يكشنبه ۱۷ فروردين ۱۴۰۴ - Sunday 6 April 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Sat, 05.04.2025, 18:15

نامه مهدی محمودیان به بهاره هدایت


مهدی محمودیان

بهاره‌ی عزیز
بیش از بیست‌وپنج سال دوستی و تجربه‌ی مشترک در سیاست و زندان، چیزی نیست که بتوان به‌سادگی از آن عبور کرد. آنچه مرا وادار به نوشتن این سطور خطاب به یک همراه در مسیر دشوار دموکراسی‌خواهی کرده، نه صرفاً گذشته‌ی مشترک‌مان، بلکه تأثیری است که دیدگاه‌ها و تصمیمات امروز هرکدام از فعالینی که کنش‌های آزادی‌خواهانه داشته‌اند و با پرداخت هزینه و ازخودگذشتگی در راه خیر عمومی، مورد احترام بخش‌هایی از جامعه هستند، می‌تواند بر آینده‌ی ما و دیگرانی که به این مسیر چشم دوخته‌اند، داشته باشد.

در نگاه جدید بهاره‌ی عزیز، حقوق بشر موضوعی پسینی است که پس از تغییر حکومت باید درباره‌ی آن بحث کرد. این دیدگاه، در عین داشتن بخشی از حقیقت، خطر بزرگی در خود نهفته دارد: نادیده‌گرفتن حقوق بشر در فرآیند تغییر، می‌تواند بنیان‌های یک نظام استبدادی جدید را پایه‌ریزی کند. حقوق بشر را نمی‌توان به‌تنهایی به‌عنوان یک سازوکار برای ساختن یک حکومت در نظر گرفت (چنان‌که مورد اشاره‌ات بود)، اما بدون در نظر گرفتن آن، هر نظام جدیدی در خطر بازتولید همان سرکوبی خواهد بود که علیه آن قیام کرده‌ایم. اصولی مانند آزادی، عدالت و مدارا، نه ابزارهای اجرایی، بلکه ضامن بقای یک نظام سیاسی سالم‌اند. حذف آن‌ها به این امید که در آینده احیا شوند، خطر سقوط در چرخه‌ی جدیدی از اقتدارگرایی را در پی دارد.

یکی از استدلال‌هایی که بهاره‌ی عزیز مطرح کرده، این است که دوقطبی‌سازی لازمه‌ی تغییر است و حقوق‌بشرخواهی مانع ایجاد چنین فضایی می‌شود. اما این استدلال، دو فرض اساسی را نادیده می‌گیرد: نخست، اینکه دوقطبی‌سازی، خود می‌تواند به بستری برای خشونت و سرکوب متقابل تبدیل شود؛ و دوم، اینکه ایجاد یک فضای سیاسی خشن، هیچ تضمینی برای ظهور یک نظام عادلانه و پایدار نیست. اگر هدف ما گذار به یک نظام بهتر است، چرا باید همان منطقی را که حکومت‌های اقتدارگرا برای حذف مخالفان به کار می‌گیرند، بازتولید کنیم؟

اگر معیار برای ضرورت تغییر این است که جمهوری اسلامی یک حکومت عادی نیست، زیرا انقلابی بوده که در ضدیت با غرب شکل گرفته، چرا فکر می‌کنی یک حکومت انقلابی دیگر، صرفاً به دلیل تغییر شعارهایش و بدون اتکا به پایه‌های دموکراتیک و نهادهای مدافع آزادی، از همان دام‌های استبدادی در امان خواهد ماند؟

در دوران اصلاحات، ما بیش از آنکه بر حقوق بشر تمرکز کنیم، به دموکراسی پرداختیم. نتیجه این شد که در سال ۸۸، خود ما قربانی نقض گسترده‌ی حقوق بشر شدیم. این تجربه نشان می‌دهد که دموکراسی بدون حقوق بشر، نه‌تنها ضامن آزادی نیست، بلکه می‌تواند به ابزاری برای سرکوب جدید تبدیل شود. مشابه همین اشتباه را انقلابیونی که شعار آزادی و حقوق بشر سر می‌دادند، در پساانقلاب ۵۷ مرتکب شدند. در آن زمان، واژه‌ی حقوق بشر در میان انقلابیون، همانند نگاه امروزی بهاره‌ی عزیز ـ که با نزدیک به یک دهه تحمل زندان ظالمانه، آن را بحثی تجملی و لوکس می‌داند ـ بی‌اهمیت تلقی شد. نتیجه چه شد؟ استقرار حکومتی که حتی ابتدایی‌ترین حقوق انسانی را نیز نقض کرد. آیا اگر امروز هم حقوق بشر را کنار بگذاریم، تضمینی هست که نتیجه‌ای متفاوت رقم بخورد؟

یکی از نکات کلیدی این است که ما، به‌عنوان کسانی که در سیاست و تغییرات اجتماعی نقش داریم، در برابر پیامدهای تغییر مسئولیم. بهاره جان، زمانی که در نگاهت ـ فارغ از انگیزه‌ی انقلابیون ۵۷ ـ همه‌ی آنان را در وضعیت اسفبار امروز ایران مسئول می‌دانی، آیا این مسئولیت شامل ما و نسل امروز نیز نمی‌شود؟ اگر معتقدی که برای گذار باید دموکراسی و حقوق بشر را فدا کرد و یک حکومت اقتدارگرا را به‌عنوان مرحله‌ی گذار پذیرفت، این سؤال مطرح می‌شود: چه مکانیسمی وجود دارد که این حکومت واقعاً خود را موقتی بداند و قدرت را به مردم بازگرداند؟ ماهیت قدرت، تمایل به تمرکز و انحصار دارد. چگونه می‌توان انتظار داشت که حاکمی که با روش‌های غیردموکراتیک به قدرت رسیده، پس از رسیدن، داوطلبانه از آن کناره‌گیری کند؟ مخصوصاً وقتی که حامیانش، امروز، بدون داشتن هیچ‌گونه قدرت اجرایی، حتی کمترین نقد را با خشونت زبانی و حذف پاسخ می‌دهند.

در برخی نظریات گفته شده که ابتدا باید حکومت دموکراتیک تشکیل شود و بعد برای تحقق حقوق بشر تلاش کرد. اما این به معنای نادیده‌گرفتن حقوق بشر در فرآیند گذار نیست. یا للعجب! بهاره هدایت عزیز، که بیش از بیست سال از بهترین سال‌های جوانی خود را در زندان، محرومیت، و زندگی پر از استرس تعقیب و گریز یک حاکمیت ضددموکراتیک و ناقض حقوق بشر گذرانده، امروزه با نگاهی دیگرگونه، حقوق بشر، پارلمان، جامعه مدنی و حتی دموکراسی را به‌عنوان موانع پیش‌روی گذار می‌بیند.

نتیجه‌ی منطقی چنین باوری این است که ما باید برای رسیدن به آزادی، ابتدا از آن چشم‌پوشی کنیم؛ اما آیا تاریخ نشان نداده که چنین رویکردی همواره به استبدادی نو منتهی شده است؟ تجربه‌ی تاریخی نشان داده که چنین انتظاری، اگر نگوییم ساده‌انگارانه است، دست‌کم با واقعیت‌های قدرت در تضاد قرار دارد.

توسعه‌ی اقتصادی و اجتماعی بدون دموکراسی نیز توهمی بیش نیست. برخلاف برخی کشورها که از لحاظ اجتماعی توسعه‌نیافته‌اند، ایران جامعه‌ای متنوع و متکثر با سابقه‌ای بیش از صد سال مشروطه‌خواهی است. چنین جامعه‌ای، اگر فاقد عدالت اجتماعی و سیاسی باشد، نه‌تنها به ثبات نمی‌رسد، بلکه هرگونه رشد اقتصادی نیز در آن ناپایدار خواهد بود. هرگونه رشد اقتصادی که از سوی مردم حس نشود نه فقط به توسعه که به اعتراض و سرکوب می‌انجامد؛ همان‌گونه که در تجربه‌ی پهلوی در دهه‌ی پنجاه نیز شاهد بودیم.

از این‌رو، کنار گذاشتن دموکراسی و حقوق بشر از نظم آتی ـ آن‌هم پیش از قدرت‌گیری اپوزیسیون ـ جز بازتولید همان چرخه‌ی معیوب ۵۷، نتیجه‌ی دیگری نخواهد داشت. ضمن اینکه، حتی اگر حکومتی در بدو امر به شکل دموکراتیک تشکیل شود، اما پس از تأسیس و تثبیت، پایبندی به حقوق بشر نداشته باشد، می‌تواند به ابزاری برای سرکوب منتقدان بدل شود. چنین حکومتی، به‌سرعت به ضد دموکراسی و ضد حقوق بشر تبدیل می‌شود. فراموش نکنیم که نازی‌ها در آلمان، از طریق فرآیندهای انتخاباتی به قدرت رسیدند، اما نتیجه‌ی آن، نابودی دموکراسی و یکی از بزرگ‌ترین فجایع تاریخ بشر بود. به بیان دیگر، دموکراسی بدون حقوق بشر، می‌تواند به ابزاری برای استقرار حکومت‌های اقتدارگرا تبدیل شود. مثال امروزین آن، اسرائیل است که با تکیه بر دموکراسی داخلی، سیاست‌های نقض گسترده‌ی حقوق بشر را علیه فلسطینیان اعمال می‌کند. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که حقوق بشر نباید صرفاً به‌عنوان یک هدف پسینی، بلکه به‌عنوان یکی از بنیان‌های تشکیل حکومت ـ در کنار سکولاریسم و تمامیت ارضی ـ در نظر گرفته شود.

در همین راستا، مسیر پیش‌رو، مسیری پرچالش است. پرسش این است که آیا هدف صرفاً تغییر حکومت است، یا تأسیس نظمی که به بازتولید استبداد نیانجامد؟

گفت‌وگوهای انتقادی در چنین بزنگاه‌هایی ضروری است؛ آنچه می‌تواند نویدبخش ایرانی آزاد و باثبات باشد ـ نه‌تنها برای نسل کنونی، بلکه برای نسل‌های آینده نیز ـ طراحی یک ساختار سیاسی دموکراتیک و نهادینه‌سازی آن است.

یکی از مشکلات اساسی ایران در یک قرن اخیر، عدم تثبیت نهادهای دموکراتیک و بازتولید استبداد در اشکال مختلف بوده است. برای جلوگیری از این چرخه، باید سازوکارهایی ایجاد کرد که مانع از تمرکز قدرت شوند؛ مکانیسم‌هایی که تضمین‌کننده‌ی حاکمیت قانون، تفکیک قوا، آزادی رسانه‌ها و استقلال نهادهای مدنی باشند.

همان‌گونه که میرحسین موسوی در آخرین بیانیه‌اش، دو پرسش راهبردی با جامعه‌ی ایران مطرح کرده است:

«چه باید کرد تا چهل سال بعد از نو، به همین نقطه باز نگردیم و از سوی آیندگان سرزنش نشویم؟»

و نیز: «چگونه به توانایی‌مان برای عبور از این مرحله ایمان بیاوریم؟»

این دو پرسش اساسی، قلب هر جنبش تغییرخواهانه را تشکیل می‌دهند. اگر بخواهیم پاسخی عملی و واقع‌گرایانه به آن‌ها بدهیم، باید از تجربه‌های گذشته درس بگیریم و به‌دنبال ایجاد یک راهبرد مؤثر برای آینده باشیم.

پرسش «چه باید کرد؟» و «چگونه ایمان بیاوریم؟» در شرایط کنونی، نه صرفاً یک بحث نظری و تئوریک، بلکه یک ضرورت عملی است. مسیر نجات ایران، نه از طریق قهرمان‌پروری و انتظار از یک منجی، بلکه از دل همبستگی ملی، آگاهی جمعی و عمل‌گرایی سیاسی و مدنی همه‌ی جریانات و نیروهای سیاسی خواهان گذر می‌گذرد.

مهدی محمودیان
زندان اوین، ۱۶ فروردین ۱۴۰۴


منبع: تلگرام مهدی محمودیان


نظر خوانندگان:


■ هر چند دیدگاهم از نوع و در حیطه دیدگاه آقای محمودیان است، اما حس می‌کنم که نظرات خانم هدایت از جهاتی پر بیراه نباشد، اما شاید در طریق بیان نظریات خانم هدایت به مفاهیم خطرناکی نزدیک شده‌اند. در مجموع وظیفه تمامی فعالان و اندیشمندان راه دمکراسی تلفیق ایده‌ال‌های دموکراسی با واقعیت‌های سخت و خشک کنونی جامعه و سپهر سیاسی ایران است. واقعیت اجتناب ناپذیر، که مرتبط با عقاید مخالفان کنونی رژیم نیست، این است که حکومت پسا جمهوری اسلامی نمی‌تواند در مجموعه و اکثریت عملکردهای خود دموکرات باشد. دموکرات منش می‌تواند باشد ولی نمی‌تواند مجری آن دمکراسی باشد که وجود خارجی ندارد. 
یک مثال تاریخی: تابستان ۱۹۴۵ کشور آلمان با خاک یکسان شده بود. هیچ چیز وجود نداشت نه دولت نه سازمان اجتماعی و سیاسی ، نه نظم، نه تولید و نه حتی امکانات شهروندی. اما روح دمکراسی مدرن در فرهنگ و منش اکثریت مردم زنده بود و روز شماری می‌کرد تا در حیطه عمل خود را نمایان کند. در ایران کنونی ما روح دموکراسی نوین یک موجودیت نیست، بلکه یک خواسته است و یک آرزوی به حق و منطقی. اندیشمندان کنونی ایران می‌باید حاکمیتی برای پسا جمهوری اسلامی به تصویر کشند که هم متبلور این خواست و آرزو باشد و هم بتواند از پس جامعه هنوز پدرسالار و مستبد کنونی برآید.
سرفراز باشید، پیروز




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net