اعدام شدند که ۲۲۲ نفر مرد و ۸ نفر زن بودند. اتهام آنها به ترتیب ۱۱۳ نفر قصاص، ۱۰۶ نفر مواد مخدر، ۳ نفر محاربه ، ۸ نفر تجاوز به عنف بودهاست. تنها ۱۱ مورد از ۲۳۰ اعدام (کمتر از پنج درصد) به طور رسمی اعلام شد. در سه ماه نخست سال جاری یک نفر هم در ملاء عام اعدام شد.
اعدامهای سه ماه نخست امسال نسبت به همین دوره زمانی در سال گذشته میلادی افزایش چشمگیری (۱۰۹ درصد افزایش) را نشان میدهد. درسه ماه نخست سال ۲۰۲۴ میلادی ۱۱۰ نفر اعدام شده بودند. یکی از دلایل کاهش اعدامها در فوریه و مارس سال گذشته، برگزاری دور نخست انتخابات مجلس شورای اسلامی در یکم مارس (۱۱ اسفند) بود.
در پنجاهوهشتمین نشست جاری شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که طی هفتههای اخیر برگزار شد، نمایندگان بسیاری از کشورها در مورد شمار بالای اعدامها در ایران هشدار دادند. از جمله مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران، هشدار داد که اگر این روند ادامه یابد، در سال ۲۰۲۵ ممکن است با عدد وحشتناک بیش از هزار اعدام در ایران روبهرو شویم.
طبق گزارشهای سازمان حقوق بشر ایران، روند کاهش یا افزایش اعدامها با وقایع سیاسی مرتبط است. بهطور مشخص درزمانهایی که احتمال اعتراضات سراسری وجود دارد یا مدتی پس از وقوع اعتراضات، اعدامها افزایش مییابند و در ایام پیش از انتخابات که حکومت نیاز به مشارکت بیشتر مردم دارد، تعداد اعدامها بهوضوح کاهش مییابند.
همچنین وقتی که تنش یا تهدید جنگ با کشور خارجی وجود دارد، آمار اعدامها بالا میرود. بیش از ۷۰ درصد از ۹۷۵ اعدامی که سازمان حقوقبشر ایران در سال ۲۰۲۴ میلادی تایید کرد، پس از آغاز تنش بین ایران و اسرائیل اجرا شدند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
فرمانده ارشد کریستوفر کاوولی همچنین میگوید نیروهای کییف مواضع دفاعی خود را تقویت کردهاند.
به گفته یک ژنرال ارشد آمریکایی، با وجود تلاشهای کرملین برای بیرون راندن نیروهای اوکراینی از منطقه کورسک، نیروهای مسلح اوکراین بخش قابلتوجهی از این منطقه روسیه را همچنان تحت کنترل خود دارند.
ژنرال ارتش آمریکا، کریستوفر کاوولی، فرمانده فرماندهی اروپایی ایالات متحده، روز پنجشنبه در جلسهای در کنگره اعلام کرد که اوکراینیها اکنون وارد منطقه بلگورود نزدیک به کورسک شدهاند و حضور خود را در خاک روسیه در جهتی جداگانه گسترش دادهاند.
کاوولی گفت: «در حال حاضر نیروی قابلتوجهی، بخش بزرگی — که البته کاهش یافته اما همچنان قابلتوجه است — از زمینهای داخل استان کورسک روسیه را در اختیار دارد. آنها در زمینهای دفاعی بسیار خوبی در جنوب آن منطقه، یعنی در بلگورود، مقاومت میکنند.» او افزود: «اوکراینیها چند هفته پیش یک ضدحمله کوچکتر را به سمت روسیه [در بلگورود] آغاز کردند. بنابراین، هنوز در آن منطقه شاهد رفتوآمدهایی هستیم.»
کاوولی اولین مقام نظامی است که تأیید میکند سربازان اوکراینی وارد منطقه بلگورود شدهاند. ارتش اوکراین بهطور رسمی حضور نیروهایش در بلگورود را تأیید نکرده است، اما بهطور منظم از حملات هوایی اوکراین در این منطقه گزارش میدهد.
نه کاوولی و نه ارتش اوکراین مشخص نکردهاند که اوکراینیها چه مقدار از منطقه کورسک را تحت کنترل دارند، اما بر اساس پروژه اوسینت دیپاستیت که عملیات نظامی را رصد میکند، نیروهای کییف همچنان حدود ۱۴۰ کیلومتر مربع از کورسک را در اختیار دارند؛ این در حالی است که آنها در تابستان گذشته در یک تهاجم غافلگیرانه مرزی، ابتدا ۱۳۰۰ کیلومتر مربع را تصرف کرده بودند.
در ماه مارس، ولودیمیر زلنسکی، رئیسجمهور اوکراین، اعلام کرد که ارتش او اقدامات پیشگیرانهای را در مرز روسیه انجام داده است تا جلوی یک تهاجم بزرگ آتی را که مسکو برای مناطق شمال شرقی سومی و خارکیف آماده میکند، بگیرد.
اوکراین محکوم به شکست نیست
کاوولی در ارزیابی کلیتر از میدان نبرد اظهار داشت که ارتش اوکراین اکنون در مواضع دفاعی قوی قرار دارد و هر هفته توانایی خود را برای جذب و آموزش سربازان جدید بهمنظور تقویت این مواضع بهبود میبخشد.
او گفت: «[با این حال] در حال حاضر تصور یک تهاجم بزرگ اوکراینی که همه را از هر وجب خاک اوکراین بیرون کند، دشوار است. اما به همین ترتیب، تصور فروپاشی اوکراین و باخت در این درگیری نیز بسیار سخت است.» کاوولی افزود: «من فکر نمیکنم شکست اوکراین اجتنابناپذیر باشد... آنها اکنون در موقعیت بسیار بهتری نسبت به گذشته قرار دارند.»
به گفته کاوولی، به نظر میرسد اوکراین برخی از مشکلات نیروی انسانی خود را که پاییز گذشته بسیار جدی بود، حل کرده است. در مقابل، به نظر میرسد روسها از کمبود وسایل نقلیه زرهی و نیروی انسانی رنج میبرند.
کاوولی اظهار داشت: «اوکراینیها تعداد افراد در دسترس برای استخدام داوطلبانه را افزایش دادهاند. آنها همچنین کار خوبی در انتقال نیروها از ستادها به خط مقدم انجام دادهاند. اوکراینیها عمدتاً به پهپادهای تهاجمی یکطرفه و برخی سامانههای موشک کروز تولید داخل وابسته هستند.»
او در پایان گفت: «آنها در تلاشند تا پیروز شوند. هدفشان این است که ابتدا مطمئن شوند روسیه برنده نشود.»
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
روزنامه بریتانیایی “تلگراف”
همزمان با تشدید حملات هوایی آمریکا علیه حوثیها، ایران به پرسنل نظامی خود دستور داده یمن را ترک کنند و متحدان حوثی خود را رها نمایند.
یک مقام ارشد ایرانی گفت این اقدام به منظور اجتناب از رویارویی مستقیم با آمریکا در صورت کشته شدن سربازان ایرانی انجام شده است.
این مقام افزود ایران همچنین از استراتژی حمایت از شبکه گروههای نیابتی منطقهای کاسته تا به جای آن، بر تهدیدهای مستقیم آمریکا تمرکز کند.
به گفته این منبع، نگرانی اصلی تهران “ترامپ و چگونگی برخورد با او” است. “در هر جلسه، بحثها حول محور او میچرخد و هیچ یک از گروههای منطقهای که قبلاً از آنها حمایت میکردیم، دیگر مطرح نیستند.”
از زمان افشای پیامهای گروهی مقامهای ارشد ترامپ در شبکه اجتماعی «سیگنال» درباره حمله نیروهای آمریکایی به حوثیها، حملات تقریباً روزانه به حوثیها از سوی آمریکا ادامه داشته است.
این حملات که دونالد ترامپ آنها را “بینظیر و موفق” توصیف کرده، اهداف نظامی مهمی را نابود و فرماندهان را کشته است.
یک سخنگوی پنتاگون گفت جنگندههای بیشتری به منطقه اعزام خواهند شد اما جزئیات بیشتری ارائه نکرد. با این حال، “گروه ۱۲۴ جنگندههای آمریکا” اواخر ماه گذشته اعلام کرد که چندین فروند هواپیمای تهاجمی A-10 Thunderbolt II و ۳۰۰ نیروی هوایی را به خاورمیانه اعزام میکند.
گمان میرود یک کارشناس نظامی روس در صنعا، پایتخت یمن، نیز به حوثیها در مورد چگونگی انجام حملاتشان مشاوره میدهد تا از هدف قرار دادن عربستان سعودی توسط آنها جلوگیری میکند.
شورشیان حوثی ادعا کردهاند که به ناوهای جنگی آمریکا در دریای سرخ، از جمله ناو هواپیمابر «هری اس. ترومن» (USS Harry S Truman) — که پیشتاز حملات علیه این گروه شورشی بوده — حمله کردهاند.
هنوز هیچیک از کشتیهای آمریمایی مورد اصابت قرار نگرفته، اما نیروی دریایی آمریکا گفته است آتش حوثیها شدیدترین درگیری بوده که ملوانان آنها از زمان جنگ جهانی دوم تجربه کردهاند.
ناو هواپیمابر «یواساس کارل وینسون» (USS Carl Vinson) که در حال حاضر در آسیاست نیز در راه خاورمیانه برای پشتیبانی از ترومن است.
منبع نزدیک به حکومت ایران گفت: “آنچه مطرح است این است که حوثیها قادر به ادامه حیات نخواهند بود و در ماهها یا حتی روزهای پایانی عمر خود به سر میبرند، بنابراین نگه داشتن آنها در لیست متحدان ما بیمعنی است.” “آنها بخشی از زنجیرهای بودند که به نصرالله [دبیرکل پیشین حزبالله] و اسد متکی بودند، و حفظ تنها یک بخش از این زنجیره برای آینده منطقی نیست.”
ترامپ فشار بر ایران را برای مذاکره و محدود کردن برنامه هستهای آن افزایش داده است. هفته گذشته، او بمبافکنهای مخفی B-2 را به پایگاه نظامی آمریکا و بریتانیا در دیگو گارسیا (جزایر چاگوس) منتقل کرد.
موضع آمریکا درباره ایران و خاورمیانه از زمان به قدرت رسیدن ترامپ به شدت تغییر کرده است.
صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده امور بینالملل چتم هاوس، گفت افزایش حملات آمریکا به یمن تلاش دولت ترامپ برای فاصله گرفتن از دولت قبلی است.
جو بایدن در سال ۲۰۲۱ حوثیها را از فهرست سازمانهای تروریستی خارج کرد – تصمیمی که ترامپ در ژانویه آن را لغو نمود.
صنم وکیل در این باره گفت: “ترامپ میخواهد ثابت کند که در پایان دادن و حل مناقشات از دولت بایدن مؤثرتر عمل میکند.” “[این حملات] به کمپین فشار حداکثری که او تأیید کرده مرتبط است و میخواهد همزمان به ایران و محور مقاومت پیام بدهد که دولت او رویکرد جسورانهتری برای بیثبات کردن فعالیتهای منطقهای در پیش خواهد گرفت.”
محمود شحره، دیپلمات سابق یمنی و همکار فعلی در چتم هاوس، گفت آمریکا در دوران جو بایدن یک “استراتژی دفاعی” در برابر حوثیها داشت.
شحره از امان، پایتخت اردن، به تلگراف گفت: “محاسبه اشتباه دولت قبلی آمریکا درباره حوثیها باعث شده ترامپ اکنون حملات سنگینتری علیه آنها انجام دهد و [آمریکا] شروع به هدف قرار دادن افراد و بازیگران کلیدی آنها کرده است.”
او افزود تسلیحات در اختیار حوثیها پیشرفتهتر است و این باعث میشود آنها قدرتمندتر از دیگر بازیگران در گروههای نیابتی ایران در خاورمیانه باشند.
شحره ادامه داد: “پس از تضعیف حزبالله و رژیم اسد، حوثیها اکنون در خط مقدم هستند و حملات بسیار شدیدی انجام دادهاند – آنها با محاسبات خودشان در حال تشدید درگیریها و خطرپذیری هستند چون این کار باعث طولانیتر شدن حیات سیاسی آنها در یمن میشود.” “آنها موشکها و پهپادها را از ایران دریافت میکنند و با نام حوثیها بازسازی میکنند، زیرا به دلایل تبلیغات داخلی نمیخواهند نشان دهند که ارتباطی با ایران دارند.”
موفقیتهای اسرائیل علیه حماس و حزبالله – حلقههای کلیدی شبکه نیابتی ایران – فرصتی برای تضعیف نفوذ رژیم اسلامی ایجاد کرده است.
تحلیلگران همچنین معتقدند حملات موشکی ناموفق ایران به اسرائیل سال گذشته، توانایی ایران در ایجاد بازدارندگی مؤثر در برابر حملات خارجی را تضعیف کرده و روحیه متحدانش را نیز کاهش داده است.
نظامیان اسرائیل بخش عمدهای از زیرساختهای حماس در غزه را نابود کرده و به حزبالله در لبنان نیز تلفات سنگینی وارد کردهاند.
ایران همچنین نتوانست از بشار اسد، رئیسجمهور سابق سوریه و متحد کلیدی خود، در برابر حمله سریع شورشیان که در دسامبر این دیکتاتور را سرنگون کردند، محافظت کند.
با کاهش نفوذ حزبالله، حوثیها تلاش کردهاند جایگاه آن را در رهبری مبارزه علیه اسرائیل بگیرند.
از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، حوثیها تاکتیکها و توان موشکی خود را ارتقا داده و تصویر عمومی قویتری از خود نشان دادهاند. آنها صنعا را کنترل میکنند، پول چاپ میکنند، مالیات جمعآوری میکنند، کمکهای بشردوستانه را منحرف میکنند، مواد مخدر قاچاق میکنند، به گروههای تروریستی در آفریقا سلاح میفروشند و مسیرهای کشتیرانی بینالمللی در دریای سرخ را مختل میکنند.
آنها همچنین یک مزیت جغرافیایی دارند. زمینهای کوهستانی یمن، مشابه افغانستان، به آنها کمک میکند ذخایر موشکها و پهپادها را در غارها و زیر زمین پنهان کنند.
شحره گفت: “آنها به اندازه حزبالله باتجربه نیستند اما در عین حال تهاجمیتر و خطرناکتر هستند – عبدالملك الحوثی آرزوی رهبری محور مقاومت را دارد.” “خیابانهای یمن پر از خشم است – حوثیها حقوق پرداخت نمیکنند و مالیاتگیری مطلق بدون هیچ گونه نمایندگی سیاسی انجام میدهند، بنابراین پایگاه اجتماعی حوثیها چندان قوی نیست و به همین دلیل به جنگ غزه متکی هستند.”
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
عفو بینالملل
۱۴ فروردین ۱۴۰۴ – ۳ آوریل ۲۰۲۵
ایران – سازمان ملل در اقدامی تاریخی مأموریت کمیته حقیقتیاب را برای رسیدگی به بحران حقوق بشر گسترش داد
در واکنش به تصویب قطعنامه تاریخی امروز در شورای حقوق بشر سازمان ملل که مأموریت کمیته حقیقتیاب درباره ایران را که در ابتدا در آذر ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» تأسیس شده بود، تمدید و گسترش داد، سارا حشاش، معاون دفتر خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بینالملل گفت:
«تمدید همزمان مأموریتهای گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق بشر در ایران و کمیته حقیقتیاب، همراه با گسترش دامنه وظایف کمیته، پاسخی مهم و دیرهنگام به دادخواهی مستمر بازماندگان، خانوادههای داغدیده و مدافعان حقوق بشر در ایران و تبعید است. مهمتر از همه، با از بین رفتن محدودیت مأموریت کمیته حقیقتیاب به اعتراضات ۱۴۰۱، این کمیته اکنون میتواند سایر نقضهای جدی و جرائم بینالمللی اخیر یا جاری را بررسی کند و تضمین نماید که نظارت بینالمللی به یک مقطع خاص از سرکوب محدود نمیشود، بلکه به الگوهای مداوم نقضهای جدی نیز میپردازد.
«رأی امروز پیامی محکم به مقامات جمهوری اسلامی ایران و قضات، دادستانها، و مأموران امنیتی و اطلاعاتی آنها ارسال میکند که آنها نمیتوانند بدون احتمال عواقب جدی به ارتکاب نقضهای شدید و جرائم بینالمللی ادامه دهند. فراتر از افزایش نظارت جهانی، این مکانیزم با ایجاد روندی اساسی برای جمعآوری، تحلیل وحفظ شواهد ضروری برای پیگردهای حقوقی آینده، تلاشها برای دستیابی به عدالت از طریق اصل صلاحیت قضایی جهانی را تقویت میکند.
«این نقطه عطف به دنبال سالها تلاش از سوی سازمان عفو بینالملل و جامعه حقوق بشری ایران برای ایجاد یک سازوکار بینالمللی مستقل و دائمی جهت مقابله با مصونیت سیستماتیکی است که به مقامات جمهوری اسلامی ایران اجازه داده نقضهای جدی حقوق بشر و جرائم بینالمللی را مرتکب شوند.
«کشورها باید مقامات ایران را تحت فشار قرار دهند تا به رویه مداوم عدم همکاری با سازوکارهای حقوق بشری پایان دهند، دسترسی نامحدود به بازرسان مستقل را فراهم کنند و از اقدامات تلافیجویانه علیه بازماندگان، خانوادههای قربانیان و سایر افرادی که با سازوکارهای سازمان ملل همکاری میکنند، دست بردارند.»
پیشزمینه
قطعنامهای که در ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ (۳ آوریل ۲۰۲۵) تصویب شد، مأموریت گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را تمدید کرد و همچنین مقرر داشت که کمیته حقیقتیاب بینالمللی مستقل درباره جمهوری اسلامی ایران باید به کار خود ادامه دهد و وظیفه دارد «ادعاهای مربوط به نقضهای جدی اخیر و جاری حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را بهطور دقیق و مستقل مورد تحقیق قرار دهد… [و] شواهد این نقضها را جمعآوری، تجزیه و تحلیل، ثبت و حفظ نماید … و تضمین کند که تمام شواهد برای استفاده در هرگونه روند قانونی مستقل در دسترس قرار گیرد.»
این قطعنامه با ۲۴ رای موافق، ۸ رای مخالف و ۱۵ رای ممتنع به تصویب رسید.
در گزارشهای خود به شورای حقوق بشر سازمان ملل در مارس ۲۰۲۴ و مارس ۲۰۲۵، کمیته حقیقتیاب اعلام کرد که «مقامات ایران در جریان اعتراضات ]زن، زندگی، آزادی[ مرتکب نقضهای فاحش حقوق بشر شدند که بسیاری از آنها جنایات علیه بشریت شامل قتل، حبس، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، آزار و تعقیب، ناپدیدسازی قهری و سایر اقدامات غیرانسانی میانجامد. این اقدامات بهعنوان بخشی از یک حمله گسترده و سیستماتیک علیه یک جمعیت غیرنظامی، یعنی زنان، کودکان دختر و سایر افرادی که از حقوق بشر حمایت میکنند، از جمله اقلیتهای اتنیکی و مذهبی و افراد جامعه ال جی بی تی پلاس (همجنسگرا، دوجنسگرا و فراجنسیتی) انجام شده است.»
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا روز پنجشنبه در گفتگو با خبرنگاران، در مورد چشم انداز دیپلماسی رو در رو با تهران خوشبین به نظر میرسید.
او به خبرنگاران گفت ایران در ابتدا خواهان مذاکرات از طریق واسطهها بود، اما فکر میکند تهران موضع خود را تغییر داده است.
«فکر میکنم اگر مذاکرات مستقیم داشته باشیم بهتر است. فکر میکنم سریعتر پیش میرود و طرف مقابل را خیلی بهتر از زمانی که از طریق واسطهها پیش میروید، درک میکنید. آنها میخواستند از واسطهها استفاده کنند. فکر نمیکنم دیگر لزوماً اینطور باشد.»
ترامپ همچنین گفت: «فکر میکنم آنها نگران هستند، فکر میکنم احساس آسیبپذیری میکنند و من نمیخواهم آنها چنین احساسی داشته باشند.»
ترامپ در پاسخ به سؤالی درباره تبادل این نامهها میان دو کشور گفت: «نامه را فراموش کنید، من فکر میکنم آنها خواهان گفتوگوی مستقیم هستند.»
ماه گذشته، ترامپ نامهای به رهبری ایران فرستاد و خواستار مذاکره برای رسیدگی به برنامه هستهای ایران شد. رئیس جمهور آمریکا همچنین به طور مرتب ایران را به حملات نظامی تهدید کرده است.
تهران چشم انداز مذاکرات مستقیم با واشنگتن را رد کرده است، اما اعلام کرده که راه برای دیپلماسی غیرمستقیم باز است.
مشخص نیست که آیا ایران واقعاً موضع خود را تغییر داده است یا اینکه ترامپ در مورد موضع تهران گمانهزنی میکند.
ترامپ هفته گذشته گفت: «اگر آنها توافق نکنند، بمباران خواهد شد.»
مقامات ایرانی با تهدیدات خود پاسخ دادهاند و پیشنهاد کردهاند که اگر این کشور مورد حمله قرار گیرد، به نیروها و منافع آمریکا در خاورمیانه ضربه متقابل وارد خواهد کرد.
آیتالله خامنهای هفته گذشته گفت: «آمریکا باید بداند که در مواجهه با ایران، تهدیدات هرگز به نتیجه نخواهد رسید.» «آمریکا و دیگران باید بدانند که اگر دست به هر اقدام بدخواهانهای علیه ملت ایران بزنند، ضربه سختی خواهند خورد.»
در روزهای گذشته دولت آمریکا تحریمها را علیه ایران افزایش داده است تا صادرات نفت این کشور، به ویژه به چین را به طور کامل متوقف کند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۴
رئیسجمهور امریکا، بدون پردهپوشی و ابهام اعلام کرده است که اگر ایران با امریکا مذاکره و توافق نکند، به ایران حمله نظامی خواهد کرد. بهنظر میرسد نظامِ جهانیِ سلطه دیگر احتیاجی به توجیه و زیباسازی ظاهر اقدامهای خود ندارد.
ما در موقعیتی نیستیم که بتوانیم تأثیر قابل ملاحظهای بر نظام حاکم بر جهان بگذاریم، از اینرو بهتر است که از زاویه خودمان به موضوع نگاه کنیم. بهنظرم میآید که توجه به چند محور ضروری است، آنها را با شما در میان میگذارم.
یکم. حداقل پیامد حمله نظامی به ایران آسیبدیدن سرمایهگذاریهای مادی است که طی سالیان گذشته و با برداشت از منابع عمومی صورت گرفته است. چه ما با این سرمایهگذاریها موافق باشیم، چه مخالف، به هر حال آنها از منابع مردم تأمین مالی شدهاند و امروز بخشی از داراییهای مردم ما هستند. نتیجه بدتر این است که در این حمله نظامی تعدادی از ایرانیان هم کشته شده یا آسیب ببینند. فراموش نکنید که مستقل از عقاید، سبک زندگی و شغل این افراد، آنها «شهروندان» ایران محسوب میشوند. دفاع از حقوق شهروندان ایرانی (بهویژه حق سلامتی و زندگی) بدون تبعیض و گزینش وظیفه همه ماست. این درسی است که از تحولات سالهای اخیر میگیریم.
هر حمله نظامی به ایران به داراییهای ملت ایران، یا به داراییها و شهروندان تؤامان آسیب میزند. بنابراین حمله نظامی به ایران، حمله به حکومت ایران نیست بلکه حمله به ملت ایران است. هر کشوری که بخواهد به ایران حمله کند، باید در نظر داشته باشد که این حمله بهعنوان واقعیتی تلخ و تعیینکننده بر روابط ایران با آن کشور سایه خواهد افکند. حکومتها تغییر میکنند، اما واقعیتهای تاریخی در ذهن ملتها پایدار میمانند و بر تصمیمگیریهایشان اثر میگذارند.
دوم. بارها گفته شده است که ریشه بخشی از مشکلات ایران «عدم تناسب اختیار و مسئولیت» است. افراد و نهادهایی دارای این قدرت هستند که در زمینههایی تصمیمگیری کنند، اما در مقابل نتیجه این تصمیمگیری هیچ مسئولیتی ندارند. موقعیت کنونی ما یکشبه شکل نگرفته است. مجموعه خطمشیهای منطقهای، جهانی و راهبردهای دفاعی و نظامی اجرا شده در سالهای گذشته ما را در موقعیت کنونی قرار دادهاند. همه میدانند که در ساختار کنونی قدرت در ایران تصمیمگیری در این موارد توسط رهبری جمهوری اسلامی اتخاذ میشود و یا به تأیید ایشان میرسد. از این رو براساس قاعده «تناسب اختیار و مسئولیت»، ایشان مسئول اصلی رسیدن ما به وضعیت کنونی است. در حال حاضر نیز مواجهه با این وضعیت و تدبیراندیشی در مورد آن بر عهده ایشان است. این وضعیت «واقعاً موجود» ماست. میتوان در مورد ابعاد و نتایج این وضعیت در «حقوق اساسی» بحث کرد، اما این بحثها لزوماً واقعیت را تغییر نمیدهند. اگر ادامه خطمشیهای کنونی موجب جنگ و درگیری نظامی شود، روشن است که باز هم مسئولیت بر عهده ایشان است. اگر برنامه ایشان پرهیز از جنگ و درگیری نظامی باشد، همه جریانهای سیاسی بهخاطر مصالح ایران باید از این برنامه حمایت کنند و زمینههای لازم برای تحقق آن را فراهم نمایند. پرهیز از جنگ اولویت سیاستورزی در وضعیت امروز ماست.
سوم. «اقلیت حاکم» بر ایران، پدیده بسیار عجیبی است. از یکسو چنان ژست میگیرد که گویی آماده است تا جهان را مدیریت کند و به دیگران درس اداره امور بیاموزد. گاهی وقتی به ادعاهای آنها نگاه میکنیم بهیاد «جماعت بچهپرروها» میافتیم! اما از سوی دیگر بهشدت فاقد اعتماد به نفس هستند! برای اعتبار بخشیدن به حرفهای خود عاشق پیشوند «دکتر» برای نام خانوادگیشان هستند و حتی، با جعل هم که شده بهدنبال گرفتن مدرک تحصیلی از کشورهای استکباری میروند. با اینکه خود را دارای منطق و استدلالهای درخشان میدانند، از گفتوگوهای غیرشعاری گریزاناند و تنها با مرگ بر این و مرگ بر آن، فقدان معنا در سخنان خود را جبران میکنند.
اقلیت حاکم سخت از «مذاکره» با «دیگران» میترسد. میترسد فریب بخورد، میترسد با «خیانت» همراهان مواجه شود، میترسد به «خیانت» متهم گردد و… . آنقدر میترسد که فلج میشود. فقط زیر لب فحش میدهد و غر میزند. از «مهرورزی» و «بخشش» و «رحمت» سخن میگوید اما میخواهد کشور را براساس کینه و عقده اداره کند. با رواداری بسیار با همراهانشان برخورد میکنند، اما در برخورد با دیگران سختگیر و مطلقگرا هستند. مجموعهای از گرایشهای متضاد در درون اقلیت حاکم وجود دارد که موجب میشود آنها قادر به حل هیچ مشکلی نباشند. مشکلات پدید میآیند و ماندگار میشوند و بعد از مدتی بهصورت بخشی از زندگی روزمره ما درمیآیند.
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که، «ایران» هیچگاه از مذاکره و گفتوگو ضرر نکرده است. در همه مذاکرات شفاف و رسمی که انجام دادهایم، یا چیزی بهدست آوردهایم یا اینکه جلوی زیان بیشتر را گرفتهایم. البته، همه میدانیم که مذاکره زمینههای خود را میخواهد و تنها زمانی به موفقیت میانجامد که بستر لازم برای پیگیری خواستهها فراهم باشد. عقلانیت در اداره امور، برخورداری از حمایت مردم، قدرت متناسب با خواستهها، آرمانگراییِ واقعبینانه و… شرطهای لازم یک مذاکره موفقاند. اینکه اقلیت حاکم این ویژگیها را ندارد، دلیل قانعکنندهای برای فرار از مذاکره نیست. با دوستان همفکری میکنند، مذاکره با کسانی است که یا مخالفاند یا با ما اختلاف دارند.
میدانم که در نظام تصمیمگیری جایگاهی نداریم و توجهی به توصیههای ما نمیشود، اما اینها را نوشتم تا تکلیف را حداقل با خودم روشن کرده باشم.
منبع: وبسایت مشق نو
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
شورای حقوق بشر سازمان ملل مأموریتهای گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران و هیئت حقیقتیاب مستقل (FFM) را تمدید کرد.
این تصمیم امروز با ۲۴ رأی موافق، ۸ رأی مخالف و ۱۵ رأی ممتنع به تصویب رسید.
نماینده ایسلند، که این قطعنامه را ارائه کرده بود، گفت: «ممکن است مقامات ایرانی با این قطعنامه موافق نباشند، اما مردم ایران موافقاند. آنها خواستار پاسخگویی هستند؛ آنها میخواهند صدایشان شنیده شود.»
نمایندگان اسپانیا، سوئیس، مکزیک، بلژیک، برزیل، هلند و کاستاریکا از این قطعنامه حمایت کردند، در حالی که نمایندگان جمهوری اسلامی ایران، کوبا، چین و اندونزی با آن مخالفت نمودند.
ماه گذشته بیش از ۴۰ گروه حقوق بشری به همراه شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح، در نامهای مشترک به کشورهای عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل خواستار تمدید هر دو مأموریت شدند.
در این نامه آمده بود که مأموریت گزارشگر ویژه مای ساتو و «یک سازوکار تحقیقاتی مستقل بینالمللی مکمل» برای «مقابله با مصونیت سیستماتیک در برابر نقضهای اخیر و جاری» ضروری هستند، از جمله در برابر «تبعیض و خشونت سیستماتیک» علیه اقلیتهای دینی یا اعتقادی.
اعضای هیئت حقیقتیاب ماه گذشته اعلام کردند که آنها تنها «سطح ماجرا را خراش دادهاند» و هنوز «تبعیض ساختاری و نهادی» علیه اقلیتهای مذهبی در ایران را بهطور کامل افشا نکردهاند و به زمان بیشتری برای تحقیق درباره این و سایر نقضهای حقوق بشری نیاز دارند.
ویویانا کریستیچویچ، عضو این هیئت، گفت که «تحقیقات بیشتری درباره ریشههای اساسی حلنشده [تبعیض مذهبی]» مورد نیاز است و این یکی از دلایلی است که هیئت حقیقتیاب تمدید مأموریت خود را توصیه کرده، زیرا «نظارت مداوم ضروری است.»
سارا حسین، رئیس این هیئت، افزود که «اجرای قوانین و سیاستهای تبعیضآمیز نه تنها سرکوب زنان و دختران را ممکن میسازد» – که در پی مرگ مهسا امینی در بازداشت، محور مأموریت هیئت حقیقتیاب بوده است – «بلکه گروههای دیگر را نیز به دلیل قومیت، مذهب یا باور سیاسی سرکوب میکند.»
او تأکید کرد: «سرکوب تمامی این گروهها به یک اندازه شایسته توجه این شورا است. به همین دلیل... توصیه میکنیم که شورا یک نهاد پیگیری را در نظر بگیرد که بتواند به تحقیقات درباره نگرانیهای جدی حقوق بشری که قبلاً شناسایی شدهاند ادامه دهد و همچنین تلاشهای پاسخگویی را همراهی کند.»
وی افزود: «به این ترتیب، شورای حقوق بشر میتواند نقش حیاتی در حمایت از حق مردم ایران برای حقیقت، عدالت و جبران خسارت ایفا کند و مهمتر از آن، از تداوم چرخههای خشونت جلوگیری نماید.»
خانم کریستیچویچ همچنین از کشورهای عضو خواست تا «حمایت مداوم» خود را از «قربانیان و بازماندگان آزار و اذیت» با ارائه پناهندگی، ویزای بشردوستانه و سایر حمایتها در کشورهای میزبان ادامه دهند.
در همین حال، اولین گزارش دکتر ساتو به شورای حقوق بشر بار دیگر تأکید کرد که مسیحیان نوکیش در میان گروههایی هستند که در ایران با تبعیض مذهبی «نگرانکننده» مواجهاند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
«جی.دی. ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا، روز پنجشنبه اعلام کرد که «ایلان ماسک» پس از ترک سمت خود در «دوج» (دفتر کارایی دولت)، همچنان به عنوان «دوست و مشاور» او و دونالد ترامپ فعالیت خواهد کرد.
به گزارش گاردین، در روزهای اخیر، چندین رسانه از جمله پولیتیکو گزارش دادند که ترامپ به اعضای کابینه خود اطلاع داده که این میلیاردر فناوری که دارای سمت «کارمند ویژه دولت» است، به زودی از نقش خود در دولت کنار میرود و به بخش خصوصی بازخواهد گشت.
مدت خدمت ماسک به عنوان کارمند ویژه دولت، حداکثر ۱۳۰ روز است که اگر از روز تحلیف محاسبه شود، حدود اواخر ماه مه به پایان میرسد.
اما ماسک روز چهارشنبه این گزارش را «اخبار جعلی» خواند و «کارولین لوویت»، سخنگوی کاخ سفید نیز گزارش پولیتیکو را «بیارزش» توصیف کرد و افزود: «ماسک تنها پس از اتمام کار شگفتانگیز خود در دوج، از خدمات عمومی به عنوان کارمند ویژه دولت خارج خواهد شد.»
سپس ونس در مصاحبه با فاکس نیوز تأکید کرد: «دوج کارهای زیادی برای انجام دارد و این کارها پس از ترک ایلان نیز ادامه خواهد یافت. اما در اصل، ایلان همچنان دوست و مشاور من و رئیسجمهور خواهد بود.»
ونز افزود: «ما به ایلان گفتیم: “نیاز داریم دولت را کارآمدتر کنی و بوروکراسی سنگینی را که هم اراده مردم آمریکا را خنثی میکند و هم هزینههای گزافی دارد، کوچک کنی.” این کار حدود شش ماه طول میکشد و ایلان همین را پذیرفت. البته او همچنان مشاور ما خواهد بود و کار دوج اصلاً به پایان نرسیده است.»
با وجود محدودیت ۱۳۰ روزه، دوج تا سال ۲۰۲۶ به کار خود ادامه خواهد داد که نتیجه دستور اجرایی ترامپ است.
این گزارشها در حالی منتشر میشوند که یک قاضی لیبرال در ایالت ویسکانسن آمریکا به نام «سوزان کرافورد»، در رقابت برای کسب کرسی دادگاه عالی این ایالت، بر قاضی محافظهکاری که مورد حمایت ماسک بود، پیروز شد. دموکراتها این انتخابات را همهپرسی درباره محبوبیت ماسک و ترامپ خواندند.
ماسک میلیونها دلار در این رقابت هزینه کرد که به گرانترین رقابت قضایی تاریخ آمریکا تبدیل شد و همچنین در این ایالت به تبلیغات پرداخت.
کرافورد در سخنرانی پیروزی خود گفت: «هرگز فکر نمیکردم برای عدالت در ویسکانسن با ثروتمندترین مرد جهان بجنگم... و ما برنده شدیم!»
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، سالهاست که در دادگاهی به اتهام فساد محاکمه میشود، حتی در حالی که درگیریهایی را در غزه، لبنان و سوریه مدیریت میکند.
اکنون، او درگیر یک پروندهی جداگانه با مقامات قضایی اسرائیل شده است؛ تحقیقاتی که موجب تجدید درخواستهای مخالفان برای استعفای او شده است.
این پرونده که با نام «قطرگیت» شناخته میشود، حول این ادعا میچرخد که مشاوران رسانهای آقای نتانیاهو از سوی نمایندهای از قطر پول دریافت کردهاند تا منافع این کشور را در رسانههای خبری اسرائیل ترویج کنند. این ادعا بسیاری از اسرائیلیها را خشمگین کرده است، زیرا تصور تضاد منافع را ایجاد کرده است؛ قطری که سالهاست رهبران حماس را میزبانی میکند.
تلاشهای اخیر نتانیاهو برای برکناری رئیس شین بت، سازمان امنیت داخلی اسرائیل، این جنجال را تشدید کرده است. این شین بت بود که ابتدا تحقیقات دربارهی دستیاران نتانیاهو را آغاز کرد.
نتانیاهو این پرونده را یک «شکار سیاسی» توصیف کرده که هدف آن سرنگونی او از قدرت است. یک مقام قطری نیز این اتهامات را «کارزار بدنامسازی» خوانده و گفته است که هدف از آن منحرف کردن توجهات از تلاشهای قطر برای میانجیگری بین اسرائیل و حماس است.
اتهامات اصلی چیست؟
طبق اسناد دادگاه، مأموران پلیس در حال بررسی این موضوع هستند که آیا دو تن از دستیاران نتانیاهو، «جوناتان اوریش» و «الی فلدشتاین»، تلاش کردهاند تصویری مثبت از قطر در رسانههای اسرائیلی ارائه دهند. گفته میشود آنها در کنار فرد سومی که نامی از او در اسناد برده نشده، فعالیت میکردهاند.
بهویژه، اسناد نشان میدهند که این سه نفر مظنون به آن هستند که سعی کردهاند این باور را تقویت کنند که قطر نقشی مهمتر از مصر در تلاشهای دیپلماتیک برای برقراری آتشبس در نوار غزه ایفا کرده است. از اواخر سال ۲۰۲۳، هم مصر و هم قطر میانجیگری میان حماس و اسرائیل را بر عهده داشتهاند، اما همیشه همسو عمل نکردهاند.
اوریش و فلدشتاین روز دوشنبه بازداشت شدند و قاضی روز سهشنبه بازداشت آنها را سه روز دیگر تمدید کرد. وکلای هر دو فرد از اظهار نظر خودداری کردهاند.
این مشاوران چه کسانی هستند؟
آقای اوریش افسر سابق رسانهای ارتش اسرائیل است که به یکی از استراتژیستهای مورد اعتماد نتانیاهو تبدیل شده است. او در چندین انتخابات اخیر، راهبردهای ارتباطاتی نخستوزیر را طراحی کرده است. در زندگینامهی خود، نتانیاهو او را «در حکم یک عضو خانواده» توصیف کرده است.
علاوه بر شغل دولتیاش، اوریش برای یک شرکت روابط عمومی به نام Perception نیز کار میکند که متعلق به یکی دیگر از مشاوران گاهبهگاه نتانیاهو، «سرولیک اینهورن» است. از اینهورن دربارهی این پرونده سؤال شد و او پاسخ داد که Perception هرگز برای قطر کار نکرده است.
آقای فلدشتاین نیز یک افسر پیشین رسانهای ارتش اسرائیل است و از آغاز جنگ بهعنوان رابط بین خبرنگاران نظامی و دفتر نخستوزیری فعالیت میکرد. او پاییز گذشته در پروندهای جداگانه بازداشت شد و مظنون به افشای اطلاعات محرمانه برای یک روزنامهی خارجی است.
نقش قطر چیست؟
اسناد دادگاه نشان نمیدهند که قطر مستقیماً با مشاوران نتانیاهو همکاری داشته است.
در عوض، این اسناد بیان میکنند که این مشاوران توسط «ThirdCircle»، یک گروه لابی مستقر در ایالات متحده که از منافع قطر در کشورهای مختلف ازجمله آمریکا دفاع میکند، هدایت شدهاند. اسناد دادگاه نشان میدهند که ThirdCircle از طریق یک واسطهی اسرائیلی به فلدشتاین پرداختی داشته است. اما این اسناد مشخص نمیکنند که آیا اوریش نیز دستمزدی دریافت کرده است یا نه.
«جی فوتلیک»، بنیانگذار ThirdCircle و دستیار پیشین «بیل کلینتون»، رئیسجمهور اسبق آمریکا، از اظهار نظر در این زمینه خودداری کرد.
نتانیاهو چگونه در این پرونده دخیل است؟
نخستوزیر اسرائیل مظنون این پرونده نیست، اما دوشنبهشب، بیش از یک ساعت توسط مأموران پلیس مورد بازجویی قرار گرفت.
برای حضور در این جلسه، نتانیاهو مجبور شد زودتر از جلسهی دادگاه فساد خود خارج شود. در آن پروندهی جداگانه، او متهم است که در ازای دریافت رشوه و پوشش رسانهای مثبت، به برخی از تجار و مدیران رسانهای امتیازات نظارتی اعطا کرده است. او این اتهامات را رد میکند.
نقش شین بت چیست؟
سازمان اطلاعات داخلی اسرائیل، شین بت، نقش کلیدی در تحقیقات مربوط به مشاوران نتانیاهو داشته است.
وقتی نتانیاهو ماه گذشته تلاش کرد «رونن بار»، رئیس شین بت را برکنار کند، موجی از انتقادات به راه افتاد. منتقدان او را متهم کردند که قصد دارد رئیس شین بت را به دلیل پیگیری این پروندهها مجازات کند.
نتانیاهو این ادعا را رد کرد و گفت که دلیل برکناری بار، از بین رفتن اعتماد متقابل بین آنها و همچنین «قصور» شین بت در ساعات منتهی به حملهی حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ بوده است.
چرا این پرونده حساسیتبرانگیز شده است؟
قطر سالهاست که میزبان رهبران ارشد حماس بوده است. از سال ۲۰۱۸، این کشور بیش از یک میلیارد دلار کمک مالی به غیرنظامیان در غزه ارسال کرده است.
مقامات آمریکایی بهطور ضمنی از مورد اول حمایت کردند و دولت اسرائیل نیز بهطور مستقیم درخواست کمک مالی دوم را ارائه داد. با این حال، مخالفان نتانیاهو خشمگین هستند که مقامات آگاه به اسرار دولتی اسرائیل همزمان ممکن است نمایندهی کشوری باشند که روابط نزدیکی با دشمن اسرائیل دارد.
علاوه بر این، درگیری نتانیاهو با شین بت، تصویری از تضاد منافع ایجاد کرده است. بهطور کلی، این پرونده انتقادات را مبنی بر اینکه نتانیاهو درگیر بیش از حد بسیاری از نبردهای شخصی شده و نمیتواند بهدرستی حکومت کند، تشدید کرده است. همچنین، این نگرانی را افزایش داده که تلاش گستردهی او برای اصلاحات قضایی، ریشه در انگیزههای شخصی دارد.
پاتریک کینگزلی، جاناتان ریس و رونن برگمن
نیویورک تایمز/ ۳ آوریل ۲۰۲۵
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
امانوئل ماکرون، رئیسجمهوری فرانسه روز چهارشنبه نشستی را در کاخ الیزه با حضور وزرا و مقامهای بلندپایه دفاعی کشورش با موضوع «ایران» برگزار کرد.
نشست روز چهارشنبۀ «شورای دفاع و امنیت ملی فرانسه» در کاخ الیزه، به ایران و فعالیتهای هستهای این کشور آنهم در بحبوحه تشدید تنشها میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده اختصاص داشت.
برگزاری چنین نشستی درباره این موضوع خاص، نشاندهنده سطح نگرانیهای فزاینده در میان متحدان اروپایی آمریکاست.
این در حالیست که منابع دیپلماتیک نیز از احتمال حمله نظامی مشترک اسرائیل و آمریکا، به تأسیسات هستهای ایران در صورت تداوم بنبست مذاکرات خبر میدهند.
نگرانیها در این خصوص پس از تشدید تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، از جمله اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر ایالات متحده به خاورمیانه و حملات اخیر به یمن، شدت گرفته است.
وزیر خارجه فرانسه: فرصت محدود است
متعاقب نشست دفاعی و امنیتی کابینه به ریاست امانوئل ماکرون، وزیر خارجه فرانسه نیز درباره فرصت بسیار اندک موجود برای دستیابی به توافق هستهای با ایران هشدار داد.
ژان-نوئل بارو که برای نمایندگان مجلس فرانسه سخن میگفت، نسبت به برنامه هستهای ایران ابراز نگرانی کرد. وی هشدار داد که در صورت شکست مذاکرات با تهران، «یک رویارویی نظامی تقریباً اجتنابناپذیر خواهد بود».
او تصریح کرد: «ده سال پس از نهایی شدن توافق هستهای ایران که به نام برجام شناخته میشود، ما هنوز هم بر این عقیده هستیم که ایران نباید به سلاح هستهای دست یابد. اولویت ما دستیابی به توافقی است که به طور پایدار و قابل اعتماد برنامه هستهای ایران را محدود کند. فرصت محدود است و تنها چند ماه تا انقضای این توافق که ده سال پیش، به ویژه با ابتکار عمل فرانسه به دست آمد، باقی مانده است. اگر این تلاشها شکست بخورد، مواجهه نظامی تقریباً اجتنابناپذیر خواهد بود که هزینه بسیار بالایی برای بیثباتی شدید منطقه خواهد داشت.»
این اظهارات در پی افزایش تنشها در خاورمیانه و نگرانیهای بینالمللی درباره پیشرفتهای هستهای ایران بیان شد.
شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی نوامبر ۲۰۲۴ با صدور قطعنامهای که حمایت کشورهای بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایالات متحده را به همراه داشت از ایران خواست همکاری خود را در مورد برنامه هستهایاش بهبود بخشد. در این قطعنامه همچنین بر لزوم تهیه گزارش کاملی درباره فعالیتهای هستهای ایران و پایبندی به محدودیتهای اعمال شده در توافق هستهای ۲۰۱۵ تاکید شد.
تحلیلگران سیاسی همزمان با صدور این قطعنامه اظهار داشتند که ایران نه توانایی و نه تمایلی برای ورود به یک رویارویی مستقیم دارد و ترجیح میدهد از طریق مذاکرات به دنبال به رسمیت شناختن به عنوان یک قدرت منطقهای باشد.
با این حال، افزایش تنشها و عدم پیشرفت در مذاکرات هستهای، نگرانیهایی را درباره احتمال درگیری نظامی در منطقه ایجاد کرده است.
شکایت فرانسه از ایران به دیوان بینالمللی دادگستری
روزنامه «فیگارو» نیز به نقل از وزیر خارجه فرانسه اعلام کرد که این کشور «بهزودی» علیه تهران در دیوان بینالمللی دادگستری به دلیل «نقض حق برخورداری از حمایت کنسولی» در خصوص دو تبعه فرانسوی خود که همچنان در ایران بازداشت هستند، اقامه دعوی خواهد کرد.
ژان نوئل بارو اظهار داشت: «ما فشار بر رژیم ایران را برای آزادی سسیل کولر و ژاک پاری که بیش از ۱۰۰۰ روز است در بازداشت به سر میبرند، افزایش خواهیم داد».
وی همچنین از اعمال تحریمهای اروپایی بیشتر طی روزهای آینده علیه مسئولان ایرانی دخیل در آنچه وی «سیاست گروگانگیری دولتی» خواند، خبر داد.
تقویت توان عملیاتی پنتاگون در خاورمیانه
پنتاگون روز سهشنبه یعنی پانزده روز پس از آغاز حملات هوایی علیه یمن، از تقویت توان عملیاتی خود در خاورمیانه و اعزام هواپیماهای جنگی بیشتر خبر داد.
یک مقام ارشد اروپایی معتقد است که عملیات نظامی آمریکا در یمن میتواند نشانهای از حوادث جدی دیگر در آینده باشد. به گفته وی، مسئله وقتی روی دیگر به خود میگیرد که بدانیم آیا ایالات متحده قصد دارد در ماههای آینده به ایران حمله کند یا خیر؟
دونالد ترامپ که پیشتر نامهای به علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی ایران ارسال کرده و از او خواسته بود کشورش فوراً مذاکرات را آغاز کند، روز یکشنبه تهدید کرد در صورتی که تهران بر سر برنامه هستهای خود با واشنگتن به توافق نرسد، ایران را بمباران کرده و تحریمهای جدیدی علیه این کشور اعمال خواهد کرد.
تهران اما این تهدید را جدی نگرفته و اعلام کرده است تنها حاضر است به صورت غیرمستقیم از طریق میانجی (احتمالا عمان) و آنهم تنها بر سر برنامه هستهای خود با ایالات متحده مذاکره کند.
در حالی که انتظار میرود گیدئون سعر، وزیر خارجه اسرائیل روز پنجشنبه به پاریس سفر کند، منابع دیپلماتیک اعلام کردند که وزرای تروئیکای اروپایی (فرانسه، بریتانیا و آلمان) امیدوارند در نشست وزیران ناتو در بروکسل، با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا درباره پرونده ایران بحث و تبادل نظر کنند.
سه کشور اروپایی که در مذاکرات منتهی به توافق هستهای وین در سال ۲۰۱۵ (برجام) مشارکت داشتند، ماههاست تلاش میکنند تهران را برای تن دادن به از سرگیری مذاکرات بر سر فعالیتهای هستهای خود و حل اختلافات با آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحت فشار قرار دهند.
ایران که همواره تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی را رد میکند، تولید اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی را به میزان قابل توجهی افزایش داده است.
تهران تأکید دارد که این اقدامات صرفاً در چارچوب موافقتنامههای بینالمللی و تحت نظارت آژانس انجام میشود.
اخیراً چندین دور گفتگو میان تهران و نمایندگان تروئیکای اروپایی با هدف تلاش برای زمینهسازی مذاکرات انجام شده و اروپاییها امیدوارند حداکثر تا ماه اوت به توافقی دست یابند.
به گفته منابع دیپلماتیک، با توجه به اینکه دولت دونالد ترامپ سیاست «فشار حداکثری» بر تهران را دنبال میکند، هماهنگی میان واشنگتن و اروپاییها بر سر این پرونده با دشواریهایی روبروست.
یورونیوز فارسی
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
فرانسیس فوکویاما | دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، اقتصاددان سیاسی و پژوهشگر روابط بینالملل.
چارلی بارنت | تهیهکننده ارشد، مدیر دعوت سخنرانان و دبیر مشارکتی در مؤسسه ایدههای هنر و اندیشه.
IAI News
اول آوریل ۲۰۲۵
• چارلی بارنت: شما در کتاب «پایان تاریخ» نوشتید که لیبرالیسم بهطور هنجاری، ابتداییترین خواستههای انسانی را برآورده میکند و بنابراین، میتوان انتظار داشت که از سایر اصول، جهانشمولتر و پایدارتر باشد. آیا این توصیف هنوز هم موضع شما را بهدرستی منعکس میکند؟
پروفسور فرانسیس فوکویاما: فقط برای بیان یک نکتهی بدیهی، ما اکنون در دورهای بسیار متفاوت از زمان انتشار مقاله و کتاب اصلی من قرار داریم. در آن زمان، دموکراسی بهسرعت در حال گسترش بود، اما در دو دههی اخیر، تقریباً از سال ۲۰۰۸، به عقبنشینی افتاده است. به نظر من، این عقبنشینی بهویژه با روی کار آمدن دونالد ترامپ در ایالات متحده شتاب گرفته است. از میان تمام اتفاقات غیرمنتظره، اینکه چنین پسرفت شدیدی رخ دهد و آمریکاییها به یک عوامفریب مانند ترامپ رأی بدهند، چیزی بود که واقعاً پیشبینی نمیکردم.
مفهوم «پایان تاریخ» از آنِ من نبود. در واقع، این فیلسوف آلمانی، گئورگ هگل بود که این ایده را مطرح کرد و بعدها کارل مارکس از آن استفاده کرد. هر دوی آنها معتقد بودند که تاریخ دارای جهتگیری است، پیشرفت میکند و جوامع در طول زمان تکامل مییابند و تغییر میکنند. سؤال اساسی دربارهی «پایان تاریخ» این بود که جوامع در نهایت به چه نوعی از جامعه پیشرفت خواهند کرد؟ از نظر هگل، این جامعهای لیبرال بود که از دل انقلاب فرانسه پدید آمد، در حالی که پاسخ مارکس یک آرمانشهر کمونیستی بود.
نکتهای که من در سال ۱۹۸۹ مطرح کردم این بود که نسخهی مارکسیستی از پایان تاریخ بعید به نظر میرسید که محقق شود. اگر قرار بود به چیزی برسیم، آن یک دولت لیبرال بود. فکر میکنم هنوز هم استدلال زیادی به نفع این دیدگاه وجود دارد، زیرا باید کمی از وقایع روزمره فاصله بگیریم و نگاه گستردهتری داشته باشیم. از زمان اعلام نظریهی هگلی، رویدادهای زیادی در جهان رخ داده است، اما در دویست سال گذشته، یعنی از زمان انقلابهای فرانسه و آمریکا، این ایدهی بنیادی که یک جامعهی مدرن باید بر اساس برابری در بهرسمیتشناختن افراد شکل بگیرد، تقریباً توسط همه پذیرفته شده است. امروز افراد بسیار کمی هستند که بهطور سیستماتیک استدلال کنند که یک نژاد یا گروه خاص، برتر از تمام گروههای دیگر است.
پایهی دیگر این بحث، اقتصاد است. جوامع لیبرال معمولاً ثروتمندترین جوامع در جهان هستند. حتی چینِ امروز، که یک نظام سیاسی لیبرال ندارد، بخشهای مهمی از لیبرالیسم اقتصادی را پذیرفته است و این مسأله تأثیر زیادی بر میزان ثروتی که امروز دارند، داشته است. بنابراین، پرسشی که من در پی پاسخ به آن بودم این است که آیا شکلی جایگزین از سازماندهی اجتماعی وجود دارد که از دموکراسی لیبرالِ مرتبط با اقتصاد بازار برتر باشد؟ تا این لحظه، من چنین چیزی را ندیدهام.
• در فایننشال تایمز نوشتید که انتخاب ترامپ نشاندهندهی رد قاطع لیبرالیسم از سوی رأیدهندگان آمریکایی است و آنها با «آگاهی کامل از اینکه ترامپ چه کسی است و چه چیزی را نمایندگی میکند» به او رأی دادند. اگر دفاع هنجاری از لیبرالیسم تا حد زیادی بر اساس ترجیح مردم است، اما آنها لیبرالیسم را بهطور گسترده رد میکنند، چگونه میتوان از آن دفاع کرد؟
من فکر نمیکنم که گفته باشم رأیدهندگان آمریکایی لیبرالیسم را بهعنوان یک اصل رد کردهاند. به نظر من، آمریکاییها همچنان عمیقاً لیبرال هستند. آنها در واقع، دربارهی این مسائل از منظر ایدهها یا دکترینها فکر نمیکنند. من فکر میکنم که آنها در ذات خود لیبرال باقی ماندهاند. هیچکس نمیخواهد «منشور حقوق» (Bill of Rights) را لغو کند یا حکومتی اقتدارگرا داشته باشد. در واقع، منظور من از اینکه آنها میدانستند به چه چیزی رأی میدهند این بود که آنها رهبری میخواستند که در کوتاهمدت به آنها وعدههای خوشایند بدهد. آنها چندان اهمیتی به شخصیت فاسد ترامپ ندادند و بنابراین، نباید تعجب میکردند که وقتی او برای دورهی دوم انتخاب شد، آن شخصیت فاسد آشکارتر شود. اما این موضوع کاملاً متفاوت است از اینکه بگوییم: «بله، در واقع ما آزادیهایمان را دوست نداریم. کاش یک دیکتاتور داشتیم» یا «اگر نه یک دیکتاتور، دستکم فردی مانند ویکتور اوربان را در رأس امور میدیدیم.»
• برخی، مانند جان گری، استدلال کردهاند که مشکلاتی مانند تورم، رکود دستمزدها و صنعتیزدایی، در ذات ساختار لیبرالیسم نهفته است. به چنین انتقادی چه پاسخی میدهید؟
خب، باید این موضوع را به عناصر مختلفی تجزیه کنیم. ما در ۴۰ تا ۵۰ سال گذشته، صرفاً یک لیبرالیسم اقتصادی ساده نداشتیم، بلکه چیزی داشتیم که گاهی با عنوان «نئولیبرالیسم» شناخته میشود، به این معنا که نسخهای افراطی از اقتصاد بازار بود. این سیاست در دههی ۱۹۸۰ توسط رونالد ریگان و مارگارت تاچر بهشدت ترویج شد که در آن، دولت بهعنوان یک مانع تلقی میشد، بسیاری از مقررات (بهویژه در بازارهای مالی) برداشته شد، و این امر هم باعث افزایش نابرابری شد و هم موجب بیثباتی در نظام مالی جهانی گردید. اما این همان لیبرالیسم کلاسیک نیست.
لیبرالیسم کلاسیکِ بنیادی، به حقوق مالکیت و آزادی تجارت مربوط میشود، اما مستلزم چنین رویکردی از سیاستگذاری اقتصادی که به سبک لیبرتارینیسم باشد، نیست. نکتهی دیگر این است که نارضایتی اصلی از لیبرالیسم در این روزها – که انگیزهی بسیاری از رأیدهندگان ترامپ را شکل داد – در اصل اقتصادی نبود. اگر به افرادی که در ششم ژانویه به کنگره حمله کردند نگاه کنید، اکثریت آنها شغلهای نسبتاً خوب و زندگیهای طبقهی متوسطی داشتند. آنها بیشتر از نوعی لیبرالیسم اجتماعی و فرهنگی ناراضی بودند که من آن را تحت عنوان «لیبرالیسم بیداریگرا» (woke liberalism) قرار میدهم، جایی که مسائلی مانند نژاد، جنسیت، قومیت و گرایش جنسی در اولویت قرار گرفتهاند.
• میخواهم کمی کلیتر دربارهی روابط بینالملل صحبت کنم. برخی ممکن است بگویند که ما شاهد اوجگیری یک تفسیر واقعگرایانه از سیاست جهانی هستیم، یعنی این ایده که در سیاست بینالملل قدرت برتر و والاتری وجود ندارد و قدرتهای بزرگ برای حفاظت از منافع خودشان عمل میکنند، نه برای پایبندی به مجموعهای از ارزشهای اخلاقی یا سیاسی. شما پیشتر نسبت به این مکتب فکری بسیار انتقادی بودید. آیا هنوز هم منتقد آن هستید؟
خب، من میان انواع مختلف واقعگرایی تمایز قائل میشوم. یک واقعگرایی در اهداف وجود دارد و یک واقعگرایی در ابزار. من همیشه به واقعگرایی در ابزار باور داشتهام. به این معنا که شما میتوانید اهدافی غیرواقعگرایانه را دنبال کنید، اما باید این کار را بهطور واقعبینانه انجام دهید و اهمیت قدرت – و گاهی اهمیت قدرت نظامی – را در نظر بگیرید. اما واقعگرایی در اهداف چیز دیگری است، مانند آنچه جان مرشایمر مطرح میکند که میگوید نوع رژیمی که یک کشور دارد مهم نیست، زیرا همهی کشورها صرفاً بهدنبال حداکثرسازی قدرت خود هستند. بهنظر من، این دیدگاه هم از نظر تجربی نادرست است و هم از نظر هنجاری اشتباه، زیرا کشورها سیاستهای خارجی بسیار متفاوتی را بر اساس ساختارهای داخلیشان دنبال میکنند.
• شما پیشتر نقد خود را بر واقعگرایی در سیاست بینالملل مطرح کردید، اما همچنین گفتهاید که ترامپ از بسیاری جهات مانند یک امپریالیست رفتار میکند، با اظهاراتی که دربارهی گرینلند، کانادا و غزه داشته است. آیا فکر میکنید که آینده به سمتی میرود که ترامپ، آمریکا یا دیگر قدرتهای بزرگ، بهطور امپریالیستی عمل کرده و به حوزههای نفوذ خود عقبنشینی کنند؟
روسیه و چین هیچگاه طرز فکر مبتنی بر «حوزههای نفوذ» را کنار نگذاشتند، بهویژه روسیه. پوتین نگاهش به مأموریت روسیه، کاملاً متعلق به قرن نوزدهم است. این نگاه بر مبنای سرزمین و گسترش فیزیکی آن استوار است. چین نیز طی چند دههی گذشته جاهطلبیهای سرزمینی داشته است. نظامیسازیای که در دریای چین جنوبی انجام داده، نشانهی انزواگرایی نیست، بلکه ادعایی گسترده دربارهی وسعت سرزمینی این کشور است. بنابراین، این کشورها در سالهای اخیر تغییر نکردهاند؛ بلکه صرفاً متوجه شدند که توازن قدرت در جهان از ایالات متحده فاصله گرفته و آنها میتوانند از این وضعیت بهرهبرداری کنند.
آنچه متفاوت است، موقعیت ایالات متحده است. در این زمینه، ترامپ در واقع شگفتآور بود، زیرا من – و فکر میکنم بسیاری دیگر – تصور میکردیم که او یک انزواگرا است. او از «جنگهای بیپایان» آمریکا انتقاد کرده بود، از اینکه در همهی این درگیریهای بیهوده در خاورمیانه گرفتار شدهایم و دیگر نباید چنین کاری کنیم. و ناگهان، او میخواهد غزه را به یک «اقامتگاه تفریحی لوکس» تبدیل کند! این یک درک کاملاً کهنه از منافع ملی است، و یکی از همان دیدگاههایی است که ما فکر میکردیم تا حد زیادی از تفکر اکثر مردم در دموکراسیهای لیبرال مدرن ناپدید شده است.
• اگر ترامپ تصمیم بگیرد که بهطور قاطع از امنیت اروپا عقبنشینی کند، آیندهی اروپا چه خواهد بود؟
خب، این بستگی به تصمیمهایی دارد که اروپاییها باید بگیرند. بهنظر من، فرانسویها همیشه بر لزوم داشتن یک توان دفاعی مستقل برای اروپا تأکید کردهاند. اما آنها هرگز این ایده را با سرمایهگذاریهای نظامی لازم که بتواند چنین چیزی را باورپذیر کند، پشتیبانی نکردهاند. اما این موضوع بهطور فزایندهای در حال ورود به دستور کار اروپا است. در سالهای اخیر، در داخل ناتو یک شکاف میان فرانسویها و دیگر کشورهای اروپای غربی وجود داشت که فکر میکردند شاید داشتن یک قابلیت مستقل دفاعی گزینهی بهتری باشد. ما اکنون در یک دورهی بسیار جالب قرار داریم، جایی که بسیاری از کشورهای اروپای شرقی به این نتیجه رسیدهاند که این استراتژی کار نخواهد کرد، زیرا ایالات متحده کشوری قابلاعتماد نیست و اروپا باید از خودش مراقبت کند. اروپا قطعاً از لحاظ اقتصادی توانایی انجام این کار را دارد. پس پرسش این است که آیا میتوان به توافق سیاسی لازم برای بازسازی ساختارهای دفاعی رسید؟
اتحادیهی اروپا و ناتو، هر دو، سیستمهای تصمیمگیری معیوبی دارند که در بسیاری از مسائل حیاتی نیازمند اجماع میان ۳۱ کشور (در ناتو) یا ۲۷ کشور (در اتحادیهی اروپا) هستند. من فکر میکنم که اگر اروپاییها برخی از این معایب تصمیمگیری را اصلاح نکنند، با ضعفهایی مشابه روبهرو خواهند شد.
• همانطور که گفتید، بسیاری ابتدا تصور میکردند ترامپ یک انزواگراست، اما اکنون سیاستهای او همیشه منعکسکنندهی این ایدئولوژی نیست. آیا ممکن است که ترامپ درک واقعگرایانهای از قدرت داشته باشد و تعرفههای تجاری و سیاست خارجی او راههایی برای مشروعیت بخشیدن به این قدرت باشند؟
خب، قطعاً او به حداکثرسازی قدرت و ثروت علاقهمند است. اما بهنظر من، روشهای مختلفی برای واقعگرایی در اهداف وجود دارد، بدون اینکه به چنین امپریالیسمی کشیده شود. شاید این یک «بیماری» در میان کشورهای بزرگتر باشد که گزینههای بیشتری در این زمینه دارند. اما واقعگرایی کلاسیک لزوماً به این معنا نبود که همه بهدنبال تصاحب هر چه بیشتر سرزمین باشند. این دیدگاه معتقد بود که اصول جهانی و ثابتی برای سیاست خارجی وجود ندارد که کشورها موظف به پیروی از آن باشند، اما در عین حال، باید تا حدی «احتیاط» به خرج دهند.
رفتاری که ترامپ از خود نشان داده، هیچ شباهتی به احتیاط ندارد. او تقریباً همهی جهان را، چه دوستان و چه دشمنان، مورد اهانت قرار داده و آزرده کرده است؛ همه، بهجز روسیه و ولادیمیر پوتین! و این از نظر من یک سیاست واقعگرایانه بهنظر نمیرسد، زیرا یک فرد واقعگرا که اهمیت قدرت را درک میکند، باید بفهمد که داشتن دوستان نیز مهم است. اگر شما روی نزدیکترین شرکای تجاری خود – کشورهایی که از امنیت شما حمایت میکنند – تعرفههای تجاری اعمال کنید، این بهنظر من یک سیاست واقعگرایانه نیست.
• مفسرانی مانند مایکل لیندن و یانیس واروفاکیس استدلال کردهاند که برخی از سیاستهای ترامپ، مانند تعرفههای تجاری، ابزارهایی برای مذاکره و ایجاد شرایط اقتصادی مطلوبتر برای صادرات آمریکا هستند. نظر شما دربارهی این دیدگاه چیست؟
خب، باید منتظر بمانیم و ببینیم. فکر میکنم این یکی از رایجترین روشهای کماهمیت جلوه دادن تأثیر ترامپ است. اینکه برخی بگویند: «او یک مذاکرهکنندهی زیرک است و در نهایت از این سیاستها عقبنشینی خواهد کرد.» جامعهی تجاری، هم در اینجا (آمریکا) و هم در اروپا، چنین باوری داشتند و تصور میکردند که حمایت از او بیضرر خواهد بود.
اما من فکر میکنم که او بسیار غیرقابل پیشبینیتر از این حرفهاست. این باور که تعرفهها یک روش «افزایش درآمد» هستند و هیچ اثر منفی ندارند، بهنظر من ناشی از درک نادرست از اصول اولیهی اقتصاد یا تاریخ اقتصادی است. و دقیقاً همین موضوع است که او را خطرناک میکند.
البته، من اولین کسی خواهم بود که اعتراف میکنم شاید اینها «تاکتیک» باشند، شاید او بخواهد ما باور کنیم که از چیزی که فکر میکردیم، فردی «جدیتر و مصممتر» است، و شاید در یک مقطع مشخص، تمام این نمایش را کنار بگذارد. باید منتظر بمانیم و ببینیم چه خواهد شد.
■ آقای فوکویاما و برخی تئوریسینها، لیبرالیسم و جهان بازار آزاد را بر مبنای اصول و الگوهای آن میسنجند نه بر مبنای شیوههای عمل شده و آنچه در کشورهای دمکراتیک پیاده شده است. منطق فوکویاما درست است که سیستم و ایدهای که ورای لیبرالیسم و بهتر از آن باشد نه بیان شده و نه متصور است، اما وقتی عملکردهای ناقض اصول بازار آزاد و لیبرال در کشورهای دموکراتیک از آغاز قرن بیستم دنبال شود، ریشه بحرانهای کنونی را بخوبی در تخطی از اصول اولیه و مترقی لیبرالیسم پیدا میکنند. البته فوکویاما بدرستی اشاره به دهه ۸۰ میکند: ایده کوچک شدن دولت، حذف یا بسیار محدود شدن مقررات (Regulatory) که سبب انتخابهای مضر صاحبان سرمایه و رشد فاصله طبقاتی شده. اما تخلف و پایمال کردن اصول لیبرالیسم از خیلی جلوتر شروع شده بود و همچنان ادامه دارد.
نام بردن برخی از این تخطی ها بیفایده نیست: قوانین ضد انحصار گرایی و بازدارنده کارتلها و تراستهای مالی-صنعتی-تجاری در کشورهای عمده لیبرالی همیشه از کارکردی محدود و ناقص و کنترل شده برخوردارند. لوایح مصوبه ضد انحصاری در آمریکا یا ریشه در رقابتهای درونی داشتند و آنها که بواقع جنبه ضد انحصاری دارند (مانند تجزیه AT&T) کاملا توجیه اقتصادی داشتند و توافق صاحبان سرمایه پشت این لوایح بود. نمونه مهم دیگر بانک فدرال آمریکا “Federal Reserve” است که در واقع بزرگترین کارتل پولی دنیاست، ولی اکثریت مردم آمریکا به غلط این نهاد را دولتی و تحت کنترل دولت و کنگره میدانند؟ بیانتها بودن توانایی “Federal Reserve” در استقراض دولتی ریشه اصلی حجم فوق تصور و خطرناک نقدینگی کنونی دلار است و ظاهرا هیچ ترمزی برای متوقف کردن آن در چشم انداز نیست؟
با احترام، پیروز
■ آقای پیروز عزیز. تاکید و توجه شما به ایده کوچک کردن دولت که در دههی ۱۹۸۰ توسط رونالد ریگان و مارگارت تاچر ترویج شد، بسیار مهم است، اما توجه کردهاید که از نظر فوکویاما به ویژه بازارهای مالی منظور بوده، والا در سایر جنبهها مثل جنبههای اقتصادی و صنعتی، مقررات و به طبع آن کارکنان دولت آنقدر زیاد و بزرگ شدهاند که خودشان به یک مانع بزرگ برای هر نوع رفرم اقتصادی تبدیل شدهاند.
با تشکر. رضا قنبری
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
دونالد ترامپ، رئیس جمهور روز چهارشنبه بر واردات آمریکا از همه کشورها مالیات بست. کمترین مالیات ۱۰ درصد است که برای کالاهای وارد شده از بریتانیا وضع شده. مالیات برای کالاهای اتحادیه اروپا ۲۰ درصد و برای واردات از ژاپن ۲۴ درصد و از چین ۳۴ درصد.
رئیس جمهور آمریکا از ادبیات تهاجمی برای توصیف سیستم تجارت جهانی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم به ساخت آن کمک کرد، استفاده کرد و گفت: “کشور ما توسط سایر کشورها غارت، چپاول، تاراج شده و مورد تجاوز قرار گرفته است.”
ترامپ برای اعمال تعرفهها، وضعیت اضطراری اقتصادی ملی اعلام کرد. او وعده داده است که در نتیجه مالیاتها، مشاغل کارخانهای به ایالات متحده بازخواهند گشت، اما کارشناسان میگویند سیاستهای او خطر رکود ناگهانی اقتصادی را به همراه دارد، زیرا مصرفکنندگان و مشاغل ممکن است با افزایش شدید قیمت خودرو، لباس و سایر کالاها مواجه شوند.
ترامپ در کاخ سفید گفت: “مالیاتدهندگان آمریکا بیش از ۵۰ سال است که غارت شدهاند. اما دیگر این اتفاق نخواهد افتاد.”
رئيس جمهور آمریکا با اعمال تعرفههایی که او آن را “متقابل” بر شرکای تجاری نامید، به وعده کلیدی کمپین انتخاباتی خود عمل کرد، و بدون دخالت کنگره از طریق قانون اختیارات اضطراری بینالمللی ۱۹۷۷، در تلاشی فوقالعاده برای شکستن و در نهایت تغییر شکل روابط تجاری آمریکا با جهان اقدام کرد.
مالیاتهای بالاتر وضع شده از سوی ترامپ، کشورها و شرکتهای خارجی را که کالاهای بیشتری را به ایالات متحده میفروشند تا اینکه از آنجا خریداری میکنند، تحت تأثیر قرار میدهد، به این معنی که تعرفهها ممکن است برای مدتی باقی بمانند، زیرا دولت ترامپ انتظار دارد سایر کشورها تعرفهها و سایر موانع تجاری خود را کاهش دهند که به گفته آنها منجر به عدم تعادل تجاری ۱/۲ تریلیون دلاری در سال گذشته شده است.
بخشهایی از سخنان ترامپ:
• امروز روز آزادی است و ما مدتها منتظر آن بودیم.
• ما سرنوشت آمریکا را بازسازی کردهایم و آن را به شکوه سابق خود بازگرداندهایم.
• بسیاری از کشورها در ۵۰ سال گذشته ما را غارت کردهاند و مشاغل ما را دزدیدهاند و این امروز متوقف خواهد شد و هرگز باز نخواهد گشت.
• کشورمان را دوباره ثروتمند خواهیم کرد.
• امروز نوبت ماست که پیشرفت کنیم، تریلیونها دلار درآمد خواهیم داشت و شکوه سابق را به آمریکا باز میگردانیم.
• به زودی فرمان اجرایی برای اعمال تعرفههای متقابل را امضا خواهم کرد.
• ما همان تعرفههایی را بر همه کشورها اعمال خواهیم کرد که آنها بر ما وضع میکنند.
• این اقدامات تعرفهای به ما این امکان را میدهد که آمریکا را دوباره، بیش از هر زمان دیگری بزرگ کنیم.
• مشاغل و کارخانهها به آمریکا بازمیگردند.
• قیمتها برای مصرف کنندگان کاهش مییابد.
• کلاهبرداران خارجی کارخانههای ما را غارت کردند و دزدان خارجی رویای زیبای آمریکایی ما را از هم پاشیدند.
• امروز یکی از مهمترین روزها در تاریخ آمریکاست زیرا بیانگر اعلامیه استقلال اقتصادی ماست.
• ما برای خودروهای خارجی ۲/۵ درصد تعرفه وضع کردیم در حالی که اتحادیه اروپا ۱۰ درصد بر ما تعرفه اعمال کرد.
• آمریکاییهای سختکوش مجبور شدهاند در حالی که کشورهای دیگر ثروتمندتر و قدرتمندتر میشوند، بیکار بمانند.
• دوستان اغلب بدتر از دشمنان هستند.
• از نیمه شب، تعرفه ۲۵ درصدی بر تمامی خودروهای خارجی اعمال میکنیم.
• مایلم از همه خودروسازان آمریکایی تشکر کنم.
• تعرفهها به ما این امکان را میدهد که مشاغل و کارخانهها را در سطوح قابل توجهی به کشورمان بازگردانیم.
• تعرفهها به معنای افزایش تولید داخلی، رقابت قویتر و قیمتهای پایینتر برای مصرف کنندگان خواهد بود.
• اتحادیه اروپا ما را در معرض خطر بزرگی قرار میدهد زیرا خودروهای خود را برای ما ارسال میکند و از ما وارد نمیکند.
• چین برای برنجکاران آمریکایی تعرفههای ۶۵ درصدی وضع میکند.
• ما از بسیاری از کشورها، از جمله مکزیک، سالانه ۳۰۰ میلیارد دلار و کانادا، حدود ۲۰۰ میلیارد دلار، حمایت تجاری میکنیم.
• ما میتوانیم ثروتمندتر از دیگران باشیم، اما نیاز به هوش دارد.
• ما برای بسیاری از کالاها تا ۲.۸ درصد تعرفه وضع میکنیم، در حالی که کشورهای دیگر تعرفههای ۲۰۰ تا ۴۰۰ درصدی اعمال میکنند.
• آمریکا دیگر نمیتواند به سیاست تسلیم اقتصادی یکجانبه خود ادامه دهد.
• ما نمیتوانیم کسری بودجه کانادا، مکزیک و بسیاری از کشورهای دیگر را پرداخت کنیم.
• کسری تجاری سال گذشته در دوران بایدن به ۱.۲ تریلیون دلار رسید که بیسابقه است.
• ما کسری بودجه بسیاری از کشورها را پرداخت میکردیم، اما دیگر این کار را نمیکنیم.
• ما به کشورهای سراسر جهان اهمیت میدهیم و هزینه نظامیان آنها را میپردازیم.
• از فردا پنجشنبه اجرای تعرفههای متقابل را آغاز خواهیم کرد.
• تعرفههای متقابل به طور کامل اجرا نمیشود، از کشورهایی که با ما بد رفتار میکنند، پاسخگو خواهیم بود.
• بر واردات از چین تعرفه ۳۴ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• کسری تجاری مزمن دیگر فقط یک مشکل اقتصادی نیست. این یک وضعیت اضطراری ملی است که امنیت و شیوه زندگی ما را تهدید میکند.
• بر واردات از هند تعرفه ۲۶ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از تایوان تعرفه ۳۲ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از آفریقای جنوبی تعرفه ۳۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از بریتانیا تعرفه ۱۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از اندونزی تعرفه ۳۲ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از برزیل تعرفه ۱۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• تعرفه ۴۹ درصدی بر واردات از کامبوج اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از ژاپن تعرفه ۲۴ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• بر واردات از سنگاپور تعرفه ۱۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.
• حداقل نرخ تعرفه ۱۰ درصد فوری است.
• در نهایت کشورها ملزم خواهند شد تا برای امتیاز دسترسی به بازار ما که بزرگترین بازار در جهان است، هزینه کنند.
• ترامپ خطاب به رهبران خارجی: تعرفههای خود را بردارید و شروع به خرید محصولات آمریکایی کنید.
• ۶ تریلیون دلار دریافت خواهیم کرد و این رقم ممکن است تا پایان سال افزایش یابد.
• کشورهایی که ارزش ارزهای خود را دستکاری میکنند برای ما بسیار بد و بسیار مخرب است.
• تعرفهها از کشور ما در برابر کسانی که به اقتصاد آمریکا آسیب میرسانند محافظت میکند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
علی(اردشیر) لاریجانی مشاور رهبری، دیشب تلویحا از تغییر فتوای ساخت سلاح هسته ای در صورت حمله به ایران سخن به میان آورد. امروز رسانه ها با تکیه به مصاحبه ایشان تیتر زدند: بمباران کنید تا بمب بسازیم.
در واقع ایشان بر استراتژی حمله دوم تاکید کرد. استراتژی حمله دوم عبارت است از: توانایی واکنش کشور در برابر حمله نخست (هسته ای یا متعارف). بنیاد این استراتژی بر این ایده استوار است که حتی اگر کشوری مورد حمله ناگهانی فراگیر و گسترده قرار گیرد، باز هم نه تنها پا برجا خواهد ماند، سهل است که قدرت وارد کردن خسارت سنگین و جبران ناپذیر به مهاجم(ین) را داشته باشد.
شروط هر کشوری برای داشتن توانایی حمله ی دوم، عبارت است از:
۱- داشتن ارتش یکپارچه، انعطاف پذیر و آموزش دیده ای که قادر به تحمل حمله اول باشد. در عین حال پس از حمله اول در شرایط آفندی(تهاجمی) باقی بماند؛
۲- با صنایع دفاعی قوی نسل ۶ و ۵ توانایی تولید و تامین تسلیحات مهمات و تجهیزات را برای جنگی درازمدت داشته باشد؛
۳- توانایی حفظ، انتقال و تامین نیرو و تجهیزات دفاعی و به ویژه آفندی را به مدت طولانی داشته باشد؛
۴- دارای عمق استراتژیک کافی برای عقب نشینی تاکتیکی و به ویژه سازماندهی مجدد نیروها پس از حمله اولیه باشد؛
۵- توانایی گردآوری، تحلیل و ارزیابی اطلاعات نظامی دشمن و نظارت و کنترل باشد؛
۶- برای انجام استراتژی حمله دوم، داشتن هم پیمانان و متحدین دائمی و ماهوی، برای دریافت کمک های لجستیک و...الزامی است؛
۷- هم چنین داشتن سیستم های برتر متنوع(هوا، دریا، زمین، زیر سطح، فضایی، سایبری و...در حد نابود سازی کامل و آنی زرادخانه دشمن نیز بایسته است؛
۸- داشتن سیستمهای تشخیص و تایید حمله نخست و صدور دستورات پدافند و نیز حمله آنی دوم و نیز پایداری قدرت آفندی در برابر حملات الکترونیک و فیزیکی، ضمن حیاتی بودن، نیازمند هشدار و بقا و در صحنه بودن فرماندهی- کنترل است؛
کوتاه آن که استراتژی حمله دوم بر بازدارندگی عمیق استوار است. یعنی مهاجم در ترس از قدرت نابود کننده حمله دوم، جسارت حمله اول را به خود ندهد. بنابراین به اردشیر لاریجانی مشاور رهبری سه گپ کوتاه دارم:
۱- باید تا امروز قدرت حمله دوم جمهوری اسلامی را به جهانیان می فهماندید، که نتوانستهاید. نه این که جوری میشد که ترهای برایتان خرد نکنند؛
۲- دنیا به شما فرصت دستیابی به تسلیحات غیر متعارف نخواهد داد. تردید نکنید؛
۳- غصه نخورید و خشمگین نشوید، جمهوری اسلامی با توجیه حفظ حکومت اوجب واجبات است، استراتژی کربلایی-عاشورایی را پیگیر نخواهد بود.
تلگرام نویسنده
@karimipour_k
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
با رضا پهلوی چه باید کرد؟
در گفتوگو با احمد پورمندی سیاستمدار جمهوریخواه پرسیدهام: با رضا پهلوی چه باید کرد؟ با پایگاه همبودیک و اجتماعی رضا پهلوی چه گونه باید سخن گفت؟ در حالی که رضا پهلوی خودخوانده لباس رهبری برای خود دوخته است، و هیج امکان و فرصتی برای همکاری و همسازی با نیروها ی جمهوریخواه نگذاشته است، چرا گروهی هنوز گرفتار بدپنداری همکاری با او هستند؟ آیا پایان منشور مهسا، پایان امید به همکاری و همراهی میان جریانها ی سلطنتطلب و جمهوریخواه بود؟ مشروطهخواهانی که امروز زیر درفش رهبری رضا پهلوی می روند، فردا چهگونه میتوانند رضا پهلوی را تختهبند مشروطه کنند؟ پایگاه همبودیک (اجتماعی) سلطنتطلب که به درست یا نادرست به رهبری رضا پهلوی در دوران گذار امید بستهاست، چهگونه در دوران پسازگذار میتواند به جدایی حکومت از سلطنت تن دهد؟ و رضا پهلوی که امروز نمیتواند هوادارن خود را گرد یک نهاد و متن حقوقی گردآورد، فردا چهگونه میتواند سلطنتطلبها را تختهبند قانون و قانون را تختهبند حقوق بشر و ارزشها ی مردمسالار کند؟
خوانش جمهوری اسلامی همانند یک گسست یا پیوست بسیار بنیادین است و میتواند به پروژه ی گذار و سیاستورزی در ایران امروز هم معنا، هم بو و هم سو دهد. سلطنتطلبها به راستی یا باناراستی ادعا میکنند که بخش بزرگی از مردم ایران هوادار بازگشت به رژیم گذشتهاند؛ یعنی مردمان ایران جمهوری اسلامی را یک گسست از راه هموار توسعه در دوران پهلویها میدانند و با بازگشت به آن ساختار و ایستار میتوان از نکبت جمهوری اسلامی و شکافی که در تاریخ ما انداختهاست، رهید. و راه ایران را به آزادی و آبادی بازیافت، بازگرفت و پیشرفت.
تا چه پایه چنین برآوردی پذیرفتنی است و میتوان آن را جدی گرفت؟
آیا در دوران محمدرضاشاه موتور اقتصادی ایران خوب و دقیق کار میکرد؟ یا این داو نوستالژیک، رومانتیک و برآمد سفیدشویی آن تاریخ و ریختی از تاریخ سفارشی است؟
آیا در دوران جمهوری اسلامی در همانندی با گذشته اقتصاد از راه منطقی و پیشین خود بیرون رفته است؟ یا جمهوری اسلامی کموبیش ادامه ی آن ساختار بثمار بود و است؟
آیا بازگشت به دوران پهلوی ممکن، آسان، کمهزینه و خردمندانه است؟ یا این بدپنداری برآمد نادانی و بددانی به تاریخ است؟
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
برگردان: شریفزاده - آزاد
۲۵ مارس ۲۰۲۵
چگونه جهان الگوی اقتصادی پکن را پذیرفته است
اوایل فوریه، هنگامی که رئیسجمهور دونالد ترامپ سوار بر هواپیمای نیروی هوایی شماره یک بر فراز پهنه آبیای که اخیراً نام آن را به “خلیج آمریکا” تغییر داده بود، پرواز میکرد، اعلام کرد که بر تمامی واردات فولاد و آلومینیوم تعرفه اعمال خواهد کرد. دو هفته بعد، او با صدور یک یادداشت ریاستجمهوری، دستورالعملهای جدیدی برای بررسی سرمایهگذاری شرکتهای چینی در ایالات متحده و سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی در چین ارائه کرد. در طول هفتههای آغازین دولتش، ترامپ بارها بر اهمیت بازگرداندن تولیدات صنعتی به داخل کشور تأکید کرده و به شرکتها هشدار داده که برای اجتناب از تعرفهها، باید محصولات خود را در ایالات متحده تولید کنند.
اعمال تعرفهها و سیاستهای حمایتی، محدودیت در سرمایهگذاری و اقداماتی که تولید داخلی را تقویت میکنند: سیاست اقتصادی واشنگتن ناگهان شباهت زیادی به سیاستهای پکن در دهه گذشته پیدا کرده است — در واقع، چیزی شبیه سیاستهای چینی با ویژگیهای آمریکایی.
استراتژی تعامل ایالات متحده با چین بر این فرض استوار بود که اگر واشنگتن چین را در سیستم جهانی مبتنی بر قوانین ادغام کند، چین بیشتر شبیه ایالات متحده خواهد شد. دههها، واشنگتن پکن را نصیحت میکرد که از سیاستهای حمایتی اجتناب کند، موانع سرمایهگذاری خارجی را حذف کند و از یارانهها و سیاستهای صنعتی استفاده نکند — البته با موفقیتهای اندک. با این حال، انتظار میرفت که این ادغام در نهایت به همگرایی اقتصادی منجر شود.
همگرایی واقعاً رخ داده است — اما نه به شیوهای که سیاستگذاران آمریکایی پیشبینی کرده بودند. به جای آنکه چین شبیه ایالات متحده شود، این ایالات متحده است که اکنون بیشتر شبیه چین رفتار میکند. اگرچه واشنگتن نظام باز و لیبرال مبتنی بر قوانین را بنا نهاد، اما چین مرحله بعدی آن را تعریف کرده است: حمایتگرایی، یارانهدهی، محدودیتهای سرمایهگذاری خارجی و سیاست صنعتی. بنابراین، استدلالی که میگوید ایالات متحده باید برای حفظ نظامی که خود ایجاد کرده، رهبریاش را مجدداً تثبیت کند، نکته اصلی را نادیده میگیرد. سرمایهداری دولتی ملیگرایانه چین اکنون بر نظم اقتصادی بینالمللی تسلط یافته است. واشنگتن هماکنون در جهانی زندگی میکند که پکن آن را شکل داده است.
باز شدن درهای اقتصادی؟
در دهه ۱۹۹۰ و سالهای آغازین قرن جدید، همه نشانهها حاکی از آن بود که چین بهطور اجتنابناپذیری به سوی آزادسازی اقتصادی حرکت میکند. این روند که از اواخر دهه ۱۹۷۰ تحت رهبری دِنگ شیائوپینگ آغاز شده بود، باعث شد چین به سرمایهگذاری خارجی روی آورد. رئیسجمهور جیانگ زِمین و نخستوزیر ژو رونگجی نیز این کشور را در مسیر چشمگیر — و البته دردناک — اصلاحات اقتصادی قرار دادند. آنها شرکتهای دولتی را بازسازی کردند و دهها میلیون کارگر این شرکتها را اخراج نمودند، فضای بیشتری برای فعالیت بخش خصوصی فراهم کردند، به کسبوکارها اجازه دادند قیمتها را بر اساس شرایط بازار تنظیم کنند و چین را به سازمان تجارت جهانی وارد کردند.
جیانگ و ژو بارها اعلام کردند که چین بهطور اجتنابناپذیری به مسیر باز شدن اقتصادی خود ادامه خواهد داد. بسیاری در غرب حتی تا آنجا پیش رفتند که باور داشتند این آزادسازی اقتصادی به آزادسازی سیاسی چین منجر خواهد شد و جامعهای سرمایهداری در طول زمان به جامعهای دموکراتیکتر تبدیل خواهد شد. اما این فرضیه نادرست از آب درآمد. رهبران چین هرگز بهطور جدی اصلاحات سیاسی را در نظر نداشتند، اما پیشرفت اقتصادی این کشور، با این حال، چشمگیر بود. طبق آمار بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی چین از ۳۴۷.۷۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۹ به ۱.۶۶ تریلیون دلار در سال ۲۰۰۳ و سپس به ۱۷.۷۹ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۳ رسید. امید زیادی وجود داشت که ادغام چین در سیستم تجاری مبتنی بر قوانین، به جهانی صلحآمیزتر و مرفهتر منجر شود. جهانیشدن بیش از یک میلیارد نفر را از فقر خارج کرد — دستاوردی شگفتانگیز. اما مزایای این پیشرفت بهطور برابر تقسیم نشد، و برخی کارگران و جوامع در کشورهای صنعتی بهای رشد دیگران را پرداخت کردند.
سپس هو جینتائو به ریاستجمهوری رسید و پس از او شی جینپینگ قدرت را در دست گرفت. مسیر اقتصادی چین کمتر از آنچه در ابتدا تصور میشد خطی و اجتنابناپذیر بود. در دوران هو، چین مداخله دولتی در اقتصاد را افزایش داد و تلاش کرد از طریق یارانههای کلان، “قهرمانان ملی” را در بخشهای استراتژیک ایجاد کند. بهعبارتدیگر، دولت بهجای پیگیری آزادسازی بیشتر بازار، نقش خود را در اقتصاد گسترش داد. همزمان، سیل واردات ارزانقیمت چین روند صنعتیزدایی در ایالات متحده را تسریع کرد — و آن هم با سرعتی که کمتر کسی پیشبینی کرده بود. چین به کارخانه تولید جهان تبدیل شد و در نخستین دهه این قرن، از غولهای صنعتی مانند ژاپن و آلمان پیشی گرفت. طبق دادههای بانک جهانی، در سال ۲۰۰۴ چین ۹ درصد از ارزش افزوده تولید جهانی را در اختیار داشت، اما این رقم در سال ۲۰۲۳ به ۲۹ درصد جهش کرد.
چگونه چین پیروز شد
در طول این دوره، واشنگتن پکن را برای اجرای اصلاحات اقتصادیاش تحت فشار قرار داد و از چین خواست که بازارهای خود را باز کند و از اعمال تعرفههای سنگین و دیگر موانع بر صادرات ایالات متحده خودداری کند. آمریکا همچنین خواستار این بود که شرکتهای آمریکایی بتوانند بدون محروم شدن از برخی بخشهای اقتصادی، در چین سرمایهگذاری کنند و مجبور نشوند که برای ورود به بازار چین، با شرکتهای محلی شراکت اجباری داشته باشند و فناوریهای خود را به آنها انتقال دهند. همچنین، واشنگتن از دولت چین خواست که به یارانهدهی به تولید و صادرات کالاها که باعث برهم زدن تعادل بازار جهانی میشود، پایان دهد. اما این فهرست بلندبالای شکایات عمدتاً نادیده گرفته شد.
در سال ۲۰۰۹، دولت اوباما تلاشهایی را برای خاتمه دادن به “دور دوحه” — یک مذاکرات تجاری چندجانبه تحت سازمان تجارت جهانی که در سال ۲۰۰۱ آغاز شده بود — رهبری کرد. این اقدام عمدتاً به این دلیل انجام شد که توافق حاصل از این مذاکرات، موقعیت چین را بهطور دائمی بهعنوان یک “کشور در حال توسعه” در چارچوب قوانین سازمان تجارت جهانی تثبیت میکرد. این وضعیت به چین اجازه میداد که از “رفتار ویژه و متمایز” بهرهمند شود، به این معنا که چین میتوانست از پذیرش همان سطح تعهدات و محدودیتها — در زمینه دسترسی به بازار، حفاظت از حقوق مالکیت فکری و سایر مسائل — که بر ایالات متحده و دیگر کشورهای صنعتی تحمیل میشد، اجتناب کند. در آن زمان، واشنگتن به دلیل تلاش برای بازنگری در مفروضات این مذاکرات با انتقاد گستردهای روبهرو شد. اما حتی در همان زمان نیز مشخص بود که اگر این مسئله نادیده گرفته شود، سیاستهای اقتصادی چین باعث ایجاد اختلالات جدی در سیستم تجارت جهانی خواهد شد.
ایالات متحده هماکنون در جهانی زندگی میکند که چین آن را شکل داده است.
نگرانیهای مشابه، دولت اوباما را بر آن داشت تا بهدنبال “مشارکت ترانس-پاسیفیک” (TPP) باشد — یک توافقنامه تجاری با استاندارد بالا که میان ۱۲ کشور حوزه اقیانوس آرام مذاکره شد. این ابتکار طراحی شده بود تا به کشورهای منطقه آسیا-اقیانوسیه یک جایگزین جذاب در برابر مدل اقتصادی چین ارائه دهد. این توافق، گروهی از کشورها با تنوع اقتصادی را گرد هم آورد که مایل بودند استانداردهای بالایی برای حفاظت از حقوق کارگران و محیط زیست تعیین کنند، استفاده از یارانهها را محدود کنند، انضباط بیشتری بر شرکتهای دولتی اعمال کنند و نگرانیهای خاص مربوط به چین، مانند حفاظت از حقوق مالکیت فکری، را مورد توجه قرار دهند. بااینحال، تا زمانی که مذاکرات TPP در سال ۲۰۱۵ به پایان رسید، توافقنامههای تجاری — حتی آنهایی که با هدف ایجاد توازن در برابر چین طراحی شده بودند — در داخل ایالات متحده از نظر سیاسی حساس و بحثبرانگیز شده بودند، و در نهایت آمریکا از این توافق خارج شد.
از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷، ابتدا بهعنوان معاون مشاور امنیت ملی در امور اقتصادی بینالمللی و سپس بهعنوان نماینده تجاری ایالات متحده خدمت کردم. در این مدت، همواره به همتایان چینی خود هشدار میدادم که محیط بینالمللی مساعدی که موفقیت چین را ممکن ساخته بود، در صورتی که پکن سیاستهای اقتصادی غارتگرانه خود را تغییر ندهد، از بین خواهد رفت. اما چین در مسیر خود باقی ماند — و حتی بیش از پیش بر همان سیاستها تأکید کرد. زمانی که شی جینپینگ در سال ۲۰۱۲ به قدرت رسید، عملاً دوره “اصلاحات و درهای باز” را که پیشتر در دوران هو جینتائو دچار رکود شده بود، به پایان رساند. او چین را در مسیری قرار داد که به تسلط بر فناوریهای کلیدی منجر شد، تولید را تا حدی افزایش داد که به مازاد ظرفیت رسید، و متعهد به رشد مبتنی بر صادرات شد. امروزه، همانطور که اقتصاددان برد ستسر اشاره کرده است، حجم صادرات چین سه برابر سریعتر از تجارت جهانی رشد میکند. در بخش خودروسازی، چین در مسیری قرار دارد که ظرفیت تولید دو سوم از تقاضای جهانی خودرو را در اختیار بگیرد. و سلطه این کشور تنها به خودروها محدود نمیشود؛ چین همچنین بیش از نیمی از عرضه جهانی فولاد، آلومینیوم و کشتیها را تولید میکند.
در نهایت، حتی شرکتهای آمریکایی که همواره نقش توازندهنده در روابط دوجانبه را ایفا کرده بودند، نسبت به چین دلسرد شدند. مالکیت فکری آنها به سرقت رفت یا مجبور به واگذاری اجباری مجوزها شدند، دسترسی آنها به بازار چین بهشدت محدود یا به تأخیر افتاد، و یارانهها و امتیازات چین برای شرکتهای داخلی، فرصتهای آنها را از بین برد. در غیاب هرگونه رفتار متقابل، این رابطه رو به وخامت گذاشت. سیاستمداران هر دو حزب آمریکا و همچنین افکار عمومی این کشور موضع سختتری نسبت به چین اتخاذ کردند. اقتصادهای بزرگ نوظهور و کشورهای اروپایی نیز به سیاستهای پکن بدبین شدند. بهطور خلاصه، محیط بینالمللی مساعد از بین رفت.
واشنگتن که نه توانسته بود پکن را متقاعد کند که سیاستهای اقتصادی غارتگرانه خود را تغییر دهد، و نه موفق به پیشبرد یک بلوک تجاری جایگزین برای مقابله با چین شده بود، تنها یک گزینه در پیش داشت: ایالات متحده مجبور شد بیشتر شبیه چین شود. پس از دههها انتقاد از چین به دلیل وضع تعرفههای سنگین و اعمال محدودیتهای مختلف بر صادرات آمریکا، ایالات متحده اکنون همان موانع را ایجاد کرده است. به گفته اقتصاددان چاد بَون، ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود تعرفههایی را اعمال کرد که میانگین تعرفه بر واردات از چین را از سه درصد به ۱۹ درصد افزایش داد، که دوسوم از کل واردات از چین را شامل میشد. جو بایدن این تعرفهها را حفظ کرد و همچنین بر برخی کالاهای چینی دیگر از جمله تجهیزات حفاظت شخصی، خودروهای برقی، باتریها و فولاد تعرفههای جدیدی اعمال کرد، که باعث افزایش اندک میانگین تعرفه بر واردات از چین شد. کمتر از دو ماه پس از آغاز دور دوم ریاستجمهوریاش، ترامپ ۲۰ درصد تعرفه اضافی بر تمام واردات آمریکا از چین اعمال کرد — اقدامی بزرگتر از تمام تعرفههایی که در دوره اول خود و دولت بایدن به اجرا گذاشته بود.
بهطور مشابه، ایالات متحده رویکرد خود را از مخالفت با محدودیتهای سرمایهگذاری دوجانبه به اعمال محدودیتهای شدید بر سرمایهگذاری چین در آمریکا و سرمایهگذاری آمریکا در برخی بخشهای حساس چین تغییر داد. طبق گزارش گروه رودیوم، سرمایهگذاری سالانه چین در ایالات متحده از ۴۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ به کمتر از ۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ سقوط کرد. و درحالیکه واشنگتن از پکن میخواست که سیاستهای یارانهای و صنعتی خود را کنار بگذارد، خود آمریکا در دوران دولت بایدن کاملاً به سیاست صنعتی روی آورد و حداقل ۱.۶ تریلیون دلار در قالب قانون سرمایهگذاری در زیرساخت و مشاغل ۲۰۲۱، قانون تراشهها و علم ۲۰۲۲، و قانون کاهش تورم ۲۰۲۲ اختصاص داد.
اگر نمیتوانی شکستشان دهی، به آنها بپیوند
اتخاذ رویکرد چینی یک گام فراتر میتواند شامل پذیرش یکی از ابزارهای کلیدی پکن باشد: الزام شرکتهای چینی که در خارج از کشور سرمایهگذاری میکنند به ایجاد شرکتهای مشترک با شرکتهای داخلی و انتقال فناوری. چنین راهبردی نهتنها میتواند رقابتپذیری صنعتی آمریکا را تقویت کند، بلکه به کشورهایی که از مازاد ظرفیت چین آسیب دیدهاند، از جمله بسیاری از کشورهای اروپایی، نیز کمک خواهد کرد.
بهعنوان یک نمونه آشکار، بخش انرژی پاک را در نظر بگیرید. تولیدکنندگان خودروهای الکتریکی چین با سرعت بیشتری نوآوری میکنند و خودروهای باکیفیت را با قیمتی بسیار ارزانتر از شرکتهای آمریکایی تولید میکنند. برخی خودروهای چینی تا ۵۰ درصد ارزانتر از معادلهای آمریکایی خود هستند و چین تقریباً ۶۰ درصد از کل فروش خودروهای الکتریکی در جهان را به خود اختصاص داده است. تولیدکنندگان باتری، سازندگان پنلهای خورشیدی و شرکتهای فعال در تجهیزات انرژی پاک در چین نیز از مزایای مشابهی برخوردارند.
در ایالات متحده، سهم بازار چین در خودروهای الکتریکی تقریباً صفر است. تعرفههای فعلی و سایر محدودیتها احتمالاً از ورود گسترده این محصولات در آینده جلوگیری خواهند کرد. در همین حال، خودروسازان اروپایی، بهویژه شرکتهای آلمانی، به دلیل سیاستهای ترجیحی داخلی و رقابتپذیری بالای شرکتهای بومی در بازار چین — که برای رشد خود به آن متکی بودهاند — تحت فشار قرار گرفتهاند. اخیراً، چین موفق شده است جای پای خود را در بازار اروپا نیز باز کند. سهم خودروهای الکتریکی چینی در بازار اروپا از تقریباً صفر درصد در ژانویه ۲۰۱۹ به بیش از ۱۱ درصد در ژوئن ۲۰۲۴ افزایش یافته است.
با پیروی از سیاستهای ایالات متحده، اروپا اواخر سال گذشته تعرفههایی بر خودروهای الکتریکی ساخت چین وضع کرد. این اقدام رشد سهم چین در بازار را کاهش داد. اما صرفاً جلوگیری از افزایش واردات ممکن است مشکلات صنعت خودروسازی اروپا را حل نکند. برای حفظ اشتغال و ظرفیت تولید، به نظر میرسد که اروپا تمایل دارد به سرمایهگذاری چین در تولید خودروهای الکتریکی در این قاره چراغ سبز نشان دهد. (در مقابل، مشخص نیست که آیا ترامپ از چنین سرمایهگذاریهایی در ایالات متحده استقبال خواهد کرد یا همچنان خودروهای الکتریکی چینی را به دلیل احتمال ردیابی تحرکات شهروندان یا ایجاد اختلال در ترافیک، از بازار آمریکا منع خواهد کرد.) اگر اروپا بخواهد به محلی صرفاً برای مونتاژ نهایی خودروهای الکتریکی چینی تبدیل نشود، ممکن است مجبور شود از تاکتیکهای پکن الهام بگیرد و شرکتهای چینی را ملزم کند که با شرکتهای اروپایی سرمایهگذاری مشترک انجام دهند و فناوری و دانش فنی خود را به آنها منتقل کنند.
چگونه میتوان چین را در بازی خودش شکست داد
هنوز مشخص نیست که آیا ایالات متحده میتواند با استفاده از همان راهبرد چین، این کشور را پشت سر بگذارد یا خیر. به نظر میرسد که پکن ظرفیت نامحدودی برای بسیج سرمایه و دستکاری سیاستهای تجاری و سرمایهگذاری در راستای اهداف بلندمدت خود دارد. در مقابل، قانون کاهش تورم و قانون تراشهها و علم در آمریکا، بهجای آنکه آغازگر یک روند گستردهتر در جهت سیاستگذاری صنعتی باشند، احتمالاً بیشتر یک استثنای تاریخی بودهاند؛ بهویژه با توجه به مخالفت جمهوریخواهان در روند تصویب آنها. در واقع، ترامپ حتی درحالیکه قصد دارد صنعت نیمههادی آمریکا را تقویت کند، خواهان لغو قانون تراشهها و علم شده است — قانونی که یارانههایی را برای تولید نیمههادیها فراهم میکند. یارانههای تخصیصیافته در قانون کاهش تورم نیز احتمالاً با چالشهای سیاسی روبهرو خواهند شد.
بحثی فعال در جریان است که آیا دولت بایدن توانسته است در ازای سیاستهای صنعتی خود، دستاوردهای کافی به دست آورد یا خیر، آن هم فراتر از چند بخش کلیدی. سرمایهگذاری ایالات متحده در بخش تولید به شدت افزایش یافته و میتوان گفت که ظرفیت صنعتی گسترش پیدا کرده است. اما همانطور که اقتصاددان جیسون فورمن اوایل امسال در فارن افرز اشاره کرد:
نسبت افرادی که در بخش تولید فعالیت میکنند، دهههاست که در حال کاهش است و هنوز افزایشی در این روند مشاهده نشده است. همچنین، تولید صنعتی داخلی در مجموع همچنان راکد مانده است — تا حدی به این دلیل که توسعه مالی که بایدن هدایت کرد، منجر به افزایش هزینهها، تقویت ارزش دلار، و بالا رفتن نرخ بهره شد. تمام این عوامل موانعی برای بخشهای تولیدی ایجاد کردند که از یارانههای ویژه مصوبات وی برخوردار نبودند.»
صرفنظر از اینکه در این بحث چه نظری داشته باشیم، یک نکته روشن است: حتی در بخشهایی که دولت بایدن یارانههای سنگینی به آنها اختصاص داده است — مانند نیمههادیها و انرژی سبز — مسیر بازگشت به جایگاه پیشروی جهانی طولانی و نامطمئن خواهد بود.
ایالات متحده ممکن است در بازی حمایتگرایی به خوبی دیگران عمل کند، اما بهزودی تورم، افزایش هزینههای زندگی و از دست رفتن مشاغل در صنایعی که تحت تأثیر اقدامات تلافیجویانه سایر کشورها قرار گرفتهاند، خود را نشان خواهند داد. ترامپ ظاهراً بر این باور است که دیوار تعرفهها — و همچنین فضای عدم اطمینان درباره اینکه آیا تعرفهها در یک لحظه خاص اعمال میشوند یا خیر — یک مشوق قدرتمند برای شرکتهاست تا تولید خود را در ایالات متحده مستقر کنند، جایی که از عدم اعمال تعرفهها بر کالاهایشان مطمئن خواهند بود.
اما در عمل، شرکتهایی که قصد دارند سرمایهگذاریهای سنگین برای تقویت تولید صنعتی در ایالات متحده انجام دهند، به دنبال محیطهای سیاستگذاری باثبات و قابل پیشبینی هستند، نه تعرفههایی که صبح وضع میشوند و بعدازظهر برداشته میشوند. بیشتر این شرکتها ممکن است تصمیم بگیرند که فعلاً دست نگه دارند و سرمایههای خود را حفظ کنند تا زمانی که مشخص شود چه تعرفههایی قرار است اجرا شوند، علیه کدام کشورها و برای چه مدت.
واشنگتن، پس از سالها انتقاد از محدودیتهای پکن، اکنون در حال ایجاد همان موانع تجاری است.
سوابق تاریخی نشان میدهد که تأثیر تعرفهها بر افزایش تولید و اشتغال صنعتی در ایالات متحده چندان قطعی و ثابتشده نیست. به عنوان مثال، تعرفههایی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ بر واردات چین اعمال کرد، پیامدهای قابل توجهی داشت. طبق پژوهشی که در سال ۲۰۲۴ توسط محققان فدرال رزرو، آرون فلائن و جاستین پیرس منتشر شد:
«افزایش تعرفههایی که از اوایل ۲۰۱۸ اعمال شد، با کاهش نسبی اشتغال در بخش تولید ایالات متحده و افزایش نسبی قیمتهای تولیدکننده مرتبط است. از منظر اشتغال در صنعت تولید، افزایش هزینههای ورودی و تعرفههای تلافیجویانه عامل اصلی این رابطه منفی هستند و تأثیر منفی این عوامل، از اثر مثبت اندک ناشی از حمایت از واردات بیشتر است.»
برخی تحقیقات نشان میدهد که در نتیجه این تعرفهها، حدود ۷۵ هزار شغل در بخشهای تولیدی پاییندستی از بین رفته است، علاوه بر مشاغلی که در نتیجه تعرفههای تلافیجویانه کشورهای دیگر از دست رفتهاند. همچنین، بِن استیل و الیزابت هاردینگ، دو کارشناس اقتصادی، دریافتهاند که بهرهوری در صنعت فولاد ایالات متحده پس از اعمال تعرفههای ۲۵ درصدی بر واردات فولاد توسط ترامپ در مارس ۲۰۱۸ سقوط کرده است، در حالی که بهرهوری در سایر بخشها افزایش یافته است. تولید هر ساعت در صنعت فولاد ایالات متحده از سال ۲۰۱۷ تاکنون ۳۲ درصد کاهش یافته است.
شاید رویکرد ترامپ برای بازگرداندن تولید به ایالات متحده نتیجه دهد، اما برای تحقق این امر، دولت ایالات متحده باید به شرکتهای خارجی اجازه دهد تا در این کشور سرمایهگذاری کنند. با این حال، هم بایدن و هم ترامپ با خرید شرکت آمریکایی U.S. Steel توسط شرکت ژاپنی نیپون استیل مخالفت کردند. سیاستگذاران آمریکایی همچنین هنوز در حال بحث و بررسی هستند که آیا باید به صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی اجازه داده شود که سهام کنترلی PGA Tour، سازماندهنده مسابقات گلف ایالات متحده، را تصاحب کند — در حالی که این صنعت حتی یک حوزه حیاتی محسوب نمیشود.
ایالات متحده و سایر کشورها تا حد زیادی به این دلیل در حال تقلید از چین هستند که چین به شکلی غیرمنتظره موفق شد. برتری چین در خودروهای الکتریکی و فناوریهای پاک از طریق آزادسازی اقتصادی به دست نیامد، بلکه حاصل مداخله دولتی در بازار با اهداف ملیگرایانه بود.
فارغ از این که آیا ایالات متحده میتواند در زمین بازی چین با این کشور رقابت کند یا نه، یک حقیقت بنیادی را باید پذیرفت: ایالات متحده اکنون عمدتاً مطابق با استانداردهای پکن عمل میکند. مدل اقتصادی جدید آمریکا مبتنی بر حمایتگرایی، محدودیت سرمایهگذاری خارجی، یارانهها و سیاست صنعتی است — در واقع، سرمایهداری دولتی ملیگرا.
در نبرد بر سر اینکه چه کسی قوانین بازی اقتصادی را تعیین میکند، جنگ (حداقل در حال حاضر) به پایان رسیده است. و چین پیروز شده است.
* مایکل فرومن رئیس شورای روابط خارجی است. او از سال ۲۰۱۳ -۲۰۱۷ به عنوان نماینده تجاری ایالات متحده و از سال ۲۰۰۹-۲۰۱۳ معاون مشاور امنیت ملی در امور اقتصاد بین المللی خدمت کرده است.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
باراک راوید / اکسیوس
دوم آویل ۲۰۲۵
کاخ سفید به طور جدی در حال بررسی پیشنهاد ایران برای مذاکرات غیرمستقیم هستهای است، در حالی که همزمان به طور قابل توجهی نیروهای آمریکایی را در خاورمیانه تقویت میکند تا در صورت تصمیم رئیسجمهور ترامپ برای انجام حملات نظامی، آمادگی لازم را داشته باشد. دو مقام آمریکایی این موضوع را به اکسیوس اطلاع دادهاند.
چرا این موضوع مهم است: ترامپ بارها گفته است که ترجیح میدهد توافقی حاصل شود، اما هشدار داده که در غیر این صورت “بمباران خواهد شد.” او برای این مسئله یک بازهی زمانی دوماهه تعیین کرده، اما مشخص نیست که این مهلت از چه زمانی آغاز شده است.
کاخ سفید همچنان درگیر بحثهای داخلی بین افرادی است که معتقدند توافقی قابل دستیابی است و کسانی که مذاکرات را اتلاف وقت میدانند و از حمله به تأسیسات هستهای ایران حمایت میکنند.
در همین حال، پنتاگون در حال انجام یک تقویت گستردهی نیروهای نظامی در خاورمیانه است. اگر ترامپ تصمیم بگیرد که زمان به پایان رسیده، او آمادگی کامل برای اقدام نظامی خواهد داشت.
پشت پرده: طی آخر هفته، ترامپ پاسخ رسمی ایران به نامهای که سه هفته پیش به آیتالله علی خامنهای ارسال کرده بود، دریافت کرد.
در حالی که ترامپ پیشنهاد مذاکرات مستقیم هستهای را داده بود، ایرانیها تنها با مذاکرات غیرمستقیم از طریق میانجیگری عمان موافقت کردند.
یک مقام آمریکایی گفت که دولت ترامپ معتقد است که مذاکرات مستقیم شانس موفقیت بیشتری دارد، اما امکان مذاکرات غیرمستقیم را رد نمیکند و مخالفتی با نقش عمان به عنوان میانجی ندارد، زیرا این کشور در گذشته نیز چنین نقشی را ایفا کرده است.
هر دو مقام آمریکایی تأکید کردند که هنوز تصمیمی اتخاذ نشده و بحثهای داخلی ادامه دارد. یکی از آنها گفت: “پس از تبادل نامهها، اکنون در حال بررسی گامهای بعدی برای آغاز مذاکرات و ایجاد اعتماد با ایرانیها هستیم.”
تحولات اخیر: تنشهای لفظی بین تهران و واشنگتن پیش از تهدید ترامپ در روز یکشنبه برای بمباران ایران در صورت عدم دستیابی به توافق، شدت گرفته بود.
روز دوشنبه، آیتالله خامنهای واکنش نشان داد و گفت که اگرچه باور ندارد آمریکا به ایران حمله کند، اما “قطعاً در صورت حمله، ضربه سنگینی دریافت خواهند کرد.”
ایران همچنین یک اعتراض دیپلماتیک رسمی را از طریق سفارت سوئیس – که کانال دیپلماتیک بین ایران و آمریکا محسوب میشود – ارائه کرد و هشدار داد که “به هرگونه تهدید، فوراً و قاطعانه پاسخ خواهد داد.”
اظهارات مقامات: فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: “آمریکا ۱۰ پایگاه و ۵۰ هزار نیرو در منطقه دارد... اگر در خانهای شیشهای زندگی میکنید، نباید سنگ پرتاب کنید.”
علی لاریجانی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی و رئیس پیشین مجلس ایران، تأکید کرد که اگر آمریکا تأسیسات هستهای ایران را بمباران کند، افکار عمومی ایران دولت را تحت فشار قرار خواهد داد تا سیاست خود را تغییر داده و به سمت ساخت سلاح هستهای حرکت کند.
نقطه اصطکاک: ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای ۲۰۱۵ خارج شد و استدلال کرد که سیاست “فشار حداکثری” او، ایران را وادار به امضای توافقی بهتر خواهد کرد. اما او در رسیدن به یک توافق جدید ناکام ماند، همانطور که جو بایدن نیز نتوانست چنین توافقی را حاصل کند.
در همین حال، ایران به طور قابل توجهی سطح غنیسازی اورانیوم خود را افزایش داده و اکنون در آستانه تبدیل شدن به یک کشور دارای توانمندی هستهای قرار دارد، هرچند تهران تأکید میکند که به دنبال ساخت سلاح هستهای نیست.
ایران همچنین اعلام کرده که حاضر به مذاکره درباره مسائل غیرهستهای، مانند برنامه موشکی خود، نیست؛ موضوعی که دولت ترامپ و تیم او پیشتر خواستار گنجاندن آن در مذاکرات شده بودند.
وضعیت کنونی: روز سهشنبه، پنتاگون اعلام کرد که نیروهای اضافی و تجهیزات هوایی بیشتری به منطقه ارسال خواهد شد و دو ناو هواپیمابر “ترومن” و “وینسون” در منطقه باقی خواهند ماند.
هفته گذشته، پنتاگون چندین بمبافکن رادارگریز B-2 را به پایگاه نظامی دیهگو گارسیا در اقیانوس هند اعزام کرد. یک مقام آمریکایی گفت که این استقرار “بیارتباط” با مهلت دوماهه ترامپ به ایران نیست.
بمبافکنهای B-2 قادر به حمل بمبهای سنگرشکن عظیمی هستند که میتوانند در هرگونه اقدام نظامی احتمالی علیه تأسیسات هستهای زیرزمینی ایران نقش کلیدی ایفا کنند.
شان پارنل، سخنگوی پنتاگون، در بیانیهای گفت: “اگر ایران یا نیروهای نیابتی آن، پرسنل و منافع آمریکایی در منطقه را تهدید کنند، ایالات متحده اقدام قاطعانهای برای دفاع از مردم خود انجام خواهد داد.”
چشمانداز پیشرو: یک مقام آمریکایی گفت که ترامپ نمیخواهد وارد جنگ با ایران شود، اما به حضور نظامی قوی نیاز دارد تا در مذاکرات بازدارندگی ایجاد کند – و در عین حال آمادگی داشته باشد که در صورت شکست مذاکرات و تشدید تنشها، اقدام کند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
برنامه: خط قرمز با اجرای محمد منظرپور
با حضور: مهدی نوربخش و مهدی فتاپور
تنشهای دیپلماتیک در خاورمیانه و جهان به مرحلهای رسیده که مرز میان مذاکره و درگیری نظامی بیش از هر زمان دیگری باریک شده است. ایران، آمریکا، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقهای درگیر معادلات پیچیدهای هستند که هر لحظه میتواند از مسیر دیپلماسی خارج و به درگیری مستقیم تبدیل شود.
از یک سو، مذاکرات پشت پرده همچنان ادامه دارد و از سوی دیگر، تهدیدها، حملات محدود و صفآرایی نظامی، سایه جنگ را سنگینتر کرده است. آیا دیپلماسی میتواند از بروز یک درگیری گسترده جلوگیری کند یا جهان در آستانه یک جنگ جدید قرار گرفته است؟
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، اخیراً اعلام کرد که ایالات متحده قصد دارد در صورت عدم پیشرفت در مذاکرات با ایران، تعرفههای گمرکی ثانویهای علیه ایران اعمال کند.
جمهوری اسلامی ایران تأکید دارد که مذاکره تحت تهدید و تحریم راه به جایی نخواهد برد و تنها بازسازی اعتماد و رفع بدعهدیها میتواند مسیر دیپلماسی را هموار کند.
ترامپ همچنین بیان کرده که چند هفته فرصت خواهد داد تا پیشرفتی در مذاکرات حاصل شود، در غیر این صورت تعرفههای جدید اجرایی خواهند شد. این اقدام میتواند تنشهای اقتصادی و سیاسی میان دو کشور را تشدید کند و بر روابط تجاری ایران با سایر کشورها نیز تأثیر بگذارد.
پسزمینه اظهارات ترامپ مبنی بر اعمال تعرفه برای تجارت با ایران، طرح تحریمی لیندسی گراهام علیه ایران است. طرح تعرفههای تحریمی لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه آمریکایی، به عنوان طرح تعرفههای ثانویه علیه کشورهای تحت تحریم آمریکا شناخته میشود.
عبدالله باباخانی، کارشناس انرژی مقیم آلمان، درباره طرح اولیه اعمال تعرفه ثانویه علیه ایران میگوید که این طرح در اواخر سال ۲۰۱۹ با هدف تشدید فشارهای اقتصادی بر کشورهای تحریمی مطرح شد.
از ویژگیهای کلیدی این طرح، اعمال تحریمهای ثانویه علیه کشورهایی است که به تجارت با ایران ادامه میدهند، بهویژه در بخشهایی مانند نفت و گاز. بر اساس این پیشنهاد، کالاهای این کشورها مشمول تعرفههای جدید خواهند شد تا بهعنوان ابزاری برای مجازات کشورهایی مانند چین و روسیه که علیرغم تحریمهای آمریکا، روابط تجاری خود را با ایران حفظ کردهاند، به کار رود.
تأثیر اعمال تعرفههای ثانویه ترامپ بر اقتصاد ایران
اعمال تعرفههای ثانویه توسط دونالد ترامپ علیه ایران میتواند تأثیرات قابل توجهی بر اقتصاد این کشور داشته باشد. این اقدام، که با هدف افزایش فشار اقتصادی بر تهران و محدود کردن توانایی آن در تجارت بینالمللی طراحی شده است، میتواند به کاهش صادرات نفت و محصولات پتروشیمی ایران منجر شود.
تعرفههای ثانویه به طور مستقیم کشورهایی را هدف قرار میدهد که از ایران نفت و پتروشیمی وارد میکنند. این مسئله میتواند به توقف واردات از ایران منجر شود، زیرا بسیاری از این کشورها از ترس مواجهه با تعرفههای سنگین آمریکا ممکن است از خرید این محصولات خودداری کنند. به این ترتیب، درآمدهای ارزی ایران کاهش یافته و فشار بیشتری بر ارزش ریال وارد میشود که موجب افزایش تورم داخلی خواهد شد.
صادرات محصولات پتروشیمی ایران در نه ماه اول سال ۱۴۰۳ رشد قابل توجهی داشته و نقش مهمی در اقتصاد کشور ایفا کرده است. طبق گزارشها، میزان صادرات این محصولات در این مدت به ۱۰ میلیارد دلار رسیده و انتظار میرفت که این میزان تا پایان اسفند گذشته به ۱۳ میلیارد دلار افزایش یابد.
یعنی به عبارت ساده تر اگر تعرفه های ثانویه ترامپ علیه ایران اعمال شود تهران بخش زیادی از درآمد ارزی حاصل از صادرات محصولات پتروشیمی خود را از دست خواهد داد.
علاوه بر این، تعرفههای ثانویه هزینههای تجارت با ایران را افزایش داده و کشورهایی که همچنان مایل به همکاری اقتصادی با تهران هستند، مجبور میشوند یا هزینههای اضافی ناشی از تعرفهها را پرداخت کنند یا به دنبال مسیرهای جایگزین برای تجارت باشند. این شرایط میتواند رقابتپذیری محصولات ایرانی را در بازارهای جهانی کاهش داده و فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد کند.
از سوی دیگر، این سیاستها وابستگی اقتصادی ایران به تعداد محدودی از شرکای تجاری را تشدید کرده و انزوای اقتصادی این کشور را افزایش خواهد داد. در نتیجه، توانایی ایران برای جذب سرمایهگذاری خارجی یا مشارکت در زنجیره تأمین جهانی محدودتر خواهد شد.
کارشناسان بر این باورند که تصمیم ترامپ برای اعمال تعرفههای ثانویه علیه ایران ناشی از ترکیبی از فشار اقتصادی، تاکتیکهای دیپلماسی تهدیدآمیز، و تلاش برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی در مذاکرات است. این اقدام بخشی از سیاست فشار حداکثری واشنگتن است که هدف آن افزایش هزینههای اقتصادی ایران و محدود کردن توانایی این کشور در تجارت بینالمللی است.
ترامپ همچنین از تعرفهها بهعنوان ابزاری جایگزین تحریمهای مالی سنتی استفاده میکند، زیرا معتقد است این ابزار علاوه بر افزایش درآمد دولت آمریکا، قدرت چانهزنی بیشتری ایجاد میکند. علاوه بر این، عدم پیشرفت در مذاکرات اخیر با تهران و ادامه اختلافات سیاسی و اقتصادی انگیزهای برای اجرای این سیاست بوده است.
دالغا خاتین اوغلو، کارشناس انرژی، معتقد است که تنها نفت خام و میعانات گازی ایران نیست که در لیست تحریمهای آمریکا قرار دارد، بلکه طیف گستردهای از کالاهای غیرنفتی مانند پتروشیمی، فلزات، گاز طبیعی و مایع (الپیجی) ایران نیز مشمول تحریمها است. این اقلام ۷۰ درصد کل صادرات غیرنفتی کشور را تشکیل میدهند و نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار ارزآوری برای ایران دارند که با کل درآمد صادرات نفت کشور برابری میکند.
به گفته خاتین اوغلو، اگر آمریکا تعرفههای ثانویه را اعمال کند، خریداران این محصولات یا باید ریسک از دست دادن بازار آمریکا برای صادرات محصولات خود را به جان بخرند، یا اینکه خرید این اقلام را متوقف کنند. نکته اینجاست که بر اساس آمارهای رسمی، پنج کشور اصلی واردکننده کالاهای غیرنفتی ایران، یعنی چین، عراق، امارات، ترکیه و هند، ۴۰ برابر واردات غیرنفتی از ایران، صادرات به آمریکا دارند و نمیتوانند ریسک تعرفههای ثانویه را به جان بخرند.
تاثیر تعرفه های ثانویه ترامپ بر روابط اقتصادی ایران با سایر کشورها
اعمال تعرفههای ثانویه علیه ایران میتواند تأثیرات گستردهای بر روابط تجاری این کشور با سایر کشورها داشته باشد، زیرا این تعرفهها کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند، تهدید به محدودیتهای اقتصادی و افزایش هزینهها میکند.
تجربههای پیشین نشان داده است که چنین اقداماتی باعث کاهش شدید صادرات و واردات ایران شده است؛ بهعنوان مثال، پس از بازگشت تحریمهای ثانویه آمریکا در سال ۲۰۱۸، تجارت چین با ایران تا ۷۰ درصد کاهش یافت، حتی با وجود مخالفت رسمی پکن با تحریمها.
این تعرفهها کشورهای دیگر را مجبور میکنند تا میان تجارت با ایران یا حفظ دسترسی به بازارهای کلیدی مانند آمریکا یکی را انتخاب کنند که اغلب منجر به کاهش روابط تجاری با ایران میشود.
علاوه بر این، اعمال تعرفهها باعث افزایش فشار بر اقتصاد ایران شده و توانایی این کشور را برای جذب سرمایهگذاری خارجی و مشارکت در زنجیرههای تأمین جهانی محدود میکند. تعرفههای ثانویه علیه ایران میتوانند تأثیرات گستردهای بر اقتصاد جهانی داشته باشند، زیرا این سیاستها کشورهایی را که با ایران تجارت میکنند، تحت فشار قرار میدهند تا روابط اقتصادی خود را کاهش دهند.
این اقدام میتواند موجب کاهش تجارت جهانی شود، زیرا کشورهایی مانند چین، هند، ترکیه و امارات که شرکای اصلی تجاری ایران هستند، ممکن است برای حفظ دسترسی به بازارهای آمریکا مجبور به محدود کردن تعاملات خود با ایران شوند.
علاوه بر این، افزایش تعرفهها میتواند به افزایش قیمت کالاهای اساسی مانند نفت و گاز منجر شود که زنجیره تأمین جهانی را مختل کرده و تورم جهانی را تشدید کند. همچنین، این سیاستها ممکن است باعث تقویت دلار در برابر سایر ارزها شوند که تأثیرات منفی بر اقتصادهای وابسته به واردات خواهد داشت.
در مجموع، این تعرفهها نهتنها اقتصاد ایران را تحت فشار قرار میدهند بلکه موجب بیثباتی در تجارت و رشد اقتصادی جهانی نیز خواهند شد.
واکنشهای مبهم و پرابهام ایران به تهدیدات ترامپ واکنشهای ایران به تهدیدات ترامپ شامل هشدار درباره جنگ فراگیر، رد مذاکره تحت فشار، تأکید بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای و برخی اقدامات دیپلماتیک بوده است. با این حال، لحن و موضعگیریهای مقامات ایرانی در این زمینه گاه متناقض به نظر میرسد. از یکسو، تهران بارها اعلام کرده که تحت تهدید و فشار حاضر به مذاکره مستقیم با آمریکا نیست، اما از سوی دیگر، مسیر مذاکرات غیرمستقیم را همچنان باز نگه داشته است.
در سطح دیپلماتیک، ایران هشدار داده است که چنین اقداماتی تنها به تشدید خشونت منجر خواهد شد. با این حال، مشخص نیست که این هشدارها به چه میزان عملی هستند یا صرفاً تاکتیکی برای تأثیرگذاری بر فضای بینالمللی محسوب میشوند. آیا ایران در پشت پرده به دنبال توافقی پنهانی است یا اینکه این تهدیدها نشانهای از افزایش تنشهای منطقهای است؟ ابهامات موجود، این احتمال را تقویت میکند که تحولات آتی ممکن است فراتر از یک جنگ لفظی باشد.
نتیجه گیری
تهدید اعمال تعرفههای ثانویه علیه ایران همچنان یکی از ابزارهای فشار اقتصادی آمریکا محسوب میشود، اما تا تاریخ ۲ آوریل ۲۰۲۵، این تعرفهها هنوز اجرایی نشدهاند. این تعلیق فرصتی برای دیپلماسی و مذاکرات فراهم کرده است، اما همزمان اقتصاد ایران را در وضعیت بلاتکلیفی و آسیبپذیری قرار داده است.
میزان پیشرفت در مذاکرات هستهای و تعامل میان بازیگران کلیدی مانند اتحادیه اروپا، چین و روسیه، میتواند بر تصمیم نهایی در مورد اعمال این تعرفهها تأثیرگذار باشد.
اعمال تعرفههای ثانویه توسط دولت ترامپ، میتواند فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد نماید و وابستگی به چند شریک تجاری محدود، گزینههای ایران را برای مقابله با این سیاستها کاهش داده است.
همزمان، کاهش درآمدهای ارزی، افزایش هزینههای واردات، و محدودیت در دسترسی به بازارهای جهانی، ایران را در موقعیتی دشوار قرار داده است. بحران انرژی نیز بر شدت این چالشها افزوده، زیرا مشکلات زیرساختی و فشارهای خارجی، توانایی ایران را در مدیریت منابع داخلی کاهش داده است.
در این شرایط، ایران با گزینههای محدودی برای کاهش تأثیرات این تعرفهها روبهرو است و ممکن است ناچار به بازنگری در برخی سیاستهای اقتصادی و تجاری خود شود.
چگونگی مدیریت این بحران، نهتنها بر ثبات اقتصادی داخلی، بلکه بر جایگاه ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی نیز تأثیرگذار خواهد بود. در حالی که فضای دیپلماتیک هنوز بسته نشده است، اما ایران با یکی از حساسترین دورههای اقتصادی خود مواجه است، جایی که تصمیمات استراتژیک در ماههای آینده میتواند سرنوشت آن را در نظام اقتصاد جهانی تعیین کند.
یورونیوز فارسی
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
اسرائیل روز چهارشنبه از گسترش عملیات نظامی در غزه خبر داد و اعلام کرد مناطق وسیعی از این منطقه تصرف و به مناطق امنیتی این کشور اضافه خواهد شد. این اقدام همراه با تخلیه گسترده جمعیت خواهد بود.
به گزارش رویترز، اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، در بیانیهای گفت تخلیه از مناطقی که درگیری در جریان است انجام میشود و از مردم غزه خواست تا با حذف حماس و بازگرداندن گروگانهای اسرائیلی، تنها راه پایان جنگ را فراهم کنند.
وی گفت این عملیات برای پاکسازی شبهنظامیان و زیرساختهای آنها انجام میشود و «مناطق وسیعی تصرف خواهد شد که به مناطق امنیتی دولت اسرائیل اضافه میشوند».
ارتش اسرائیل پیش از این به ساکنان اطراف شهر رفح در جنوب غزه و به سمت خان یونیس هشدار تخلیه داده بود و از آنها خواسته بود به منطقه المُوَسی در ساحل، که پیشتر به عنوان منطقه بشردوستانه تعیین شده بود، نقل مکان کنند.
سازمان دفاع مدنی فلسطین اعلام کرد که تیمهای آنها حداقل ۱۲ جسد را در خان یونیس پس از موج حملات هوایی گزارششده در طول شب بازیابی کردهاند. رادیوی فلسطین نیز گزارش داد که منطقه اطراف رفح تقریباً به طور کامل پس از دستور تخلیه خالی شده است.
در محل یک حمله در خان یونیس، رضی الجبور کفش کوچکی را بالا گرفت و به دیوار خونآلودی اشاره کرد در حالی که شرح میداد چگونه همسایهاش به همراه نوزاد سهماههاش کشته شده و اجساد آنها در اثر انفجار تکهتکه شده بود.
او گفت: «از لحظهای که حمله اتفاق افتاد، نتوانستهایم بنشینیم یا بخوابیم یا کاری انجام دهیم» و توضیح داد که نیروهای امدادی قادر به جدا کردن بقایای کشتهشدگان نبودهاند.
منطقه حائل
بیانیه کاتز مشخص نکرد که اسرائیل قصد تصرف چه میزان از زمینها را دارد یا آیا این اقدام به معنای الحاق دائم این مناطق است یا خیر. این امر فشار بیشتری بر جمعیت غزه که پیشتر در یکی از شلوغترین مناطق جهان زندگی میکردند، وارد میکند.
بر اساس گزارش گروه حقوق بشری اسرائیلی «گیشا»، اسرائیل پیش از این کنترل حدود ۶۲ کیلومتر مربع یا حدود ۱۷٪ از کل مساحت غزه را به عنوان بخشی از منطقه حائل در اطراف این منطقه به دست گرفته است.
تصرف منطقه حائل که شامل زیرساختهایی مانند چاهها، ایستگاههای پمپاژ فاضلاب و تأسیسات تصفیه آب و همچنین بخش قابل توجهی از زمینهای کشاورزی غزه است، فشار بر توانایی این منطقه برای تأمین معیشت خود را افزایش خواهد داد.
در همین حال، رهبران اسرائیل گفتهاند که قصد دارند خروج داوطلبانه فلسطینیان از غزه را تسهیل کنند. این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، خواستار تخلیه دائم این منطقه و بازسازی آن به عنوان یک منطقه ساحلی تحت کنترل آمریکا شده بود.
اظهارات کاتز پس از تاکید نتانیاهو بر خلع سلاح حماس
اظهارات اسرائیل کاتز پس از آن مطرح شد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بار دیگر خواستار خلع سلاح حماس شد و گفت اعمال فشار نظامی بهترین راه برای بازگرداندن ۵۹ گروگان باقیمانده است.
رهبران اسرائیل با مشاهده نشانههایی از اعتراضات در غزه علیه حماس — گروه نظامی که از سال ۲۰۰۷ کنترل این منطقه را در دست دارد — تشویق شدهاند. به نظر میرسد عملیات گستردهتر حداقل تا حدی با هدف افزایش فشار بر غیرنظامیان و رهبران حماس انجام شده است.
کاتز در بیانیه خود گفت: «من از ساکنان غزه میخواهم که همین حالا اقدام کنند تا حماس را حذف کنند و تمام گروگانها را بازگردانند. این تنها راه پایان جنگ است.»
اسرائیل ماه گذشته حملات هوایی به غزه را از سر گرفت و نیروهای زمینی را بازگرداند، پس از دو ماه آرامش نسبی که در پی آتشبس مورد حمایت آمریکا برای تبادل گروگانهای حماس با زندانیان فلسطینی در اسرائیل به وجود آمده بود.
از زمان ازسرگیری حملات، صدها فلسطینی کشته شدهاند و اسرائیل نیز کمکهای بشردوستانه به غزه را قطع کرده است، با این ادعا که بخش عمدهای از آن توسط حماس مصادره شده است.
تلاشهای میانجیگران قطر و مصر برای ازسرگیری مذاکرات به منظور پایان جنگ تاکنون نتیجهای نداشته است، و بازگشت نظامیان اسرائیل به غزه باعث تشدید اعتراضات خانوادههای گروگانها و حامیان آنها در اسرائیل شده است.
روز چهارشنبه، «مجمع خانوادههای گروگانها» اعلام کرد که از «خبر گسترش عملیات نظامی به وحشت افتادهاند».
گسترش درگیریها به لبنان و سوریه
همزمان با تشدید عملیات در غزه، اسرائیل به اهدافی در جنوب لبنان و سوریه نیز حمله کرده است، از جمله حمله روز سهشنبه به یک فرمانده حزبالله در حومه جنوبی بیروت که به تنشهای بیشتر در توافقهای آتشبس شکننده منجر شد. این توافقها در ژانویه تا حد زیادی جنگ را متوقف کرده بودند.
علاوه بر این، نیروهای اسرائیلی همچنان عملیات گستردهای در کرانه باختری اشغالی در جریان دارند.
اسرائیل پس از حمله ویرانگر هزاران مسلح تحت رهبری حماس به جوامع جنوبی اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ — که به گفته آمارهای اسرائیلی ۱۲۰۰ کشته و ۲۵۱ گروگان به همراه داشت — به غزه حمله کرد.
بر اساس گزارش مقامات بهداشتی فلسطین، حملات اسرائیل تاکنون منجر به کشته شدن بیش از ۵۰٬۰۰۰ فلسطینی شده و غزه را ویران کرده است. این حملات تقریباً تمام جمعیت ۲.۳ میلیونی غزه را آواره کرده و صدها هزار نفر را در چادرها و پناهگاههای موقت قرار داده است.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
«از گرسنگی نخواهیم مرد»؛ این جمله موجز مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم، در ششمین ماه حضورش در قدرت، نه تنها پاسخی به وعدههای انتخاباتیِ بلندپروازانهاش نبود، بلکه روایتی از شکافی عمیق میان ادعاهای رسمی و واقعیتِ تلخِ زیستِ میلیونها ایرانی بود. به گزارش اقتصاد24؛در حالی که گفتمان رسمی بر «مقاومت در برابر تحریمها» تاکید دارد، دادههای نهادهای دولتی از جمله بانک مرکزی، مرکز آمار و مرکز پژوهشهای مجلس، تصویری از فروپاشی امنیت غذایی و گسترش فقرِ چندبُعدی ترسیم میکند.
ناامنی غذایی: زخمی که التیام نمییابد
گزارش پایگاه خبری امتداد، با استناد به دادههای مرکز آمار ایران، نشان میدهد که ۵۵ درصد جمعیت شهری ایران در معرض ناامنی غذایی قرار دارند. این رقم، تنها به کمیتِ کالری دریافتی اشاره نمیکند، بلکه کیفیتِ تغذیه را نیز زیر سوال میبرد: میانگین کالری دریافتی روزانه به ۲۵۴۰ کیلوکالری کاهش یافته است، اما این رقم با وابستگی ۶۰ درصدی به غلات، تنها بر کیفیت پایین تغذیه تاکید دارد.
کاهش سرانه مصرف گوشت قرمز از ۱۲ کیلوگرم در سال ۱۳۹۰ به ۴ کیلوگرم در ۱۴۰۱، نشانهای از جایگزینی پروتئین حیوانی با کربوهیدراتهای ارزانقیمت است. برخی فعالان بازار حتی سرانه مصرف گوشت در دهکهای پایین را کمتر از ۱ کیلوگرم در سال تخمین میزنند. همزمان، تورم ۴۰ تا ۱۰۳ درصدی قیمت حبوبات و میوه در دیماه ۱۴۰۳ و تورم ۲۷ تا ۴۳ درصدی لبنیات، فشار بر سفرههای خالی را مضاعف کرده است.
در سوی دیگر ماجرا، مرکز پژوهشهای مجلس اعلام میکند ۲۶ میلیون ایرانی (۳۰.۴ درصد جمعیت) در سال ۱۴۰۰ زیر خط فقر مطلق قرار داشتهاند. این رقم در گزارش مرکز پژوهشهای اتاق ایران به ۳۲ میلیون نفر در سال ۱۴۰۱ افزایش یافته است.
هزینه غذای یک خانوار چهار نفره در دی ماه ۱۴۰۳، معادل ۵۸ درصد حداقل دستمزد بوده، حال آنکه خط فقر تنها به تامین غذا محدود نمیشود. وزارت بهداشت در پیمایش ملی سلامت (آبان تا دی ۱۴۰۲) از شیوع فشار خون در ۲۲ درصد جمعیت بالغ (۱۰ میلیون نفر)، دیابت نوع ۲ در ۱۴ درصد (۷ میلیون نفر)، و اضافه وزن در ۱۶ میلیون نفر خبر داده است. این آمارها، پیامدهای فقر غذایی – از کمبود پروتئین و کلسیم تا مصرف قند و نان به عنوان جایگزین – را آشکار میکند.
افزایشِ سرسامآور بهای مایحتاج سفره مردم اما، نتیجه مستقیم سیاستهای نادرستِ قیمتگذاری، ضعف در مدیریت واردات و تشدید تحریمهاست. در چنین شرایطی، خانوارها ناگزیر به «سبد غذایی کمکیفیت» روی آوردهاند؛ سبدی که نه نیازهای تغذیهای را برآورده میکند و نه از هزینههای درمانِ بیماریهای ناشی از سوءتغذیه میکاهد.
خط فقر: مرزی که هر روز گستردهتر میشود
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارش اخیر خود اعلام کرده است که ۳۰.۴ درصد جمعیت ایران (معادل ۲۶ میلیون نفر) در سال ۱۴۰۰ زیر خط فقر مطلق قرار داشتهاند. این رقم در گزارش مرکز پژوهشهای اتاق ایران به ۳۲ میلیون نفر در سال ۱۴۰۱ افزایش یافته است.
خط فقر مطلق، بر اساس تامین حداقل کالری مورد نیاز (۲۱۰۰ کیلوکالری در روز) و سایر هزینههای اساسی مانند مسکن، بهداشت، و آموزش محاسبه میشود، اما در عمل، حتی تامین غذا نیز برای بسیاری ناممکن شده است. هزینه غذای یک خانوار چهارنفره در دیماه ۱۴۰۳، معادل ۵۸ درصد حداقل دستمزد (حدود ۸ میلیون تومان) بوده است. این بدان معناست که یک کارگر با حقوق حداقلی، پس از صرفِ بیش از نیمی از درآمدش برای غذا، تنها ۴۲ درصد باقیمانده را باید به هزینههایی مانند اجاره، درمان، و حمل ونقل اختصاص دهد. چنین وضعیتی، خانوادهها را به «خرید قسطی» مواد غذایی سوق داده است؛ پدیدهای که روزنامه هممیهن از آن به عنوان «زندگی قسطی» یاد کرده است.
شاخصِ شکاف فقر (فاصله درآمدی فقرا از خط فقر) نیز در سالهای اخیر افزایش یافته است. به عبارت دیگر، نه تنها تعداد فقرا بیشتر شده، بلکه فاصلهٔ آنان از خط فقر نیز عمیقتر شده است. این موضوع نشان میدهد که حتی خانوارهای بالای خط فقر نیز در آستانه سقوط به زیر این مرز شکننده قرار دارند. مرکز پژوهشهای مجلس تاکید میکند که کاهش درآمد سرانه و تورم بالا، اصلیترین عوامل گسترش فقر هستند؛ عواملی که سیاستهای دولتی نتوانسته است آنها را مهار کند.
سیاستهای ناکارآمد: یارانههایی که بارِ بودجه میشوند
دولت چهاردهم با وعده توزیع «کالابرگ معیشتی» تا عید، عملاً به شکست سیاستهای حمایتی پیشین اعتراف کرده است. مرکز پژوهشهای مجلس در گزارش خود تصریح میکند که سیاستهای یارانهای نه تنها فقر را کاهش نداده، بلکه بار بودجه را سنگینتر کرده است.
پرداخت یارانههای نقدی و همسانسازی حقوق بازنشستگان، اگرچه به صورت مقطعی فشار معیشتی را کاهش داده، اما با توجه به تورم ۴۰ درصدی، ارزش واقعی این پرداختها تا ۴۰ درصد کاهش یافته است. باید گفت که رشد اقتصادی ایران در دهه ۱۳۹۰ به طور متوسط زیر ۲ درصد بود، در حالی که بانک جهانی کاهش فقر پایدار را نیازمند رشد حداقل ۵ تا ۷ درصد میداند. این رشد ناچیز، همراه با تورم مزمن بالای ۳۰ درصد به تدریج طی یک دهه، نه تنها شکاف طبقاتی را عمیقتر کرد، بلکه تابآوری اقتصادی خانوارها را نیز تحلیل برده است.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که حتی شاغلان و افراد دارای تحصیلات عالی نیز به دلیل کاهش ارزش واقعی دستمزدها، به مرز فقر نزدیک شدهاند. سیاستهای حمایتی دولت، مانند پرداخت یارانهها، عمدتاً مبتنی بر رویکردهای کوتاهمدت و غیرهدفمند بوده است. برای مثال، توزیع کالابرگهای معیشتی بدون توجه به تفاوتهای منطقهای و جمعیتی، نه تنها به عدالت توزیعی کمک نکرده، بلکه با ایجاد بار مالی، بودجه کشور را تحت فشار قرار داده است. این در حالی است که کارشناسان تاکید میکنند حل بحران فقر نیازمند اصلاحات ساختاری در اقتصاد کلان، از جمله مهار تورم، ایجاد اشتغال پایدار، و مقابله با فساد است.
نابرابری جغرافیایی: جنوب شرق در حاشیه مرگ
اما تراژدی قصه اینجاست که بحران فقر در ایران یکدست نیست. سیستان و بلوچستان با نرخ فقر ۶۴ درصدی و هرمزگان، ایلام، و کهگیلویه و بویراحمد با شیوع سوءتغذیه مزمن و کوتاهی قد کودکان، نماد نابرابری منطقهای هستند. در مقابل، نرخ فقر در تهران ۱۳ درصد و در استانهای اصفهان و مازندران زیر ۸ درصد است. این اختلاف فاحش، نتیجه تمرکزگرایی در توسعه، توزیع ناعادلانه منابع و غفلت از مناطق مرزی است.
گزارش بانک جهانی نشان میدهد یکسوم جمعیت روستایی ایران در فقر مطلق زندگی میکنند، حال آنکه مناطق شهری با کاهش نسبی فقر مواجه بودهاند.در استان سیستان و بلوچستان، نزدیک به دو سوم جمعیت زیر خط فقر قرار دارند، در حالی که این رقم در تهران به ۱۳ درصد میرسد.
چنین نابرابریهایی نه تنها ثبات اجتماعی را تهدید میکند، بلکه مهاجرتهای گسترده به کلانشهرها و حاشیهنشینی را تشدید مینماید. علاوه بر این، بحران آب و خشکسالی در مناطق جنوب شرقی، وضعیت معیشتی را وخیمتر کرده است. فقدان زیرساختهای کشاورزی، نبود دسترسی به آب سالم و کمبود مراکز درمانی، چرخه فقر را در این مناطق تداوم بخشیده است. در چنین شرایطی، برنامههای حمایتی دولت نیز عمدتاً متمرکز بر مناطق شهری بوده و نیازهای مناطق محروم نادیده گرفته شده است.
بانک جهانی: کاهش فقر یا بازی با اعداد؟
گزارش اخیر بانک جهانی ادعا میکند ۶.۱ میلیون ایرانی بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲ از دایره فقر خارج شدهاند و نرخ فقر از ۲۹.۱ درصد به ۲۱.۹ درصد کاهش یافته است. اما این دادهها با خط فقر ۶.۸۵ دلار در روز (معیار کشورهای با درآمد متوسط) محاسبه شده، در حالی که مرکز پژوهشهای مجلس با معیارهای بومیتر، نرخ فقر را ۳۰ درصد ثابت میداند.
این تناقض آماری، پرسشهایی جدی درباره روششناسی و تاثیر واقعی سیاستهای حمایتی ایجاد میکند. بانک جهانی کاهش فقر در ایران را ناشی از «رشد فراگیر اقتصادی» و «پرداخت یارانههای نقدی» میداند. اما واقعیت این است که رشد اقتصادی ایران در سالهای ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ عمدتاً متکی به افزایش قیمت نفت و بهبود موقتی در صادرات بوده است. این رشد، نه پایدار است و نه فراگیر، چرا که سهم بخشهای مولد مانند صنعت و کشاورزی در آن ناچیز بوده است. از سوی دیگر، ارزش واقعی یارانههای نقدی به دلیل تورم بالا، تقریباً نصف شده و تاثیری ماندگار بر معیشت مردم نداشته است.
نکته قابل تامل دیگر، تفاوت در تعریف «خط فقر» است. در حالی که بانک جهانی معیارهای بینالمللی را مبنا قرار میدهد، مرکز پژوهشهای مجلس هزینههای واقعی زندگی در ایران را محاسبه میکند. برای مثال، خط فقر در تهران برای یک خانوار چهارنفره در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ میلیون تومان برآورد شده است، در حالی که حداقل دستمزد رسمی کمتر از ۸ میلیون تومان است. این اختلاف، نشان میدهد که حتی آمارهای رسمی نیز نمیتوانند عمق فقر را به درستی بازتاب دهند.
راه برونرفت: اقتصاد کلان یا عدالت اجتماعی؟
تحریمهای بینالمللی، سیاستهای تنشزای داخلی، تورم افسارگسیخته، رانت و فساد دولتی، در کنار مدیریت ناکارآمد منابع، زنجیرهای از بحرانها را ایجاد کرده که در نتیجه آن، جان و سلامت بسیاری به خطر افتاده است. با این حال، رئیس دولت چهاردهم مدعی است که تحریمها باعث نمیشود ایرانیان از گرسنگی بمیرند. در سوی دیگر کارشناسان مرکز پژوهشهای مجلس تاکید میکنند که مهار تورم و رشد اقتصادی پایدار پیشنیاز کاهش فقر است.
از طرفی سیاستهای انقباضی بودجه در سال ۱۴۰۳، از جمله کاهش هزینههای دولت و افزایش مالیاتها، ممکن است به مهار تورم کمک کند، اما در کوتاهمدت فشار بر خانوارهای کمدرآمد را افزایش خواهد داد. از این رو، کارشناسان پیشنهاد میکنند که دولت به جای کاهش صرف هزینهها، به سمت اصلاح نظام مالیاتی و هدفمندسازی یارانهها حرکت کند. ایجاد پایهٔ مالیاتی گستردهتر و اخذ مالیات از ثروتمندان میتواند منابع لازم برای حمایت از گروههای آسیبپذیر را فراهم آورد. از سوی دیگر، توانمندسازی نیروی کار از طریق آموزش مهارتها، گسترش بیمههای اجتماعی، و حمایت از مشاغل غیررسمی میتواند تابآوری جامعه را افزایش دهد. مرکز پژوهشهای مجلس تاکید میکند که ۱۶ میلیون ایرانی دارای مشاغل ساده و بدون بیمه هستند. ارائه آموزشهای فنی و حرفهای به این افراد، نه تنها اشتغال پایدار ایجاد میکند، بلکه به کاهش نرخ فقر در بلندمدت کمک خواهد کرد.
پایانِ هشداردهنده: فردایی که نمیتوان انتظار کشید
خط فقر در ایران ۱۴۰۳ تنها یک عدد نیست؛ روایتگر انسانیست که برای خرید گوشت به مسیر اقساطی پناه میبرد، کودکانی که قد و وزنشان از گرسنگی پنهان فریاد میزند، و سالمندانی که پوکی استخوان، نتیجه حذف لبنیات از سفرهشان است. دولت چهاردهم با شعار «مذاکره برای رفع تحریمها» به قدرت رسید، اما امروز نه تحریمها لغو شده، نه فقر کاهش یافته است. دادههای رسمی، از افزایش شمار بیماران مبتلا به فشار خون، دیابت، و سوءتغذیه حکایت دارد؛ بیماریهایی که مستقیم با فقر غذایی مرتبطاند. این آمارها نه تنها بحران کنونی، که فاجعه آینده را نیز پیشبینی میکنند.
اگر سیاستهای کنونی تداوم یابد، ایران نه در محاصره دشمن، که در حلقهای آهنین از ناکارآمدی، تورم، و نابرابری گرفتار خواهد ماند. زمان برای نجاتِ سفرههای خالی، رو به اتمام است. هر روز تاخیر در اصلاحات ساختاری، عمق بحران را بیشتر میکند و هزینههای اجتماعی آن را جبرانناپذیرتر. آیا دولتمردان ایران جراتِ رویارویی با این واقعیت را دارند؟ پاسخ را آینده نشان خواهد داد، اما امروز، میلیونها ایرانی در انتظارِ عملی شدن وعدههای بیسرانجام ماندهاند.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
پنتاگون روز سهشنبه اعلام کرد که پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در بحبوحه بیش از دو هفته بمباران هوایی آمریکا در یمن و افزایش تنشها با ایران، توان نظامی آمریکا را در خاورمیانه با اعزام هواپیماهای جنگی بیشتر تقویت کرده است.
به گزارش خبرگزاری رویترز، بیانیه کوتاه پنتاگون مشخص نکرد که چه نوع هواپیماهایی به منطقه اعزام شدهاند یا دقیقاً به کجا فرستاده شدهاند.
با این حال، به گفته مقامات آمریکایی که نخواستند نامشان فاش شود، حداکثر شش بمبافکن B-2 طی یک هفته گذشته به پایگاه نظامی مشترک آمریکا و بریتانیا در جزیره دیگو گارسیا در اقیانوس هند منتقل شدهاند.
کارشناسان میگویند این اقدام باعث میشود بمبافکنهای B-2 که دارای فناوری پنهانکاری (استیلث) هستند و قادر به حمل سنگینترین بمبهای آمریکایی و سلاحهای هستهایاند، در موقعیتی ایدهآل برای عملیات در خاورمیانه قرار گیرند.
شان پارنل، سخنگوی پنتاگون، در بیانیهای گفت: “در صورتی که ایران یا نیروهای نیابتی آن، منافع و نیروهای آمریکایی در منطقه را تهدید کنند، ایالات متحده اقدام قاطعانهای برای دفاع از مردم خود انجام خواهد داد.”
فرماندهی راهبردی ارتش آمریکا از ارائه جزئیات درباره تعداد بمبافکنهای B-2 مستقر در دیگو گارسیا خودداری کرده و اعلام کرده است که درباره تمرینات و عملیاتهای این بمبافکن اظهار نظر نمیکند.
قدرت نظامی آمریکا در منطقه
در حال حاضر، توان آتش ارتش آمریکا در خاورمیانه چشمگیر است و بهزودی دو ناو هواپیمابر ایالات متحده در این منطقه حضور خواهند داشت.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور وقت آمریکا، روز یکشنبه تهدید کرد که در صورت عدم توافق تهران با واشنگتن بر سر برنامه هستهایاش، ایران را هدف بمباران قرار خواهد داد و همچنین تحریمهای ثانویه را علیه این کشور اعمال خواهد کرد.
در حالی که بمبافکنهای B-2 برای حمله به اهداف حوثیهای یمن به کار گرفته شدهاند، بسیاری از کارشناسان معتقدند که استفاده از این بمبافکنهای پیشرفته در یمن بیش از حد لازم است، زیرا اهداف موردنظر چندان عمیق در زمین دفن نشدهاند.
با این حال، بمبافکن B-2 قادر است قویترین بمب آمریکا، یعنی بمب ۳۰,۰۰۰ پوندی GBU-57 معروف به “نفوذگر عظیم مهمات” (Massive Ordnance Penetrator) را حمل کند. کارشناسان معتقدند که این سلاح میتواند برای حمله به تأسیسات هستهای ایران به کار گرفته شود.
با توجه به اینکه نیروی هوایی ایالات متحده تنها ۲۰ فروند بمبافکن B-2 در اختیار دارد، این هواپیماها معمولاً بهندرت مورد استفاده قرار میگیرند.
واکنش ایران
علی خامنهای روز دوشنبه هشدار داد که در صورت اجرای تهدیدهای ترامپ، ایالات متحده با ضربهای شدید روبهرو خواهد شد.
همچنین، امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران، نیروهای آمریکایی در منطقه را تهدید کرده و گفته است: “پایگاههای آمریکایی در خاورمیانه مانند خانهای شیشهای هستند و نباید سنگ پرتاب کنند.”
یک مقام آمریکایی به رویترز گفت که ارتش آمریکا در حال انتقال برخی سامانههای دفاع هوایی از آسیا به خاورمیانه است.
پیشینه تحریمها و برنامه هستهای ایران
در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱)، او ایالات متحده را از توافق هستهای ۲۰۱۵ ایران و قدرتهای جهانی که محدودیتهای سختگیرانهای بر فعالیتهای هستهای ایران در ازای لغو تحریمها اعمال کرده بود، خارج کرد و بار دیگر تحریمهای گستردهای علیه ایران اعمال کرد.
از آن زمان، ایران محدودیتهای تعیینشده در آن توافق را بهشدت نقض کرده و سطح غنیسازی اورانیوم خود را فراتر از آن قرار داده است.
قدرتهای غربی، ایران را متهم میکنند که مخفیانه به دنبال توانایی تولید سلاح هستهای است و سطح غنیسازی اورانیوم آن بالاتر از حدی است که برای یک برنامه صلحآمیز انرژی هستهای توجیهپذیر باشد. در مقابل، تهران تأکید دارد که برنامه هستهایاش کاملاً برای مقاصد صلحآمیز و تولید انرژی است.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
دوم آوریل، روز جهانی اوتیسم است، عارضه عصبی پیچیدهای که باعث اختلال در تعاملات اجتماعی و مهارتهای زبانی- ارتباطی میشود. بر اساس آمارها با این که از هر ۱۰۰ کودک متولد شده در ایران، یک کودک اوتیسم دارد.
“اختلال اوتیسم” طیفی از اختلالات رشدی عصبی است که عمدتا با علائم نقص در مهارتهای اجتماعی، مهارتهای کلامی و غیر کلامی، اصرار بر یکنواختی و علایق محدود، حرکتهای تکراری و کلیشهای، عدم همدلی و ارتباط چشمی و گستره دیگری از علائم و نشانهها مشخص میگردد. این علائم در کودکان دارای اوتیسم به شکل و شدت متفاوتی مشاهده میگردد و همین امر نیز می تواند منجر به تشخیص طیفهای مختلف اختلال اوتیسم شود.
از آنجا که آمار مبتلایان به این بیماری در ایران نسبت به سالهای گذشته در حال افزایش بوده، کارشناسان آن را به مثابه “زنگ خطری برای سیاستگذاری و آگاهیبخشی بیشتر در این زمینه” عنوان کردهاند.
دوم آوریل هر سال “روز جهانی آگاهی از اوتیسم” است. روزنامه دنیای اقتصاد سال گذشته به آمار مبتلایان به اوتیسم اشاره کرده و نوشته بود که “از هر ۱۰۰ کودک متولد شده در ایران، یک کودک مبتلا به اوتیسم است”. با این حال نمیتوان به این آمار با قطعیت تکیه کرد. چراکه به گفته متخصصان، در برخی از خانوادهها ممکن است اوتیسم کودک خفیف بوده و شناسایی نشود و گاهی نیز شاید کودک تشخیص غلط گرفته باشد.
به گفته کارشناسان، اگر این عارضه “در این دوره طلایی” از سوی مربیان و والدین کودک شناسایی شود، سیر درمان کودک بسیار موفقیت آمیزتر خواهد بود ولی متاسفانه در ایران آنقدر اطلاع رسانی در مورد این عارضه کم است که بسیاری از خانوادهها رفتارهای متفاوت کودک خود را جدی تلقی نمیکنند و تصورشان بر این است که با افزایش سن کودک، این رفتارها قابل اصلاح خواهند بود. همین امر روند بهبودی و مداخلات بهنگام طلایی را با مشکلات جدی مواجه میکند.
رئیس سازمان بهزیستی کشور دی ماه گذشته با اشاره به این که در آمریکا مداخلات لازم برای طیف اوتیسم از ۲.۵ سالگی آغاز میشود، به ایسنا گفته بود: «در کشور ما متاسفانه سن مداخله بالای ۴ سال و نزدیک به شروع سن تحصیلی است. این در حالیست که اگر تا ۷ سالگی تشخیص و مداخله در مورد طیف اوتیسم انجام نگیرد پس از آن تقریبا امکان مداخله موثری را نخواهیم داشت.»
جواد حسینی با اشاره به ضعف غربالگری این کودکان در ایران گفته بود: «متاسفانه در غربالگریهای مرتبط با این عارضه سه طیف مختلف اوتیسم از جمله اوتیسم طیف خفیف، متوسط و شدید اصلا در نظر گرفته نمیشود.»
این در حالیست که شیرین فتحعلی پور، کار درمان تخصصی کودکان در گفتگو با دویچه وله فارسی معتقد است: «آشنا بودن با طیفهای مختلف اوتیسم از آنجا مهم است که بسیاری از افراد فکر میکنند که همه مبتلایان به این اختلال میتوانند خارج از کنترل و با رفتارهای خطرناک باشند. این در حالیست که درصد بسیار زیادی از کودکان مبتلا به اوتیسم در سطح شدید این بیماری نیستند.»
به گفته این کار درمان تخصصی کودکان، آگاهی سازی در مورد این عارضه درک و پذیرش و همدلی با بیماران را افزایش میدهد ولی این مساله در جامعه ایران بسیار کمرنگ است. خانواده ها ممکن است به خاطر داشتن کودک مبتلا به این عارضه إحساس گناه داشته باشند ولی اگر جامعه درکی از اوتیسم نداشته باشند، اضطراب چنین خانوادهای چند برابر میشود.»
بروز افکار خودکشی در خانوادههای کودکان مبتلا به اوتیسم
مادر ایلیا، کودک ۵ ساله ای که مبتلا به اوتیسم طیف دو (سطح متوسط) است، به دویچه وله فارسی میگوید: «کودک من اگرچه کلام یک کودک یک و نیم ساله را دارد، ولی درکش به اندازه سن واقعیاش است و وقتی جامعه و حتی کودکان هم سن و سالش او را طرد میکنند و رفتار ناخوشایندی با او دارند، کاملا درک میکند. حتی وقتی من و پدرش در این مورد مضطرب و پریشان هستیم، او متوجه این تشویش و پریشانی ما میشود و همین امر چنین کودکی را بسیار افسرده و گوشهگیر میکند.»
به گفته مادر ایلیا، کودکان مبتلا به اوتیسم کاملا شیرینی یک کودک عادی را دارند، تنها رفتارهای آنها با دیگر کودکان متفاوت است. ولی نوع نگاه جامعه به آنها و عدم داشتن درک از شرایط متفاوت آنها، بسیاری از ما را ناچار میکند، علیرغم داشتن موقعیت اجتماعی بالا و تحصیلات عالی، خود را ایزوله و حتی از اطرافیان بسیار نزدیکمان دور کنیم.
سعیده صالح غفاری، مدیرعامل انجمن اوتیسم نیز چندی پیش با تاکید بر این که خانوادههایی که فرزندان مبتلا به اوتیسم دارند بهویژه پدرها و مادرها زندگی عادی ندارند، گفته بود: «به دلیل سبک زندگی، میزان استرس، افسردگی و آسیبهای روحی و روانی موجود در این خانوادهها، ما شاهد افزایش افکار خودکشی در میان آنها هستیم.»
هزینههای سرسام آور و نیمه کاره رها کردن پروسه درمان
به عقیده شیرین فتحعلی پور، علاوه بر عدم درک و آگاهی جامعه از اختلال اوتیسم، “همدل نبودن والدین برای درمان کودک مبتلا به اوتیسم”، روند توانبخشی و درمان این کودکان را دچار اختلال میکند. چون بسیاری از والدین معتقدند که کودکشان با افزایش سن به حالت طبیعی بازمیگردد. از سوی دیگر بسیاری از والدین در مواجه با رفتارهای متفاوت این کودکان، آنها را به شدت تنبیه میکنند. در این میان، خیلی از خانوادهها نیز از آنجایی که خدمات توانبخشی این کودکان تحت پوشش بیمه نیستند، به دلیل مشکلات مالی وارد پروسه درمان نمیشوند و یا در صورت ورود به این پروسه آن را نیمه کاره رها میکنند.»
«هزینه کاردرمانی، گفتار درمانی و ... یک کودک مبتلا به اوتیسم تا سال گذشته ۱۳ میلیون تومان در ماه بود که امسال این هزینه حداقل یک سوم افزایش خواهد یافت. این هزینه علاوه بر هزینههای پرستاری، ٰرژيم غذایی، دارودرمانی، هزینه های آموزشی و ... این کودکان است.»
کاردرمان تخصصی کودکان با اشاره به این جملات میافزاید: « کودک مبتلا به اوتیسم مشکلات متابولیکی دارد، دچار مشکلاتی همچون تشنج، متابلویک تغذیهای، مشکلات گوارشی و یا دندانی است، هزینههای درمان چندبرابری نسبت به یک فرد عادی دارد. کودک یا فردی که درگیر کلیشههای خودزنی یا مشکلات غذایی، حمام رفتنهای زیاد و یا دگرزنی است، نیازمند مراقبت جدی خانواده است تا شرایط ایمنی را برای فرزند خود فراهم آورد، همگی مواردی هستند که هزینههای زیادی را برای خانواده فرزندان اوتیسم به همراه دارد.»
خبرگزاری مهر ۱۰ فروردین ۱۴۰۴ با انتشار گزارشی به “افزایش سه برابری هزینه توانبخشی کودکان اوتیسم” پرداخته و نوشته بود :«این افزایش هزینهها در یک سال و نیم گذشته توان توانیابی را از خانواههای جامعه اوتیسم گرفته است. به طوری که بسیاری از خانوادههای دارای بیمار اوتیسم، توان پرداخت هفتصد هزار تومان هزینه توانبخشی برای تنها نیم ساعت خدمات توانبخشی را ندارند.»
بنا به اعلام مهر، در روزهای اول فروردین ۱۴۰۴ بیش از هزار و پانصد خانواده دارای کودک اوتیسم با امضای کارزاری با عنوان “سلامت گروگان نیست”، انتقادات خود را خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس جمهور و سیاستهای نامناسب دولت در قبال جامعه اوتیسم مطرح و با موضوع اعتراض به بالارفتن تعرفه توانبخشی در نبود بیمههای تکمیلی، مسئولین را به انکار اتیسم “متهم” کردند.
مادر ایلیا می گوید: «ما فقط همین یک کودک را داریم و هر دو شاغلیم و پر درآمد. ولی واقعا از عهده هزینههای درمان و هزینههای جانبی زندگی ایلیا بر نمیآییم. سازمان بهزیستی قول داده بود به خانوادههای کودکان مبتلا به اوتیسم کارت یارانه و کارت اتوبوس را به طور رایگان ارائه دهد و حتی بخشی از هزینههای توانبخشی و درمان این کودکان را بازگرداند. من الان یک سال است که پرونده بهزیستی را برای کودکم باز کردم ولی هیچ گونه خدماتی به من از سوی این سازمان ارائه نشده است. در واقع این سازمان به کودکان مبتلا به اوتیسم زیر ۷ سال هیچ خدمتی ارائه نمیدهد چون مدیران آن معتقدند که این کودکان بعد از دوران مهد کودک و با ورود به مدرس و دریافت آموزش به روال طبیعی زندگی بر میگردند. این در حالیست که اوتیسم اصلا قابل درمان نیست و قابل بهبود و کنترل است.»
به گفته مادر ایلیا، خانوادههایی که تا به حال از این سازمان یارانه دریافت کردند، این رقم را “ماهانه یک میلیون تومان” اعلام کردهاند در حالی که تنها گرفتن نوار مغزی از کودکان دارای اوتیسم که دچار تشنج میشوند چندین برابر این عدد هزینه بر است.
علاوه بر پوشش دهی نامناسب هزینههای درمان کودکان مبتلا به اوتیسم از سوی سازمان بهزیستی، عمده شکایت خانوادههای این کودکان از نحوه خدماتدهی مراکز توانبخشی دولتی است.
به گفته شیرین فتحعلی پور، این مراکز مجوز خود را از سازمان بهزیستی دریافت میکنند و البته شهریههای آنها در مقایسه با مراکز خصوصی کمتر است ولی متاسفانه خدمات دهی آنها قابل مقایسه با مراکز خصوصی نیست و درصد بسیار زیادی از بودجه و یارانهای که این مراکز از دولت دریافت میکنند، صرف بهبود خدمات استاندارد نمیشود. در ضمن دانش، سواد، دلسوزی و کیفیت خدمات مربیان مراکز دولتی نیز با مراکز خصوصی به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.
این کاردرمان تخصصی کودکان میافزاید: «حتی اگر دانش و سواد کافی هم وجود داشته باشد، در این مراکز پرداخت دستمزدهای بسیار ناچیز به مربیان باعث شده که آنها صرفا دست به نگهداری کودک بزنند و توجه و علاقهای به پیشبرد مراحل توانبخشی او نداشته باشند.»
کمبود مدارس و ضعف در ارائه آموزش استاندارد به مبتلایان به اوتیسم
تا سال ۱۳۸۲ آموزش طیف اوتیسم در مدارس مخصوص این کودکان در ایران وجود نداشت و آنها همراه با دیگر کودکان در مدارس عادی آموزش میدیدند. البته کودکان طیف خفیف اوتیسم در دنیا در کنار سایر کودکان آموزش میبینند، آنهم با این هدف که کودکان دیگر با اوتیسم آشنا شوند و از مبتلایان فاصله نگیرند.
به گفته شیرین فتحعلی پور، کودکان طیف خفیف این اختلال، این امکان را دارند که وارد مدارس عادی شوند. ولی کودکان طیف دو و سه باید در مدارس ويژه اوتیسم ثبت نام کنند. در ایران از چندین سال پیش مدارس ویژه اوتیسم راه اندازی شد ولی به دلیل کمبود این مدارس و استقرار آنها در مراکز استانها، این کودکان وارد مدارس کودکان استثنایی می شوند. در حالی که این مدارس از نظر تجهیزات مناسب به هیچ وجه در سطح استانداردی نیستند.
به عقیده این کاردرمان تخصصی کودکان، در کشورهای پیشرفته دنیا، مراکز درمانی، بازی درمانی، توانبخشی و آموزشی بر اساس “پردازشهای حسی کودکان مبتلا به اوتیسم” تطبیق مییابند. اما ما هیچ وقت شاهد این روال در ایران نبودهایم.
دویچه وله فارسی
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
سفیر سابق طالبان در اسپانیا همچنان در بازداشت مقامات مهاجرتی ایالات متحده به سر میبرد، پس از آنکه یک قاضی فدرال روز دوشنبه درخواست آزادی فوری او را رد کرد.
محمد رحیم وحیدی، دیپلمات افغان، یک مقیم دائم قانونی ایالات متحده است که همراه با همسرش، مری شاکری-وحیدی، شهروند آمریکا، در استرلینگ، ویرجینیا زندگی میکند. بر اساس اسناد دادگاه ارائهشده توسط وکیلش، بازداشت وی نگرانیهایی را در مورد اینکه ممکن است در جریان سرکوب مهاجرانی که با سیاست خارجی آمریکا همسو نیستند گرفتار شده باشد، برانگیخته است. او روز شنبه پس از ورود به فرودگاه بینالمللی دالس از ترکیه، بازداشت شد.
با این حال، پرونده وحیدی با برخی دیگر از مواردی که در آن ساکنان قانونی و دارندگان ویزا به دلیل فعالیتهای سیاسی هدف اخراج قرار گرفتهاند، تفاوت دارد.
در دادخواستی که روز یکشنبه در دادگاه منطقهای ایالات متحده در اسکندریه ثبت شد، بازداشت وحیدی به اتهامات جنایی مرتبط با برادرزنش، فرهاد شاکری، در دادگاهی فدرال در نیویورک ارتباط داده شده است. شاکری به دست داشتن در توطئهای برای ترور یک روزنامهنگار مستقر در ایالات متحده که منتقد حکومت ایران است، متهم شده است. دو مرد مرتبط با مافیای روسیه در ۲۰ مارس به دلیل مشارکت در تلاش دوم، تحت حمایت ایران، برای ترور آن روزنامهنگار، مسیح علینژاد، محکوم شدند.
در دادخواست وحیدی آمده است که پس از ورودش به دالس، «او توسط تعدادی نامشخص از مأمورانی که احتمالاً از افبیآی بودند، درباره برادرزنش مورد بازجویی قرار گرفت.» این دادخواست نشان میدهد که او همراه با همسرش بوده، اما همسرش در نهایت از بازداشت آزاد شده است.
ماجرا پیچیدهتر نیز میشود: گزارشها حاکی از آن است که اسپانیا در اوایل ماه جاری مصونیت دیپلماتیک وحیدی را به دلیل اتهامات مربوط به آزار جنسی سلب کرده است. با این حال، تاکنون هیچ اتهام کیفری علیه او مطرح نشده است.
پس از آنکه وکیل وحیدی روز یکشنبه دادخواست خود را ارائه کرد، قاضی منطقهای ایالات متحده، لئونی برینکما، بلافاصله مقامات را از انتقال وحیدی به خارج از حوزه قضایی منع کرد و دستور داد که او صبح دوشنبه برای جلسه استماع در دادگاه اسکندریه حاضر شود.
پس از این جلسه، برینکما از صدور حکم آزادی وحیدی خودداری کرد، اما دستور ممنوعیت انتقال او را همچنان برقرار گذاشت و مقامات را به رعایت استانداردهای بازداشت اداره گمرک و حفاظت مرزی ایالات متحده ملزم کرد.
«در حال حاضر، دادگاه نمیتواند هیچ کمکی ارائه دهد.» برینکما، که توسط رئیسجمهور بیل کلینتون منصوب شده است، این را در حکم خود نوشت.
وکیل وحیدی، حسن احمد، و سخنگوی اداره گمرک و حفاظت مرزی ایالات متحده فوراً به درخواستها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.
برخورد برینکما با وضعیت اضطراری مهاجرت در دولت ترامپ به اینجا ختم نمیشود. قاضی هفته گذشته نیز دستور آزادی یک زوج ونزوئلایی را که هدف اخراج توسط اداره مهاجرت و گمرک قرار گرفته بودند، صادر کرد، چراکه او این پرونده را «به شکل تأسفباری ناکافی» در اثبات ارتباط آنها با گروههای تبهکار دانست.
وکیل وحیدی، احمد، همچنین نمایندگی بدار خان سوری، پژوهشگر دانشگاه جورجتاون را بر عهده دارد که در حال مبارزه با تلاشهای دولت ترامپ برای اخراج او به دلیل ارتباطات ادعایی با حماس است. سوری هرگونه ارتباط با حماس را رد کرده و مدعی است که اتهامات دولت از این واقعیت ناشی میشود که پدر همسر شهروند آمریکاییاش مشاور سابق دولت تحت رهبری حماس در غزه بوده است.
احمد اظهار داشت که هر دو، وحیدی و همسرش، به میزان نامشخصی مورد بازجویی قرار گرفتند.
«در نهایت، خانم شاکری-وحیدی در ساعت ۱۲:۱۵ بامداد (پس از حدود ۱۲ ساعت بازداشت) آزاد شد و اجازه یافت به خانه برود.» احمد نوشت. «با این حال، آقای وحیدی همچنان در بازداشت باقی ماند و شب را در اتاقی با یک تشک نازک سپری کرد.»
احمد گفت که شب یکشنبه به فرودگاه دالس سفر کرد تا با وحیدی ملاقات کند، اما یک مأمور به او اجازه این کار را نداد و به «اختیارات بازرسی مرزی» و «رویههای عملیاتی استاندارد» استناد کرد.
«ماهیت جدی اتهامات علیه برادرزن آقای وحیدی، بازداشت طولانیمدت او … و عدم آزادی در ترک مکان، بازجویی را بدون شک در دستهی “بازجویی تحت بازداشت” قرار میدهد.» احمد استدلال کرد.
پرونده دادگاه مستقیماً به اتهامات آزار جنسی علیه وحیدی نمیپردازد، اما آن را به یک فعال در اسپانیا نسبت میدهد که برای بسته شدن سفارت افغانستان در آن کشور تلاش کرده است. همچنین گزارش شده که سفارت افغانستان در بیانیهای این ادعاها را بیاساس خوانده است.
«هیچ اتهام کیفری از سوی مقامات اسپانیایی مطرح نشد، و آقای وحیدی، اگرچه از عنوانش خلع شد، اما اجازه یافت کشور را ترک کند.» اینگونه در اسناد دادگاه ایالات متحده آمده است.
جاش گرستاین و کایل چنی
پولیتیکو / ۳۱ مارس ۲۰۲۵
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
یک دیپلمات ارشد روس اظهار داشت که روسیه نمیتواند پیشنهادات آمریکا برای پایان دادن به جنگ در اوکراین را به شکل کنونی آن بپذیرد، زیرا این پیشنهادات به مشکلاتی که مسکو معتقد است ریشههای این درگیری را تشکیل میدهند، توجهی نکردهاند. این اظهارات حاکی از آن است که مذاکرات آمریکا و روسیه در این زمینه به بنبست رسیده است.
به گزارش خبرگزاری رویترز، اظهارات سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه، نشان میدهد که مسکو و واشنگتن تاکنون نتوانستهاند اختلافاتی را که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، بیش از دو هفته پیش مطرح کرده بود و گفته بود پیشنهادات آمریکا نیاز به بازنگری دارند، برطرف کنند.
این اظهارات در حالی مطرح میشود که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به نظر میرسد نسبت به آنچه که به گفته او ممکن است تعلل مسکو در دستیابی به یک توافق گستردهتر باشد، روزبهروز بیحوصلهتر میشود.
ترامپ در روزهای اخیر گفته است که از پوتین “عصبانی” است و از اعمال تحریمهایی بر کشورهایی که نفت روسیه را خریداری میکنند صحبت کرده است، در صورتی که احساس کند مسکو مانع دستیابی به توافق میشود.
ریابکوف، که متخصص روابط آمریکا و روسیه است، گفت که مسکو هنوز قادر به پیشبرد یک توافق نیست.
او در مصاحبهای با مجله روسی “امور بینالملل” که روز سهشنبه منتشر شد، گفت: “ما مدلها و راهحلهای پیشنهادی آمریکاییها را بسیار جدی میگیریم، اما نمیتوانیم همه آنها را به شکل کنونی بپذیریم.”
وی افزود: “تا جایی که ما میبینیم، در این پیشنهادات جایی برای خواسته اصلی ما، یعنی حل مشکلات مرتبط با علل ریشهای این درگیری، وجود ندارد. این موضوع کاملاً غایب است و باید بر آن غلبه کرد.”
پوتین گفته است که میخواهد اوکراین از جاهطلبی خود برای پیوستن به ناتو دست بکشد، روسیه کنترل کامل چهار منطقه اوکراینی را که ادعای مالکیت آنها را دارد به دست آورد، و اندازه ارتش اوکراین محدود شود. کییف میگوید این خواستهها به معنای درخواست تسلیم شدن اوکراین است.
”بسیار پیچیده”
دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، روز سهشنبه در پاسخ به سؤالی درباره اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر اینکه خواستار توافق پوتین درباره اوکراین است، به خبرنگاران گفت که مسکو “تماسهای خود با طرف آمریکایی را ادامه میدهد.”
او گفت: “موضوع بسیار پیچیده است. محتوای مورد بحث ما، که به حلوفصل اوکراین مربوط میشود، بسیار پیچیده است. این امر نیازمند تلاشهای اضافی زیادی است.”
روسیه همچنین روز سهشنبه اعلام کرد که بهطور کامل به توقف حملات به تأسیسات انرژی اوکراین، که با میانجیگری آمریکا برقرار شده، پایبند است.
سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به تلویزیون دولتی گفت که آندری بلوسوف، وزیر دفاع، در جلسه شورای امنیت روسیه در روز سهشنبه به پوتین درباره نقضهای ادعایی از سوی اوکراین گزارش داده است. لاوروف افزود که روسیه فهرستی از این نقضها را به مایک والتز، مشاور امنیت ملی آمریکا، و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، ارائه کرده است.
پیش از این، ترامپ موضع آشتیجویانهتری نسبت به روسیه اتخاذ کرده بود که این امر متحدان اروپایی ایالات متحده را نگران کرده بود. اما در روزهای اخیر، و در پی لابیگری اروپاییهایی مانند رئیسجمهور فنلاند که از او خواستهاند روسیه را پاسخگو نگه دارد، لحن سختتری در پیش گرفته است.
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
تهدیدهای پرزیدنت ترامپ به بمباران ایران و تأسیسات هستهای آن تهدیدی بر پایهی شکستن توافقنامههای امنیتی جهانی، خاصه در زمینهی نیروگاهها و تأسیسات هستهای است. چنین تهدیدهایی، با محاسبهی احتمال هزاران کشته و چندین برابر آن زخمی و ویرانیهای بنیان برافکن اقتصادی و زیستبومی است.
بمباران تأسیسات هستهای با ذخیرهی اورانیوم شصت درصدی در تراز تهاجم هستهای است. منفجر کردن چنین سامانههایی چندان تفاوتی با کاربرد سلاح اتمی و کشتار جمعی ندارد. همچنین در صورت چنین حملهای، امکان کاربرد مخفیانهی سلاح اتمی در پوشش تشعشع ذخایر اورانیوم غنیشده کاملا محتمل است. چنین انفجاری میتواند ابعاد هولناک کشتار و آسیب جمعی را باعث شود و افزون بر آن تا فاصلهی بسیار دور سبب آلودگی آب و خاک و حیوانات و گیاهان شود.
استفان دوجاریک، سخنگوی سازمان ملل متحد، روز سه شنبه در پاسخ به سوالی درباره تهدید رئیس جمهور آمریکا برای بمباران ایران در صورت عدم رسیدن به توافق هستهای تازه، تصریح کرد: «سازمان ملل از همهی اعضای خود میخواهد که از سخنان تحریک کننده پرهیز کنند.»
او همچنین گفت: «منشور سازمان ملل متحد جامع است و طبق آن همهی اختلافها باید از طریق راهکار دیپلماتیک حل و فصل شوند»
امروزه گویی هیچ قانون و مقررات و توافقنامهای برای مهار زورگویی به ملتهای کمتوانتر وجود ندارد. رفتن بدین راه، رفتن به سوی به ورطهی تنازع بقا و خشونت و هرج و مرج در کل جامعهی بشری است. هیچ ملتی نیست که تجربهی چنین حملهای به کشور خود را تجربهای به سود خود ارزیابی کند. حملهای از اینگونه به هر گوشهی ایران حمله به کل ایران است.
در این شرایط سخت اقتصادی و سیاسی که مردم ما رو در روی یک نظام آشوبزده و بیتدبیر با سختی برای حقوق انسانی خود تلاش میکنند، آنها هرگز تهاجم به زیربناهای اقتصادی کشور را کاری جز دشمنی با خود ارزیابی نخواهند کرد. مردم ما صلح و آزادی و رفاه میخواهند. این خواستها بر ضد تعمیق شرایط جنگی و کشتار و ویرانی در کشور است.
مردم ایران بیش از هر ملت دیگری در خاورمیانه خواهان مناسبات دوستانه و همکاری سازنده با ایالات متحده آمریکا و اروپا هستند. مردم ایران خواهان یک جامعه پیشرفته از نوع جوامع مدرن و دموکراتیک غرب هستند. تهدید به تهاجم بشرستیزانه علیه این مردم تولید دشمنی است و محکوم است.
اکثریت مردم ما مخالف سرمایهگذاری در تأسیسات اتمی هستند و خواهان تعطیلی تأسیسات مسئله برانگیز و رسیدن به توافق با آمریکا از طریق مذاکره هستند. مردم ایران نه با آمریکا و اسرائیل دشمن هستند و نه با هیچ دولت دیگری. مردم میخواهند ایران جایی برای زندگی در آرامش و صلح و رفاه باشد.
حکومت ایران، علیرغم خواستهای زورگویانه و نامؤدبانهی دولت آقای ترامپ، به خاطر اجرای خواست مردم باید مذاکره مستقیم با آمریکا را بپذیرند. حضور دیگر دولتها چه به عنوان واسطه و چه به عنوان طرف مذاکره گاه ممکن است بر دشواریها بیفزاید. دولتهایی هستند که عادی شدن مناسبات ایران و آمریکا را به سود خود نمیدانند و در این راه به هزار گونه کارشکنی میکنند. حتی اگر انواعی از خواستهای مطلقا غیر قابل قبول از سوی طرف مقابل مطرح شود، راهی بهتر از این نیست که پشت میز مذاکره روشن شود که پاسخ چیست و راه کدام است.
روشن است که در این جنگلی که جهان نام دارد هر کشور باید بتواند از خود در برابر شرارتها دفاع کند. خواست از رمق انداختن پدافند ایران برابر است با تأمین شرایط جهت حملهی بیدفاع به کشور ما. حکومت ایران نمیتواند به خواست و ارادهی ملت ما در تجهیز به یک پدافند مؤثر همراه با مناسبات تأمین کنندهی امنیت با همهی کشورهای منطقه به شمول اسرائیل و همهی دولتهای دنیا خاصه آمریکا گردن نگذارد.
بزرگترین عامل تهدید کنندهی امنیت کشور تنش و ستیز با دولتهای دیگر و ستیزهجویی با مردم ایران است. تأمین امنیت قبل از هر چیز وابسته به تأمین شرایط زندگی امن و آزاد و مرفه برای مردم است.
در این شرایط خطرناک، دولتی که با انتقادهای سطحی از نهادهای حکومتی و اداری فرافکنی کند و پاسخگویی به ملت را منسی کند خود خطرآفرین است. دولت مؤظف است راه مذاکرهی مستقیم را بپیماید و آن را عملی کند و پیش ببرد.
ولایت فقیه با مشکل تأسیسات هستهای یک کمربند انتحاری بر کمر ایران بسته است. باید این کمربند گشوده شود، پیش از آن که مردم ما دچار مصیبتی غیر قابل جبران شوند. مذاکره مستقیم و بدون پیش شرط مؤثرترین راه کاستن از تنش و رفتن به سوی حل مشکل مشخص هستهای است.
■ ممبینی عزیز، کوتاه سخن کنم: با شما هم فکر و همدردم و چون شما دلشورهای آزار دهنده دارم. قربانی حملهای فاجعهبار به ایران مردم ایرانند، اما کشور آمریکا نیز متضرر استرتژیک خواهد بود. ترسم از آن است که بدخواهان زمانه ما این دست پخته شوم را مهیا و تجویز کنند. بله، باید همگی بانگ نه به جنگ و درخواست مذاکره را فریاد زنیم، در هر جایی، به هر کسی، با هر ابزاری.
پایدار باشید، پیروز
■ دیدگاه طرح شده در این نوشتار، نطر من نیز به عنوان یک ایرانی هست. براین نوشته بیفزایم که سازماندهی و اتحاد ملت ایران همزمان جهت در هم شکستن ماشین حکومت ارتجاعی اسلامی نیز وظیفه ما است!
یاور استوار
■ دوستان من فکر میکنم فعالان و رهبران سیاسی اپوزیسیون، از هر دیدگاهی، باید سعی کنند بهر طریقی که میتوانند مانع این جنگ وحشتناک شوند زیرا عواقب آن برای مردم و میهن طاقتفرسا و ویرانگر خواهد بود. از برگزاری راهپیمائیها و تحصنها تا ارسال نامه های سرگشاد با امضاهای فراوان به مقامات سازمانهای جهانی و رهبران کشورهای دموکراتیک و حتی شخص ترامپ. اما برای آنکه این مبارزات مورد سوء استفاده خامنهای و رژیم قرار نگیرد میتوان از شعاهایی مانند “نه به جنگ - نه به خامنهای” یا “نه به جنگ - نه به جمهوری اسلامی” یا خامنهای استعفا- پزشکیان مذاکره” و شعارهای مشابه استفاده کرد. تصور کنید مثلا اگر شعار “خامنهای استعفا - پزشکیان مذاکره” به شعاری ملی تبدیل شده و در هر مناسبتی و در خیابانها و دانشگاهها و ورزشگاهها و غیره فریاد زده شده و در در و دیوارها نوشته شوند چه فشار روانی بزرگی بر خامنهای و اذنابش وارد خواهد شد و آنها را مجبور میکند وارد مذاکرات جدی با ترامپ شوند. این مبارزات اگر اوج گیرد از سوی دیگر ناظران خارجی را متقاعد میکند که مردم ایران خود در صدد سرنگونی رژیم هستند و بجای جنگ باید آنها را کمک کرد تا کشورشان را خود آزاد کرده دموکراسی را در آن مستقر کنند.
خسرو
■ در رابطه با کامنت خسرو،
“خامنهای استعفا - پزشکیان مذاکره” شعار خوب و محکمی مینماید. میتوان تصور کرد که بین بسیاری از اقشار مردم ایران پا بگیرد. میشود در محافل مختلف بویژه جمعهایی که با داخل و جوانان ایران مربوطند آن را مطرح کرد.
روزتان خوش، پیروز
■ با درود بامداد به هم میهنان دلسوز برای کشور و سپاس از جناب ممبینی،
من ماجرا جوری دیگر میبینم، خلافت اخوندی مانند خیلی دیگر دیکتاتوریهای پیشین در اروپا و آفریقا و خاورمیانه تنها در یک جنگ تمام عیار سرنگون میشوند، با همه درد و خرابی که یک جنگ با خود میآورد اما اگر جامعه به راستی توان، سازمانگری و فرهنگ پیشرفت و آزادی داشته باشد میتواند دوباره همه چیز را باز سازی کند، برای اینهم نمونههای وجود دارند.
راستی و واقعیت کشور و مردم ما داستانی است که خیلیها با تعارف و رودربایستی در بارهاش سخن میگویند، برای نمونه: مردم قهرمان و ستمستیز ایران خلافت آدمخوار اخوندی را سرنگون خواهند کرد!!! این شعار زیبا و دلپذیر اکنون ۴۵ سال است از همه گروه ها و شخصیتها هر ساله و هر باره دوباره و دوباره گفته میشود. به باور من یک جای این باور و شعار لنگ و نادرست است چرا؟ چون یا این رژیم آن چنان هم بد نیست که مخالفانش میگویند و یا اینکه بیشتر این مردم نه قهرمان و نه ستمستیز هستند!
در هر خیزش چند سال گذشته تنها بخش کوچکی از بهترین فرزندان این کشور بیشترین هزینه جانی و مالی را میدهند و دیگران که میلیونها هستن تنها نگاه می کنند! و آدمخواران آخوندی و مافیای ایرانستیز پاسداران به همین ترتیب بر سر کار ماندهاند. به باور بدبین من با این مردم و جامعه مدنی کوچک بنیاد ما ۲۰ سال دیگر هم حکمروایی خواهد کرد.
تا زمانی که مانند پیشواز ۴ میلیونی! مردم-امت ایرانی در ۵۷ به خیابان به پیشواز امام ماهنشان رفتند، مردم ایران امروز به خیابان نیایند، کاری کارستان نخواهد شد. غرب، آمریکا و اسرائیل در پایان آن کاری را با ما و کشور ما خواهند کرد که به سود آنان باشد. با التماس، گریه و زاری و توهم جهان دادگر و صلح دوست ما پیروز نخواهیم بود ما باید بتوانیم خواستمان را با خواست و سود آنان تا جایی که ممکن است با آنان در یک سو و مشترک کنیم، این تنها راه است. از روزگار سخت اما دانشمندان اکرایین و اکرایینیها پند بگیریم. ما زورمان اکنون به تنهایی به خلیفهگری نمیرسد شاید بیست ساله دیگر برسد شاید هم نه! اگر جنگ تمام عیار نبود چه بسا هنوز هم صدام، هیتلر، ژاپن، قذافی سرهنگهای یونانی و ایدامین سر کار بودند. از دید من عراقیها و سوریها امروز در جمع یک زندگی بهتری تا ایرانیان دارند. جهان و خود را همانگونه که هست و هستیم به بینیم و آن آنگونه که دلمان میخواهد!
روز بر همگی شاد کاوه
■ باید دید چه دستهای علاقه دارند نتانیاهو و ارتش امریکا را در خیابانها ببینند تا پزشکیان و خاتمی و غیره را. میترسم همان تصویر در ماه دیده خمینی امروز به تصویر در رسانهها دیده شده ارتش امریکا و نتانیاهو تبدیل شده باشد.
داستانی هست که دو زن به دادگاه زفتند و هر دو مدعی بودند کودکی متعلق به آنهاست. قاضی گفت کاری ندارد بچه را نصف میکنیم هر نصفه را به یکی میدهیم. آنکه مادر واقعی بود گفت نه نصفش نکنید بدهید به آن زن. ولی آنکه دروغگو و شیدا بود و نقشههائی برای بچه داشت با شادمانی استقبال کرد. حال باید دید چه میزان مهر به خاکی داریم که نمیخواهیم تا قرنها با مواد شیمیائی و اتمی چنان آلوده شود که آنچه تمام نیاکان ما به ما داده و سپردهاند تا ابد نابود شود. ما تنها و بطور خودخواهانهای صاحب نظر در مورد آینده سرزمین کهنی به اسم ایران نیستیم بلکه ما مسئول پاسداشت تمام اطلاعاتی هستیم که در ریزترین اجزا وجودی تک تک ما به ما رسیده است.
عاشق نیاکان
■ جناب کاوه، با درود! در مورد اظهار نظر شما چند نکته بنظرم میرسد که امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد.
اول، نوشته اید که “خلافت اخوندی مانند خیلی دیگر دیکتاتوریهای پیشین در اروپا و آفریقا و خاورمیانه تنها در یک جنگ تمام عیار سرنگون میشوند”. اما این حکم کلی که صادر کرده اید درست نیست. آیا آن حکومت ایدئولوژیک شوروی با آن قدرت نظامی و اطلاعاتی که هیچ کشوری نمیتوانست با او وارد جنگ شود از درون فرو نپاشید؟ ج. ا. بمراتب ضعیف تر بوده و مردم ایران نسبت به مردم شوروی آن زمان آگاهی های بیشتری نسبت به دنیای غرب و دموکراسی دارند بنابراین میتوان بدون جنگ و خونریزی و از طریق سازماندهی مبارزات خشونت پرهیز از شر این رژیم ارتجاعی نابهنگام خلاص شد؛ حتی قبل از آنکه از درون فرو بپاشد.
دوم) نوشتهاید “در هر خیزش چند سال گذشته تنها بخش کوچکی از بهترین فرزندان این کشور بیشترین هزینه جانی و مالی را میدهند و دیگران که میلیونها هستن تنها نگاه می کنند! و آدمخواران آخوندی و مافیای ایرانستیز پاسداران به همین ترتیب بر سر کار ماندهاند”. این از کوتاهی و نا آگاهی مردم نیست بلکه ناشی از ضعف و ناتوانی رهبری سیاسی اپوزسیون است. اگر بخاطر داشته باشید در جنبش سبز به اعتراف مقامات رژیم از جمله محمد باقر قالیباف شهردار وقت تهران میلیونها نفر از مردم تهران به خیابان آمدند اما در آن زمان مهندس میر حسین موسوی هنوز از ج. ا. گذر نکرده بود و درصدد بازگشت به دوران طلایی امام بود به ناچار مردم به خانه بازگشتند تا یک رهبری سیاسی مورد اعتماد برای گذار از رژیم آخوندی پدید آید. متاسفانه تاکنون این رهبری پیدا نشده است که تا حد زیادی به دلیل بی اعتمادی شدید مردم به رهبران سیاسی پوزسیون و اپوزسیون است؛ که آنهم به دلیل عملکرد ضعیف این شخصیتهای سیاسی بوده است. البته شاهزاده رضا پهلوی طرفداران زیادی دارند که ظاهرا در حال افزایش است اما بنظر میرسد تا سازماندهی آنها و حل معضل “اقدام جمعی Collective Action” که مساله اصلی انقلاب اجتماعی- سیاسی گذار به دموکراسی در ایران است راه زیادی در پیش است.
سوم) نوشته اید که “تا زمانی که مانند پیشواز ۴ میلیونی! مردم-امت ایرانی در ۵۷ به خیابان به پیشواز امام ماهنشان رفتند، مردم ایران امروز به خیابان نیایند، کاری کارستان نخواهد شد.” اینکه تا تظاهرات بزرگ میلیونی راه نیافتد رژیم ج. ا. سقوط نخواهد کرد شاید صحیح باشد اما نیش و کنایه ای که در این جمله به مردم ایران وجود دارد درست نیست. از روی عکس ها و فیلم هایی که پخش شده واضح است که جمعیتی زیادی به پیشواز خمینی رفته بوده اند اما تصور نمیکنم جمعیت چهار میلیونی بوده است؛ شاید چند صد هزار نفر صحیح تر باشد. اما نکته این نیست بلکه آن است که مردم و بخصوص مردم تحصیلکرده تهران در آن زمان بر اساس وعده هایی که خمینی در پاریس برای استقرار نظام جمهوری مانند جمهوری فرانسه، و رعایت حقوق بشر، آزادی احزاب و مطبوعات، آزادی بیان و حق زنان داده بود به پیشواز خمینی رفتند. اگر هم فریب خمینی را خوردند بازهم به دلیل فقدان آزادیهای سیاسی و فعالیت احزاب قبل از انقلاب بود که مردم این آخوندهای فریبکار حیله گر را نمی شناختند. و خود خمینی هم بقول مرحوم بنی صدر گفته بود که من خدعه کردم. حال اگر شخصیتهایی مانند مهندس بازرگان، دکتر یزدی، بنی صدر و دیگران رهبران سیاسی صریحا نگفتند که مردم این آخوندها و در راسشان خمینی فریبکار و ریاست طلب هستند و به شما دروغ میگویند مردم عادی از کجا میتوانستند تشخیص دهند؟ در جایی خواندم که در زمان مرگ مرحوم آیت الله بروجردی پیروانش از او سئوال کرده اند که بعد از شما از چه کسی پیروی (تقلید) کنیم؟ آن مرحوم گفته بوده از هریک از آقایان (افرادی که در آن زمان در مظان مرجعیت تقلید بوده اند مانند آیت الله شریعتمداری، گلپایگانی و غیره) خواستید پیروی کنید اما اگر از خمینی پیروی کنید شما را تا زانو در خون فرو خواهد برد! یا اینکه آیت الله خویی در نجف که همه او را در آن زمان مرجع تقلید اعلم می دانسته اند گفته بوده که آقای خمینی مجتهد نیست و نظریه او در باره ولایت فقیه صحیح نیست. اما اکثر مردم از این نظرات آگاه نبودند و ظاهر رادیو تلویزیون و مطبوعات آن زمان هم در این مسائل بحث نمی کرده اند. حتی کتاب خنده دار ولایت فقیه خمینی در داخل کشور ممنوع بوده است. آنزمان هم که این تلویزیونهای ماهواره ای و فناوریهای ارتباطی وجود نداشته بنابراین عدم شناخت مردم از خمینی بنظر من از کوتاهی رهبران سیاسی آن زمان بوده است. در ضمن اگر مطبوعات بین المللی زمان مرگ استالین را بخوانید می بینید هنگامی که او درگذشت میلیونها نفر مردم شوروی به تشییع جنازه او رفته بوده اند. واضح است که این مردم تحت تاثیر دستگاه تبلیغاتی شوروی آن زمان قرار داشت اند. بعدها که جنایات استالین برملا شد مردم شخصیت واقعی او را شناختند.
چهارم، نوشته اید “اگر جنگ تمام عیار نبود چه بسا هنوز هم صدام، هیتلر، ژاپن، قذافی سرهنگهای یونانی و ایدامین سر کار بودند. از دید من عراقیها و سوریها امروز در جمع یک زندگی بهتری تا ایرانیان دارند. جهان و خود را همانگونه که هست و هستیم به بینیم و آن آنگونه که دلمان میخواهد!” ظاهرا در اینجا منظورتان آن است که نباید نگران جنگ احتمالی آمریکا و اسرائیل علیه ج. ا. باشیم چون در نهایت منجر به سرنگونی ج. ا. و استقرار دموکراسی در ایران خواهد شد. البته حکومت سرهنگهای یونانی و ایدی امین نه با جنگ بلکه با داخلی پایان یافت. اما چطور مرگ صدها هزار عراقی و سوری و لیبیایی و درد و رنج مردم بی پایان مردم این کشورها را بپذیریم و آیا هم اکنون در عراق و یا افعانستان که حکومتهایشان توسط آمریکا ساقط شد و سالها توسط آمریکا اشغال بودند دموکراسی حاکم شده است؟ حال و روز اسف انگیز افغانستان و عراق امروزی ناشی از ضعف و نادانی و خیانت رهبران سیاسی آن کشورها است. عراق بعد از سقوط صدام سالهای طولانی است که روزانه میلونها بشک نفت صادر میکند و در بسیاری از سالها درآمد دولت آن از صدرو نفت به بیش از 100 میلیارد دلار میرسد اما هنوز قادر به تولید برق کافی و یا اعاده شاخصهای بهداشت و درمان و آموزش عمومی دوره صدام نیست آیا غیر از فساد گسترده دولتمردان آن دلیل دیگری دارد؟ همانطور که میلیونها ایرانی حسرت زمان شاه را میخورند در عراق و لیبی هم میلیونها نفر از مردم آن کشورها حسرت دوران صدام و قذافی را میخورند که حداقل نظم و ترتیب وجود داشت و این وضعیت آشوب و دزدی و غارت نبود.
دوست عزیز! هزاران مقاله تخصصی و دانشگاهی و صدها کتاب توسط اندیشمندان و متخصصان فلسفه سیاسی و جامعه شناسی و انقلابهای اجتماعی-سیاسی در مورد گذار به دموکراسی بطور کلی و از جمله گذار به دموکراسی در ایران و خاورمیان نوشته شده است. جمعبندی کلی این مطالعات آنست که مبارزات خشونت پرهیز در مجموع موفقیت آمیز تر بوده و دموکراسی به دست آمده در نتیجه این مبارزات باثبات تر و پایدار تر بوده است. اگر از من باور نمیکنید از چندین هوش مصنوعی در دسترس در اینترنت سئوال کنید. معمولا پاسخ معقولی می دهند. ایران هم استثناء نیست و ما میتوانیم بدون جنگ و خونریزی و ویرانی و کشته و مجروح شدن هزاران ایرانی از ج. ا. ارتجاعی عبور کرده به دموکراسی برسیم بشرطی که رهبران سیاسی اپوزسیون، شامل شاهزاده رضا پهلوی، قدرت تحلیل، آگاهی و توانمندی مدیریت و سازماندهی بالایی داشته و بتوانند معضل اقدام جمعی ایرانیان را حل و راه گذار به دموکراسی در ایران را هموار کنند. قدرتهای دموکراتیک میتوانند به این فرایند کمک کنند اما نه با جنگ و خونریزی که معمولا به هرج و مرج و آشوب می انجامد بلکه از شیوه های مدنی تر که بحث آن طولانی است اما همه ما کم و بیش از آنها آگاه هستیم.
خسرو
■ دوستان، در واقعه چرنوبیل که مواد کم غلظت رادیواکتیو آزاد شد، و سرانجام نیز با “موفقیت” مهار شد، با این حال محدوده ای به مساحت ۲۵۰۰ کیلومتر مربع تا دست کم ۳۰۰ سال غیر مسکونی باقی میماند. با در نظر گرفتن تعداد و تراکم سایت های اتمی سپاه و نزدیکی آنها به شهر ها باید گفت که احتمال ۱% فاجعه احتمالی هم فوق العاده بزرگ و خطیر ارزیابی میشود.
با تصور آنچه این رژیم بر سر سرزمین ایران آورده و مردمان را مجبور به زندگی در خطرناکترین انبار مرگ دنیا کرده، خشمی وجود انسان را در بر میگیرد که متاسفانه گاهی ورای منطق و اصول عمل میکند. اما چه باید کرد که مردم ایران گروگان آنها هستند. با کاوه عزیز مخالفم و ضرب المثل “نیاکان” را میپذیرم، امروز رژیم توان حکومت کردن از درون خودش را از دست میدهد، باید به این روند و تغییرات پیش رو کمک کرد. حتی اگر رژیم را نمونه ای شبیه حماس بدانید؟ هرگز سرنوشت غزه برای ایران قابل قبول نیست، هر چند محتمل است. وظیفه هر آزادیخواهی مقابله با این احتمال است.
“خامنهای استعفا” را همه فریاد بزنیم.
روز خوش، پیروز
■ بنظر میآید که ایران در بنبستی ناشی از یک دیر وقت شدن مذاکره گیر کرده است و حالا طرف دیگر نوعی تسلیم کامل را مطرح میکند. میتوان شعار ترامپ را چنین فرموله کرد جنگ یا تسلیم. در صورت تسلیم چه کسی تعهد میکند که سرانجام سوریه و بمبارانهای مکرر اسراییل برای از بین بردن خطر بالقوه نظامی ایران حتی با دولتی نرمال سر ایران نیاید ولی هرچه مذاکره به تعویق بیافتد و ایران با تحریم فزاینده ضعیفتر شود شرایط تسلیم سختر خواهد شد چه بسا ادعاهای همسایگان خطر تجزیه را برای یک دولت پروبال بسته شدیدتر کند. پس مذاکره امروز بهتر از فردا خواهد بود و در این شرایط بهتر است که شعار الزام مذاکره فوری بجای براندازی مطرح شود تا با چانه زنیهای کافی امتیاز کمتری داده شود شاید مقایسه دوره جنگ ایران و روس که براثر بیتدبیری سلطان متوهم از شرایط دنیای آن روز سر گرفت بیراه نباشد چرا اگر آن عهدنامه پایان جنگ که همواره به عنوان عهد نامه ننگین نام برده میشود بسته نمیشد چه بسا طومار سر زمینهای بیشتری از دست میرفت.
بهرنگ
■ در رابطه با احتمال حمله به جمهوری اسلامی آزادی خواهان ایرانی در مقابل یک تصمیم گیری جدی قرارگرفتهاند. جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام عقب افتاده و تروریستی درحال دستیابی به بمب اتمی است. در صورت تحقق این امر، این نظام به تهدیدی برای کل بشریت تبدیل میگردد. پس تمام آزادیخواهان جهان موظفاند مانع تحقق این امر گردند. ممانعت از دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتمی وظیفۀ همۀ آزادیخواهان جهان، منجمله آزادیخواهان ایران است. حمله به تأسیسات اتمی ایران توسط آمریکا، اسرائیل، کشورهای اروپائی و هرکشور دیگر برای ممانعت از این خطر بزرگ است. هدف این حمله احتمالی تصرف بخشی از خاک ایران نیست و اشغالگری محسوب نمیشود. ایرانیان نمیتوانند به بهانۀ ملیگرائی و وطن دوستی راه را برای تولد یک کشور تروریستی اتمی در خاک خود بگشایند. ایرانیان باید از این موقعیت استفاده نمایند و همراه نیروهای خارجی به سرنگونی نظام فاسد جمهوری اسلامی بر آیند. تا هم همراه نیروهای بین المللی به وظیفۀ خود به عنوان یک شهروند جهانی عمل کرده باشند و هم با استفاده از حماقت جمهوری اسلامی، کشور خود را از دست اشغالگران سرکوبگر اسلامی نجات دهند و ملت ایران را آزاد نمایند.
باقر قلیائی
■ جناب قلیائی، با درود! نظر شما بر آن است که بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل به منظور از بین بردن ظرفیتهای تولید بمب اتم رژیم آخوندی و سرنگونی ج. ا. است و نه اشغال ایران. آخرین نظر دستگاههای اطلاعاتی آمریکا که اخیرا اعلام شد آنست که ج. ا. در حال تولید بمب اتمی نیست؛ بنابراین هم اکنون خطری از این نظر وجود ندارد. اما بنظر من ج. ا. میخواهد ظرفیتهای فنی تولید بمب اتمی را به دست آورد تا اگر برای بقای خود لازم دید در مدت کوتاهی آنرا تولید کند. بنابراین مساله اصلی برای ملت ایران و بقیه دنیا سرنگونی و یا انحلال ج. ا. است و نه بمباران و نابودی مراکز نظامی و غیر نظامی ایران.
اما انحلال یا سرنگونی ج. ا. نیازی به بمباران تاسیسات برنامه هستهای و یا سایر مراکز نظامی، غیر نظامی و اقتصادی ایران ندارد. در واقع این رژیم ارتجاعی فاقد مشروعیت مردمی را میتوان بسادگی و بدون در کردن حتی یک گلوله سرنگون کرد بشرط آنکه قدرتهای بزرگ مانند آمریکا و اتحادیه اروپا و بریتانیا حسن نیت داشته و بفکر مردم ایران و استقرار یک دموکراسی سکولار در ایران باشند و نه ویرانی ایران و در بند کشیدن مردم آن. اما چگونه؟ من در اظهار نظر به مقاله یکی از عزیزان در همین سایت نوشت بودم که ادبیات وسیع مربوط به انقلابهای اجتماعی-سیاسی و گذار به دموکراسی در کشورهای غیر دموکراتیک نشان میدهد که شرایط لازم برای یک انقلاب اجتماعی-سیاسی در ایران بوجود آمده و با فراهم شدن شرایط کافی رژیم جنایتکار آخوندی بناچار منحل و یک حکومت ملی سکولار-دموکراسی جای آنرا می گیرد. شرایط لازم بطور خلاصه عبارتند از:
- سقوط مشروعیت (Legitimacy) و آمریت (Authority) رژیم؛ تا حد زیادی تحقق یافته است،
- نارضایتی شدید مردم به دلیل ناکارایی حکومت در حل بحرانهای اقتصادی - اجتماعی و سیاسی؛ وجود دارد،
- بحران مالی دولت و ناتوانی آن در ارائه کالاهای عمومی مانند برقراری نظم و ترتیب (ازدیاد جرم و جنایت در کشور) و حمل و نقل عمومی مناسب و حقوق کارمندان و بازنشستگان؛ مشهود است،
- زوال باور به ایدئولوژی رسمی رژیم (نظریه قلاابی ولایت فقیه و بطور کلی اسلام سیاسی) و محبوبیت گفتمان جایگزین، یعنی ملی گرایی و سکولار-دموکراسی، حتی نظرسنجیهای دستگاههای دولتی اینرا نشان میدهد،
- شکاف بین الیت حاکم (رد صلاحیتهای گسترده اصلاح طلبان و اعتدالیون و تمایل بدنه اصلاح طلبان به محدودیت اختیارات رهبر و اصلاحات ساختاری)، رفتار و سخنان خاتمی، میر حسین موسوی، کروبی، تاجزاده، غیره،
- انزوای بین المللی رژیم، نیازی به توضیح ندارد،
بنابراین شرایط لازم برای سقوط رژیم آخوندی وجود دارد. اما مهمترین شرایط کافی برای سقوط یک رژیم اقتدارگرا هنوز تحقق نیافته است. این شرایط عبارتند از:
- وجود یک جایگزین (الترناتیو) یا رهبری سیاسی توانمند، با پایگاه مردمی و برخوردار از اعتماد عمومی مردم،
- خنثی کردن نیروهای سرکوب رژیم غیر دموکراتیک در اینجا نیروهای امنیتی، سپاه و بسیج،
حال با فرض حسن نیت قدرتهای بزرگ دموکراتیک فراهم کردن هر دو شرط کافی پیروزی انقلاب اجتماعی-سیاسی استقرار دموکراسی در ایران بدون دشواری زیاد امکان پذیر است. برای مثال سناریو زیر را در نظر بگیرید:
- یک بنیاد غیر انتفاعی بنام ایران دموکراتیک (یا هر عنوان مناسب دیگر) تشکیل میشود. این بنیاد میتواند از ادغام چندین نهاد و سازمان غیر انتفاعی ترویج دموکراسی در ایران که هم اکنون در اروپا و آمریکا وجود داشته و فعالیت می کنند شکل بگیرد.
- قدرتهای دموکراتیک یاد شده در بیانیه مشترکی اعلام میکنند از فعالیت این بنیاد برای استقرار دموکراسی در ایران حمایت میکنند،
- این بنیاد غیر انتفاعی ترویج دموکراسی که دفتر مرکزی آن میتواند مثلا در هر یک از پایتختهای مهم اروپایی و آمریکای شمالی باشد میتواند ترتیب یک انتخابات آزاد و منصفانه آنلاین برای تشکیل یک مجلس، یا کنگره یا پارلمان در تبعید برای ایران را بدهد (جزئیات و قدمهای لازم برای این اقدام شناخته شده است اما برای اجتناب از طولانی شدن نوشته در اینجا نمی آورم). توجه شود که شرکتهای غیر انتفاعی وجود دارند که برای ترویج دموکراسی انتخابات آنلاین بدون امکان تقلب برگزار میکنند. کشورهای مانند استونی بارها انتخابات مجلس و ریاست دولت خود را از طریق انتخابات آنلاین انجام داده و هزینه پائین و کارایی این روش انتخاباتی باعث شده به مرور کشورهای بیشتری از آن استفاده میکنند.
- با تشکیل این مجلس در تبعید که میتواند کلیه چهرهای سیاسی محبوب از شاهزاده رضا پهلوی، تا فعالان سیاسی و اجتماعی در داخل و خارج کشور مانند سرکار خانمها شیرین عبادی، نرگس محمدی، نسرین ستوده، فاطمه سپهری، صدیقه وسمقی و غیره را که از رای مردم برخوردارند را در بر گیرد یکی از شرایط کافی برای انحلال رژژیم ارتجاعی حاکم بر ایران نیز تامین می شود. نمایندگان این مجلس در تبعید میتواند سخنگویی برای مجلس انتخاب کرده و از بین خود یک هیات اجرایی مثلا 20 نفره تعیین کنند که در واقع کار دولت در تبعید را انجام دهند.
- این دولت در تبعید که دارای پشتوانه و مشروعیت مردمی است میتواند بر اساس یک برنامه حسابشده دستگاه سرکوب ج. ا. را خنثی کرده و رژیم را قدم بقدم عقب رانده و سرانجام در یک رفراندم مردمی و آزاد ج. ا. را منحل و دولت موقت ملی سکولار-دموکرات را سرکار بیاورد تا اداره کشور را بعهده گرفته و برای مجلس موسسان قانون اساسی برنامه ریزی کند.
توجه شود که خنثی کردن دستگاه سرکوب رژیم آخوندی در این شرایط مشکل نیست زیرا اکثریت قاطع اعضای این دستگاه سرکوب دیگر انگیزههای دینی و ایدئولوژیک نداشته صرفا برای حفظ شغل و انگیزههای مالی عمل میکنند. مجلس در تبعید میتواند با تامین منابع مالی مورد نیاز (مثلا از طریق انتشار اوراق قرضه استقرار دموکراسی در ایران) برای پرداخت حقوق فرماندهان دستگاه سرکوب برای استعفا و بیرون آمدن از نیروهای سرکوب و یا امتناع از اجرای فرمان سرکوب مردم را تامین کند. هنگامی که خامنهای و آخوندهای حاکم ببینند دستگاه سرکوب آنها حاضر نیست برای حفظ آن رژیم جنایتکار دست به ضرب و شتم و قتل و غارت مردم بزنند بزودی نرم شده برای حفظ جان و مال خود به تکاپو افتاد و یا فرار خواهند کرد.
برآورد من آن است که شرایط کشور به گونهای است که اگر اجرای این سناریو امروز شروع شود بیش از دو سال برای سرنگونی بدون خشونت رژیم آخوندی و استقرار دولت موقت ملی زمان لازم نخواهد بود. این برنامه از هر نظر به سرنگونی ج. ا. از طریق اقدام نظامی خارجی اولویت دارد.
- کمترین آسیب جانی و مالی به مردم و کشور میرسد،
- در جریان انتقال قدرت هرج و مرج و آشوب کشور را فرا نمیگیرد زیر از قبل شخصیتهای سیاسی سنخگوی مجلس در تبعید (مثلا شاهزاده رضا پهلوی یا سرکار خانم شیرین عبادی یا نرگس محمدی یا نسرین ستوده،... هر کدام بیشتر رای آوردند) و اعضای دولت موقت معرف مردم بوده و آنها در ارتباط با بدنه دستگاههای کشوری و لشگری به اداره کشور مشغول خواهند شد و مانع به هم ریختن اوضاع می شوند.
- مقامات مسئول در کشورهای دنیا و کشورهای منطقه و همسایه از قبل با سخنگویان و اعضای مجلس و دولت در تبعید آشنا بوده و خلاای با انحلال ج. ا. در روابط خارجی کشور و مثلا خطر برخورهای مرزی و نا آرامیهای داخلی و خارجی پیش نمی آید. این سناریو را مقایسه کنید با مثلا حمله امریکا و اسرائیل به مراکز حساس نظامی و غیر نظامی کشور.
- اولا میزان خسارت مادی و انسانی این حملات ممکن است در هر دو طرف وحشتناک باشد. زیرا احتمالا ج. ا. نیز با موشکها و پهپادهای خود اسرائیل و احتمالا کشورهای همسایه دارای پایگاههای آمریکا را مورد حمله قرار دهد.
- ثانیا، اگر حملات با نابودی زیر ساختهای نظامی و غیر نظامی به نتیج رسیده اما رژیم سرنگون نگردد ادامه حیات یک رژیم جنایتکار زخم خورده چه تبعات هولناکی برای مردم ایران خواهد داشت.
- ثالثا، اگر رژیم سرنگون گردد و دولت موقتی آماده اداره کشور نباشد شیرازه امور از هم پاشیده و کشور دچار هرج و مرج خواهد شد که نتایج نامطلوب و دردآور آن بر همه ما معلوم است.
بنا به دلایل فوق من فکر میکنم شعار “نه به جنگ و نه به خامنهای” و یا “خامنهای استعفاء - پزشکیان مذاکره” هنوز نسبت به گزینههای دیگر بهتر است.
خسرو
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
ایالات متحده روز سهشنبه تحریمهایی را علیه نهادها و افرادی در ایران، امارات متحده عربی و چین اعمال کرد که آنها را به عنوان بخشی از شبکه تأمین تسلیحات ایران متهم کرده است. این اقدام در حالی صورت میگیرد که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، تلاش دارد فشارها بر تهران را افزایش دهد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، وزارت خزانهداری آمریکا اعلام کرد که در هماهنگی با وزارت دادگستری، شش نهاد و دو فرد را تحریم کرده است و آنها را مسئول تأمین قطعات پهپاد برای یکی از تولیدکنندگان اصلی برنامه پهپادی ایران دانست.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، در بیانیهای اظهار داشت: «گسترش پهپادها و موشکهای ایران – چه برای نیروهای نیابتی تروریستیاش در منطقه و چه برای روسیه جهت استفاده علیه اوکراین – همچنان غیرنظامیان، کارکنان آمریکایی و متحدان و شرکای ما را تهدید میکند.»
او افزود: «وزارت خزانهداری همچنان به مختل کردن مجتمع نظامی-صنعتی ایران و گسترش پهپادها، موشکها و تسلیحات متعارف این کشور که اغلب به دست بازیگران بیثباتکننده، از جمله نیروهای نیابتی تروریستی، میرسد، ادامه خواهد داد.»
نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک بلافاصله به درخواست اظهار نظر پاسخ نداد.
طبق بیانیه وزارت خزانهداری، تحریمهای روز سهشنبه یک نهاد مستقر در ایران، دو فرد در ایران، یک نهاد در چین و چهار نهاد مستقر در امارات متحده عربی را هدف قرار داده است.
وزارت خزانهداری اعلام کرد که این دومین دور تحریمها علیه «تکثیرکنندگان تسلیحات ایران» از زمانی است که ترامپ کارزار «فشار حداکثری» خود را علیه ایران از سر گرفت. این کارزار شامل تلاشهایی برای کاهش صادرات نفت ایران به صفر با هدف جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای است.
یادداشت ماه فوریه ترامپ، در کنار سایر موارد، بسنت را موظف کرد تا «فشار حداکثری» بر ایران اعمال کند، از جمله تحریمها و اجرای سازوکارهای تنبیهی علیه افرادی که تحریمهای موجود را نقض میکنند.
ترامپ روز یکشنبه ایران را تهدید کرد که در صورت نرسیدن به توافق با واشنگتن درباره برنامه هستهای خود، با بمباران و تعرفههای ثانویه مواجه خواهد شد.
ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوریاش (۲۰۱۷-۲۰۲۱)، ایالات متحده را از توافق ۲۰۱۵ میان ایران و قدرتهای جهانی که محدودیتهای سختی بر فعالیتهای غنیسازی اورانیوم تهران در ازای لغو تحریمها اعمال میکرد، خارج کرد. او همچنین تحریمهای گستردهای را مجدداً اعمال کرد.
از آن زمان، ایران محدودیتهای تعیینشده در آن توافق را بهطور چشمگیری پشت سر گذاشته است.
قدرتهای غربی ایران را متهم میکنند که با غنیسازی اورانیوم به سطح خلوص شکافتپذیر بالا، که فراتر از نیازهای توجیهپذیر برای یک برنامه انرژی هستهای غیرنظامی است، بهطور مخفیانه در پی دستیابی به توانایی ساخت سلاح هستهای است. تهران اما تأکید دارد که برنامه هستهایاش کاملاً برای مقاصد تولید انرژی غیرنظامی است.
نهادهای تحریم شده:
۱- هواپیماسازی ایران (هسا)
۲- گروه صنعتی شهید باکری (SBIG)
۳- توسعه مبادلات تجاری بینالمللی راه رشد (راه رشد)
۴- حسین اکبری (اکبری) مقیم ایران، مدیرعامل راه رشد
۵- عباس یوسف نژاد (یوسف نژاد) مستقر در ایران اقلامی از جمله قطعات، کابل و موتور را از طرف شرکت راه رشد تهیه کرده و به عنوان بازرس علی البدل این شرکت فعالیت میکند.
۶- شبکههای ارتباطی Infracom مستقر در امارات FZE (Infracom) خرید موتورها را برای راه رشد و پرسنل آن تسهیل کرده است.
۷- شرکت تولید کننده موتور در چین، زیبو شنبو به راه رشد اجازه داد تا توزیع کننده آن در ایران باشد و ده ها هزار موتور را برای کاربر نهایی SBIG عرضه کرده است.
۸- شرکت دیاموند کستل الکترونیک در امارات متحده عربی
۹- شرکت فنومنا Phenomena International General Trading LLC (Phenomena) در امارات متحده عربی
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
![]() |
در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ با رای موافق نزدیک به ۱۰۰ درصد از حدود ۱۶ میلیون شرکت کننده در همهپرسی (بر اساس آمار رسمی)، نظام سیاسی جدیدی در ایران تاسیس شد که کسی از مضمون آن آگاهی چندانی نداشت. همهپرسی که در آن تنها یک گزینه به رای گذاشته شد شاید اولین خشت دیوار کج نظام دینی بود که به جای درهمآمیختن سیاست و معنویت به تدریج به کابوس جامعه ایران تبدیل شد. نظام سیاسی نوپای آن روزها، با وعده طلایی برپایی “امالقرای” اسلامی، از شکل دادن به یک حکمرانی مدرن، کارا و متناسب با نیازهای زمانه بازماند.
اولین چالشی که جمهوری اسلامی در آن به سختی شکست خورد قرارنگرفتن منافع ملی و مصلحت عمومی در گرانیگاه سیاستهای کلان آن بود. از زمان اشغال سفارت امریکا و سقوط دولت بازرگان تا امروز امر سیاست در این نظام دینی بیشتر بر مدار منافع فرقهای و مکتبی و یا در یک کلام “مصلحت نظام” پیش رفته و منافع ملی به عنوان نماد حکومت مدرن گمشده اصلی سیاست در ایران پس از ۱۳۵۷ است. “نظام” را هم باید همان چیزی فهمید که در زبان رایج سیاسی امروز ایران گفته میشود : دستگاه رهبری و نهادهای آشکار و پنهان قدرت از جمله سپاه.
چند و چون سیاستگذاری در حوزه اقتصاد و جامعه، ویران کردن فاجعهبار محیط زیست، کنارگذاشتن امر شایستهسالاری، سرنوشت غمانگیز برنامههای توسعه و پاسخگو نبودن مصداقهای جابجا شدن منافع ملی و “مصلحت نظام” است. ماجراجویی ویرانگر و بیحاصلی به نام غنیسازی اورانیوم و صورتحساب سنگین صدها میلیارد دلاری آن نمونه گویایی از نادیدهگرفتن منافع ملی است. کدام دولت ملی حاضر بود در برابر غنیسازی اورانیوم برای ظاهرا هیچ (اگر برنامهای برای بمب اتمی در پیش نباشد)، چنین خسارت بزرگی را به کشور تحمیل کند؟
در سیاست خارجی هم حرف اول را ایدئولوژی و ماجراجویی فرقهای زده است. از داستان صدور انقلاب، فتح کربلا و قدس، نابودی اسرائیل، راهانداختن “نیروهای نیابتی” در کشورهای گوناگون تا امریکا و اسرائیل ستیزی کور و بیمعنا همه و همه در خدمت منافع مکتبی و مصلحت نظام بودند و هستند. برای توجیه این سیاست خارجی ویرانگرانه، ج ا در چند سال اخیر مفهوم بازدارندگی و رابطه آن با امنیت ملی را به میان میکشد. این نظریه روکش “ملیپسندانهای” بود برای توجیه این سیاست در میان افکار عمومی در ایران. در حالیکه پایههای اولیه این سیاست از همان سال ۱۳۵۸ و با تشکیل سپاه قدس و پروژه دخالت در کشورهای منظقه بنا شد. جنگیدن با اسرائیل و امریکا، درافتادن با کشورهای منطقه و تجزیه دولتهای ملی در عراق، سوریه ویا لبنان چه ارتباطی واقعی با منافع و امنیت ملی ما داشت؟ آوار این سیاست های ماجراجویانه امروز بر سر مردم ایران خراب شده و “محور مقاومت” و نیروهای “بازدارنده” به صورت تهدیدی برای امنیت ملی ایران در آمدهاند.
چالش دومی که جمهوری اسلامی در آن شکست بزرگی متحمل شد شکل دادن به ساختار مدرن و کارای حکمرانی بود. در این حکومت همه ساختارهای مدرن مانند پارلمان، قانون اساسی، دولت، قوه قضایی، دیوان محاسبات، انتخابات... حضور دارند، اما همزمان همه آنها از درون هم تهی شدهاند و کارکرد خود را از دست دادهاند. دولت و مجلس آشکارا زیر نظر “آقا” اداره میشوند و نهادهای نظارتی و داوری مانند قوه قضایی، شورای نگهبان که باید نقش تنظیم رابطه میان قوا و جامعه را ایفا کنند در عمل به زیرمجموعه رهبری تبدیل شدند. قوه قضایی به جای دغدغه عدالت برای جامعه و صیانت از قانون به منبع فساد و خودسری بدل شده است. رهبری هم با وجود برخورداری از قدرت قانونی فراگیر بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی در همه عرصهها، نهادهای موازی با ساختارهای رسمی را به وجود آورده تا سرنخ همه امور در “بیت آقا” باقی بماند. چند و چون کارکرد دستگاههای نظامی و اطلاعاتی و یا پدیده “لباس شخصیها” در خلاء قانونی یکی دیگر از نشانههای درک از حکمرانی قانونگریز در نهادهای اصلی قدرت است. سقوط اعتبار و مشروعیت حکومت و همهگیر شدن فساد درون حکومتی به چرخه معیوب، ناکارا و غیرشفاف دستگاه حکمرانی و قانونگریزی فراگیر مربوط میشود.
در فرهنگ ج ا امر حکمرانی گویا به دینداری و معنویت صوری و مناسکی میماند. نهادهای قدرت فکر میکنند وجود انتخابات به خودی خود کارایی و مشروعیت درپی میآورد و یا استفاده ابزاری از قوه قضایی و شورای نگهبان برای نظام سیاسی مصونیت ایجاد میکنند. حکومتها با تهیکردن نهادهای مدرن از معنا و تن ندادن به الزامات حکمرانی مطلوب، قانونگرا، کارا و شفاف شاخهای که بر روی آن نشستهاند را قطع میکنند.
سرانجام باید به رابطه پرتنش و بحرانی حکومت دینی با شهروندان و جامعه مدنی اشاره کرد. سرمایه بزرگ اجتماعی ۱۰۰ درصدی فروردین ۱۳۵۸ گام به گام برباد رفت و فرصتهای تاریخی ترمیم نظام در سال ۱۳۷۶ ، ۱۳۸۸ و یا ۱۳۹۲ هم با سرکوب خشن جامعه مدنی و تحقیر دمکراسی و شهروندان راه به جایی نبردند. تجربه دولت “وفاق ملی” که هم کنون در برابر دیدگان همگان قرار دارد به نوعی تکرار همان چیزی است که در گذشته بر کشور گذشت. چگونه میتوان از “وفاق ملی” سخن به میان آورد در حالیکه در درک و فرهنگ صاحبان قدرت مفاهیم کلیدی مانند منافع ملی، مصلحت عمومی، اصل مسئولیتپذیری، پاسخگویی، شفافیت و قانونمداری جایی ندارند. امروز پس از ۴۶ سال، امید جایش را به تردید، سرخوردگی، بیاعتمادی، خشم، و حتا تنفر از حکومت و روحانیت داده است. سه جنبش اعتراضی مهم و سراسری از سال ۱۳۹۶ نشان میدهند که نارضایتی عمومی از حکومت و بیاعتمادی به آن به صورت ساختار پایدار در آمده است.
خاطرات و گفتههای مسئولین درجه اول حکومتی در ۴۶ سال گذشته از رخدادهای درون حکومتی، روابط میان گرایشها و جناحها، امر سیاستگذاری در امور داخلی و مناسبات بین المللی، کارکرد نهادهای اصلی، برخورد با مخالفان خودی و غیرخودی اسناد بسیار مهمی برای درک چند و چون حکمرانی و قواعد نامتعارف بازی سیاسی و همزیستی فرقهای گروههای قدرت در ایران است.
معنادارترین نشانه مدرن نشدن در ۴۶ سال گذشته شکننده و معلق بودن ج ا و بازتولید کابوس فروپاشی در میان دستاندرکاران حکومتی است. تاریخ داور سختگیری است و گویی شمشیر داموکلس فروپاشی را بر فراز سر این نظام ناساز با زمانه آویخته است. این سیلی سخت به اسلام سیاسی است که با شعارها و وعدههای بزرگ ولی بیپشتوانه گام به این آزمون تاریخی گذارد. پروژه اسلامی سیاسی و دخالت دین و روحانیون در حکومت شکست خورده و پارادایم امروزی جامعه ایران دیگر نه اصلاح و ترمیم که یافتن راه خروج از حکومت دینی است.
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
■ سعید پیوندی گرامی
خسته نباشی. اسلامگرایی یک ایدئولوژی سیاسی با هدف نابودی حکومت ملی سکولار و استقرار حکومت دینی مبتنی بر قوانین شرعی و هنجارهای برخاسته از آن به جای قوانین عرفی است. اسلامگرایی را همچنین باید قیامی بر ضد ارزشهای مدرن و واکنشی به بحران جهان اسلام در رویارویی با تمدن غرب دانست. در واقع جنبش اسلامگرایی از بحرانی دوگانه سرچشمه گرفته: نخست بحران ساختاری و شکست الگوهای سکولار دولت ملی در جهان اسلام و دوم بحران هویتی و فرهنگی که به یک جهتگیری هنجاری تازه و ایجاد ایدئولوژی سیاسی انجامیده است. بیهوده نیست که اسلامگرایان فرهنگ غرب را برای خود هم معارضهای سیاسی و هم تهدیدی فرهنگی میبینند. اسلامگرایان شیعه در این ۴۵ سال در ایران همه هدفهایی را برآوردهاند که باید از یک جریان اسلامگرا انتظار داشت. نمیدانم چرا باید از آنان انتظار برآوردن خواستههایی را داشت که با جهانبینی و طبیعتشان یکسره بیگانه است؟
با احترام: بهرام
■ با سلام بهرام عزیز حرف شما درباره جمهوری اسلامی کاملا درست است اما پروژه حکومت دینی و اسلام در حکومت سالهای پیش از ۵۷ مطرح شد. بسیاری از کسانی که به این پروژه دل بسته بودند به سرعت سرخورده شدند و بازرگان به روشنی علیه حکومت دینی نوشت. ولی در سال ۵۶ و یا ۵۷ همه چیر به عنوان طرح و پروژه مطرح بود و شاید کمتر کسی تصور میکرد روحانیت این چنین سقوط کند.
با احترام و مهر س. پیوندی
■ خب دلبستگیهای شدید به معبود، معمولا به سرخوردگیهای بزرگ هم منجر میشوند. البته خمینی ۱۰ سال پیش از انقلاب، تصور خود از حکومت اسلامی را در کتاب ولایت فقیه ارائه داده بود. در آستانه آن انقلاب ولی چشم همگان به ماه دوخته شده بود!
بهرام
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
محکومیت بینالمللی سرکوب وکلا در ایران؛ هشدار به جمهوری اسلامی
کمپین حقوق بشر ایران و ۹ نهاد حقوقی بینالمللی با محکوم کردن سرکوب فزاینده وکلای مستقل در ایران تأکید دارند که این اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی صرفا به دلیل دفاع از حقوق بشر و پیگیری حقوق قانونی شهروندان است. این نهادهای بینالمللی هشدار دادهاند که «سرکوب نظاممند وکلا در ایران همچنان ادامه دارد و در دو ماه گذشته شدت یافته است.»
در این بیانیه مشترک تاکید شده است که بیاعتنایی کامل جمهوری اسلامی به حاکمیت قانون و فقدان استقلال دستگاه قضایی، وکلای ایران را در موقعیتی بسیار دشوار و پرخطر قرار داده است. وکلای مستقل دادگستری در ایران، در انجام وظایف و مسئولیتهای حرفهای خود، با طیف گستردهای از تهدیدهای امنیتی از سوی عوامل جمهوری اسلامی مواجهاند، از جمله تهدیدهای فردی، محرومیت از کار، ابطال پروانه وکالت، بازداشت و بازجویی خودسرانه، پیگرد کیفری ناعادلانه، شکنجه و صدور احکام زندان در پی دادرسیهای سراسر ناعادلانه.
این بیانیه از سوی کمپین حقوق بشر ایران، انجمن وکلای انگلستان و ولز، مدافعان خط مقدم، انجمن وکلای خط مقدم، انجمن وکلای ژنو، مؤسسه حقوق بشر بینالمللی وکلا (IBAHRI)، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (IHRDC)، وکلای حامی وکلا، کانون وکلای پاریس و انجمن حقوقدانان مترقی (AJP) امضا شده است و در آن، به موارد پرشماری از برخوردهای امنیتی و قضایی با وکلایی اشاره شده است که به دلیل دفاع از حقوق بشر تحت تعقیب قضایی قرار گرفتهاند یا به زندان محکوم شدهاند.
این ائتلاف از مقامهای جمهوری اسلامی میخواهد:
- تضمین کنند که همه وکلا در ایران میتوانند وظایف حرفهای خود را بدون تهدید، مداخله، آزار و اذیت یا دخالت نامناسب انجام دهند.
- اطمینان حاصل کنند که وکلا به دلیل انجام وظایف حرفهای خود بهطور خودسرانه بازداشت، زندانی و تحت تعقیب قرار نمیگیرند.
- تضمین کنند که وکلا میتوانند از حق خود در زمینه آزادی بیان، عقیده، تشکیل انجمن و تجمع مسالمتآمیز استفاده کنند.
- آزادی فوری و بدون قید و شرط وکلایی را که به دلیل فعالیتهای حرفهای خود بازداشت و محاکمه شدهاند، تضمین کنند.
- اطمینان حاصل کنند که همه افراد متهم از دادرسی عادلانه و حق دفاع و دسترسی به عدالت، مطابق با تعهدات ایران تحت ICCPR و سایر معاهدات و استانداردهای حقوق بشری، برخوردار باشند.
این بیانیه همچنین از تمامی نهادهای حقوق بشری مرتبط با سازمان ملل درخواست میکند که به نظارت و گزارشدهی درباره وضعیت وکلای مستقل و تحت خطر در ایران ادامه دهند و نگرانیها و هشدارهای مربوط به برخوردهای امنیتی و قضایی را در تماسهای خود با مقامهای جمهوری اسلامی برجسته کنند. این بیانیه از کانونهای وکلا، انجمنهای حقوقی و سازمانهای جامعه مدنی در سراسر جهان میخواهد که از وکلای ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از ایران، حمایت کنند.
متن کامل بیانیه:
ما، سازمانها و نهادهای امضاکننده این بیانیه، عمیقا نگران تشدید سرکوب حکومتی علیه وکلای مستقل در ایران هستیم. وکلایی که تنها به دلیل دفاع از حقوق بشر و احترام به حاکمیت قانون، هدف سرکوب نظاممند حاکمیت قرار گرفتهاند و متحمل برخوردهای امنیتی و قضایی پیوسته هستند.
در یکی از آخرین این برخوردها، دادسرای انقلاب مشهد کیفرخواستی علیه ۱۵ وکیل به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر کرده است. این ۱۵ وکیل به دلیل فعالیت در فضای مجازی و انتشار یادداشتها و مطالب انتقادی درباره نقض حقوق بشر، بیعدالتیهای اجتماعی و اقتصادی و فسادهای حکومتی تفهیم اتهام شدهاند. در ابتدا، ۱۷ وکیل تحت بازجویی قرار گرفتند که از این میان، برای دو نفر قرار منع تعقیب صادر شد و ۱۵ نفر به «تبلیغ علیه نظام» متهم شدند. اتهامهای این وکلا در ابتدا در شعبه ۹۰۱ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد رد شده بود اما پرونده با اعتراض دادستان به شعبه ۵ دادگاه انقلاب مشهد سپرده میشود و قاضی دادگاه پس از لغو حکم دادگاه پیشین برای وکلا کیفرخواست صادر میکند.
گزارشها همچنین نشان میدهند که مقامهای امنیتی و حکومتی دیگر وکلا را از پیگیری پروندههای این ۱۵ وکیل منع کردهاند.
تهدید وکلا و خانوادههایشان توسط ماموران امنیتی بهعنوان ابزاری برای جلوگیری از پذیرش پروندههای حساس استفاده میشود. علاوه بر این، سلب صلاحیت یا تعلیق پروانههای وکالت از دیگر ابزارهای سرکوب وکلا به شمار میرود. این اقدامهای خودسرانه نه تنها افراد را از حق معیشت خود محروم میکند و حق قانونی متهمان برای داشتن وکیل را از بین میبرد، بلکه توانایی جامعه حقوقی را برای فعالیت مستقل تضعیف میکند.
بیتوجهی مطلق جمهوری اسلامی به حاکمیت قانون و نبود استقلال قضایی، وکلای این کشور را در موقعیت خطرناکی قرار داده است. وکلا هنگام انجام وظایف خود با تهدیدها، ممنوعیتها، سلب صلاحیت، بازداشت و حبس خودسرانه، تعقیب کیفری غیرقانونی، شکنجه و زندانهای طولانیمدت پس از محاکمات ناعادلانه مواجه هستند. بهویژه وکلایی که به دفاع از مخالفان و منتقدان و معترضان سیاسی میپردازند و یا پروندههای مرتبط با سرکوب اقلیتهای قومی و مذهبی و دادخواهان سرکوبهای حکومتی را بر عهده میگیرند.
در حال حاضر، چندین وکیل مستقل دادگستری در ایران به دلیل دفاع از حقوق بشر در حال گذراندن احکام طولانیمدت زندان هستند؛ محمد نجفی، از سال ۱۳۹۷ در زندان به سر میبرد. امیرسالاری داوودی در سال ۱۳۹۷ بازداشت و نهایتا به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او در سالهای گذشته یکبار بیش از دوسال و دونیم و بار دیگر بیش از یک سال در زندان بود و در حال حاضر با مرخصی بیرون از زندان است اما هر آن ممکن است ناگزیر به بازگشت به زندان شود.
محمدرضا فقیهی نیز در حال گذراندن محکومیت پنجساله خود است. بهنام نزادی به چهار ماه حبس و یک سال محرومیت از وکالت، سید مهدی کریمی فارسی به یک سال حبس و طاهر نقوی به شش سال حبس محکوم شدهاند. همچنین، جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی که اخیرا پس از گذراندن محکومیت خود از زندان آزاد شده، به دست عوامل وزارت اطلاعات بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. پیام درفشان هم بهتازگی به دادسرای کرج احضار شده است.
وضعیت وخیم وکلا در ایران در بسیاری از گزارشهای سازمانها و نهادهای امضاکننده این بیانیه مستند شده و به شورای بررسی ادواری جهانی (UPR) درباره وضعیت حقوق بشر ایران، که در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۵ برگزار شد، ارسال شده است.
کارشناسان ارشد سازمان ملل پیشتر در بیانیهای اعلام کردند که حکومت جمهوری اسلامی «وکلا را صرفا به دلیل دفاع از حقوق بشر زندانی، شکنجه و از وکالت محروم کرده است». کارشناسان سازمان ملل تأکید کردند که «از سپتامبر سال ۲۰۲۲، حداقل ۶۶ وکیل بازداشت شدهاند، که به نظر میرسد این اقدام برای ارعاب آنان و جلوگیری از ورود آنها در پرونده مربوط به معترضان صورت گرفته است. از این ۱۱ وکیل محکوم و ۴۷ نفر با قرار وثیقه آزاد شدهاند و منتظر محاکمه هستند.»
براساس قوانین بینالمللی حقوق بشر، وکلا باید بتوانند حرفه خود را بدون هیچ دخالتی از سوی حاکمیت انجام دهند و از حقوق خود در زمینه آزادی بیان، تشکلسازی و تجمعات مسالمتآمیز برخوردار باشند.
دولت ایران در ۲۴ ژوئن ۱۹۷۵ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) را تصویب کرده و موظف است حقوق و آزادیهای مندرج در آن را رعایت و تضمین کند، از جمله حق آزادی و امنیت شخصی (ماده ۹)، حق محاکمه عادلانه (ماده ۱۴) و حق آزادی بیان (ماده ۱۹).
همچنین، طبق بند۱۶ اصول اساسی سازمان ملل در مورد نقش وکلا، دولتها باید تضمین کنند که وکلا:
– بتوانند تمام وظایف حرفهای خود را بدون ترس، ممانعت، آزار و اذیت یا دخالت نامناسب انجام دهند؛
– به دلیل انجام وظایف حرفهای و رعایت استانداردها و اخلاق حرفهای، وکلا نباید تحت تعقیب کیفری، اقدامهای اداری، اقتصادی یا سایر مجازاتها قرار گیرند.
علاوه بر این، بند ۲۳ «اصول اساسی» تصریح میکند: «وکلا مانند سایر شهروندان از حق آزادی بیان، عقیده، تشکیل انجمن و تجمع برخوردارند. آنان حق دارند در بحثهای عمومی درباره مسائل مربوط به قانون، اجرای عدالت و ترویج و حمایت از حقوق بشر مشارکت کنند.»
همچنین، اعلامیه سازمان ملل در مورد مدافعان حقوق بشر تأکید میکند که: «همه افراد حق دارند برای حمایت و تحقق حقوق بشر تلاش کنند» و «خدمات حقوقی حرفهای را در دفاع از حقوق بشر و آزادیهای اساسی ارائه دهند.»
هدف قرار دادن وکلا توسط حکومت جمهوری اسلامی، حملهای آشکار به استقلال حرفه وکالت، حقوق بنیادین همه ایرانیان و حاکمیت قانون در ایران است.
ما، سازمانها و نهادهای امضاکننده، از مقامات جمهوری اسلامی ایران درخواست میکنیم که:
- تضمین کنند که همه وکلا در ایران میتوانند وظایف حرفهای خود را بدون تهدید، مداخله، آزار و اذیت یا دخالت نامناسب انجام دهند.
- اطمینان حاصل کنند که وکلا به دلیل انجام وظایف حرفهای خود بهطور خودسرانه بازداشت، زندانی و تحت تعقیب قرار نمیگیرند.
- تضمین کنند که وکلا میتوانند از حق خود در زمینه آزادی بیان، عقیده، تشکیل انجمن و تجمع مسالمتآمیز استفاده کنند.
- آزادی فوری و بدون قید و شرط وکلایی را،که به دلیل فعالیتهای حرفهای خود بازداشت ومحاکمه شدهاند، تضمین کنند.
- اطمینان حاصل کنند که همه افراد متهم از دادرسی عادلانه و حق دفاع و دسترسی به عدالت، مطابق با تعهدات ایران تحت ICCPR و سایر معاهدات و استانداردهای حقوق بشری، برخوردار باشند.
همچنین ما از نهادها و سازوکارهای مربوط به حقوق بشر سازمان ملل، از جمله:
- گزارشگر ویژه استقلال قضات و وکلا
- گزارشگر ویژه وضعیت مدافعان حقوق بشر
- گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران
- کمیته حقیقتیاب مستقل بینالمللی درباره ایران
میخواهیم که همچنان وضعیت وکلا و استقلال حرفه وکالت را رصد و گزارش کنند و این نگرانیها را در هرگونه ارتباط با مقامات جمهوری اسلامی ایران برجسته کنند.
در پایان، از کانونهای وکلا، گروههای حقوقی و سازمانهای جامعه مدنی در سراسر جهان میخواهیم که از وکلای ایرانی در داخل و خارج کشور با روشهای مختلف، از جمله نظارت و گزارشدهی درباره موارد نقض حقوق بشر علیه وکلا، حمایت کنند.
امضاکنندگان:
Law Society of England and Wales
Center for Human Rights in Iran (CHRI)
Front Line Defenders
Frontline Lawyers Association
Geneva Bar Association
International Bar Association’s Human Rights Institute (IBAHRI)
Iran Human Rights Documentation Center (IHRDC)
Lawyers for Lawyers
Ordre des Avocats de Paris / Paris Bar
Association des juristes progressistes (AJP)
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ -
Sunday 6 April 2025
|
ايران امروز |
وزارت بهداشت لبنان اعلام کرد که در پی حمله هوایی اسرائیل به حومه جنوبی بیروت در ساعات اولیه روز سهشنبه، دستکم سه نفر کشته و هفت نفر زخمی شدند؛ حملهای که آتشبس چهارماهه میان اسرائیل و حزبالله را بیش از پیش به چالش میکشد.
به گزارش رویترز، ارتش اسرائیل در بیانیهای اعلام کرد که در این حمله، یک عضو حزبالله هدف قرار گرفته که «بهتازگی عوامل حماس را هدایت و از آنها حمایت کرده بود.»
این حمله تنها چند روز پس از حمله قبلی اسرائیل به حومه جنوبی پایتخت لبنان، منطقهای که بهعنوان پایگاه حزبالله شناخته میشود و به “ضاحیه” معروف است، انجام شد.
حزبالله هنوز بیانیهای درباره هویت فرد هدف قرار گرفته منتشر نکرده است.
واکنش مقامات لبنان
جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، روز سهشنبه این حمله هوایی اسرائیل را محکوم کرد و آن را «هشداری خطرناک» دانست که نشاندهنده نیات از پیش تعیینشده علیه لبنان است.
عون تأکید کرد که افزایش «تجاوزگری» اسرائیل، لبنان را ملزم میکند که تلاشهای دیپلماتیک خود را افزایش داده و با متحدان بینالمللی برای حمایت از حاکمیت کامل این کشور هماهنگ شود.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان نیز حمله اسرائیل را محکوم کرد و آن را نقض آشکار قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل و توافق آتشبس دانست. او اعلام کرد که در هماهنگی با وزرای دفاع و کشور، از نزدیک در حال بررسی پیامدهای این حمله است.
جزئیات حمله
به گزارش یک خبرنگار رویترز که در محل حادثه حضور داشت، این حمله به نظر میرسد که سه طبقه فوقانی یک ساختمان در حومه جنوبی بیروت را تخریب کرده و بالکنهای این طبقات را از بین برده است. شیشههای طبقات پایینی سالم مانده بودند که نشاندهنده یک حمله هدفمند است.
آمبولانسها در محل حادثه حضور یافتند تا مجروحان و کشتهشدگان را منتقل کنند.
به گفته شاهدان عینی، پیش از حمله هیچ هشداری برای تخلیه منطقه صادر نشده بود و خانوادهها پس از وقوع حمله به دیگر نقاط بیروت گریختند.
آتشبس متزلزل
توافق آتشبس که در نوامبر گذشته منعقد شد، به درگیری یکساله پایان داد و مقرر کرد که جنوب لبنان از حضور جنگجویان و تسلیحات حزبالله خالی شود، نیروهای لبنانی در منطقه مستقر شوند و نیروهای زمینی اسرائیل از این منطقه خارج شوند. اما هر دو طرف، یکدیگر را به نقض این توافق متهم میکنند.
این آتشبس که با میانجیگری آمریکا حاصل شد، در هفتههای اخیر شکنندهتر شده است. اسرائیل در ژانویه خروج وعدهدادهشده نیروهایش را به تعویق انداخت و در ماه مارس اعلام کرد که موشکهایی از لبنان به سمت آن شلیک شده است. این ادعا منجر به حملات اسرائیل به اهدافی در حومه جنوبی بیروت و جنوب لبنان شد.
حزبالله که مورد حمایت ایران است، هرگونه دخالت در شلیک این موشکها را رد کرده است.
واکنش آمریکا
وزارت خارجه آمریکا روز سهشنبه اعلام کرد که اسرائیل در حال دفاع از خود در برابر حملات موشکی از لبنان است و واشنگتن «تروریستها» را مسئول ازسرگیری درگیریها میداند.
یک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در ایمیلی اعلام کرد: «درگیریها از سر گرفته شده، زیرا تروریستها از لبنان به سمت اسرائیل موشک شلیک کردهاند.» او همچنین تأکید کرد که واشنگتن از پاسخ اسرائیل حمایت میکند.
درگیری میان اسرائیل و لبنان که جان هزاران نفر را گرفته است، در پی جنگ غزه در سال ۲۰۲۳ شعلهور شد؛ زمانی که حزبالله در حمایت از متحد خود، حماس، اقدام به شلیک موشک به مواضع نظامی اسرائیل کرد.
جنگ غزه که بنا بر گزارش مقامات بهداشتی فلسطین، تاکنون بیش از ۵۰ هزار کشته برجای گذاشته است، پس از آن آغاز شد که نیروهای حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کردند. در این حمله، به گفته مقامات اسرائیلی، ۱۲۰۰ نفر کشته و حدود ۲۵۰ نفر به گروگان گرفته شدند.
| ||||||||
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net
|