پنجشنبه ۹ اسفند ۱۴۰۳ - Thursday 27 February 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Tue, 25.02.2025, 15:55

آیا سوریه می‌تواند چرخه استبداد را بشکند؟


مروان معشر

فارین افرز
۲۱ فوریه ۲۰۲۵

سقوط بشار اسد در سوریه این توهم را از بین برد که ثبات خاورمیانه را می‌توان با زور حفظ کرد. رژیم سوریه یکی از خشن‌ترین رژیم‌های جهان بود. جنایت‌های آن، که مدت‌ها شناخته شده یا مشکوک بودند اما از دید عموم پنهان می‌ماندند، اکنون آشکار شده‌اند: زندانیانی که به طور معمول شکنجه و کشته می‌شدند، بازداشت‌شدگانی که تنها ده دقیقه در سال در معرض نور خورشید قرار می‌گرفتند، کودکانی که در سلول‌های زندان به دنیا آمده و هرگز پرنده یا درختی ندیده بودند. با این حال، این سرکوب وحشتناک نتوانست بقای دائمی رژیم را تضمین کند. ایران و روسیه، بزرگ‌ترین حامیان آن، نتوانستند آن را نجات دهند. مهم‌تر از همه، ارتش سوریه، که به‌خوبی تغذیه و حقوق نمی‌گرفت، اراده‌ای برای دفاع از آن نداشت. هنگامی که شبه‌نظامیان تحت رهبری گروه شورشی “هیئت تحریر الشام” در دسامبر گذشته به دمشق رسیدند، پایتخت بدون جنگ سقوط کرد. 

سقوط این رژیم باید در نهایت این افسانه‌ی ماندگار را که بهار عربی یک سراب بوده است، از بین ببرد. نخستین موج قیام‌ها که از سال ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ ادامه داشت و طی آن صدها هزار نفر در سراسر جهان عرب برای اعتراض به حکومت‌های استبدادی به خیابان‌ها آمدند، در بیشتر موارد با تشدید اقتدار دولت‌ها به پایان رسید. با این حال، همان‌طور که در سال ۲۰۱۸ در «فارن افرز» استدلال کردم، تا زمانی که دولت‌های عربی چالش‌های پیش روی منطقه را به‌درستی حل نکنند، مقاومت مردمی علیه حکومت‌هایشان پایان نخواهد یافت. اعتراض و شورش همچنان ادامه خواهد داشت. مگر اینکه رهبران منطقه اصلاحات واقعی را بپذیرند، در غیر این صورت، همان‌طور که اسد تجربه کرد، خواهند آموخت که هیچ میزان سرکوبی نمی‌تواند حکومت آن‌ها را بر جوامع به‌طور فزاینده ناراضی تضمین کند.

اما رهبران جدید سوریه نیز باید این درس را جدی بگیرند. اگر آن‌ها رژیم خودکامه اسد را با رژیمی جایگزین کنند که به همان اندازه انحصاری و سرکوب‌گر باشد، به همان اندازه در برابر سرنگونی آسیب‌پذیر خواهند بود. اما اگر به اندازه کافی عاقل باشند و مسیری دموکراتیک‌تر را دنبال کنند، انتقال سیاسی سوریه می‌تواند به نقطه عطفی برای منطقه‌ای تبدیل شود که در آن خواسته‌های مردمی برای حکومت پاسخگو برای مدت‌ها نادیده گرفته شده است.

درگیر ناکارآمدی

امروز، بخش عمده‌ای از جهان عرب در آشفتگی به سر می‌برد. حتی کشورهای خلیج فارس، که مدت‌ها به عنوان دژ ثبات در نظر گرفته می‌شدند، با چالش‌های داخلی مواجه هستند. عربستان سعودی و به میزان کمتری امارات متحده عربی، برای دهه‌ها کمک‌های سخاوتمندانه‌ای به کشورهای همسایه ارائه می‌دادند. اما اکنون، عربستان سعودی به نظر می‌رسد که عمدتاً بر تقویت اقتصاد داخلی خود متمرکز شده است، و حمایت سنتی آن از مسئله فلسطین ممکن است جای خود را به تلاش برای عادی‌سازی روابط با اسرائیل بدهد.

ریاض با ریختن پول بر روی مشکل، از موج اول قیام‌های عربی جان سالم به در برد و بسته رفاهی بیش از ۱۳۰ میلیارد دلاری را اعلام کرد که شامل افزایش حقوق کارمندان دولت، ایجاد شغل‌های جدید و برنامه‌های بخشش وام بود. ولی‌عهد محمد بن سلمان امیدوار است که با معرفی اصلاحات اجتماعی و اقتصادی جدی، عربستان سعودی بتواند در برابر فشار برای اصلاحات سیاسی مقاومت کند. تاکنون، این نقشه به نظر می‌رسد که کارساز بوده است؛ نسل جوان سعودی‌ها، که از محدودیت‌های اجتماعی قدیمی کشور خسته شده‌اند، از اقدامات جدیدی مانند لغو ممنوعیت رانندگی زنان، محدود کردن قدرت پلیس مذهبی و اجازه اختلاط مردان و زنان در اماکن عمومی استقبال می‌کنند. اما مقابله با مشکلات اقتصادی کشور، مانند نرخ بیکاری جوانان بالای ۱۶ درصد، به این سادگی نخواهد بود. 

چالش‌های پیش روی کشورهای خلیج فارس در مقایسه با چالش‌هایی که بقیه منطقه با آن مواجه هستند کمرنگ است. کشورهایی مانند مصر، اردن و تونس همچنان قادر به کاهش وابستگی بیش از حد خود به کمک‌های خارجی و حواله‌های ارسالی نیستند، که این امر فعالیت‌های مولد را سرکوب می‌کند. دیگر کشورها، از جمله لبنان، لیبی، سودان و یمن، به دولت‌های ورشکسته تبدیل شده‌اند. اکنون که حزب‌الله تضعیف شده و نفوذ حامی آن، ایران، کاهش یافته است، لبنان ممکن است بتواند بن‌بست سیاسی خود را بشکند، اما تنها در صورتی که بتواند سلطه دزدسالارانه اعضای نخبگان را از بین ببرد. بقیه کشورها در چرخه‌های به ظاهر اجتناب‌ناپذیر اختلال عملکرد، فساد، درگیری‌های داخلی و زوال اقتصادی گیر کرده‌اند.

همه این کشورها در یک چیز مشترک هستند: مقاومت مستمر در برابر باز کردن سیستم‌های سیاسی خود و مشارکت دادن طیف گسترده‌تری از صداها در تصمیم‌گیری‌های رسمی. حکمرانی ضعیف و مدیریت اقتصادی نادرست، توسعه منطقه را مختل کرده و نارضایتی‌هایی را ایجاد کرده است که به بهار عربی منجر شد. قیام‌هایی که بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ سراسر منطقه را درنوردید، مدل‌های حکمرانی منسوخ را به چالش کشید که تصمیم‌گیری را به حلقه بسیار کوچکی از افراد محدود می‌کنند و فاقد مکانیزم‌های نظارتی و تعادلی قابل‌توجه هستند. چند رهبر سقوط کردند، اما در نهایت، اقتدارگرایی پیروز شد. با افزایش ترس‌ها از اینکه گروه‌های اسلام‌گرا از این آشفتگی سوء استفاده کرده و قدرت را به دست بگیرند، بسیاری از معترضان بدون اینکه دولت‌هایشان مشکلاتی که آن‌ها را به خیابان‌ها کشانده بود حل کنند، به خانه‌های خود بازگشتند. رژیم‌های عرب، با استفاده از نیروهای امنیتی و توزیع کمک‌های مالی، که با پول نفت ممکن شده بود، نه تنها توانستند از این ناآرامی‌ها جان سالم به در ببرند، بلکه اعتراضات را به عنوان محصول توطئه‌های خارجی یا فوران مردمی گمراه که منافع خود را نمی‌شناسند، معرفی کردند. مدافعان استبداد، خشونت و سرکوبگری که پس از تظاهرات اولیه رخ داد را به عنوان “زمستان عربی” توصیف کردند و دوره اولیه مقاومت را به عنوان یک انحراف قلمداد کردند. 

برای چند سال، بسیاری از دولت‌های عرب ظاهر ثبات را حفظ کردند. اما در زیر سطح، مردم همچنان ناراضی و آزرده بودند. در سال ۲۰۱۹، اعتراضات بزرگی در الجزایر، عراق، لبنان و سودان رخ داد. حاکمان به سرعت این موج دوم اعتراضات را با سرکوب شدید خاموش کردند. یک بار دیگر، آن‌ها ادعای پیروزی بر نیروهای آشوب‌گر را کردند بدون اینکه تلاشی برای حل مشکلات اقتصادی و سیاسی اساسی کشورهایشان انجام دهند. 

تنها سوریه آخرین نمونه از یادآوری‌هایی است که نارضایتی‌هایی که بهار عربی را به راه انداخت، هرگز از بین نرفت. اگر دولت‌ها به مشکلات داخلی توجه مناسب نشان ندهند یا به شهروندان خود احترام نگذارند، هیچ مقدار از حمایت خارجی یا خشونت داخلی نمی‌تواند یک سیستم ناکارآمد را به طور نامحدود سر پا نگه دارد. بسیاری از رهبران عرب همچنان ادعا می‌کنند که به خواسته‌های شهروندان خود پاسخ می‌دهند، اما آن‌ها گام‌های جدی برای باز کردن سیستم‌های سیاسی و اقتصادی خود برنداشته‌اند. در تونس و مصر، که انقلاب‌های سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ دیکتاتورهای طولانی‌مدت را برکنار کردند، حاکمان جدید خودکامه اجازه دادند مشکلات اقتصادی تشدید شوند و هر دو کشور را در وضعیت اقتصادی بدتری نسبت به قبل از سال ۲۰۱۰ قرار دادند. 

اصلاحات واقعی به معنای ایجاد محیطی است که در آن شهروندان بتوانند در فرآیند تصمیم‌گیری کشور شرکت کنند، احترام به تنوع قومی و مذهبی و برابری جنسیتی، به جای استثنا به قاعده تبدیل شود، و فرصت‌های اقتصادی بر اساس شایستگی به جای پارتی‌بازی، در دسترس باشد. در غیر این صورت، شهروندان همچنان احساس می‌کنند که به طور ناعادلانه با آنها رفتار شده ‌است، و موج‌های اعتراض و شورش ادامه خواهند یافت. آنچه در سوریه اتفاق افتاد می‌تواند برای هر رژیمی که به اشتباه باور دارد می‌تواند قدرت خود را تنها با زور حفظ کند، رخ دهد. 

درب شماره دو

سقوط اسد نباید تنها هشداری برای بقیه جهان عرب باشد. هم‌چنین باید هشداری برای کسانی باشد که جای او را در سوریه گرفته‌اند. خلاص شدن از یک دیکتاتور خشن تنها نیمی از نبرد است؛ اسلام‌گرایانی که مبارزه برای برکناری رژیم سابق را رهبری کردند، اکنون که مسئولیت را به عهده گرفته‌اند، باید تصمیم بگیرند که آیا می‌خواهند همان روشی را دنبال کنند که اسد را آسیب‌پذیر کرد یا مسیر متفاوتی را در پیش بگیرند. 

فاجعه‌بارترین مسیری که رهبران جدید سوریه می‌توانند در پیش بگیرند، حکومت به سبک دولت جهادی داعش (همچنین شناخته شده به عنوان ISIS) است که از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۷ بخش‌هایی از عراق و سوریه را تحت کنترل داشت. این نتیجه به نظر بعید می‌رسد: احمد الشرع، رهبر هیئت تحریر الشام که به ریاست جمهوری سوریه رسیده است، زمانی یک جهادی بود، اما اکنون می‌گوید که از افراط‌گرایی دست کشیده است. با این حال، یک چشم‌انداز محتمل‌تر و بنابراین نگران‌کننده‌تر وجود دارد:

الشرع ممکن است مسیری را دنبال کند که اسلام‌گرایان پس از سقوط حسنی مبارک در سال ۲۰۱۱ در مصر در پیش گرفتند. دولت محمد مرسی، رهبر سابق اخوان‌المسلمین، به طور دموکراتیک انتخاب شد. اما یک بار در قدرت، او قانون اساسی‌ای را تصویب کرد که خواسته‌های تمامی اجزای جامعه مصر را برآورده نمی‌کرد. کمی بیش از یک سال پس از حکومت، دولت تحت رهبری اسلام‌گراها توسط ارتش در کودتایی که توسط میلیون‌ها مصری حمایت می‌شد، سرنگون شد – بسیاری از آن‌ها همان افرادی بودند که در سال ۲۰۱۱ به خیابان‌ها آمده بودند تا علیه دیکتاتور سکولار مبارک اعتراض کنند. متأسفانه، امیدهای آن‌ها برای مصر بهتر دو بار ناامید شد: اول با سوء استفاده‌ها و زیاده‌روی‌های مرسی و سپس با بازگشت استبداد سکولار تحت عبدالفتاح السیسی، ژنرالی که در سال ۲۰۱۳ به قدرت رسید و رژیمی را تأسیس کرد که مسلماً حتی سرکوب‌تر از رژیمی است که مبارک رهبری می‌کرد.

شکست تجربه مصر تأثیرات موج‌واری در سراسر منطقه داشت. رهبران دیگر کشورها، به سال‌های بی‌ثباتی و سرکوبی که پس از قیام مصر رخ داد اشاره کردند تا به شهروندان خود هشدار دهند. آن‌ها استدلال کردند که مردم عرب باید دولت‌های سکولار خودکامه را با تمام کاستی‌هایشان بپذیرند، نه اینکه ریسک یک سیستم اسلام‌گرا را بپذیرند که محدودیت‌های اجتماعی و عدم اطمینان اقتصادی به همراه خواهد داشت. اگر رهبران جدید سوریه سیاست‌های انحصاری را در پیش بگیرند که تنوع فرهنگی، مذهبی و جنسیتی شهروندانش را نادیده بگیرد، محکوم به شکست هستند – همان‌طور که مرسی در مصر شکست خورد. سقوط آن‌ها، و هر رنجی که ممکن است به دنبال داشته باشد، این استدلال را تقویت می‌کند که انقلاب‌ها بی‌فایده هستند و نیروهایی را که بیش از یک دهه است برای تغییر در منطقه فشار می‌آورند، خفه می‌کند. 

اما مسیر دیگری نیز وجود دارد که دولت سوریه می‌تواند در پیش بگیرد، و این مسیر نیز می‌تواند به تحولی در سراسر منطقه منجر شود. رهبران جدید این کشور می‌توانند از اشتباهات پیشینیان اسلام‌گرای خود درس بگیرند و از ایجاد یک نظام حکومتی که شانس موفقیت کمی دارد، اجتناب کنند. آن‌ها می‌دانند که حکومت انحصاری، مقاومت در داخل سوریه را از سوی گروه‌هایی مانند ارتش آزاد سوریه — که متشکل از طیف وسیعی از جناح‌های شورشی است —، کردها — که بخش‌های وسیعی از شرق سوریه را تحت کنترل دارند — و بسیاری دیگر از گروه‌های اقلیت در کشور برخواهد انگیخت. همچنین می‌دانند که اصرار بر یک نظام اسلامی انحصاری، همسایگان مهمی همچون اردن و عربستان سعودی را خشمگین خواهد کرد.

الشرع اعلام کرده است که قصد دارد به شیوه‌ای حکومت کند که کردها، مسیحیان و دیگر اقلیت‌ها را نیز شامل شود — که این، گسستی قابل‌توجه از سیاست‌هایی است که القاعده، گروهی که الشرع تا سال ۲۰۱۶ عضو آن بود، ترویج می‌کرد. اما صرفاً سخنرانی و بیان مواضع کافی نخواهد بود. این حکومت باید نشان دهد که در اجرای این وعده‌ها جدی است. از جایگزینی کابینه موقت که از دسامبر مشغول به کار بوده است گرفته، تا تدوین یک قانون اساسی جدید و برگزاری انتخابات برای تشکیل حکومتی با پایگاه مردمی، رهبران جدید سوریه باید گام‌های روشنی در جهت حاکمیت بر اساس قانون مدنی و نمایندگی تمامی اقشار جامعه سوریه، از جمله زنان، علویان، مسیحیان، دروزی‌ها و کردها، بردارند.

ممکن است انتظار چنین مشارکتی غیرواقع‌بینانه باشد. الشرع و نیروهایش به گرایش‌های دموکراتیک شناخته شده نیستند، و آن‌ها تجربه‌ای در حکومت بر کشوری در شرایط اقتصادی دشوار ندارند. اگر کشورهای خارجی از همکاری با دولت جدید اجتناب کنند، ممکن است آن را به سمت افراط‌گرایی سوق دهند. برخی از کشورهای همسایه نیز ممکن است به طور عمدی تلاش کنند تا ظهور یک سوریه چندجانبه را خنثی کنند، مبادا موفقیت سوریه فشار برای اصلاح فرآیندهای سیاسی در کشور خودشان ایجاد کند.

اما این فشار دقیقاً چیزی است که منطقه به آن نیاز دارد. و رهبری جدید در دمشق ابزارهایی برای ساختن نوعی سیستم پایدار دارد که چنین فشاری را اعمال کند، اگر تصمیم به استفاده از آن‌ها بگیرد. سوری‌ها در داخل و خارج از کشور تجربه سیاسی و اقتصادی گسترده‌ای دارند، و اگر فراخوانده شوند، می‌توانند به انتقال به یک دموکراسی کارآمد و مرفه کمک کنند. جامعه بین‌المللی می‌تواند حمایت مالی و سیاسی ضروری را ارائه دهد، و کمک‌های خود را به گام‌های مشخص به سوی مشارکت همه‌جانبه مشروط کند. موانع بالقوه نیز کاهش یافته است. شکست ایران در محافظت از حماس در غزه، حزب‌الله در لبنان و اسد در سوریه ضربه شدیدی به جایگاه تهران در منطقه وارد کرد. حمایت ایران و روسیه رژیم سابق سوریه را در دهه گذشته زنده نگه داشت، و از دست دادن نفوذ این کشورها – همراه با تحقیر حزب‌الله – مانع بزرگی را برای پیگیری چندجانبه‌گرایی و حاکمیت قانون از بین برده است. 

شکستن چرخه

هیچ تضمینی وجود ندارد که رهبران جدید سوریه از این فرصت فعلی استفاده کنند. آن‌ها باید تشخیص دهند که مدل استبداد خشن رژیمی که به جای آن نشسته‌اند در نهایت پایدار نبود، همان‌طور که هر سیستم سیاسی مبتنی بر انحصار و حکومت آهنین پایدار نخواهد بود. اگر آن‌ها هشدارهای شکست‌های گذشته را جدی بگیرند و مسیر تکثر‌گرایی را انتخاب کنند، می‌توانند مسیری به سوی آینده‌ای بهتر برای سوریه ترسیم کنند و به ثبات بخشیدن به منطقه‌ای شکننده کمک کنند، فرصت‌های اقتصادی ایجاد کنند، بازگشت میلیون‌ها پناهنده سوری را تسهیل کنند و فشار قابل‌توجهی بر سایر دولت‌های عرب وارد کنند تا اصلاحات جدی را آغاز کنند. 

اگر آن‌ها به سرکوب بازگردند، سوریه را به سرنوشتی تلخ دچار خواهند کرد. آن‌ها همچنین ممکن است باعث عقب‌افتادن هدف دموکراسی در سراسر منطقه شوند و به جناح‌هایی که ادعا می‌کنند قیام‌های عربی تنها به شکست منجر می‌شوند، خوراک بدهند. با این حال، حتی اگر اعتراضات تاکنون تحول سیاسی پایدار را به همراه نداشته است، هر موج از تظاهرات آگاهی جامعه عرب را از نیاز به اصلاحات نهادی افزایش داده است. موفقیت در سوریه پتانسیل این را دارد که در نهایت چرخه اعتراض و سرکوب را بشکند و منطقه را در مسیری متکثرتر و شکوفاتر قرار دهد. بازگشت به استبداد تنها درس اجتناب‌ناپذیری را که تمام رهبران عرب باید پس از سال ۲۰۱۰ می‌گرفتند و سوری‌ها به ویژه باید زمانی که اسد را سرنگون کردند می‌گرفتند، به تأخیر می‌اندازد – که نادیده گرفتن خواسته‌های مردم برای حاکمان خطرناک است.

———————-
* مروان معشر (Marwan Muasher) معاون مطالعات بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی است. وی از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۴ وزیر امور خارجه اردن و از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ معاون نخست وزیر بود.


نظر خوانندگان:


■ به گمان من، تحلیلی واقعگرایانه و دقیق است که نسبت به رهبران تازه‌ی سوریه توهم و خوش بینی بیجا ندارد. در تن و جان کشورهای منطقه از جمله ایران و بویژه کشورهای عربی سه بیماری هم‌هنگام وجود دارد که حتی نیرومندترین به اصطلاح تجددهای آمرانه را در آنها دشوار می‌سازد. دولت تازه سوریه با پیشنه‌ی سلفی و پرسش برانگیز آن که جای خود دارد: نخست میکرب اسلام سیاسی ریشه‌دار که در هریک از آنها به شکلی خود را نشان میدهد. مانند سلفی‌گری شیعی یا سنی که بیش از هر چیز و با هر ادویه‌ای که به آن بزنند، هنوز بوی عرب جاهلی با نگاه ابن خلدون دارد. این میکروب در کشورهای عربی با پان‌عربیسم بی‌پشوانه نیز هنوز همراه است. پان عربیسمی که روزگاری می‌خواست عراق و مصر و سوریه را در هم بجوشاند که نشد و شاید بتوان گفت «داعش» دنباله همین آرزوی سترون است و گونه‌ای استعمارستیزی عامیانه‌ی توده‌وار و توسعه‌ستیز را در نهاد خود دارد. دوم پیشینۀ استعمار واقعی در هر یک از آنها که هنوز هم زخم آن وجود دارد و به آن استعمارستیزی عامیانه دامن می‌زند. سوم، دخالت‌های سودجویانه کشورهای بزرگ ازجمله و بویژه روسیه شوروی و روسیه کنونی. یهود ستیزی بازتاب انحرافی این استعمار ستیز عامیانه است. جمهوری اسلامی که رخت پر رنگ یهود ستیزی را نیز بر تن دارد، سمی‌ترین این دخالتهای خارجی به شمار می‌رود. اگر دخالت آمریکا و روسیه سودی برای خودشان و منافع ملی آنها داشته باشد، اما دخالت‌های امتگرایانه‌ی جمهوری اسلامی هم برای منافع ملی ایران زیان آور است. جمهوری اسلامی هم به آنارشیسم و بنیادگرایی اسلامی و رشد و پایداری گروه‌های ترویستی و جهادی در منطقه دامن می‌زند، و هم رمق اقتصاد ملی ایران را می‌کشد. این دخالت‌ها تصویری سیاه از ایران و مردم آن در ذهن مردم منطقه می‌کارد، که شاید در آیندهای نه چندان دور، به جنگ میان ایرن ودیگر کشورهای منطقه حتی ترکیه، عراق یا آذربایجان بیانجامد. جمهوری اسلامی تا هنگامی وجود دارد، همواره این آتش شوم را زنده نگه می‌دارد که البته گریبان خودش را نیز به سختی خواهد گرفت. گزافه نیست بگوییم که پایان عمر جمهوری اسلامی، از بی‌ثباتی‌های سیاسی در منطقه خواهد کاست یا دست‌کم بهانه‌‌ی آن را کم خواهد کرد.
بهرام خراسانی هشتم اسفند ۱۴۰۳




نظر شما درباره این مقاله:









 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net