پنجشنبه ۱ آذر ۱۴۰۳ -
Thursday 21 November 2024
|
ايران امروز |
مهرماه ۱۴۰۱ / اکتبر ۲۰۲۲
اگر مردی بیا ایران و زن باش
حریف اژدها و اهرمن باش
(سیمین بهبهانی)
قتل فجیع مهسا امینی جرقهای بود که چهره تکیده آزادیخواهی و فمینیسم را نه تنها در سرزمین خویش که ناگهان در جهان طی چند روز تبدیل به آتشی سوزان و فراگیر نمود. اما مگر این اولینبار بود که رژیم ماقبل تاریخ ملایان، عزیزی را در منتها علیه شرارت و شقاوت و سبعیت به خاک افکند؟ نه، بیشمار است سرنوشت زنان و حتی کودکانی که در کنار مردان شاید حتی وحشیانهتر از مهسا به گونهای همچون سلاخی و در تمامی عمر جمهوری اسلامی به قتل رسیدند که قلم جز ذکر اندوه و حیرت یارای بیان نداشته و ادبیات از شرح بی عدالتی و ستمگری، که واژههائی در قبال کثافت کاریها و جنایات و قساوت و چپاولهای آخوندها تا حدی ادیبانه است، شرمسار میشود!
درجه قساوت آنها به حدی است که پس از کشتن عزیزان مردم، پیکر آنها را مخفیانه دفن میکنند و والدین و اقوام را ضمن تهدید و حتی دستگیری (گوئی حتی با تزریق دارو) مجبور به اظهار وفاداری نسبت به نظام کثیف شان کرده و به این ترتیب بر زخمهای جگر خراش روح و روان آنها اسید نیز میپاشند!
در حالی که این بیفرهنگان با توسل به این واژهها به قدرت رسیدند و اکنون در سودای برقراری وضعی موروثی است همانند کره شمالی و شاید بدتر از آن!
به راستی چه رازی در این قتل نهفته بود که ورق تازهای را در تاریخ آزادگی و رهائی زنان ایرانی و خودآگاهی جهانی فمینیسم گشود که صرفنظر از رهبران سیاسی کشورهای دموکرات، حتی هنرمندان و ورزشکاران و زنان و انسانهای بیتفاوت را در سراسر گیتی، منجمله برای اول بار در کشورهای همسایه و عربی، ناچار از تمجید مهسا و حرکت با شکوه و بی نظیر ملتی نمود؟ به راستی چهره خسته سرزمین ما در چند روز تغییر یافت و خون تازهای در رگهای فرهنگ پارسی وارد نمود. ضمن این که یاوههای سخیف تهمت مذهب زدگی ایرانیان توسط برخی حتی روشنفکران در خارج موجب سیهروی شدن آنها شد!
این جنبش زمانی اتفاق افتاد که جهان درگیر چندین بحران مالی و گرانی و تزلزل جریان جهانی شدن اقتصاد و خشکسالی و پاندمی و جنگ در اروپا و اوضاع نابسامان خاورمیانه و سی میلیون آواره پناهنده و یک میلیارد گرسنه بود و تصور نمیرفت که نهضتی سیاسی در این شرایط این گونه برق آسا با موفقیت از راه برسد.
حال جواب پرسشهای فوق را با اندکی تعمق میتوان در قوانین حاکم بر هستی پیدا نمود که بر اساس آنها انسان روی کره زمین پدید آمد و توانست از یک سو نه تنها ادامه حیات خویش را امکانپذیر نماید، بلکه تمدنی را بنا کند که امروز شاهد یم. این فرآیند تنها از طریق چیزی بنام فرهنگ عملی شد. فرهنگ در حقیقت ابزاری است که تنها نسل انسان بدان دست یازید و حیوانات فاقد آنند و تاریخ زندگی بشر نشان میدهد که فرهنگ حداقل با هرگونه جزمیت و تقدس مابی و خرافات و ریا و جنایت که مبانی اصلی از جمله بنیاد گرائی دینی را تشکیل میدهد، همواره در ستیز است.
قوانین حاکم بر هستی را در درجه اول علوم طبیعی شناخته و بعدها نحوه استفاده از آنها به بخشهای دیگر و فلسفه راه یافتند. بدین خاطر نیز بود که بزرگترین تحول فرهنگی بشر نیز در جریان رنسانس و گسترش دموکراسی زمانی روی داد که علوم طبیعی مبانی مستحکمی یافته بودند و علوم انسانی و فلسفه با کمک از آنها توانستند به پارادایمهای قابل اثبات رسیده و موجبات رنسانس را فراهم آورند. در کنار ره آوردهای فیزیک، کشف قانون اولوسیون در قرن نوزدهم بنیادی
ترین زمینههای شناخت پیدایش و تکامل موجودات زنده و همچنین ضرورت همزیستی مسالمت آمیز انسانها را فراهم آورده و پدیده فرهنگ درعلوم انسانی و فلسفه را اولوسیون فرهنگی قابل توضیح و اثبات و اتکا نمود.
بدین ترتیب چنانچه بخواهیم قانونمندی نهضتهای اجتماعی را ادراک نموده و تا حدی به این وسیله ادامه حرکت آن را در آینده پیش بینی نمائیم به ناچار میبایست ابتدا از اولوسیون فرهنگی مدد جست. در جریان اولوسیون فرهنگی، که روش آن هم آزمون و خطاست، دو امر بیش از هرچیز حایز اهمیتاند. اول آن که اولوسیون فرهنگی همواره و در درجه اول از روشهای ناشناختهای که مقاومت در آن کمتر است بهره گرفته و از سوی دیگر همواره در پی ابداع روشهای نوینی در جهت بقای موجود زنده است. به عبارتی روشن تر اولوسیون همواره از درب پشت و نا بهنگام تحولات وارد میشود. تا اینجا قتل مهسا و نیکا و سارینا و حدیث و نسل کف خیابان در میهن ما این پدیده را به منصه ظهور رسانیدهاند.
موضوع فوق در اینجا به این خاطرآمد که نشان دهیم که جرقه تحولات سراسر گیتی را، همچون نهضت کنونی، همواره اولوسیون فرهنگی برعهده داشته و در همه جوامع این قشرمتوسط است که دارای این پتانسیل است و نه برخلاف ادعاهای غیر علمی و اثبات نشده طبقه کارگر با خودآگاهی ناقص فرهنگی است! دو دیگر آن که فرهنگ امری موروثی نبوده و صرفا میبایست آن را آموخت. به این دلیل است که همواره دانشگاهها و مراکز آموزشی در همه نهضتها پیشگامند.
به هر حال در شرایطی اینچنین خطیر روشنفکر این وظیفه را نیز دارد که خاکریزهای شناخت باورهای نادرست پیشین و محافلی که هم اکنون تنها و تنها بخاطر اثبات حقانیت ایدئولوژی خود در تلاش منحرف نمودن نهضت میباشند، شناخته و به روشنگری بپردازد.
بخاطر این رفتار ویژه اولوسیون فرهنگی است که با مکانیزم آن بیشتر آشنا شویم. در این جریان هر پدیده نوظهور و نوینی که به آن امرگنس (emergence) (۱) گفته میشود قوانین خاص خویش و گاه نوین را نیز به همراه میآورد.
حدود نیمههای دوم قرن بیستم، دو قانون دیگری تحت عناوین “تئوری آشفتگی” (Chose-theory) و دیگر وجود قدرت ” خودسازماندهی” (self-organisation) در ماده کشف شدند. نکته شگفت آور این که به قول کاشفان این قانون، هنگامی که فرآیند آشفتگی در هر سیستمی پا به عرصه وجود میگذارد، ماده گوئی صاحب شعور شده و با سازماندهی سیستم سعی در پائین آوردن مصرف انرژی و ایجاد امرگنس مینماید تا خود را از قیود سیستم حاکمی که موجب غلیان آن شده برهاند. نمونه بارز این فرآیند که با آن خود سازماندهی نیز کشف شد، جریان به جوش آمدن آب است که در صد درجه سانتیگراد نظام آشفتگی در آن به نقطه عطف رسیده، ملکولهای آب شکل هندسی منظم (خود سازماندهی) پیدا نموده و در تعاقب به امرگنس بخار رسیده و قوانین مربوط به بخار که آزاد شدن ملکولها و رهائی از قیودی است، که آب بر آنها تحمیل میکند، منجر میشود.
با این توضیح مختصر دو نکته بسیار برجسته و حایز اهمیت در نهضت اخیر ایران به چشم میخورد. ابتدا اینکه جمهوری نحس اسلامی از روز اول همواره جهت سرکوب جریانات در پی کشتار و یا حصر سرکردگان آنها (فروهرها، فرخزاد، قاسملو، سامی، بختیار، برومند، حجاریان، منتظری، میرحسین موسوی، کروبی و ...) بود تا از این طریق کل جنبش را نابود کند. در جنبش کنونی اما رهبری در کار نیست و بر اساس قانون مذکور نیازی هم به آن نیست و در امر گنس نوین آن را خواهد یافت. دو دیگر آن که جنبش و خودآگاهی عاملان آن وارد فرآیند خود سازماندهی عحیب و امر گنس شده و مردم با این آگاهی جمعی نوین به گونهای رفتار میکنند که ماموران حکومتی را گیج و مستهلک و سخت هزینه بردار نموده.
در آخر به جواب پرسش اول میرسیم که چرا قتل مهسا این گونه جهانگیر شد؟
شرح داستان جهانگیر شدن مهسا را میتوان از تئوری آشفتگی شنید. گفته شد که در همه پدیدههای مادی و اجتماعی زمانی که فرآیندها به نقطه عطف و یا غلیان نهائی میرسند، مانند آب در صد درجه، سیستم وارد فرآیند آشفتگی و امر گنس میشود. اگر این نقطه عطف و امرگنس حاصل از آن در سیستمهای مادی بسته قابل پیش بینی میباشند، اما در پدیدههای اجتماعی که عملا نمیتوانند بسته باشند چنین نبوده و زمان بروز و تکوین آنها به عوامل زیادی و منجمله تصادف نیز بستگی دارد. در این شرایط سیستم از چنان حساسیت فوق العاده وعجیبی برخوردار میشود که نسبت به هر عاملی بسیار حساس عمل کرده و زمینه را آماده تحقق امرگنسهای چندی نموده که با منطق و زبان قانون اولوسیون باید گفت امکانی که با شرایط موجود سازگارترین و ضروری ترین است، چهره تحقق پیدا میکند.
همبستگی بی نظیر زن و مرد و اقوام و گرایشات گوناگون و کنار گذاردن سرگرمیهای پوشالی اپوزیسیون با وجود حاکمیت نظامی فاشیستی آخوندیسم که در نهایت از طرح ولایت مطلق فقیه (که از تز دیکتاتوری پرولتاریا به عاریت گرفته شد) قابل شناخت شد.(۲)
باری در جریان جنبش اخیر این وحدت نظر و عمل موضوعی فوق العاده حائز اهمیت است و اهمیت آن زمانی روشن میشود که بدانیم تا قبل از این نهضت میمون، اپوزیسیون داخل و خارج کشور شامل حداقل پنج جریان جمهوری خواه، چندین و چند جریان سلطنت طلب و مشروطه خواه و پهاوی پرست وچندین نوع جبهه ملی و جریان چپ و ملی مذهبی و قومی و مجاهد و البته اصلاح طلب میشود.
طی این چهل سال خارج از تصور بود که امری بتواند روزی این جریانات را اینگونه طی پند روز از خواب پراکندگی بیدار نماید! اپوزیسیون ما تاکنون از آن بی خبر بود که در راه مبارزه با فاشیسم (نظامی که مطلقا تمامیت خواه و نفس گیر است و از هیچ جنایتی روی گردان نبوده و تا نابودی کامل دشمن خویش میجنگد) تنها و تنها همبستگی بدون اما و اگر همه نیروهای ضد فاشیسم میتواند پیام آور موفقیت باشد. ارقام فوق گویای بیماری دیرینه روشنفکر ایرانی است و هنوز هم کسی دلیل آن را نیافته، ضمن این که همه میدانیم تا چه حد رژیم در این کار فعال است و حداقل جنبش کنونی با شهامت و خون عزیزان خوشنختانه آنها را به زباله دان برد!
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی / باشد که از خزانه غیبش دوا کنند (حافظ)
این که بعد از سرنگونی فاشیسم و در امرگنس نوین آرایش نیروها چگونه خواهد شد، صرفا پس از گذار از فاشیسم قابل شناخت میشوند، اما از جانب شعار فراگیر خود سازمان یافته آن (زن، زندگی، آزادی) میتوان سمت و سوی آن را پیش بینی کرد. در کنار این موضوعات این حقیقت را در جریان اولوسیون فرهنگی بار دیگر مورد تاکید قرار دهیم که همواره راه هدف است.
اپوزیسیون پراکنده و به ظاهر همگی آگاه و روشنفکر ایران حداقل از خمینی با آن سواد اندک نه آنزمان و نه پس از چهل سال نیاموخته بود که در یک سخنرانی در رادیو در همان ماههای اول انقلاب منحوس داستان معروف سه دزد قاضی و معلم و روحانی را تعریف کرد که در باغی مشغول دزدی بودند و صاحب باغ با ایجاد تفرقه آز عهده آنان برآمد و خمینی هم نیروهای اپوزیسیون را اینگونه یکی پس از دیگری داغان کرد!
باری پژوهش گران تئوری آشفتگی در نهایت توانستند ثابت کنند که در شرایط نقطه عطف، آشفتگی (کائوز) سیستم چنان حساس میشود که پرواز شاپرکی در نیویورک میتواند موجب تغییر هوا در چین بشود. از این رو این پدیده عنوان پدیده شاپرکی (butterfly effect) لقب گرفت.
آری رمز مشهور شدن مهسا امینی، نمونهای که به ندرت در سپهر سیاست جهان اتفاق افتاده، در این قانون حاکم بر هستی نهفته است و با امرگنس نهضت نوین و تعظیم در مقابل آن ضروری است که با قوانین نوین آن، که از جمله شناخت ویژگیهای نسل جوان مبارز میشود، متواضعانه آشنا شده و از آنها بیاموزیم.
آنچه که به اپوزیسیون خارج کشور مربوط میشود آنکه اگر بخواهد کمکی موثر تر و دلگرم کننده برای داخل باشد تنها برگزاری هر از چندی تظاهرات گسترده و موقتی کافی نبوده و با وجود چندین میلیون نفر در خارج با پتانسیل بالای مادی و فرهنگی میبایست در راستای اولوسیون فرهنگی در پی یافتن راههای نوینی در راه بسیج فراگیر و پایدار و به ویژه کمکهای مالی و فرهنگی به مبارزان و خانوادههای از دست رفتگان در حال و پس از سقوط فاشیسم بود. ما میبایست با آموزش از این نهضت همگرائی داخل حداقل مانند اقوام دیگر (یهودیان، بهائیها، ترکها، مسلمانها و ...) در صدد ایجاد نهاد یا نهادهایی بین المللی باشیم.
—————————————-
زیر نویس:
۱. پیرامون واژه امرگنس (emergence) به آلمانی که در انگلیسی امرجنس خوانده میشود در ویکی پدیای فارسی هیچ مطلبی بیان که نشده هیچ، در اینترنت فارسی بسیاری آنرا با خوانش انگلیسی موضوعی سکسی مطرح کردهاند! از اینرو در نوشتار ترجیحا واژه آلمانی آن بهکار گرفته شد و خلاصه معنای بسیار گسترده آن در زیر از برگردان تعریف ویکی پدیای آلمانی آورده شد: (در جریان امرگنس) صحبت از امکان پدیداری سیستمی با ویژگیهای نوین و یا ساختار یک سیستم در پی کنکاش عناصر آن میشود. در این شرایط ویژگیهای نوین سیستم ربطی به عناصر تشکیل دهنده آن (یا ظاهرا) ندارد. از اینرو روحشناسان بر این باورند که خودآگاهی یک امرگنس مغز است. از پدیدههای امرگنس همچنین در فیزیک، شیمی، بیولوژی، ریاضی، روانشناسی و یا جامعه شناسی صحبت در میان است.
۲. ”مقدمهای بر جامعه شناسی و روانشناسی فاشیسم”، راینهارد کونل، ترجمه مسعود کریمنیا، انتشارات روزبهان، تهران۱۳۵۹
| ||||||||
ايران امروز
(نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايتها و نشريات نيز ارسال میشوند معذور است. استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2024
|