iran-emrooz.net | Tue, 02.06.2009, 11:38
ترس ازانتخاب دوباره احمدینژاد، اين همهی مسأله نيست
دكتر كاظم علمداری
|
گذار ازتحول دولت محور به جامعه محور
نظريههای سنتی توسعه، تحول و پيشرفت جامعه را برعهده دولت، و راه حل را انقلاب میدانند. انقلاب ۵۷ در ايران يكی از آخرين نمونههای اين الگوی تحول و توسعه بود. اماعلی رغم تصور حاكم، دولتهای انقلابی، آنچنانكه در مورد ايران تجربه شد، خود میتوانند به مانع جديد تحول وتوسعه و پيشرفت و آزادی جامعه بدل گردند. تجربه تلخ انقلاب ايران، دركنار دگرگونیهای جهانی، سبب شد كه مردم به راه كم هزنيه ترو مطمئن تر و تدريجی اصلاحات روی آورند. دوم خرداد ۷۶ آغاز اين دگرگونی بود. اما جامعه و نيروهای پيشرو همچنان دولت محور باقی ماندند. انتظار آنها اين بود كه دولتی كه وعده اصلاحات داده است مشكلات آنها را بر طرف كند. اما تجربه دولت اصلاحات نشان داد كه صرف روی گردانی از انقلاب به اصلاحات كافی نيست. بايد نگرش تحول و توسعه "جامعه محور" را نيز جايگرين تحول "دولت محور" گرداند. بطوری كه دولت از طريق ملت، يا فشار جامعه تابع اراده مردم گردد و تن به اصلاحات بدهد. تحول جامعه محور، اما نياز به ابزار خود دارد. مشاركت مردم در فرايند رشد و ايجاد جنبشهای اجتماعی، مدنی و صنفی مستقل از دولت كه مردم را هم درگير و ناظر بر سياستهای عملی دولت كند ابزار ضروی اين تحول است. در اين زمان، پس از طی كردن تجربه تلخ دولت نهم، هم نامزدهای اصلاح طلبان و هم بخشی ازنيروهای پيشرو ومردم دراين مسير گام گذاردهاند. نبايد گذاشت اين فرصت و زمينه از دست برود. بايد اين روند را تقويت نمود.
تحليل از ساختار قدرت و شرايط جامعه
نظام جمهوری اسلامی و جامعه از مرحله ايدئولوژی به پراگماتيسم (عمل گرايی) روی آوردهاند. مردم از توهم شعارهای عوامفريبانه جمهوری اسلامی بسيار فاصله گرفتهاند و به فكر منافع خوداند. حكومتیها نيزبه چيزی جز منافع خود فكر نمیكنند. نظام پوپوليستی (توده گرا و همه با هم) به سيستم كلاينتاليتسی (حامی گرايی)، يعنی حكومت گروههای موازی قدرت سياسی، امنيتی، اقتصادی، و دينی بدل شده ا ست. وضعيت نا به سامانی كه قتلی در زندان رخ میدهد، ولی كسی پاسخگو نيست، ومجرمی در كار نيست. مهم ترين گام برای حل مشكلات جامعه برون رفت از اين وضعيت، يعنی حذف باندهای موازی و خود سرقدرت، و ادغام نهادهای صدگانه انقلابی و ايدئولوژيك، مانند بنيادها در دولت است كه خاتمی قادر به انجام آن نشد. در صورت انتخاب دو باره اصلاح طلبان نيز، اگرمردم در جنبشهای اجتماعی، مدنی و صنفی سازمان نيابند، دولت قادر نخواهند بود مانع عمليات مخرب، خود سرانه و فاسد اين گروهها بشود. زيرا اين سيستم در عين حال حافظ ساختار بی قانونی، و ولايت فقيه است. همين باندهای ايدئولوژيك و اعتقادیاند كه فتاوی قتلهای زنجيری و زن كشیها را در شهرهای مشهد، كرمان، آبادان و قزوين صادر و اجرا كردهاند. در دوره نهم انتخابات رياست جمهوری قاليباف، يكی از نامزدها، در قامت رضا شاه حزب الهی ظاهر شد، تا همانند رضا شاه به حكومت ملوك الطوايفی باندهای موازی خارج از قدرت قانونی خاتمه دهد، ولی باندهای امنيتی و نظامی دور احمدی نژاد و شعارهای دورغين مبارزه با فقر وفساد و تبعيض او جمع شده، از قدرت سايه به قدرت علنی بدل شدند. قاليباف با شناخت از نقش باندهای موازی قدرت، خواستار پايان دادن به نقش آنها بود. اين معضل بزرگی است كه بدون حل آن جامعه روی آسايش نخواهد ديد.
پايان يك استراتژی و شكست يك تاكتيك
از ۲ خرداد ۷۶ كه پديدۀ اصلاح طلبی متولد شد، افراد و گروههايی در پی پشتيبانی بی قيد و شرط از آن بر آمدند. اما راه اصولی آن بود كه نيروهايی كه غير خودی ناميده میشدند به جای پشتيبانی يك جانبه از اصلاح طلبان به پشتيانی مشروط رسميت يافتن حقوق خود روی میآوردند، و درعين حال بخشی ازتلاش شان را در راه ساخت تشكيلات مستقل مدنی، صنفی، اجتماعی و فرهنگی به كار میبردند. مقابله نظری ميان پشتيبانی مشروط و غيرمشروط از اصلاح طلبان تا به امروز ادامه داشته است. شكست اصلاح طلبان سبب نشد كه اين گروههای غير خودی دست از سياست ادغام خود در اصلاح طلبان تجديد نظر كنند. حتی در اين دوره هم پيش از آنكه خاتمی نامزد مشاركت و مجاهدين انقلاب باشد، او پيشا پيش نامزد اين گروهها و افراد بود. اين جريانات تابع سياست تحميلی انتخابات بد در برابر بدتر بودند. مقاومت تشكلهای دانشجويی، زنان و كارگران و روشنفكران زمينه ساز تولد بينش جديد "مطالبه محور" گرديد. درچنين شرايطی اصلاح طلبان نيز با تجربه شكست در انتخابات مجلس، رياست جمهوری نهم و شوراهای شهر و روستا پی بردند كه ديگرقادر نخواهند بود كه با اتكا به سياست انتخاب بد در برابر بد تر پيروز شوند، و آن بخشی از جامعه كه از روی نگرانی، نه اعتقاد، به اصلاح طلبان رای میداد حاضر نيست بدون كسب حقوق خود آنها را به پيروزی برساند.
بربستر چنين تحولی تغييرات مهمی در شعارها وبرنامههای نامزدهای انتخاباتی اصلاح طلبان بوجود آمد كه بسيار قابل تعمق است و اصلاح طلبان درون حكومتی را به اصلاح طلبان برون حكومتی نزديك كرده است. اين تحول پيروزی نسبی بينشی است كه تابع سياست انتخاب بد در برابر بدترنشد، و شكست استراتژی است كه خود را دربست تسليم اصلاح طلبان حكومتی كرده بود. با توجه به اين تحول، اكنون بايد به نامزدهای اصلاح طلبان در انتخابات دهم ياری رساند و مردم را تشويق به شركت در انتخابات نمود.
در برابر دولت مخرب رانتی- نفتی بايد ايستادگی كرد
من هنوز نمیدانم نقش مخرب احمدی نژاد در دراز مدت میتواند به سود تسريع تحول درجامعه ايران تمام شود، يا به زيان آن. اگر چه میدانيم او هزينههای گزافی را بر مردم تحميل كرده است كه ديگر قابل تحمل نيست. ولی میدانم ادامه حضور بيشتر دولت او به زيان ايران است. پس بايد تلاش نمود كه احمدی نژاد بار ديگر به رياست جمهوری انتخاب نشود.
احمدی نژاد نشان داده است كه پتانسيل به باد دادن منافع ملی ايران را دارد. او با تكيه براهرم نيروی نظامی و امنيتی در پی منافع گروهی، و با شخصيت نا سالم خود در پی قدرت نا محدود خوداست. بی آنكه علم و اطلاعی از بسياری مسايل مانند اقتصاد و انرژی هستهای داشته باشد خود را عقل كل میداند و میخواهد همه جا نظر خود را تحميل كند. اين يك بيماری است تا يك مديريت. داستان مسخره شكستن هسته اتم در آشپزخانه توسظ يك دانش آموز را بياد بياوريد كه چگونه احمدی نژاد آنرا با آب و تاب بيان میداشت. اين ماجرا يا اوج بی اطلاعی او يا تحميق مردم وعوامفريبی او را میرساند. او حتی وزرای دست چين شده خودش را تحمل نمیكرد، مگر آنكه حرف او را تأييد میكردند. او زيرعنوان مبارزه با فساد، فاسدترين افراد، مانند كردان را عضو كابينه خود كرد، و برای جلوگيری از استيضاح او در مجلس، تلاش نمود آرای نمايندگان مجلس را با پرداخت رشوههای ۵ ميليونی بخرد؛ و زيرعنوان مبارزه با فقر، ثروتمند ترين افراد باند خود، مانند محصولی كه ثروتش نه از راه خلاقيت و كار شرافمندانه، بلكه از راه رانت خواری و بند و بست حاصل شده است را جای كردان نهاد. او با سياست پول پخش كردن نه تنها حكومتیها را، بلكه كوشيده است همه را به فساد و وابستگی مطلق به دولت آلوده كند. اين سياست اوج تبلور يك دولت رانتی- نفتی است كه نه به اتكای ماليات مردم و پاسخگويی به آنها، بلكه كنترل مطلق و بی قاعده و قانون در آمد سرشار نفت، و سلب آزادی مردم حكومت میكند. به همين دليل پروژه مهدی كروبی، يكی از نامزدهای انتخاباتی اصلاح طلبان برای انتقال كنترل نفت از دولت به مردم بسيار قابل تعمق وبررسی است.
چرا شركت در انتخابات
من در انتخابات دوره نهم رياست جمهوری شركت نكردم، ولی مخالف شركت در انتخابات نبوده و نيستم، و هيچ ضمانتی برای شركت در انتخابات بعدی نمیدهم. زيرا انتخابات را نه يك هدف، بلكه يك وسيله و تاكيتك میدانم. شك نيست كه انتخابات آزاد ومنصفانه ابزار تحول به دمكراسی و حفظ آن است. ولی انتخابات كنترل شده در ايران راه برون رفت از وضعيت بحران زده كنونی نيست. راه برون رفت از وضعيت كنونی شكل گرفتن جنبشهای اجتماعی و مدنی وصنفی به عنوان اهرم فشار بر دولت است. آيا انتخاب اصلاح طلبان در اين دوره میتواند به اين خواست كمك كند؟ به نظر من آری، میتواند. امروز شرايط برای اين خواست فراهم تر شده است، اگر چه كوچك است، ولی نبايد فرصت را از دست داد، در اين مرحله كه مردم ديگر ايدئولوژيك نيستند و در پی منافع خوداند بايد نشان داد چگونه میتوانند منافع دراز مدت خود را در بطن حفظ منافع ملی، بدست آورند وتابع سياست مخرب توزيع پول احمدی نژاد نشوند. چنانكه دانشجويان نشدند و چكهای ۵۰ هزار تومانی او را نپذيرفتند و آنرا افشا كردند.
ترس از احمدی نژاد، اين همه مسأله نيست
بر خلاف دوره گذشته اين بار مردم از انتخاب مجدد احمدی نژاد نگرانند. اما اين همه مسأله نيست. تحول مثبت نامزدهای اصلاح طلب را نيز بايد در نظر گرفت. بيانيه دفاع از حقوق بشر موسوی، خواست تغيير اصلهايی از قانون اساسی، و حذف نظارت استصوابی توسط كروبی، و بيانيه دفاع ازحقوق زنان و اقليتها و رسانههای آزاد و مقابله با دستگيریهای خود سر و دفاع از حقوق شهروندی توسط هر دو كانديدای اصلاح طلب از جمله تفاوتهايی است كه با گذشته رخ داده و نشان از نهاينه شدن فرايند تحول به سوی دمكراسی در جامعه است. اما تنها ضمانت اجرايی بخشهايی از اين وعدهها، تشكيل و حضور فعال و مستقل جنبشهای اجتماعی، مدنی و صنفی است. وگرنه باز سيكل باطل گذشته ادامه میيابد. مردم بايد هم به اولی، يعنی انتخاب نشدن احمدی نژاد، و هم به دومی، يعنی پی گيری مطالبات خود از طريق شكل دادن اهرمهای فشار بر دولت بكوشند.
يكشنبه، ۲۰۰۹/۰۵/۳۱