جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
ايران امروز
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 21:18

معرفی و نقد کتاب علی‌رضا بهتویی

«چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی»


به تازگی “انتشارات علمی-پژوهشی ایران آکادمیا” (از این پس “ایران آکادمیا”)، کتابی از  علیرضا بهتویی، با نام “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی” منتشر کرده است[۵]. در این مقاله، من به معرفی و نقد این کتاب می‌پردازم.

روش کار

من همه کتاب را با دقت زیادی خواندم و تقریبا هر پاراگرافی را حاشیه نویسی کردم. بیشتر حاشیه‌نویسی‌های من در حد “درس‌آموزی” بود. در بعضی جاها به وجد آمده و “عالی” و “بسیار عالی” نوشتم. در بسیاری جاها اظهار تاسف کرده بودم که چرا دیگرانی که در گیر این زمینه بوده‌اند، همان نتایجِ «به چشمِ من واضح» را که بهتویی نشان داده است، نپذیرفته‌اند. در مورد برخی پاراگراف‌ها نظری “تکمیلی” داشتم. و در برخی جاها هم  پاراگراف‌هایی بودند که من، نظری متفاوت از نظر بهتویی، داشتم.

برای این مقاله، بیشتر بر روی قسمت‌هایی که با بهتویی اختلاف نظر دارم، انگشت خواهم گذاشت. از خواننده می‌خواهم دقت کند که کارِ من “به‌به و چه‌چه‌ گویی” نیست”. کارِ من نقد است، نقدی که در درجه اول، به درد کسانی می‌خورد که می‌خواهند کارِ در این زمینه را بهبود بدهند!

در این مقاله، کتاب بهتویی را به سنت نیکوی آکادمیک، که مقاله‌ای  را برای چاپ به یک ژورنال علمی می‌فرستند تا یک داور (editor) و چند همتا-داور (peer-review) در مورد آن قضاوت کنند، در نظر می‌گیرم. در اینجا من خودم را به جایگاه همتا-داور ارتقاء می‌دهم، و خوانندگان را داوران اصلی می‌دانم. در ارائه گزارش خودم به داوران در بخش اول، “معرفی کتاب”، به ارائه خلاصه‌ای از کتاب می‌پردازم تا داوران بدانند که من کتاب بهتویی را، آن طور که منظور بهتویی بوده، خوانده و فهمیده‌ام، و در انتهای این بخش یک نظر عمومی در مورد کتاب می‌دهم. در بخش بعدی، “نقد کتاب: نکات مهم”، به مهمترین نقطه‌نظرات خودم می‌پردازم. این‌ها نکاتی است که می‌توانند تاثیر زیادی در قضاوت از کتاب بهتویی داشته باشند و چه بسا که او بتواند (اگر بخواهد) در چاپ بعدی کتاب، آن‌ها را به بحث بگذارد (و رد یا قبول کند). سپس در بخش بعدی، “نقد کتاب: نکات جزیی” تعدادی از نکات انتقادی را که تاثیری در ساختار اصلی کتاب ندارند، مطرح می‌کنم. این‌ها را در اصطلاح خودمانی می‌توان به “غرغر” هم تعبیر کرد!

چند هشدار

هشدار اول این است که من دانش‌آموخته‌ی “فلسفه‌” یا “علم” در رشته‌های انسانی/اجتماعی نیستم. در نتیجه نمی‌توانم قضاوت کنم که آیا بهتویی از همه‌ی مکاتب و یا صاحبان افکار در این زمینه‌ها بهره/نام برده است یا نه؟ گذشته از آن، در توان من نیست که قضاوت کنم آیا بهتویی هر مکتب یا نحله فکری را به درستی معرفی کرده است یا نه؟ همچنین در توان من نیست که قضاوت کنم که آیا بهتویی فقط به ذکر نحله‌های مختلف فکری اشاره کرده، یا آن‌ها را در ترکیب تازه‌ایی گرد هم آورده، و یا نکات تازه‌ایی را مطرح کرده که از آنِ خود اوست. اما بعد از خواندن ده‌ها مقاله از او در سایت‌های مختلف، و شنیدن حرف‌هایش در سخنر‌انی‌ها و مصاحبه‌های فراوان، بر این باورم که او “استاد” این کار است. (درمورد واژه “استاد” در بخش “معرفی کتاب” توضیح بیشتری خواهم داد). بنابراین هیچ دلیلی ندارم که در مورد کیفیت کار (کتاب) شک داشته باشم. او کار خود را به درستی انجام داده است.

هشدار دوم این است که چون من دانش‌آموخته‌ی “فلسفه‌” یا “علم” در رشته‌های انسانی/اجتماعی نیستم، قضاوت من در مورد نوشته‌های بهتویی به یک سوال محدود می‌شود: “آیا این چیزی که بهتویی می‌گوید، به نظر من معقول می‌آید؟” (Does this make sense to me?) در این کار تکیه من به آموزش‌های خودم در رشته‌های علوم طبیعی/تجربی است. هم‌چنین، مانند هر امر دیگری، به فهم خودم از فلسفه علم (philosophy of science) تکیه می‌کنم [برای دو مثال ناکافی در این مورد به پی‌نوشت ۲ و ۳ نگاه کنید].

هشدار سوم این است که شیوه‌ی نگارش علیرضا بهتویی، شیوه‌ایی رسمی (formal) نیست. او از “طرح” خاصی تبعیت می‌کند که او را به روایتگری شیرین‌سخن تبدیل می‌کند. مقاله‌های او معمولا با داستانی یا محاوره‌ای شروع می‌شود و سپس پس از عبور از دالانی پیچ در پیچ به موضوع اصلی می‌رسد. او پس از چند تعریف رسمی از واژه‌های کلیدی، تحول اندیشه‌ها حول آن واژه‌ها را پی‌میگیرد. اما، او در روایتگری خود، در زمان پس و پیش می‌رود، و در هر زمانی، ممکن است از فعل ماضی یا مضارع استفاده کند. علاوه بر این او نقل‌قول مستقیم را با نقل‌قول غیر مستقیم (paraphrasing) در هم می‌آمیزد. بنابراین خواننده می‌تواند به سادگی متن را دنبال کند، اما به سادگی می‌تواند “سر نخ” را هم گم کند. به خواننده‌های مقاله‌های او هشدار می‌دهم “به سادگی خوانده شدن متن” را با “سادگی متن” اشتباه نگیرند. متن بهتویی پیچیده است.

معرفی (نویسنده و) کتاب

در پایان کتاب “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی” زندگی‌نامه‌ی مختصری از علیرضا بهتویی آمده است. بر اساس این زندگی‌نامه و با جستجوی مختصری در منابع اینترنتی می‌توان متوجه شد که بهتویی واقعا استاد (professor) یک دانشگاه در سوئد است (و نه مانند بسیاری دیگر که چون جزو هیئت علمی یک دانشگاه هستند، خود را “استاد” می‌نامند). نگاهی به مقاله‌های انگلیسی و سوئدی او نشان می‌دهد که او در کار “روزانه” خود غالبا از روش‌هایی، که در این مختصر، اجبارا به آن‌ها امپیریستی (empirical) می‌گویم، یعنی مشاهدات اندازه‌گیری شده و تحلیل‌های آماری، استفاده می‌کند. در مقابل در کارهای غیر “روزانه”، او بیشتر روش‌های فلسفه علوم سیاسی/اجتماعی را به کار می‌برد. کتاب “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی” را هم باید کتابی در زمینه فلسفه جامعه شناسی سیاسی به حساب آورد. در بعضی جاها، کتاب به فلسفه علوم اجتماعی و یا حتی اقتصاد ملی نزدیک می‌شود، اما به صورتی بسیار گذرا.

تلاش برای خلاصه کردن کتاب محکوم به شکست است (نگاه کنید به بخش بعدی “نقد کتاب: نکات مهم”). بنابراین من فقط فهرست‌وار به سرفصل‌ها اشاره خواهم کرد.

فصل (مقاله) اول: چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۱)
در این فصل، بهتویی پایه‌های نظری بحثی را که قرار است در تمام کتاب مطرح ‌کند، ارائه می‌کند. دو سوال اساسی این‌ها هستند:  (الف) “چرا دموکراسی؟” و “رابطه‌ی چپ با دموکراسی چیست؟”، و (ب) تعریف “دموکراسی و چپ” به لحاظ تئوریک چیست؟ به عبارت دیگر او در پی آن است که نقش چپ را در این وانفسا روشن کند. پس از “محاوره اولیه با یک دوست”، بهتویی خیلی سریع به تعریف خود از چپ می‌پردازد. از نظر او “چپ در این جا آن اندیشه و عمل سیاسی‌ای است که می‌خواهد دموکراسی را تعمیق ببخشد و با عدالت اجتماعی، در یک روند تصمیم جمعی و دموکراتیک پیوند بزند”. او سپس به اهمیت دموکراسی برای توسعه می‌پردازد و آن را مختصرا از دیدگاه اقتصاد (منجمله حقوق مالکیت) و  فلسفه (مخصوصا فیلسوفان پراگماتیست) بررسی می‌کند. بهتویی اهمیت دموکراسی از دید جامعه‌شناسی را به تفصیل بررسی می‌کند. در این کار او وقت زیادی را برای توضیح دیدگاه‌های جامعه‌شناسانی که در نحله‌های مختلف مارکسیستی قرار می‌گیرند، صرف می‌کند.

تلاش چپ برای تعمیق دموکراسی، در مقابل تلاش (یا عدم تلاش دیگران)، بخش بعدی این فصل است. برخی  اندیشه‌های فلسفه سیاسی، از جمله تقابل لیبرالیسم و سوسیال‌دموکراسی، در این قسمت به بحث گذاشته می‌شوند. انواع مختلف فلسفه اقتصاد سیاسی زمینه‌ای را فراهم می‌کند که بهتویی بتواند به “معنای چپ (در برابر راست)” بپردازد. موضوع مهم در این زمینه آن است که تفاوت بین عدالت اجتماعی و نابرابری در عرصه‌های گوناگون زندگی اجتماعی از یک طرف و تفاوت بین آزادی و اقتدار از طرف دیگر روشن شود. این دو موضوع، یک محور مختصات دکارتی را می‌سازند که به خواننده کمک می‌کند تا رابطه نسبی انواع مختلف فلسفه سیاسی از کمونیسم تا نولیبرالیسم را به وضوح مشاهد کند. پیچ ماجرا آن جاست که در این مرحله بهتویی گریزی مفصل به بحث اقتدارگرایی در جوامع مدرن می‌زند. [در حاشیه بگویم که خواننده بهتر است که بحث‌های بهتویی را به دقت دنبال کند، وگرنه “پیچ”ها را از دست خواهد داد!]. بهتویی به راحتی از بحث “اقتدارگرایی” به بحث “اعتماد به مردم” برای انتخاب افراد برای اشغال موقتی جایگاه رهبری (”صندلی همیشه خالی”) حرکت می‌کند. بهتویی برای ارائه دلایل لازم برای حفظ توازن در اجتماع، سفری به گذشته می‌کند و از تامس هابس تا مایکل والزر را به کمک می‌گیرد.

نکته مهم در فصل اول این است که بهتویی متن خود را “پاسخی” به پرسش‌ها نمی‌داند، بلکه آ‌ن‌ها را “زمینه‌چینی” برای بحث‌های آتی در نظر می‌گیرد. او امیدوار است که دیگران در یک دیالوگی که از نظر تاریخی برای چپ ایرانی (و شاید هم چپ جهانی) مهم است، شرکت کنند.

فصل (مقاله دوم): چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۲): دموکراسی و تجربه‌های سوسیالیستی
در فصل دوم تحول اندیشه دموکراسی در چپ، از چپ‌های به قول معروف، آرمانی (اتوپیایی)، تا اواخر دهه ۱۹۸۰ به بحث گذاشته می‌شود. در این میان نقش اقتصاد سیاسی مارکس و تحلیل او از روابط تولید جمعی نقطه آغاز بحث است. انحصار تعریف از آزادی به حوزه‌ی اقتصادی در بین سوسیالیست‌های پیش-مارکسی و نبود یک دید کل‌نگرانه در آن‌ها، راه را برای بحث انواع مختلف مالکیت باز می‌کند. در این بحث، نگاه جزم‌گرایانه به نقش “طبقه کارگر” و رابطه آن با یک دید جبرگرایانه / اقتدارگرایانه جای مهمی دارد، تا جایی که برخی ممکن است که نگاهی “قابله‌گرایانه” از ماتریالیسم تاریخی را ارائه کنند.

در میانه این فصل، بهتویی، مختصرا از قالب “فلسفه علوم انسانی/اجتماعی” بیرون می‌آید، و به نبود شواهد امپیریستی برای “پیش‌بینی‌ علمی” سوسیالیستی اشاره می‌کند. در ادامه، نظرات مارکس در حوزه‌های مختلف به دقت توضیح داده می‌شود. مقایسه نقش دولت، بازار، جامعه سیاسی و سازمان‌های جامعه مدنی در اندیشه مارکس، توسط بهتویی، آموزنده است. اهمیت دادن به نقش دولت، لاجرم [!] به شکل‌گیری سوسیالیسم جبرگرایانه و ارتدکس می‌انجامد. تحول چنین اندیشه‌هایی در اروپای زمان با مارکس و تا چند دهه اول پس از درگذشت او، موضوع بعدی است که مطرح می‌شود. این بحث محل خوبی برای تقسیم‌بندی انواع مختلف سوسیالیسم است، و بهتویی با جزئیات به تفاوت‌های انواع مختلف سوسیالیسم می‌پردازد [هر چند که من یک تقسیم‌بندی دیگر را که بهتویی پس از مرگ مایکل بوراووی در مقاله‌ایی مطرح کرده است، بیشتر می‌پسندم. نا گفته نماند که من تقسیم‌بندی خودم از سوسیالیسم را، از تقسیم‌بندی‌ بهتویی، بیشتر می‌پسندم!!] در ادامه، تقسیم‌‌بندی انواع سوسیالیسم، به توضیح نمونه‌های اجرایی سوسیالیسم، مثلا [ظهور و سقوط] سوسیال‌دموکراسی سوئدی می‌انجامد.

فصل (مقاله) سوم: چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۳): تحولات نظری چپ نو و تجربه‌های عملی امریکای لاتین
در فصل سوم تحولات نظری چپ، و مخصوصا چپِ نو و چپِ “پسا مارکسیست”، از اواخر دهه ۱۹۸۰ تشریح می‌شود. در تشریح این تحولات اشاره‌ به مکتب فرانکفورت ناگزیر است. به گمان من بهتویی می‌خواهد بگوید که آن اندیشمندانی “که هم منتقد کمونیست‌های طرفدار شوروی بودند و هم از سوسیال دموکراسی انتقاد می‌کردند”، پس از ۱۹۸۹ مورد توجه بیشتری قرار گرفتند.

یک نکته فرعی در این فصل این است که تعداد زنانی که بهتویی به انتشارات آن‌ها اشاره می‌کند (مانند نانسی فریزر، جین کوهن یا شانتال موف) بالا می‌رود. حضور چنین اندیشمندانی در گفتمان سوسیالیسی نه تنها به گشایش بحث در مورد موضوعات قدیمی می‌انجامد، بلکه جعبه ابزار سوسیالیستی را هم، با افزودن بحث‌های فمینیستی و محیط زیستی، بزرگ‌تر می‌کند.

بهتویی با شروع از انتقادات نانسی فریزر از سیستم “سرمایه‌داری” و ایرادهای آن مانند بی‌عدالتی، غیرعقلانیت، و کمبود آزادی،  بحث را به گذشته و نوشته‌های گرامشی می‌برد و بازخوانی گرامشی از نقش جامعه مدنی را به دموکراسی در مقابل اقتدارگرایی گره می‌زند. تاکید در اینجا، اگر بهتویی را درست فهمیده باشم، در این است که جامعه مدنی یکی از مهم‌ترین ابزار‌های مهار “سرمایه‌داری” است. [در این پاراگراف، در گیومه گذاشتن “سرمایه‌داری” انتخاب من است و نه انتخاب بهتویی. برای این کار دلیل خاصی دارم که بعدا به آن خواهم پرداخت.]

در ادامه جنبه‌های متفاوتی از پدیده هژمونی/سلطه و ضد آن بررسی می‌شود. این بحث در ادامه طبیعی خود به بحث شانتال موف (و لابد لاکلائو) در مورد آنتاگونیسم (برخورد حذف کننده) و آگونیسم (برخورد غیر حذف کننده) می‌انجامد. بهتویی این موضوع را قبلا هم در یک مقاله دیگر باز کرده است. هم‌چنین مقاله بهتویی درباره گذار به دموکراسی جنبه‌هایی از این بحث را در خود دارد. بهتر است توجه کرد که منظور از آگونیسم “لاپوشانی‌ کردن و چشم بستنِ بر تضادهای جامعه” از آن نوعی که امثال تونی بلر، «بی‌شرمانه»، آن‌ها را انجام می‌دادند نیست.

نظرات نانسی فریزر بار دیگر در این فصل در ارتباط با عدالت اقتصادی، عدالت فرهنگی و عدالت سیاسی مطرح می‌شود. این بخش از این فصل با اندیشه‌ی جامعه مدنی از مایکل والزر خاتمه می‌یابد. راه‌حل‌های احتمالی هم از جانب جین کوهن (و آراتو) مطرح می‌شوند.

در ادامه این فصل تجربه‌های عملی در آمریکای جنوبی و درس‌هایی که آن‌ها اموخته‌اند و آموزش‌داده‌اند به دقت و با جزئیات فراوان، بررسی می‌شوند. گوناگونی شیوه‌های سوسیالیستی به کار گرفته شده در آمریکای جنونی، به واقع درس‌آموز است. پیامدهای تکیه به جامعه مدنی، و یا در مقابل روش‌های اقتدارگرایانه، سابقه هم‌کاری با احزاب رقیب یا برخورد‌های حذفی، به خوبی تشریح می‌شوند. در پایان، نقش فرصت‌های سیاسی، ساختارهای بسیج کننده و فرایندهای فرهنگی در سرنوشت تجربه‌های عملی نشان داده ی‌شوند.

یک موضوع فرعی در این فصل، که من از فهم آن عاجزم، اشارات متعدد به “ضد” و “تضاد” است. برای من روشن نیست که بهتویی رابطه این دو واژه با آنتاگونیسم و “دیالکتیک” (!) را چگونه شرح می‌دهد.

فصل (مقاله چهارم): چپ، دموکراسی و اقتدارگرایی (۴): چپ، آزادی و عدالت در تاریخ معاصر ایران
در فصل پایانی، بهتویی به مرور تاریخ چپ ایرانی از سال‌های پایان قرن ۱۳ هجری [تا چند سال پس از ۱۳۵۷] می‌پردازد. سپس به این امر می‌پردازد که چپ ایرانی در کجا ایستاده است. فعالیت‌های مطبوعاتی در خارج و در داخل ایران، گروه‌های غیر رسمی و رسمی و برخورد آن‌ها با تحولات تاریخی به رشته تحریر در‌می‌آیند. رابطه چپ ایرانی با چپ جهانی موضوعی است که به کرات به آن اشاره می‌شود.

پیدایش و سرنوشت حزب توده ایران بخش بزرگی از بحث‌های این فصل را تحت تاثیر قرار داده است. تاریخ صد ساله گذشته برای بسیاری از ما، هنوز قابل لمس است. بخش بزرگی از آن را یا ما خودمان تجربه کرده‌ایم و یا به نوعی با بازیگران آن آشنایی داشته‌ایم. آنچه که در این بین در هاله‌ای از ابهام قرار دارد آن است که چه چیزی بر جداشدگان از جریان فکری حزب توده تاثیر داشت. بهتویی در این فصل، با قدری سخاوت‌مندی و قدری ابهام و ایهام، از “نیروی سومی” سخن می‌گوید که می‌توانست قوی بشود، اما نشد. بهتویی در جستجوی دلایل شکستِ [؟!] این نیرو به شخم زدن تئوری‌های مختلف دست می‌زند. حتی در گذاری کوتاه، دست به دامان توضیحات روانشناسانه هربرت مارکوزه می‌شود. اما در پایان دلایل فراوانی (که در ضمن راهنمایی برای آینده هم هست) برای به نتیجه نرسیدن “نیروی سوم” ارائه می‌کند. کوشش او برای روشن کردن این موضوع جای قدردانی دارد.

نقد کتاب: نکات مهم

نکته اول:
نگاهی، حتی سرسری، به کتاب مرا به این فکر می‌اندازد که بهتویی کتاب را برای کسانی نوشته است که حداقلی از دانش (مثلا در حد ۳ تا ۴ سال تحصیلات دانشگاهی، یا معادل آن) در زمینه فلسفه‌ها و علم‌های انسانی/اجتماعی دارند. دنبال کردن کتاب برای آدم‌هایی مانند من، با علاقه‌ایی عمومی به مسائل سیاسی، بسیار سنگین است و کوشش زیادی از من، به عنوان خواننده، می‌طلبد. بهتویی گاهی اشاراتی به نوشته‌های دیگران و یا تئوری‌هایی دارد  و فرض را براین دارد که خواننده با آن‌ها آشناست. او با همگنان خود، و یا با دانشجویان خود، در دیالوگ است. توصیه من به او این است که در چاپ بعدی کتاب، به باز کردن ترم‌های تخصصی و تشریح کوتاه مفاهیم مختلف بپردازد تا گروه وسیع‌تری از کتاب او بهره ببرند.

یک نکته مهم این است که بسیاری از ترم‌های به کار رفته در متن (مثلا “سرمایه‌داری”) معنای تخصصی دارند که ممکن است با معنای محاوره‌ای آن‌ها فرق داشته باشد. متاسفانه، هر کدام از ما، به صورت انفعالی، در معرض بسیاری از ترم‌ها قرار گرفته‌ایم و در ذهن خود معنایی را داریم که ممکن است با معنای مورد نظر نویسنده فرق داشته باشد. به عنوان مثال، واژه “سرمایه داری” در ذهن من به دورانی از تاریخ بشر تعلق دارد که پس از انقلاب صنعتی (۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰ میلادی) قرار دارد. وقتی افرادی از “سرمایه‌داری” در قرون ۱۶ و ۱۷ میلادی می‌گویند، من دچار تردید می‌شوم که آیا من موضوع را بد فهمیده‌ام، یا آن‌ها؟! آن طور که من می‌فهمم “سرمایه‌داری” نوعی از شیوه غالب تولید است و ربطی به “پول” ندارد! وگرنه، حتی آن موقع که شیوه غالب تولید “فئودالی” بوده، پول وجود داشته است. در همین ارتباط وقتی کسی از “تکنوفئودالیسم” یا از “امپراطوری” حرف می‌زند، من به این فکر می‌روم که این بیچاره‌ها (!) فقر تئوریک دارند. توقع من از بهتویی این است که با توضیح بیشتر و جزیی‌تر در چاپ بعدی کتاب سوءتفاهم‌های ترمینولوژیک را برطرف کند. البته این کاری است که من از بهتویی در این کتاب و دیگر کارهایش دیده‌ام. مثلا وقتی او از “نو لیبرالیسم” می‌گوید، مشخص می‌کند که منظورش، به فهم من، “استعفای دولت از وظایف خود و واگذاری وظایف دولت به بخش خصوصی” است. و این همان کاری است که خانم تاچر و دیگران انجام داده‌اند.

نکته دوم:
بر آنم که بسیاری از ما، بلکه همه‌ی ما، از منابعی که به آن‌ها ناخودآگاهیم، تاثیر می‌پذیریم. به عنوان مثال من هیچ‌وقت به صورت رسمی مارکسیست نبوده‌ام. در طول یک دوره ۷ تا ۸ ماهه در سال‌های ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۵ من مسائل را آن طوری تحلیل می‌کردم که رفقای مارکسیست من تحلیل می‌کردند. در پایان این دوره، و پس از یک بحث داغ با دو دوست باتجربه‌تر از خودم، بر سر نقش بورژوازی ملی (و به طور مشخص در مورد نقش “نهضت آزادی”)، به این نتیجه رسیدم که من نمی‌خواهم مارکسیست باشم! با این حال، من می‌بینم که عناصری از تفکر من، در تمام طول این سال‌ها، مارکسیستی بوده و هست! من به این امر آگاهی دارم. اسم این پدیده را “باقیمانده مارکسیستی (residual Marxism)” گذاشته‌ام! خوب است که هرکدام از ما به ریشه‌پابی افکار خود بپردازیم و متوجه باشیم که تفکر امروز ما از کجا می‌آید.

حداقل در دو جای این کتاب، بهتویی از اصطلاح “سوسیالیسم دموکراتیک” استفاده کرده است. من این اصطلاح را این طور می‌فهمم که این امر اشاره به “لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید جمعی، پس از کسب اکثریت دموکراتیک در یک سیستم پارلمانی” دارد. من چنین خواستی را در احزاب سوسیال‌دموکرات ندیده‌ام! نزدیک‌ترین چیزی که به این امر شنیده‌ام تلاش سازمان مرکزی اتحادیه‌های کارگران سوئد (Landsorganisationen = LO)، برای ایجاد صندوق مزدبگیران (Employee funds)  [۴] است. این پیشنهاد به پارلمان و رای‌گیری دموکراتیک نرسید. [نا گفته نماند که من هم با آن مخالفم!].

بنابراین خوب است که تکلیف خودمان با اصطلاحاتی را که به کار می‌بریم (برای مثال “سوسیالیسم دموکراتیک”) روشن کنیم.

در همین ارتباط، من از سال دوم دبیرستان (سال ۱۳۴۸)، و پس از اولین برخورد با ساختار اتم در درس شیمی، خود را سوسیالیست می‌دانسته‌ام. زیرا در شرح ساختار اتم اصلی وجود دارد به نام “اصل پائولی (Pauli’s Exclusion Principle)”. مطابق این اصل، هیچ دو الکترونی در یک اتم نمی‌توانند در هر چهار مشخصه کوانتومی خود مساوی باشند. آنچه که از معلم شیمی به یاد دارم آن است که می‌گفت “یک اوربیتال در یک مدار اتمی نمی‌تواند دو الکترون داشته باشد، مگر اینکه هر اوربیتال دیگری، حداقل یک الکترون داشته باشد”. برداشت من در آن زمان، آن بود که طبیعت در جزئیات خودش به دنبال تعادل است و این برای من سوسیالیسم بود. امروز هم من خود را سوسیالیست می‌دانم. برای من فرقی نمی‌کند که مارکس از چه زاویه‌ایی به سوسیالیسم نزدیک شد و مایکل والزر از چه زاویه‌ایی! مهم آن است که من بتوانم برای آرمان‌های سوسیالیستی خودم دلایل تازه پیدا کنم. اینجا، جای مناسبی برای باز کردن این موضوع نیست، اما گفتنش هم ضرر ندارد که من امروز به “فرگشت” باور دارم، بدون آن که حتی استدلالی کوچک از داروین را استفاده کنم. “فرگشت” امروز من در پارادایمی قرار دارد که با پارادایم داروینی فرق دارد. داروین، همیشه برای من بزرگترین دانشمند تاریخ است، ولی من از او گذر کرده‌ام. من امروز به سوسیالیسمی احتیاج دارم که در پارادایم جدیدی قرار گرفته باشد. اینجاست که نوشته بهتویی که می‌گوید “یک گفتار انتزاعی سوسیالیستی و ضد سرمایه‌داری با بسیاری از جنبش های اجتماعیِ امروز، هم‌صدا نیست” مایه امید است.

نکته سوم:
قبلا اشاره‌ای به نظریات خودم در مورد فلسفه علم اشاره کردم و گفتم که برای دو مثال ناکافی در این مورد به پی‌نوشت ۲ و ۳ نگاه کنید. الان اضافه می‌کنم که فلسفه علم برای من تک بُنی نیست، بلکه روی چند پایه ایستاده است. یکی از این چند پایه، نوع ملایمی از اجرایی‌گرایی (operationalism) است، در این مفهوم که برای هر پدیده‌ای علاوه بر حداقل یک تعریف مفهومی (conceptual definition) خوب است یک یا چند تعریف اجرایی (operational definition) وجود داشته باشد. در گذشته، مثلا دهه ۱۹۶۰ میلادی و قبل از آن، گروه‌هایی از فیلسوفان علم بوده‌اند که به نوع سختی از اجرایی‌گرایی باور داشتند و تنها تعریف‌های اجرایی را به رسمیت می‌شناختند. اینان هر پدیده‌ایی را که تعریف اجرایی نداشته، مردود می‌شمردند. شباهت‌هایی بین اجرایی‌گرایی سخت از یک طرف، و پوزیتیویسم منطقی (logical positivism) و افکار مکتب وین از طرف دیگر، وجود دارد. اما این دو، به هیچ وجه مساوی و معادل یکدیگر نیستند. بهرجهت، در نوع ملایمی از اجرایی‌گرایی که من به کار می‌برم، تعریف زیر از بهتویی “بی‌دندان” به نظر می‌آید. بهتویی می‌نویسد: “تعریف کوتاه و مختصرِ من از چپ در این جا آن اندیشه و عمل سیاسی‌ای است که می خواهد دمکراسی را تعمیق ببخشد و با عدالت اجتماعی پیوند بزند”. این یک تعریف مفهومی است و من نمی‌توانم ببینم که چگونه می‌توانم این تعریف مفهومی را به یک یا چند تعریف اجرایی تبدیل کنم. در مقابلِ تعریف بالا، به تعریف مفهومی خود من توجه کنید: “تعریف کوتاه و مختصر من از دموکراسی و چپ و سوسیالیسم این است:  روند جمعی کردن اخذ تصمیم و کوتاه کردن فاصله محل اخذ تصمیم و محل اجرای تصمیم”. برای من به راحتی این امکان وجود دارد که تعریف مفهومی خودم را به تعداد تعریف “بسیط” اجرایی تبدیل کنم. سپس می‌توانم با ترکیب تعدادی از تعریف‌های اجرایی بسیط، به یک یا چند تعریف اجرایی و ترکیبی (اندکس و یا اندکس‌ها) برسم که هر ساله بتوانند میزان دوری و نزدیکی به دموکراسی یا چپ بودن یا سوسیالیسم را اندازه بزند.

بنابراین خواست من از بهتویی، و همگنان و همتایان او این است که کمی از روش‌های امپیریستی را که در کار “روزانه” خود به کار می‌برند، در کار “غیر روزانه” خود هم در نظر بگیرند.

نقد کتاب: نکات جزیی

همانطور که قبلا نوشتم، در اینجا به تعدادی از “غرغر”های خودم می‌پردازم.

-۱-
بهتویی می‌گوید به نقل از اقتصاددانان می‌گوید: “نهادهای سیاسی فراگیر، (که ویژگی دموکراسی‌ها هستند)، با استفاده از بهترین استعداد ها (شایسته سالاری) نیروی انسانی لازم و کارآمد را در عرصه فعالیت‌های اقتصادی و تشویق نوآوری به کار میگیرند.”

می‌گویم که خوب است در این باره گفته شود که مشکل “هژمونی بوروکرات‌های حزبی”  و ایجاد “همخونی فکری” در احزاب سوسیالیست / سوسیال دموکرات را نباید دست کم گرفت.

-۲-
بهتویی در نقل از مایکل بوراووی می‌نویسد: “درسیستم‌های دموکراتیک، به‌ویژه آن‌هایی که دارای جنبش‌ها و نهادهای کارگری قوی هستند، برای مزد بگیران، این امکان به وجود آمده که در محل کار و در سیاست‌های اجتماعی و اقتصادی نقش گسترده‌تری داشته باشند”.

می‌گویم که با توجه به ساختار تولید صنعتی در دنیای امروز، و سهم تولید صنعتی در اقتصاد امروز، من از جداسازی (و تافته جدا بافته دانستن) کارگران مخالفم. اگر “کارگر” منحصر به کارگران کارخانه‌های صنعتی است، چه دلیلی دارد که این “اقلیت کوچک شونده”  را از “اکثریت بزرگ‌شونده مزد/حقوق بگیران”  جدا کنیم.  بکار بردن واژه “کارگر”  باعث ادامه تفکر قدیمی می‌شود که کارگران صنعتی را “پیگیرترین نیروی ضد سرمایه‌داری”  می‌دانست!

-۳-
بهتویی می‌نویسد: “به یاد آوریم که اتحاد شوروی نه تنها برخی از بهترین ریاضیدانان و فیزیکدانان جهان را پرورش داد، بلکه در برخی حوزه‌ها (به ویژه در فناوری نظامی و مسابقه فضایی)، به پیشرفت‌های مهمی هم دست یافت. حتی کره شمالی هم امروز، توانسته است سلاح‌های پیشرفته تولید کند. اما در همه این موارد، چنین موفقیت‌هایی از طریق پاسخ به مسائلی مشخص و محدود و با حمایت شدید دولتی در حوزه‌های معینی به دست آمده‌اند”.

می‌گویم که من با این ادعا موافق نیستم!  در یک دیدگاه “نتیجه‌محور” ممکن است که چنین نتیجه‌ای گرفت. اما در یک دیدگاه “روند محور” مجموع خرابی‌های به بارآمده و مخارج را هم باید در حساب‌ها گنجاند. یک مثال خوب این است که شهردار تهران می‌خواهد یک ساختمان غیرمجاز را خراب کند، و در کنارش چند ساختمان مجاز را هم خراب می‌کند؟ آیا او در “به بار آوردن خرابی موفق بوده است؟”  در نمونه‌ای که ما از جمهوری اسلامی می‌بینیم این است که هر فعالیت صنعتی که در مقابل دید عموم است (تولید برق، توزیع آب، تولید خودرو، آلودگی هوا و آب، ...)  با شکست مواجه است! و هر فعالیت دیگر که از چشم عموم دور است در آن “ادعای موفقیت” وجود دارد.

-۴-
بهتویی به نقل از جان استوارت میل می‌گوید: “... اول- رای دهندگان باید دارای حداقل سطح تحصیلات و شایستگی فکری باشند. حق رای برای مردمان فقیر که فاقد تحصیلات کافی (و به گمان او فاقد ظرفیت فکری) هستند، می‌تواند منجر به تصمیم گیری هایِ ضعیف و انتخاب نمایندگان نامناسب شود. دوم – آن کس که رای می دهد باید از اخلاق شهروندی و مسئولیت مدنی برخوردار باشد، آن‌هایی که بیسواد هستند و از امکانات مادی کافی برخوردار نیستند، فاقد این ویژگی ها هستند، و می توانند سیستم را بی ثبات کنند”. به این دلایل، پیشنهاد جان استوارت میل، حق رای متفاوت بود. به این معنا که افراد تحصیل کرده، چند برابر بیسوادان (فقرای جامعه) حق رای داشته باشند.

می‌گویم که این دلایل، در گوش من، تفاوت مهمی با دلایل سقراط برای مخالفت با دموکراسی ندارد. سقراط دموکراسی را حکومت “اوباش” می‌دانست. اشتباه سقراط در این بود که “عقل یک یا چند فرزانه” را بی‌خطاتر از “خرد جمعی و دوره‌ای مردمان عادی” می‌پنداشت.

-۵-
بهتویی می‌گوید: در توضیح تفاوتِ میانِ چپ در برابر راست، من به  اثر کلاسیک نوربرتو بوببیو (Norberto Bobbio) در این زمینه رجوع می‌کنم. اگر«چپ» با عدالت اجتماعی (equality) و رهایی (emancipation) تعریف می شود، «راست» با نابرابری (inequality) حفظ سنت‌ها (traditions) و سلسله مراتب (hierarchy) همزاد است. با بیان دیگر، می توان تفاوت را در تقابل میان سیاست های «راست ها» برای حذف و محروم سازی (exclusion) از حق رای، از حق شهروندی، از حضور در بازارِ کار، از عدم برخورداری از حقوق برابر برای گروه های فرودست (کارگران، زنان، اقلیت های مذهبی و قومی و...) در برابر تلاش های «چپ ها» برای شمول، پذیرش و مشارکت (inclusion) همین گروه های محروم شده، برای مشارکت در امر جامعه تشخیص داد. چپ، آن طور که بوببیو تعریف می کند، شاملِ تمامِ اندیشه ها و جنبش های پسا- روشنگری جهانی است که برای دستیابی به یک جامعه‌ی ایده‌آل انسانی، در انطباق با هنجارهای عقلانیت، سکولاریسم و برقراری برابری میان همه انسان‌ها (از هرجنس، نژاد، قومیت و مهم‌تر از همه طبقات مختلف اجتماعی) تلاش کرده است.

می‌گویم: بسیار عالی!

-۶-
بهتویی می‌گوید: “ظهور دموکراسی، نتیجه مجموعه ای از دگرگونی هایی بود که در قرون وسطی و در آغازِ مدرنیسم در اروپا آغاز شد. از جمله این دگرگونی‌ها، توسعه تدریجی سیستمی از حکومت بود که در آن حوزه قدرت سیاسی از جامعه مدنی و جامعه سیاسی، از حوزه های دیگر فعالیت های جامعه مثل اقتصاد، سیستم قضایی و علم و دانش و غیره جدا شد و حقِ تسلط بر این حوزه ها را از دست داد.”

می‌گویم که خوب است در اینجا به دو حادثه اشاره شود.  یکی حادثه‌ای که به ماگنا کارتا (Magna Carta) در سال ۱۲۱۵ میلادی انجامید و دیگری محکومیت دانشگاه پاریس در سال ۱۲۷۷ میلادی  (با بحث‌های طولانی پیش از آن).  این دو حادثه در قرون وسطی و در اوج قدرت کلیسای کاتولیک راهگشای دموکراسی در اروپا بودند.

-۷-
بهتویی می‌گوید: “پس دموکراسی پدیده‌ای که یک‌بار برای همیشه ساخته شده نیست، بلکه یک روند و فرایند در حال تحول دائمی است، یک روند مداوم و پایان‌ناپذیر است”.

می‌گویم: بسیار عالی!

-۸-
بهتویی می‌گوید: “در عرصه نظری هم، در سال‌های دهه‌ی هفتاد میلادی، با تئوری‌های لیبرالیسم اقتصادی ناب، با چهره‌هایی مثل هایک (Friedrich August von Hayek) و میلتون فریدمن (Milton Friedman)، لیبرال-دموکراسی عقب‌گردِ تازه‌ای کرد. ظهور نولیبرالیسم (Neoliberalism) رقم خورد. در دستگاه فکری این گروه، دفاع از «آزادی‌های اقتصادی» مفهوم مرکزی است و جایی برای دفاع از برابری و عدالت اجتماعی در سیستم لیبرال-دموکراتیک قایل نیست”.

می‌گویم که شاید بی‌ربط به نظر برسد!  اما از دیدگاه من، یکی از مشکلات لیبرالیسم این است که هر فردی را “تک هویتی”  می‌بیند و انواع مختلف هویت‌های جمعی او را در نظر نمی‌گیرد. در چهارچوب لیبرالیسم کلاسیک و نئولیبرالیسم، تکیه بر یک “هویت واحد”  خود به خود، لزوم وجود و حضور “دولت”  را ناضروری می‌کند.  در حالیکه در سوسیال‌دموکراسی، پذیرش “انواع مختلف هویت جمعی”، حضور نیرویی که هویت‌های مختلف را سامان‌دهی کند، ضروری است.

-۹-
بهتویی به نقل از هابس می‌گوید: “برای فرار از این وضع، انسان‌ها باید یک قرارداد اجتماعی را طراحی کنند که شامل یک توافق همگانی است مبنی بر واگذاری بخشی از آزادی‌های شان به یک قدرت مرکزی که می تواند امنیت و نظم را در جامعه تامین کند. این قدرت مرکزی که “لویاتان” نامیده می‌شود، نماد دولت است”.

می‌گویم که لویاتان هابس مرا به یاد این بیت از مولوی می‌اندازد” گر بگریزی ز خراجات شهر // بارکش غول بیابان شوی”.

-۱۰-
بهتویی نظر مارکس را چنین بیان می‌کند: “فرض بر آن بود که همه مزدبگیران، ودر راس آن طبقه کارگر، خواهان و طرفدارِ جایگزینی بازار سرمایه داری با نوعی نظام اقتصادیِ اشتراکی و تعاونی هستند. در نتیجه، آن چه جنبش چپ طلب می‌کرد، به طور عملی و از پیش در روابط عینی جامعه وجود داشت. البته قرار نبود که چگونگی تحقق بخشیدنِ به این «خواست عینی» به شکل تجربی مورد مطالعه قرار گیرد”.

می‌گویم که مارکس، به طور کلی کمتر از مزد‌بگیرانی که در کار تولید صنعتی یا کشاورزی نیستند حرف می‌زند. اما در یک پاراگراف بسیار زیبا در ”کاپیتال“، درباره معلمان و دانش‌آموزان، چنین نقل می‌کند:

Sir John Kincaid, factory inspector for Scotland, relates experiences of the same kind.

“The first school we visited was kept by a Mrs. Ann Killin. Upon asking her to spell her name, she straightway made a mistake, by beginning with the letter C, but correcting herself immediately, she said her name began with a K. On looking at her signature, however, in the school certificate books, I noticed that she spelt it in various ways, while her handwriting left no doubt as to her unfitness to teach. She herself also acknowledged that she could not keep the register ... In a second school I found the schoolroom 15 feet long, and 10 feet wide, and counted in this space 75 children, who were gabbling something unintelligible”56 But it is not only in the miserable places above referred to that the children obtain certificates of school attendance without having received instruction of any value, for in many schools where there is a competent teacher, his efforts are of little avail from the distracting crowd of children of all ages, from infants of 3 years old and upwards; his livelihood, miserable at the best, depending on the pence received from the greatest number of children whom it is possible to cram into the space. To this is to be added scanty school furniture, deficiency of books, and other materials for teaching, and the depressing effect upon the poor children themselves of a close, noisome atmosphere. I have been in many such schools, where I have seen rows of children doing absolutely nothing; and this is certified as school attendance, and, in statistical returns, such children are set down as being educated.”

-۱۱-
بهتویی می‌گوید: “کائوتسکی پیش از اینکه مارکسیست باشد، داروینیست بود و این میراث تفسیر او از اندیشه مارکس را شکل داد”.

می‌گویم که برداشت از داروین و داروینیسم هم در طول ۱۶۵ سال گذشته دچار افت و خیز فراوانی شده است. در سال‌های ۱۸۸۲ (پس از مرگ داروین) تا سال ۱۹۱۸ (که می‌توان آن را اغاز نئوداروینیسم نامید) برداشت هربرت اسپنسر و فرانسیس گالتون از داروین بسیار مسلط بودند.بنابراین، از دیدگاه من، برداشت‌های انگلس و یا کائوتسکی از داروین ”غیر داروینی“ بودند.

-۱۲-
بدون ربط خاصی به بخش خاصی از کتاب می‌گویم که: در کار مارکس، تعریف خاص او از دیالکتیک، از ارزش اضافی، و از مالکیت چنان درهم تنیده‌اند که در چهارچوب تئوریک او راهی برای دیدن (و اندازه گیری) فاکتورهای دیگر وجود ندارد. “جزم‌گرایی” در چهارچوب ساخته شده توسط “غول فکری” که مارکس باشد، نهفته است. برای کشف نوع تازه‌ای از سوسیالیسم، چهارچوب تازه‌ای لازم است. طبیعتا من نسخه‌‌ی بدیلی برای نسخه مارکس ندارم. اما تفکیکی که من از روندهای “طبیعی” در مقابل روندهای “سرمایه داری” می‌کنم در این جهت است که اگر خود را از تعریف مارکسی از “نیازها و طبیعت سرمایه‌داری” جدا کنیم، آن موقع ممکن است بتوانیم راه‌حل‌های دیگری ارائه کنیم. به زبان دیگر، یک پارادایم تازه لازم است که حتی اگر اصطلاحات قدیمی در آن به کار می‌رود، هر کدام معنی تازه‌ای داشته باشند. به نظر من، سوسیال دموکرات‌ها، با نگاهی پراگماتیستی (و بدون تحلیلی تئوریک) خیلی کارهای خوب انجام داده‌اند، ولی نصفه/نیمه! مثلا به دموکراتیزه کردن (تنوع بخشیدن) مالکیت پرداختند، ولی نتوانستند ابتکار عمل در مورد خصوصی سازی‌های “سهام‌دارانه” را به دست بگیرند. در مثالی دیگر، آ‌ن‌ها توانستند به دموکراتیزه کردن (باز هم در معنی تنوع بخشیدن) مدیریت بپردازند، ولی نتوانستند مدیریت‌ها را دوره‌ای و ناهمزمان کنند و یا نمایندگان اتحادیه‌ها را به (fackpamp= union boss)  و فعالین حزبی را بوروکرات‌های حزبی  تبدیل کردند. ((منظورم از “ناهمزمان” این است که کسی نتواند در یک زمان عضو هیئت مدیره چندین بنگاه مالی/تجاری/صنعتی بزرگ باشد. کسی نتواند styrelseproffs = Board professional باشد)). در مثالی دیگر، سوسیال‌دموکرات‌ها در پی احقاق حقوق کارگران بودند، اما بین کار و کارگر “داخل” و کار و کارگر “خارج” تفکیک قائل شدند و متوجه نشدند که دفاع از کار کارگران کشورهای جهان سوم به دفاع از حقوق کارگران “داخلی” می‌انجامد. و مثال‌های دیگر .... بنابراین امروز یک پارادایم تحلیلی تازه لازم است که در آن مجال اشتباهات گذشته سوسیال‌دموکرات‌ها وجود نداشته باشد.

-۱۳-
بهتویی می‌گوید: “با گسترش سرمایه داری در سراسر اروپا در طول قرن هجدهم ، «عصر لیبرالیسم» هم آغاز شد. لیبرالیسم دگرگونی هایی که نظام جدید ایجاد کرده بود را توضیح می داد و توجیه می کرد. لیبرال‌ها باورِ به پیشرفت را تبلیغ کردند، اعتقاد به اینکه بازارِ آزادِ سرمایه داری می‌تواند بیشترین  میزان کالا را تولید کند، در اختیار تعداد زیادی قرار دهد، و  رفاه و فراوانی را به وجود آورد”.

می‌گویم که در اینجا یک این‌همانی بین سرمایه‌داری و لیبرالیسم ایجاد شده است، که به نظر من درست نیست. اگر به قرن ۱۶ و ۱۷ بر‌گردیم و مثلا هابس را در نظر بگیریم. می‌بینیم که لیبرالیسم شروع شده است، اما اقتصاد هنوز به تولید صنعتی و سرمایه داری نرسیده است. در ذهن من، سرمایه‌داری قبل از انقلاب صنعتی (۱۷۶۰ تا ۱۸۴۰) وجود نداشته است. آدام اسمیت هم “ثروت ملل” را پس از آغاز انقلاب صنعتی، در سال ۱۷۷۶ نوشت. بهرجهت بر این باورم که اگر بتوانیم بین سه روند “لیبرالیسم”، “صنعتی شدن” و “سرمایه‌داری” تفکیک قائل شویم، شاید بتوانیم بین اثرات این ۳ روند را نیز از هم تفکیک کنیم (مانند آنچه که در یک آنالیز واریانس (analysis of variance) ساده می‌توان انجام داد. مثلا “گسست روابط سنتی اجتماعی” محصول صنعتی شدن است و ربطی به لیبرالیسم یا سرمایه‌داری ندارد!

-۱۴-
بهتویی می‌نویسد: “مفهومِ هویت در جامعه‌شناسی اساسا، مفهومی ارتباطی است. یعنی همیشه بخشی از تعریف هویتِ «من»، با «آن چه که من نیستم»، روشن می شود (مرد‌ها که مثل زنان نیستند، سفید‌ها در برابر رنگین پوستان، اشراف در برابر مردمان عادی و ...). پس هویت، همانا با مرزکشی میان «ما» و «آن‌ها» شکل می‌گیرد و معمولا این گروه‌های قدرتمندتر جامعه هستند که خودشان را در برابر دیگران، تعریف می‌کنند. هویت‌های سیاسی هم، چنین ویژگی را دارند. یک «ما» تعریف می‌شود که شبیهِ «آن‌ها»، نیست و با «آن‌ها» تفاوت و تضاد دارد”.

می‌گویم که ناگفته پیداست که در این تعریف از هویت هم یک “دیکوتومی/دوالیسم” نهفته است و هم “عمده کردن” یک هویت. و این به معنی تک هویتی دیدن آدم‌هاست. اما اگر برای هر کس و در هر لحظه بیش از یک هویت قائل باشیم، صورت مسئله عوض خواهد شد.

-۱۵-
بهتویی می‌نویسد: “رهبران و فعالینِ آن‌ها منتقدانی بودند که از بیرون سیستم سیاسی آمده بودند، نه از اعضای نخبگان سیاسیِ سابقه دار و با تجربه. آنها هیچ تجربه‌ای در زمینه مبارزاتِ انتخاباتی یا مسئولیت‌های حکومتی، یا نشستن در پارلمان های کشورشان را هم از قبل نداشتند”.

می‌گویم عالی! عالی!

-۱۶-
بهتویی می‌نویسد: “اگر چه با  ضعف دستگاه دولتی، پیامد‌هایی مثل فعالیت‌های تروریستی جریانات افراطی نظیرِ فداییان اسلام را فراهم آورد که احمد کسروی (تاریخ‌دان) را با ضربات متعدد چاقو ترور کردند، دو نخست‌وزیر (عبدالحسین هژیر، علی رزم‌آرا) را به قتل رساندند و سوء قصدهای ناموفقی به جان وزیر امور خارجه حسین فاطمی ‌و حسین علا وزیر دربار کردند”.

می‌گویم که این چیزی است که در فردای جمهوری اسلامی هم ”دوباره“ سر بر خواهد آورد. همین یکی از دلایلی است که لزوم شرکت روحانیت در مراحل گذار را لازم می‌کند. به نوعی، آن بخش از روحانیت که اکنون دولتی نیست و بیرون دایره قدرت ایستاده است، باید بتواند عناصر افراطی را کنترل کند.

-۱۷-
بهتویی می‌گوید: “برای نمونه طرفدارانِ مسئولیت‌زدایی از نقش دولت (نئولیبرالسیم)، مانند موسی غنی‌نژاد، با رمانتیک کردن بازارِ بی‌بند و بار، آن را به‌عنوان یک ماشین، یک راه حل قطعی و یگانه، که قادر به حل تمامی ‌مشکلات اجتماعی است، ارائه می‌کنند”.

می‌گویم که مطمئن نیستم که غنی‌نژاد این توصیف را در مورد خودش بپذیرد. از طرف دیگر من مطمئن نیستم که غنی‌نژاد (و افراد زیادی مانند او، مانند محمد فاضلی، و یا پدر و پسر جلایی‌پور)  خیلی منسجم فکر می‌کنند. نمونه‌اش را می‌توان در مصاحبه زیر دید [۵] .

نتیجه‌گیری
در اینجا کتاب “چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی”، نوشته پروفسور علیرضا بهتویی را معرفی و نقد کردم. از بهتویی برای نوشتن این کتاب تشکر می‌کنم و برای او آرزوی موفقیت دارم. خواندن این کتاب را به دیگران (با اصرار) توصیه می‌کنم. از خواننده می‌خواهم که قبل از خواندن هر فصل نگاهی به لیست رفرنس‌ها بیاندازد تا بداند که هر پاراگراف از کتاب مبتنی بر بحث‌هایی است که گاهی ذهن بشر را برای چندصد سال به خود مشغول کرده‌اند. بنابراین، گاهی اوقات رجوع به رفرنس‌ها (و یا حداقل جستجویی اینترنتی) برای فهم بهتر مفاهیم کمک کننده است. امیدوارم که علیرضا بهتویی این کتاب را به چاپ دوم ببرد و بخش‌های تئوریک کتاب را بیشتر بگشاید، تا کتاب بتواند برای طیف وسیع‌تری از خوانندگان مفید باشد.

ارزش این کتاب دوچندان خواهد شد، اگر دیگر متفکران ایرانی وارد دیالوگی سازنده با بهتویی شوند. باشد که در این میان نصیبی هم به ما خوانندگانی که علاقه‌ای عمومی به سیاست داریم برسد، و راهکارهایی هم برای آینده ایران پیدا شود.

حسین جرجانی
.(JavaScript must be enabled to view this email address)
https://hosseinjorjani.com/
—————————————-
پی‌نوشت‌ها
[۱] بهتویی، علیرضا (۱۴۰۴ (2025)) چپ، دموکراسی و اقتدار گرایی. انتشارات علمی - پژوهشی ایران آکادمیا (https://iranacademia.com/press). ۱۶۱ + ۱۱ صفحه. 

 



در باره امی نوتر، نابغه‌ای که کمتر کسی او را می‌شناخت
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 21:06

در باره امی نوتر، نابغه‌ای که کمتر کسی او را می‌شناخت


ماهنامه پروسپکت، آوریل ۲۰۲۵

امی نوتر باید به‌اندازه‌ی آلبرت اینشتین شناخته‌شده باشد. اما چرا این‌گونه نیست؟ و چرا دانشمندان امروز مدیون او هستند؟ نگاهی به کتابی تازه انتشار یافته در باره‌ی زندگی او نوشته لی فیلیپس.

امی نوتر ایده‌ای را مطرح کرد که آن‌قدر مهم است که در کنار نظریه‌ی تکامل از طریق انتخاب طبیعی چارلز داروین، به‌عنوان یکی از اصول مرکزی و وحدت‌بخش در علم جای می‌گیرد. این ایده، مدل استاندارد (Standard Model) را ممکن ساخت — نقطه‌ی اوج ۳۵۰ سال فیزیک، که توضیح می‌دهد چگونه اجزای سازنده‌ی ماده، یعنی کوارک‌ها و لپتون‌ها، توسط سه نیروی بنیادی به هم متصل می‌شوند — و همچنان چراغ راهی برای کسانی است که امروز در تاریکیِ ورای مرزهای دانش کنونی سرگردان‌اند.

قضیه‌ی نوتر (Noether’s theorem) نشان می‌دهد که قدرتمندترین و کلی‌ترین قوانین فیزیک درواقع بازتابی از سادگیِ عمیقی هستند که در پسِ پرده‌ی واقعیت پنهان شده است. همان‌طور که عنوان کتاب بسیار خوش‌نگارش لی فیلیپس نیز اشاره می‌کند، نوتر زمانی این قضیه را کشف کرد که در عمل “مربی اینشتین” بود. در ژوئن ۱۹۱۵، اینشتین — پس از یک دهه‌ی طاقت‌فرسا در تلاش برای یافتن توصیفی از گرانش که “اصطلاحا همورد یا هم تغییر” (یا یکسان برای تمام ناظران) بود — دعوت دیوید هیلبرت، بزرگ‌ترین ریاضیدان زمان خود، را پذیرفت تا در دانشگاه گوتینگن آلمان سخنرانی کند. در طول یک ماه اقامت اینشتین، هیلبرت او را مطمئن ساخت که در مسیر درستی قرار دارد. او همچنین از شاگرد برجسته‌اش، نوتر، خواست تا در مورد برخی از مفاهیم ریاضی موردنیاز اینشتین او را راهنمایی کند و به‌ویژه، نقصی ظاهری در نظریه‌ی تازه ‌متولد شده‌ی اینشتین را بررسی نماید.

نظریه‌ی نسبیت عام اینشتین به نظر می‌رسید که یکی از اصول تغییرناپذیر فیزیک را نقض می‌کند — یعنی اصل بقای انرژی را، که مطابق با آن انرژی نه خلق می‌شود و نه از بین می‌رود. در حین بررسی این مسئله بود که نوتر قضیه‌ی خود را فرمول‌بندی کرد — یا به‌طور دقیق‌تر، چهار قضیه‌ی مرتبط را — که ارتباطی عمیق و کاملاً غیرمنتظره بین قوانین بقای فیزیکی به طور کل و “تقارن‌ها”، یعنی چیزهایی که در طی یک تبدیل تغییر نمی‌کنند، آشکار می ساخت.

به‌طور مشخص، بقای انرژی صرفاً نتیجه‌ای پیش‌پاافتاده از «تقارن انتقال زمانی» (time translational symmetry) است — اینکه نتیجه‌ی یک آزمایش، چه امروز انجام شود، چه هفته‌ی بعد و چه سال آینده، تفاوتی نخواهد داشت.

نوتر دریافت که انرژی تنها در صورتی حفظ می‌شود که بتوانیم یک زمان جهانی را تعریف کرنیم که همه‌ی ناظران بر سر آن توافق داشته باشند. اما در نظریه‌ی اینشتین، چنین چیزی در مقیاس کیهانی ممکن نیست، زیرا میزان گذر زمان در هر منطقه بستگی به شدت گرانش آن منطقه دارد، که خود تابعی از میزان انرژی آن ناحیه است. نتیجه‌ی این کشف این نبود که اینشتین اشتباه کرده است، بلکه این بود که در نظریه‌ی او، تعریف انرژی در مقیاس کیهانی بی‌معنا است، زیرا کمیتی ثابت و تغییرناپذیر محسوب نمی‌شود.

بینش نوتر همچنین نشان داد که سایر قوانین معروف بقا چیزی جز بازتابی از تقارن‌های فضا و زمان نیستند. به‌عنوان مثال، «اصل بقای تکانه»( The law of conservation of momentum) درواقع بازتابی از «تقارن انتقال فضایی» است — اینکه نتیجه‌ی یک آزمایش در لندن، نیویورک یا حتی آلفا قنطورس یکسان خواهد بود. همچنین «اصل بقای تکانه‌ی زاویه‌ای» — که به‌عنوان مثال باعث می‌شود اسکیت‌بازی که دستان خود را جمع می‌کند، سریع‌تر بچرخد — نتیجه‌ی «تقارن چرخشی» است، یعنی اینکه جهت‌گیری آزمایش (شمال- جنوب یا شرق- غرب) اهمیتی ندارد.

قدرت عظیم قضیه‌ی نوتر در عمومیت آن نهفته است. این قضیه فقط به تقارن‌های فضا و زمان محدود نمی‌شود، بلکه شامل تقارن‌های ریاضیاتی انتزاعی‌تر نیز می‌گردد. برای مثال، میدان الکترومغناطیسی، که نیروی محرک تمام پدیده‌های الکتریکی و مغناطیسی است، بر پایه‌ی یک تقارن کلیدی مرتبط با ولتاژ عمل می‌کند. همان‌طور که فیلیپس به‌خوبی توضیح می‌دهد، احتمالاً همه‌ی ما پرندگانی را دیده‌ایم که روی سیم‌های برق فشار قوی نشسته‌اند. آن‌ها بدون آسیب می‌توانند این کار را انجام دهند، زیرا خود ولتاژ اهمیتی ندارد؛ آنچه آسیب‌رسان است، تفاوت ولتاژ است. ازآنجاکه در بدن پرنده هیچ تفاوت ولتاژی وجود ندارد، آسیبی نیز نمی‌بیند. این واقعیت که تغییر ولتاژ از صفر به ۵۰ یا حتی ۵۰ هزار ولت هیچ تأثیری ندارد، یک تقارن محسوب می‌شود. و مطابق با قضیه‌ی نوتر، هر تقارنی مستلزم وجود یک قانون بقا است. در این مورد، این قانون همان «اصل بقای بار الکتریکی» است.

مدل استاندارد فیزیک، که توضیح‌دهنده‌ی نیروهای بنیادی طبیعت است، بر پایه‌ی شناخت این تقارن‌های کوانتومی بنا شده است. این مدل با تلاش ده‌ها فیزیک‌دان در طی چندین دهه ساخته شد، زیرا با چالشی پیچیده مواجه بود: در دنیای کم‌انرژی ما، اغلب فقط نسخه‌های ناقص یا «شکسته‌شده»‌ی این تقارن‌های کامل را مشاهده می‌کنیم که در انرژی‌های فوق‌العاده بالای بیگ‌بنگ وجود داشتند. تنها در برخورددهنده‌های عظیم و پرهزینه‌ی ذرات، مانند برخورددهنده‌ی بزرگ هادرونی در نزدیکی ژنو، می‌توان این تقارن‌های کامل را برای لحظاتی بازسازی کرد.

مدل استاندارد نشان می‌دهد که جهان، به دلایلی نامعلوم، در آغاز خود کاملاً متقارن بوده و مانند یک فرشته‌ ای سقوط ‌کرده، به‌تدریج معصومیت خود را از دست داده است . این همچنان یک پرسش بی‌پاسخ است که چرا «خدا» این‌چنین به تقارن علاقه دارد. یک نکته‌ی جالب، که فیلیپس به آن اشاره نکرده، این است که تقارن‌های جهان دقیقاً همان تقارن‌هایی هستند که اگر جهان به‌کلی تهی بود، یعنی اگر خلأیی محض وجود داشت، همچنان برقرار می‌ماندند. بنابراین، پرسش بنیادین «چگونه چیزی از هیچ به‌وجود آمد؟» شاید به این صورت بازنویسی شود که «چگونه هیچ از هیچ به‌وجود آمد؟» یا حداقل، «چگونه یک هیچِ سازمان‌یافته از هیچ پدید آمد؟»

فیلیپس معتقد است که نوتر، با مشخص کردن شرایط لازم برای اعتبار قوانین پایستگی (conservation laws)، مجموعه‌ «ابزاری» ارزشمند در اختیار فیزیکدانان قرار داد که می‌توانند با کمک آن، ایده‌های خود را برای نظریه‌هایی فراتر از مدل استاندارد محدود کنند. از این نظر، قضیه‌ی نوتر همچنان چراغ راه دانشمندان کاوشگر در قرن بیست‌ویکم است.

اما خود امی نوتر، زنی که سهمی شگرف در روشن کردن دنیای ما داشت، در صفحات کتاب فیلیپس مانند شبحی حضور دارد. ما تنها از خلال روایت‌های دیگران، نگاهی گذرا به او می‌اندازیم. البته، باید به فیلیپس حق داد؛ او گفته که کتابش بیشتر یک «زندگینامه‌ی یک ایده» است تا یک فرد. و البته، این گمنامی، حقیقت تلخ زندگی نوتر است. سرگذشت او به‌درستی بازتاب‌دهنده‌ی تجربه‌ی زنی است که در اوایل قرن بیستم در دنیای مردسالارانه‌ی آکادمیک فعالیت می‌کرد.

برای مدت طولانی، نوتر نه حقوقی دریافت می‌کرد و نه حتی جایگاه رسمی دانشگاهی داشت. بارها و بارها شاهد بود که مردانی با توانایی‌هایی به‌مراتب کمتر از او، از او پیشی یافته و در مدارج شغلی ترفیع می‌گرفتند. با این حال، فیلیپس می‌گوید که بخشی از ناشناخته ماندن نوتر، به شخصیت خودش بازمی‌گردد. او چنان شیفته‌ی ریاضیات بود که ظاهر خود یا حتی مالکیت بر کشفیات شگفت‌انگیزش را چندان مهم نمی‌دانست. او اغلب یافته‌های خود را به دیگران می‌بخشید و اجازه می‌داد آن‌ها افتخار این کشفیات را از آنِ خود کنند.

این سخاوت در سایر جنبه‌های زندگی‌اش نیز مشهود بود. او، به روایت همه‌ی کسانی که او را می‌شناختند، همیشه شاد و سرزنده بود و از زندگی لذت می‌برد. بااین‌حال، نازی‌ها شادی‌اش را به چالش کشیدند. او نه ‌تنها زنی در دنیای مردانه بود، بلکه یک همدل سوسیالیست و یک یهودی نیز محسوب می‌شد؛ هر دو عاملی که می‌توانست در حکومت رایش سوم حکم مرگ را برایش داشته باشد. «هیتلر او را از تدریس منع کرده بود، اما او در خانه‌ی خود، مخفیانه به تدریس ادامه می داد.» فیلیپس می‌گوید: «در تمام این مدت، از زندگی لذت می‌برد، روحیه‌ی خود و اطرافیانش را بالا نگه می‌داشت و از سر شادی، طنز، و لذت بردن از پوچیِ جهان، می‌خندید».

در سال ۱۹۳۳، در آخرین لحظات، او موفق شد به دانشگاه برین ماور در آمریکا بگریزد. و درست در همین دانشگاه، سرگذشت نوتر به داستان شخصی فیلیپس پیوند می‌خورد. او [فیلیپس] به‌عنوان یک دانشجوی فیزیک در کالج دارتموت در نیوهمپشایر، آموخته بود که تقارن، اساس قوانین بزرگ پایستگی در فیزیک است. اما فقط بعدها بود که با زنی آشنا شد که پیش‌تر حتی نامش را نشنیده بود. در دهه‌ی ۱۹۸۰، فیلیپس با دختری از دانشگاه برین ماور آشنا شد و آن‌ها دوست داشتند در صحن داخلی شبیه به صومعه‌ی آنجا قدم بزنند، بی‌آنکه بدانند در زیر یکی از سنگ‌فرش‌های آنجا، خاکسترهای امی نوتر آرام گرفته است.

دوره‌ی اقامت نوتر در آمریکا، شادترین دوران زندگی‌اش بود. اما او تنها دو سال زنده ماند. پس از موفقیت در جراحی برای برداشتن یک کیست بزرگ تخمدانی، دچار عفونتی شدید شد و در سن ۵۳ سالگی درگذشت. آلبرت اینشتین درباره‌ی او نوشت: «به قضاوت برجسته‌ترین ریاضیدانان معاصر، دوشیزه نوتر بزرگ‌ترین نابغه‌ی ریاضی‌ای است که از زمان آغاز آموزش عالی زنان، به دنیا آمده است.» فرانک ویلچک، از چهره‌های کلیدی مدل استاندارد، می‌گوید که قضیه‌ی نوتر (Noether’s Theorem) «عمیق‌ترین نتیجه‌ی تمام فیزیک است.» فیلیپس در پایان نتیجه می‌گیرد که نوتر «باید به اندازه‌ی اینشتین شناخته‌شده باشد.» نوتر در زمانی متولد شد که زنان اجازه‌ی چندانی برای تحصیل نداشتند. تا سال ۱۹۲۳، حتی یک زن هم به‌عنوان استاد دانشگاه در آلمان منصوب نشده بود.

اما به‌تدریج، درها کمی باز شدند، و نوتر توانست راه خود را باز کند. همان‌طور که دوریس لسینگ گفته است: «هر انسانی، در هر جای دنیا، تنها با دریافت فرصت، شکوفا خواهد شد و صدها استعداد و توانایی غیرمنتظره را بروز خواهد داد.» و بیش از هر چیز، این همان قانونی بود که امی نوتر آن را اثبات کرد.



ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۴
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 20:19

ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۴


بخش چهارم و پایانی

پس چرا باید شاهنامه را به عنوان گنجینه‌ای از هویت منحصر به فرد ایرانی در نظر گرفت، اگر در واقع شامل چنین ناهمگونی‌هایی است و این‌قدر از عناصر غیرایرانی را در ساختار خود جای داده است؟ فکر می‌کنم پاسخ تا حد زیادی تا جایی که می‌توانیم آن را به درستی درک کنیم در نحوه برخورد فردوسی با مصالح و مواد کاربردی اش نهفته است. برای مثال، من کمی بالاتر اشاره کردم که تعدادی از متون نشان می‌دهند که رستم اصلاً یک قهرمان زرتشتی نبوده است، بلکه کسی بوده که به شدت از زرتشت سر باز زده و به عنوان آخرین نماینده یک تمدن پیش از زرتشت و در نهایت ضد زرتشتی دیده می‌شود. فردوسی هرگز به این نسخه از افسانه رستم اشاره نمی‌کند، اگرچه به نظر غیرممکن می رسد که او از آن بی‌خبر بوده باشد (برای مثال، او ظاهراً به طور گسترده از تاریخ دیناوری یا منبعی که دیناوری نیز می‌شناخته، در تصویرسازی خود از بهرام چوبینه استفاده می‌کند، و این دیناوری است که داستان رستم ضد زرتشتی را روایت می‌کند)، و این به نظر می‌رسد که به طور کلی از جمله استراتژی‌های فردوسی باشد. روش او، تا جایی که می‌توانیم از شاهنامه استنباط کنیم، همیشه تأکید بر وحدت و تداوم در حکومت ایران و تاریخ آن است، نه بر تنوع، اختلاف و شروع‌های ناپیوسته جدید. او بسیار مشتاق است که القا کند رستم هیچ مشکلی با آئین زرتشت ندارد، و تقریباً به همان اندازه مشتاق است که القا کند زرتشتی گری مشکل چندانی با اسلام ندارد (مثلاً آنجا که به خواننده می‌گوید وقتی کی‌کاووس و کی‌خسرو در مقابل آتش دعا می‌کنند، این فقط نشان می‌دهد که آتش محراب آنها بوده است و خواننده کاملاً در اشتباه است اگر فکر کند که این پادشاهان ایرانی آتش‌پرست بوده‌اند).(۹) 

ما می‌توانیم تنوع و اختلاف را درک کنیم زیرا آنها به طور عمیق در روایت‌هایی که فردوسی نقل می‌کند، جای گرفته‌اند، اما این‌ها تأکیدات خود او نیستند یا جایی نیستند که فردوسی توجه ما را به آن جلب می‌کند.

بسیاری از پادشاهان فردوسی به شدت احمقانه یا غیراخلاقی عمل می‌کنند، و این ها دقیقاً همان‌هایی هستند که او بیشترین مطالب را درباره‌شان نوشته است که این‌گونه رفتار می‌کنند، و با این حال، توصیف عامه‌پسند از این اشعار به عنوان آثاری که آگاهانه به تجلیل از شکوه پادشاهی ایرانی می‌پردازد، ادعای نادرستی نخواهد بود. بسیاری از بخش‌های شاهنامه دقیقاً این کار را انجام می‌دهند، علیرغم این واقعیت که این اثر به تعدادی از پادشاهان که یا نالایق هستند یا شرور و یا هر دو، اهمیت زیادی می‌دهد. به همین ترتیب، همان‌طور که پیشتر اشاره کردم نسب قهرمانان شاهنامه اغلب فقط به طور حاشیه‌ای ایرانی است، اما ستایش این که آنها دارای گوهر و نژاد درستی هستند به طور مداوم در سرتاسر شاهنامه مورد اشاره قرار می‌گیرد. باز هم، اگرچه رستم به شدت با تعدادی از پادشاهان خود اختلاف دارد، او تقریباً همیشه به عنوان حامی و ناجی بی‌چون‌وچرای پادشاهی ایرانی مورد اشاره قرار می‌گیرد، و این موضوع پس از مرگش به طور ثابت تکرار می‌شود.

یک نمونه به‌ ویژه آشکار از این اصرار او بر وحدت را، در حالی که شواهد موجود در داستان خلاف آن را نشان می دهند، می‌توان در برخورد شاهنامه با آئین زرتشت یافت. ایران از نظر منطقی نمی‌توانسته است تا قبل از ظهور زرتشت زرتشتی باشد، و با این حال، زند اوستا و مفاهیم زرتشتی مانند اهریمن و اهورامزدا، به طور مداوم قبل از ظهور زرتشت در دربار گشتاسپ در بخش‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای اشعار مورد اشاره قرار می‌گیرند، به طوری که ایران پیش از زرتشت به طور ضمنی زرتشتی قبل از زمان خود شده است. و همان‌طور که بالاتر اشاره کردم، این امکان که بزرگ‌ترین قهرمان شعر در واقع اصلاً زرتشتی نبوده است، به نوعی به آرامی زیر فرش جارو می‌شود. اصرار بر میراث همیشگی زرتشتی ایران به‌خصوص در بخش ساسانی و نیمه‌تاریخی شعر آشکار می‌شود، جایی که این مفهوم القا می‌شود که ایران همیشه، از آغاز زمان، زرتشتی بوده است و هرگز در طول وجود خود به عنوان یک موجودیت تاریخی، درگیری مذهبی نداشته است. برای مثال، وقتی انوشک زاد پسر انوشیروان، زرتشت را رها می‌کند و به مسیحیت روی می‌آورد، به او اتهام می‌زنند که “دین کیومرث، هوشنگ و تهمورث” را رها کرده است (یعنی دین “پیشدادیان”، اولین پادشاهان، که بر اساس خود شاهنامه، مدتها قبل از ظهور زرتشت زندگی می‌کرده‌اند). (۱۰)

و در اینجا، به نظر من، می‌توانیم ببینیم که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. این تا حد زیادی نسخه ساسانی از چیزی است که ایران هست و بوده است و فردوسی تلاش می‌کند که همان را به ما ارائه دهد، و آن هم علی رغم جزئیات اغلب متناقض روایت‌های نیمه اول اشعارش. ایران ساسانی، همان‌طور که در شاهنامه ارائه شده است، از نظر سیاسی موجودیتی بسیاریکپارچه‌تر از ایران افسانه‌ای دوران زال و رستم دارد؛ این نسخه هیچ اشاره‌ای به مراکز مستقل قدرت سیاسی نمی‌کند؛ هیچ خانواده یا قهرمان سرکشی که ممکن است یا ممکن نیست وفاداری خود را به مرکز قدرت اعلام کنند، وجود ندارد (بهرام چوبینه به نظر یک استثنا می‌رسد، اما او به سرنوشت بدی دچار می‌شود، و وقتی این اتفاق می‌افتد، خواهر وفادارش گوردیه به نوعی می‌گوید: “من این را به تو گوشزد کرده بودم.” (۱۱)؛ و هیچ سیستان یا رستمی در آن وجود ندارد. این همگونی فرهنگی حتی زمانی آشکارتر می‌شود که به نقش زنان در نیمه دوم شاهنامه که تا حدودی تاریخی است نگاه می‌کنیم.

من قبلاً اشاره کردم که تقریباً تمام زنان نام‌برده شده در بخش افسانه‌ای شاهنامه غیرایرانی هستند و آنها در حکومت ایران پذیرفته می‌شوند؛ ازدواج برون‌همسری در شاهنامه‌ی افسانه‌ای قاعده روز است، با تمام شمولیت خارجی‌ها که به این ترتیب به طور اجتناب‌ناپذیری پیش می‌آید. اما ازدواج‌های برون‌همسری در داستان‌های مربوط به ساسانی‌ها با شک زیادی مورد توجه قرار می‌گیرند، و وقتی زنان خارجی در نیمه دوم ظاهر می‌شوند، بسیار کمتر از آنچه در روایت‌های افسانه‌ای مورد نظر بودند، مورد استقبال قرار می‌گیرند. در بخش‌های اولیه، این واقعیت که اکثر قهرمانان اصلی روایت‌ها مادران خارجی دارند، مانع از این نمی‌شود که آنها به عنوان نمونه‌های بزرگی از فضایل ایرانی دیده شوند، و اختلاط نژادی یک واقعیت پذیرفته شده و به طور کلی مورد استقبال است. اما در نیمه دوم شعر، اختلاط نژادی با شک عمیقی مورد توجه قرار می‌گیرد، و این که هرمز مادری چینی/آسیای مرکزی و شیرویه مادری بیزانسی دارد، در هر مورد به عنوان یک نکته منفی دیده می‌شود.

سیما‌ی برزین درباره هرمز می‌گوید: “که این ترکزاده سزاوار نیست / به شاهی کس او را خریدار نیست” (این مرد که از ترک‌ها نسل گرفته است، شایسته تخت نیست؛ هیچ‌کس او را به عنوان پادشاه نمی‌خواهد).(۱۲) به طور مشابه، خسرو پرویز پسرش شیرویه را بدگوهر (از نژاد بد) توصیف می‌کند، و از متن مشخص است که او به نژاد غیرفارسی مادر پسر اشاره دارد: “که این بدگوهر تا ز مادر بزاد...” (از زمانی که این کودک بدگوهر از مادرش به دنیا آمد...).(۱۳) ترجیح ضمنی در بخش تاریخی برای ازدواج درون‌همسری است، اگرچه فردوسی به وضوح از قوانین پیش از اسلام که ازدواج‌های درون خانواده را تشویق می‌کردند، معذب است، همان‌طور که از برخورد او با ازدواج دختر- پدر/هما- بهمن آشکار است و نحوه‌ای که او بر آن چه مورخان قبلی به وضوح ثبت کرده‌اند، سرپوش می گذارد: این که مشهورترین زن بخش ساسانی، گوردیه، با برادرش، بهرام چوبینه، ازدواج کرده است.

در اینجا و در نهایت، در روایت‌های نسبتاً مبهم بعدی شاهنامه (که قطعاً کمتر از داستان‌های افسانه‌ای آغاز اشعار شناخته شده‌اند)، ما چیزی داریم که ظاهراً به مفهوم هویت ایرانی که به طور عام در شاهنامه تصور می‌شود، نزدیک می‌شود. ما با کشوری که به لحاظ سیاسی یکپارچه است و تحت حکومت یک پادشاه قرار گرفته مواجه هستیم. شاهی که بر منطقه‌ای تقریباً هم‌تراز با آنچه به عنوان ایران بزرگ شناخته می‌شود حکومت می‌کند. ما در اینجا همگونی مذهبی به همراه وحدت سیاسی را می بینیم؛ و در فرمول‌بندی معروف اردشیر، پادشاهی و نهاد مذهبی به عنوان خواهر و برادری که از یکدیگر حمایت می‌کنند، دیده می‌شوند. ازدواج ایده‌آل درون همسری است نه برون همسری و خارجی‌ها با سوء ظن مورد توجه قرار می‌گیرند، و چیزی مانند خلوص نژادی و قومی به عنوان یک آرمان مطرح می‌شود، حتی اگر همیشه قابل عمل و انجام نباشد. این واقعیت عجیب وجود دارد که به ساسان، بنیانگذار سلسله ساسانی، در مقاطع مختلف اشعار دو نسب کاملاً متفاوت داده می‌شود، اما اصلیت هر دو را می‌توان به یک پادشاه ایرانی بازگرداند، اگرچه به پادشاهان ایرانی متفاوت. اغلب در بخش افسانه ای شاهنامه ما این ایده آل ها را به نحوی که به داستان های قبلی تر بازگردانده شده اند می بینیم اما همان گونه که پیشتر نظر دادم با درجات متفاوتی از موفقیت. 

ما می‌توانیم با چیزی که به نظر من یک بازگشت موفق به گذشته است، به پایان برسیم. شاهنامه با دو داستان تدوین شده است که نشان‌دهنده خصومت نسبتاً واضحی با فرهنگ عرب است، اگر نه با دینی که اعراب در زمان فتح با خود آوردند. هیچ‌کس نمی‌تواند پیشگویی رستم پور هرمز [همان رستم فرخزاد فرمانده سپاه ساسانی در برابر حمله اعراب] را در پایان شعر بخواند و باور کند که فردوسی با فتح اعراب همدردی می‌کند [چو ایران نباشد تن من مباد/ بر این بوم و بر زنده یک تن مباد]. به طور مشابه، داستان ضحاک در آغاز شعر نشان‌دهنده خصومت آشکار با فرهنگ عرب است. ضحاک اولین انسان شرور در شعر است (موجودات شرور قبلی دیوها یا موجودات فوق‌طبیعی بودند) و فردوسی به ما می‌گوید که او [ضحاک] یک عرب است، یکی از نیزه‌گذاران. جالب اینجاست که ضحاک در سایر منابعی که به او اشاره می‌کنند، حضور کم‌رنگ‌تری دارد، و اگرچه فردوسی اولین کسی نبود که ضحاک را به عنوان یک عرب شناسایی کرد، اما شاید اولین کسی بود که این را به عنوان یک واقعیت مرکزی برای ساختاردهی به روایت تاریخی ایران قرار داد، و بنابراین دیدگاهی که احتمالاً به طور کامل متأخر (و شاید پس از ساسانی) است را به یک دوره افسانه‌ای وارد کرد. ستمگر حاکم بر ایران، نابودکننده بالقوه مردم و میراث آن، نه توران، نه هند، نه چین، و نه حتی جهان اهریمنی هستند، که به طور مداوم در روایت‌های افسانه‌ای شعر به عنوان دشمنان برجسته شده‌اند، بلکه مردی است که از نژاد عرب است. با این ترفند ظاهری، این اعراب هستند که در نهایت به عنوان نقطه اوج “دیگری” مطرح می‌شوند، که در مقابل آن فرهنگ ایرانی سعی می کند که خود را تعریف و معین کند، و البته هم در آغاز شعر و هم در پایان آن. اما به طور کلی، داستان‌های افسانه‌ای داستانی بسیار پیچیده‌تر، جالب‌تر، ظریف‌تر و شاید صادقانه‌تر را برای ما تعریف می‌کنند.

بخش‌های پیشین:
بخش نخست: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۱
بخش دوم: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۲
بخش سوم: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۳
بخش چهارم و پایانی: ایران و انیران؛ شکل‌گیری یک افسانه-۴

* Iran Facing Others
Identity Boundaries in
a Historical Perspective
Edited by
Abbas Amanat and FarzinVejdani
Iran and Aniran: The Shaping of a Legend
Dick Davis


——————————————
زیر نویس‌ها:

9. Shahnameh, ed. Khaleghi- Motlagh, IV, 312, 2216– 17.
10. Shahnameh, ed. Bertels et al. (Moscow: Izdatel’stvo Nauka, 1970), VIII, 105, 893.
11. Ferdowsi’s relatively sympathetic treatment of Bahram Chubineh (he is the only unsuccessful
rebel against the Persian throne whom Ferdowsi deals with in this way) is perhaps
connected with the fact that Ferdowsi’s initial patrons, the Samanid princes of Khorasan,
claimed descent from him.
12. Shahnameh, ed. Bertels et al., VIII, 326, 179.
13. Ibid., IX, 248, 3988.



اختاپوس نپوتیسم ولایی: ساختار و کارکردها
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 19:59

اختاپوس نپوتیسم ولایی: ساختار و کارکردها


اخیراً گروه هکری موسوم به «Codebreakers» مدعی شده است که با نفوذ به سیستم‌های بانک سپه، به اطلاعات بیش از ۴۲ میلیون مشتری، از جمله برخی مقامات نظامی و حکومتی جمهوری اسلامی ایران، دسترسی یافته است. این گروه اعلام کرده که بیش از ۱۲ ترابایت داده، که ظاهراً سوابق مالی از سال ۱۳۰۴ تا ۱۴۰۴ را در بر می‌گیرد، در اختیار دارد و تهدید به انتشار اطلاعات کامل ۲۰ هزار مشتری حقیقی و حقوقی کرده است.

در میان داده‌های افشاشده، نام برخی مقامات پیشین و کنونی حکومتی مشاهده می‌شود که به نظر می‌رسد از طریق بهره‌مندی از رانت‌های مختلف، از جمله تسهیلات بانکی، به ثروت‌های قابل‌توجهی دست یافته‌اند. با این حال، این اطلاعات تنها بخشی از دارایی‌های این افراد را نمایان می‌کند و شامل تمامی اموال منقول و غیرمنقول آن‌ها، نظیر املاک، زمین، ارز و طلا، نمی‌شود. این افشاگری را می‌توان نوک کوه یخی دانست که بخش اعظم آن در قالب دارایی‌های گوناگون در ایران و خارج از کشور پنهان باقی مانده است.

اقتصاد رانتی و نپوتیسم در ایران

اقتصاد ایران به‌طور گسترده‌ای بر شبکه‌های آشکار و پنهان رانتی و ساختارهای الیگارشیک استوار است که در آن دسترسی به منابع مالی، اعتبارات بانکی و امتیازات اقتصادی به شبکه‌ای از وابستگان به نهادهای قدرت و خویشاوندسالاری محدود می‌شود (رجوع شود به: North, Wallis, & Weingast, 2009, در تحلیل اقتصادهای رانتی). این ساختار نه نتیجه تصادف یا تلاش فردی، بلکه محصول نظامی است که در آن نپوتیسم (خویشاوندسالاری) به ابزاری برای حفظ و بازتولید قدرت تبدیل شده است. در نظام‌های استبدادی، نپوتیسم فراتر از روابط خانوادگی سنتی عمل می‌کند و به شبکه‌ای پیچیده از منافع متقابل میان نهادهای نظامی، مذهبی، اقتصادی و امنیتی تبدیل می‌شود (Acemoglu & Robinson, 2012).

در مورد ایران، این الگو را می‌توان تحت عنوان «نپوتیسم ولایی» تحلیل کرد؛ ساختاری که منابع اقتصادی کشور را در اختیار یک الیگارشی بسته متشکل از حوزویان و معممین، مدیران و دیوانسالاران فاسد، مقامات نظامی و امنیتی، بخش خصولتی و خصوصی وابسته، قرار داده و همزمان اکثریت جامعه را با فقر و نابرابری مواجه می‌سازد. نپوتیسم ولایی، به‌ویژه در چارچوب رژیم خمینی-خامنه‌ای، با تکیه بر پیوندهای خویشاوندی، رانتی و گفتمان شیعه اثنی‌عشری ولایی، بر حوزه‌های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و نظامی سیطره دارد و از این منابع برای تداوم و گسترش خود بهره می‌گیرد. این ساختار شباهت‌هایی با مدل‌های «دولت عمیق» و «الیگارشی مذهبی» در نظام‌های نفتی و شبه‌توتالیتر دارد (رجوع شود به: Tilly, 1990, در تحلیل ساختارهای قدرت متمرکز).

تعریف و کارکردهای نپوتیسم ولایی

الف) مفهوم نپوتیسم در نظام‌های شبه‌توتالیتر
نپوتیسم به اعطای امتیازات و مناصب بر اساس روابط خویشاوندی یا وابستگی‌های نزدیک در میان حاکمیت سیاسی اشاره دارد. در نظام‌های شبه‌توتالیتر و الیگارشیک، این پدیده چهار کارکرد اصلی دارد:

- بازتولید قدرت در شبکه بسته نخبگان: حفظ قدرت در میان خویشاوندان و نزدیکان هسته مرکزی (Elitist Reproduction).
- تضمین وفاداری از طریق منافع مشترک: ایجاد سیستم حامی-پیرو (Patron-Client System) برای تأمین امنیت و ثروت.
- کنترل متمرکز جامعه: استفاده از هسته‌ای فشرده از تصمیم‌گیرندگان خانوادگی و گفتمان ایدئولوژیک.
- بازتوزیع رانت: تخصیص منابع به شبکه نپوتیستی برای تداوم ساختار.

ب) نپوتیسم ولایی در ایران
نپوتیسم ولایی گونه‌ای خاص از نپوتیسم است که با تلفیق عناصر دینی (گفتمان شیعه اثنی‌عشری)، پیوندهای خانوادگی و نهادهای نظامی-امنیتی شکل گرفته است. برخلاف نپوتیسم صرفاً اقتصادی (مانند روسیه) یا سیاسی (مانند کره شمالی)، این مدل ترکیبی از الیگارشی مذهبی، نظامی و مالی را تشکیل می‌دهد که قدرت را در دست خانواده‌ها و گروه‌های خاص متمرکز کرده است (رجوع شود به: Chabal & Daloz, 1999, در تحلیل نپوتیسم در نظام‌های پسااستعماری).

ساختار نپوتیسم ولایی: مدل اختاپوس قدرت

ساختار نپوتیسم ولایی بر سه محور اصلی استوار است:

محور خانوادگی و خویشاوندی:
- انتصاب بستگان مقامات ارشد در مناصب کلیدی.
- شکل‌گیری طبقه‌ای موروثی از مدیران و وابستگان حکومتی.
- گسترش نفوذ خانوادگی در بنیادهای مالی، آموزشی و نظامی.

محور گفتمانی-رانتی:
- ارتباط مستقیم با رهبری و نهادهای ولایی (دفتر رهبری، شورای نگهبان).
- بهره‌گیری از مشروعیت مذهبی برای توجیه توزیع رانت.
- کنترل بودجه‌های دولتی تحت پوشش بنیادهای مذهبی.

محور امنیتی-نظامی:
- نفوذ نهادهای امنیتی و سپاه پاسداران در تخصیص مناصب.
- حضور فرماندهان سابق سپاه در نهادهای اقتصادی و اجرایی.
- مدیریت شرکت‌های خصولتی تحت نظارت حلقه‌های امنیتی.

شبکه‌های قدرت نپوتیسم ولایی

این شبکه‌ها در سه سطح اصلی سازمان‌دهی می‌شوند:

الف) هسته مرکزی
خانواده‌های متصل به رهبری، مانند خانواده خامنه‌ای، خمینی، لاریجانی، حدادعادل و سایر مقامات ذی نفوذ راس حاکمیت که بر اقتصاد رانتی، نهادهای امنیتی و بنیادهای مذهبی سیطره دارند.

ب) حلقه میانی
شامل خانواده‌های نزدیک به سپاه، ارگانهای سرکوب و نهادهای حکومتی، مانند قالیباف، جنتی، طائب و فرزندان مصباح‌یزدی و سایر حوزویان وابسته مشابه، که در عرصه‌های نظامی، نظارتی و گفتمانی فعال‌اند.

ج) حلقه بیرونی
شبکه‌های پیمانکار قدرت، مانند خانواده‌های مخبر، شمخانی و رضایی، که در اقتصاد، تجارت و نهادهای سرکوب و امنیتی نقش دارند.

اقتصاد رانتی و توزیع منابع

الیگارشی‌های حاکم از طریق روش‌های مختلف به بهره‌برداری از منابع کشور می‌پردازند:

- نفت و انرژی: قراردادهای بدون مناقصه و صادرات غیرقانونی توسط خانواده‌های وابسته به سپاه.
- بانکداری و پول‌شویی: استفاده از شبکه‌های بانکی زیرزمینی و تسهیلات کلان.
- زمین‌خواری: مصادره املاک توسط بنیادها و نهادهای حکومتی.
- واردات و انحصار: کنترل بازار با ارز ترجیحی و تسهیلات بانکی.

نتیجه‌گیری
افشاگری گروه «Codebreakers» نه‌تنها نقض امنیت سایبری بانک سپه را نشان می‌دهد، بلکه پرده از بخشی از ساختار نپوتیسم ولایی و اقتصاد رانتی در ایران برمی‌دارد. این ساختار، که ترکیبی از خویشاوندسالاری، گفتمان مذهبی ولایی و نفوذ نظامی-امنیتی است، منابع کشور را در اختیار یک اقلیت الیگارشیک قرار داده و نابرابری و فقر را در جامعه تشدید کرده است.

——————————-
منابع:

Acemoglu, D., & Robinson, J. A. (2012). Why Nations Fail: The Origins of Power, Prosperity, and Poverty. Crown Business.
Chabal, P., & Daloz, J.-P. (1999). Africa Works: Disorder as Political Instrument. Indiana University Press.
North, D. C., Wallis, J. J., & Weingast, B. R. (2009). Violence and Social Orders. Cambridge University Press.
Tilly, C. (1990). Coercion, Capital, and European States, AD 990-1990. Blackwell.



" width="640" />
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 19:28




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 18:30




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 18:22




چرا ایران ناگهان از حوثی‌ها فاصله گرفت؟
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 18:10

چرا ایران ناگهان از حوثی‌ها فاصله گرفت؟


در حالی که جهان شاهد بالا گرفتن تنش‌ها در خاورمیانه است، تغییر چشمگیری در راهبردها در حال وقوع است — تغییری که می‌تواند مسیر درگیری‌ها در منطقه را دگرگون کند. ایران به نظر می‌رسد که متحدان حوثی‌اش در یمن را به حال خود رها کرده است، درست در زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، فشار نظامی را افزایش داده و هشدارهای تندی به تهران می‌دهد.

گزارش شده است که ایران در اقدامی غیرمنتظره، به نیروهایش دستور داده تا از حمایت از شورشیان حوثی عقب‌نشینی کنند.  این عقب‌نشینی نشانه‌ای از یک چرخش احتمالی در راهبرد دیرینه‌ی تهران از حمایت بی‌دریغ از نیابتی‌های خود در منطقه به شمار می‌رود. این اقدام در پی حملات هوایی بی‌وقفه آمریکا در یمن صورت گرفت؛ حملات آمریکا هم پس از آن انجام شد که حوثی‌ها چندین حمله پهپادی و موشکی علیه ناوهای جنگی آمریکایی در دریای سرخ انجام دادند — از جمله دو حمله مستقیم به ناو هواپیمابر یو.اس‌.اس هری ترومن و ناوهای همراهش در کمتر از ۲۴ ساعت.

ترامپ هیچ تردیدی به خود راه نداد. او وعده داد که ایران را مسئول مستقیم “هر شلیکی” از سوی حوثی‌ها خواهد دانست — و سخنان او بلافاصله با موجی از بمباران‌های دقیق دنبال شد. منابع آگاه می‌گویند که رهبری ایران، از جمله آیت‌الله علی خامنه‌ای، اکنون تمرکز اصلی خود را بر آماده شدن برای یک حمله تمام‌عیار احتمالی آمریکا به خود ایران گذاشته‌اند؛ نه صرف حمله به گروه‌های نیابتی.

آیا ترامپ قصد دارد مستقیماً به ایران حمله کند؟

نشانه‌های فزاینده‌ای حاکی از احتمال یک رویارویی نظامی مستقیم میان آمریکا و ایران است. ترامپ، که به موضع‌گیری‌های تند خود بازگشته، هشدار تکان‌دهنده‌ای به ایران داده است: یا با توافق هسته‌ای جدید موافقت کنید، یا با «بمبارانی روبه‌رو شوید که تاکنون مشابهش را ندیده‌اید».

برای اثبات جدیت خود، آمریکا تاکنون شش فروند بمب‌افکن پنهان‌کار B-2 اسپیریت را به جزیره دیه‌گو گارسیا — جزیره‌ای دورافتاده تحت کنترل بریتانیا در اقیانوس هند — اعزام کرده است. این بمب‌افکن‌های دوربرد قادرند بیش از ۲۵ تن مواد منفجره را حمل کنند و برد آن‌ها به‌راحتی تمام خاک ایران را پوشش می‌دهد.

تصاویر ماهواره‌ای و منابع اطلاعاتی نشان می‌دهند که ایران به‌طور فعال در حال آماده‌سازی برای بدترین سناریو است و سامانه‌های موشکی را در پناهگاه‌های زیرزمینی در سراسر کشور مستقر کرده است. به گفته منابع داخلی در ایران، آیت‌الله خامنه‌ای در حال برگزاری جلسات اضطراری راهبردی است و تمرکز کامل خود را بر نحوه مقابله با ترامپ گذاشته است — نه بر حمایت از متحدانی مانند حوثی‌ها.

آینده حوثی‌ها پس از عقب‌نشینی ایران

اکنون که ایران عقب‌نشینی کرده است، شورشیان حوثی ممکن است به‌تنهایی با آتش آمریکا و متحدانش مواجه شوند. با عقب کشیدن ایران، کارشناسان نظامی بر این باورند که دوران حوثی‌ها ممکن است به پایان خود نزدیک شده باشد. یک مقام ارشد نظامی ایران به‌طور غیررسمی به روزنامه »تلگراف» گفته است: «حوثی‌ها قادر به بقا نخواهند بود و در حال گذراندن آخرین ماه‌ها یا حتی روزهای خود هستند.»

حوثی‌ها که به‌طور رسمی با نام انصارالله شناخته می‌شوند، حملات پهپادی و موشکی به کشتی‌های تجاری در دریای سرخ را آغاز کرده‌اند که مسیرهای تجاری جهانی را با اختلال جدی مواجه کرده است. شعار آن‌ها — «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، نفرین بر یهود، و پیروزی برای اسلام» — بازتاب‌دهنده ایدئولوژی تندرو آن‌هاست، اما حتی این شعار هم نمی‌تواند از آن‌ها محافظت کند اگر حامی اصلی‌شان عقب‌نشینی کند.

حملات هوایی آمریکا و بریتانیا با شدت فزاینده‌ای مواضع آن‌ها را هدف قرار داده است. در همین حال، اسرائیل نیز حملات دقیقی انجام داده است، از جمله حمله به مخازن ذخیره‌سازی نفت در بندر الحدیده.

چه کسانی واقعاً پشت حملات حوثی‌ها هستند؟

اگرچه اکنون ایران ادعا می‌کند که عقب‌نشینی کرده، اما ردپای آن کشور در عملیات حوثی‌ها به وضوح دیده می‌شود. اطلاعات جمع‌آوری‌شده از سوی مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی نشان می‌دهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی قدس به‌عنوان نهاد اصلی هماهنگ‌کننده این حملات عمل می‌کنند.

در این میان، یک نام برجسته است: سردار سرتیپ پاسدار عبدالرضا شهلایی که با نام مستعار “حاج یوسف” شناخته می‌شود. او در منطقه قصر فیروزه تهران مستقر است و متهم به هدایت عملیات نظامی، سیاسی و اقتصادی در یمن است. وی تا جایی مورد توجه آمریکا قرار گرفته که جایزه‌ای ۱۵ میلیون دلاری برای دستگیری یا اطلاعات منجر به دستگیری او تعیین شده است.

از دیگر چهره‌های کلیدی مرتبط با عملیات حوثی‌ها می‌توان به فرمانده نیروی قدس، سردار اسماعیل قاآنی و معاونش محمدرضا فلاح‌زاده اشاره کرد. این چهره‌ها نظارت بر همه‌چیز از تدارکات گرفته تا استقرار موشک‌ها را بر عهده داشته‌اند.

جرقه‌ای برای یک جنگ منطقه‌ای گسترده‌تر؟

این همان پرسشی است که همه می‌پرسند. آمریکا و اسرائیل معتقدند ایران به‌طور خطرناکی به دستیابی به سلاح هسته‌ای نزدیک شده است. دیپلمات‌های اسرائیلی به‌طور علنی اعلام کرده‌اند که یک حمله هماهنگ به تهران «مدت‌هاست که به تأخیر افتاده است». با اعزام بمب‌افکن‌های آمریکایی، استقرار موشک‌ها از سوی ایران، و حملات روزانه حوثی‌ها به کشتی‌ها در دریای سرخ، منطقه در آستانه انفجار قرار گرفته است.

ترامپ به‌روشنی اعلام کرده: «یا توافق هسته‌ای، یا بمباران.» آیت‌الله خامنه‌ای نیز با لحنی چالش‌برانگیز پاسخ داده و هشدار داده است که هرگونه حمله‌ای با یک «ضربه متقابل شدید» مواجه خواهد شد.

اما با توجه به اینکه ایران در حال کاهش تعهدات خود در برابر گروه‌های نیابتی است و بر دفاع داخلی تمرکز کرده و از سوی دیگر ترامپ تهدیدات نظامی خود را افزایش داده، پس می‌توان گفت همه چیز به سوی یک رویارویی خطرناک پیش می‌رود.

آیا این آغاز یک طوفان بزرگ‌تر است؟

با این‌همه عوامل در حال تغییر — از بن‌بست‌های دیپلماتیک گرفته تا اتحادهای در حال دگرگونی و تهدیدات آشکار — اوضاع در خاورمیانه روزبه‌روز بی‌ثبات‌تر می‌شود. تصمیم ایران برای عقب‌نشینی از حمایت از حوثی‌ها ممکن است نشانه‌ای از استیصال یا یک تغییر راهبردی باشد — اما در هر صورت، پیامدهای آن گسترده خواهد بود.

چه این اقدام یک نمایش قدرت باشد و چه آماده‌سازی برای جنگ، جهان به‌دقت نظاره‌گر است. و با بازگشت ترامپ به عرصه و آماده‌باش کامل ایران، هفته‌های آینده ممکن است آینده کل منطقه را رقم بزند.


منبع: The Economic Times



اعدام‌ها در سه‌ماه نخست ۲۰۲۵ دو برابر شد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 15:39

اعدام‌ها در سه‌ماه نخست ۲۰۲۵ دو برابر شد


سازمان حقوق بشر ایران
۱۵ فروردین ۱۴۰۴

در ماه گذشته میلادی (مارس ۲۰۲۵) دست‌کم ۵۹ نفر از جمله ۳ شهروند افغان، ۷ شهروند بلوچ و یک شهروند کُرد در زندان‌های مختلف ایران اعدام شدند. پنج تن از اعدام‌شدگان زن بود. همچنین تعداد اعدام‌ها در سه ماه نخست سال جاری میلادی در مقایسه با دوره مشابه در سال ۲۰۲۴ بیش از دو برابر شده است.

سازمان حقوق بشر ایران با ابراز نگرانی از احتمال افزایش بیشتر اجرای احکام اعدام در هفته‌های پیش رو از جامعه مدنی ایران و جامعه جهانی می‌خواهد تا با توجه بیشتر به مساله اعدام‌ها در ایران، برای توقف این روند تلاش کنند.

محمود امیری‌مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران، گفت: «خطر افزایش چشمگیر اعدام‌ها در هفته‌های آینده جدی‌ست. مقامات جمهوری اسلامی ممکن است چون گذشته از تمرکز توجه جامعه به سوی تنش بین ایران و آمریکا سوءاستفاده کنند تا احکام اعدام‌های بیشتری، از جمله برای زندانیان سیاسی، اجرا کنند. جامعه مدنی ایران و جامعه جهانی نباید اجازه دهند که اعدام‌های جمهوری اسلامی تحت‌الشعاع تنش‌های سیاسی و منطقه‌ای قرار گیرد.»

اعدام‌های مارس ۲۰۲۵ در یک نگاه:

دست‌کم ۵۹ نفر در ماه مارس  ۲۰۲۵ اعدام شدند
۳۱ تن با اتهام‌های مربوط به مواد مخدر اعدام شدند
اتهام ۲۸ تن قتل عمد بوده است
از مجموع ۵۹ اعدام ثبت شده، تنها ۱ مورد (۲ درصد) را رسانه‌های رسمی اعلام کردند
۷ شهروند بلوچ و ۱ شهروند کُرد در میان اعدام‌شدگان بودند
۵ زن در این ماه اعدام شد
۳ شهروند افغان در این مدت اعدام شدند

بدین ترتیب در سه ماه نخست سال میلادی ۲۰۲۵ دستکم ۲۳۰ نفر اعدام شدند که ۲۲۲ نفر مرد و ۸ نفر زن بودند. اتهام آنها به ترتیب ۱۱۳ نفر قصاص، ۱۰۶ نفر مواد مخدر، ۳ نفر محاربه ، ۸ نفر تجاوز به عنف بوده‌است. تنها ۱۱ مورد از ۲۳۰ اعدام (کمتر از پنج درصد) به طور رسمی اعلام شد. در سه ماه نخست سال جاری یک نفر هم در ملاء عام اعدام شد.

اعدام‌های سه ماه نخست امسال نسبت به همین دوره زمانی در سال گذشته میلادی افزایش چشمگیری (۱۰۹ درصد افزایش) را نشان می‌دهد. درسه ماه نخست سال ۲۰۲۴ میلادی ۱۱۰ نفر اعدام شده بودند. یکی از دلایل کاهش اعدام‌ها در فوریه و مارس سال گذشته، برگزاری دور نخست انتخابات مجلس شورای اسلامی در یکم مارس (۱۱ اسفند) بود.

در پنجاه‌وهشتمین نشست جاری شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که طی هفته‌های اخیر برگزار شد، نمایندگان بسیاری از کشورها در مورد شمار بالای اعدام‌ها در ایران هشدار دادند. از جمله مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر ایران، هشدار داد که اگر این روند ادامه یابد، در سال ۲۰۲۵ ممکن است با عدد وحشتناک بیش از هزار اعدام در ایران روبه‌رو شویم.

طبق گزارش‌های سازمان حقوق بشر ایران، روند کاهش یا افزایش اعدام‌ها با وقایع سیاسی مرتبط است. به‌طور مشخص درزمان‌هایی که احتمال اعتراضات سراسری وجود دارد یا مدتی پس از وقوع اعتراضات، اعدام‌ها افزایش می‌یابند و در ایام پیش از انتخابات که حکومت نیاز به مشارکت بیشتر مردم دارد، تعداد اعدام‌ها به‌وضوح کاهش می‌یابند.

همچنین وقتی که تنش یا تهدید جنگ با کشور خارجی وجود دارد، آمار اعدام‌ها بالا می‌رود. بیش از ۷۰ درصد از ۹۷۵ اعدامی که سازمان حقوق‌بشر ایران در سال ۲۰۲۴ میلادی تایید کرد، پس از آغاز تنش بین ایران و اسرائیل اجرا شدند.



نیروهای اوکراین مواضع خود را تقویت کرده‌اند
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 14:51

نیروهای اوکراین مواضع خود را تقویت کرده‌اند


فرمانده ارشد کریستوفر کاوولی همچنین می‌گوید نیروهای کی‌یف مواضع دفاعی خود را تقویت کرده‌اند.

به گفته یک ژنرال ارشد آمریکایی، با وجود تلاش‌های کرملین برای بیرون راندن نیروهای اوکراینی از منطقه کورسک، نیروهای مسلح اوکراین بخش قابل‌توجهی از این منطقه روسیه را هم‌چنان تحت کنترل خود دارند.

ژنرال ارتش آمریکا، کریستوفر کاوولی، فرمانده فرماندهی اروپایی ایالات متحده، روز پنج‌شنبه در جلسه‌ای در کنگره اعلام کرد که اوکراینی‌ها اکنون وارد منطقه بلگورود نزدیک به کورسک شده‌اند و حضور خود را در خاک روسیه در جهتی جداگانه گسترش داده‌اند.

کاوولی گفت: «در حال حاضر نیروی قابل‌توجهی، بخش بزرگی — که البته کاهش یافته اما همچنان قابل‌توجه است — از زمین‌های داخل استان کورسک روسیه را در اختیار دارد. آن‌ها در زمین‌های دفاعی بسیار خوبی در جنوب آن منطقه، یعنی در بلگورود، مقاومت می‌کنند.» او افزود: «اوکراینی‌ها چند هفته پیش یک ضدحمله کوچک‌تر را به سمت روسیه [در بلگورود] آغاز کردند. بنابراین، هنوز در آن منطقه شاهد رفت‌وآمدهایی هستیم.»

کاوولی اولین مقام نظامی است که تأیید می‌کند سربازان اوکراینی وارد منطقه بلگورود شده‌اند. ارتش اوکراین به‌طور رسمی حضور نیروهایش در بلگورود را تأیید نکرده است، اما به‌طور منظم از حملات هوایی اوکراین در این منطقه گزارش می‌دهد.

نه کاوولی و نه ارتش اوکراین مشخص نکرده‌اند که اوکراینی‌ها چه مقدار از منطقه کورسک را تحت کنترل دارند، اما بر اساس پروژه اوسینت دیپ‌استیت که عملیات نظامی را رصد می‌کند، نیروهای کی‌یف همچنان حدود ۱۴۰ کیلومتر مربع از کورسک را در اختیار دارند؛ این در حالی است که آن‌ها در تابستان گذشته در یک تهاجم غافلگیرانه مرزی، ابتدا ۱۳۰۰ کیلومتر مربع را تصرف کرده بودند.

در ماه مارس، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، اعلام کرد که ارتش او اقدامات پیش‌گیرانه‌ای را در مرز روسیه انجام داده است تا جلوی یک تهاجم بزرگ آتی را که مسکو برای مناطق شمال شرقی سومی و خارکیف آماده می‌کند، بگیرد.

اوکراین محکوم به شکست نیست

کاوولی در ارزیابی کلی‌تر از میدان نبرد اظهار داشت که ارتش اوکراین اکنون در مواضع دفاعی قوی قرار دارد و هر هفته توانایی خود را برای جذب و آموزش سربازان جدید به‌منظور تقویت این مواضع بهبود می‌بخشد.

او گفت: «[با این حال] در حال حاضر تصور یک تهاجم بزرگ اوکراینی که همه را از هر وجب خاک اوکراین بیرون کند، دشوار است. اما به همین ترتیب، تصور فروپاشی اوکراین و باخت در این درگیری نیز بسیار سخت است.» کاوولی افزود: «من فکر نمی‌کنم شکست اوکراین اجتناب‌ناپذیر باشد... آن‌ها اکنون در موقعیت بسیار بهتری نسبت به گذشته قرار دارند.»

به گفته کاوولی، به نظر می‌رسد اوکراین برخی از مشکلات نیروی انسانی خود را که پاییز گذشته بسیار جدی بود، حل کرده است. در مقابل، به نظر می‌رسد روس‌ها از کمبود وسایل نقلیه زرهی و نیروی انسانی رنج می‌برند.

کاوولی اظهار داشت: «اوکراینی‌ها تعداد افراد در دسترس برای استخدام داوطلبانه را افزایش داده‌اند. آن‌ها همچنین کار خوبی در انتقال نیروها از ستادها به خط مقدم انجام داده‌اند. اوکراینی‌ها عمدتاً به پهپادهای تهاجمی یک‌طرفه و برخی سامانه‌های موشک کروز تولید داخل وابسته هستند.» 

او در پایان گفت: «آن‌ها در تلاشند تا پیروز شوند. هدفشان این است که ابتدا مطمئن شوند روسیه برنده نشود.»



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 14:08




با بمباران بی‌امان آمریکا، ایران حوثی‌ها را رها کرد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 12:22

با بمباران بی‌امان آمریکا، ایران حوثی‌ها را رها کرد


روزنامه بریتانیایی “تلگراف”

همزمان با تشدید حملات هوایی آمریکا علیه حوثی‌ها، ایران به پرسنل نظامی خود دستور داده یمن را ترک کنند و متحدان حوثی خود را رها نمایند.

یک مقام ارشد ایرانی گفت این اقدام به منظور اجتناب از رویارویی مستقیم با آمریکا در صورت کشته شدن سربازان ایرانی انجام شده است.

این مقام افزود ایران همچنین از استراتژی حمایت از شبکه گروه‌های نیابتی منطقه‌ای کاسته تا به جای آن، بر تهدیدهای مستقیم آمریکا تمرکز کند.

به گفته این منبع، نگرانی اصلی تهران “ترامپ و چگونگی برخورد با او” است. “در هر جلسه، بحث‌ها حول محور او می‌چرخد و هیچ یک از گروه‌های منطقه‌ای که قبلاً از آنها حمایت می‌کردیم، دیگر مطرح نیستند.”

از زمان افشای پیام‌های گروهی مقام‌های ارشد ترامپ در شبکه اجتماعی «سیگنال» درباره حمله نیروهای آمریکایی به حوثی‌ها، حملات تقریباً روزانه به حوثی‌ها از سوی آمریکا ادامه داشته است.

این حملات که دونالد ترامپ آنها را “بی‌نظیر و موفق” توصیف کرده، اهداف نظامی مهمی را نابود و فرماندهان را کشته است.

یک سخنگوی پنتاگون گفت جنگنده‌های بیشتری به منطقه اعزام خواهند شد اما جزئیات بیشتری ارائه نکرد. با این حال، “گروه ۱۲۴ جنگنده‌های آمریکا” اواخر ماه گذشته اعلام کرد که چندین فروند هواپیمای تهاجمی A-10 Thunderbolt II و ۳۰۰ نیروی هوایی را به خاورمیانه اعزام می‌کند.

گمان می‌رود یک کارشناس نظامی روس در صنعا، پایتخت یمن، نیز به حوثی‌ها در مورد چگونگی انجام حملاتشان مشاوره می‌دهد تا از هدف قرار دادن عربستان سعودی توسط آنها جلوگیری می‌کند.

شورشیان حوثی ادعا کرده‌اند که به ناوهای جنگی آمریکا در دریای سرخ، از جمله ناو هواپیمابر «هری اس. ترومن» (USS Harry S Truman) — که پیشتاز حملات علیه این گروه شورشی بوده — حمله کرده‌اند.

هنوز هیچیک از کشتی‌های آمریمایی مورد اصابت قرار نگرفته، اما نیروی دریایی آمریکا گفته است آتش حوثی‌ها شدیدترین درگیری بوده که ملوانان آنها از زمان جنگ جهانی دوم تجربه کرده‌اند.

ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس کارل وینسون» (USS Carl Vinson) که در حال حاضر در آسیاست نیز در راه خاورمیانه برای پشتیبانی از ترومن است.

منبع نزدیک به حکومت ایران گفت: “آنچه مطرح است این است که حوثی‌ها قادر به ادامه حیات نخواهند بود و در ماه‌ها یا حتی روزهای پایانی عمر خود به سر می‌برند، بنابراین نگه داشتن آنها در لیست متحدان ما بی‌معنی است.” “آنها بخشی از زنجیره‌ای بودند که به نصرالله [دبیرکل پیشین حزب‌الله] و اسد متکی بودند، و حفظ تنها یک بخش از این زنجیره برای آینده منطقی نیست.”

ترامپ فشار بر ایران را برای مذاکره و محدود کردن برنامه هسته‌ای آن افزایش داده است. هفته گذشته، او بمب‌افکن‌های مخفی B-2 را به پایگاه نظامی آمریکا و بریتانیا در دیگو گارسیا (جزایر چاگوس) منتقل کرد.

موضع آمریکا درباره ایران و خاورمیانه از زمان به قدرت رسیدن ترامپ به شدت تغییر کرده است.

صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده امور بین‌الملل چتم هاوس، گفت افزایش حملات آمریکا به یمن تلاش دولت ترامپ برای فاصله گرفتن از دولت قبلی است.

جو بایدن در سال ۲۰۲۱ حوثی‌ها را از فهرست سازمان‌های تروریستی خارج کرد – تصمیمی که ترامپ در ژانویه آن را لغو نمود.

صنم وکیل در این باره گفت: “ترامپ می‌خواهد ثابت کند که در پایان دادن و حل مناقشات از دولت بایدن مؤثرتر عمل می‌کند.” “[این حملات] به کمپین فشار حداکثری که او تأیید کرده مرتبط است و می‌خواهد همزمان به ایران و محور مقاومت پیام بدهد که دولت او رویکرد جسورانه‌تری برای بی‌ثبات کردن فعالیت‌های منطقه‌ای در پیش خواهد گرفت.”

محمود شحره، دیپلمات سابق یمنی و همکار فعلی در چتم هاوس، گفت آمریکا در دوران جو بایدن یک “استراتژی دفاعی” در برابر حوثی‌ها داشت.

شحره از امان، پایتخت اردن، به تلگراف گفت: “محاسبه اشتباه دولت قبلی آمریکا درباره حوثی‌ها باعث شده ترامپ اکنون حملات سنگین‌تری علیه آنها انجام دهد و [آمریکا] شروع به هدف قرار دادن افراد و بازیگران کلیدی آنها کرده است.”

او افزود تسلیحات در اختیار حوثی‌ها پیشرفته‌تر است و این باعث می‌شود آنها قدرتمندتر از دیگر بازیگران در گروه‌های نیابتی ایران در خاورمیانه باشند.

شحره ادامه داد: “پس از تضعیف حزب‌الله و رژیم اسد، حوثی‌ها اکنون در خط مقدم هستند و حملات بسیار شدیدی انجام داده‌اند – آنها با محاسبات خودشان در حال تشدید درگیری‌ها و خطرپذیری هستند چون این کار باعث طولانی‌تر شدن حیات سیاسی آنها در یمن می‌شود.” “آنها موشک‌ها و پهپادها را از ایران دریافت می‌کنند و با نام حوثی‌ها بازسازی می‌کنند، زیرا به دلایل تبلیغات داخلی نمی‌خواهند نشان دهند که ارتباطی با ایران دارند.”

موفقیت‌های اسرائیل علیه حماس و حزب‌الله – حلقه‌های کلیدی شبکه نیابتی ایران – فرصتی برای تضعیف نفوذ رژیم اسلامی ایجاد کرده است.

تحلیلگران همچنین معتقدند حملات موشکی ناموفق ایران به اسرائیل سال گذشته، توانایی ایران در ایجاد بازدارندگی مؤثر در برابر حملات خارجی را تضعیف کرده و روحیه متحدانش را نیز کاهش داده است.

نظامیان اسرائیل بخش عمده‌ای از زیرساخت‌های حماس در غزه را نابود کرده و به حزب‌الله در لبنان نیز تلفات سنگینی وارد کرده‌اند.

ایران همچنین نتوانست از بشار اسد، رئیس‌جمهور سابق سوریه و متحد کلیدی خود، در برابر حمله سریع شورشیان که در دسامبر این دیکتاتور را سرنگون کردند، محافظت کند.

با کاهش نفوذ حزب‌الله، حوثی‌ها تلاش کرده‌اند جایگاه آن را در رهبری مبارزه علیه اسرائیل بگیرند.

از زمان حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل، حوثی‌ها تاکتیک‌ها و توان موشکی خود را ارتقا داده و تصویر عمومی قوی‌تری از خود نشان داده‌اند. آنها صنعا را کنترل می‌کنند، پول چاپ می‌کنند، مالیات جمع‌آوری می‌کنند، کمک‌های بشردوستانه را منحرف می‌کنند، مواد مخدر قاچاق می‌کنند، به گروه‌های تروریستی در آفریقا سلاح می‌فروشند و مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی در دریای سرخ را مختل می‌کنند.

آنها همچنین یک مزیت جغرافیایی دارند. زمین‌های کوهستانی یمن، مشابه افغانستان، به آنها کمک می‌کند ذخایر موشک‌ها و پهپادها را در غارها و زیر زمین پنهان کنند.

شحره گفت: “آنها به اندازه حزب‌الله باتجربه نیستند اما در عین حال تهاجمی‌تر و خطرناک‌تر هستند – عبدالملك الحوثی آرزوی رهبری محور مقاومت را دارد.” “خیابان‌های یمن پر از خشم است – حوثی‌ها حقوق پرداخت نمی‌کنند و مالیات‌گیری مطلق بدون هیچ گونه نمایندگی سیاسی انجام می‌دهند، بنابراین پایگاه اجتماعی حوثی‌ها چندان قوی نیست و به همین دلیل به جنگ غزه متکی هستند.”



استقبال از تمدید مأموریت کمیته حقیقت‌یاب ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 11:22

استقبال از تمدید مأموریت کمیته حقیقت‌یاب ایران


عفو بین‌الملل

۱۴ فروردین ۱۴۰۴ – ۳ آوریل ۲۰۲۵

ایران – سازمان ملل در اقدامی تاریخی مأموریت کمیته حقیقت‌یاب را برای رسیدگی به بحران حقوق بشر گسترش داد

در واکنش به تصویب قطعنامه تاریخی امروز در شورای حقوق بشر سازمان ملل که مأموریت کمیته حقیقت‌یاب درباره ایران را که در ابتدا در آذر ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» تأسیس شده بود، تمدید و گسترش داد، سارا حشاش، معاون دفتر خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان عفو بین‌الملل گفت:

«تمدید همزمان مأموریت‌های گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق بشر در ایران و کمیته حقیقت‌یاب، همراه با گسترش دامنه وظایف کمیته، پاسخی مهم و دیرهنگام به دادخواهی مستمر بازماندگان، خانواده‌های داغدیده و مدافعان حقوق بشر در ایران و تبعید است. مهم‌تر از همه، با از بین رفتن محدودیت مأموریت کمیته حقیقت‌یاب به اعتراضات ۱۴۰۱، این کمیته اکنون می‌تواند سایر نقض‌های جدی و جرائم بین‌المللی اخیر یا جاری را بررسی کند و تضمین نماید که نظارت بین‌المللی به یک مقطع خاص از سرکوب محدود نمی‌شود، بلکه به الگوهای مداوم نقض‌های جدی نیز می‌پردازد.

«رأی امروز پیامی محکم به مقامات جمهوری اسلامی ایران و قضات، دادستان‌ها، و مأموران امنیتی و اطلاعاتی آنها ارسال می‌کند که آن‌ها نمی‌توانند بدون احتمال عواقب جدی به ارتکاب نقض‌های شدید و جرائم بین‌المللی ادامه دهند. فراتر از افزایش نظارت جهانی، این مکانیزم با ایجاد روندی اساسی برای جمع‌آوری، تحلیل وحفظ شواهد ضروری برای پیگردهای حقوقی آینده، تلاش‌ها برای دستیابی به عدالت از طریق اصل صلاحیت قضایی جهانی را تقویت می‌کند.

«این نقطه عطف به دنبال سال‌ها تلاش از سوی سازمان عفو بین‌الملل و جامعه حقوق بشری ایران برای ایجاد یک سازوکار بین‌المللی مستقل و دائمی جهت مقابله با مصونیت سیستماتیکی است که به مقامات جمهوری اسلامی ایران اجازه داده نقض‌های جدی حقوق بشر و جرائم بین‌المللی را مرتکب شوند.

«کشورها باید مقامات ایران را تحت فشار قرار دهند تا به رویه مداوم عدم همکاری با سازوکارهای حقوق بشری پایان دهند، دسترسی نامحدود به بازرسان مستقل را فراهم کنند و از اقدامات تلافی‌جویانه علیه بازماندگان، خانواده‌های قربانیان و سایر افرادی که با سازوکارهای سازمان ملل همکاری می‌کنند، دست بردارند.»

پیش‌زمینه

قطعنامه‌ای که در ۱۴ فروردین ۱۴۰۴ (۳ آوریل ۲۰۲۵) تصویب شد، مأموریت گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را تمدید کرد و همچنین مقرر داشت که کمیته حقیقت‌یاب بین‌المللی مستقل درباره جمهوری اسلامی ایران باید به کار خود ادامه دهد و وظیفه دارد «ادعاهای مربوط به نقض‌های جدی اخیر و جاری حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران را به‌طور دقیق و مستقل مورد تحقیق قرار دهد… [و] شواهد این نقض‌ها را جمع‌آوری، تجزیه و تحلیل، ثبت و حفظ نماید … و تضمین کند که تمام شواهد برای استفاده در هرگونه روند قانونی مستقل در دسترس قرار گیرد.»

این قطعنامه با ۲۴ رای موافق، ۸ رای مخالف و ۱۵ رای ممتنع به تصویب رسید.

در گزارش‌های خود به شورای حقوق بشر سازمان ملل در مارس ۲۰۲۴ و مارس ۲۰۲۵، کمیته حقیقت‌یاب اعلام کرد که «مقامات ایران در جریان اعتراضات ]زن، زندگی، آزادی[ مرتکب نقض‌های فاحش حقوق بشر شدند که بسیاری از آن‌ها جنایات علیه بشریت شامل قتل، حبس، شکنجه، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی، آزار و تعقیب، ناپدیدسازی قهری و سایر اقدامات غیرانسانی می‌انجامد. این اقدامات به‌عنوان بخشی از یک حمله گسترده و سیستماتیک علیه یک جمعیت غیرنظامی، یعنی زنان، کودکان دختر و سایر افرادی که از حقوق بشر حمایت می‌کنند، از جمله اقلیت‌های اتنیکی و مذهبی و افراد جامعه ال جی بی تی پلاس (همجنسگرا، دوجنسگرا و فراجنسیتی) انجام شده است.»



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 10:13




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 9:45




ترامپ: فکر می‌کنم ایران خواهان مذاکره مستقیم است
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Fri, 04.04.2025, 8:00

ترامپ: فکر می‌کنم ایران خواهان مذاکره مستقیم است


دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا روز پنجشنبه در گفتگو با خبرنگاران، در مورد چشم انداز دیپلماسی رو در رو با تهران خوشبین به نظر می‌رسید.

او به خبرنگاران گفت ایران در ابتدا خواهان مذاکرات از طریق واسطه‌ها بود، اما فکر می‌کند تهران موضع خود را تغییر داده است.

«فکر می‌کنم اگر مذاکرات مستقیم داشته باشیم بهتر است. فکر می‌کنم سریع‌تر پیش می‌رود و طرف مقابل را خیلی بهتر از زمانی که از طریق واسطه‌ها پیش می‌روید، درک می‌کنید. آن‌ها می‌خواستند از واسطه‌ها استفاده کنند. فکر نمی‌کنم دیگر لزوماً اینطور باشد.»

ترامپ هم‌چنین گفت: «فکر می‌کنم آن‌ها نگران هستند، فکر می‌کنم احساس آسیب‌پذیری می‌کنند و من نمی‌خواهم آن‌ها چنین احساسی داشته باشند.»

ترامپ در پاسخ به سؤالی درباره تبادل این نامه‌ها میان دو کشور گفت: «نامه را فراموش کنید، من فکر می‌کنم آن‌ها خواهان گفت‌وگوی مستقیم هستند.»

ماه گذشته، ترامپ نامه‌ای به رهبری ایران فرستاد و خواستار مذاکره برای رسیدگی به برنامه هسته‌ای ایران شد. رئیس جمهور آمریکا همچنین به طور مرتب ایران را به حملات نظامی تهدید کرده است.

تهران چشم انداز مذاکرات مستقیم با واشنگتن را رد کرده است، اما اعلام کرده که راه برای دیپلماسی غیرمستقیم باز است.

مشخص نیست که آیا ایران واقعاً موضع خود را تغییر داده است یا اینکه ترامپ در مورد موضع تهران گمانه‌زنی می‌کند.

ترامپ هفته گذشته گفت: «اگر آن‌ها توافق نکنند، بمباران خواهد شد.»

مقامات ایرانی با تهدیدات خود پاسخ داده‌اند و پیشنهاد کرده‌اند که اگر این کشور مورد حمله قرار گیرد، به نیروها و منافع آمریکا در خاورمیانه ضربه متقابل وارد خواهد کرد.

آیت‌الله خامنه‌ای هفته گذشته گفت: «آمریکا باید بداند که در مواجهه با ایران، تهدیدات هرگز به نتیجه نخواهد رسید.» «آمریکا و دیگران باید بدانند که اگر دست به هر اقدام بدخواهانه‌ای علیه ملت ایران بزنند، ضربه سختی خواهند خورد.»

در روزهای گذشته دولت آمریکا تحریم‌ها را علیه ایران افزایش داده است تا صادرات نفت این کشور، به ویژه به چین را به طور کامل متوقف کند.



تهدید و حمله
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 23:34

تهدید و حمله


چهارشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۴

رئیس‌جمهور امریکا، بدون پرده‌پوشی و ابهام اعلام کرده است که اگر ایران با امریکا مذاکره و توافق نکند، به ایران حمله نظامی خواهد کرد. به‌نظر می‌رسد نظامِ جهانیِ سلطه دیگر احتیاجی به توجیه و زیباسازی ظاهر اقدام‌های خود ندارد.

ما در موقعیتی نیستیم که بتوانیم تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر نظام حاکم بر جهان بگذاریم، از این‌رو بهتر است که از زاویه خودمان به موضوع نگاه کنیم. به‌نظرم می‌آید که توجه به چند محور ضروری است، آن‌ها را با شما در میان می‌گذارم.

یکم. حداقل پیامد حمله نظامی به ایران آسیب‌دیدن سرمایه‌گذاری‌های مادی است که طی سالیان گذشته و با برداشت از منابع عمومی صورت گرفته است. چه ما با این سرمایه‌گذاری‌ها موافق باشیم، چه مخالف، به هر حال آن‌ها از منابع مردم تأمین مالی شده‌اند و امروز بخشی از دارایی‌های مردم ما هستند. نتیجه بدتر این است که در این حمله نظامی تعدادی از ایرانیان هم کشته شده یا آسیب ببینند. فراموش نکنید که مستقل از عقاید، سبک زندگی و شغل این افراد، آن‌ها «شهروندان» ایران محسوب می‌شوند. دفاع از حقوق شهروندان ایرانی (به‌ویژه حق سلامتی و زندگی) بدون تبعیض و گزینش وظیفه همه ماست. این درسی است که از تحولات سال‌های اخیر می‌گیریم.

هر حمله نظامی به ایران به دارایی‌های ملت ایران، یا به دارایی‌ها و شهروندان تؤامان آسیب می‌زند. بنابراین حمله نظامی به ایران، حمله به حکومت ایران نیست بلکه حمله به ملت ایران است. هر کشوری که بخواهد به ایران حمله کند، باید در نظر داشته باشد که این حمله به‌عنوان واقعیتی تلخ و تعیین‌کننده بر روابط ایران با آن کشور سایه خواهد افکند. حکومت‌ها تغییر می‌کنند، اما واقعیت‌های تاریخی در ذهن ملت‌ها پایدار می‌مانند و بر تصمیم‌‌گیری‌های‌شان اثر می‌گذارند.

دوم. بارها گفته شده است که ریشه بخشی از مشکلات ایران «عدم تناسب اختیار و مسئولیت» است. افراد و نهادهایی دارای این قدرت هستند که در زمینه‌هایی تصمیم‌گیری کنند، اما در مقابل نتیجه این تصمیم‌گیری هیچ مسئولیتی ندارند. موقعیت کنونی ما یک‌شبه شکل نگرفته است. مجموعه خط‌مشی‌های منطقه‌ای، جهانی و راهبردهای دفاعی و نظامی اجرا شده در سال‌های گذشته ما را در موقعیت کنونی قرار داده‌اند. همه می‌دانند که در ساختار کنونی قدرت در ایران تصمیم‌گیری در این موارد توسط رهبری جمهوری اسلامی اتخاذ می‌شود و یا به تأیید ایشان می‌رسد. از این رو براساس قاعده «تناسب اختیار و مسئولیت»، ایشان مسئول اصلی رسیدن ما به وضعیت کنونی است. در حال حاضر نیز مواجهه با این وضعیت و تدبیراندیشی در مورد آن بر عهده ایشان است. این وضعیت «واقعاً موجود» ماست. می‌توان در مورد ابعاد و نتایج این وضعیت در «حقوق اساسی» بحث کرد، اما این بحث‌ها لزوماً واقعیت را تغییر نمی‌دهند. اگر ادامه خط‌مشی‌های کنونی موجب جنگ و درگیری نظامی شود، روشن است که باز هم مسئولیت بر عهده ایشان است. اگر برنامه ایشان پرهیز از جنگ و درگیری نظامی باشد، همه جریان‌های سیاسی به‌خاطر مصالح ایران باید از این برنامه حمایت کنند و زمینه‌های لازم برای تحقق آن را فراهم نمایند. پرهیز از جنگ اولویت سیاست‌ورزی در وضعیت امروز ماست.

سوم. «اقلیت حاکم» بر ایران، پدیده بسیار عجیبی است. از یک‌سو چنان ژست می‌گیرد که گویی آماده است تا جهان را مدیریت کند و به دیگران درس اداره امور بیاموزد. گاهی وقتی به ادعاهای آن‌ها نگاه می‌کنیم به‌یاد «جماعت بچه‌‌پرروها» می‌افتیم! اما از سوی دیگر به‌شدت فاقد اعتماد به نفس هستند! برای اعتبار بخشیدن به حرف‌های خود عاشق پیشوند «دکتر» برای نام خانوادگی‌شان هستند و حتی، با جعل هم که شده به‌دنبال گرفتن مدرک تحصیلی از کشورهای استکباری می‌روند. با این‌که خود را دارای منطق و استدلال‌های درخشان می‌دانند، از گفت‌و‌گوهای غیرشعاری گریزان‌اند و تنها با مرگ بر این و مرگ بر آن، فقدان معنا در سخنان خود را جبران می‌کنند.

اقلیت حاکم سخت از «مذاکره» با «دیگران» می‌ترسد. می‌ترسد فریب بخورد، می‌ترسد با «خیانت» همراهان مواجه شود، می‌ترسد به «خیانت» متهم گردد و… . آن‌قدر می‌ترسد که فلج می‌شود. فقط زیر لب فحش می‌دهد و غر می‌زند. از «مهرورزی» و «بخشش» و «رحمت» سخن می‌گوید اما می‌‌خواهد کشور را براساس کینه و عقده اداره کند. با رواداری بسیار با همراهان‌شان برخورد می‌‌کنند، اما در برخورد با دیگران سخت‌گیر و مطلق‌گرا هستند. مجموعه‌ای از گرایش‌های متضاد در درون اقلیت حاکم وجود دارد که موجب می‌شود آن‌ها قادر به حل هیچ مشکلی نباشند. مشکلات پدید می‌آیند و ماندگار می‌شوند و بعد از مدتی به‌‌صورت بخشی از زندگی روزمره ما درمی‌آیند.

تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که، «ایران» هیچ‌گاه از مذاکره و گفت‌وگو ضرر نکرده است. در همه مذاکرات شفاف و رسمی که انجام داده‌ایم، یا چیزی به‌دست آورده‌ایم یا این‌که جلوی زیان بیشتر را گرفته‌ایم. البته، همه می‌دانیم که مذاکره زمینه‌های خود را می‌خواهد و تنها زمانی به موفقیت می‌انجامد که بستر لازم برای پیگیری خواسته‌ها فراهم باشد. عقلانیت در اداره امور، برخورداری از حمایت مردم، قدرت متناسب با خواسته‌ها، آرمان‌گراییِ واقع‌بینانه و… شرط‌های لازم یک مذاکره موفق‌اند. این‌که اقلیت حاکم این ویژگی‌ها را ندارد، دلیل قانع‌کننده‌ای برای فرار از مذاکره نیست. با دوستان همفکری می‌کنند، مذاکره با کسانی است که یا مخالف‌اند یا با ما اختلاف دارند.

می‌دانم که در نظام تصمیم‌گیری جایگاهی نداریم و توجهی به توصیه‌های ما نمی‌شود، اما این‌ها را نوشتم تا تکلیف را حداقل با خودم روشن کرده باشم.

منبع: وبسایت مشق نو



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 23:06




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 22:39




تمدیدمأموریت گزارشگر ویژه و هیئت حقیقت‌یاب ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 20:06

تمدیدمأموریت گزارشگر ویژه و هیئت حقیقت‌یاب ایران


شورای حقوق بشر سازمان ملل مأموریت‌های گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران و هیئت حقیقت‌یاب مستقل (FFM) را تمدید کرد.

این تصمیم امروز با ۲۴ رأی موافق، ۸ رأی مخالف و ۱۵ رأی ممتنع به تصویب رسید.

نماینده ایسلند، که این قطعنامه را ارائه کرده بود، گفت: «ممکن است مقامات ایرانی با این قطعنامه موافق نباشند، اما مردم ایران موافق‌اند. آن‌ها خواستار پاسخگویی هستند؛ آن‌ها می‌خواهند صدای‌شان شنیده شود.» 

نمایندگان اسپانیا، سوئیس، مکزیک، بلژیک، برزیل، هلند و کاستاریکا از این قطعنامه حمایت کردند، در حالی که نمایندگان جمهوری اسلامی ایران، کوبا، چین و اندونزی با آن مخالفت نمودند.

ماه گذشته بیش از ۴۰ گروه حقوق بشری به همراه شیرین عبادی، برنده جایزه نوبل صلح، در نامه‌ای مشترک به کشورهای عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل خواستار تمدید هر دو مأموریت شدند.

در این نامه آمده بود که مأموریت گزارشگر ویژه مای ساتو و «یک سازوکار تحقیقاتی مستقل بین‌المللی مکمل» برای «مقابله با مصونیت سیستماتیک در برابر نقض‌های اخیر و جاری» ضروری هستند، از جمله در برابر «تبعیض و خشونت سیستماتیک» علیه اقلیت‌های دینی یا اعتقادی.

اعضای هیئت حقیقت‌یاب ماه گذشته اعلام کردند که آن‌ها تنها «سطح ماجرا را خراش داده‌اند» و هنوز «تبعیض ساختاری و نهادی» علیه اقلیت‌های مذهبی در ایران را به‌طور کامل افشا نکرده‌اند و به زمان بیشتری برای تحقیق درباره این و سایر نقض‌های حقوق بشری نیاز دارند.

ویویانا کریستیچویچ، عضو این هیئت، گفت که «تحقیقات بیشتری درباره ریشه‌های اساسی حل‌نشده [تبعیض مذهبی]» مورد نیاز است و این یکی از دلایلی است که هیئت حقیقت‌یاب تمدید مأموریت خود را توصیه کرده، زیرا «نظارت مداوم ضروری است.» 

سارا حسین، رئیس این هیئت، افزود که «اجرای قوانین و سیاست‌های تبعیض‌آمیز نه تنها سرکوب زنان و دختران را ممکن می‌سازد» – که در پی مرگ مهسا امینی در بازداشت، محور مأموریت هیئت حقیقت‌یاب بوده است – «بلکه گروه‌های دیگر را نیز به دلیل قومیت، مذهب یا باور سیاسی سرکوب می‌کند.» 

او تأکید کرد: «سرکوب تمامی این گروه‌ها به یک اندازه شایسته توجه این شورا است. به همین دلیل... توصیه می‌کنیم که شورا یک نهاد پیگیری را در نظر بگیرد که بتواند به تحقیقات درباره نگرانی‌های جدی حقوق بشری که قبلاً شناسایی شده‌اند ادامه دهد و همچنین تلاش‌های پاسخگویی را همراهی کند.» 

وی افزود: «به این ترتیب، شورای حقوق بشر می‌تواند نقش حیاتی در حمایت از حق مردم ایران برای حقیقت، عدالت و جبران خسارت ایفا کند و مهم‌تر از آن، از تداوم چرخه‌های خشونت جلوگیری نماید.»

خانم کریستیچویچ همچنین از کشورهای عضو خواست تا «حمایت مداوم» خود را از «قربانیان و بازماندگان آزار و اذیت» با ارائه پناهندگی، ویزای بشردوستانه و سایر حمایت‌ها در کشورهای میزبان ادامه دهند.

در همین حال، اولین گزارش دکتر ساتو به شورای حقوق بشر بار دیگر تأکید کرد که مسیحیان نوکیش در میان گروه‌هایی هستند که در ایران با تبعیض مذهبی «نگران‌کننده» مواجه‌اند.



ایلان ماسک چند هفته دیگر از دولت کنار می‌رود
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 19:33

ایلان ماسک چند هفته دیگر از دولت کنار می‌رود


«جی.دی. ونس»، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، روز پنجشنبه اعلام کرد که «ایلان ماسک» پس از ترک سمت خود در «دوج» (دفتر کارایی دولت)، همچنان به عنوان «دوست و مشاور» او و دونالد ترامپ فعالیت خواهد کرد.

به گزارش گاردین، در روزهای اخیر، چندین رسانه از جمله پولیتیکو گزارش دادند که ترامپ به اعضای کابینه خود اطلاع داده که این میلیاردر فناوری که دارای سمت «کارمند ویژه دولت» است، به زودی از نقش خود در دولت کنار می‌رود و به بخش خصوصی بازخواهد گشت.

مدت خدمت ماسک به عنوان کارمند ویژه دولت، حداکثر ۱۳۰ روز است که اگر از روز تحلیف محاسبه شود، حدود اواخر ماه مه به پایان می‌رسد.

اما ماسک روز چهارشنبه این گزارش را «اخبار جعلی» خواند و «کارولین لوویت»، سخنگوی کاخ سفید نیز گزارش پولیتیکو را «بی‌ارزش» توصیف کرد و افزود: «ماسک تنها پس از اتمام کار شگفت‌انگیز خود در دوج، از خدمات عمومی به عنوان کارمند ویژه دولت خارج خواهد شد.» 

سپس ونس در مصاحبه با فاکس نیوز تأکید کرد: «دوج کارهای زیادی برای انجام دارد و این کارها پس از ترک ایلان نیز ادامه خواهد یافت. اما در اصل، ایلان همچنان دوست و مشاور من و رئیس‌جمهور خواهد بود.»

ونز افزود: «ما به ایلان گفتیم: “نیاز داریم دولت را کارآمدتر کنی و بوروکراسی سنگینی را که هم اراده مردم آمریکا را خنثی می‌کند و هم هزینه‌های گزافی دارد، کوچک کنی.” این کار حدود شش ماه طول می‌کشد و ایلان همین را پذیرفت. البته او همچنان مشاور ما خواهد بود و کار دوج اصلاً به پایان نرسیده است.»

با وجود محدودیت ۱۳۰ روزه، دوج تا سال ۲۰۲۶ به کار خود ادامه خواهد داد که نتیجه دستور اجرایی ترامپ است.

این گزارش‌ها در حالی منتشر می‌شوند که یک قاضی لیبرال در ایالت ویسکانسن آمریکا به نام «سوزان کرافورد»، در رقابت برای کسب کرسی دادگاه عالی این ایالت، بر قاضی محافظه‌کاری که مورد حمایت ماسک بود، پیروز شد. دموکرات‌ها این انتخابات را همه‌پرسی درباره محبوبیت ماسک و ترامپ خواندند.

ماسک میلیون‌ها دلار در این رقابت هزینه کرد که به گران‌ترین رقابت قضایی تاریخ آمریکا تبدیل شد و همچنین در این ایالت به تبلیغات پرداخت.

کرافورد در سخنرانی پیروزی خود گفت: «هرگز فکر نمی‌کردم برای عدالت در ویسکانسن با ثروتمندترین مرد جهان بجنگم... و ما برنده شدیم!»



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 12:50




«قطرگیت»، تازه‌ترین جنجال نتانیاهو
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 10:49

«قطرگیت»، تازه‌ترین جنجال نتانیاهو


نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، سال‌هاست که در دادگاهی به اتهام فساد محاکمه می‌شود، حتی در حالی که درگیری‌هایی را در غزه، لبنان و سوریه مدیریت می‌کند.

اکنون، او درگیر یک پرونده‌ی جداگانه با مقامات قضایی اسرائیل شده است؛ تحقیقاتی که موجب تجدید درخواست‌های مخالفان برای استعفای او شده است.

این پرونده که با نام «قطرگیت» شناخته می‌شود، حول این ادعا می‌چرخد که مشاوران رسانه‌ای آقای نتانیاهو از سوی نماینده‌ای از قطر پول دریافت کرده‌اند تا منافع این کشور را در رسانه‌های خبری اسرائیل ترویج کنند. این ادعا بسیاری از اسرائیلی‌ها را خشمگین کرده است، زیرا تصور تضاد منافع را ایجاد کرده است؛ قطری که سال‌هاست رهبران حماس را میزبانی می‌کند.

تلاش‌های اخیر نتانیاهو برای برکناری رئیس شین بت، سازمان امنیت داخلی اسرائیل، این جنجال را تشدید کرده است. این شین بت بود که ابتدا تحقیقات درباره‌ی دستیاران نتانیاهو را آغاز کرد.

نتانیاهو این پرونده را یک «شکار سیاسی» توصیف کرده که هدف آن سرنگونی او از قدرت است. یک مقام قطری نیز این اتهامات را «کارزار بدنام‌سازی» خوانده و گفته است که هدف از آن منحرف کردن توجهات از تلاش‌های قطر برای میانجی‌گری بین اسرائیل و حماس است.

اتهامات اصلی چیست؟ 

طبق اسناد دادگاه، مأموران پلیس در حال بررسی این موضوع هستند که آیا دو تن از دستیاران نتانیاهو، «جوناتان اوریش» و «الی فلدشتاین»، تلاش کرده‌اند تصویری مثبت از قطر در رسانه‌های اسرائیلی ارائه دهند. گفته می‌شود آن‌ها در کنار فرد سومی که نامی از او در اسناد برده نشده، فعالیت می‌کرده‌اند.

به‌ویژه، اسناد نشان می‌دهند که این سه نفر مظنون به آن هستند که سعی کرده‌اند این باور را تقویت کنند که قطر نقشی مهم‌تر از مصر در تلاش‌های دیپلماتیک برای برقراری آتش‌بس در نوار غزه ایفا کرده است. از اواخر سال ۲۰۲۳، هم مصر و هم قطر میانجی‌گری میان حماس و اسرائیل را بر عهده داشته‌اند، اما همیشه همسو عمل نکرده‌اند.

اوریش و فلدشتاین روز دوشنبه بازداشت شدند و قاضی روز سه‌شنبه بازداشت آن‌ها را سه روز دیگر تمدید کرد. وکلای هر دو فرد از اظهار نظر خودداری کرده‌اند.

این مشاوران چه کسانی هستند؟

آقای اوریش افسر سابق رسانه‌ای ارتش اسرائیل است که به یکی از استراتژیست‌های مورد اعتماد نتانیاهو تبدیل شده است. او در چندین انتخابات اخیر، راهبردهای ارتباطاتی نخست‌وزیر را طراحی کرده است. در زندگی‌نامه‌ی خود، نتانیاهو او را «در حکم یک عضو خانواده» توصیف کرده است.

علاوه بر شغل دولتی‌اش، اوریش برای یک شرکت روابط عمومی به نام Perception نیز کار می‌کند که متعلق به یکی دیگر از مشاوران گاه‌به‌گاه نتانیاهو، «سرولیک اینهورن» است. از اینهورن درباره‌ی این پرونده سؤال شد و او پاسخ داد که Perception هرگز برای قطر کار نکرده است.

آقای فلدشتاین نیز یک افسر پیشین رسانه‌ای ارتش اسرائیل است و از آغاز جنگ به‌عنوان رابط بین خبرنگاران نظامی و دفتر نخست‌وزیری فعالیت می‌کرد. او پاییز گذشته در پرونده‌ای جداگانه بازداشت شد و مظنون به افشای اطلاعات محرمانه برای یک روزنامه‌ی خارجی است.

نقش قطر چیست؟

اسناد دادگاه نشان نمی‌دهند که قطر مستقیماً با مشاوران نتانیاهو همکاری داشته است.

در عوض، این اسناد بیان می‌کنند که این مشاوران توسط «ThirdCircle»، یک گروه لابی مستقر در ایالات متحده که از منافع قطر در کشورهای مختلف ازجمله آمریکا دفاع می‌کند، هدایت شده‌اند. اسناد دادگاه نشان می‌دهند که ThirdCircle از طریق یک واسطه‌ی اسرائیلی به فلدشتاین پرداختی داشته است. اما این اسناد مشخص نمی‌کنند که آیا اوریش نیز دستمزدی دریافت کرده است یا نه.

«جی فوتلیک»، بنیان‌گذار ThirdCircle و دستیار پیشین «بیل کلینتون»، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، از اظهار نظر در این زمینه خودداری کرد.

نتانیاهو چگونه در این پرونده دخیل است؟

نخست‌وزیر اسرائیل مظنون این پرونده نیست، اما دوشنبه‌شب، بیش از یک ساعت توسط مأموران پلیس مورد بازجویی قرار گرفت.

برای حضور در این جلسه، نتانیاهو مجبور شد زودتر از جلسه‌ی دادگاه فساد خود خارج شود. در آن پرونده‌ی جداگانه، او متهم است که در ازای دریافت رشوه و پوشش رسانه‌ای مثبت، به برخی از تجار و مدیران رسانه‌ای امتیازات نظارتی اعطا کرده است. او این اتهامات را رد می‌کند.

نقش شین بت چیست؟

سازمان اطلاعات داخلی اسرائیل، شین بت، نقش کلیدی در تحقیقات مربوط به مشاوران نتانیاهو داشته است.

وقتی نتانیاهو ماه گذشته تلاش کرد «رونن بار»، رئیس شین بت را برکنار کند، موجی از انتقادات به راه افتاد. منتقدان او را متهم کردند که قصد دارد رئیس شین بت را به دلیل پیگیری این پرونده‌ها مجازات کند.

نتانیاهو این ادعا را رد کرد و گفت که دلیل برکناری بار، از بین رفتن اعتماد متقابل بین آن‌ها و همچنین «قصور» شین بت در ساعات منتهی به حمله‌ی حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ بوده است.

چرا این پرونده حساسیت‌برانگیز شده است؟

قطر سال‌هاست که میزبان رهبران ارشد حماس بوده است. از سال ۲۰۱۸، این کشور بیش از یک میلیارد دلار کمک مالی به غیرنظامیان در غزه ارسال کرده است.

مقامات آمریکایی به‌طور ضمنی از مورد اول حمایت کردند و دولت اسرائیل نیز به‌طور مستقیم درخواست کمک مالی دوم را ارائه داد. با این حال، مخالفان نتانیاهو خشمگین هستند که مقامات آگاه به اسرار دولتی اسرائیل هم‌زمان ممکن است نماینده‌ی کشوری باشند که روابط نزدیکی با دشمن اسرائیل دارد.

علاوه بر این، درگیری نتانیاهو با شین بت، تصویری از تضاد منافع ایجاد کرده است. به‌طور کلی، این پرونده انتقادات را مبنی بر اینکه نتانیاهو درگیر بیش از حد بسیاری از نبردهای شخصی شده و نمی‌تواند به‌درستی حکومت کند، تشدید کرده است. همچنین، این نگرانی را افزایش داده که تلاش گسترده‌ی او برای اصلاحات قضایی، ریشه در انگیزه‌های شخصی دارد.


پاتریک کینگزلی، جاناتان ریس و رونن برگمن
نیویورک تایمز/ ۳ آوریل ۲۰۲۵



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 10:36




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 8:15




نشست شورای دفاعی و امنیتی فرانسه درباره ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Thu, 03.04.2025, 7:08

نشست شورای دفاعی و امنیتی فرانسه درباره ایران


امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه روز چهارشنبه نشستی را در کاخ الیزه با حضور وزرا و مقام‌های بلندپایه دفاعی کشورش با موضوع «ایران» برگزار کرد.

نشست روز چهارشنبۀ «شورای دفاع و امنیت ملی فرانسه» در کاخ الیزه، به ایران و فعالیت‌های هسته‌ای این کشور آنهم در بحبوحه تشدید تنش‌ها میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده اختصاص داشت.

برگزاری چنین نشستی درباره این موضوع خاص، نشان‌دهنده سطح نگرانی‌های فزاینده در میان متحدان اروپایی آمریکاست.

این در حالیست که منابع دیپلماتیک نیز از احتمال حمله نظامی مشترک اسرائیل و آمریکا، به تأسیسات هسته‌ای ایران در صورت تداوم بن‌بست مذاکرات خبر می‌دهند.

نگرانی‌ها در این خصوص پس از تشدید تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، از جمله اعزام یک ناو هواپیما‌بر دیگر ایالات متحده به خاورمیانه و حملات اخیر به یمن، شدت گرفته است.

وزیر خارجه فرانسه: فرصت محدود است

متعاقب نشست دفاعی و امنیتی کابینه به ریاست امانوئل ماکرون، وزیر خارجه فرانسه نیز درباره فرصت‌ بسیار اندک موجود برای دستیابی به توافق هسته‌ای با ایران هشدار داد.

ژان-نوئل بارو که برای نمایندگان مجلس فرانسه سخن می‌گفت، نسبت به برنامه هسته‌ای ایران ابراز نگرانی کرد. وی هشدار داد که در صورت شکست مذاکرات با تهران، «یک رویارویی نظامی تقریباً اجتناب‌ناپذیر خواهد بود».

او تصریح کرد: «ده سال پس از نهایی شدن توافق هسته‌ای ایران که به نام برجام شناخته می‌شود، ما هنوز هم بر این عقیده هستیم که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد. اولویت ما دستیابی به توافقی است که به طور پایدار و قابل اعتماد برنامه هسته‌ای ایران را محدود کند. فرصت محدود است و تنها چند ماه تا انقضای این توافق که ده سال پیش، به ویژه با ابتکار عمل فرانسه به دست آمد، باقی مانده است. اگر این تلاش‌ها شکست بخورد، مواجهه نظامی تقریباً اجتناب‌ناپذیر خواهد بود که هزینه بسیار بالایی برای بی‌ثباتی شدید منطقه خواهد داشت.»

این اظهارات در پی افزایش تنش‌ها در خاورمیانه و نگرانی‌های بین‌المللی درباره پیشرفت‌های هسته‌ای ایران بیان شد.

شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نوامبر ۲۰۲۴ با صدور قطعنامه‌ای که حمایت کشورهای بریتانیا، فرانسه، آلمان و ایالات متحده را به همراه داشت از ایران خواست همکاری خود را در مورد برنامه هسته‌ای‌اش بهبود بخشد. در این قطعنامه همچنین بر لزوم تهیه گزارش کاملی درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران و پایبندی به محدودیت‌های اعمال شده در توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ تاکید شد. ​

تحلیلگران سیاسی همزمان با صدور این قطعنامه اظهار داشتند که ایران نه توانایی و نه تمایلی برای ورود به یک رویارویی مستقیم دارد و ترجیح می‌دهد از طریق مذاکرات به دنبال به رسمیت شناختن به عنوان یک قدرت منطقه‌ای باشد. ​

با این حال، افزایش تنش‌ها و عدم پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای، نگرانی‌هایی را درباره احتمال درگیری نظامی در منطقه ایجاد کرده است.​

شکایت فرانسه از ایران به دیوان بین‌المللی دادگستری

روزنامه «فیگارو» نیز به نقل از وزیر خارجه فرانسه اعلام کرد که این کشور «به‌زودی» علیه تهران در دیوان بین‌المللی دادگستری به دلیل «نقض حق برخورداری از حمایت کنسولی» در خصوص دو تبعه فرانسوی خود که همچنان در ایران بازداشت هستند، اقامه دعوی خواهد کرد.

ژان نوئل بارو اظهار داشت: «ما فشار بر رژیم ایران را برای آزادی سسیل کولر و ژاک پاری که بیش از ۱۰۰۰ روز است در بازداشت به سر می‌برند، افزایش خواهیم داد».

وی همچنین از اعمال تحریم‌های اروپایی بیشتر طی روز‌های آینده علیه مسئولان ایرانی دخیل در آنچه وی «سیاست گروگان‌گیری دولتی» خواند، خبر داد.

تقویت توان عملیاتی پنتاگون در خاورمیانه

پنتاگون روز سه‌شنبه یعنی پانزده روز پس از آغاز حملات هوایی علیه یمن، از تقویت توان عملیاتی خود در خاورمیانه و اعزام هواپیماهای جنگی بیشتر خبر داد.

یک مقام ارشد اروپایی معتقد است که عملیات نظامی آمریکا در یمن می‌تواند نشانه‌ای از حوادث جدی دیگر در آینده باشد. به گفته وی، مسئله وقتی روی دیگر به خود می‌گیرد که بدانیم آیا ایالات متحده قصد دارد در ماه‌های آینده به ایران حمله کند یا خیر؟

دونالد ترامپ که پیش‌تر نامه‌ای به علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران ارسال کرده و از او خواسته بود کشورش فوراً مذاکرات را آغاز کند، روز یکشنبه تهدید کرد در صورتی که تهران بر سر برنامه هسته‌ای خود با واشنگتن به توافق نرسد، ایران را بمباران کرده و تحریم‌های جدیدی علیه این کشور اعمال خواهد کرد.

تهران اما این تهدید‌ را جدی نگرفته و اعلام کرده است تنها حاضر است به صورت غیرمستقیم از طریق میانجی (احتمالا عمان) و آنهم تنها بر سر برنامه هسته‌ای خود با ایالات متحده مذاکره کند.

در حالی که انتظار می‌رود گیدئون سعر، وزیر خارجه اسرائیل روز پنج‌شنبه به پاریس سفر کند، منابع دیپلماتیک اعلام کردند که وزرای تروئیکای اروپایی (فرانسه، بریتانیا و آلمان) امیدوارند در نشست وزیران ناتو در بروکسل، با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا درباره پرونده ایران بحث و تبادل نظر کنند.

سه کشور اروپایی که در مذاکرات منتهی به توافق هسته‌ای وین در سال ۲۰۱۵ (برجام) مشارکت داشتند، ماه‌هاست تلاش می‌کنند تهران را برای تن دادن به از سرگیری مذاکرات بر سر فعالیت‌های هسته‌ای خود و حل اختلافات با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تحت فشار قرار دهند.

ایران که همواره تلاش برای دستیابی به سلاح اتمی را رد می‌کند، تولید اورانیوم غنی‌شده ۶۰ درصدی را به میزان قابل توجهی افزایش داده‌ است.

تهران تأکید دارد که این اقدامات صرفاً در چارچوب موافقتنامه‌های بین‌المللی و تحت نظارت آژانس انجام می‌شود.

اخیراً چندین دور گفتگو میان تهران و نمایندگان تروئیکای اروپایی با هدف تلاش برای زمینه‌سازی مذاکرات انجام شده و اروپایی‌ها امیدوارند حداکثر تا ماه اوت به توافقی دست یابند.

به گفته منابع دیپلماتیک، با توجه به اینکه دولت دونالد ترامپ سیاست «فشار حداکثری» بر تهران را دنبال می‌کند، هماهنگی میان واشنگتن و اروپایی‌ها بر سر این پرونده با دشواری‌هایی روبروست.

یورونیوز فارسی



ترامپ یک واقع‌گرا نیست
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 22:49

ترامپ یک واقع‌گرا نیست


فرانسیس فوکویاما | دانشمند علوم سیاسی آمریکایی، اقتصاددان سیاسی و پژوهشگر روابط بین‌الملل.
چارلی بارنت | تهیه‌کننده ارشد، مدیر دعوت سخنرانان و دبیر مشارکتی در مؤسسه ایده‌های هنر و اندیشه.

IAI News
اول آوریل ۲۰۲۵

فرانسیس فوکویاما در کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» پیش‌بینی کرده بود که دموکراسی لیبرال، آخرین مرحله‌ی تکامل ایدئولوژیک بشر خواهد بود. اما با روند رو به رشد خودکامگی در سراسر جهان، صعود چین و تهاجم روسیه به اوکراین، بسیاری استدلال می‌کنند که این فرضیه اکنون نادرست است. در این گفت‌وگوی اختصاصی در ویژه‌برنامه‌ی «IAI Live»، فوکویاما از تفسیر خود درباره‌ی «پایان تاریخ» در برابر منتقدان دفاع می‌کند، توضیح می‌دهد که چرا واقع‌گرایی جان مرشایمر دارای نقص است و پیامدهای اظهارات ترامپ درباره‌ی گرینلند و کانادا را برای روابط جهانی بررسی می‌کند.

• چارلی بارنت: شما در کتاب «پایان تاریخ» نوشتید که لیبرالیسم به‌طور هنجاری، ابتدایی‌ترین خواسته‌های انسانی را برآورده می‌کند و بنابراین، می‌توان انتظار داشت که از سایر اصول، جهان‌شمول‌تر و پایدارتر باشد. آیا این توصیف هنوز هم موضع شما را به‌درستی منعکس می‌کند؟ 

پروفسور فرانسیس فوکویاما: فقط برای بیان یک نکته‌ی بدیهی، ما اکنون در دوره‌ای بسیار متفاوت از زمان انتشار مقاله و کتاب اصلی من قرار داریم. در آن زمان، دموکراسی به‌سرعت در حال گسترش بود، اما در دو دهه‌ی اخیر، تقریباً از سال ۲۰۰۸، به عقب‌نشینی افتاده است. به نظر من، این عقب‌نشینی به‌ویژه با روی کار آمدن دونالد ترامپ در ایالات متحده شتاب گرفته است. از میان تمام اتفاقات غیرمنتظره، اینکه چنین پس‌رفت شدیدی رخ دهد و آمریکایی‌ها به یک عوام‌فریب مانند ترامپ رأی بدهند، چیزی بود که واقعاً پیش‌بینی نمی‌کردم.

مفهوم «پایان تاریخ» از آنِ من نبود. در واقع، این فیلسوف آلمانی، گئورگ هگل بود که این ایده را مطرح کرد و بعدها کارل مارکس از آن استفاده کرد. هر دوی آن‌ها معتقد بودند که تاریخ دارای جهت‌گیری است، پیشرفت می‌کند و جوامع در طول زمان تکامل می‌یابند و تغییر می‌کنند. سؤال اساسی درباره‌ی «پایان تاریخ» این بود که جوامع در نهایت به چه نوعی از جامعه پیشرفت خواهند کرد؟ از نظر هگل، این جامعه‌ای لیبرال بود که از دل انقلاب فرانسه پدید آمد، در حالی که پاسخ مارکس یک آرمان‌شهر کمونیستی بود.

نکته‌ای که من در سال ۱۹۸۹ مطرح کردم این بود که نسخه‌ی مارکسیستی از پایان تاریخ بعید به نظر می‌رسید که محقق شود. اگر قرار بود به چیزی برسیم، آن یک دولت لیبرال بود. فکر می‌کنم هنوز هم استدلال زیادی به نفع این دیدگاه وجود دارد، زیرا باید کمی از وقایع روزمره فاصله بگیریم و نگاه گسترده‌تری داشته باشیم. از زمان اعلام نظریه‌ی هگلی، رویدادهای زیادی در جهان رخ داده است، اما در دویست سال گذشته، یعنی از زمان انقلاب‌های فرانسه و آمریکا، این ایده‌ی بنیادی که یک جامعه‌ی مدرن باید بر اساس برابری در به‌رسمیت‌شناختن افراد شکل بگیرد، تقریباً توسط همه پذیرفته شده است. امروز افراد بسیار کمی هستند که به‌طور سیستماتیک استدلال کنند که یک نژاد یا گروه خاص، برتر از تمام گروه‌های دیگر است.

پایه‌ی دیگر این بحث، اقتصاد است. جوامع لیبرال معمولاً ثروتمندترین جوامع در جهان هستند. حتی چینِ امروز، که یک نظام سیاسی لیبرال ندارد، بخش‌های مهمی از لیبرالیسم اقتصادی را پذیرفته است و این مسأله تأثیر زیادی بر میزان ثروتی که امروز دارند، داشته است. بنابراین، پرسشی که من در پی پاسخ به آن بودم این است که آیا شکلی جایگزین از سازماندهی اجتماعی وجود دارد که از دموکراسی لیبرالِ مرتبط با اقتصاد بازار برتر باشد؟ تا این لحظه، من چنین چیزی را ندیده‌ام.

• در فایننشال تایمز نوشتید که انتخاب ترامپ نشان‌دهنده‌ی رد قاطع لیبرالیسم از سوی رأی‌دهندگان آمریکایی است و آن‌ها با «آگاهی کامل از اینکه ترامپ چه کسی است و چه چیزی را نمایندگی می‌کند» به او رأی دادند. اگر دفاع هنجاری از لیبرالیسم تا حد زیادی بر اساس ترجیح مردم است، اما آن‌ها لیبرالیسم را به‌طور گسترده رد می‌کنند، چگونه می‌توان از آن دفاع کرد؟

من فکر نمی‌کنم که گفته باشم رأی‌دهندگان آمریکایی لیبرالیسم را به‌عنوان یک اصل رد کرده‌اند. به نظر من، آمریکایی‌ها همچنان عمیقاً لیبرال هستند. آن‌ها در واقع، درباره‌ی این مسائل از منظر ایده‌ها یا دکترین‌ها فکر نمی‌کنند. من فکر می‌کنم که آن‌ها در ذات خود لیبرال باقی مانده‌اند. هیچ‌کس نمی‌خواهد «منشور حقوق» (Bill of Rights) را لغو کند یا حکومتی اقتدارگرا داشته باشد. در واقع، منظور من از اینکه آن‌ها می‌دانستند به چه چیزی رأی می‌دهند این بود که آن‌ها رهبری می‌خواستند که در کوتاه‌مدت به آن‌ها وعده‌های خوشایند بدهد. آن‌ها چندان اهمیتی به شخصیت فاسد ترامپ ندادند و بنابراین، نباید تعجب می‌کردند که وقتی او برای دوره‌ی دوم انتخاب شد، آن شخصیت فاسد آشکارتر شود. اما این موضوع کاملاً متفاوت است از اینکه بگوییم: «بله، در واقع ما آزادی‌هایمان را دوست نداریم. کاش یک دیکتاتور داشتیم» یا «اگر نه یک دیکتاتور، دست‌کم فردی مانند ویکتور اوربان را در رأس امور می‌دیدیم.» 

• برخی، مانند جان گری، استدلال کرده‌اند که مشکلاتی مانند تورم، رکود دستمزدها و صنعتی‌زدایی، در ذات ساختار لیبرالیسم نهفته است. به چنین انتقادی چه پاسخی می‌دهید؟

خب، باید این موضوع را به عناصر مختلفی تجزیه کنیم. ما در ۴۰ تا ۵۰ سال گذشته، صرفاً یک لیبرالیسم اقتصادی ساده نداشتیم، بلکه چیزی داشتیم که گاهی با عنوان «نئولیبرالیسم» شناخته می‌شود، به این معنا که نسخه‌ای افراطی از اقتصاد بازار بود. این سیاست در دهه‌ی ۱۹۸۰ توسط رونالد ریگان و مارگارت تاچر به‌شدت ترویج شد که در آن، دولت به‌عنوان یک مانع تلقی می‌شد، بسیاری از مقررات (به‌ویژه در بازارهای مالی) برداشته شد، و این امر هم باعث افزایش نابرابری شد و هم موجب بی‌ثباتی در نظام مالی جهانی گردید. اما این همان لیبرالیسم کلاسیک نیست.

لیبرالیسم کلاسیکِ بنیادی، به حقوق مالکیت و آزادی تجارت مربوط می‌شود، اما مستلزم چنین رویکردی از سیاست‌گذاری اقتصادی که به سبک لیبرتارینیسم باشد، نیست. نکته‌ی دیگر این است که نارضایتی اصلی از لیبرالیسم در این روزها – که انگیزه‌ی بسیاری از رأی‌دهندگان ترامپ را شکل داد – در اصل اقتصادی نبود. اگر به افرادی که در ششم ژانویه به کنگره حمله کردند نگاه کنید، اکثریت آن‌ها شغل‌های نسبتاً خوب و زندگی‌های طبقه‌ی متوسطی داشتند. آن‌ها بیشتر از نوعی لیبرالیسم اجتماعی و فرهنگی ناراضی بودند که من آن را تحت عنوان «لیبرالیسم بیداری‌گرا» (woke liberalism) قرار می‌دهم، جایی که مسائلی مانند نژاد، جنسیت، قومیت و گرایش جنسی در اولویت قرار گرفته‌اند.

• می‌خواهم کمی کلی‌تر درباره‌ی روابط بین‌الملل صحبت کنم. برخی ممکن است بگویند که ما شاهد اوج‌گیری یک تفسیر واقع‌گرایانه از سیاست جهانی هستیم، یعنی این ایده که در سیاست بین‌الملل قدرت برتر و والاتری وجود ندارد و قدرت‌های بزرگ برای حفاظت از منافع خودشان عمل می‌کنند، نه برای پایبندی به مجموعه‌ای از ارزش‌های اخلاقی یا سیاسی. شما پیش‌تر نسبت به این مکتب فکری بسیار انتقادی بودید. آیا هنوز هم منتقد آن هستید؟

خب، من میان انواع مختلف واقع‌گرایی تمایز قائل می‌شوم. یک واقع‌گرایی در اهداف وجود دارد و یک واقع‌گرایی در ابزار. من همیشه به واقع‌گرایی در ابزار باور داشته‌ام. به این معنا که شما می‌توانید اهدافی غیرواقع‌گرایانه را دنبال کنید، اما باید این کار را به‌طور واقع‌بینانه انجام دهید و اهمیت قدرت – و گاهی اهمیت قدرت نظامی – را در نظر بگیرید. اما واقع‌گرایی در اهداف چیز دیگری است، مانند آنچه جان مرشایمر مطرح می‌کند که می‌گوید نوع رژیمی که یک کشور دارد مهم نیست، زیرا همه‌ی کشورها صرفاً به‌دنبال حداکثرسازی قدرت خود هستند. به‌نظر من، این دیدگاه هم از نظر تجربی نادرست است و هم از نظر هنجاری اشتباه، زیرا کشورها سیاست‌های خارجی بسیار متفاوتی را بر اساس ساختارهای داخلی‌شان دنبال می‌کنند.

• شما پیش‌تر نقد خود را بر واقع‌گرایی در سیاست بین‌الملل مطرح کردید، اما همچنین گفته‌اید که ترامپ از بسیاری جهات مانند یک امپریالیست رفتار می‌کند، با اظهاراتی که درباره‌ی گرینلند، کانادا و غزه داشته است. آیا فکر می‌کنید که آینده به سمتی می‌رود که ترامپ، آمریکا یا دیگر قدرت‌های بزرگ، به‌طور امپریالیستی عمل کرده و به حوزه‌های نفوذ خود عقب‌نشینی کنند؟

روسیه و چین هیچ‌گاه طرز فکر مبتنی بر «حوزه‌های نفوذ» را کنار نگذاشتند، به‌ویژه روسیه. پوتین نگاهش به مأموریت روسیه، کاملاً متعلق به قرن نوزدهم است. این نگاه بر مبنای سرزمین و گسترش فیزیکی آن استوار است. چین نیز طی چند دهه‌ی گذشته جاه‌طلبی‌های سرزمینی داشته است. نظامی‌سازی‌ای که در دریای چین جنوبی انجام داده، نشانه‌ی انزواگرایی نیست، بلکه ادعایی گسترده درباره‌ی وسعت سرزمینی این کشور است. بنابراین، این کشورها در سال‌های اخیر تغییر نکرده‌اند؛ بلکه صرفاً متوجه شدند که توازن قدرت در جهان از ایالات متحده فاصله گرفته و آن‌ها می‌توانند از این وضعیت بهره‌برداری کنند.

آنچه متفاوت است، موقعیت ایالات متحده است. در این زمینه، ترامپ در واقع شگفت‌آور بود، زیرا من – و فکر می‌کنم بسیاری دیگر – تصور می‌کردیم که او یک انزواگرا است. او از «جنگ‌های بی‌پایان» آمریکا انتقاد کرده بود، از اینکه در همه‌ی این درگیری‌های بیهوده در خاورمیانه گرفتار شده‌ایم و دیگر نباید چنین کاری کنیم. و ناگهان، او می‌خواهد غزه را به یک «اقامتگاه تفریحی لوکس» تبدیل کند! این یک درک کاملاً کهنه از منافع ملی است، و یکی از همان دیدگاه‌هایی است که ما فکر می‌کردیم تا حد زیادی از تفکر اکثر مردم در دموکراسی‌های لیبرال مدرن ناپدید شده است.

• اگر ترامپ تصمیم بگیرد که به‌طور قاطع از امنیت اروپا عقب‌نشینی کند، آینده‌ی اروپا چه خواهد بود؟

خب، این بستگی به تصمیم‌هایی دارد که اروپایی‌ها باید بگیرند. به‌نظر من، فرانسوی‌ها همیشه بر لزوم داشتن یک توان دفاعی مستقل برای اروپا تأکید کرده‌اند. اما آن‌ها هرگز این ایده را با سرمایه‌گذاری‌های نظامی لازم که بتواند چنین چیزی را باورپذیر کند، پشتیبانی نکرده‌اند. اما این موضوع به‌طور فزاینده‌ای در حال ورود به دستور کار اروپا است. در سال‌های اخیر، در داخل ناتو یک شکاف میان فرانسوی‌ها و دیگر کشورهای اروپای غربی وجود داشت که فکر می‌کردند شاید داشتن یک قابلیت مستقل دفاعی گزینه‌ی بهتری باشد. ما اکنون در یک دوره‌ی بسیار جالب قرار داریم، جایی که بسیاری از کشورهای اروپای شرقی به این نتیجه رسیده‌اند که این استراتژی کار نخواهد کرد، زیرا ایالات متحده کشوری قابل‌اعتماد نیست و اروپا باید از خودش مراقبت کند. اروپا قطعاً از لحاظ اقتصادی توانایی انجام این کار را دارد. پس پرسش این است که آیا می‌توان به توافق سیاسی لازم برای بازسازی ساختارهای دفاعی رسید؟ 

اتحادیه‌ی اروپا و ناتو، هر دو، سیستم‌های تصمیم‌گیری معیوبی دارند که در بسیاری از مسائل حیاتی نیازمند اجماع میان ۳۱ کشور (در ناتو) یا ۲۷ کشور (در اتحادیه‌ی اروپا) هستند. من فکر می‌کنم که اگر اروپایی‌ها برخی از این معایب تصمیم‌گیری را اصلاح نکنند، با ضعف‌هایی مشابه روبه‌رو خواهند شد.

• همان‌طور که گفتید، بسیاری ابتدا تصور می‌کردند ترامپ یک انزواگراست، اما اکنون سیاست‌های او همیشه منعکس‌کننده‌ی این ایدئولوژی نیست. آیا ممکن است که ترامپ درک واقع‌گرایانه‌ای از قدرت داشته باشد و تعرفه‌های تجاری و سیاست خارجی او راه‌هایی برای مشروعیت بخشیدن به این قدرت باشند؟

خب، قطعاً او به حداکثرسازی قدرت و ثروت علاقه‌مند است. اما به‌نظر من، روش‌های مختلفی برای واقع‌گرایی در اهداف وجود دارد، بدون اینکه به چنین امپریالیسمی کشیده شود. شاید این یک «بیماری» در میان کشورهای بزرگ‌تر باشد که گزینه‌های بیشتری در این زمینه دارند. اما واقع‌گرایی کلاسیک لزوماً به این معنا نبود که همه به‌دنبال تصاحب هر چه بیشتر سرزمین باشند. این دیدگاه معتقد بود که اصول جهانی و ثابتی برای سیاست خارجی وجود ندارد که کشورها موظف به پیروی از آن باشند، اما در عین حال، باید تا حدی «احتیاط» به خرج دهند.

رفتاری که ترامپ از خود نشان داده، هیچ شباهتی به احتیاط ندارد. او تقریباً همه‌ی جهان را، چه دوستان و چه دشمنان، مورد اهانت قرار داده و آزرده کرده است؛ همه، به‌جز روسیه و ولادیمیر پوتین! و این از نظر من یک سیاست واقع‌گرایانه به‌نظر نمی‌رسد، زیرا یک فرد واقع‌گرا که اهمیت قدرت را درک می‌کند، باید بفهمد که داشتن دوستان نیز مهم است. اگر شما روی نزدیک‌ترین شرکای تجاری خود – کشورهایی که از امنیت شما حمایت می‌کنند – تعرفه‌های تجاری اعمال کنید، این به‌نظر من یک سیاست واقع‌گرایانه نیست.

• مفسرانی مانند مایکل لیندن و یانیس واروفاکیس استدلال کرده‌اند که برخی از سیاست‌های ترامپ، مانند تعرفه‌های تجاری، ابزارهایی برای مذاکره و ایجاد شرایط اقتصادی مطلوب‌تر برای صادرات آمریکا هستند. نظر شما درباره‌ی این دیدگاه چیست؟

خب، باید منتظر بمانیم و ببینیم. فکر می‌کنم این یکی از رایج‌ترین روش‌های کم‌اهمیت جلوه دادن تأثیر ترامپ است. اینکه برخی بگویند: «او یک مذاکره‌کننده‌ی زیرک است و در نهایت از این سیاست‌ها عقب‌نشینی خواهد کرد.» جامعه‌ی تجاری، هم در اینجا (آمریکا) و هم در اروپا، چنین باوری داشتند و تصور می‌کردند که حمایت از او بی‌ضرر خواهد بود.

اما من فکر می‌کنم که او بسیار غیرقابل پیش‌بینی‌تر از این حرف‌هاست. این باور که تعرفه‌ها یک روش «افزایش درآمد» هستند و هیچ اثر منفی ندارند، به‌نظر من ناشی از درک نادرست از اصول اولیه‌ی اقتصاد یا تاریخ اقتصادی است. و دقیقاً همین موضوع است که او را خطرناک می‌کند.

البته، من اولین کسی خواهم بود که اعتراف می‌کنم شاید این‌ها «تاکتیک» باشند، شاید او بخواهد ما باور کنیم که از چیزی که فکر می‌کردیم، فردی «جدی‌تر و مصمم‌تر» است، و شاید در یک مقطع مشخص، تمام این نمایش را کنار بگذارد. باید منتظر بمانیم و ببینیم چه خواهد شد.

 


نظر خوانندگان:


■ آقای فوکویاما و برخی تئوریسین‌ها، لیبرالیسم و جهان بازار آزاد را بر مبنای اصول و الگوهای آن می‌سنجند نه بر مبنای شیوه‌های عمل شده و آنچه در کشورهای دمکراتیک پیاده شده است. منطق فوکویاما درست است که سیستم و ایده‌ای که ورای لیبرالیسم و بهتر از آن باشد نه بیان شده و نه متصور است، اما وقتی عملکردهای ناقض اصول بازار آزاد و لیبرال در کشورهای دموکراتیک از آغاز قرن بیستم دنبال شود، ریشه بحران‌های کنونی را بخوبی در تخطی از اصول اولیه و مترقی لیبرالیسم پیدا می‌کنند. البته فوکویاما بدرستی اشاره به دهه ۸۰ می‌کند: ایده کوچک شدن دولت، حذف یا بسیار محدود شدن مقررات (Regulatory) که سبب انتخاب‌های مضر صاحبان سرمایه و رشد فاصله طبقاتی شده. اما تخلف و پایمال کردن اصول لیبرالیسم از خیلی جلوتر شروع شده بود و همچنان ادامه دارد.
نام بردن برخی از این تخطی ها بی‌فایده نیست: قوانین ضد انحصار گرایی و بازدارنده کارتل‌ها و تراست‌های مالی-صنعتی-تجاری در کشورهای عمده لیبرالی همیشه از کارکردی محدود و ناقص و کنترل شده برخوردارند. لوایح مصوبه ضد انحصاری در آمریکا یا ریشه در رقابت‌های درونی داشتند و آنها که بواقع جنبه ضد انحصاری دارند (مانند تجزیه AT&T) کاملا توجیه اقتصادی داشتند و توافق صاحبان سرمایه پشت این لوایح بود. نمونه مهم دیگر بانک فدرال آمریکا “Federal Reserve” است که در واقع بزرگترین کارتل پولی دنیاست، ولی اکثریت مردم آمریکا به غلط این نهاد را دولتی و تحت کنترل دولت و کنگره می‌دانند؟ بی‌انتها بودن توانایی “Federal Reserve” در استقراض دولتی ریشه اصلی حجم فوق تصور و خطرناک نقدینگی کنونی دلار است و ظاهرا هیچ ترمزی برای متوقف کردن آن در چشم انداز نیست؟
با احترام، پیروز




ترامپ: امروز روز استقلال اقتصادی آمریکاست
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 22:04

ترامپ: امروز روز استقلال اقتصادی آمریکاست


دونالد ترامپ، رئیس جمهور  روز چهارشنبه بر واردات آمریکا از همه کشورها مالیات بست. کمترین مالیات ۱۰ درصد است که برای کالاهای وارد شده از بریتانیا وضع شده. مالیات برای کالاهای اتحادیه اروپا ۲۰ درصد و برای واردات از ژاپن ۲۴ درصد و از چین ۳۴ درصد.

رئیس جمهور آمریکا از ادبیات تهاجمی برای توصیف سیستم تجارت جهانی که ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم به ساخت آن کمک کرد، استفاده کرد و گفت: “کشور ما توسط سایر کشورها غارت، چپاول، تاراج شده و مورد تجاوز قرار گرفته است.”

ترامپ برای اعمال تعرفه‌ها، وضعیت اضطراری اقتصادی ملی اعلام کرد. او وعده داده است که در نتیجه مالیات‌ها، مشاغل کارخانه‌ای به ایالات متحده بازخواهند گشت، اما کارشناسان می‌گویند سیاست‌های او خطر رکود ناگهانی اقتصادی را به همراه دارد، زیرا مصرف‌کنندگان و مشاغل ممکن است با افزایش شدید قیمت خودرو، لباس و سایر کالاها مواجه شوند.

ترامپ در کاخ سفید گفت: “مالیات‌دهندگان آمریکا بیش از ۵۰ سال است که غارت شده‌اند. اما دیگر این اتفاق نخواهد افتاد.”

رئيس جمهور آمریکا با اعمال تعرفه‌هایی که او آن را “متقابل” بر شرکای تجاری نامید، به وعده کلیدی کمپین انتخاباتی خود عمل کرد، و بدون دخالت کنگره از طریق قانون اختیارات اضطراری بین‌المللی ۱۹۷۷، در تلاشی فوق‌العاده برای شکستن و در نهایت تغییر شکل روابط تجاری آمریکا با جهان اقدام کرد.

مالیات‌های بالاتر وضع شده از سوی ترامپ، کشورها و شرکت‌های خارجی را که کالاهای بیشتری را به ایالات متحده می‌فروشند تا اینکه از آنجا خریداری می‌کنند، تحت تأثیر قرار می‌دهد، به این معنی که تعرفه‌ها ممکن است برای مدتی باقی بمانند، زیرا دولت ترامپ انتظار دارد سایر کشورها تعرفه‌ها و سایر موانع تجاری خود را کاهش دهند که به گفته آنها منجر به عدم تعادل تجاری ۱/۲ تریلیون دلاری در سال گذشته شده است.

بخش‌هایی از سخنان ترامپ:

•  امروز روز آزادی است و ما مدت‌ها منتظر آن بودیم.

• ما سرنوشت آمریکا را بازسازی کرده‌ایم و آن را به شکوه سابق خود بازگردانده‌ایم.

• بسیاری از کشورها در ۵۰ سال گذشته ما را غارت کرده‌اند و مشاغل ما را دزدیده‌اند و این امروز متوقف خواهد شد و هرگز باز نخواهد گشت.

• کشورمان را دوباره ثروتمند خواهیم کرد.

• امروز نوبت ماست که پیشرفت کنیم، تریلیون‌ها دلار درآمد خواهیم داشت و شکوه سابق را به آمریکا باز می‌گردانیم.

• به زودی فرمان اجرایی برای اعمال تعرفه‌های متقابل را امضا خواهم کرد.

• ما همان تعرفه‌هایی را بر همه کشورها اعمال خواهیم کرد که آنها بر ما وضع می‌کنند.

• این اقدامات تعرفه‌ای به ما این امکان را می‌دهد که آمریکا را دوباره، بیش از هر زمان دیگری بزرگ کنیم.

• مشاغل و کارخانه‌ها به آمریکا بازمی‌گردند.

• قیمت‌ها برای مصرف کنندگان کاهش می‌یابد.

• کلاهبرداران خارجی کارخانه‌های ما را غارت کردند و دزدان خارجی رویای زیبای آمریکایی ما را از هم پاشیدند.

• امروز یکی از مهمترین روزها در تاریخ آمریکاست زیرا بیانگر اعلامیه استقلال اقتصادی ماست.

• ما برای خودروهای خارجی ۲/۵ درصد تعرفه وضع کردیم در حالی که اتحادیه اروپا ۱۰ درصد بر ما تعرفه اعمال کرد.

• آمریکایی‌های سخت‌کوش مجبور شده‌اند در حالی که کشورهای دیگر ثروتمندتر و قدرتمندتر می‌شوند، بیکار بمانند.

• دوستان اغلب بدتر از دشمنان هستند.

• از نیمه شب، تعرفه ۲۵ درصدی بر تمامی خودروهای خارجی اعمال می‌کنیم.

• مایلم از همه خودروسازان آمریکایی تشکر کنم.

• تعرفه‌ها به ما این امکان را می‌دهد که مشاغل و کارخانه‌ها را در سطوح قابل توجهی به کشورمان بازگردانیم.

• تعرفه‌ها به معنای افزایش تولید داخلی، رقابت قوی‌تر و قیمت‌های پایین‌تر برای مصرف کنندگان خواهد بود.

• اتحادیه اروپا ما را در معرض خطر بزرگی قرار می‌دهد زیرا خودروهای خود را برای ما ارسال می‌کند و از ما وارد نمی‌کند.

• چین برای برنج‌کاران آمریکایی تعرفه‌های ۶۵ درصدی وضع می‌کند.

• ما از بسیاری از کشورها، از جمله مکزیک، سالانه ۳۰۰ میلیارد دلار و کانادا، حدود ۲۰۰ میلیارد دلار، حمایت تجاری می‌کنیم.

• ما می‌توانیم ثروتمندتر از دیگران باشیم، اما نیاز به هوش دارد.

• ما برای بسیاری از کالاها تا ۲.۸ درصد تعرفه وضع می‌کنیم، در حالی که کشورهای دیگر تعرفه‌های ۲۰۰ تا ۴۰۰ درصدی اعمال می‌کنند.

• آمریکا دیگر نمی‌تواند به سیاست تسلیم اقتصادی یکجانبه خود ادامه دهد.

• ما نمی‌توانیم کسری بودجه کانادا، مکزیک و بسیاری از کشورهای دیگر را پرداخت کنیم.

• کسری تجاری سال گذشته در دوران بایدن به ۱.۲ تریلیون دلار رسید که بی‌سابقه است.

• ما کسری بودجه بسیاری از کشورها را پرداخت می‌کردیم، اما دیگر این کار را نمی‌کنیم.

• ما به کشورهای سراسر جهان اهمیت می‌دهیم و هزینه نظامیان آنها را می‌پردازیم.

• از فردا پنجشنبه اجرای تعرفه‌های متقابل را آغاز خواهیم کرد.

• تعرفه‌های متقابل به طور کامل اجرا نمی‌شود، از کشورهایی که با ما بد رفتار می‌کنند، پاسخگو خواهیم بود.

• بر واردات از چین تعرفه ۳۴ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• کسری تجاری مزمن دیگر فقط یک مشکل اقتصادی نیست. این یک وضعیت اضطراری ملی است که امنیت و شیوه زندگی ما را تهدید می‌کند.

• بر واردات از هند تعرفه ۲۶ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از تایوان تعرفه ۳۲ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از آفریقای جنوبی تعرفه ۳۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از بریتانیا تعرفه ۱۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از اندونزی تعرفه ۳۲ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از برزیل تعرفه ۱۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• تعرفه ۴۹ درصدی بر واردات از کامبوج اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از ژاپن تعرفه ۲۴ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• بر واردات از سنگاپور تعرفه ۱۰ درصدی اعمال خواهیم کرد.

• حداقل نرخ تعرفه ۱۰ درصد فوری است.

• در نهایت کشورها ملزم خواهند شد تا برای امتیاز دسترسی به بازار ما که بزرگترین بازار در جهان است، هزینه کنند.

• ترامپ خطاب به رهبران خارجی: تعرفه‌های خود را بردارید و شروع به خرید محصولات آمریکایی کنید.

• ۶ تریلیون دلار دریافت خواهیم کرد و این رقم ممکن است تا پایان سال افزایش یابد.

• کشورهایی که ارزش ارزهای خود را دستکاری می‌کنند برای ما بسیار بد و بسیار مخرب است.

• تعرفه‌ها از کشور ما در برابر کسانی که به اقتصاد آمریکا آسیب می‌رسانند محافظت می‌کند.




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 21:36




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 21:18




حمله دوم؛ سه گپ کوتاه با لاریجانی
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 17:30

حمله دوم؛ سه گپ کوتاه با لاریجانی


علی(اردشیر) لاریجانی مشاور رهبری، دیشب تلویحا‌‌ از تغییر فتوای ساخت سلاح هسته ای در صورت حمله به ایران سخن به میان آورد. امروز رسانه ها با تکیه به مصاحبه ایشان تیتر زدند: بمباران کنید تا بمب بسازیم.

در واقع ایشان بر استراتژی حمله دوم تاکید کرد. استراتژی حمله دوم عبارت‌ است‌ از: توانایی واکنش کشور در برابر حمله نخست (هسته ای یا متعارف). بنیاد این استراتژی بر این ایده استوار است که حتی اگر کشوری مورد حمله ناگهانی فراگیر و گسترده قرار گیرد، باز هم‌ نه تنها پا برجا خواهد ماند، سهل است که قدرت وارد کردن‌ خسارت سنگین و جبران ناپذیر به مهاجم(ین) را داشته باشد.

شروط هر کشوری برای داشتن توانایی حمله ی دوم، عبارت است از:

۱- داشتن ارتش یکپارچه، انعطاف پذیر و آموزش دیده ای که قادر به تحمل حمله اول باشد. در عین حال پس از حمله اول در شرایط آفندی(تهاجمی) باقی بماند؛

۲- با صنایع دفاعی قوی نسل ۶ و ۵ توانایی تولید و تامین تسلیحات مهمات و تجهیزات را برای جنگی درازمدت داشته باشد؛

۳- توانایی حفظ، انتقال و تامین نیرو و تجهیزات دفاعی و به ویژه آفندی را به مدت طولانی داشته باشد؛

۴- دارای عمق استراتژیک کافی برای عقب نشینی تاکتیکی و به ویژه سازماندهی مجدد نیروها پس از حمله اولیه باشد؛

۵- توانایی گردآوری، تحلیل و ارزیابی اطلاعات نظامی دشمن و نظارت و کنترل باشد؛

۶- برای انجام استراتژی حمله دوم‌، داشتن هم پیمانان و متحدین دائمی و ماهوی، برای دریافت کمک های لجستیک و...الزامی است؛

۷- هم چنین داشتن سیستم های برتر متنوع(هوا، دریا، زمین، زیر سطح، فضایی، سایبری و...در حد نابود سازی کامل و آنی زرادخانه دشمن نیز بایسته است؛

۸- داشتن سیستم‌های تشخیص و تایید حمله نخست و صدور دستورات پدافند و نیز حمله آنی دوم و نیز پایداری قدرت آفندی در برابر حملات الکترونیک و فیزیکی، ضمن حیاتی بودن، نیازمند هشدار و بقا و در صحنه بودن فرماندهی- کنترل است؛

کوتاه آن که استراتژی حمله دوم بر بازدارندگی عمیق استوار است. یعنی مهاجم در ترس از قدرت نابود کننده حمله دوم، جسارت حمله اول را به خود ندهد. بنابراین به اردشیر لاریجانی مشاور رهبری سه گپ کوتاه دارم:

۱- باید تا امروز قدرت حمله دوم جمهوری‌ اسلامی را به جهانیان می فهماندید‌، که نتوانسته‌اید. نه این که جوری می‌شد که تره‌ای برایتان خرد نکنند؛
۲- دنیا به شما فرصت دستیابی به تسلیحات غیر متعارف نخواهد داد. تردید نکنید؛
۳- غصه نخورید و خشمگین نشوید، جمهوری اسلامی با توجیه حفظ حکومت اوجب واجبات است، استراتژی کربلایی-عاشورایی را پیگیر نخواهد بود.


تلگرام نویسنده
@karimipour_k



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 14:36




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 14:29




گفت‌وگوی اکبر کرمی و احمد پورمندی ">
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 14:23

گفت‌وگوی اکبر کرمی و احمد پورمندی


با رضا پهلوی چه باید کرد؟

در گفت‌وگو با احمد پورمندی سیاست‌مدار جمهوری‌خواه پرسیده‌ام: با رضا پهلوی چه باید کرد؟ با پای‌گاه هم‌بودیک و اجتماعی رضا پهلوی چه گونه باید سخن گفت؟ در حالی که رضا پهلوی خودخوانده لباس رهبری برای خود دوخته است، و هیج امکان و فرصتی برای هم‌کاری و هم‌سازی با نیروها ی جمهوری‌خواه نگذاشته است، چرا گروهی هنوز گرفتار بدپنداری هم‌کاری با او هستند؟ آیا پایان منشور مهسا، پایان امید به هم‌کاری و هم‌راهی میان جریان‌ها ی سلطنت‌طلب و جمهوری‌خواه بود؟ مشروطه‌خواهانی که ام‌روز زیر درفش رهبری رضا پهلوی می روند، فردا چه‌گونه می‌توانند رضا پهلوی را تخته‌بند مشروطه کنند؟ پای‌گاه هم‌بودیک (اجتماعی) سلطنت‌طلب که به درست یا نادرست به رهبری رضا پهلوی در دوران گذار امید بسته‌است، چه‌گونه در دوران پس‌از‌گذار می‌تواند به جدایی حکومت از سلطنت تن دهد؟ و رضا پهلوی که ام‌روز نمی‌تواند هوادارن خود را گرد یک نهاد و متن حقوقی گردآورد، فردا چه‌گونه می‌تواند سلطنت‌طلب‌ها را تخته‌بند قانون و قانون را تخته‌بند حقوق بشر و ارزش‌ها ی مردم‌سالار کند؟
خوانش جمهوری اسلامی همانند یک گسست یا پیوست بسیار بنیادین است و می‌تواند به پروژه ی گذار و سیاست‌ورزی در ایران ام‌روز هم معنا، هم‌ بو و هم سو دهد. سلطنت‌طلب‌ها به راستی یا باناراستی ادعا می‌کنند که بخش بزرگی از مردم ایران هوادار بازگشت به رژیم گذشته‌اند؛ یعنی مردمان ایران جمهوری اسلامی را یک گسست از راه هم‌وار توسعه در دوران پهلوی‌ها می‌دانند و با بازگشت به آن ساختار و ایستار می‌توان از نکبت جمهوری اسلامی و شکافی که در تاریخ ما انداخته‌است، رهید. و راه ایران را به آزادی و آبادی بازیافت، بازگرفت و پیش‌رفت.
تا چه پایه چنین برآوردی پذیرفتنی است و می‌توان آن را جدی گرفت؟
آیا در دوران محمدرضاشاه موتور اقتصادی ایران خوب و دقیق کار می‌کرد؟ یا این داو نوستالژیک، رومانتیک و برآمد سفیدشویی آن تاریخ و ریختی از تاریخ سفارشی است؟
آیا در دوران جمهوری اسلامی در همانندی با گذشته اقتصاد از راه منطقی و پیشین خود بیرون رفته است؟ یا جمهوری اسلامی کم‌وبیش ادامه ی آن ساختار بثمار بود و است؟ 
آیا بازگشت به دوران پهلوی ممکن، آسان، کم‌‌هزینه و خردمندانه است؟ یا این بدپنداری برآمد نادانی و بددانی به تاریخ است؟



چین نظم بین‌المللی را از نو ساخته است
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 13:54

چین نظم بین‌المللی را از نو ساخته است


برگردان: شریف‌زاده - آزاد
۲۵ مارس ۲۰۲۵

چگونه جهان الگوی اقتصادی پکن را پذیرفته است

اوایل فوریه، هنگامی که رئیس‌جمهور دونالد ترامپ سوار بر هواپیمای نیروی هوایی شماره یک بر فراز پهنه آبی‌ای که اخیراً نام آن را به “خلیج آمریکا” تغییر داده بود، پرواز می‌کرد، اعلام کرد که بر تمامی واردات فولاد و آلومینیوم تعرفه اعمال خواهد کرد. دو هفته بعد، او با صدور یک یادداشت ریاست‌جمهوری، دستورالعمل‌های جدیدی برای بررسی سرمایه‌گذاری شرکت‌های چینی در ایالات متحده و سرمایه‌گذاری شرکت‌های آمریکایی در چین ارائه کرد. در طول هفته‌های آغازین دولتش، ترامپ بارها بر اهمیت بازگرداندن تولیدات صنعتی به داخل کشور تأکید کرده و به شرکت‌ها هشدار داده که برای اجتناب از تعرفه‌ها، باید محصولات خود را در ایالات متحده تولید کنند.

اعمال تعرفه‌ها و سیاست‌های حمایتی، محدودیت در سرمایه‌گذاری و اقداماتی که تولید داخلی را تقویت می‌کنند: سیاست اقتصادی واشنگتن ناگهان شباهت زیادی به سیاست‌های پکن در دهه گذشته پیدا کرده است — در واقع، چیزی شبیه سیاست‌های چینی با ویژگی‌های آمریکایی.

استراتژی تعامل ایالات متحده با چین بر این فرض استوار بود که اگر واشنگتن چین را در سیستم جهانی مبتنی بر قوانین ادغام کند، چین بیشتر شبیه ایالات متحده خواهد شد. دهه‌ها، واشنگتن پکن را نصیحت می‌کرد که از سیاست‌های حمایتی اجتناب کند، موانع سرمایه‌گذاری خارجی را حذف کند و از یارانه‌ها و سیاست‌های صنعتی استفاده نکند — البته با موفقیت‌های اندک. با این حال، انتظار می‌رفت که این ادغام در نهایت به همگرایی اقتصادی منجر شود.

همگرایی واقعاً رخ داده است — اما نه به شیوه‌ای که سیاست‌گذاران آمریکایی پیش‌بینی کرده بودند. به جای آنکه چین شبیه ایالات متحده شود، این ایالات متحده است که اکنون بیشتر شبیه چین رفتار می‌کند. اگرچه واشنگتن نظام باز و لیبرال مبتنی بر قوانین را بنا نهاد، اما چین مرحله بعدی آن را تعریف کرده است: حمایت‌گرایی، یارانه‌دهی، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری خارجی و سیاست صنعتی. بنابراین، استدلالی که می‌گوید ایالات متحده باید برای حفظ نظامی که خود ایجاد کرده، رهبری‌اش را مجدداً تثبیت کند، نکته اصلی را نادیده می‌گیرد. سرمایه‌داری دولتی ملی‌گرایانه چین اکنون بر نظم اقتصادی بین‌المللی تسلط یافته است. واشنگتن هم‌اکنون در جهانی زندگی می‌کند که پکن آن را شکل داده است.

باز شدن درهای اقتصادی؟

در دهه ۱۹۹۰ و سال‌های آغازین قرن جدید، همه نشانه‌ها حاکی از آن بود که چین به‌طور اجتناب‌ناپذیری به سوی آزادسازی اقتصادی حرکت می‌کند. این روند که از اواخر دهه ۱۹۷۰ تحت رهبری دِنگ شیائوپینگ آغاز شده بود، باعث شد چین به سرمایه‌گذاری خارجی روی آورد. رئیس‌جمهور جیانگ زِمین و نخست‌وزیر ژو رونگجی نیز این کشور را در مسیر چشمگیر — و البته دردناک — اصلاحات اقتصادی قرار دادند. آن‌ها شرکت‌های دولتی را بازسازی کردند و ده‌ها میلیون کارگر این شرکت‌ها را اخراج نمودند، فضای بیشتری برای فعالیت بخش خصوصی فراهم کردند، به کسب‌وکارها اجازه دادند قیمت‌ها را بر اساس شرایط بازار تنظیم کنند و چین را به سازمان تجارت جهانی وارد کردند.

جیانگ و ژو بارها اعلام کردند که چین به‌طور اجتناب‌ناپذیری به مسیر باز شدن اقتصادی خود ادامه خواهد داد. بسیاری در غرب حتی تا آنجا پیش رفتند که باور داشتند این آزادسازی اقتصادی به آزادسازی سیاسی چین منجر خواهد شد و جامعه‌ای سرمایه‌داری در طول زمان به جامعه‌ای دموکراتیک‌تر تبدیل خواهد شد. اما این فرضیه نادرست از آب درآمد. رهبران چین هرگز به‌طور جدی اصلاحات سیاسی را در نظر نداشتند، اما پیشرفت اقتصادی این کشور، با این حال، چشمگیر بود. طبق آمار بانک جهانی، تولید ناخالص داخلی چین از ۳۴۷.۷۷ میلیارد دلار در سال ۱۹۸۹ به ۱.۶۶ تریلیون دلار در سال ۲۰۰۳ و سپس به ۱۷.۷۹ تریلیون دلار در سال ۲۰۲۳ رسید. امید زیادی وجود داشت که ادغام چین در سیستم تجاری مبتنی بر قوانین، به جهانی صلح‌آمیزتر و مرفه‌تر منجر شود. جهانی‌شدن بیش از یک میلیارد نفر را از فقر خارج کرد — دستاوردی شگفت‌انگیز. اما مزایای این پیشرفت به‌طور برابر تقسیم نشد، و برخی کارگران و جوامع در کشورهای صنعتی بهای رشد دیگران را پرداخت کردند.

سپس هو جینتائو به ریاست‌جمهوری رسید و پس از او شی جین‌پینگ قدرت را در دست گرفت. مسیر اقتصادی چین کمتر از آنچه در ابتدا تصور می‌شد خطی و اجتناب‌ناپذیر بود. در دوران هو، چین مداخله دولتی در اقتصاد را افزایش داد و تلاش کرد از طریق یارانه‌های کلان، “قهرمانان ملی” را در بخش‌های استراتژیک ایجاد کند. به‌عبارت‌دیگر، دولت به‌جای پیگیری آزادسازی بیشتر بازار، نقش خود را در اقتصاد گسترش داد. هم‌زمان، سیل واردات ارزان‌قیمت چین روند صنعتی‌زدایی در ایالات متحده را تسریع کرد — و آن هم با سرعتی که کمتر کسی پیش‌بینی کرده بود. چین به کارخانه تولید جهان تبدیل شد و در نخستین دهه این قرن، از غول‌های صنعتی مانند ژاپن و آلمان پیشی گرفت. طبق داده‌های بانک جهانی، در سال ۲۰۰۴ چین ۹ درصد از ارزش افزوده تولید جهانی را در اختیار داشت، اما این رقم در سال ۲۰۲۳ به ۲۹ درصد جهش کرد.

چگونه چین پیروز شد

در طول این دوره، واشنگتن پکن را برای اجرای اصلاحات اقتصادی‌اش تحت فشار قرار داد و از چین خواست که بازارهای خود را باز کند و از اعمال تعرفه‌های سنگین و دیگر موانع بر صادرات ایالات متحده خودداری کند. آمریکا همچنین خواستار این بود که شرکت‌های آمریکایی بتوانند بدون محروم شدن از برخی بخش‌های اقتصادی، در چین سرمایه‌گذاری کنند و مجبور نشوند که برای ورود به بازار چین، با شرکت‌های محلی شراکت اجباری داشته باشند و فناوری‌های خود را به آن‌ها انتقال دهند. همچنین، واشنگتن از دولت چین خواست که به یارانه‌دهی به تولید و صادرات کالاها که باعث برهم زدن تعادل بازار جهانی می‌شود، پایان دهد. اما این فهرست بلندبالای شکایات عمدتاً نادیده گرفته شد.

در سال ۲۰۰۹، دولت اوباما تلاش‌هایی را برای خاتمه دادن به “دور دوحه” — یک مذاکرات تجاری چندجانبه تحت سازمان تجارت جهانی که در سال ۲۰۰۱ آغاز شده بود — رهبری کرد. این اقدام عمدتاً به این دلیل انجام شد که توافق حاصل از این مذاکرات، موقعیت چین را به‌طور دائمی به‌عنوان یک “کشور در حال توسعه” در چارچوب قوانین سازمان تجارت جهانی تثبیت می‌کرد. این وضعیت به چین اجازه می‌داد که از “رفتار ویژه و متمایز” بهره‌مند شود، به این معنا که چین می‌توانست از پذیرش همان سطح تعهدات و محدودیت‌ها — در زمینه دسترسی به بازار، حفاظت از حقوق مالکیت فکری و سایر مسائل — که بر ایالات متحده و دیگر کشورهای صنعتی تحمیل می‌شد، اجتناب کند. در آن زمان، واشنگتن به دلیل تلاش برای بازنگری در مفروضات این مذاکرات با انتقاد گسترده‌ای روبه‌رو شد. اما حتی در همان زمان نیز مشخص بود که اگر این مسئله نادیده گرفته شود، سیاست‌های اقتصادی چین باعث ایجاد اختلالات جدی در سیستم تجارت جهانی خواهد شد.

ایالات متحده هم‌اکنون در جهانی زندگی می‌کند که چین آن را شکل داده است.

نگرانی‌های مشابه، دولت اوباما را بر آن داشت تا به‌دنبال “مشارکت ترانس-پاسیفیک” (TPP) باشد — یک توافق‌نامه تجاری با استاندارد بالا که میان ۱۲ کشور حوزه اقیانوس آرام مذاکره شد. این ابتکار طراحی شده بود تا به کشورهای منطقه آسیا-اقیانوسیه یک جایگزین جذاب در برابر مدل اقتصادی چین ارائه دهد. این توافق، گروهی از کشورها با تنوع اقتصادی را گرد هم آورد که مایل بودند استانداردهای بالایی برای حفاظت از حقوق کارگران و محیط زیست تعیین کنند، استفاده از یارانه‌ها را محدود کنند، انضباط بیشتری بر شرکت‌های دولتی اعمال کنند و نگرانی‌های خاص مربوط به چین، مانند حفاظت از حقوق مالکیت فکری، را مورد توجه قرار دهند. بااین‌حال، تا زمانی که مذاکرات TPP در سال ۲۰۱۵ به پایان رسید، توافق‌نامه‌های تجاری — حتی آن‌هایی که با هدف ایجاد توازن در برابر چین طراحی شده بودند — در داخل ایالات متحده از نظر سیاسی حساس و بحث‌برانگیز شده بودند، و در نهایت آمریکا از این توافق خارج شد.

از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۷، ابتدا به‌عنوان معاون مشاور امنیت ملی در امور اقتصادی بین‌المللی و سپس به‌عنوان نماینده تجاری ایالات متحده خدمت کردم. در این مدت، همواره به همتایان چینی خود هشدار می‌دادم که محیط بین‌المللی مساعدی که موفقیت چین را ممکن ساخته بود، در صورتی که پکن سیاست‌های اقتصادی غارتگرانه خود را تغییر ندهد، از بین خواهد رفت. اما چین در مسیر خود باقی ماند — و حتی بیش از پیش بر همان سیاست‌ها تأکید کرد. زمانی که شی جین‌پینگ در سال ۲۰۱۲ به قدرت رسید، عملاً دوره “اصلاحات و درهای باز” را که پیش‌تر در دوران هو جینتائو دچار رکود شده بود، به پایان رساند. او چین را در مسیری قرار داد که به تسلط بر فناوری‌های کلیدی منجر شد، تولید را تا حدی افزایش داد که به مازاد ظرفیت رسید، و متعهد به رشد مبتنی بر صادرات شد. امروزه، همان‌طور که اقتصاددان برد ستسر اشاره کرده است، حجم صادرات چین سه برابر سریع‌تر از تجارت جهانی رشد می‌کند. در بخش خودروسازی، چین در مسیری قرار دارد که ظرفیت تولید دو سوم از تقاضای جهانی خودرو را در اختیار بگیرد. و سلطه این کشور تنها به خودروها محدود نمی‌شود؛ چین همچنین بیش از نیمی از عرضه جهانی فولاد، آلومینیوم و کشتی‌ها را تولید می‌کند.

در نهایت، حتی شرکت‌های آمریکایی که همواره نقش توازن‌دهنده در روابط دوجانبه را ایفا کرده بودند، نسبت به چین دلسرد شدند. مالکیت فکری آن‌ها به سرقت رفت یا مجبور به واگذاری اجباری مجوزها شدند، دسترسی آن‌ها به بازار چین به‌شدت محدود یا به تأخیر افتاد، و یارانه‌ها و امتیازات چین برای شرکت‌های داخلی، فرصت‌های آن‌ها را از بین برد. در غیاب هرگونه رفتار متقابل، این رابطه رو به وخامت گذاشت. سیاستمداران هر دو حزب آمریکا و همچنین افکار عمومی این کشور موضع سخت‌تری نسبت به چین اتخاذ کردند. اقتصادهای بزرگ نوظهور و کشورهای اروپایی نیز به سیاست‌های پکن بدبین شدند. به‌طور خلاصه، محیط بین‌المللی مساعد از بین رفت.

واشنگتن که نه توانسته بود پکن را متقاعد کند که سیاست‌های اقتصادی غارتگرانه خود را تغییر دهد، و نه موفق به پیشبرد یک بلوک تجاری جایگزین برای مقابله با چین شده بود، تنها یک گزینه در پیش داشت: ایالات متحده مجبور شد بیشتر شبیه چین شود. پس از دهه‌ها انتقاد از چین به دلیل وضع تعرفه‌های سنگین و اعمال محدودیت‌های مختلف بر صادرات آمریکا، ایالات متحده اکنون همان موانع را ایجاد کرده است. به گفته اقتصاددان چاد بَون، ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود تعرفه‌هایی را اعمال کرد که میانگین تعرفه بر واردات از چین را از سه درصد به ۱۹ درصد افزایش داد، که دو‌سوم از کل واردات از چین را شامل می‌شد. جو بایدن این تعرفه‌ها را حفظ کرد و همچنین بر برخی کالاهای چینی دیگر از جمله تجهیزات حفاظت شخصی، خودروهای برقی، باتری‌ها و فولاد تعرفه‌های جدیدی اعمال کرد، که باعث افزایش اندک میانگین تعرفه بر واردات از چین شد. کمتر از دو ماه پس از آغاز دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش، ترامپ ۲۰ درصد تعرفه اضافی بر تمام واردات آمریکا از چین اعمال کرد — اقدامی بزرگ‌تر از تمام تعرفه‌هایی که در دوره اول خود و دولت بایدن به اجرا گذاشته بود.

به‌طور مشابه، ایالات متحده رویکرد خود را از مخالفت با محدودیت‌های سرمایه‌گذاری دوجانبه به اعمال محدودیت‌های شدید بر سرمایه‌گذاری چین در آمریکا و سرمایه‌گذاری آمریکا در برخی بخش‌های حساس چین تغییر داد. طبق گزارش گروه رودیوم، سرمایه‌گذاری سالانه چین در ایالات متحده از ۴۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ به کمتر از ۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ سقوط کرد. و درحالی‌که واشنگتن از پکن می‌خواست که سیاست‌های یارانه‌ای و صنعتی خود را کنار بگذارد، خود آمریکا در دوران دولت بایدن کاملاً به سیاست صنعتی روی آورد و حداقل ۱.۶ تریلیون دلار در قالب قانون سرمایه‌گذاری در زیرساخت و مشاغل ۲۰۲۱، قانون تراشه‌ها و علم ۲۰۲۲، و قانون کاهش تورم ۲۰۲۲ اختصاص داد.

اگر نمی‌توانی شکست‌شان دهی، به آن‌ها بپیوند

اتخاذ رویکرد چینی یک گام فراتر می‌تواند شامل پذیرش یکی از ابزارهای کلیدی پکن باشد: الزام شرکت‌های چینی که در خارج از کشور سرمایه‌گذاری می‌کنند به ایجاد شرکت‌های مشترک با شرکت‌های داخلی و انتقال فناوری. چنین راهبردی نه‌تنها می‌تواند رقابت‌پذیری صنعتی آمریکا را تقویت کند، بلکه به کشورهایی که از مازاد ظرفیت چین آسیب دیده‌اند، از جمله بسیاری از کشورهای اروپایی، نیز کمک خواهد کرد.

به‌عنوان یک نمونه آشکار، بخش انرژی پاک را در نظر بگیرید. تولیدکنندگان خودروهای الکتریکی چین با سرعت بیشتری نوآوری می‌کنند و خودروهای باکیفیت را با قیمتی بسیار ارزان‌تر از شرکت‌های آمریکایی تولید می‌کنند. برخی خودروهای چینی تا ۵۰ درصد ارزان‌تر از معادل‌های آمریکایی خود هستند و چین تقریباً ۶۰ درصد از کل فروش خودروهای الکتریکی در جهان را به خود اختصاص داده است. تولیدکنندگان باتری، سازندگان پنل‌های خورشیدی و شرکت‌های فعال در تجهیزات انرژی پاک در چین نیز از مزایای مشابهی برخوردارند.

در ایالات متحده، سهم بازار چین در خودروهای الکتریکی تقریباً صفر است. تعرفه‌های فعلی و سایر محدودیت‌ها احتمالاً از ورود گسترده این محصولات در آینده جلوگیری خواهند کرد. در همین حال، خودروسازان اروپایی، به‌ویژه شرکت‌های آلمانی، به دلیل سیاست‌های ترجیحی داخلی و رقابت‌پذیری بالای شرکت‌های بومی در بازار چین — که برای رشد خود به آن متکی بوده‌اند — تحت فشار قرار گرفته‌اند. اخیراً، چین موفق شده است جای پای خود را در بازار اروپا نیز باز کند. سهم خودروهای الکتریکی چینی در بازار اروپا از تقریباً صفر درصد در ژانویه ۲۰۱۹ به بیش از ۱۱ درصد در ژوئن ۲۰۲۴ افزایش یافته است.

با پیروی از سیاست‌های ایالات متحده، اروپا اواخر سال گذشته تعرفه‌هایی بر خودروهای الکتریکی ساخت چین وضع کرد. این اقدام رشد سهم چین در بازار را کاهش داد. اما صرفاً جلوگیری از افزایش واردات ممکن است مشکلات صنعت خودروسازی اروپا را حل نکند. برای حفظ اشتغال و ظرفیت تولید، به نظر می‌رسد که اروپا تمایل دارد به سرمایه‌گذاری چین در تولید خودروهای الکتریکی در این قاره چراغ سبز نشان دهد. (در مقابل، مشخص نیست که آیا ترامپ از چنین سرمایه‌گذاری‌هایی در ایالات متحده استقبال خواهد کرد یا همچنان خودروهای الکتریکی چینی را به دلیل احتمال ردیابی تحرکات شهروندان یا ایجاد اختلال در ترافیک، از بازار آمریکا منع خواهد کرد.) اگر اروپا بخواهد به محلی صرفاً برای مونتاژ نهایی خودروهای الکتریکی چینی تبدیل نشود، ممکن است مجبور شود از تاکتیک‌های پکن الهام بگیرد و شرکت‌های چینی را ملزم کند که با شرکت‌های اروپایی سرمایه‌گذاری مشترک انجام دهند و فناوری و دانش فنی خود را به آن‌ها منتقل کنند.

چگونه می‌توان چین را در بازی خودش شکست داد

هنوز مشخص نیست که آیا ایالات متحده می‌تواند با استفاده از همان راهبرد چین، این کشور را پشت سر بگذارد یا خیر. به نظر می‌رسد که پکن ظرفیت نامحدودی برای بسیج سرمایه و دستکاری سیاست‌های تجاری و سرمایه‌گذاری در راستای اهداف بلندمدت خود دارد. در مقابل، قانون کاهش تورم و قانون تراشه‌ها و علم در آمریکا، به‌جای آنکه آغازگر یک روند گسترده‌تر در جهت سیاست‌گذاری صنعتی باشند، احتمالاً بیشتر یک استثنای تاریخی بوده‌اند؛ به‌ویژه با توجه به مخالفت جمهوری‌خواهان در روند تصویب آن‌ها. در واقع، ترامپ حتی درحالی‌که قصد دارد صنعت نیمه‌هادی آمریکا را تقویت کند، خواهان لغو قانون تراشه‌ها و علم شده است — قانونی که یارانه‌هایی را برای تولید نیمه‌هادی‌ها فراهم می‌کند. یارانه‌های تخصیص‌یافته در قانون کاهش تورم نیز احتمالاً با چالش‌های سیاسی روبه‌رو خواهند شد.

بحثی فعال در جریان است که آیا دولت بایدن توانسته است در ازای سیاست‌های صنعتی خود، دستاوردهای کافی به دست آورد یا خیر، آن هم فراتر از چند بخش کلیدی. سرمایه‌گذاری ایالات متحده در بخش تولید به شدت افزایش یافته و می‌توان گفت که ظرفیت صنعتی گسترش پیدا کرده است. اما همان‌طور که اقتصاددان جیسون فورمن اوایل امسال در فارن افرز اشاره کرد: 

نسبت افرادی که در بخش تولید فعالیت می‌کنند، دهه‌هاست که در حال کاهش است و هنوز افزایشی در این روند مشاهده نشده است. همچنین، تولید صنعتی داخلی در مجموع همچنان راکد مانده است — تا حدی به این دلیل که توسعه مالی که بایدن هدایت کرد، منجر به افزایش هزینه‌ها، تقویت ارزش دلار، و بالا رفتن نرخ بهره شد. تمام این عوامل موانعی برای بخش‌های تولیدی ایجاد کردند که از یارانه‌های ویژه مصوبات وی برخوردار نبودند.» 

صرف‌نظر از این‌که در این بحث چه نظری داشته باشیم، یک نکته روشن است: حتی در بخش‌هایی که دولت بایدن یارانه‌های سنگینی به آن‌ها اختصاص داده است — مانند نیمه‌هادی‌ها و انرژی سبز — مسیر بازگشت به جایگاه پیشروی جهانی طولانی و نامطمئن خواهد بود.

ایالات متحده ممکن است در بازی حمایت‌گرایی به خوبی دیگران عمل کند، اما به‌زودی تورم، افزایش هزینه‌های زندگی و از دست رفتن مشاغل در صنایعی که تحت تأثیر اقدامات تلافی‌جویانه سایر کشورها قرار گرفته‌اند، خود را نشان خواهند داد. ترامپ ظاهراً بر این باور است که دیوار تعرفه‌ها — و همچنین فضای عدم اطمینان درباره این‌که آیا تعرفه‌ها در یک لحظه خاص اعمال می‌شوند یا خیر — یک مشوق قدرتمند برای شرکت‌هاست تا تولید خود را در ایالات متحده مستقر کنند، جایی که از عدم اعمال تعرفه‌ها بر کالاهایشان مطمئن خواهند بود.

اما در عمل، شرکت‌هایی که قصد دارند سرمایه‌گذاری‌های سنگین برای تقویت تولید صنعتی در ایالات متحده انجام دهند، به دنبال محیط‌های سیاست‌گذاری باثبات و قابل پیش‌بینی هستند، نه تعرفه‌هایی که صبح وضع می‌شوند و بعدازظهر برداشته می‌شوند. بیشتر این شرکت‌ها ممکن است تصمیم بگیرند که فعلاً دست نگه دارند و سرمایه‌های خود را حفظ کنند تا زمانی که مشخص شود چه تعرفه‌هایی قرار است اجرا شوند، علیه کدام کشورها و برای چه مدت.

واشنگتن، پس از سال‌ها انتقاد از محدودیت‌های پکن، اکنون در حال ایجاد همان موانع تجاری است. 

سوابق تاریخی نشان می‌دهد که تأثیر تعرفه‌ها بر افزایش تولید و اشتغال صنعتی در ایالات متحده چندان قطعی و ثابت‌شده نیست. به عنوان مثال، تعرفه‌هایی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ بر واردات چین اعمال کرد، پیامدهای قابل توجهی داشت. طبق پژوهشی که در سال ۲۰۲۴ توسط محققان فدرال رزرو، آرون فلائن و جاستین پیرس منتشر شد: 

«افزایش تعرفه‌هایی که از اوایل ۲۰۱۸ اعمال شد، با کاهش نسبی اشتغال در بخش تولید ایالات متحده و افزایش نسبی قیمت‌های تولیدکننده مرتبط است. از منظر اشتغال در صنعت تولید، افزایش هزینه‌های ورودی و تعرفه‌های تلافی‌جویانه عامل اصلی این رابطه منفی هستند و تأثیر منفی این عوامل، از اثر مثبت اندک ناشی از حمایت از واردات بیشتر است.» 

برخی تحقیقات نشان می‌دهد که در نتیجه این تعرفه‌ها، حدود ۷۵ هزار شغل در بخش‌های تولیدی پایین‌دستی از بین رفته است، علاوه بر مشاغلی که در نتیجه تعرفه‌های تلافی‌جویانه کشورهای دیگر از دست رفته‌اند. همچنین، بِن استیل و الیزابت هاردینگ، دو کارشناس اقتصادی، دریافته‌اند که بهره‌وری در صنعت فولاد ایالات متحده پس از اعمال تعرفه‌های ۲۵ درصدی بر واردات فولاد توسط ترامپ در مارس ۲۰۱۸ سقوط کرده است، در حالی که بهره‌وری در سایر بخش‌ها افزایش یافته است. تولید هر ساعت در صنعت فولاد ایالات متحده از سال ۲۰۱۷ تاکنون ۳۲ درصد کاهش یافته است.

شاید رویکرد ترامپ برای بازگرداندن تولید به ایالات متحده نتیجه دهد، اما برای تحقق این امر، دولت ایالات متحده باید به شرکت‌های خارجی اجازه دهد تا در این کشور سرمایه‌گذاری کنند. با این حال، هم بایدن و هم ترامپ با خرید شرکت آمریکایی U.S. Steel توسط شرکت ژاپنی نیپون استیل مخالفت کردند. سیاست‌گذاران آمریکایی همچنین هنوز در حال بحث و بررسی هستند که آیا باید به صندوق سرمایه‌گذاری عمومی عربستان سعودی اجازه داده شود که سهام کنترلی PGA Tour، سازمان‌دهنده مسابقات گلف ایالات متحده، را تصاحب کند — در حالی که این صنعت حتی یک حوزه حیاتی محسوب نمی‌شود.

ایالات متحده و سایر کشورها تا حد زیادی به این دلیل در حال تقلید از چین هستند که چین به شکلی غیرمنتظره موفق شد. برتری چین در خودروهای الکتریکی و فناوری‌های پاک از طریق آزادسازی اقتصادی به دست نیامد، بلکه حاصل مداخله دولتی در بازار با اهداف ملی‌گرایانه بود.

فارغ از این که آیا ایالات متحده می‌تواند در زمین بازی چین با این کشور رقابت کند یا نه، یک حقیقت بنیادی را باید پذیرفت: ایالات متحده اکنون عمدتاً مطابق با استانداردهای پکن عمل می‌کند. مدل اقتصادی جدید آمریکا مبتنی بر حمایت‌گرایی، محدودیت سرمایه‌گذاری خارجی، یارانه‌ها و سیاست صنعتی است — در واقع، سرمایه‌داری دولتی ملی‌گرا.

در نبرد بر سر اینکه چه کسی قوانین بازی اقتصادی را تعیین می‌کند، جنگ (حداقل در حال حاضر) به پایان رسیده است. و چین پیروز شده است.


* مایکل فرومن رئیس شورای روابط خارجی است. او از سال ۲۰۱۳ -۲۰۱۷ به عنوان نماینده تجاری ایالات متحده و از سال ۲۰۰۹-۲۰۱۳ معاون مشاور امنیت ملی در امور اقتصاد بین المللی خدمت کرده است.



بحث شدید در کاخ سفید درباره نحوه رفتار با ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 13:31

بحث شدید در کاخ سفید درباره نحوه رفتار با ایران


باراک راوید / اکسیوس
دوم آویل ۲۰۲۵

کاخ سفید به طور جدی در حال بررسی پیشنهاد ایران برای مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای است، در حالی که همزمان به طور قابل توجهی نیروهای آمریکایی را در خاورمیانه تقویت می‌کند تا در صورت تصمیم رئیس‌جمهور ترامپ برای انجام حملات نظامی، آمادگی لازم را داشته باشد. دو مقام آمریکایی این موضوع را به اکسیوس اطلاع داده‌اند.

چرا این موضوع مهم است: ترامپ بارها گفته است که ترجیح می‌دهد توافقی حاصل شود، اما هشدار داده که در غیر این صورت “بمباران خواهد شد.” او برای این مسئله یک بازه‌ی زمانی دوماهه تعیین کرده، اما مشخص نیست که این مهلت از چه زمانی آغاز شده است.

کاخ سفید همچنان درگیر بحث‌های داخلی بین افرادی است که معتقدند توافقی قابل دستیابی است و کسانی که مذاکرات را اتلاف وقت می‌دانند و از حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران حمایت می‌کنند.

در همین حال، پنتاگون در حال انجام یک تقویت گسترده‌ی نیروهای نظامی در خاورمیانه است. اگر ترامپ تصمیم بگیرد که زمان به پایان رسیده، او آمادگی کامل برای اقدام نظامی خواهد داشت.

پشت پرده: طی آخر هفته، ترامپ پاسخ رسمی ایران به نامه‌ای که سه هفته پیش به آیت‌الله علی خامنه‌ای ارسال کرده بود، دریافت کرد.

در حالی که ترامپ پیشنهاد مذاکرات مستقیم هسته‌ای را داده بود، ایرانی‌ها تنها با مذاکرات غیرمستقیم از طریق میانجی‌گری عمان موافقت کردند.

یک مقام آمریکایی گفت که دولت ترامپ معتقد است که مذاکرات مستقیم شانس موفقیت بیشتری دارد، اما امکان مذاکرات غیرمستقیم را رد نمی‌کند و مخالفتی با نقش عمان به عنوان میانجی ندارد، زیرا این کشور در گذشته نیز چنین نقشی را ایفا کرده است.

هر دو مقام آمریکایی تأکید کردند که هنوز تصمیمی اتخاذ نشده و بحث‌های داخلی ادامه دارد. یکی از آن‌ها گفت: “پس از تبادل نامه‌ها، اکنون در حال بررسی گام‌های بعدی برای آغاز مذاکرات و ایجاد اعتماد با ایرانی‌ها هستیم.”

تحولات اخیر: تنش‌های لفظی بین تهران و واشنگتن پیش از تهدید ترامپ در روز یکشنبه برای بمباران ایران در صورت عدم دستیابی به توافق، شدت گرفته بود.

روز دوشنبه، آیت‌الله خامنه‌ای واکنش نشان داد و گفت که اگرچه باور ندارد آمریکا به ایران حمله کند، اما “قطعاً در صورت حمله، ضربه سنگینی دریافت خواهند کرد.”

ایران همچنین یک اعتراض دیپلماتیک رسمی را از طریق سفارت سوئیس – که کانال دیپلماتیک بین ایران و آمریکا محسوب می‌شود – ارائه کرد و هشدار داد که “به هرگونه تهدید، فوراً و قاطعانه پاسخ خواهد داد.”

اظهارات مقامات: فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در یک مصاحبه تلویزیونی گفت: “آمریکا ۱۰ پایگاه و ۵۰ هزار نیرو در منطقه دارد... اگر در خانه‌ای شیشه‌ای زندگی می‌کنید، نباید سنگ پرتاب کنید.”

علی لاریجانی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی و رئیس پیشین مجلس ایران، تأکید کرد که اگر آمریکا تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کند، افکار عمومی ایران دولت را تحت فشار قرار خواهد داد تا سیاست خود را تغییر داده و به سمت ساخت سلاح هسته‌ای حرکت کند.

نقطه اصطکاک: ترامپ در سال ۲۰۱۸ از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ خارج شد و استدلال کرد که سیاست “فشار حداکثری” او، ایران را وادار به امضای توافقی بهتر خواهد کرد. اما او در رسیدن به یک توافق جدید ناکام ماند، همان‌طور که جو بایدن نیز نتوانست چنین توافقی را حاصل کند.

در همین حال، ایران به طور قابل توجهی سطح غنی‌سازی اورانیوم خود را افزایش داده و اکنون در آستانه تبدیل شدن به یک کشور دارای توانمندی هسته‌ای قرار دارد، هرچند تهران تأکید می‌کند که به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست.

ایران همچنین اعلام کرده که حاضر به مذاکره درباره مسائل غیرهسته‌ای، مانند برنامه موشکی خود، نیست؛ موضوعی که دولت ترامپ و تیم او پیشتر خواستار گنجاندن آن در مذاکرات شده بودند.

وضعیت کنونی: روز سه‌شنبه، پنتاگون اعلام کرد که نیروهای اضافی و تجهیزات هوایی بیشتری به منطقه ارسال خواهد شد و دو ناو هواپیمابر “ترومن” و “وینسون” در منطقه باقی خواهند ماند.

هفته گذشته، پنتاگون چندین بمب‌افکن رادارگریز B-2 را به پایگاه نظامی دیه‌گو گارسیا در اقیانوس هند اعزام کرد. یک مقام آمریکایی گفت که این استقرار “بی‌ارتباط” با مهلت دوماهه ترامپ به ایران نیست.

بمب‌افکن‌های B-2 قادر به حمل بمب‌های سنگرشکن عظیمی هستند که می‌توانند در هرگونه اقدام نظامی احتمالی علیه تأسیسات هسته‌ای زیرزمینی ایران نقش کلیدی ایفا کنند.

شان پارنل، سخنگوی پنتاگون، در بیانیه‌ای گفت: “اگر ایران یا نیروهای نیابتی آن، پرسنل و منافع آمریکایی در منطقه را تهدید کنند، ایالات متحده اقدام قاطعانه‌ای برای دفاع از مردم خود انجام خواهد داد.”

چشم‌انداز پیش‌رو: یک مقام آمریکایی گفت که ترامپ نمی‌خواهد وارد جنگ با ایران شود، اما به حضور نظامی قوی نیاز دارد تا در مذاکرات بازدارندگی ایجاد کند – و در عین حال آمادگی داشته باشد که در صورت شکست مذاکرات و تشدید تنش‌ها، اقدام کند.



دیپلماسی یا جنگ / مهدی فتاپور، مهدی نوربخش ">
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 13:19

دیپلماسی یا جنگ / مهدی فتاپور، مهدی نوربخش


برنامه: خط قرمز با اجرای محمد منظرپور
با حضور: مهدی نوربخش و مهدی فتاپور

تنش‌های دیپلماتیک در خاورمیانه و جهان به مرحله‌ای رسیده که مرز میان مذاکره و درگیری نظامی بیش از هر زمان دیگری باریک شده است. ایران، آمریکا، اسرائیل و دیگر بازیگران منطقه‌ای درگیر معادلات پیچیده‌ای هستند که هر لحظه می‌تواند از مسیر دیپلماسی خارج و به درگیری مستقیم تبدیل شود.

از یک سو، مذاکرات پشت پرده همچنان ادامه دارد و از سوی دیگر، تهدیدها، حملات محدود و صف‌آرایی نظامی، سایه جنگ را سنگین‌تر کرده است. آیا دیپلماسی می‌تواند از بروز یک درگیری گسترده جلوگیری کند یا جهان در آستانه یک جنگ جدید قرار گرفته است؟



تأثیر تعرفه‌های ثانویه ترامپ بر اقتصاد ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 13:11

تأثیر تعرفه‌های ثانویه ترامپ بر اقتصاد ایران


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، اخیراً اعلام کرد که ایالات متحده قصد دارد در صورت عدم پیشرفت در مذاکرات با ایران، تعرفه‌های گمرکی ثانویه‌ای علیه ایران اعمال کند.

جمهوری اسلامی ایران تأکید دارد که مذاکره تحت تهدید و تحریم راه به جایی نخواهد برد و تنها بازسازی اعتماد و رفع بدعهدی‌ها می‌تواند مسیر دیپلماسی را هموار کند.

ترامپ همچنین بیان کرده که چند هفته فرصت خواهد داد تا پیشرفتی در مذاکرات حاصل شود، در غیر این صورت تعرفه‌های جدید اجرایی خواهند شد. این اقدام می‌تواند تنش‌های اقتصادی و سیاسی میان دو کشور را تشدید کند و بر روابط تجاری ایران با سایر کشورها نیز تأثیر بگذارد.

پس‌زمینه اظهارات ترامپ مبنی بر اعمال تعرفه برای تجارت با ایران، طرح تحریمی لیندسی گراهام علیه ایران است. طرح تعرفه‌های تحریمی لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه آمریکایی، به عنوان طرح تعرفه‌های ثانویه علیه کشورهای تحت تحریم آمریکا شناخته می‌شود.

عبدالله باباخانی، کارشناس انرژی مقیم آلمان، درباره طرح اولیه اعمال تعرفه ثانویه علیه ایران می‌گوید که این طرح در اواخر سال ۲۰۱۹ با هدف تشدید فشارهای اقتصادی بر کشورهای تحریمی مطرح شد.

از ویژگی‌های کلیدی این طرح، اعمال تحریم‌های ثانویه علیه کشورهایی است که به تجارت با ایران ادامه می‌دهند، به‌ویژه در بخش‌هایی مانند نفت و گاز. بر اساس این پیشنهاد، کالاهای این کشورها مشمول تعرفه‌های جدید خواهند شد تا به‌عنوان ابزاری برای مجازات کشورهایی مانند چین و روسیه که علی‌رغم تحریم‌های آمریکا، روابط تجاری خود را با ایران حفظ کرده‌اند، به کار رود.

تأثیر اعمال تعرفه‌های ثانویه ترامپ بر اقتصاد ایران

اعمال تعرفه‌های ثانویه توسط دونالد ترامپ علیه ایران می‌تواند تأثیرات قابل توجهی بر اقتصاد این کشور داشته باشد. این اقدام، که با هدف افزایش فشار اقتصادی بر تهران و محدود کردن توانایی آن در تجارت بین‌المللی طراحی شده است، می‌تواند به کاهش صادرات نفت و محصولات پتروشیمی ایران منجر شود.

تعرفه‌های ثانویه به طور مستقیم کشورهایی را هدف قرار می‌دهد که از ایران نفت و پتروشیمی وارد می‌کنند. این مسئله می‌تواند به توقف واردات از ایران منجر شود، زیرا بسیاری از این کشورها از ترس مواجهه با تعرفه‌های سنگین آمریکا ممکن است از خرید این محصولات خودداری کنند. به این ترتیب، درآمدهای ارزی ایران کاهش یافته و فشار بیشتری بر ارزش ریال وارد می‌شود که موجب افزایش تورم داخلی خواهد شد.

صادرات محصولات پتروشیمی ایران در نه ماه اول سال ۱۴۰۳ رشد قابل توجهی داشته و نقش مهمی در اقتصاد کشور ایفا کرده است. طبق گزارش‌ها، میزان صادرات این محصولات در این مدت به ۱۰ میلیارد دلار رسیده و انتظار می‌رفت که این میزان تا پایان اسفند گذشته به ۱۳ میلیارد دلار افزایش یابد.

یعنی به عبارت ساده تر اگر تعرفه های ثانویه ترامپ علیه ایران اعمال شود تهران بخش زیادی از درآمد ارزی حاصل از صادرات محصولات پتروشیمی خود را از دست خواهد داد.

علاوه بر این، تعرفه‌های ثانویه هزینه‌های تجارت با ایران را افزایش داده و کشورهایی که همچنان مایل به همکاری اقتصادی با تهران هستند، مجبور می‌شوند یا هزینه‌های اضافی ناشی از تعرفه‌ها را پرداخت کنند یا به دنبال مسیرهای جایگزین برای تجارت باشند. این شرایط می‌تواند رقابت‌پذیری محصولات ایرانی را در بازارهای جهانی کاهش داده و فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد کند.

از سوی دیگر، این سیاست‌ها وابستگی اقتصادی ایران به تعداد محدودی از شرکای تجاری را تشدید کرده و انزوای اقتصادی این کشور را افزایش خواهد داد. در نتیجه، توانایی ایران برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی یا مشارکت در زنجیره تأمین جهانی محدودتر خواهد شد.

کارشناسان بر این باورند که تصمیم ترامپ برای اعمال تعرفه‌های ثانویه علیه ایران ناشی از ترکیبی از فشار اقتصادی، تاکتیک‌های دیپلماسی تهدیدآمیز، و تلاش برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی در مذاکرات است. این اقدام بخشی از سیاست فشار حداکثری واشنگتن است که هدف آن افزایش هزینه‌های اقتصادی ایران و محدود کردن توانایی این کشور در تجارت بین‌المللی است.

ترامپ همچنین از تعرفه‌ها به‌عنوان ابزاری جایگزین تحریم‌های مالی سنتی استفاده می‌کند، زیرا معتقد است این ابزار علاوه بر افزایش درآمد دولت آمریکا، قدرت چانه‌زنی بیشتری ایجاد می‌کند. علاوه بر این، عدم پیشرفت در مذاکرات اخیر با تهران و ادامه اختلافات سیاسی و اقتصادی انگیزه‌ای برای اجرای این سیاست بوده است.

دالغا خاتین اوغلو، کارشناس انرژی، معتقد است که تنها نفت خام و میعانات گازی ایران نیست که در لیست تحریم‌های آمریکا قرار دارد، بلکه طیف گسترده‌ای از کالاهای غیرنفتی مانند پتروشیمی، فلزات، گاز طبیعی و مایع (ال‌پی‌جی) ایران نیز مشمول تحریم‌ها است. این اقلام ۷۰ درصد کل صادرات غیرنفتی کشور را تشکیل می‌دهند و نزدیک به ۴۰ میلیارد دلار ارزآوری برای ایران دارند که با کل درآمد صادرات نفت کشور برابری می‌کند.

به گفته خاتین اوغلو، اگر آمریکا تعرفه‌های ثانویه را اعمال کند، خریداران این محصولات یا باید ریسک از دست دادن بازار آمریکا برای صادرات محصولات خود را به جان بخرند، یا اینکه خرید این اقلام را متوقف کنند. نکته اینجاست که بر اساس آمارهای رسمی، پنج کشور اصلی واردکننده کالاهای غیرنفتی ایران، یعنی چین، عراق، امارات، ترکیه و هند، ۴۰ برابر واردات غیرنفتی از ایران، صادرات به آمریکا دارند و نمی‌توانند ریسک تعرفه‌های ثانویه را به جان بخرند.

تاثیر تعرفه های ثانویه  ترامپ بر روابط اقتصادی ایران با سایر کشورها

اعمال تعرفه‌های ثانویه علیه ایران می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر روابط تجاری این کشور با سایر کشورها داشته باشد، زیرا این تعرفه‌ها کشورهایی را که با ایران تجارت می‌کنند، تهدید به محدودیت‌های اقتصادی و افزایش هزینه‌ها می‌کند.

تجربه‌های پیشین نشان داده است که چنین اقداماتی باعث کاهش شدید صادرات و واردات ایران شده است؛ به‌عنوان مثال، پس از بازگشت تحریم‌های ثانویه آمریکا در سال ۲۰۱۸، تجارت چین با ایران تا ۷۰ درصد کاهش یافت، حتی با وجود مخالفت رسمی پکن با تحریم‌ها.

این تعرفه‌ها کشورهای دیگر را مجبور می‌کنند تا میان تجارت با ایران یا حفظ دسترسی به بازارهای کلیدی مانند آمریکا یکی را انتخاب کنند که اغلب منجر به کاهش روابط تجاری با ایران می‌شود.

علاوه بر این، اعمال تعرفه‌ها باعث افزایش فشار بر اقتصاد ایران شده و توانایی این کشور را برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی و مشارکت در زنجیره‌های تأمین جهانی محدود می‌کند. تعرفه‌های ثانویه علیه ایران می‌توانند تأثیرات گسترده‌ای بر اقتصاد جهانی داشته باشند، زیرا این سیاست‌ها کشورهایی را که با ایران تجارت می‌کنند، تحت فشار قرار می‌دهند تا روابط اقتصادی خود را کاهش دهند.

این اقدام می‌تواند موجب کاهش تجارت جهانی شود، زیرا کشورهایی مانند چین، هند، ترکیه و امارات که شرکای اصلی تجاری ایران هستند، ممکن است برای حفظ دسترسی به بازارهای آمریکا مجبور به محدود کردن تعاملات خود با ایران شوند.

علاوه بر این، افزایش تعرفه‌ها می‌تواند به افزایش قیمت کالاهای اساسی مانند نفت و گاز منجر شود که زنجیره تأمین جهانی را مختل کرده و تورم جهانی را تشدید کند. همچنین، این سیاست‌ها ممکن است باعث تقویت دلار در برابر سایر ارزها شوند که تأثیرات منفی بر اقتصادهای وابسته به واردات خواهد داشت.

در مجموع، این تعرفه‌ها نه‌تنها اقتصاد ایران را تحت فشار قرار می‌دهند بلکه موجب بی‌ثباتی در تجارت و رشد اقتصادی جهانی نیز خواهند شد.

واکنش‌های مبهم و پرابهام ایران به تهدیدات ترامپ واکنش‌های ایران به تهدیدات ترامپ شامل هشدار درباره جنگ فراگیر، رد مذاکره تحت فشار، تأکید بر صلح‌آمیز بودن برنامه هسته‌ای و برخی اقدامات دیپلماتیک بوده است. با این حال، لحن و موضع‌گیری‌های مقامات ایرانی در این زمینه گاه متناقض به نظر می‌رسد. از یک‌سو، تهران بارها اعلام کرده که تحت تهدید و فشار حاضر به مذاکره مستقیم با آمریکا نیست، اما از سوی دیگر، مسیر مذاکرات غیرمستقیم را همچنان باز نگه داشته است.

در سطح دیپلماتیک، ایران هشدار داده است که چنین اقداماتی تنها به تشدید خشونت منجر خواهد شد. با این حال، مشخص نیست که این هشدارها به چه میزان عملی هستند یا صرفاً تاکتیکی برای تأثیرگذاری بر فضای بین‌المللی محسوب می‌شوند. آیا ایران در پشت پرده به دنبال توافقی پنهانی است یا اینکه این تهدیدها نشانه‌ای از افزایش تنش‌های منطقه‌ای است؟ ابهامات موجود، این احتمال را تقویت می‌کند که تحولات آتی ممکن است فراتر از یک جنگ لفظی باشد.

نتیجه گیری

تهدید اعمال تعرفه‌های ثانویه علیه ایران همچنان یکی از ابزارهای فشار اقتصادی آمریکا محسوب می‌شود، اما تا تاریخ ۲ آوریل ۲۰۲۵، این تعرفه‌ها هنوز اجرایی نشده‌اند. این تعلیق فرصتی برای دیپلماسی و مذاکرات فراهم کرده است، اما همزمان اقتصاد ایران را در وضعیت بلاتکلیفی و آسیب‌پذیری قرار داده است.

میزان پیشرفت در مذاکرات هسته‌ای و تعامل میان بازیگران کلیدی مانند اتحادیه اروپا، چین و روسیه، می‌تواند بر تصمیم نهایی در مورد اعمال این تعرفه‌ها تأثیرگذار باشد.

اعمال تعرفه‌های ثانویه توسط دولت ترامپ، می‌تواند فشار مضاعفی بر اقتصاد ایران وارد نماید و وابستگی به چند شریک تجاری محدود، گزینه‌های ایران را برای مقابله با این سیاست‌ها کاهش داده است.

همزمان، کاهش درآمدهای ارزی، افزایش هزینه‌های واردات، و محدودیت در دسترسی به بازارهای جهانی، ایران را در موقعیتی دشوار قرار داده است. بحران انرژی نیز بر شدت این چالش‌ها افزوده، زیرا مشکلات زیرساختی و فشارهای خارجی، توانایی ایران را در مدیریت منابع داخلی کاهش داده است.

در این شرایط، ایران با گزینه‌های محدودی برای کاهش تأثیرات این تعرفه‌ها روبه‌رو است و ممکن است ناچار به بازنگری در برخی سیاست‌های اقتصادی و تجاری خود شود.

چگونگی مدیریت این بحران، نه‌تنها بر ثبات اقتصادی داخلی، بلکه بر جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی نیز تأثیرگذار خواهد بود. در حالی که فضای دیپلماتیک هنوز بسته نشده است، اما ایران با یکی از حساس‌ترین دوره‌های اقتصادی خود مواجه است، جایی که تصمیمات استراتژیک در ماه‌های آینده می‌تواند سرنوشت آن را در نظام اقتصاد جهانی تعیین کند.


یورونیوز فارسی



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 13:04




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 12:51




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 12:29




اسرائیل عملیات نظامی علیه غزه را از سر گرفت
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 11:08

اسرائیل عملیات نظامی علیه غزه را از سر گرفت


اسرائیل روز چهارشنبه از گسترش عملیات نظامی در غزه خبر داد و اعلام کرد مناطق وسیعی از این منطقه تصرف و به مناطق امنیتی این کشور اضافه خواهد شد. این اقدام همراه با تخلیه گسترده جمعیت خواهد بود.

به گزارش رویترز، اسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، در بیانیه‌ای گفت تخلیه از مناطقی که درگیری در جریان است انجام می‌شود و از مردم غزه خواست تا با حذف حماس و بازگرداندن گروگان‌های اسرائیلی، تنها راه پایان جنگ را فراهم کنند.

وی گفت این عملیات برای پاکسازی شبه‌نظامیان و زیرساخت‌های آن‌ها انجام می‌شود و «مناطق وسیعی تصرف خواهد شد که به مناطق امنیتی دولت اسرائیل اضافه می‌شوند».

ارتش اسرائیل پیش از این به ساکنان اطراف شهر رفح در جنوب غزه و به سمت خان یونیس هشدار تخلیه داده بود و از آن‌ها خواسته بود به منطقه المُوَسی در ساحل، که پیش‌تر به عنوان منطقه بشردوستانه تعیین شده بود، نقل مکان کنند.

سازمان دفاع مدنی فلسطین اعلام کرد که تیم‌های آن‌ها حداقل ۱۲ جسد را در خان یونیس پس از موج حملات هوایی گزارش‌شده در طول شب بازیابی کرده‌اند. رادیوی فلسطین نیز گزارش داد که منطقه اطراف رفح تقریباً به طور کامل پس از دستور تخلیه خالی شده است.

در محل یک حمله در خان یونیس، رضی الجبور کفش کوچکی را بالا گرفت و به دیوار خون‌آلودی اشاره کرد در حالی که شرح می‌داد چگونه همسایه‌اش به همراه نوزاد سه‌ماهه‌اش کشته شده و اجساد آن‌ها در اثر انفجار تکه‌تکه شده بود.

او گفت: «از لحظه‌ای که حمله اتفاق افتاد، نتوانسته‌ایم بنشینیم یا بخوابیم یا کاری انجام دهیم» و توضیح داد که نیروهای امدادی قادر به جدا کردن بقایای کشته‌شدگان نبوده‌اند.

منطقه حائل

بیانیه کاتز مشخص نکرد که اسرائیل قصد تصرف چه میزان از زمین‌ها را دارد یا آیا این اقدام به معنای الحاق دائم این مناطق است یا خیر. این امر فشار بیشتری بر جمعیت غزه که پیش‌تر در یکی از شلوغ‌ترین مناطق جهان زندگی می‌کردند، وارد می‌کند.

بر اساس گزارش گروه حقوق بشری اسرائیلی «گیشا»، اسرائیل پیش از این کنترل حدود ۶۲ کیلومتر مربع یا حدود ۱۷٪ از کل مساحت غزه را به عنوان بخشی از منطقه حائل در اطراف این منطقه به دست گرفته است.

تصرف منطقه حائل که شامل زیرساخت‌هایی مانند چاه‌ها، ایستگاه‌های پمپاژ فاضلاب و تأسیسات تصفیه آب و همچنین بخش قابل توجهی از زمین‌های کشاورزی غزه است، فشار بر توانایی این منطقه برای تأمین معیشت خود را افزایش خواهد داد.

در همین حال، رهبران اسرائیل گفته‌اند که قصد دارند خروج داوطلبانه فلسطینیان از غزه را تسهیل کنند. این در حالی است که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، خواستار تخلیه دائم این منطقه و بازسازی آن به عنوان یک منطقه ساحلی تحت کنترل آمریکا شده بود.

اظهارات کاتز پس از تاکید نتانیاهو بر خلع سلاح حماس

اظهارات اسرائیل کاتز پس از آن مطرح شد که بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، بار دیگر خواستار خلع سلاح حماس شد و گفت اعمال فشار نظامی بهترین راه برای بازگرداندن ۵۹ گروگان باقی‌مانده است.

رهبران اسرائیل با مشاهده نشانه‌هایی از اعتراضات در غزه علیه حماس — گروه نظامی که از سال ۲۰۰۷ کنترل این منطقه را در دست دارد — تشویق شده‌اند. به نظر می‌رسد عملیات گسترده‌تر حداقل تا حدی با هدف افزایش فشار بر غیرنظامیان و رهبران حماس انجام شده است.
کاتز در بیانیه خود گفت: «من از ساکنان غزه می‌خواهم که همین حالا اقدام کنند تا حماس را حذف کنند و تمام گروگان‌ها را بازگردانند. این تنها راه پایان جنگ است.»

اسرائیل ماه گذشته حملات هوایی به غزه را از سر گرفت و نیروهای زمینی را بازگرداند، پس از دو ماه آرامش نسبی که در پی آتش‌بس مورد حمایت آمریکا برای تبادل گروگان‌های حماس با زندانیان فلسطینی در اسرائیل به وجود آمده بود.

از زمان ازسرگیری حملات، صدها فلسطینی کشته شده‌اند و اسرائیل نیز کمک‌های بشردوستانه به غزه را قطع کرده است، با این ادعا که بخش عمده‌ای از آن توسط حماس مصادره شده است.

تلاش‌های میانجی‌گران قطر و مصر برای ازسرگیری مذاکرات به منظور پایان جنگ تاکنون نتیجه‌ای نداشته است، و بازگشت نظامیان اسرائیل به غزه باعث تشدید اعتراضات خانواده‌های گروگان‌ها و حامیان آن‌ها در اسرائیل شده است.

روز چهارشنبه، «مجمع خانواده‌های گروگان‌ها» اعلام کرد که از «خبر گسترش عملیات نظامی به وحشت افتاده‌اند».

گسترش درگیری‌ها به لبنان و سوریه

همزمان با تشدید عملیات در غزه، اسرائیل به اهدافی در جنوب لبنان و سوریه نیز حمله کرده است، از جمله حمله روز سه‌شنبه به یک فرمانده حزب‌الله در حومه جنوبی بیروت که به تنش‌های بیشتر در توافق‌های آتش‌بس شکننده منجر شد. این توافق‌ها در ژانویه تا حد زیادی جنگ را متوقف کرده بودند.
علاوه بر این، نیروهای اسرائیلی همچنان عملیات گسترده‌ای در کرانه باختری اشغالی در جریان دارند.

اسرائیل پس از حمله ویرانگر هزاران مسلح تحت رهبری حماس به جوامع جنوبی اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ — که به گفته آمارهای اسرائیلی ۱۲۰۰ کشته و ۲۵۱ گروگان به همراه داشت — به غزه حمله کرد.

بر اساس گزارش مقامات بهداشتی فلسطین، حملات اسرائیل تاکنون منجر به کشته شدن بیش از ۵۰٬۰۰۰ فلسطینی شده و غزه را ویران کرده است. این حملات تقریباً تمام جمعیت ۲.۳ میلیونی غزه را آواره کرده و صدها هزار نفر را در چادرها و پناهگاه‌های موقت قرار داده است.



پایان سال ۱۴۰۳ با خط فقر مطلق ۳۰ درصدی
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 10:44

پایان سال ۱۴۰۳ با خط فقر مطلق ۳۰ درصدی


«از گرسنگی نخواهیم مرد»؛ این جمله موجز مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم، در ششمین ماه حضورش در قدرت، نه تنها پاسخی به وعده‌های انتخاباتیِ بلندپروازانه‌اش نبود، بلکه روایتی از شکافی عمیق میان ادعا‌های رسمی و واقعیتِ تلخِ زیستِ میلیون‌ها ایرانی بود. به گزارش اقتصاد24؛در حالی که گفتمان رسمی بر «مقاومت در برابر تحریم‌ها» تاکید دارد، داده‌های نهاد‌های دولتی از جمله بانک مرکزی، مرکز آمار و مرکز پژوهش‌های مجلس، تصویری از فروپاشی امنیت غذایی و گسترش فقرِ چندبُعدی ترسیم می‌کند.

ناامنی غذایی: زخمی که التیام نمی‌یابد

گزارش پایگاه خبری امتداد، با استناد به داده‌های مرکز آمار ایران، نشان می‌دهد که ۵۵ درصد جمعیت شهری ایران در معرض ناامنی غذایی قرار دارند. این رقم، تنها به کمیتِ کالری دریافتی اشاره نمی‌کند، بلکه کیفیتِ تغذیه را نیز زیر سوال می‌برد: میانگین کالری دریافتی روزانه به ۲۵۴۰ کیلوکالری کاهش یافته است، اما این رقم با وابستگی ۶۰ درصدی به غلات، تنها بر کیفیت پایین تغذیه تاکید دارد.

کاهش سرانه مصرف گوشت قرمز از ۱۲ کیلوگرم در سال ۱۳۹۰ به ۴ کیلوگرم در ۱۴۰۱، نشانه‌ای از جایگزینی پروتئین حیوانی با کربوهیدرات‌های ارزان‌قیمت است. برخی فعالان بازار حتی سرانه مصرف گوشت در دهک‌های پایین را کمتر از ۱ کیلوگرم در سال تخمین می‌زنند. همزمان، تورم ۴۰ تا ۱۰۳ درصدی قیمت حبوبات و میوه در دی‌ماه ۱۴۰۳ و تورم ۲۷ تا ۴۳ درصدی لبنیات، فشار بر سفره‌های خالی را مضاعف کرده است.

در سوی دیگر ماجرا، مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام می‌کند ۲۶ میلیون ایرانی (۳۰.۴ درصد جمعیت) در سال ۱۴۰۰ زیر خط فقر مطلق قرار داشته‌اند. این رقم در گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران به ۳۲ میلیون نفر در سال ۱۴۰۱ افزایش یافته است.

هزینه غذای یک خانوار چهار نفره در دی‌ ماه ۱۴۰۳، معادل ۵۸ درصد حداقل دستمزد بوده، حال آنکه خط فقر تنها به تامین غذا محدود نمی‌شود. وزارت بهداشت در پیمایش ملی سلامت (آبان تا دی ۱۴۰۲) از شیوع فشار خون در ۲۲ درصد جمعیت بالغ (۱۰ میلیون نفر)، دیابت نوع ۲ در ۱۴ درصد (۷ میلیون نفر)، و اضافه وزن در ۱۶ میلیون نفر خبر داده است. این آمارها، پیامد‌های فقر غذایی – از کمبود پروتئین و کلسیم تا مصرف قند و نان به عنوان جایگزین – را آشکار می‌کند.

افزایشِ سرسام‌آور بهای مایحتاج سفره مردم اما، نتیجه مستقیم سیاست‌های نادرستِ قیمت‌گذاری، ضعف در مدیریت واردات و تشدید تحریم‌هاست. در چنین شرایطی، خانوار‌ها ناگزیر به «سبد غذایی کم‌کیفیت» روی آورده‌اند؛ سبدی که نه نیاز‌های تغذیه‌ای را برآورده می‌کند و نه از هزینه‌های درمانِ بیماری‌های ناشی از سوءتغذیه می‌کاهد.

خط فقر: مرزی که هر روز گسترده‌تر می‌شود

مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارش اخیر خود اعلام کرده است که ۳۰.۴ درصد جمعیت ایران (معادل ۲۶ میلیون نفر) در سال ۱۴۰۰ زیر خط فقر مطلق قرار داشته‌اند. این رقم در گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران به ۳۲ میلیون نفر در سال ۱۴۰۱ افزایش یافته است.

خط فقر مطلق، بر اساس تامین حداقل کالری مورد نیاز (۲۱۰۰ کیلوکالری در روز) و سایر هزینه‌های اساسی مانند مسکن، بهداشت، و آموزش محاسبه می‌شود، اما در عمل، حتی تامین غذا نیز برای بسیاری ناممکن شده است. هزینه غذای یک خانوار چهارنفره در دی‌ماه ۱۴۰۳، معادل ۵۸ درصد حداقل دستمزد (حدود ۸ میلیون تومان) بوده است. این بدان معناست که یک کارگر با حقوق حداقلی، پس از صرفِ بیش از نیمی از درآمدش برای غذا، تنها ۴۲ درصد باقیمانده را باید به هزینه‌هایی مانند اجاره، درمان، و حمل ونقل اختصاص دهد. چنین وضعیتی، خانواده‌ها را به «خرید قسطی» مواد غذایی سوق داده است؛ پدیده‌ای که روزنامه هم‌میهن از آن به عنوان «زندگی قسطی» یاد کرده است.

شاخصِ شکاف فقر (فاصله درآمدی فقرا از خط فقر) نیز در سال‌های اخیر افزایش یافته است. به عبارت دیگر، نه تنها تعداد فقرا بیشتر شده، بلکه فاصلهٔ آنان از خط فقر نیز عمیق‌تر شده است. این موضوع نشان می‌دهد که حتی خانوار‌های بالای خط فقر نیز در آستانه سقوط به زیر این مرز شکننده قرار دارند. مرکز پژوهش‌های مجلس تاکید می‌کند که کاهش درآمد سرانه و تورم بالا، اصلی‌ترین عوامل گسترش فقر هستند؛ عواملی که سیاست‌های دولتی نتوانسته است آنها را مهار کند.

سیاست‌های ناکارآمد: یارانه‌هایی که بارِ بودجه می‌شوند

دولت چهاردهم با وعده توزیع «کالابرگ معیشتی» تا عید، عملاً به شکست سیاست‌های حمایتی پیشین اعتراف کرده است. مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارش خود تصریح می‌کند که سیاست‌های یارانه‌ای نه تنها فقر را کاهش نداده، بلکه بار بودجه را سنگین‌تر کرده است.

پرداخت یارانه‌های نقدی و همسان‌سازی حقوق بازنشستگان، اگرچه به صورت مقطعی فشار معیشتی را کاهش داده، اما با توجه به تورم ۴۰ درصدی، ارزش واقعی این پرداخت‌ها تا ۴۰ درصد کاهش یافته است. باید گفت که رشد اقتصادی ایران در دهه ۱۳۹۰ به طور متوسط زیر ۲ درصد بود، در حالی که بانک جهانی کاهش فقر پایدار را نیازمند رشد حداقل ۵ تا ۷ درصد می‌داند. این رشد ناچیز، همراه با تورم مزمن بالای ۳۰ درصد به تدریج طی یک دهه، نه تنها شکاف طبقاتی را عمیق‌تر کرد، بلکه تاب‌آوری اقتصادی خانوار‌ها را نیز تحلیل برده است.

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس نشان می‌دهد که حتی شاغلان و افراد دارای تحصیلات عالی نیز به دلیل کاهش ارزش واقعی دستمزدها، به مرز فقر نزدیک شده‌اند. سیاست‌های حمایتی دولت، مانند پرداخت یارانه‌ها، عمدتاً مبتنی بر رویکرد‌های کوتاه‌مدت و غیرهدفمند بوده است. برای مثال، توزیع کالابرگ‌های معیشتی بدون توجه به تفاوت‌های منطقه‌ای و جمعیتی، نه تنها به عدالت توزیعی کمک نکرده، بلکه با ایجاد بار مالی، بودجه کشور را تحت فشار قرار داده است. این در حالی است که کارشناسان تاکید می‌کنند حل بحران فقر نیازمند اصلاحات ساختاری در اقتصاد کلان، از جمله مهار تورم، ایجاد اشتغال پایدار، و مقابله با فساد است.

نابرابری جغرافیایی: جنوب شرق در حاشیه مرگ

اما تراژدی قصه اینجاست که بحران فقر در ایران یکدست نیست. سیستان و بلوچستان با نرخ فقر ۶۴ درصدی و هرمزگان، ایلام، و کهگیلویه و بویراحمد با شیوع سوءتغذیه مزمن و کوتاهی قد کودکان، نماد نابرابری منطقه‌ای هستند. در مقابل، نرخ فقر در تهران ۱۳ درصد و در استان‌های اصفهان و مازندران زیر ۸ درصد است. این اختلاف فاحش، نتیجه تمرکزگرایی در توسعه، توزیع ناعادلانه منابع و غفلت از مناطق مرزی است.

گزارش بانک جهانی نشان می‌دهد یک‌سوم جمعیت روستایی ایران در فقر مطلق زندگی می‌کنند، حال آنکه مناطق شهری با کاهش نسبی فقر مواجه بوده‌اند.در استان سیستان و بلوچستان، نزدیک به دو سوم جمعیت زیر خط فقر قرار دارند، در حالی که این رقم در تهران به ۱۳ درصد می‌رسد.

چنین نابرابری‌هایی نه تنها ثبات اجتماعی را تهدید می‌کند، بلکه مهاجرت‌های گسترده به کلانشهر‌ها و حاشیه‌نشینی را تشدید می‌نماید. علاوه بر این، بحران آب و خشکسالی در مناطق جنوب شرقی، وضعیت معیشتی را وخیم‌تر کرده است. فقدان زیرساخت‌های کشاورزی، نبود دسترسی به آب سالم و کمبود مراکز درمانی، چرخه فقر را در این مناطق تداوم بخشیده است. در چنین شرایطی، برنامه‌های حمایتی دولت نیز عمدتاً متمرکز بر مناطق شهری بوده و نیاز‌های مناطق محروم نادیده گرفته شده است.

بانک جهانی: کاهش فقر یا بازی با اعداد؟

گزارش اخیر بانک جهانی ادعا می‌کند ۶.۱ میلیون ایرانی بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۲ از دایره فقر خارج شده‌اند و نرخ فقر از ۲۹.۱ درصد به ۲۱.۹ درصد کاهش یافته است. اما این داده‌ها با خط فقر ۶.۸۵ دلار در روز (معیار کشور‌های با درآمد متوسط) محاسبه شده، در حالی که مرکز پژوهش‌های مجلس با معیار‌های بومی‌تر، نرخ فقر را ۳۰ درصد ثابت می‌داند.

این تناقض آماری، پرسش‌هایی جدی درباره روش‌شناسی و تاثیر واقعی سیاست‌های حمایتی ایجاد می‌کند. بانک جهانی کاهش فقر در ایران را ناشی از «رشد فراگیر اقتصادی» و «پرداخت یارانه‌های نقدی» می‌داند. اما واقعیت این است که رشد اقتصادی ایران در سال‌های ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ عمدتاً متکی به افزایش قیمت نفت و بهبود موقتی در صادرات بوده است. این رشد، نه پایدار است و نه فراگیر، چرا که سهم بخش‌های مولد مانند صنعت و کشاورزی در آن ناچیز بوده است. از سوی دیگر، ارزش واقعی یارانه‌های نقدی به دلیل تورم بالا، تقریباً نصف شده و تاثیری ماندگار بر معیشت مردم نداشته است.

نکته قابل تامل دیگر، تفاوت در تعریف «خط فقر» است. در حالی که بانک جهانی معیار‌های بین‌المللی را مبنا قرار می‌دهد، مرکز پژوهش‌های مجلس هزینه‌های واقعی زندگی در ایران را محاسبه می‌کند. برای مثال، خط فقر در تهران برای یک خانوار چهارنفره در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ میلیون تومان برآورد شده است، در حالی که حداقل دستمزد رسمی کمتر از ۸ میلیون تومان است. این اختلاف، نشان می‌دهد که حتی آمار‌های رسمی نیز نمی‌توانند عمق فقر را به درستی بازتاب دهند.

راه برون‌رفت: اقتصاد کلان یا عدالت اجتماعی؟

تحریم‌های بین‌المللی، سیاست‌های تنش‌زای داخلی، تورم افسارگسیخته، رانت و فساد دولتی، در کنار مدیریت ناکارآمد منابع، زنجیره‌ای از بحران‌ها را ایجاد کرده که در نتیجه آن، جان و سلامت بسیاری به خطر افتاده است. با این حال، رئیس دولت چهاردهم مدعی است که تحریم‌ها باعث نمی‌شود ایرانیان از گرسنگی بمیرند. در سوی دیگر کارشناسان مرکز پژوهش‌های مجلس تاکید می‌کنند که مهار تورم و رشد اقتصادی پایدار پیش‌نیاز کاهش فقر است.

از طرفی سیاست‌های انقباضی بودجه در سال ۱۴۰۳، از جمله کاهش هزینه‌های دولت و افزایش مالیات‌ها، ممکن است به مهار تورم کمک کند، اما در کوتاه‌مدت فشار بر خانوار‌های کم‌درآمد را افزایش خواهد داد. از این رو، کارشناسان پیشنهاد می‌کنند که دولت به جای کاهش صرف هزینه‌ها، به سمت اصلاح نظام مالیاتی و هدفمندسازی یارانه‌ها حرکت کند. ایجاد پایهٔ مالیاتی گسترده‌تر و اخذ مالیات از ثروتمندان می‌تواند منابع لازم برای حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر را فراهم آورد. از سوی دیگر، توانمندسازی نیروی کار از طریق آموزش مهارت‌ها، گسترش بیمه‌های اجتماعی، و حمایت از مشاغل غیررسمی می‌تواند تاب‌آوری جامعه را افزایش دهد. مرکز پژوهش‌های مجلس تاکید می‌کند که ۱۶ میلیون ایرانی دارای مشاغل ساده و بدون بیمه هستند. ارائه آموزش‌های فنی و حرفه‌ای به این افراد، نه تنها اشتغال پایدار ایجاد می‌کند، بلکه به کاهش نرخ فقر در بلندمدت کمک خواهد کرد.

پایانِ هشداردهنده: فردایی که نمی‌توان انتظار کشید

خط فقر در ایران ۱۴۰۳ تنها یک عدد نیست؛ روایتگر انسانی‌ست که برای خرید گوشت به مسیر اقساطی پناه می‌برد، کودکانی که قد و وزنشان از گرسنگی پنهان فریاد می‌زند، و سالمندانی که پوکی استخوان، نتیجه حذف لبنیات از سفره‌شان است. دولت چهاردهم با شعار «مذاکره برای رفع تحریم‌ها» به قدرت رسید، اما امروز نه تحریم‌ها لغو شده، نه فقر کاهش یافته است. داده‌های رسمی، از افزایش شمار بیماران مبتلا به فشار خون، دیابت، و سوءتغذیه حکایت دارد؛ بیماری‌هایی که مستقیم با فقر غذایی مرتبط‌اند. این آمار‌ها نه تنها بحران کنونی، که فاجعه آینده را نیز پیش‌بینی می‌کنند.

اگر سیاست‌های کنونی تداوم یابد، ایران نه در محاصره دشمن، که در حلقه‌ای آهنین از ناکارآمدی، تورم، و نابرابری گرفتار خواهد ماند. زمان برای نجاتِ سفره‌های خالی، رو به اتمام است. هر روز تاخیر در اصلاحات ساختاری، عمق بحران را بیشتر می‌کند و هزینه‌های اجتماعی آن را جبران‌ناپذیرتر. آیا دولتمردان ایران جراتِ رویارویی با این واقعیت را دارند؟ پاسخ را آینده نشان خواهد داد، اما امروز، میلیون‌ها ایرانی در انتظارِ عملی شدن وعده‌های بی‌سرانجام مانده‌اند.



آمریکا: اعزام هواپیماهای جنگی بیشتری به خاورمیانه
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 10:27

آمریکا: اعزام هواپیماهای جنگی بیشتری به خاورمیانه


پنتاگون روز سه‌شنبه اعلام کرد که پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده، در بحبوحه بیش از دو هفته بمباران هوایی آمریکا در یمن و افزایش تنش‌ها با ایران، توان نظامی آمریکا را در خاورمیانه با اعزام هواپیماهای جنگی بیشتر تقویت کرده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، بیانیه کوتاه پنتاگون مشخص نکرد که چه نوع هواپیماهایی به منطقه اعزام شده‌اند یا دقیقاً به کجا فرستاده شده‌اند.

با این حال، به گفته مقامات آمریکایی که نخواستند نامشان فاش شود، حداکثر شش بمب‌افکن B-2 طی یک هفته گذشته به پایگاه نظامی مشترک آمریکا و بریتانیا در جزیره دیگو گارسیا در اقیانوس هند منتقل شده‌اند.

کارشناسان می‌گویند این اقدام باعث می‌شود بمب‌افکن‌های B-2 که دارای فناوری پنهان‌کاری (استیلث) هستند و قادر به حمل سنگین‌ترین بمب‌های آمریکایی و سلاح‌های هسته‌ای‌اند، در موقعیتی ایده‌آل برای عملیات در خاورمیانه قرار گیرند.

شان پارنل، سخنگوی پنتاگون، در بیانیه‌ای گفت: “در صورتی که ایران یا نیروهای نیابتی آن، منافع و نیروهای آمریکایی در منطقه را تهدید کنند، ایالات متحده اقدام قاطعانه‌ای برای دفاع از مردم خود انجام خواهد داد.”

فرماندهی راهبردی ارتش آمریکا از ارائه جزئیات درباره تعداد بمب‌افکن‌های B-2 مستقر در دیگو گارسیا خودداری کرده و اعلام کرده است که درباره تمرینات و عملیات‌های این بمب‌افکن اظهار نظر نمی‌کند.

قدرت نظامی آمریکا در منطقه

در حال حاضر، توان آتش ارتش آمریکا در خاورمیانه چشمگیر است و به‌زودی دو ناو هواپیمابر ایالات متحده در این منطقه حضور خواهند داشت.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، روز یکشنبه تهدید کرد که در صورت عدم توافق تهران با واشنگتن بر سر برنامه هسته‌ای‌اش، ایران را هدف بمباران قرار خواهد داد و همچنین تحریم‌های ثانویه را علیه این کشور اعمال خواهد کرد.

در حالی که بمب‌افکن‌های B-2 برای حمله به اهداف حوثی‌های یمن به کار گرفته شده‌اند، بسیاری از کارشناسان معتقدند که استفاده از این بمب‌افکن‌های پیشرفته در یمن بیش از حد لازم است، زیرا اهداف موردنظر چندان عمیق در زمین دفن نشده‌اند.

با این حال، بمب‌افکن B-2 قادر است قوی‌ترین بمب آمریکا، یعنی بمب ۳۰,۰۰۰ پوندی GBU-57 معروف به “نفوذگر عظیم مهمات” (Massive Ordnance Penetrator) را حمل کند. کارشناسان معتقدند که این سلاح می‌تواند برای حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران به کار گرفته شود.

با توجه به اینکه نیروی هوایی ایالات متحده تنها ۲۰ فروند بمب‌افکن B-2 در اختیار دارد، این هواپیماها معمولاً به‌ندرت مورد استفاده قرار می‌گیرند.

واکنش ایران

علی خامنه‌ای روز دوشنبه هشدار داد که در صورت اجرای تهدیدهای ترامپ، ایالات متحده با ضربه‌ای شدید روبه‌رو خواهد شد.

همچنین، امیرعلی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران، نیروهای آمریکایی در منطقه را تهدید کرده و گفته است: “پایگاه‌های آمریکایی در خاورمیانه مانند خانه‌ای شیشه‌ای هستند و نباید سنگ پرتاب کنند.”

یک مقام آمریکایی به رویترز گفت که ارتش آمریکا در حال انتقال برخی سامانه‌های دفاع هوایی از آسیا به خاورمیانه است.

پیشینه تحریم‌ها و برنامه هسته‌ای ایران

در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ (۲۰۱۷-۲۰۲۱)، او ایالات متحده را از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ ایران و قدرت‌های جهانی که محدودیت‌های سخت‌گیرانه‌ای بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران در ازای لغو تحریم‌ها اعمال کرده بود، خارج کرد و بار دیگر تحریم‌های گسترده‌ای علیه ایران اعمال کرد.

از آن زمان، ایران محدودیت‌های تعیین‌شده در آن توافق را به‌شدت نقض کرده و سطح غنی‌سازی اورانیوم خود را فراتر از آن قرار داده است.

قدرت‌های غربی، ایران را متهم می‌کنند که مخفیانه به دنبال توانایی تولید سلاح هسته‌ای است و سطح غنی‌سازی اورانیوم آن بالاتر از حدی است که برای یک برنامه صلح‌آمیز انرژی هسته‌ای توجیه‌پذیر باشد. در مقابل، تهران تأکید دارد که برنامه هسته‌ای‌اش کاملاً برای مقاصد صلح‌آمیز و تولید انرژی است.



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 10:07




روز جهانی اوتیسم؛ وضعیت در ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 10:02

روز جهانی اوتیسم؛ وضعیت در ایران


دوم آوریل، روز جهانی اوتیسم است، عارضه عصبی پیچیده‌ای که باعث اختلال در تعاملات اجتماعی و مهارت‌های زبانی- ارتباطی می‌شود. بر اساس آمارها با این که از هر ۱۰۰ کودک متولد شده در ایران، یک کودک اوتیسم دارد.

“اختلال اوتیسم” طیفی از اختلالات رشدی عصبی است که عمدتا با علائم نقص در مهارت‌های اجتماعی، مهارت‌های کلامی و غیر کلامی، اصرار بر یکنواختی و علایق محدود، حرکت‌های تکراری و کلیشه‌ای، عدم همدلی و ارتباط چشمی و گستره دیگری از علائم و نشانه‌ها مشخص می‌گردد. این علائم در کودکان دارای اوتیسم به شکل و شدت متفاوتی مشاهده می‌گردد و همین امر نیز می تواند منجر به تشخیص طیف‌های مختلف اختلال اوتیسم شود.

از آنجا که آمار مبتلایان به این بیماری در ایران نسبت به سال‌های گذشته در حال افزایش بوده، کارشناسان آن را به مثابه “زنگ خطری برای سیاستگذاری و آگاهی‌بخشی بیشتر در این زمینه” عنوان کرده‌اند.

دوم آوریل هر سال “روز جهانی آگاهی از اوتیسم” است. روزنامه دنیای اقتصاد سال گذشته به آمار مبتلایان به اوتیسم اشاره کرده و نوشته بود که “از هر ۱۰۰ کودک متولد شده در ایران، یک کودک مبتلا به اوتیسم است”. با این حال نمی‌توان به این آمار با قطعیت تکیه کرد. چراکه به گفته متخصصان، در برخی از خانواده‌ها ممکن است اوتیسم کودک خفیف بوده و شناسایی نشود و گاهی نیز شاید کودک تشخیص غلط گرفته باشد.

به گفته کارشناسان، اگر این عارضه “در این دوره طلایی” از سوی مربیان و والدین کودک شناسایی شود، سیر درمان کودک بسیار موفقیت آمیزتر خواهد بود ولی متاسفانه در ایران آنقدر اطلاع رسانی در مورد این عارضه کم است که بسیاری از خانواده‌ها رفتارهای متفاوت کودک خود را جدی تلقی نمی‌کنند و تصورشان بر این است که با افزایش سن کودک، این رفتارها قابل اصلاح خواهند بود. همین امر روند بهبودی و مداخلات بهنگام طلایی را با مشکلات جدی مواجه می‌کند.

رئیس سازمان بهزیستی کشور دی ماه گذشته با اشاره به این که در آمریکا مداخلات لازم برای طیف اوتیسم از ۲.۵ سالگی آغاز می‌شود، به ایسنا گفته بود: «در کشور ما متاسفانه سن مداخله بالای ۴ سال و نزدیک به شروع سن تحصیلی است. این در حالیست که اگر تا ۷ سالگی تشخیص و مداخله در مورد طیف اوتیسم انجام نگیرد پس از آن تقریبا امکان مداخله موثری را نخواهیم داشت.»

جواد حسینی با اشاره به ضعف غربالگری این کودکان در ایران گفته بود: «متاسفانه در غربالگری‌های مرتبط با این عارضه سه طیف مختلف اوتیسم از جمله اوتیسم طیف خفیف، متوسط و شدید اصلا در نظر گرفته نمی‌شود.»

این در حالیست که شیرین فتحعلی پور، کار درمان تخصصی کودکان در گفتگو با دویچه وله فارسی معتقد است: «آشنا بودن با طیف‌های مختلف اوتیسم از آنجا مهم است که بسیاری از افراد فکر می‌کنند که همه مبتلایان به این اختلال می‌توانند خارج از کنترل و با رفتارهای خطرناک باشند. این در حالیست که درصد بسیار زیادی از کودکان مبتلا به اوتیسم در سطح شدید این بیماری نیستند.»

به گفته این کار درمان تخصصی کودکان، آگاهی سازی در مورد این عارضه درک و پذیرش و همدلی با بیماران را افزایش می‌دهد ولی این مساله در جامعه ایران بسیار کمرنگ است. خانواده ها ممکن است به خاطر داشتن کودک مبتلا به این عارضه إحساس گناه داشته باشند ولی اگر جامعه درکی از اوتیسم نداشته باشند، اضطراب چنین خانواده‌ای چند برابر می‌شود.»

بروز افکار خودکشی در خانواده‌های کودکان مبتلا به اوتیسم

مادر ایلیا، کودک ۵ ساله ای که مبتلا به اوتیسم طیف دو (سطح متوسط) است، به دویچه وله فارسی می‌گوید: «کودک من اگرچه کلام یک کودک یک و نیم ساله را دارد، ولی درکش به اندازه سن واقعی‌اش است و وقتی جامعه و حتی کودکان هم سن و سالش او را طرد می‌کنند و رفتار ناخوشایندی با او دارند، کاملا درک می‌کند. حتی وقتی من و پدرش در این مورد مضطرب و پریشان هستیم، او متوجه این تشویش و پریشانی ما می‌شود و همین امر چنین کودکی را بسیار افسرده و گوشه‌گیر می‌کند.»

به گفته مادر ایلیا، کودکان مبتلا به اوتیسم کاملا شیرینی یک کودک عادی را دارند، تنها رفتارهای آنها با دیگر کودکان متفاوت است. ولی نوع نگاه جامعه به آنها و عدم داشتن درک از شرایط متفاوت آنها، بسیاری از ما را ناچار می‌کند، علیرغم داشتن موقعیت اجتماعی بالا و تحصیلات عالی، خود را ایزوله و حتی از اطرافیان بسیار نزدیکمان دور کنیم.

سعیده صالح غفاری، مدیرعامل انجمن اوتیسم نیز چندی پیش با تاکید بر این که خانواده‌هایی که فرزندان مبتلا به اوتیسم دارند به‌ویژه پدرها و مادرها زندگی عادی ندارند، گفته بود: «به دلیل سبک زندگی، میزان استرس، افسردگی و آسیب‌های روحی و روانی موجود در این خانواده‌ها، ما شاهد افزایش افکار خودکشی در میان آنها هستیم.»

هزینه‌های سرسام آور و نیمه کاره رها کردن پروسه درمان

به عقیده شیرین فتحعلی پور، علاوه بر عدم درک و آگاهی جامعه از اختلال اوتیسم، “همدل نبودن والدین برای درمان کودک مبتلا به اوتیسم”، روند توانبخشی و درمان این کودکان را دچار اختلال می‌کند. چون بسیاری از والدین معتقدند که کودکشان با افزایش سن به حالت طبیعی بازمی‌گردد. از سوی دیگر بسیاری از والدین در مواجه با رفتارهای متفاوت این کودکان، آنها را به شدت تنبیه می‌کنند. در این میان،‌ خیلی از خانواده‌ها نیز از آنجایی که خدمات توانبخشی این کودکان تحت پوشش بیمه نیستند، به دلیل مشکلات مالی وارد پروسه درمان نمی‌شوند و یا در صورت ورود به این پروسه آن را نیمه کاره رها می‌کنند.»

«هزینه کاردرمانی، گفتار درمانی و ... یک کودک مبتلا به اوتیسم تا سال گذشته ۱۳ میلیون تومان در ماه بود که امسال این هزینه حداقل یک سوم افزایش خواهد یافت. این هزینه علاوه بر هزینه‌های پرستاری، ٰرژيم غذایی، دارودرمانی، هزینه های آموزشی و ... این کودکان است.»

کاردرمان تخصصی کودکان با اشاره به این جملات می‌افزاید: « کودک مبتلا به اوتیسم مشکلات متابولیکی دارد، دچار مشکلاتی همچون تشنج، متابلویک تغذیه‌ای، مشکلات گوارشی و یا دندانی است، هزینه‌های درمان چندبرابری نسبت به یک فرد عادی دارد. کودک یا فردی که درگیر کلیشه‌های خودزنی یا مشکلات غذایی، حمام رفتن‌های زیاد و یا دگرزنی‌ است، نیازمند مراقبت جدی خانواده است تا شرایط ایمنی را برای فرزند خود فراهم آورد، همگی مواردی هستند که هزینه‌های زیادی را برای خانواده فرزندان اوتیسم به همراه دارد.»

خبرگزاری مهر ۱۰ فروردین ۱۴۰۴ با انتشار گزارشی به “افزایش سه برابری هزینه توانبخشی کودکان اوتیسم” پرداخته و نوشته بود :«این افزایش هزینه‌ها در یک سال و نیم گذشته توان توانیابی را از خانواه‌های جامعه اوتیسم گرفته است. به طوری که بسیاری از خانواده‌های دارای بیمار اوتیسم، توان پرداخت هفتصد هزار تومان هزینه توان‌بخشی برای تنها نیم ساعت خدمات توانبخشی را ندارند.»

بنا به اعلام مهر، در روزهای اول فروردین ۱۴۰۴ بیش از هزار و پانصد خانواده دارای کودک اوتیسم با امضای کارزاری با عنوان “سلامت گروگان نیست”، انتقادات خود را خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس جمهور و سیاست‌های نامناسب دولت در قبال جامعه اوتیسم مطرح و با موضوع اعتراض به بالارفتن تعرفه توانبخشی در نبود بیمه‌های تکمیلی، مسئولین را به انکار اتیسم “متهم” کردند.

مادر ایلیا می گوید: «ما فقط همین یک کودک را داریم و هر دو شاغلیم و پر درآمد. ولی واقعا از عهده هزینه‌های درمان و هزینه‌های جانبی زندگی ایلیا بر نمی‌آییم. سازمان بهزیستی قول داده بود به خانواده‌های کودکان مبتلا به اوتیسم کارت یارانه و کارت اتوبوس را به طور رایگان ارائه دهد و حتی بخشی از هزینه‌های توانبخشی و درمان این کودکان را بازگرداند. من الان یک سال است که پرونده بهزیستی را برای کودکم باز کردم ولی هیچ گونه خدماتی به من از سوی این سازمان ارائه نشده است. در واقع این سازمان به کودکان مبتلا به اوتیسم زیر ۷ سال هیچ خدمتی ارائه نمی‌دهد چون مدیران آن معتقدند که این کودکان بعد از دوران مهد کودک و با ورود به مدرس و دریافت آموزش به روال طبیعی زندگی بر می‌گردند. این در حالیست که اوتیسم اصلا قابل درمان نیست و قابل بهبود و کنترل است.»

به گفته مادر ایلیا، خانواده‌هایی که تا به حال از این سازمان یارانه دریافت کردند، این رقم را “ماهانه یک میلیون تومان” اعلام کرده‌اند در حالی که تنها گرفتن نوار مغزی از کودکان دارای اوتیسم که دچار تشنج می‌شوند چندین برابر این عدد هزینه بر است.

علاوه بر پوشش دهی نامناسب هزینه‌های درمان کودکان مبتلا به اوتیسم از سوی سازمان بهزیستی، عمده شکایت خانواده‌های این کودکان از نحوه خدمات‌دهی مراکز توانبخشی دولتی است.

به گفته شیرین فتحعلی پور، این مراکز مجوز خود را از سازمان بهزیستی دریافت می‌کنند و البته شهریه‌های آنها در مقایسه با مراکز خصوصی کمتر است ولی متاسفانه خدمات دهی آنها قابل مقایسه با مراکز خصوصی نیست و درصد بسیار زیادی از بودجه و یارانه‌ای که این مراکز از دولت دریافت می‌کنند، صرف بهبود خدمات استاندارد نمی‌شود. در ضمن دانش، سواد، دلسوزی و کیفیت خدمات مربیان مراکز دولتی نیز با مراکز خصوصی به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.

این کاردرمان تخصصی کودکان می‌افزاید: «حتی اگر دانش و سواد کافی هم وجود داشته باشد، در این مراکز پرداخت دستمزدهای بسیار ناچیز به مربیان باعث شده که آنها صرفا دست به نگهداری کودک بزنند و توجه و علاقه‌ای به پیشبرد مراحل توانبخشی او نداشته باشند.»

کمبود مدارس و ضعف در ارائه آموزش استاندارد به مبتلایان به اوتیسم

تا سال ۱۳۸۲ آموزش طیف اوتیسم در مدارس مخصوص این کودکان در ایران وجود نداشت و آنها همراه با دیگر کودکان در مدارس عادی آموزش می‌دیدند. البته کودکان طیف خفیف اوتیسم در دنیا در کنار سایر کودکان آموزش می‌بینند، آنهم با این هدف که کودکان دیگر با اوتیسم آشنا شوند و از مبتلایان فاصله نگیرند.

به گفته شیرین فتحعلی پور، کودکان طیف خفیف این اختلال، این امکان را دارند که وارد مدارس عادی شوند. ولی کودکان طیف دو و سه باید در مدارس ويژه اوتیسم ثبت نام کنند. در ایران از چندین سال پیش مدارس ویژه اوتیسم راه اندازی شد ولی به دلیل کمبود این مدارس و استقرار آنها در مراکز استان‌ها، این کودکان وارد مدارس کودکان استثنایی می شوند. در حالی که این مدارس از نظر تجهیزات مناسب به هیچ وجه در سطح استانداردی نیستند.

به عقیده این کاردرمان تخصصی کودکان، در کشورهای پیشرفته دنیا، مراکز درمانی، بازی درمانی، توانبخشی و آموزشی بر اساس “پردازش‌های حسی کودکان مبتلا به اوتیسم” تطبیق می‌یابند. اما ما هیچ وقت شاهد این روال در ایران نبوده‌ایم.

دویچه وله فارسی



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 9:50




بازداشت دیپلمات طالبان به اتهام ارتباط با ترور علی‌نژاد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 7:57

بازداشت دیپلمات طالبان به اتهام ارتباط با ترور علی‌نژاد


سفیر سابق طالبان در اسپانیا همچنان در بازداشت مقامات مهاجرتی ایالات متحده به سر می‌برد، پس از آنکه یک قاضی فدرال روز دوشنبه درخواست آزادی فوری او را رد کرد.

محمد رحیم وحیدی، دیپلمات افغان، یک مقیم دائم قانونی ایالات متحده است که همراه با همسرش، مری شاکری-وحیدی، شهروند آمریکا، در استرلینگ، ویرجینیا زندگی می‌کند. بر اساس اسناد دادگاه ارائه‌شده توسط وکیلش، بازداشت وی نگرانی‌هایی را در مورد اینکه ممکن است در جریان سرکوب مهاجرانی که با سیاست خارجی آمریکا همسو نیستند گرفتار شده باشد، برانگیخته است. او روز شنبه پس از ورود به فرودگاه بین‌المللی دالس از ترکیه، بازداشت شد.

با این حال، پرونده وحیدی با برخی دیگر از مواردی که در آن ساکنان قانونی و دارندگان ویزا به دلیل فعالیت‌های سیاسی هدف اخراج قرار گرفته‌اند، تفاوت دارد.

در دادخواستی که روز یکشنبه در دادگاه منطقه‌ای ایالات متحده در اسکندریه ثبت شد، بازداشت وحیدی به اتهامات جنایی مرتبط با برادرزنش، فرهاد شاکری، در دادگاهی فدرال در نیویورک ارتباط داده شده است. شاکری به دست داشتن در توطئه‌ای برای ترور یک روزنامه‌نگار مستقر در ایالات متحده که منتقد حکومت ایران است، متهم شده است. دو مرد مرتبط با مافیای روسیه در ۲۰ مارس به دلیل مشارکت در تلاش دوم، تحت حمایت ایران، برای ترور آن روزنامه‌نگار، مسیح علی‌نژاد، محکوم شدند.

در دادخواست وحیدی آمده است که پس از ورودش به دالس، «او توسط تعدادی نامشخص از مأمورانی که احتمالاً از اف‌بی‌آی بودند، درباره برادرزنش مورد بازجویی قرار گرفت.» این دادخواست نشان می‌دهد که او همراه با همسرش بوده، اما همسرش در نهایت از بازداشت آزاد شده است.

ماجرا پیچیده‌تر نیز می‌شود: گزارش‌ها حاکی از آن است که اسپانیا در اوایل ماه جاری مصونیت دیپلماتیک وحیدی را به دلیل اتهامات مربوط به آزار جنسی سلب کرده است. با این حال، تاکنون هیچ اتهام کیفری علیه او مطرح نشده است.

پس از آنکه وکیل وحیدی روز یکشنبه دادخواست خود را ارائه کرد، قاضی منطقه‌ای ایالات متحده، لئونی برینکما، بلافاصله مقامات را از انتقال وحیدی به خارج از حوزه قضایی منع کرد و دستور داد که او صبح دوشنبه برای جلسه استماع در دادگاه اسکندریه حاضر شود.

پس از این جلسه، برینکما از صدور حکم آزادی وحیدی خودداری کرد، اما دستور ممنوعیت انتقال او را همچنان برقرار گذاشت و مقامات را به رعایت استانداردهای بازداشت اداره گمرک و حفاظت مرزی ایالات متحده ملزم کرد.

«در حال حاضر، دادگاه نمی‌تواند هیچ کمکی ارائه دهد.» برینکما، که توسط رئیس‌جمهور بیل کلینتون منصوب شده است، این را در حکم خود نوشت.

وکیل وحیدی، حسن احمد، و سخنگوی اداره گمرک و حفاظت مرزی ایالات متحده فوراً به درخواست‌ها برای اظهار نظر پاسخ ندادند.

برخورد برینکما با وضعیت اضطراری مهاجرت در دولت ترامپ به اینجا ختم نمی‌شود. قاضی هفته گذشته نیز دستور آزادی یک زوج ونزوئلایی را که هدف اخراج توسط اداره مهاجرت و گمرک قرار گرفته بودند، صادر کرد، چراکه او این پرونده را «به شکل تأسف‌باری ناکافی» در اثبات ارتباط آنها با گروه‌های تبهکار دانست.

وکیل وحیدی، احمد، همچنین نمایندگی بدار خان سوری، پژوهشگر دانشگاه جورج‌تاون را بر عهده دارد که در حال مبارزه با تلاش‌های دولت ترامپ برای اخراج او به دلیل ارتباطات ادعایی با حماس است. سوری هرگونه ارتباط با حماس را رد کرده و مدعی است که اتهامات دولت از این واقعیت ناشی می‌شود که پدر همسر شهروند آمریکایی‌اش مشاور سابق دولت تحت رهبری حماس در غزه بوده است.

احمد اظهار داشت که هر دو، وحیدی و همسرش، به میزان نامشخصی مورد بازجویی قرار گرفتند.

«در نهایت، خانم شاکری-وحیدی در ساعت ۱۲:۱۵ بامداد (پس از حدود ۱۲ ساعت بازداشت) آزاد شد و اجازه یافت به خانه برود.» احمد نوشت. «با این حال، آقای وحیدی همچنان در بازداشت باقی ماند و شب را در اتاقی با یک تشک نازک سپری کرد.» 

احمد گفت که شب یکشنبه به فرودگاه دالس سفر کرد تا با وحیدی ملاقات کند، اما یک مأمور به او اجازه این کار را نداد و به «اختیارات بازرسی مرزی» و «رویه‌های عملیاتی استاندارد» استناد کرد.

«ماهیت جدی اتهامات علیه برادرزن آقای وحیدی، بازداشت طولانی‌مدت او … و عدم آزادی در ترک مکان، بازجویی را بدون شک در دسته‌ی “بازجویی تحت بازداشت” قرار می‌دهد.» احمد استدلال کرد.

پرونده دادگاه مستقیماً به اتهامات آزار جنسی علیه وحیدی نمی‌پردازد، اما آن را به یک فعال در اسپانیا نسبت می‌دهد که برای بسته شدن سفارت افغانستان در آن کشور تلاش کرده است. همچنین گزارش شده که سفارت افغانستان در بیانیه‌ای این ادعاها را بی‌اساس خوانده است.

«هیچ اتهام کیفری از سوی مقامات اسپانیایی مطرح نشد، و آقای وحیدی، اگرچه از عنوانش خلع شد، اما اجازه یافت کشور را ترک کند.» این‌گونه در اسناد دادگاه ایالات متحده آمده است.


جاش گرستاین و کایل چنی
پولیتیکو / ۳۱ مارس ۲۰۲۵



مذاکرات آمریکا و روسیه برای آتش‌بس به بن‌بست رسید
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Wed, 02.04.2025, 7:42

مذاکرات آمریکا و روسیه برای آتش‌بس به بن‌بست رسید


یک دیپلمات ارشد روس اظهار داشت که روسیه نمی‌تواند پیشنهادات آمریکا برای پایان دادن به جنگ در اوکراین را به شکل کنونی آن بپذیرد، زیرا این پیشنهادات به مشکلاتی که مسکو معتقد است ریشه‌های این درگیری را تشکیل می‌دهند، توجهی نکرده‌اند. این اظهارات حاکی از آن است که مذاکرات آمریکا و روسیه در این زمینه به بن‌بست رسیده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، اظهارات سرگئی ریابکوف، معاون وزیر امور خارجه روسیه، نشان می‌دهد که مسکو و واشنگتن تاکنون نتوانسته‌اند اختلافاتی را که ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، بیش از دو هفته پیش مطرح کرده بود و گفته بود پیشنهادات آمریکا نیاز به بازنگری دارند، برطرف کنند.

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، به نظر می‌رسد نسبت به آنچه که به گفته او ممکن است تعلل مسکو در دستیابی به یک توافق گسترده‌تر باشد، روزبه‌روز بی‌حوصله‌تر می‌شود.

ترامپ در روزهای اخیر گفته است که از پوتین “عصبانی” است و از اعمال تحریم‌هایی بر کشورهایی که نفت روسیه را خریداری می‌کنند صحبت کرده است، در صورتی که احساس کند مسکو مانع دستیابی به توافق می‌شود.

ریابکوف، که متخصص روابط آمریکا و روسیه است، گفت که مسکو هنوز قادر به پیشبرد یک توافق نیست.

او در مصاحبه‌ای با مجله روسی “امور بین‌الملل” که روز سه‌شنبه منتشر شد، گفت: “ما مدل‌ها و راه‌حل‌های پیشنهادی آمریکایی‌ها را بسیار جدی می‌گیریم، اما نمی‌توانیم همه آن‌ها را به شکل کنونی بپذیریم.”

وی افزود: “تا جایی که ما می‌بینیم، در این پیشنهادات جایی برای خواسته اصلی ما، یعنی حل مشکلات مرتبط با علل ریشه‌ای این درگیری، وجود ندارد. این موضوع کاملاً غایب است و باید بر آن غلبه کرد.”

پوتین گفته است که می‌خواهد اوکراین از جاه‌طلبی خود برای پیوستن به ناتو دست بکشد، روسیه کنترل کامل چهار منطقه اوکراینی را که ادعای مالکیت آن‌ها را دارد به دست آورد، و اندازه ارتش اوکراین محدود شود. کی‌یف می‌گوید این خواسته‌ها به معنای درخواست تسلیم شدن اوکراین است.

”بسیار پیچیده”

دمیتری پسکوف، سخنگوی کرملین، روز سه‌شنبه در پاسخ به سؤالی درباره اظهارات اخیر ترامپ مبنی بر اینکه خواستار توافق پوتین درباره اوکراین است، به خبرنگاران گفت که مسکو “تماس‌های خود با طرف آمریکایی را ادامه می‌دهد.”

او گفت: “موضوع بسیار پیچیده است. محتوای مورد بحث ما، که به حل‌وفصل اوکراین مربوط می‌شود، بسیار پیچیده است. این امر نیازمند تلاش‌های اضافی زیادی است.”

روسیه همچنین روز سه‌شنبه اعلام کرد که به‌طور کامل به توقف حملات به تأسیسات انرژی اوکراین، که با میانجی‌گری آمریکا برقرار شده، پایبند است.

سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، به تلویزیون دولتی گفت که آندری بلوسوف، وزیر دفاع، در جلسه شورای امنیت روسیه در روز سه‌شنبه به پوتین درباره نقض‌های ادعایی از سوی اوکراین گزارش داده است. لاوروف افزود که روسیه فهرستی از این نقض‌ها را به مایک والتز، مشاور امنیت ملی آمریکا، و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، ارائه کرده است.

پیش از این، ترامپ موضع آشتی‌جویانه‌تری نسبت به روسیه اتخاذ کرده بود که این امر متحدان اروپایی ایالات متحده را نگران کرده بود. اما در روزهای اخیر، و در پی لابی‌گری اروپایی‌هایی مانند رئیس‌جمهور فنلاند که از او خواسته‌اند روسیه را پاسخگو نگه دارد، لحن سخت‌تری در پیش گرفته است.



هر حمله‌ای به ایران، حمله به ایران است!
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 22:45

هر حمله‌ای به ایران، حمله به ایران است!


تهدید‌های پرزیدنت ترامپ به بمباران ایران و تأسیسات هسته‌ا‌ی آن تهدیدی بر پایه‌ی شکستن توافق‌نامه‌های امنیتی جهانی، خاصه در زمینه‌ی نیروگاه‌ها و تأسیسات هسته‌ای است. چنین تهدیدهایی، با محاسبه‌ی احتمال هزاران کشته و چندین برابر آن زخمی و ویرانی‌های بنیان‌ برافکن اقتصادی و زیست‌بومی است.

بمباران تأسیسات هسته‌ای با ذخیره‌ی اورانیوم شصت درصدی در تراز تهاجم هسته‌ای است. منفجر کردن چنین سامانه‌هایی چندان تفاوتی با کاربرد سلاح اتمی و کشتار جمعی ندارد. همچنین در صورت چنین حمله‌ای، امکان کاربرد مخفیانه‌ی سلاح اتمی در پوشش تشعشع ذخایر اورانیوم غنی‌شده کاملا محتمل است. چنین انفجاری می‌تواند ابعاد هولناک کشتار و آسیب جمعی را باعث شود و افزون بر آن تا فاصله‌ی بسیار دور سبب آلودگی آب و خاک و حیوانات و گیاهان شود.

استفان دوجاریک، سخنگوی سازمان ملل متحد، روز سه شنبه در پاسخ به سوالی درباره تهدید رئیس جمهور آمریکا برای بمباران ایران در صورت عدم رسیدن به توافق هسته‌ای تازه، تصریح کرد: «سازمان ملل از همه‌ی اعضای خود می‌خواهد که از سخنان تحریک کننده پرهیز کنند.»

او همچنین گفت: «منشور سازمان ملل متحد جامع است و طبق آن همه‌ی اختلاف‌ها باید از طریق راهکار دیپلماتیک حل و فصل شوند»

امروزه گویی هیچ‌ قانون و مقررات و توافق‌نامه‌ای برای مهار زورگویی به ملت‌های کم‌توان‌تر وجود ندارد. رفتن بدین راه، رفتن به سوی به ورطه‌ی تنازع بقا و خشونت و هرج و مرج در کل جامعه‌ی بشری است. هیچ ملتی نیست که تجربه‌ی چنین حمله‌ای به کشور خود را تجربه‌ا‌ی به سود خود ارزیابی کند. حمله‌ای از اینگونه به هر گوشه‌ی ایران حمله به کل ایران است.

در این شرایط سخت اقتصادی و سیاسی که مردم ما رو در روی یک نظام آشوب‌زده و بی‌تدبیر با سختی برای حقوق انسانی خود تلاش می‌کنند، آنها هرگز تهاجم به زیربناهای اقتصادی کشور را کاری جز دشمنی با خود ارزیابی نخواهند کرد. مردم ما صلح و آزادی و رفاه می‌خواهند. این خواست‌ها بر ضد تعمیق شرایط جنگی و کشتار و ویرانی در کشور است.

مردم ایران بیش از هر ملت دیگری در خاورمیانه خواهان مناسبات دوستانه و همکاری سازنده با ایالات متحده آمریکا و اروپا هستند. مردم ایران خواهان یک جامعه پیشرفته از نوع جوامع مدرن و دموکراتیک ‌غرب هستند. تهدید به تهاجم بشرستیزانه علیه این مردم تولید دشمنی است و محکوم است.

اکثریت مردم ما مخالف سرمایه‌گذاری در تأسیسات اتمی هستند و خواهان تعطیلی تأسیسات مسئله برانگیز و رسیدن به توافق با آمریکا از طریق مذاکره هستند. مردم ایران نه با آمریکا و اسرائیل دشمن هستند و نه با هیچ دولت دیگری. مردم می‌خواهند ایران جایی برای زندگی در آرامش و صلح و رفاه باشد.

حکومت ایران، علیرغم خواست‌های زورگویانه و نامؤدبانه‌ی دولت آقای ترامپ، به خاطر اجرای خواست مردم باید مذاکره مستقیم با آمریکا را بپذیرند. حضور دیگر دولت‌ها چه به عنوان واسطه و چه به عنوان طرف مذاکره گاه ممکن است بر دشواری‌ها بیفزاید. دولت‌هایی هستند که عادی شدن مناسبات ایران و آمریکا را به سود خود نمی‌دانند و در این راه به هزار گونه کارشکنی می‌کنند. حتی اگر انواعی از خواست‌های مطلقا غیر قابل قبول از سوی طرف مقابل مطرح شود، راهی بهتر از این نیست که پشت میز مذاکره روشن شود که پاسخ چیست و راه کدام است.

روشن است که در این جنگلی که جهان نام دارد هر کشور باید بتواند از خود در برابر شرارت‌ها دفاع کند. خواست از رمق انداختن پدافند ایران برابر است با تأمین شرایط جهت حمله‌ی بی‌دفاع به کشور ما. حکومت ایران نمی‌تواند به خواست و اراده‌ی ملت ما در تجهیز به یک پدافند مؤثر همراه با مناسبات تأمین کننده‌ی امنیت با همه‌ی کشورهای منطقه به شمول اسرائیل و همه‌ی دولت‌های دنیا خاصه آمریکا گردن نگذارد.

بزرگترین عامل تهدید کننده‌ی امنیت کشور تنش و ستیز با دولت‌های دیگر و ستیزه‌جویی با مردم ایران است. تأمین امنیت قبل از هر چیز وابسته به تأمین شرایط زندگی امن و آزاد و مرفه برای مردم است.

در این شرایط خطرناک، دولتی که با انتقادهای سطحی از نهادهای حکومتی و اداری فرافکنی کند و پاسخگویی به ملت را منسی کند خود خطرآفرین است. دولت مؤظف است راه مذاکره‌ی مستقیم را بپیماید و آن را عملی کند و پیش ببرد.

ولایت فقیه با مشکل تأسیسات هسته‌ای یک کمربند انتحاری بر کمر ایران بسته‌ است. باید این کمربند گشوده شود، پیش از آن که مردم ما دچار مصیبتی غیر قابل جبران شوند. مذاکره مستقیم و بدون پیش شرط مؤثرترین راه کاستن از تنش و رفتن به سوی حل مشکل مشخص هسته‌ای است.


نظر خوانندگان:


■ ممبینی عزیز، کوتاه سخن کنم: با شما هم فکر و همدردم و چون شما دل‌شوره‌ای آزار دهنده دارم. قربانی حمله‌ای فاجعه‌بار به ایران مردم ایرانند، اما کشور آمریکا نیز متضرر استرتژیک خواهد بود. ترسم از آن است که بدخواهان زمانه ما این دست پخته شوم را مهیا و تجویز کنند. بله، باید همگی بانگ نه به جنگ و درخواست مذاکره را فریاد زنیم، در هر جایی، به هر کسی، با هر ابزاری.
پایدار باشید، پیروز


■ دیدگاه طرح شده در این نوشتار، نطر من نیز به عنوان یک ایرانی هست. براین نوشته بیفزایم که سازماندهی و اتحاد ملت ایران همزمان جهت در هم شکستن ماشین حکومت ارتجاعی اسلامی نیز وظیفه ما است!
یاور استوار


■ دوستان من فکر می‌کنم فعالان و رهبران سیاسی اپوزیسیون، از هر دیدگاهی، باید سعی کنند بهر طریقی که می‌توانند مانع این جنگ وحشتناک شوند زیرا عواقب آن برای مردم و میهن طاقت‌فرسا و ویرانگر خواهد بود. از برگزاری راهپیمائی‌ها و تحصن‌ها تا ارسال نامه های سرگشاد با امضاهای فراوان به مقامات سازمانهای جهانی و رهبران کشورهای دموکراتیک و حتی شخص ترامپ. اما برای آنکه این مبارزات مورد سوء استفاده خامنه‌ای و رژیم قرار نگیرد می‌توان از شعاهایی مانند “نه به جنگ - نه به خامنه‌ای” یا “نه به جنگ - نه به جمهوری اسلامی” یا خامنه‌ای استعفا- پزشکیان مذاکره” و شعارهای مشابه استفاده کرد. تصور کنید مثلا اگر شعار “خامنه‌ای استعفا - پزشکیان مذاکره” به شعاری ملی تبدیل شده و در هر مناسبتی و در خیابانها و دانشگاه‌ها و ورزشگاه‌ها و غیره فریاد زده شده و در در و دیوارها نوشته شوند چه فشار روانی بزرگی بر خامنه‌ای و اذنابش وارد خواهد شد و آنها را مجبور می‌کند وارد مذاکرات جدی با ترامپ شوند. این مبارزات اگر اوج گیرد از سوی دیگر ناظران خارجی را متقاعد می‌کند که مردم ایران خود در صدد سرنگونی رژیم هستند و بجای جنگ باید آنها را کمک کرد تا کشورشان را خود آزاد کرده دموکراسی را در آن مستقر کنند.
خسرو


■ در رابطه با کامنت خسرو،
“خامنه‌ای استعفا - پزشکیان مذاکره” شعار خوب و محکمی می‌نماید. می‌توان تصور کرد که بین بسیاری از اقشار مردم ایران پا بگیرد. می‌شود در محافل مختلف بویژه جمع‌هایی که با داخل و جوانان ایران مربوطند آن را مطرح کرد.
روزتان خوش، پیروز


■ با درود بامداد به هم میهنان دلسوز برای کشور و سپاس از جناب ممبینی،
من ماجرا جوری دیگر می‌بینم، خلافت اخوندی مانند خیلی دیگر دیکتاتوری‌های پیشین در اروپا و آفریقا و خاورمیانه تنها در یک جنگ تمام عیار سرنگون می‌شوند، با همه درد و خرابی که یک جنگ با خود می‌آورد اما اگر جامعه به راستی توان، سازمانگری و فرهنگ پیشرفت و آزادی داشته باشد می‌تواند دوباره همه چیز را باز سازی کند، برای اینهم نمونه‌های وجود دارند.
راستی و واقعیت کشور و مردم ما داستانی است که خیلی‌ها با تعارف و رودربایستی در باره‌اش سخن می‌گویند، برای نمونه: مردم قهرمان و ستم‌ستیز ایران خلافت آدمخوار اخوندی را سرنگون خواهند کرد!!! این شعار زیبا و دلپذیر اکنون ۴۵ سال است از همه گروه ها و شخصیت‌ها هر ساله و هر باره دوباره و دوباره گفته می‌شود. به باور من یک جای این باور و شعار لنگ و نادرست است چرا؟ چون یا این رژیم آن چنان هم بد نیست که مخالفانش می‌گویند و یا اینکه بیشتر این مردم نه قهرمان و نه ستم‌ستیز هستند!
در هر خیزش چند سال گذشته تنها بخش کوچکی از بهترین فرزندان این کشور بیشترین هزینه جانی و مالی را می‌دهند و دیگران که میلیون‌ها هستن تنها نگاه می کنند! و آدمخواران آخوندی و مافیای ایران‌ستیز پاسداران به همین ترتیب بر سر کار مانده‌اند. به باور بدبین من با این مردم و جامعه مدنی کوچک بنیاد ما ۲۰ سال دیگر هم حکم‌روایی خواهد کرد.
تا زمانی که مانند پیشواز ۴ میلیونی! مردم-امت ایرانی در ۵۷ به خیابان به پیشواز امام ماه‌نشان رفتند، مردم ایران امروز به خیابان نیایند، کاری کارستان نخواهد شد. غرب، آمریکا و اسرائیل در پایان آن کاری را با ما و کشور ما خواهند کرد که به سود آنان باشد. با التماس، گریه و زاری و توهم جهان دادگر و صلح دوست ما پیروز نخواهیم بود ما باید بتوانیم خواستمان را با خواست و سود آنان تا جایی که ممکن است با آنان در یک سو و مشترک کنیم، این تنها راه است. از روزگار سخت اما دانشمندان اکرایین و اکرایینی‌ها پند بگیریم. ما زورمان اکنون به تنهایی به خلیفه‌گری نمی‌رسد شاید بیست ساله دیگر برسد شاید هم نه! اگر جنگ تمام عیار نبود چه بسا هنوز هم صدام، هیتلر، ژاپن، قذافی سرهنگهای یونانی و ایدامین سر کار بودند. از دید من عراقی‌ها و سوری‌ها امروز در جمع یک زندگی بهتری تا ایرانیان دارند. جهان و خود را همانگونه که هست و هستیم به بینیم و آن آنگونه که دلمان می‌خواهد!
روز بر همگی شاد کاوه


■ باید دید چه دسته‌ای علاقه دارند نتانیاهو و ارتش امریکا را در خیابانها ببینند تا پزشکیان و خاتمی و غیره را. می‌ترسم همان تصویر در ماه دیده خمینی امروز به تصویر در رسانه‌ها دیده شده ارتش امریکا و نتانیاهو تبدیل شده باشد.
داستانی هست که دو زن به دادگاه زفتند و هر دو مدعی بودند کودکی متعلق به آنهاست. قاضی گفت کاری ندارد بچه را نصف می‌کنیم هر نصفه را به یکی می‌دهیم. آنکه مادر واقعی بود گفت نه نصفش نکنید بدهید به آن زن. ولی آنکه دروغگو و شیدا بود و نقشه‌هائی برای بچه داشت با شادمانی استقبال کرد. حال باید دید چه میزان مهر به خاکی داریم که نمی‌خواهیم تا قرن‌ها با مواد شیمیائی و اتمی چنان آلوده شود که آنچه تمام نیاکان ما به ما داده و سپرده‌اند تا ابد نابود شود. ما تنها و بطور خودخواهانه‌ای صاحب نظر در مورد آینده سرزمین کهنی به اسم ایران نیستیم بلکه ما مسئول پاسداشت تمام اطلاعاتی هستیم که در ریزترین اجزا وجودی تک تک ما به ما رسیده است.
عاشق نیاکان


■ جناب کاوه، با درود! در مورد اظهار نظر شما چند نکته بنظرم میرسد که امیدوارم مورد توجه شما قرار گیرد.
اول، نوشته اید که “خلافت اخوندی مانند خیلی دیگر دیکتاتوری‌های پیشین در اروپا و آفریقا و خاورمیانه تنها در یک جنگ تمام عیار سرنگون می‌شوند”. اما این حکم کلی که صادر کرده اید درست نیست. آیا آن حکومت ایدئولوژیک شوروی با آن قدرت نظامی و اطلاعاتی که هیچ کشوری نمیتوانست با او وارد جنگ شود از درون فرو نپاشید؟ ج. ا. بمراتب ضعیف تر بوده و مردم ایران نسبت به مردم شوروی آن زمان آگاهی های بیشتری نسبت به دنیای غرب و دموکراسی دارند بنابراین میتوان بدون جنگ و خونریزی و از طریق سازماندهی مبارزات خشونت پرهیز از شر این رژیم ارتجاعی نابهنگام خلاص شد؛ حتی قبل از آنکه از درون فرو بپاشد.
دوم) نوشته‌اید “در هر خیزش چند سال گذشته تنها بخش کوچکی از بهترین فرزندان این کشور بیشترین هزینه جانی و مالی را می‌دهند و دیگران که میلیون‌ها هستن تنها نگاه می کنند! و آدمخواران آخوندی و مافیای ایران‌ستیز پاسداران به همین ترتیب بر سر کار مانده‌اند”. این از کوتاهی و نا آگاهی مردم نیست بلکه ناشی از ضعف و ناتوانی رهبری سیاسی اپوزسیون است. اگر بخاطر داشته باشید در جنبش سبز به اعتراف مقامات رژیم از جمله محمد باقر قالیباف شهردار وقت تهران میلیونها نفر از مردم تهران به خیابان آمدند اما در آن زمان مهندس میر حسین موسوی هنوز از ج. ا. گذر نکرده بود و درصدد بازگشت به دوران طلایی امام بود به ناچار مردم به خانه بازگشتند تا یک رهبری سیاسی مورد اعتماد برای گذار از رژیم آخوندی پدید آید. متاسفانه تاکنون این رهبری پیدا نشده است که تا حد زیادی به دلیل بی اعتمادی شدید مردم به رهبران سیاسی پوزسیون و اپوزسیون است؛ که آنهم به دلیل عملکرد ضعیف این شخصیتهای سیاسی بوده است. البته شاهزاده رضا پهلوی طرفداران زیادی دارند که ظاهرا در حال افزایش است اما بنظر میرسد تا سازماندهی آنها و حل معضل “اقدام جمعی Collective Action” که مساله اصلی انقلاب اجتماعی- سیاسی گذار به دموکراسی در ایران است راه زیادی در پیش است.
سوم) نوشته اید که “تا زمانی که مانند پیشواز ۴ میلیونی! مردم-امت ایرانی در ۵۷ به خیابان به پیشواز امام ماه‌نشان رفتند، مردم ایران امروز به خیابان نیایند، کاری کارستان نخواهد شد.” اینکه تا تظاهرات بزرگ میلیونی راه نیافتد رژیم ج. ا. سقوط نخواهد کرد شاید صحیح باشد اما نیش و کنایه ای که در این جمله به مردم ایران وجود دارد درست نیست. از روی عکس ها و فیلم هایی که پخش شده واضح است که جمعیتی زیادی به پیشواز خمینی رفته بوده اند اما تصور نمیکنم جمعیت چهار میلیونی بوده است؛ شاید چند صد هزار نفر صحیح تر باشد. اما نکته این نیست بلکه آن است که مردم و بخصوص مردم تحصیلکرده تهران در آن زمان بر اساس وعده هایی که خمینی در پاریس برای استقرار نظام جمهوری مانند جمهوری فرانسه، و رعایت حقوق بشر، آزادی احزاب و مطبوعات، آزادی بیان و حق زنان داده بود به پیشواز خمینی رفتند. اگر هم فریب خمینی را خوردند بازهم به دلیل فقدان آزادیهای سیاسی و فعالیت احزاب قبل از انقلاب بود که مردم این آخوندهای فریبکار حیله گر را نمی شناختند. و خود خمینی هم بقول مرحوم بنی صدر گفته بود که من خدعه کردم. حال اگر شخصیتهایی مانند مهندس بازرگان، دکتر یزدی، بنی صدر و دیگران رهبران سیاسی صریحا نگفتند که مردم این آخوندها و در راسشان خمینی فریبکار و ریاست طلب هستند و به شما دروغ میگویند مردم عادی از کجا میتوانستند تشخیص دهند؟ در جایی خواندم که در زمان مرگ مرحوم آیت الله بروجردی پیروانش از او سئوال کرده اند که بعد از شما از چه کسی پیروی (تقلید) کنیم؟ آن مرحوم گفته بوده از هریک از آقایان (افرادی که در آن زمان در مظان مرجعیت تقلید بوده اند مانند آیت الله شریعتمداری، گلپایگانی و غیره) خواستید پیروی کنید اما اگر از خمینی پیروی کنید شما را تا زانو در خون فرو خواهد برد! یا اینکه آیت الله خویی در نجف که همه او را در آن زمان مرجع تقلید اعلم می دانسته اند گفته بوده که آقای خمینی مجتهد نیست و نظریه او در باره ولایت فقیه صحیح نیست. اما اکثر مردم از این نظرات آگاه نبودند و ظاهر رادیو تلویزیون و مطبوعات آن زمان هم در این مسائل بحث نمی کرده اند. حتی کتاب خنده دار ولایت فقیه خمینی در داخل کشور ممنوع بوده است. آنزمان هم که این تلویزیونهای ماهواره ای و فناوریهای ارتباطی وجود نداشته بنابراین عدم شناخت مردم از خمینی بنظر من از کوتاهی رهبران سیاسی آن زمان بوده است. در ضمن اگر مطبوعات بین المللی زمان مرگ استالین را بخوانید می بینید هنگامی که او درگذشت میلیونها نفر مردم شوروی به تشییع جنازه او رفته بوده اند. واضح است که این مردم تحت تاثیر دستگاه تبلیغاتی شوروی آن زمان قرار داشت اند. بعدها که جنایات استالین برملا شد مردم شخصیت واقعی او را شناختند.
چهارم، نوشته اید “اگر جنگ تمام عیار نبود چه بسا هنوز هم صدام، هیتلر، ژاپن، قذافی سرهنگهای یونانی و ایدامین سر کار بودند. از دید من عراقی‌ها و سوری‌ها امروز در جمع یک زندگی بهتری تا ایرانیان دارند. جهان و خود را همانگونه که هست و هستیم به بینیم و آن آنگونه که دلمان می‌خواهد!” ظاهرا در اینجا منظورتان آن است که نباید نگران جنگ احتمالی آمریکا و اسرائیل علیه ج. ا. باشیم چون در نهایت منجر به سرنگونی ج. ا. و استقرار دموکراسی در ایران خواهد شد. البته حکومت سرهنگهای یونانی و ایدی امین نه با جنگ بلکه با داخلی پایان یافت. اما چطور مرگ صدها هزار عراقی و سوری و لیبیایی و درد و رنج مردم بی پایان مردم این کشورها را بپذیریم و آیا هم اکنون در عراق و یا افعانستان که حکومتهایشان توسط آمریکا ساقط شد و سالها توسط آمریکا اشغال بودند دموکراسی حاکم شده است؟ حال و روز اسف انگیز افغانستان و عراق امروزی ناشی از ضعف و نادانی و خیانت رهبران سیاسی آن کشورها است. عراق بعد از سقوط صدام سالهای طولانی است که روزانه میلونها بشک نفت صادر میکند و در بسیاری از سالها درآمد دولت آن از صدرو نفت به بیش از 100 میلیارد دلار میرسد اما هنوز قادر به تولید برق کافی و یا اعاده شاخصهای بهداشت و درمان و آموزش عمومی دوره صدام نیست آیا غیر از فساد گسترده دولتمردان آن دلیل دیگری دارد؟ همانطور که میلیونها ایرانی حسرت زمان شاه را میخورند در عراق و لیبی هم میلیونها نفر از مردم آن کشورها حسرت دوران صدام و قذافی را میخورند که حداقل نظم و ترتیب وجود داشت و این وضعیت آشوب و دزدی و غارت نبود.
دوست عزیز! هزاران مقاله تخصصی و دانشگاهی و صدها کتاب توسط اندیشمندان و متخصصان فلسفه سیاسی و جامعه شناسی و انقلابهای اجتماعی-سیاسی در مورد گذار به دموکراسی بطور کلی و از جمله گذار به دموکراسی در ایران و خاورمیان نوشته شده است. جمعبندی کلی این مطالعات آنست که مبارزات خشونت پرهیز در مجموع موفقیت آمیز تر بوده و دموکراسی به دست آمده در نتیجه این مبارزات باثبات تر و پایدار تر بوده است. اگر از من باور نمیکنید از چندین هوش مصنوعی در دسترس در اینترنت سئوال کنید. معمولا پاسخ معقولی می دهند. ایران هم استثناء نیست و ما میتوانیم بدون جنگ و خونریزی و ویرانی و کشته و مجروح شدن هزاران ایرانی از ج. ا. ارتجاعی عبور کرده به دموکراسی برسیم بشرطی که رهبران سیاسی اپوزسیون، شامل شاهزاده رضا پهلوی، قدرت تحلیل، آگاهی و توانمندی مدیریت و سازماندهی بالایی داشته و بتوانند معضل اقدام جمعی ایرانیان را حل و راه گذار به دموکراسی در ایران را هموار کنند. قدرتهای دموکراتیک میتوانند به این فرایند کمک کنند اما نه با جنگ و خونریزی که معمولا به هرج و مرج و آشوب می انجامد بلکه از شیوه های مدنی تر که بحث آن طولانی است اما همه ما کم و بیش از آنها آگاه هستیم.
خسرو


■ دوستان، در واقعه چرنوبیل که مواد کم غلظت رادیواکتیو آزاد شد، و سرانجام نیز با “موفقیت” مهار شد، با این حال محدوده ای به مساحت ۲۵۰۰ کیلومتر مربع تا دست کم ۳۰۰ سال غیر مسکونی باقی میماند. با در نظر گرفتن تعداد و تراکم سایت های اتمی سپاه و نزدیکی آنها به شهر ها باید گفت که احتمال ۱% فاجعه احتمالی هم فوق العاده بزرگ و خطیر ارزیابی میشود.
با تصور آنچه این رژیم بر سر سرزمین ایران آورده و مردمان را مجبور به زندگی در خطرناکترین انبار مرگ دنیا کرده، خشمی وجود انسان را در بر میگیرد که متاسفانه گاهی ورای منطق و اصول عمل میکند. اما چه باید کرد که مردم ایران گروگان آنها هستند. با کاوه عزیز مخالفم و ضرب المثل “نیاکان” را میپذیرم، امروز رژیم توان حکومت کردن از درون خودش را از دست میدهد، باید به این روند و تغییرات پیش رو کمک کرد. حتی اگر رژیم را نمونه ای شبیه حماس بدانید؟ هرگز سرنوشت غزه برای ایران قابل قبول نیست، هر چند محتمل است. وظیفه هر آزادیخواهی مقابله با این احتمال است.
“خامنه‌ای استعفا” را همه فریاد بزنیم.
روز خوش، پیروز


■ بنظر می‌آید که ایران در بن‌بستی ناشی از یک دیر وقت شدن مذاکره گیر کرده است و حالا طرف دیگر نوعی تسلیم کامل را مطرح می‌کند. می‌توان شعار ترامپ را چنین فرموله کرد جنگ یا تسلیم. در صورت تسلیم چه کسی تعهد می‌کند که سرانجام سوریه و بمباران‌های مکرر اسراییل برای از بین بردن خطر بالقوه نظامی ایران حتی با دولتی نرمال سر ایران نیاید ولی هرچه مذاکره به تعویق بیافتد و ایران با تحریم فزاینده ضعیف‌تر شود شرایط تسلیم سختر خواهد شد چه بسا ادعاهای همسایگان خطر تجزیه را برای یک دولت پروبال بسته شدیدتر کند. پس مذاکره امروز بهتر از فردا خواهد بود و در این شرایط بهتر است که شعار الزام مذاکره فوری بجای براندازی مطرح شود تا با چانه زنی‌های کافی امتیاز کمتری داده شود شاید مقایسه دوره جنگ ایران و روس که براثر بی‌تدبیری سلطان متوهم از شرایط دنیای آن روز سر گرفت بیراه نباشد چرا اگر آن عهدنامه پایان جنگ که همواره به عنوان عهد نامه ننگین نام برده می‌شود بسته نمی‌شد چه بسا طومار سر زمین‌های بیشتری از دست میرفت.
بهرنگ




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 20:00




تحریم‌های تازه آمریکا علیه شرکت‌های مرتبط با ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 16:26

تحریم‌های تازه آمریکا علیه شرکت‌های مرتبط با ایران


ایالات متحده روز سه‌شنبه تحریم‌هایی را علیه نهادها و افرادی در ایران، امارات متحده عربی و چین اعمال کرد که آن‌ها را به عنوان بخشی از شبکه تأمین تسلیحات ایران متهم کرده است. این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، تلاش دارد فشارها بر تهران را افزایش دهد.

به گزارش خبرگزاری رویترز، وزارت خزانه‌داری آمریکا اعلام کرد که در هماهنگی با وزارت دادگستری، شش نهاد و دو فرد را تحریم کرده است و آن‌ها را مسئول تأمین قطعات پهپاد برای یکی از تولیدکنندگان اصلی برنامه پهپادی ایران دانست.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در بیانیه‌ای اظهار داشت: «گسترش پهپادها و موشک‌های ایران – چه برای نیروهای نیابتی تروریستی‌اش در منطقه و چه برای روسیه جهت استفاده علیه اوکراین – همچنان غیرنظامیان، کارکنان آمریکایی و متحدان و شرکای ما را تهدید می‌کند.» 

او افزود: «وزارت خزانه‌داری همچنان به مختل کردن مجتمع نظامی-صنعتی ایران و گسترش پهپادها، موشک‌ها و تسلیحات متعارف این کشور که اغلب به دست بازیگران بی‌ثبات‌کننده، از جمله نیروهای نیابتی تروریستی، می‌رسد، ادامه خواهد داد.» 

نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد در نیویورک بلافاصله به درخواست اظهار نظر پاسخ نداد.

طبق بیانیه وزارت خزانه‌داری، تحریم‌های روز سه‌شنبه یک نهاد مستقر در ایران، دو فرد در ایران، یک نهاد در چین و چهار نهاد مستقر در امارات متحده عربی را هدف قرار داده است.

وزارت خزانه‌داری اعلام کرد که این دومین دور تحریم‌ها علیه «تکثیرکنندگان تسلیحات ایران» از زمانی است که ترامپ کارزار «فشار حداکثری» خود را علیه ایران از سر گرفت. این کارزار شامل تلاش‌هایی برای کاهش صادرات نفت ایران به صفر با هدف جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای است.

یادداشت ماه فوریه ترامپ، در کنار سایر موارد، بسنت را موظف کرد تا «فشار حداکثری» بر ایران اعمال کند، از جمله تحریم‌ها و اجرای سازوکارهای تنبیهی علیه افرادی که تحریم‌های موجود را نقض می‌کنند.

ترامپ روز یکشنبه ایران را تهدید کرد که در صورت نرسیدن به توافق با واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای خود، با بمباران و تعرفه‌های ثانویه مواجه خواهد شد.

ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش (۲۰۱۷-۲۰۲۱)، ایالات متحده را از توافق ۲۰۱۵ میان ایران و قدرت‌های جهانی که محدودیت‌های سختی بر فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم تهران در ازای لغو تحریم‌ها اعمال می‌کرد، خارج کرد. او همچنین تحریم‌های گسترده‌ای را مجدداً اعمال کرد.

از آن زمان، ایران محدودیت‌های تعیین‌شده در آن توافق را به‌طور چشمگیری پشت سر گذاشته است.

قدرت‌های غربی ایران را متهم می‌کنند که با غنی‌سازی اورانیوم به سطح خلوص شکافت‌پذیر بالا، که فراتر از نیازهای توجیه‌پذیر برای یک برنامه انرژی هسته‌ای غیرنظامی است، به‌طور مخفیانه در پی دستیابی به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای است. تهران اما تأکید دارد که برنامه هسته‌ای‌اش کاملاً برای مقاصد تولید انرژی غیرنظامی است.

نهادهای تحریم شده:

۱- هواپیماسازی ایران (هسا)
۲- گروه صنعتی شهید باکری (SBIG)
۳- توسعه مبادلات تجاری بین‌المللی راه رشد (راه رشد)
۴- حسین اکبری (اکبری) مقیم ایران، مدیرعامل راه رشد
۵- عباس یوسف نژاد (یوسف نژاد) مستقر در ایران اقلامی از جمله قطعات، کابل و موتور را از طرف شرکت راه رشد تهیه کرده و به عنوان بازرس علی البدل این شرکت فعالیت می‌کند.
۶- شبکه‌های ارتباطی Infracom مستقر در امارات FZE (Infracom) خرید موتورها را برای راه رشد و پرسنل آن تسهیل کرده است.
۷- شرکت تولید کننده موتور در چین، زیبو شنبو به راه رشد اجازه داد تا توزیع کننده آن در ایران باشد و ده ها هزار موتور را برای کاربر نهایی SBIG عرضه کرده است.
۸- شرکت دیاموند کستل الکترونیک در امارات متحده عربی
۹- شرکت فنومنا ‏Phenomena International General Trading LLC (Phenomena) در امارات متحده عربی



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 15:24




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 15:19




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 15:07




جمهوری اسلامی: شکست تاریخی در تبدیل شدن به دولت مدرن
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 13:50

جمهوری اسلامی: شکست تاریخی در تبدیل شدن به دولت مدرن


در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ با رای موافق نزدیک به ۱۰۰ درصد از حدود ۱۶ میلیون شرکت کننده در همه‌پرسی (بر اساس آمار رسمی)، نظام سیاسی جدیدی در ایران تاسیس شد که کسی از مضمون آن آگاهی چندانی نداشت. همه‌پرسی که در آن تنها یک گزینه به رای گذاشته شد شاید اولین خشت دیوار کج نظام دینی بود که به جای درهم‌آمیختن سیاست و معنویت به تدریج به کابوس جامعه ایران تبدیل شد. نظام سیاسی نوپای آن روزها، با وعده طلایی برپایی “ام‌القرای” اسلامی، از شکل دادن به یک حکمرانی مدرن، کارا و متناسب با نیازهای زمانه بازماند.

اولین چالشی که جمهوری اسلامی در آن به سختی شکست خورد قرارنگرفتن منافع ملی و مصلحت عمومی در گرانیگاه سیاست‌های کلان آن بود. از زمان اشغال سفارت امریکا و سقوط دولت بازرگان تا امروز امر سیاست در این نظام دینی بیشتر بر مدار منافع فرقه‌ای و مکتبی و یا در یک کلام “مصلحت نظام” پیش رفته و منافع ملی به عنوان نماد حکومت مدرن گم‌شده اصلی سیاست در ایران پس از ۱۳۵۷ است. “نظام” را هم باید همان چیزی فهمید که در زبان رایج سیاسی امروز ایران گفته می‌شود : دستگاه رهبری و نهادهای آشکار و پنهان قدرت از جمله سپاه.

چند و چون سیاست‌گذاری در حوزه اقتصاد و جامعه، ویران کردن فاجعه‌بار محیط زیست، کنارگذاشتن امر شایسته‌سالاری، سرنوشت غم‌انگیز برنامه‌های توسعه و پاسخگو نبودن مصداق‌های جابجا شدن منافع ملی و “مصلحت نظام” است. ماجراجویی ویرانگر و بی‌حاصلی به نام غنی‌سازی اورانیوم و صورت‌حساب سنگین صدها میلیارد دلاری آن نمونه گویایی از نادیده‌گرفتن منافع ملی است. کدام دولت ملی حاضر بود در برابر غنی‌سازی اورانیوم برای ظاهرا هیچ (اگر برنامه‌ای برای بمب اتمی در پیش نباشد)، چنین خسارت بزرگی را به کشور تحمیل کند؟

در سیاست خارجی هم حرف اول را ایدئولوژی و ماجراجویی فرقه‌ای زده است. از داستان صدور انقلاب، فتح کربلا و قدس، نابودی اسرائیل، راه‌انداختن “نیروهای نیابتی” در کشورهای گوناگون تا امریکا و اسرائیل ستیزی کور و بی‌معنا همه و همه در خدمت منافع مکتبی و مصلحت نظام بودند و هستند. برای توجیه این سیاست خارجی ویرانگرانه، ج ا در چند سال اخیر مفهوم بازدارندگی و رابطه آن با امنیت ملی را به میان می‌کشد. این نظریه روکش “ملی‌پسندانه‌ای” بود برای توجیه این سیاست در میان افکار عمومی در ایران. در حالیکه پایه‌های اولیه این سیاست از همان سال ۱۳۵۸ و با تشکیل سپاه قدس و پروژه دخالت در کشورهای منظقه بنا شد. جنگیدن با اسرائیل و امریکا، درافتادن با کشورهای منطقه و تجزیه دولت‌های ملی در عراق، سوریه ویا لبنان چه ارتباطی واقعی با منافع و امنیت ملی ما داشت؟ آوار این سیاست های ماجراجویانه امروز بر سر مردم ایران خراب شده و “محور مقاومت” و نیروهای “بازدارنده” به صورت تهدیدی برای امنیت ملی ایران در آمده‌اند.

چالش دومی که جمهوری اسلامی در آن شکست بزرگی متحمل شد شکل دادن به ساختار مدرن و کارای حکمرانی بود. در این حکومت همه ساختارهای مدرن مانند پارلمان، قانون اساسی، دولت، قوه قضایی، دیوان محاسبات، انتخابات... حضور دارند، اما هم‌زمان همه آن‌ها از درون هم تهی شده‌اند و کارکرد خود را از دست داده‌اند. دولت و مجلس آشکارا زیر نظر “آقا” اداره می‌شوند و نهادهای نظارتی و داوری مانند قوه قضایی، شورای نگهبان که باید نقش تنظیم رابطه میان قوا و جامعه را ایفا کنند در عمل به زیرمجموعه رهبری تبدیل شدند. قوه قضایی به جای دغدغه عدالت برای جامعه و صیانت از قانون به منبع فساد و خودسری بدل شده است. رهبری هم با وجود برخورداری از قدرت قانونی فراگیر بر اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی در همه عرصه‌ها، نهادهای موازی با ساختارهای رسمی را به وجود آورده تا سرنخ همه امور در “بیت آقا” باقی بماند. چند و چون کارکرد دستگاه‌های نظامی و اطلاعاتی و یا پدیده “لباس شخصی‌ها” در خلاء قانونی یکی دیگر از نشانه‌های درک از حکمرانی قانون‌گریز در نهادهای اصلی قدرت است. سقوط اعتبار و مشروعیت حکومت و همه‌گیر شدن فساد درون حکومتی به چرخه معیوب، ناکارا و غیرشفاف دستگاه حکمرانی و قانون‌گریزی فراگیر مربوط می‌شود.

در فرهنگ ج ا امر حکمرانی گویا به دینداری و معنویت صوری و مناسکی می‌ماند. نهادهای قدرت فکر می‌کنند وجود انتخابات به خودی خود کارایی و مشروعیت درپی می‌آورد و یا استفاده ابزاری از قوه قضایی و شورای نگهبان برای نظام سیاسی مصونیت ایجاد می‌کنند. حکومت‌ها با تهی‌کردن نهادهای مدرن از معنا و تن ندادن به الزامات حکمرانی مطلوب، قانون‌گرا، کارا و شفاف شاخه‌ای که بر روی آن نشسته‌اند را قطع می‌کنند.

سرانجام باید به رابطه پرتنش و بحرانی حکومت دینی با شهروندان و جامعه مدنی اشاره کرد. سرمایه بزرگ اجتماعی ۱۰۰ درصدی فروردین ۱۳۵۸ گام به گام برباد رفت و فرصت‌های تاریخی ترمیم‌ نظام در سال ۱۳۷۶ ، ۱۳۸۸ و یا ۱۳۹۲ هم با سرکوب خشن جامعه مدنی و تحقیر دمکراسی و شهروندان راه به جایی نبردند. تجربه دولت “وفاق ملی” که هم کنون در برابر دیدگان همگان قرار دارد به نوعی تکرار همان چیزی است که در گذشته بر کشور گذشت. چگونه می‌توان از “وفاق ملی” سخن به میان آورد در حالیکه در درک و فرهنگ صاحبان قدرت مفاهیم کلیدی مانند منافع ملی، مصلحت عمومی، اصل مسئولیت‌پذیری، پاسخگویی، شفافیت و قانون‌مداری جایی ندارند. امروز پس از ۴۶ سال، امید جایش را به تردید، سرخوردگی، بی‌اعتمادی، خشم، و حتا تنفر از حکومت و روحانیت داده است. سه جنبش اعتراضی مهم و سراسری از سال ۱۳۹۶ نشان می‌دهند که نارضایتی عمومی از حکومت و بی‌اعتمادی به آن به صورت ساختار پایدار در آمده است.

خاطرات و گفته‌های مسئولین درجه اول حکومتی در ۴۶ سال گذشته از رخدادهای درون حکومتی، روابط میان گرایش‌ها و جناح‌ها، امر سیاست‌گذاری در امور داخلی و مناسبات بین المللی، کارکرد نهادهای اصلی، برخورد با مخالفان خودی و غیرخودی اسناد بسیار مهمی برای درک چند و چون حکمرانی و قواعد نامتعارف بازی سیاسی و همزیستی فرقه‌ای گروه‌های قدرت در ایران است.

معنادارترین نشانه  مدرن نشدن در ۴۶ سال گذشته شکننده و معلق بودن ج ا و بازتولید کابوس فروپاشی در میان دست‌اندرکاران حکومتی است. تاریخ داور سخت‌گیری است و گویی شمشیر داموکلس فروپاشی را بر فراز سر این نظام ناساز با زمانه آویخته است. این سیلی سخت به اسلام سیاسی است که با شعارها و وعد‌ه‌های بزرگ ولی بی‌پشتوانه گام به این آزمون تاریخی گذارد. پروژه اسلامی سیاسی و دخالت دین و روحانیون در حکومت شکست خورده و پارادایم امروزی جامعه ایران دیگر نه اصلاح و ترمیم که یافتن راه خروج از حکومت دینی است.

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed


نظر خوانندگان:


■ سعید پیوندی گرامی
خسته نباشی. اسلامگرایی یک ایدئولوژی سیاسی با هدف نابودی حکومت ملی سکولار و استقرار حکومت دینی مبتنی بر قوانین شرعی و هنجارهای برخاسته از آن به جای قوانین عرفی است. اسلامگرایی را همچنین باید قیامی بر ضد ارزش‌های مدرن و واکنشی به بحران جهان اسلام در رویارویی با تمدن غرب دانست. در واقع جنبش اسلام‌گرایی از بحرانی دوگانه سرچشمه گرفته: نخست بحران ساختاری و شکست الگوهای سکولار دولت ملی در جهان اسلام و دوم بحران هویتی و فرهنگی که به یک جهت‌گیری هنجاری تازه و ایجاد ایدئولوژی سیاسی انجامیده است. بیهوده نیست که اسلامگرایان فرهنگ غرب را برای خود هم معارضه‌ای سیاسی و هم تهدیدی فرهنگی می‌بینند. اسلامگرایان شیعه در این ۴۵ سال در ایران همه هدف‌هایی را برآورده‌اند که باید از یک جریان اسلامگرا انتظار داشت. نمی‌دانم چرا باید از آنان انتظار برآوردن خواسته‌هایی را داشت که با جهان‌بینی و طبیعت‌شان یکسره بیگانه است؟
با احترام: بهرام




" width="640" />
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 9:57




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 9:35




محکومیت بین‌المللی سرکوب وکلا در ایران
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 9:28

محکومیت بین‌المللی سرکوب وکلا در ایران


محکومیت بین‌المللی سرکوب وکلا در ایران؛ هشدار به جمهوری اسلامی

کمپین حقوق بشر ایران و ۹ نهاد حقوقی بین‌المللی با محکوم کردن سرکوب فزاینده وکلای مستقل در ایران تأکید دارند که این اقدامات سرکوبگرانه جمهوری اسلامی صرفا به دلیل دفاع از حقوق بشر و پیگیری حقوق قانونی شهروندان است. این نهادهای بین‌المللی هشدار داده‌اند که «سرکوب نظام‌مند وکلا در ایران همچنان ادامه دارد و در دو ماه گذشته شدت یافته است.»

در این بیانیه مشترک تاکید شده است که بی‌اعتنایی کامل جمهوری اسلامی به حاکمیت قانون و فقدان استقلال دستگاه قضایی، وکلای ایران را در موقعیتی بسیار دشوار و پرخطر قرار داده است. وکلای مستقل دادگستری در ایران، در انجام وظایف و مسئولیت‌های حرفه‌ای خود، با طیف گسترده‌ای از تهدیدهای امنیتی از سوی عوامل جمهوری اسلامی مواجه‌اند، از جمله تهدیدهای فردی، محرومیت از کار، ابطال پروانه وکالت، بازداشت و بازجویی خودسرانه، پیگرد کیفری ناعادلانه، شکنجه و صدور احکام زندان در پی دادرسی‌های سراسر ناعادلانه.

این بیانیه از سوی کمپین حقوق بشر ایران، انجمن وکلای انگلستان و ولز، مدافعان خط مقدم، انجمن وکلای خط مقدم، انجمن وکلای ژنو، مؤسسه حقوق بشر بین‌المللی وکلا (IBAHRI)، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (IHRDC)، وکلای حامی وکلا، کانون وکلای پاریس و انجمن حقوقدانان مترقی (AJP) امضا شده است و در آن، به موارد پرشماری از برخوردهای امنیتی و قضایی با وکلایی اشاره شده است که به دلیل دفاع از حقوق بشر تحت تعقیب قضایی قرار گرفته‌اند یا به زندان محکوم شده‌اند.

این ائتلاف از مقام‌های جمهوری اسلامی می‌خواهد:

- تضمین کنند که همه وکلا در ایران می‌توانند وظایف حرفه‌ای خود را بدون تهدید، مداخله، آزار و اذیت یا دخالت نامناسب انجام دهند.
- اطمینان حاصل کنند که وکلا به دلیل انجام وظایف حرفه‌ای خود به‌طور خودسرانه بازداشت، زندانی و تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند.
- تضمین کنند که وکلا می‌توانند از حق خود در زمینه آزادی بیان، عقیده، تشکیل انجمن و تجمع مسالمت‌آمیز استفاده کنند.
- آزادی فوری و بدون قید و شرط وکلایی را که به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای خود بازداشت و محاکمه شده‌اند، تضمین کنند.
- اطمینان حاصل کنند که همه افراد متهم از دادرسی عادلانه و حق دفاع و دسترسی به عدالت، مطابق با تعهدات ایران تحت ICCPR و سایر معاهدات و استانداردهای حقوق بشری، برخوردار باشند.

این بیانیه همچنین از تمامی نهادهای حقوق بشری مرتبط با سازمان ملل درخواست می‌کند که به نظارت و گزارش‌دهی درباره وضعیت وکلای مستقل و تحت خطر در ایران ادامه دهند و نگرانی‌ها و هشدارهای مربوط به برخوردهای امنیتی و قضایی را در تماس‌های  خود با مقام‌های جمهوری اسلامی برجسته کنند. این بیانیه از کانون‌های وکلا، انجمن‌های حقوقی و سازمان‌های جامعه مدنی در سراسر جهان می‌خواهد که از وکلای ایرانی، چه در داخل و چه در خارج از ایران، حمایت کنند.

متن کامل بیانیه:

ما، سازمان‌ها و نهادهای امضاکننده این بیانیه، عمیقا نگران تشدید سرکوب حکومتی علیه وکلای مستقل در ایران هستیم. وکلایی که تنها به دلیل دفاع از حقوق بشر و احترام به حاکمیت قانون، هدف سرکوب نظام‌مند حاکمیت قرار گرفته‌اند و متحمل برخوردهای امنیتی و قضایی پیوسته هستند.

در یکی از آخرین این برخوردها، دادسرای انقلاب مشهد کیفرخواستی علیه ۱۵ وکیل به اتهام «تبلیغ علیه نظام» صادر کرده است. این ۱۵ وکیل به دلیل فعالیت‌ در فضای مجازی و انتشار یادداشت‌ها و مطالب انتقادی درباره نقض حقوق بشر، بی‌عدالتی‌های اجتماعی و اقتصادی و فسادهای حکومتی تفهیم اتهام شده‌اند. در ابتدا، ۱۷ وکیل تحت بازجویی قرار گرفتند که از این میان، برای دو نفر قرار منع تعقیب صادر شد و ۱۵ نفر به «تبلیغ علیه نظام» متهم شدند. اتهام‌های این وکلا در ابتدا در شعبه ۹۰۱ دادسرای عمومی و انقلاب مشهد رد شده بود اما پرونده  با اعتراض دادستان به شعبه ۵ دادگاه انقلاب مشهد سپرده می‌شود و قاضی دادگاه پس از لغو حکم دادگاه پیشین برای وکلا کیفرخواست صادر می‌کند.

گزارش‌ها همچنین نشان می‌دهند که مقام‌های امنیتی و حکومتی دیگر وکلا را از پیگیری پرونده‌های این ۱۵ وکیل منع کرده‌اند.

تهدید وکلا و خانواده‌هایشان توسط ماموران امنیتی به‌عنوان ابزاری برای جلوگیری از پذیرش پرونده‌های حساس استفاده می‌شود. علاوه بر این، سلب صلاحیت یا تعلیق پروانه‌‌های وکالت از دیگر ابزارهای سرکوب وکلا به شمار می‌رود. این اقدام‌های خودسرانه نه تنها افراد را از حق معیشت خود محروم می‌کند و حق قانونی متهمان برای داشتن وکیل را از بین می‌برد، بلکه توانایی جامعه حقوقی را برای فعالیت مستقل تضعیف می‌کند.

بی‌توجهی مطلق جمهوری اسلامی به حاکمیت قانون و نبود استقلال قضایی، وکلای این کشور را در موقعیت خطرناکی قرار داده است. وکلا هنگام انجام وظایف خود با تهدیدها، ممنوعیت‌ها، سلب صلاحیت، بازداشت و حبس خودسرانه، تعقیب کیفری غیرقانونی، شکنجه و زندان‌های طولانی‌مدت پس از محاکمات ناعادلانه مواجه هستند. به‌ویژه وکلایی که به دفاع از مخالفان و منتقدان و معترضان سیاسی می‌پردازند و یا پرونده‌های مرتبط با سرکوب اقلیت‌های قومی و مذهبی و دادخواهان سرکوب‌های حکومتی را بر عهده می‌گیرند.

در حال حاضر، چندین وکیل مستقل دادگستری در ایران به دلیل دفاع از حقوق بشر در حال گذراندن احکام طولانی‌مدت زندان هستند؛ محمد نجفی، از سال ۱۳۹۷ در زندان به سر می‌برد. امیرسالاری داوودی در سال ۱۳۹۷ بازداشت و نهایتا به ۱۰ سال زندان محکوم شد. او در سال‌های گذشته یک‌بار بیش از دوسال و دونیم و بار دیگر بیش از یک سال در زندان بود و در حال حاضر با مرخصی بیرون از زندان است اما هر آن ممکن است ناگزیر به بازگشت به زندان شود.

محمدرضا فقیهی نیز در حال گذراندن محکومیت پنج‌ساله خود است. بهنام نزادی به چهار ماه حبس و یک سال محرومیت از وکالت، سید مهدی کریمی فارسی به یک سال حبس و طاهر نقوی به شش سال حبس محکوم شده‌اند. همچنین، جواد علیکردی، برادر خسرو علیکردی که اخیرا پس از گذراندن محکومیت خود از زندان آزاد شده، به دست عوامل وزارت اطلاعات بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. پیام درفشان هم به‌تازگی به دادسرای کرج احضار شده است.

وضعیت وخیم وکلا در ایران در بسیاری از گزارش‌های سازمان‌ها و نهادهای امضاکننده این بیانیه مستند شده و به شورای بررسی ادواری جهانی (UPR) درباره وضعیت حقوق بشر ایران، که در ۲۴ ژانویه ۲۰۲۵ برگزار شد، ارسال شده است.

کارشناسان ارشد سازمان ملل پیش‌تر در بیانیه‌ای اعلام کردند که حکومت جمهوری اسلامی «وکلا را صرفا به دلیل دفاع از حقوق بشر زندانی، شکنجه و از وکالت محروم کرده است». کارشناسان سازمان ملل تأکید کردند که «از سپتامبر سال ۲۰۲۲، حداقل ۶۶ وکیل بازداشت شده‌اند، که به نظر می‌رسد این اقدام برای ارعاب آنان و جلوگیری از ورود آن‌ها در پرونده مربوط به معترضان صورت گرفته است. از این ۱۱ وکیل محکوم و ۴۷ نفر با قرار وثیقه آزاد شده‌اند و منتظر محاکمه هستند.»

براساس قوانین بین‌المللی حقوق بشر، وکلا باید بتوانند حرفه خود را بدون هیچ دخالتی از سوی حاکمیت انجام دهند و از حقوق خود در زمینه آزادی بیان، تشکل‌سازی و تجمعات مسالمت‌آمیز برخوردار باشند.

دولت ایران در ۲۴ ژوئن ۱۹۷۵ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) را تصویب کرده و موظف است حقوق و آزادی‌های مندرج در آن را رعایت و تضمین کند، از جمله حق آزادی و امنیت شخصی (ماده ۹)، حق محاکمه عادلانه (ماده ۱۴) و حق آزادی بیان (ماده ۱۹).

همچنین، طبق بند۱۶ اصول اساسی سازمان ملل در مورد نقش وکلا، دولت‌ها باید تضمین کنند که وکلا:
–  بتوانند تمام وظایف حرفه‌ای خود را بدون ترس، ممانعت، آزار و اذیت یا دخالت نامناسب انجام دهند؛
– به دلیل انجام وظایف حرفه‌ای و رعایت استانداردها و اخلاق حرفه‌ای، وکلا نباید تحت تعقیب کیفری، اقدام‌های اداری، اقتصادی یا سایر مجازات‌ها قرار گیرند.

علاوه بر این، بند ۲۳ «اصول اساسی» تصریح می‌کند: «وکلا مانند سایر شهروندان از حق آزادی بیان، عقیده، تشکیل انجمن و تجمع برخوردارند. آنان حق دارند در بحث‌های عمومی درباره مسائل مربوط به قانون، اجرای عدالت و ترویج و حمایت از حقوق بشر مشارکت کنند.»

همچنین، اعلامیه سازمان ملل در مورد مدافعان حقوق بشر تأکید می‌کند که: «همه افراد حق دارند برای حمایت و تحقق حقوق بشر تلاش کنند» و «خدمات حقوقی حرفه‌ای را در دفاع از حقوق بشر و آزادی‌های اساسی ارائه دهند.»

هدف قرار دادن وکلا توسط حکومت جمهوری اسلامی، حمله‌ای آشکار به استقلال حرفه وکالت، حقوق بنیادین همه ایرانیان و حاکمیت قانون در ایران است.

ما، سازمان‌ها و نهادهای امضاکننده، از مقامات جمهوری اسلامی ایران درخواست می‌کنیم که:

- تضمین کنند که همه وکلا در ایران می‌توانند وظایف حرفه‌ای خود را بدون تهدید، مداخله، آزار و اذیت یا دخالت نامناسب انجام دهند.
- اطمینان حاصل کنند که وکلا به دلیل انجام وظایف حرفه‌ای خود به‌طور خودسرانه بازداشت، زندانی و تحت تعقیب قرار نمی‌گیرند.
- تضمین کنند که وکلا می‌توانند از حق خود در زمینه آزادی بیان، عقیده، تشکیل انجمن و تجمع مسالمت‌آمیز استفاده کنند.
- آزادی فوری و بدون قید و شرط وکلایی را،که به دلیل فعالیت‌های حرفه‌ای خود بازداشت ومحاکمه شده‌اند، تضمین کنند.
- اطمینان حاصل کنند که همه افراد متهم از دادرسی عادلانه و حق دفاع و دسترسی به عدالت، مطابق با تعهدات ایران تحت ICCPR و سایر معاهدات و استانداردهای حقوق بشری، برخوردار باشند.

همچنین ما از نهادها و سازوکارهای مربوط به حقوق بشر سازمان ملل، از جمله:

- گزارشگر ویژه استقلال قضات و وکلا
- گزارشگر ویژه وضعیت مدافعان حقوق بشر
- گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران
- کمیته حقیقت‌یاب مستقل بین‌المللی درباره ایران

می‌خواهیم که همچنان وضعیت وکلا و استقلال حرفه وکالت را رصد و گزارش کنند و این نگرانی‌ها را در هرگونه ارتباط با مقامات جمهوری اسلامی ایران برجسته کنند.

در پایان، از کانون‌های وکلا، گروه‌های حقوقی و سازمان‌های جامعه مدنی در سراسر جهان می‌خواهیم که از وکلای ایرانی در داخل و خارج کشور با روش‌های مختلف، از جمله نظارت و گزارش‌دهی درباره موارد نقض حقوق بشر علیه وکلا، حمایت کنند.

امضا‌کنندگان:

Law Society of England and Wales
Center for Human Rights in Iran (CHRI)
Front Line Defenders
Frontline Lawyers Association
Geneva Bar Association
International Bar Association’s Human Rights Institute (IBAHRI)
Iran Human Rights Documentation Center (IHRDC)
Lawyers for Lawyers
Ordre des Avocats de Paris / Paris Bar

Association des juristes progressistes (AJP)



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 8:57




دست‌کم ۳ کشته در حمله اسرائيل به جنوب بیروت
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 8:53

دست‌کم ۳ کشته در حمله اسرائيل به جنوب بیروت


وزارت بهداشت لبنان اعلام کرد که در پی حمله هوایی اسرائیل به حومه جنوبی بیروت در ساعات اولیه روز سه‌شنبه، دست‌کم سه نفر کشته و هفت نفر زخمی شدند؛ حمله‌ای که آتش‌بس چهارماهه میان اسرائیل و حزب‌الله را بیش از پیش به چالش می‌کشد.

به گزارش رویترز، ارتش اسرائیل در بیانیه‌ای اعلام کرد که در این حمله، یک عضو حزب‌الله هدف قرار گرفته که «به‌تازگی عوامل حماس را هدایت و از آنها حمایت کرده بود.»

این حمله تنها چند روز پس از حمله قبلی اسرائیل به حومه جنوبی پایتخت لبنان، منطقه‌ای که به‌عنوان پایگاه حزب‌الله شناخته می‌شود و به “ضاحیه” معروف است، انجام شد.

حزب‌الله هنوز بیانیه‌ای درباره هویت فرد هدف قرار گرفته منتشر نکرده است.

واکنش مقامات لبنان

جوزف عون، رئیس‌جمهور لبنان، روز سه‌شنبه این حمله هوایی اسرائیل را محکوم کرد و آن را «هشداری خطرناک» دانست که نشان‌دهنده نیات از پیش تعیین‌شده علیه لبنان است.

عون تأکید کرد که افزایش «تجاوزگری» اسرائیل، لبنان را ملزم می‌کند که تلاش‌های دیپلماتیک خود را افزایش داده و با متحدان بین‌المللی برای حمایت از حاکمیت کامل این کشور هماهنگ شود.

نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان نیز حمله اسرائیل را محکوم کرد و آن را نقض آشکار قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت سازمان ملل و توافق آتش‌بس دانست. او اعلام کرد که در هماهنگی با وزرای دفاع و کشور، از نزدیک در حال بررسی پیامدهای این حمله است.

جزئیات حمله

به گزارش یک خبرنگار رویترز که در محل حادثه حضور داشت، این حمله به نظر می‌رسد که سه طبقه فوقانی یک ساختمان در حومه جنوبی بیروت را تخریب کرده و بالکن‌های این طبقات را از بین برده است. شیشه‌های طبقات پایینی سالم مانده بودند که نشان‌دهنده یک حمله هدفمند است.

آمبولانس‌ها در محل حادثه حضور یافتند تا مجروحان و کشته‌شدگان را منتقل کنند.

به گفته شاهدان عینی، پیش از حمله هیچ هشداری برای تخلیه منطقه صادر نشده بود و خانواده‌ها پس از وقوع حمله به دیگر نقاط بیروت گریختند.

آتش‌بس متزلزل

توافق آتش‌بس که در نوامبر گذشته منعقد شد، به درگیری یک‌ساله پایان داد و مقرر کرد که جنوب لبنان از حضور جنگجویان و تسلیحات حزب‌الله خالی شود، نیروهای لبنانی در منطقه مستقر شوند و نیروهای زمینی اسرائیل از این منطقه خارج شوند. اما هر دو طرف، یکدیگر را به نقض این توافق متهم می‌کنند.

این آتش‌بس که با میانجی‌گری آمریکا حاصل شد، در هفته‌های اخیر شکننده‌تر شده است. اسرائیل در ژانویه خروج وعده‌داده‌شده نیروهایش را به تعویق انداخت و در ماه مارس اعلام کرد که موشک‌هایی از لبنان به سمت آن شلیک شده است. این ادعا منجر به حملات اسرائیل به اهدافی در حومه جنوبی بیروت و جنوب لبنان شد.

حزب‌الله که مورد حمایت ایران است، هرگونه دخالت در شلیک این موشک‌ها را رد کرده است.

واکنش آمریکا

وزارت خارجه آمریکا روز سه‌شنبه اعلام کرد که اسرائیل در حال دفاع از خود در برابر حملات موشکی از لبنان است و واشنگتن «تروریست‌ها» را مسئول ازسرگیری درگیری‌ها می‌داند.

یک سخنگوی وزارت خارجه آمریکا در ایمیلی اعلام کرد: «درگیری‌ها از سر گرفته شده، زیرا تروریست‌ها از لبنان به سمت اسرائیل موشک شلیک کرده‌اند.» او همچنین تأکید کرد که واشنگتن از پاسخ اسرائیل حمایت می‌کند.

درگیری میان اسرائیل و لبنان که جان هزاران نفر را گرفته است، در پی جنگ غزه در سال ۲۰۲۳ شعله‌ور شد؛ زمانی که حزب‌الله در حمایت از متحد خود، حماس، اقدام به شلیک موشک به مواضع نظامی اسرائیل کرد.

جنگ غزه که بنا بر گزارش مقامات بهداشتی فلسطین، تاکنون بیش از ۵۰ هزار کشته برجای گذاشته است، پس از آن آغاز شد که نیروهای حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کردند. در این حمله، به گفته مقامات اسرائیلی، ۱۲۰۰ نفر کشته و حدود ۲۵۰ نفر به گروگان گرفته شدند.



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 8:40




ارزش شرکت اوپن‌آی به ۳۰۰ میلیارد دلار رسید
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 8:34

ارزش شرکت اوپن‌آی به ۳۰۰ میلیارد دلار رسید


اوپن‌ای‌آی روز دوشنبه اعلام کرد که در یک دور جدید تأمین مالی، ۴۰ میلیارد دلار سرمایه جذب کرده است که این شرکت سازنده چت‌جی‌پی‌تی را به ارزش ۳۰۰ میلیارد دلار رسانده است؛ این بزرگ‌ترین جذب سرمایه‌ای است که تاکنون برای یک استارت‌آپ انجام شده است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، این تزریق مالی در قالب شراکت با غول سرمایه‌گذاری ژاپنی، گروه سافت‌بانک انجام شده و به گفته شرکت مستقر در سان‌فرانسیسکو، به اوپن‌ای‌آی این امکان را می‌دهد که “مرزهای تحقیقات هوش مصنوعی را فراتر ببرد.”

این شرکت در پستی در وب‌سایت خود اعلام کرد: “حمایت آن‌ها به ما کمک خواهد کرد تا به توسعه سیستم‌های هوش مصنوعی ادامه دهیم؛ سیستم‌هایی که موجب پیشرفت علمی، آموزش شخصی‌سازی‌شده، تقویت خلاقیت انسانی و هموار کردن مسیر به‌سوی هوش عمومی مصنوعی (AGI) می‌شوند که به نفع تمام بشریت است.”

هوش عمومی مصنوعی (AGI) به پلتفرمی رایانشی اطلاق می‌شود که دارای هوشی در سطح انسان است.

سافت‌بانک در بیانیه‌ای اعلام کرد که این شرکت مأموریت دارد تا به هوش مصنوعی برتر (ASI) که فراتر از هوش انسانی است، دست یابد و اوپن‌ای‌آی نزدیک‌ترین شریک برای تحقق این هدف است.

سافت‌بانک در توضیح منطق سرمایه‌گذاری اخیر خود در اوپن‌ای‌آی گفت: “پیشرفت مدل‌های هوش مصنوعی اوپن‌ای‌آی، کلید دستیابی به AGI و ASI است و توان پردازشی عظیم، امری اساسی در این مسیر به‌شمار می‌رود.”

بر اساس این توافق، سافت‌بانک در ابتدا ۱۰ میلیارد دلار در اوپن‌ای‌آی سرمایه‌گذاری می‌کند و ۳۰ میلیارد دلار دیگر را تا پایان سال جاری، در صورت تحقق شرایط معین، به این سرمایه‌گذاری اضافه خواهد کرد.

اوپن‌ای‌آی قصد دارد زیرساخت‌های خود را گسترش دهد و “ابزارهای قدرتمندتری را برای ۵۰۰ میلیون نفری که هر هفته از چت‌جی‌پی‌تی استفاده می‌کنند، ارائه دهد.”

تغییر رویکرد؟

خبر تأمین مالی جدید، همزمان با اعلام اوپن‌ای‌آی مبنی بر توسعه یک مدل هوش مصنوعی مولدِ بازتر منتشر شد؛ اقدامی که در واکنش به رقابت فزاینده در حوزه مدل‌های متن‌باز، به‌ویژه از سوی شرکت چینی دیپ‌سیک (DeepSeek) و متا، صورت می‌گیرد.

این تغییر رویکرد، چرخشی راهبردی برای اوپن‌ای‌آی محسوب می‌شود؛ چراکه این شرکت تاکنون مدافع سرسخت مدل‌های بسته و اختصاصی بوده است؛ مدل‌هایی که به توسعه‌دهندگان اجازه نمی‌دهند فناوری پایه را برای اهداف خود تغییر دهند.

اوپن‌ای‌آی و مدافعان مدل‌های بسته – از جمله گوگل – همواره مدل‌های باز را پرخطرتر و آسیب‌پذیرتر در برابر سوءاستفاده بازیگران مخرب یا دولت‌های غیردوست ایالات متحده دانسته‌اند.

اتخاذ مدل‌های بسته از سوی اوپن‌ای‌آی همچنین یکی از موارد اختلاف آن با ایلان ماسک، سرمایه‌گذار پیشین این شرکت و ثروتمندترین فرد جهان، بوده است. ماسک از اوپن‌ای‌آی خواسته است تا به “روح نام خود” وفادار بماند و به یک نیروی ایمن و متن‌باز برای منافع عمومی بازگردد.

از سوی دیگر، بسیاری از شرکت‌های بزرگ و دولت‌ها نسبت به استفاده از مدل‌هایی که کنترلی روی آن‌ها ندارند، به‌ویژه در زمینه امنیت داده‌ها، ابراز تردید کرده‌اند.

نقطه قوت اصلی خانواده مدل‌های لاما (Llama) از متا و مدل‌های دیپ‌سیک این است که این شرکت‌ها به سازمان‌ها اجازه می‌دهند مدل‌هایشان را دانلود کرده و به‌طور گسترده‌ای آن‌ها را مطابق نیازهای خود تغییر دهند و بر داده‌های خود کنترل کامل داشته باشند.

مدیرعامل متا، مارک زاکربرگ، اوایل این ماه اعلام کرد که تعداد دانلودهای مدل لاما به یک میلیارد رسیده است، درحالی‌که انتشار مدل کم‌هزینه R1 از دیپ‌سیک در ماه ژانویه، جهان هوش مصنوعی را به لرزه درآورد.

سام آلتمن، مدیرعامل اوپن‌ای‌آی، در شبکه اجتماعی X درباره این تغییر رویکرد گفت: “ما مدت‌هاست که به این موضوع فکر می‌کنیم، اما اولویت‌های دیگری در صدر قرار داشتند. حالا به نظر می‌رسد انجام این کار مهم شده است.”

اوپن‌ای‌آی اخیراً از موفقیت قابلیت‌های جدید تولید تصویر در چت‌جی‌پی‌تی، که محبوب‌ترین اپلیکیشن و چت‌بات هوش مصنوعی در جهان است، بهره برده است.

آلتمن روز دوشنبه اعلام کرد که این ابزار در عرض یک ساعت “یک میلیون کاربر جدید” جذب کرده است.

این ادعا چند روز پس از آن مطرح شد که آلتمن اعلام کرد قابلیت‌های جدید تولید تصویر به‌قدری محبوب شده‌اند که به‌دلیل استفاده سنگین، باعث افزایش فشار بر پردازنده‌های گرافیکی اوپن‌ای‌آی شده‌اند.



زیدآبادی: بحران‌ها به نقطه خطرناکی رسیده است
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Tue, 01.04.2025, 8:19

زیدآبادی: بحران‌ها به نقطه خطرناکی رسیده است


هفت ماه از روی کار آمدن دولت پزشکیان می گذرد. در این مدت یک وزیر اقتصادی او استیضاح و یک معاون اول او بر اثر فشارها برکنار شده است. آیا این به معنای پایان وفاق نیست؟ پزشکیان وفاق را با چه نگاهی در سر دارد؟ در همین چند ماهی که دولت پزشکیان مشغول به کار شدخ چه نمره‌ای برای او می‌توان در نظر گرفت؟

به گزارش خبرآنلاین؛ این‌ها سوالاتی است که با احمد زیدآبادی و ناصر ایمانی فعالان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا در میان گذاشته‌ایم.

احمد زیدآبادی، چهره سیاسی اصلاح طلب معتقد است که وفاق حداقل با بخش‌هایی از حکومت که جبهه پایداری و از این نوع نیروهای سیاسی آن را نمایندگی می‌کنند به بن‌بست رسیده است اما ناصر ایمانی، فعال سیاسی اصولگرا می‌گوید وفاق را نباید آنقدر تنگ در نظر گرفت که با کنار گذاشتن یکی دو نفر از کابینه بگوییم پروژه وفاق منتفی شده است.

با این حال هر دوی این‌ها بر سر یک موضوع اشتراک نظر دارند و آن این است که دوره ماه عسل دولت به پایان رسیده و از اینجا به بعد دولت و مسعود پزشکیان باید دست به تصمیمات سخت بگیرند.

* آقای زیدآبادی! سال ۹۷ گفت‌وگویی با شما داشتم که آنجا گفتید «اصلاح‌طلبان مسیر معکوس را طی کرده اند». استدلال شما این بود که وقتی سیستمی عیب و ایراد دارد، بهتر است که نیروهای اصلاح‌گر به جای حضور در سیستم به عنوان یک نیروی مدنی خارج از عرصه قدرت عمل کند و آنقدر قوی شود که نهایتا بتواند به صورت مستقیم و غیرمستقیم در ساختار قدرت تاثیر بگذارد و آن را به نحوی وادار به اصلاحات کند. این سخنان شما آن زمان با واکنش افرادی مثل آقای تاجزاده روبرو شده بود. اما امروز که روزگار عوض شده باز نظر هردو شما تغییر کرده! در حالی که شما در سال ۱۴۰۳ از وفاق حمایت کردید و رای دادید ایشان رای ندادند. چه چیزی تغییر کرده است؟ چه چیزی در این «وفاق» وجود دارد که شما به این موضع رسیده‌اید؟

زیدآبادی: نظر من همیشه این بوده که یک حزب، گروه یا شخصیت در صورتی باید به داخل یک سیستم برود و مسئولیت به عهده بگیرد که متناسب با آن مسئولیت اختیار داشته باشد. اگر در یک سیستم شما را یک نیروی غیرخودی حساب می‌کنند و شما با استفاده از فرصت‌های اتفاقی وارد می‌شوید اما در قدرت شما را فشل می‌کنند، پس نباید وارد شوید. بعد از سال ۸۴ متوجه شدم که سیستم نمی‌خواهد با اصلاح طلبان کار کند. کسی هم که وارد قدرت شود، نهایتاً همین سرنوشت آقای روحانی را پیدا می‌کند. قبلا هم سرنوشت آقای خاتمی را داشتیم. 

اتفاقی که در سال ۱۴۰۳ افتاد، این بود که سیگنال‌هایی از جانب سیستم بروز پیدا کرد که نشان می‌داد سیستم می‌خواهد شخصیتی با افکار آقای پزشکیان را در داخل خود بپذیرد. یعنی اگر من از اول اطمینان داشتم که نمی‌خواهند با این ایده کار کنند، دلیلی وجود نداشت که بخواهیم آقای پزشکیان وارد شود. چون کل دستگاه دولت به معنای state را دچار تشتت و درگیری می‌کنند و دود آن هم به چشم مردم می‌رود. 

زیدآبادی: بحران ها بسیار رشد کرده و به نقطه خطرناکی رسیده است

ما انتخابات ۱۴۰۰ را داشتیم که در آن مشخص شد سیستم می‌خواهد به سمت خالص سازی برود که فقط یک جناح را بخواهد در بر بگیرد. اما در مورد ۱۴۰۳ ... قرار بود انتخابات ۱۴۰۴ برگزار شود اما در میانه راه به خاطر حادثه‌ای که برای رئیس جمهور قبلی پیش آمد سیستم یک دفعه سیگنال متفاوتی از خود نشان داد؛ هم با تایید صلاحیت و  هم اگر واژه همراهی را به کار نبریم با عدم کارشکنی برای رای‌آوری آقای پزشکیان روبرو بودیم. 

من فکر می‌کردم که بحران‌ها بسیار رشد کرده و به نقطه خطرناکی رسیده و اگر سیستم این را متوجه شده باشد، می‌خواهد از طریق آقای پزشکیان اوضاع را تعدیل کند، راه میانه‌ای پیدا کند یا نیروهای جدیدی را مشارکت دهد. بر این اساس گفتیم وارد شود. یعنی دعوای من آقای تاج‌زاده این نبود که من بگویم هرگز و در هیچ شرایطی نباید در انتخابات شرکت کرد و او هم بگوید همیشه و در هر شرایط باید در انتخابات شرکت کرد.

یک مقدار تحلیل‌مان با هم متفاوت بود. او فکر می‌کند که اگر فرد توانمند و قوی از فرصت محدودی استفاده کند، اما نهادهای بالاتر قبولش نداشته باشند می‌تواند از طریق چالش به دستاوردهایی برسد. در حالی که من می‌گویم نمی‌رسد. از این نظر من موافق شرکت نیستم اما ایشان موافق است. اما از این نظر اگر فکر کنم رئیس جمهوری - خواه اعتدالی یا خواه اصلاح‌طلب باشد - اما به هر دلیلی امکان همکاری با او وجود داشته باشد هیچ وقت مخالف شرکت در انتخابات نبوده‌ام.

در داستان ۱۴۰۳ همه چیز ابهام داشت؛ ما احتمال دادیم که ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. بعد هم از آن هم ما به مرحله دوم انتخابات رسیدیم. همانطور که بارها گفته ام، اگر آقای قالیباف یا هر کس دیگری از اصولگراها به مرحله دوم راه پیدا می‌کرد ما رای نمی‌دادیم. به خاطر اینکه حتی اگر آقای قالیباف به قدرت می‌رسید، مشکلی نبود. 

بر سر این دو راهی قرار گرفته بودیم که رای دادن ما یعنی پزشکیان، و رای ندادن ما یعنی جلیلی. چون نتیجه عدم رای ندادن ما جلیلی بود. نیروهای آقای جلیلی طوری بودند که اگر به قدرت می‌رسیدند بحران‌های جامعه را تشدید می‌کردند. خب این برای کسانی که دنبال براندازی سیستم هستند چیز خوبی بود. آنها با ما هم دعوا کردند که شما عملاً فرصت خریدید و مثلاً فرصت دادید. اگر فرصتی بوده از نظر یک نگاه اصلاح طلبانه – به معنای مشی اصلاح طلبانه و  تغییر تحول مثبت، ماندگار، عمیق و همه جانبه بوده است.

از نظر من مفهوم اصلاح از انقلاب عمیق تر و غنی تر است. من در پس پشت به هم ریختن کشور خیلی خیری نمی‌بینم. بنابراین اگر [رای به پزشکیان] براندازی را عقب انداخته باشد یا حتی آن را کمی تعدیل کرده باشد در چارچوب نظری من خیلی چیز بدی نیست.

ایمانی: پزشکیان تا کنون مانع جدی یا نیمه جدی برای اداره حکومت نداشته است

* آقای ایمانی! لطفا ابتدا بفرمایید که آیا شما را باید فعال سیاسی اصولگرا خطاب کنیم؟ سپس بفرمایید نسبت شما با وفاق چگونه است؟

ایمانی: باید ببینیم از اصولگرایی چه تعریفی می‌کنیم. البته این در مورد اصلاح طلبی هم هست. به نظر من هنوز تعریف درستی از اصلاح طلبی هم نشده. برای همین، وقتی نگاه می‌کنید طیف وسیعی از تفکرات مختلف داریم که به همه‌ آنها می‌گویند اصلاح طلب. بالاخره معلوم نیست که اصلاح طلب چیست. در مورد اصولگرا هم همین است؛ طیف وسیعی از افکار وجود دارد که به همه شان می‌گویند اصولگرا. 

اگر یک تعریف کلی بخواهیم داشته باشیم و مثلاً بگوییم که اصولگرا به افرادی اطلاق می‌شود که چارچوب کلی نظام و حاکمیت را قبول دارند، بله بنده اصطلاحا اصولگرا محسوب می‌شوم. اما به معنای رایج سیاسی آن یعنی حرکت‌هایی که صورت می‌گیرد یا طیف‌های مختلفی که وجود دارد من اصولگرا نیستم. من از سال ۷۶ و ۷۷ که مقاله نویسی می‌کردم، با برخی از حرکت‌های آن زمان جناح راست که بعدا نامشان اصولگرا شد خیلی زاویه داشتم.

و اما سوال شما ... یک نکته کلی و ساده ای که در افکار عمومی مردم وجود دارد: هر کسی که می‌خواهد در کشور کاندیدای ریاست جمهوری شود علی القاعده شرایط کشور را می‌داند و با آن شرایط می‌آید و کاندیدا می‌شود. شرایط کشور صرفاً شرایط آماری مثل نرخ تورم، بیکاری یا مسائل سیاست خارجی نیست. یکی از چیزهایی که فردی که کاندیدا می‌شود باید بداند و اگر نداند کوتاهی کرده و نسبت به آن باید جوابگو باشد ساز و کار قدرت در داخل حکومت است.

او باید بداند که وقتی رئیس جمهور شد، چه مشکلاتی در درون سیستم حاکمیت دارد. مثلا مجلس چه ترکیبی دارد یا قوه قضاییه چگونه است. او باید نهادهای دیگر حکومتی اعم از پنهان یا غیرپنهان که در قدرت موثر هستند را باید بداند. فرض بر این است که وقتی کاندیدا شده همه این‌ها را می‌دانسته. بر اساس این فرض‌ها گفته می‌توانم بیایم و کشور را اداره کنم، نه صرفا با چند آمار از تورم و ... بنابراین این حرف که از هیچ رئیس جمهوری پذیرفته نیست که شرایط کشور را (هم در معنای خرد و هم در معنای کلان) نمی‌دانستم و عده ای آمدند و کارشکنی کردند. 

سازمان حکومتی ما صرف نظر از ارزش گذاری روی آن کاملا مشخص است. لابی‌های موثر اعم از پنهان یا غیر پنهان و جریان‌های سیاسی مختلف همه معلوم است. کسی که می‌خواهد رئیس جمهور شود، این‌ها را می‌داند. بنابراین این حرف به هیچ وجه پذیرفته نیست.

البته بعضی مواقع مثل دولت آقای پزشکیان جزو پر اتفاق ترین دولت‌ها در شش ماهه اول بوده است. در همان روز اول مراسم تحلیف ایشان یک حادثه بزرگ سیاسی و سپس حوادث دیگر که عمدتا به سیاست خارجی مربوط هستند پیش آمد. این‌ها واقعا غیر قابل پیش بینی بود. اما من می‌گویم به مسائل باید کلان نگاه کرد. اگر شما بپرسید  آقای پزشکیان در تشکیل دولت‌شان تا کنون مانع جدی یا نیمه جدی برای اداره حکومت داشته؟ بنده می‌گویم خیر.

* استیضاح همتی و استعفای آقای ظریف مانع نبود؟

ایمانی: نه اصلا من این‌ها را در این راستا نمی‌بینم. اگر شما بر اساس گفته خود آقای پزشکیان، یا اخبار پنهان و نیمه پنهان بخواهید تحلیل کنید که آیا ایشان برای چینش تقریبا ۴۰ نفر در کابینه (منظورم فقط وزرا نیست) تحت فشار بوده اند یا بخش قابل توجهی از کابینه به او تحمیل شد؟ بنده می‌گویم به هیچ وجه اینطور نیست. کابینه ایشان خوب یا بد انتخاب شخص خود ایشان بود. ایشان در چینش دولت خود آزاد بوده است. در سیاست‌های کلانی هم که تا الان اتخاذ کرده مقدار بسیار زیادی سیاست‌های خود دولت بوده است.این را در مورد جزئیات نمی‌گویم؛ بالاخره روسای جمهور درصد بسیار زیادی، آن هم نه فقط در ایران بلکه حتی در جاهای دیگر، ملاحظاتی را در نظر می‌گیرند. اما تا الان سیاست ها، تصمیم‌گیری‌ها و چینش‌های دولت به میزان بسیار زیادی فارغ از ارزش گذاری‌ها انتخاب دولت بوده است.

زیدآبادی: پزشکیان روبروی مردم ایستاد و گفت ادامه وضعیت کنونی بیراهه است

* آقای زیدآبادی، آقای ایمانی به یک سری اتفاقات در این چند ماه گذشته اشاره کردند. آیا این رخدادها می‌تواند دولت را تحت فشار قرار دهد؟ سرانجام وفاق چه خواهد شد؟ با حذف همتی و ظریف از کابینه برخی این تحلیل را داشته اند که این وفاق ماندنی نیست.

زیدآبادی: در قسمت اول پاسخی به فرمایشات آقای ایمانی بدهم بعد برسیم به این بحث.
 
اگر سیستم جمهوری اسلامی طوری بود که مجموعه تصمیم گیری‌ها، روال آن، نیروهای اثرگذار و نوع مناسبات بین قوا از پیش متعین و مشخص بود، تکلیف روشن بود. به نظر من هیچ رئیس جمهوری هم که فکر می‌کرد زاویه دارد، اساساً نباید بیاید و اگر بیاید هم با همین وضعیت روبرو می‌شود. اما بدبختانه یا خوشبختانه اینقدر متعین نیست. جمهوری اسلامی یک سیستم هیبریدی، چند وجهی یا چندبنی است که این، یک دردسر بزرگ درست کرده. یعنی وقتی بحث مشروعیت می‌شود خود را دوبنی تعریف می‌کند؛ به این معنا که می‌گوید، مشروعیت هم از آسمان و بعضی جا می‌گوید نه از زمین و از رای مردم است. خب این یک دردسر است که اگر از زمین است چه کار به آسمان دارد و برعکس؟ 

اما سوال شما ... در نظام سیاسی که تعریف کردند معلوم نیست که به لحاظ حقوق اساسی ریاستی است یا پارلمانی. رئیس جمهور با رای مردم انتخاب می‌شود. پارلمان هم که رای می‌گیرند.  نظام اولیه یک چیز نیمه ریاستی و نیمه پارلمانی بود؛ دائم بین رئیس جمهور و نخست وزیر دعوا، بحث  و اختلاف بود. بعد هم که قانون اساسی تغییر کرد، این حل نشد. یعنی نخست وزیر حذف شد و قدرت را به رئیس جمهور دادند.

اما به یک معنا همه اختیار دست مجلس است یعنی قادر است دولت را فشل کند. در عین حال هم قدرت مجلس محدود است و هم ریاست جمهوری. یعنی چون هیچ سیستمی اینقدر صلب نیست که بخواهد چیزی را به هر قیمتی پیش ببرد. چون قرار است سیستم‌ها مشکلات مردم را حل کنند و با جامعه یک جور تعامل داشته باشند. برای همین، بعضی وقت‌ها احساس می‌کنند برخی سیاست‌ها به در بسته خورده است و مثلاً در مجلس در را کمی بازتر می‌کنند تا افراد دیگری بیایند که [فضا] را به سمت و سوی دیگری ببرند. یا در مورد ریاست جمهوری فکر می‌کنند به آن شیوه استصوابی سفت و سخت افراد توانایی در نمی‌آید. این‌ها چیزی اتفاق افتاده. 

از یک دوره‌ای یعنی از همان دوره مرحوم امام خمینی، روحانیون اهل مبارزه، یعنی کسانی که در انقلاب مشارکت داشتند، دچار یک تفرقی شدند. یک دسته روحانیون مبارز و دسته دیگر روحانیت مبارز شدند. آقای خمینی تلاش می‌کرد بین این‌ها نوعی توازن برقرار کند. قرار بود این توازن استمرار پیدا کند. اما توازن از دوره ای بهم خورد؛ رسما هم اعلام نمی‌شود که توازن به هم خورده و ما چیزی به اسم روحانیون مبارز و تشکیلاتی شبیه آنها نیاز نداریم. یا همین را بپذیرید یا بروید پی کارتان. این ابهام را همیشه می‌گذارند چون نیازمند مشارکت‌های دوره‌ای هستند. 

در مورد آقای پزشکیان کاملا ابهام اتفاق افتاد. او روبروی مردم ایستاد و گفت ادامه این وضعیت کنونی این بیراهه است، به سقوط منجر می‌شود و ما باید سیاست مان را عوض کنیم. مصادیق را هم اسم می‌برد و می‌گوید ما این نوع تحمیل حجاب به جامعه را نمی‌توانیم داشته باشیم، نمی‌توانیم پلتفرم‌های اینترنتی را ببندیم، نمی‌توانیم به جوانها فشار بیاوریم، نمی‌توانیم حذف کنیم و نمی‌توانیم غیرتخصصی رفتار کنیم.  مهمتر از همه با این فشارهای اقتصادی بر روی مردم، تحریم‌ها و نوع سیاست خارجی که در پیش گرفتیم نمیتوانیم ادامه دهیم. بنابراین مسیر باید تغییر کند. 

این کابینه محصول انتخاب خود پزشکیان نبود

خب اینها از سوی همه نهادهای قدرت شنیده می‌شد. خب این نهادها یک تذکری میدادند که «چرا این حرف‌ها را میزنی؟ چرا داری افکار عمومی را گمراه می‌کنی؟ تو اگر بیایی باید تابع این سیاست‌های از پیش تعیین شده باشی؛ این حرف‌ها که می‌زنی در اختیار تو نیست؛ تو نهایتا یک آدم اجرایی هستی، ما می‌گوییم تو چه کار کن تو هم اجرا کن. دیگر به این حرف‌ها چه کار داری؟» اگر این پیام‌ها آمده بود نه پزشکیان شرکت می‌کرد و نه بقیه مردم به حرف‌های او گوش می‌کردند. مردم می‌گفتند حتما مجوزی گرفته که این طور در صداوسیما حرف می‌زند ...

بنابراین یک ابهام‌آفرینی شد؛ یعنی خود آقای پزشکیان فکر می‌کرد اگر بیاید می‌تواند این کارها را انجام دهد. اما فهم او از سیاست مثل یک پزشک است. یعنی فکر می‌کند که کاری ندارد. پزشک معاینه می‌کنند، و میگوید مشکل این آدم قلب است پس باید او را جراحی کرد. بقیه پزشک‌ها هم وقتی آزمایش‌ها نشان می‌دهد می‌پذیرند که بیمار جراحی می‌خواهد. علاوه بر پزشک ها، مهندسان هم همینگونه اند. در حالی که سیاست حوزه تفهم است و شما با هیچ چیز عینی رو به رو نیستید. یک نفر به همه مسائل از یک زاویه نگاه میکند و دیگری از زاویه دیگر. یک نفر به مارکس استناد می‌کند و دیگری به نیچه و ... آقای پزشکیان هم فکر می‌کرد که به همین سادگی است اما حالا که آمده می‌بیند که چنین خبری نیست.  ضمن آنکه طرف‌های او هم در ابتدا یک سری همراهی‌هایی کردند. 

من با آقای پزشکیان صحبت نکرده‌ام. اما واقعیت این است که این کابینه محصول انتخاب خود او نبود. فرض کنید رئیس جمهور آمریکا وقتی می‌آید همه همکارانش را خودش انتخاب می‌کند و این که بقیه چه فکری می‌کنند، برایش اهمیتی ندارد. اما پزشکیان اینجا هزار ضابطه و ملاحظه را داشته؛ یعنی نظر این یا آن نهاد چیست. بعد از همه اینها هم به نتیجه رسیده است که اگر این افراد را انتخاب کند شاید برآیندی از نظرات همه این جناح‌ها باشد. 

پزشکیان با همان نگاه پزشکی‌اش فکر می‌کرد که وقتی مشکل معلوم است راه حل هم روشن است اما...

* می‌خواهید بگویید وفاق با مردم نبوده بلکه با گروه‌های سیاسی بوده؟

زیدآبادی: برای این بحث‌ها باید مقداری مفهوم سازی شود. وقتی در داخل یک سیستم اختلاف وجود دارد پزشکیان می‌خواست مکانیزمی برای حل اختلاف ارائه کند. مکانیزم او وفاق بوده. یعنی ما با هم صحبت می‌کنیم، همدیگر را متقاعد می‌کنیم و به یک نتیجه مشترک می‌رسیم. این، در هرحال اگر پیش برود چیز خوبی است. اما طبیعی است که وقتی می‌خواهد به آن مرحله برسد، یعنی می‌خواهد مشکل عمومی را حل کند. قرار نیست که بروند با هم زد و بند شخصی کنند یا پست‌هایی بگیرند. حرف این است که شما در یک شرایط بغرنج به سر می‌برید که نیروهای متعدد و متکثری در آن دخیل هستند، تصمیم می‌گیرند و زور و ابزارهای قانونی هم دارند. 

بحث آقای پزشکیان اصلا حرف غلط نبوده و نباید این اصطلاح را خراب کنند. منظور او از وفاق این بوده که وقتی وارد سیستم شدیم تعارض نداشته باشیم که یک نفر حذف و دیگری بی حیثیت شود. و مثل دوره بنی صدر، یا مثل دوره ای از آقای خاتمی، دوره دوم احمدی‌نژاد و روحانی اتفاق نیفتد. پزشکیان با همان نگاه پزشکی اش فکر می‌کرد که وقتی مشکل معلوم است راه حل هم روشن است پس ما بنشینیم و با همدیگر صحبت کنیم و با هم کنار بیاییم. اما او مشکلات را عمیق در نیافته بود و در عین حال بعید می‌دانم قدرت متقاعد کننده را هم داشته باشد که اگر کسی رو به روی او می‌نشیند او را متقاعد کند. 

بحث مردم هم موضوع دیگری است؛ بدون حمایت مردم، بدون رضایت عمومی، بدون این که افقی وجود داشته باشد که مردم احساس کنند مطالبات شان دارد برآورده می‌شود و زندگی شان اداره می‌شود، اساسا آن سطح از وفاق معنا ندارد. بنابراین اینگونه نباید گفت که وفاق در بالا یا بین مردم. هرجایی تبلوری دارد. تبلور وفاق در دستگاه حکومت این است که شما قدرت متقاعدکنندگی داشته باشید و بروید و بحث کنید که خروجی آن محل نزاع نباشد؛ چون به مجرد اینکه محل نزاع باشد کار پیش نمی‌رود. در مورد مردم هم روشن است. یعنی به مردم بگوییم «این توافق برای کارآمد کردن  دستگاهی است که خیلی زود ناکارآمد می‌شود و اگر کارآمد شود ما می‌توانیم تصمیمات عمده ای بگیریم و نیازهای شما را رفع کنیم. همچنین در رفع نیازهای شما دائم مشارکت سیاسی و اعتماد عمومی بیشتر شود و مردم بیشتر در امور دخالت داشته باشند.» روال وفاق این است و بنابراین نباید بگوییم وفاق در بالا یا وفاق با مردم. اینها دو جنبه یک امر هستند. 

ایمانی: اگر حکومتی از خود خدا مشروعیت بگیرد، اما مردم آن را قبول نکنند نباید مستقر شود

* آقای ایمانی! مسئله‌ای که آقای زیدآبادی به آن اشاره کردند، دو بنی بودن نظام مشروعیت جمهوری اسلامی است. فکر نمی‌کنید مشکلات جمهوری اسلامی ناشی از تضادهای بین این دو بن است؛ چنان که آقای زیدآبادی به آن اشاره کردند؟

ایمانی: من این حرف‌ها را حرف‌های قدیمی می‌دانم که خیلی هم به آن پاسخ داده شده؛ اصلاً اینها قابل بحث نیست. نظام جمهوری اسلامی نظامی است که حتما باید با رضایت و رای مردم سر کار بیاید و لاغیر. هیچ کس هم خلاف این مطلب را نگفته است. اگر حکومتی از خود خدا مشروعیت الهی هم داشته باشد، اما مردم آن را قبول نکنند به هیچ وجه نباید مستقر شود. 

* این روی کاغذ است یا فکر می‌کنید در عمل هم چنین می‌شود؟

ایمانی: من فکر می‌کنم در عمل هم این اتفاق افتاده است. اصلا بحث اینها نیست. ما براساس آموزه‌هایی که داریم فکر می‌کنیم حتماً مشروعیت باید یک مشروعیت یک پایه باشد. درحالی که مشروعیت می‌تواند دو پایه باشد، اما هر دو پایه آن محکم باشد. تاکنون هیچکس از تئوریسین‌ها و سردمداران حکومت جمهوری اسلامی نگفته که آقا حکومت فقط باید مشروعیت الهی داشته باشد، ولو مردم قبول نکنند.  بگذارید به مباحثی که مورد سوال شماست بپردازیم. به نظر من نظام جمهوری اسلامی ایران به لحاظ ساختاری مشکل دارد. اما نواقص ساختار جمهوری اسلامی محل بحث ما نیستند ...

* آقای ایمانی شش ماه قبل از ریاست جمهوری آقای پزشکیان هیچ کس نمی‌توانست به این فکر کند که چنین کسی روزی در ایران رئیس جمهور می‌شود.

ایمانی: این هم یکی از نواقص ماست.

روسای جمهور ما خودشان هم تا یک ماه قبل نمی‌دانند که می‌خواهند رئیس جمهور شوند

* این به بحث دوبنی بودن مشروعیت برنمی گردد؟

ایمانی: نه اصلا به آن ارتباطی ندارد. تا زمانی که ما ساختار حزبی در کشور نداشته باشیم، روسای جمهور ما  خودشان هم تا یک ماه قبل نمی‌دانند که می‌خواهند رئیس جمهور شوند؛ مثل آقایان خاتمی، احمدی نژاد، روحانی و رئیسی. تقریبا همه همینطور اند. تنها تفاوت شان این است که یک نفر یک ماه قبل مطمئن شده که احتمال رئیس جمهور شدنش وجود دارد و یک نفر دیگر دو ماه قبل می‌داند. تا وقتی ما ساختار حزبی را در این کشور به رسمیت نشناسیم این اتفاق می‌افتد. برای همین این بحث‌ها را الان کنار بگذاریم ...

* اما کنار گذاشتن چهره‌های جمهوری اسلامی از انتخابات مثل آقایان هاشمی و لاریجانی را چطور می‌توان به ساختار حزبی مرتبط دانست؟

ایمانی: یکی از ساختارهای مشکل دار ما مربوط به این نوع نگاه به تعیین صلاحیت و نهادی که می‌خواهد تعیین صلاحیت کند همه اش محل اشکال است. در صورتی که اگر ساختار حزبی وجود داشته باشد اساسا به آنجا نمی‌رسد که نهادی مثل شورای نگهبان یا هر نهاد دیگر بخواهند این چنین تعیین صلاحیت کنند. بنابراین صرف نظر از اینکه حاکمیت مشروعیت خود را از کجا آورده، این ساختار اشکال دارد و باید رفع یا اصلاح شود. به نظر من ساختار مجلس در جمهوری اسلامی اشکال دارد و همینطور قوه مجریه  که بعضی از آنها را آقای زیدآبادی به آن اشاره کردند. به هرحال بسیاری از مشکلاتی که ما الان در اداره حکومت داریم از جمله کنشگری‌های سیاسی ناشی از این ساختار نیمه غلطی است که داریم؛ حالا این حکومت یا جمهوری اسلامی است یا جمهوری است یا حتی کمونیستی است. 

اما در ارتباط با برداشتی که من از صحبت‌های آقای پزشکیان قبل از پیروزی او در انتخابات کردم ... این که حکومت نباید با مردم واگرایی نداشته باشد که طبیعی است. حتما باید اینگونه نباشد. ایشان می‌گفت ما یک سری نیروهای درون حاکمیت هستیم (حالا یا در نهادهای رسمی حاکمیت هستیم یا نه). این نیروها با هم اصطلکاک داریم. بخش عمده ای از این اصطکاک هم به این برمی‌گردد که نمی‌نشینیم با همدیگر حرف بزنیم. بیاییم با همدیگر وفاق داشته باشیم و با هم، هم‌نظر شویم. وقتی کشور که این همه مشکل خارجی و داخلی دارد، اگر ما هم با یکدیگر دعوا داشته باشیم به جایی نمی‌رسیم. این نه فقط در مورد نهادهای رسمی بلکه در مورد هرکسی است که در حکومت موثر است؛ باید هم‌زبانو همدل شویم تا بتونیم کشور را از این همه مشکلاتی که دارد خارج کنیم. 

آقای پزشکیان تا مقدار زیادی در طرح وفاق موفق بوده‌اند

* فکر می‌کنید آقای پزشکیان در این مدت موفق بوده است؟

ایمانی: به نظر من آقای پزشکیان تا مقدار زیادی در طرح وفاق موفق بوده اند. یعنی عموم نیروهایی را که الان در حکومت هستند، چه در نهادهای رسمی و چه در نهادهای غیر رسمی، آقای پزشکیان و دولت ایشان را به عنوان دولتی که میخواهد مشکلات کشور را حل کند، دلسوز است و به طور کلی در جهت‌های خلاف حرکت نمی‌کند می‌بینند. این ایرادی که نسبت به دولت آقای روحانی داشتند را مجموعه در پزشکیان نمی‌بینند و نوع نگاهش به مسائل کشور را صحیح می‌دانند. به نظر من اینها در مجموع آقای پزشکیان و دولت ایشان را صرف نظر از ضعف‌هایی که ممکن است داشته باشد قبول دارند. 

شما به این دقت کنید که دولت آقای پزشکیان جزو معدود دولت‌هایی بود که همه وزرایش از مجلس رای گرفتند؛ از جمله آقای همتی که رقیب جدی و منتقد تند آقای رئیسی بود؛ هم موقع مناظرات انتخاباتی ۱۴۰۰ و هم در طول سه سال دولت ایشان. در حالی که این مجلس هم جز طرفداران آقای رئیسی بود، به عنوان وزیر اقتصاد به آقای همتی رای داد. 

ظریف بداخلاقی کرد که همان روز استیضاح، کنار رفت

* خب به خاطر این بود که آقای پزشکیان گفته بود کابینه‌اش را با هماهنگی کامل با رهبری چیده.

ایمانی: حرف کلی آقای پزشکیان این بود که به جز یک نفر یعنی وزیر ارشاد کابینه را هماهنگ کرده ام. برای همین همه کابینه ایشان رای آورد. خب این، نوعی وفاق بود. 

* در ادامه چطور؟

ایمانی: در ادامه هم به نظر من بر این دیوار بتنی وفاق هنوز ترک جدی‌ای وارد نشده است. اگر منظورتان از وفاق این است که مجلس به یک وزیر رای اعتماد داده و بعد اعتمادش را پس گرفته، این یک مقدار کوتاه نگاه کردن به وفاق است. این یک مقدار حالت سلبی و دیکتاتوری می‌شود که کسی به دولت تا آخر چهار سال دست نزند. هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است. 

در رابطه با همتی مجلس اعتقاد داشت که این وزیر کوتاهی‌های زیادی در چند ماه گذشته  کرده است. ارزش پول ملی کشور ظرف دو ماه سه ماه ایشان حدود ۴۰ درصد کم شد. این اتفاق بسیار بزرگ و در ۴۵ سال گذشته بی سابقه بوده است که ظرف دو سه ماه ارزش پول ملی ۴۰ تا ۴۵ درصد توسط خود دولت کاهش پیدا کند. این اتفاق هم توسط دولت رخ داد، نه تحولات سیاست خارجی مثلا بگوییم جنگی شد. 

* استعفای آقای ظریف چطور؟

ایمانی: استعفای آقای ظریف چیزی نبوده که الان اتفاق افتاده باشد. بارها به خاطر قانونی که وجود دارد به ایشان گفته شده بود. من خودم شخصا این قانون را قبول ندارم، اما به هرحال چنین قانونی وجود دارد. آقای ظریف هم به نظر من یک مقدار بد اخلاقی کردند که درست همان روزی که وزیر استیضاح شد استعفا دادند. می‌توانستند استعفا را بگذارند برای دو سه هفته قبل یا دو سه هفته بعد. بله ظاهرا همانطور که خود ایشان فرموده اند آقای اژه ای به ایشان گفتند که فشار را بر روی دولت زیاد نکن. آقای ظریف می‌توانست یک مدت صبر کند که این دو اتفاق همزمان نباشد.
اما به نظر من وفاق هنوز هست؛ نمی‌گویم در آینده هم موفق خواهد شد یا نه. این، بستگی به نوع رفتار دولت، نوع رفتار شخص رئیس جمهور و نوع قدرتمندی اعضای دولت دارد. من این را صرف نظر از مسائل سیاسی و جناحی می‌گویم. 

بگذارید این را صرف نظر از مسائل سیاسی و جناحی بگویم: این، اصلا مطلب خوبی نیست که یک جریان سیاسی از فردی حمایت می‌کند، این فرد می‌آید رئیس جمهور می‌شود و دولت خود را از جریان خودش می‌چیند اما بعد از چند وقت از طرف آن جناح این زمزمه شنیده می‌شود که نمی‌گذارند دولت کار کند. این به نظر من تصویر خوبی نیست و نوعی رندی سیاسی وجود دارد. این اتفاق در مورد دولت آقای روحانی هم افتاد؛ ایشان بر سر کار آمد از او حمایت شد اما گفتند نمی‌گذارند دولت کار کند. مگر شما نمی‌دانستید که صحنه سیاسی کشور همین است؟ البته من این را عرض کنم که در کشورهای دیگر هم همین است. شما خیلی دارید انتزاعی فکر می‌کنید.

آیا فکر می کنید که رئیس جمهور فرانسه کابینه اش را همینطوری و بدون هیچ ملاحظه ای می‌چیند؟ اصلا اینطور  نیست. لابی‌های قدرت بسیار بزرگی آنجا وجود دارد، احزاب مخالف وجود دارند، نگاه به ترکیب مجلس وجود دارد. خیلی چیزها مقابل رئیس جمهور فرانسه یا رئیس جمهور آمریکا وجود دارد. اما ما فکر می‌کنیم رئیس جمهور فلان کشور می‌نشیند و آزادانه هرکسی را که بخواهد انتخاب می‌کند. البته در مورد آنها یک مقدار سیستماتیک تر است و در مورد ما نامنظم تر که این موضوع عمدتا به خاطر نبود احزاب است و اینجا رئیس جمهور با مشکلات بیشتری رو به رو است. 

زیدآبادی: نیروهای پایداری‌ها و نزدیکان قالیباف در استیضاح آقای همتی همکاری کردند

* آقای زیدآبادی صحبت‌های آقای ایمانی را شنیدیم. نظر شما چیست؟

زیدآبادی: آن مساله‌ای که در مورد دو بنی یا دوپایه ای بودن مشروعیت گفتیم... درست است که این بحث قدیمی است اما حل نشده باقی مانده است.  کاش همه می‌پذیرفتند که اساس مشروعیت بر رضایت و آرای مردم است، نه فقط تاسیس بلکه استمرار هم باید بر همین باید باشد. اگر بود ما مشکلی نداشتیم. ولی خوب آن‌طوری که از دوره آقای خاتمی توسط آقای مصباح مطرح و به آن دامن زده شد به طور مشخص اساسا رای مردم را صرفا یک چیز تزئینی برای این دوره از شرایط جهانی می‌بیند؛ اصلش این است که مشروعیت‌ حاکم از خداست و هیچ کس هم حق چون و چرا ندارد. این موضوع حل نشده باقی مانده و همچنان در دم و دستگاه‌ها است. الان شما با اعضای شورای نگهبان صحبت کنید، متوجه می‌شوید اگر جمله آقای ایمانی که گفتند «بدون رضایت مردم هیچ حکومتی حق تاسیس و استمرار ندارد» را تصدیق کردند من هیچ حرفی ندارم. 

اما اگر شما به مجلس نگاه  کنید، برخلاف آقای پزشکیان که سعی می‌کند نادیده بگیرد، همدلانه برخورد کند و تا آنجا که می‌تواند به تعارضات دامن نزند، معمولا صداهایی در مجلس بلند می‌شود که کاملا خصمانه است. در مورد آقای ظریف اصلا لازم نبود تعابیری را به کار بگیرند، فحاشی کنند، بدگویی کنند، بعد بسیج اجتماعی راه بندازند و حکم اعدام برایش صادر کنند. این، نشان می‌دهد که اساساً آن بخش از مجلس که یک نیروی سیاسی بزرگی هم است و در خارج از مجلس و در نهادهای گوناگون حضور دارد اساساً به وفاق آقای پزشکیان نمی‌اندیشد؛ بلکه آن را در خدمت خود می‌خواهد.

این جریان می‌گوید فعلا مجلس را دارد، از حق احضار هر روزه و استیضاح تک تک وزرا برخوردار است و در نهایت هم اگر  لازم باشد رای به سلب صلاحیت سیاسی رئیس جمهور دهد. در واقع این جریان جایگاه خود را این چنین می‌بیند. در ظاهر هم حالا قانونی [برای به کارگیری افراد در مشاغل حساس] داده است. این هم یکی از اشکالات ساختاری چنین مجلسی است که حزبی نیست و در عین حال هر کدام از افرادی که به مجلس واقعا می‌توانند همه وزارتخانه‌ها را فشل کنند. با هر یک از وزرای سابق صحبت می‌کنید دلشان از دست نماینده‌ها خون است. فرقی هم ندارد که راست بوده یا چپ و اصلاح طلب. اینهایی که از شهرستان‌ها به مجلس می‌روند هرکدام تعهداتی دارند و دخالت‌های بسیار موثری در وزارتخانه‌ها می‌کنند که فلان شخص را فلانجا بگذار. این داستان کشور را فلج کرده است. بحث بر سر این است که اصلا کار پیش نمی‌رود. 

بالاخره وقتی شما می‌خواهید کنشی در حوزه دولت انجام دهید، این کنش یک بحث باز بی‌نهایت نیست که تا یک نفر تا ابد نظر موافق دهد و یک نفر نظر مخالف. قرار نیست تا عمر داریم در موردش بحث کنیم. در حالی که باید به تصمیم برسد، تصمیم هم بالاخره یک چیزی مشخص است. دولت باید سیاست‌های خود را به طور مشخص روشن مطرح کند، بعد جامعه نخبگان در موردش صحبت کنند،  مجلس هم حالا موضع بگیرد و بعد عمل کند.  در عین حال شما چیزی به اسم مصلحت نظام تعریف کرده اید که نهایتاً یک نهاد خاص هم شده است یعنی نهایتا رهبری تصمیم می گیرد. تصور بر این بود که این مجمع به عنوان یک نیروی بالاسری آنجا یک راه‌های میانه و مرضی الطرفین باز می‌کند که در این اتفاق جدید صورت نگرفت. 

وفاق شکسته شده است، این وفاق جواب نداده است!

* یعنی در مورد شخص آقای ظریف آقای مجمع تشخیص وارد می‌شد؟

زیدآبادی: در مورد استیضاح آقای همتی. اگر قرار بود وفاق پیش برود مجلس باید رئیس جمهور را متقاعد می‌کرد که به این دلایل کارشناسی همتی مناسب این کار نیست. یا رئیس جمهور با دلایلی می‌گفت که در این شرایط جز این نداریم و هر کس که بیاید همین است. وقتی چنین دیالوگی نمی‌تواند صورت بگیرد کار به اینجا می‌رسد که رئیس جمهور می‌گوید آقا همین است. وقتی کار به اینجا می‌رسد یعنی عملا وفاق وجود ندارد. 

* یعنی شما معتقدید که وفاق شکسته شده؟

زیدآبادی: بله شکسته شده. بالاخره قرار نیست هرکسی به دیگری چک سفید امضا بدهد که هرکاری بخواهد انجام دهد. اما محل اختلاف مورد بحث است. گفتیم که آقای پزشکیان وفاق را به عنوان یک مکانیزم حل اختلاف مطرح کرده بود. خب این وفاق جواب نداده. چرا؟ چون همدیگر را قبول ندارند و نمیتوانند هم را متقاعد کنند. فاصله شان با همدیگر بسیار زیاد است.  بله در آن سطحی که ایشان گفته بود وفاق تمام شده و احتمالا در حوزه‌های دیگر هم تمام می‌شود. 

قوه مجریه بیچاره ترین قوه کشور است

* وقتی آقای پزشکیان در مورد انتخاب وزیر و معاون خود نمی‌تواند با مجلس وفاق کند، و به تعبیر شما وفاق شکسته می‌شود آیا در مورد مسائل کلانتری مثل اف ای تی اف و موضوعات خارجی دیگر می‌تواند با اینها وفاق کند؟

زیدآبادی: بعضی از این‌ها لزوما در حیطه اختیار مجلس نیست. چون به هر حال در مجلس اکثریتی شکل گرفته که یک بخش آن پایداری‌ها هستند و بخشی دیگر نزدیکان به آقای قالیباف هستند که در استیضاح آقای همتی با هم همکاری کردند. اما در حوزه‌های دیگر تصمیم نظام است که تعیین می‌کند. به هرحال این نیروها هم اثر می‌گذارند. ما در جمهوری اسلامی دو مشکل داریم که هیچ جای دیگر عالم نداریم. اول آنکه  قدرت دولت به معنای state متفرق شده است. در همه جای دنیا سه تا قوه هست که از تعامل شان تصمیمی ساخته می‌شود: مجلسی است که آن را نمی‌توان نادیده گرفت. اگر نظام پارلمانی باشد که نخست وزیر  برآمده از مجلس است و هیچ کس با او مشکلی ندارد.

دستگاه قضا هم دستگاه بی‌طرف و مرضی الطرفین است که همه به آن اعتماد دارند. یک دادستان وجود دارد که در واقع نماینده حقوقی دولت محسوب می‌شود. اصلا دادستانی همه جا در اختیار دولت است، اما اینجا بخشی از قوه قضاییه است. یک قضاتی هم وجود دارد که می‌آیند و داوری می‌کنند و کاملا بی‌طرف هستند. آنها اگرچه ممکن است که یک سری گرایشات محافظه‌کار یا لیبرال داشته باشند اما استنادات آنها باید حقوقی باشد. 

اما ما اینجا سه قوه داریم که بیچاره ترین شان همین قوه مجریه است که دستش به هیچ جا بند نیست. مثلا در حالی که باید دادستان کل را به عنوان مدعی العموم تعیین کند در اختیار قوه قضاییه است. پس بخشی از این اختیارات رفته. در مورد انتخاب رئیس قوه قضاییه هم همه جا یک دیوان عالی وجود دارد اما این جا هم ربطی به دولت ندارد. مجلس هم غیرحزبی است و انتخاباتش توده وار برگزار می‌شود. از یک سو یک نظارت استصوابی هم است که آدم‌ها را سرند می‌کند. آدم‌های شاخصی که حرف می‌زنند و انتقاد اتشان متوجه این یا آن نهاد می‌شود سرند می‌شوند و کنار زده می‌شوند. نهایتا هم آدم‌های به اصطلاح سفید باقی می‌مانند.

آدم‌های سفید چه کسی هستند؟ کسانی که یا جامعه نسبت به آنها شناختی ندارد یا اصلا کاری نکرده و حرفی نزده اند. توی این، آدم‌های زرنگی هستند که دور سیاست نرفتند و بیشتر شامه اقتصادی شان قوی است و می‌خواهند از قبل این موضوع برای خود موقعیتی بسازند. در شهرستان‌ها می‌بینیم که چه داستانی برای انتخابات برپا می‌شود. خب این‌ها به مجلس می‌آیند و  چون مکانیزم حزبی برای کنترل این آدم نداریم، هر کاری بخواهد انجام می‌دهد؛ هر حرفی بخواهد می‌زند و هر رایی بخواهد می‌دهد. به این ترتیب یک چیز عجیب و غریب شده که در هیچ جای دنیا سابقه ندارد. 

خب این موضوع را در حوزه سه قوه داریم. خارج از آنها نهادهای امنیتی، نهادهای نظامی، امام جمعه‌ها، مدارس علمیه، ستادهای امر به معروف نهی از منکر، انصار حزب الله و حزب اللهی‌ها هم هستند. یعنی شما به شهرستان‌ها بروید اصلا مشخص نمی‌شود که چه کسی تصمیم گیرنده است. چون هر کسی به خود اجازه می‌دهد وارد عمل شود. مثلا در دولت‌های قبل – چون الان که نمی‌گذارند من بروم سخنرانی کنم – رفته بودم رودسر سخنرانی کنم. آن موقع آقای باقری معاون استاندار گیلان بود و دستور داده بود که زیدآبادی آنجا سخنرانی می‌کند و امنیت او هم باید حفظ شود. ما که رفتیم صحبت کنیم یک روحانی آمد و گفت من همینجا همین ساعت کلاس دارم و نمی‌گذارم اینجا سخنرانی برگزار شود. اسم کلاسش را هم گذاشته بود منافق شناسی در قرآن!

نیروی انتظامی هم گفت ما که زورمان به او نمی‌رسد. گفتیم باشد می‌رویم به مسجد محل. رفتیم مسجد محل او کلاسش را برداشت آورد آنجا و گفت آن موقع دلم میخواست آنجا کلاس برگزار کنم الان می‌خواهم اینجا برگزار کنم. ما به نیروی انتظامی متوسل شدیم آنها گفتند ما نمی‌توانیم امنیت اینجا را تامین کنیم. گفتیم این دستورمحکم معاون استاندار است، اما گفتند برای خودش دستور داده. آخرش به یک خانه رفتیم. یک عده آمدند آنجا و آنقدر سنگ زدند که ما را از آنجا فراری دادند. یعنی اصلا معلوم نیست کی چه کاره است. 

یکی از مشکلات این است که اقتدار به معنای قدرت مشروع که پایه هر دولتی است، اصلا دولت شکل گرفته که اقتدار را اعمال کند، بین آدم‌های مختلف که معلوم نیست کی هستند پخش شده. خب برای اینها باید فکری شود. ما فکر می‌کردیم که سیستم خودش به این مشکلات واقف شده است. نمی‌شود که هرکسی هرجا هرکاری که دلش خواست بکند. یک شهر و صدتا کلانتر نمی‌شود، ملوک الطوایفی که نیست. دولت‌های مدرنی است که یک سری مسئولیت‌ دارند، مثلا باید اقتصادی را بچرخاند و رضایت مردم را جلب کند. ما فکر کردیم که با پذیرش آقای پزشکیان این سیگنال داده می‌شود که این وضعیت جمع شود. اما وقتی پزشکیان آمده در همان باتلاق گیر کرده است. این دیگر از طریق راه‌های حقوق حل نمی‌شود. 

ما بحثی با یکی از وزرا مطرح کردیم که برای بحث حزبی شدن انتخابات یک لایحه تنظیم کنید. گفت این لایحه را بدهیم دست همین ها؟ خب معلوم است که تصویبش نمی‌کنند. اینها با همین وضعیت آمده اند و اگر بفهمند که قرار است انتخابات حزبی شود و دفعه دیگر ممکن است رای نیاورند به آن رای نمی‌دهند. شما سوالتان این بود که در این وضعیت می‌توان کنش ورزی کرد؟ من می‌گویم اصلا در این وضعیت نمی‌شود زندگی کرد، کنش‌ورزی سیاسی که دیگر جای خود دارد.
 
ایمانی: ظریف در انتخابات از ادبیات بسیار زشتی استفاده کرد

* آقای ایمانی! آقای زیدآبادی گفتند که وفاق شکسته شده است. این مطلب برخلاف نظر شما بود. همچنین در مورد توزیع مرجعیت و اقتدار در جاهای مختلف صحبت کردند. آیا پزشکیان با این وضعیت می‌تواند به کشور سر و سامان دهد؟ و چقدر می‌تواند انتظارات جامعه را محقق کند؟ چون به نظر می‌رسد که انتظارات جامعه نسبت به سالهای گذشته به راحتی برآورده نمی‌شود.

ایمانی: ابتدا در مورد موضوعی که آقای زیدآبادی گفتند این مطلب را بگویم: در این که در مجلس الان صداهایی توسط برخی در مخالفت با دولت و بعضاً با ادبیات زشت علیه دولت مطرح می‌شود، شکی نیست. از این بالاتر نداریم که شخص آقای قالیباف گفتند که بعضی‌ها دوست دارند چوب لای چرخ دولت بگذارند. البته در اقلیت هستند و ادبیات بدی هم به کار می‌برند. اما یک چیزی یادتان نرود؛ اگر در همین انتخابات ریاست جمهوری مجموعه صحبت‌ها و سخنرانی‌های شخص آقای ظریف را مانیتور کنید، که من به ایشان احترام قائلم، از ادبیات بسیار زشتی استفاده می‌کردند. این را فراموش نکنید که پاسخ‌ های، هوی است. من نمی‌خواهم به آنها اشاره کنم اما آقای دکتر ظریف که بالاخره تحصیل کرده هستند و یک دیپلمات برجسته هستند، مجموعا ادبیاتی بسیار زشتی به کار بردند. آن ادبیات زشت را هنوز مخالفان ایشان استفاده نکرده‌اند. اگر یک طرفه بخواهیم به موضوع نگاه کنیم و نگاه جناحی داشته باشیم نتیجه این می‌شود.

نکته دیگر آنکه من فیلم‌های هالیوودی خیلی نگاه می‌کنم. فیلم‌های اکشن را از جوانی دوست داشتم و نگاه می‌کردم. یکی از موضوع‌هایی که در خیلی از فیلم‌ها همه می‌بینیم این است که پلیس محلی مثلا به یک صحنه جنایت می‌رود اما یک دفعه یک نفر می‌آید کارت نشان می‌دهد و می‌گوید من از FBI هستم برو کنار. بعد فرد دیگری می‌آید و می‌گوید من از CIA هستم؛ تو هم برو کنار. این چیزی است که وجود دارد و فقط در فیلم‌ها نیست. می‌خواهم بگویم تا سطوحی این اتفاق می‌افتد ... من اصلا راضی نیستم و تایید هم نمی‌کنم این وضعیت را که یک یک نفر مجوز کنسرت دارد مجوزش یک دفعه لغو می‌شود.

آقای زیدآبادی مثال سخنرانی خودشان را زدند. اما گاهی طرف کنسرت دارد، کلی تدارک دیده و بلیت فروخته وقتی به شهرستان می‌روند ناگهان می‌گویند کنسرت لغو شود. یعنی چه؟ مگر اینجا چند تا دولت داریم؟ به هرحال دولت به درست یا غلط مجوز داده است؛ اگر ناراحت هستید بعدا بروید مسئول را مورد بازخواست قرار دهید که چرا مجوز داده است. او هم یک جواب به شما می‌دهد. به هرحال اقتدار داشته که این کار را انجام داده. 

البته من این نکته را هم بگویم: گاهی ما خودمان هم از درون جریان‌های سیاسی این نهادها در شهرستان‌ها را تحریک می‌کنیم. وقتی ما مثلا علیه ائمه جمعه انتقادهای تندی می‌کنیم در واقع داریم آنها را تحریک می‌کنیم و آنها جای دیگر عکس العمل نشان می‌دهند. 

وزارت کشورها کوتاهی کرده‌اند و رندانه خود را کنار کشیده‌اند

* فکر می‌کنید با آنها چه رفتاری باید کرد؟

ایمانی: می‌خواهم بگویم در اصل مطلب در هر دو جنبه باید تعادل را حفظ کرد. یکی از نهادهایی که در کشور ما نه فقط در این دولت بلکه در همه دولت‌ها به آن بسیار انتقاد وارد است وزارت کشور است. وزارت کشور در بسیاری از قضایا مقصر جدی است. همه وزرای کشور قائم مقام ولی فقیه بودند در نیروی انتظامی؛ یعنی نیروی انتظامی در اختیارشان بوده است. اختیارات بسیار زیادی هم دارند. اینها در بسیاری از حوادث کنار می‌ایستند و بعد می‌گویند ما نمی‌دانیم. در حالی که نیروی انتظامی، فرمانداری‌ها و استانداری‌ها در اختیار آنهاست. اما اینها، همه وزرای کشور عمدا نمی‌خواهند وارد چالش شوند؛ خودشان را عمداً از بسیاری از صحنه‌ها کنار می‌کشند.

آنها شورای امنیتی استان دارند که همه نهادهای نظارتی، اطلاعاتی، امام جمعه و ... در شورا هستند. رئیسش هم استاندار است. وزارت کشورها در مورد امثال چیزی که آقای زیدآبادی گفتند دارد کوتاهی می‌کند. اما رندانه خود را کنار می‌کشند. شما بشمارید در چهل سال گذشته، مجموعه وزارت کشور چند مجوز برگزاری تجمعات سیاسی صادر کرده است. هیچ کدام. در حالی که قانون اساسی این وظیفه را تعیین کرده. چرا؟ می‌گویند چرا خودمان را به دردسر بیندازیم. شما مجوز بدهید یا اگر کسی مخالفت کرد فرماندار بیاید بگوید میخواستم مجوز دهم اما اسم ببرد که چه کسی مخالفت کرده. بعد از آن هم کنار برو. اما این کار را نمی‌کنند چون شجاعت وجود ندارد و حفظ میزشان خیلی مهم است.

این دیگر ربطی به ساختار ندارد. هرچند که عرض کردم ساختار مشکل دارد و اگر ما با این ساختار موجود بخواهیم جلو برویم نیروی همدیگر را تضعیف می‌کنیم خیلی هم از جهت کنش‌های رسمی سیاسی، و مهمتر از آن اداره کشور به جایی نخواهیم رسید.
بحث وفاق را نه خیلی پرچم کنیم و نه چکش

* در این وضعیت چه کار می‌شود کرد؟ این وفاق با می‌تواند به جایی برسد؟

ایمانی: بحث وفاق را نه خیلی پرچم کنیم و نه چکش. قبلا این کار را کرده‌ایم. اگر یادتان باشد بعد از سال ۷۶، دوم خرداد را چکش کردیم و هر کسی که حرف می‌زد می‌گفتند این ضد دوم خرداد است. دیگری مخالف دوم خرداد است. این، در دوران آقای احمدی‌نژاد هم به شکل دیگری اتفاق افتاد. وفاق ایده خیلی خوبی بود که آقای پزشکیان مطرح کرد و تا مقدار زیادی موفق هم شده است. الان مجموعه نیروهای حاکمیت اعم از رسمی و غیررسمی -منظورم نیروهای موثر است – شخص پزشکیان را دلسوز، فعال و دلسوز می‌دانند؛ این یعنی وفاق. آقای پزشکیان هم می‌تواند این را ادامه دهد در این ۴ سال. 

اما یک چیز دیگری را هم باید دقت کنیم. چرا همه‌اش می‌گویند وفاق؟ من می‌گویم اگر شش ماه، یک سال یا دو سال گذشت و دیدیم مثلاً یکی دو تا از وزرای دولت ضعیف بودند و نمی‌توانند وزارتخانه خود را مدیریت کند و مجلس یا نیروهای سیاسی یا نیروهای مخالف در مقابل آنها بایستند بگوییم وفاق بهم خورد؟ 

* شما که می‌گویید وفاق موفق بوده چه دستاورد ملموسی برای آن سراغ دارید؟

ایمانی: اولا زمان کوتاه است برای اینکه بخواهیم دنبال دستاورد بگردیم. ضمن آنکه اگر عینی بخواهیم نگاه بکنیم من ادعا می‌کنم مجموعه دستگاه‌های موثر در حکومت تا الان با دولت همکاری کرده اند. الان رابطه خوبی بین سران سه قوه برقرار است. این را که نمی‌توانیم منکر شویم. چرا ما فقط چیزهای منفی را نگاه می‌کنیم؟ الان در مجموع، مجلس دارد به دولت کمک می‌کند. شاید برکناری وزیر اقتصاد هم اگر دولت تدبیر کند می‌تواند به چینش بهتر کمک کند.  در نظر داشته باشید که آقای پزشکیان که وقتی رئیس جمهور شد، قبلش رئیس جمهور نبوده و تجربه نداشته؛ اصلا تجربه کار اجرایی نداشته. 

زیدآبادی: وزیر که بوده.

ایمانی: وزیر هم که بوده وزیر بهداشت بوده که یک وزارتخانه تخصصی است؛ آن هم مال ۲۰ سال پیش است. تازه مدتش هم کوتاه بود. یعنی بدون تجربه کار اجرایی رئیس جمهور شده. بعد براساس تصوری که داشته است با مشورت یک تیم به این چینش کابینه رسیده است. ممکن است شش ماه یا یک سال بگذرد، ببینند بعضی از وزرایشان توانایی کافی را ندارند. شاید بخواهد به هردلیلی یکی از وزرا عوض شود. یا مثلا مجلس بخواهد آن را تغییر دهد. به نظرم نباید قدرت هاضمه ما اینقدر قدرت کوچک که تا یک ارزن داخل گلو رفت بگوییم طرف خفه شد. 

زیدآبادی: اصلا بیخود به من گفتید شرف اهل قلم که حالا پس بگیرید

* آقای زیدآبادی می‌خواستید درباره کنش سیاسی صحبت کنید که حرف‌تان را قطع کردم. یک سوال دیگر هم هست: آیا تا الان این مسیری که دولت پیشرفته متناسب با انتظارات جامعه بوده است یا خیر؟ چون اگر دولت متناسب با انتظارات جامعه حرکت نکند ممکن است همین حامیان خود در انتخابات ۱۴۰۳ را هم از دست بدهد. بگذارید این مثال شخصی در مورد خود شما را هم بگویم. شما چند سال پیش به شرف اهل قلم ملقب شده بودید. اما بعد در این چند سال که مواضع گرفتید که با نظرات جامعه بود. حتی به شما اهانت هم شد. به نظر می‌رسد این فاصله به خاطر انتظاراتی بود که جامعه از شما انتظار داشت. در واقع در مورد دولت پزشکیان هم ممکن است چنین شود.

زیدآبادی: درباره مورد آخر اساسا عنوان‌ها محل اشکال است، هم دادن‌شان و هم پذیرش آنها. یک آدم نمی‌تواند شرف اهل قلم باشد، چون هزار تا عیب و ایراد و اشکال دارد. وقتی به کسی عنوان می‌دهی و در مقابل از او انتظار داری در واقع او را به جاهایی هل می‌دهی که نمی‌خواهد برود. حالا کسانی هم که این عنوان را برای من مطرح کردند یک گروه و دسته نبودند. یک عده می‌گویند که ما این را می‌گفتیم اما چون مواضعش طبق میل ما نیست حالا ما پس می‌گیریم. یک تعدادی هم همچنان این عنوان را می‌دهند. من همانطور که به اینها میگویم این حرف را نزنید به آنها هم می‌گویم اصلا بیخود این عنوان را دادید که حالا پس می‌گیرید.

این هم یک شیوه در ایران است، چون فرهنگ مبارزه سیاسی ما فرهنگی آلوده است، آدم‌ها را همینجور سیاه و سفید می‌کنند. آدم‌ها را یک دفعه می‌برند بالا و بعد پایین می‌آورند. اصلا هم اهمیتی ندارد چون من اصولی برای خودم دارم. اصل هم یک امر درونی و وجدانی است یعنی باید با خودم در صلح باشم. اگر موضعی را فکر کنم درست است آن را می‌گیرم اما اگر فکر کنم غلط است محال است به خاطر خوشایند دیگری آن را بپذیرم. در غیراین صورت تا صبح خوابم نمی‌برد. این چه به درد من می‌خورد که به من بگویند شرف اهل قلم اما موضعی بگیرم که تا شب خوابم نبرد. به هرحال من یک اعتقادات و نگاه هستی‌شناسانه‌ای دارم که باید در برابر آنها جواب دهم. 

* این چون مثال ملموسی بود گفتم که با انتظاراتی که از دولت دارد تشبیه کنم.
زیدآبادی: بله. جامعه که همیشه یکپارچه نیست. اقشار و طبقات مختلفی داریم. همین الان که هم مطالبی می‌نویسم یا ویدیویی پر می کنم، زیر این مطالب  ۷۰-۸۰ درصد فحش و ناسزا می‌دهند. ولی داخل خیابان اگر ۱۰ نفر جلو می‌آیند همه شان همدلی و همراهی می‌کنند. هیچ وقت هم نظرسنجی نکردیم که ببینیم چقدر موافق یا مخالف‌اند. فضای رسانه‌ای را یک تعدادی گرفته‌اند و به طور هماهنگ حمله می‌کنند تا بگویند ما اکثریت هستیم اما معلوم نیست که اینجوری باشد؛ باید یک فضای باز، انتخابات آزاد یا نظرسنجی‌های علمی باشد که بدانیم هر نظر چقدر طرفدار دارد. 

در مورد اینکه جامعه سطح انتظاراتی از آقای پزشکیان داشت که البته البته خیلی‌ها که نداشتند و  رای هم ندادند. آن ۵۰ درصد که مخالف بودند که طبیعتا الان هستند. اما ۳۰ درصدشان فعالانه رای ندادند چون ۲۰ درصد هیچ وقت رای نمی‌دهند. از آن‌هایی که رای دادند هم کاملا مشخص است که نارضایتی‌هایی دارند و عمدتاً نارضایتی‌هایشان در مورد مسائل اقتصادی، افزایش بی رویه قیمت‌ها و تورم افسارگسیخته است که زندگی شان را مختل کرده. حالا خیلی‌ها دلشان نمی‌آید بگویند تقصیر پزشکیان است. 

تا اینجای کار که دولت آمده خیلی مهم نبوده؛ از اینجا به بعد است که خیلی مهم و حساس می‌شود. در شش ماه یک سری کارهایی کرده و کارهایی هم نکرده وحرف‌هایی زده و حرف‌هایی هم نزده. شاید بشود به صورت یربه‌یر یک نمره ۱۰-۱۱ به آقای پزشکیان داد و خیال خودمان را راحت کنیم. اما دعوا تازه از این جا به بعد شروع می‌شود که به ناچار باید تصمیمات جدی‌تری گرفته شود. چون اساسا نمی‌شود کشور را اینجور اداره کرد. 

همانطور گفتم که وفاق یک مکانیزم بود که قرار بود برای حل اختلاف به کار گرفته شود. این مکانیزم در بخشی از هیئت حاکمه یعنی همان نیروهای پایداری و طرفدارانش به بن بست خورده است. کاملا روشن است که آن‌ها نمی‌خواهند از طریق گفتگو و دیالوگ مشکل را حل کنند، وگرنه می‌شد دو سه وزیر را هم برداشت اما با همان مکانیزم وفاق پیش رفت. از این به بعد اتفاقاتی می‌افتد که اگر بر سر آن‌ها وفاق نشود، دعواهای خیلی خطرناک و خونینی ممکن است اتفاق بیفتد. 

* لطفا مثال بزنید.

زیدآبادی: اصل مساله برداشتن تحریم‌هاست؛ این قرار بود از طریق مذاکره با ایالات متحده  حل شود. اما دولتی در آمریکا بر سر کار آمده که اخلاقی دارد و همه دنیا را با آشفتگی مواجه کرده. اینجا هم  ایران گفت ما با آمریکا مذاکره نمی‌کنیم. اما نهایتا باید راه حل جایگزینی پیدا شود. یعنی حالا روس‌ها می‌خواهند به عنوان میانجی به اینجا بیایند و حتی اعمال فشار کنند که شما باید مشکلتان را از طریق گفتگو حل کنید. سخنگوی کرملین هم گفت که اختلافات ایران و آمریکا باید از طریق مذاکره حل شود. حالا یک بده بستان‌هایی هم بین این‌ها شده. اما به هر حال سروکله پوتین قطعا اینجا پیدا خواهد شد. اگر این هم نه، باید از طریق اروپا راهی پیدا کنیم که شر این قضیه کنده شود. به ویژه اینکه این یک بحران رو به تصاعد است است که ممکن است برخوردهای خیلی شدیدی پیش بیاورد؛ یعنی به برخورد نظامی کشیده شود.

از سویی بحث مسدود بودن شبکه‌های اجتماعی هست. تا الان دو مورد رفع فیلتر انجام شده اما جامعه منتظر بقیه آن است.  ما می‌دانیم رفع فیلترینگ مخالفانی جدی دارد اما اگر دولت هم آن را انجام ندهد باز بخشی از اعتبارش از دست می‌رود. در مورد FATF باید تصمیم‌گیری شود، در غیر اینصورت به گردن دولت می‌اندازند که نتوانست و فلان و بهمان.

ماه عسل دولت با نمره ۱۰-۱۱ تمام شده؛ از اینجا به بعد مهم است

برای همین تا الان دوره ماه‌عسلی بود. معمولا شش ماه یا حتی یک ساله اول ماه عسل است اما برای بقیه شما نمی‌توانید همینطور بشینید و بحث کنید و همانطور که گفتم سر بحث را باز بگذارید که یک روز به نتیجه می‌رسیم. شما باید سر موعد مقرر تصمیم بگیرید، عمل کنید وگرنه عوارضش بر سر شما می‌ریزد و هزار تا مشکل ایجاد می‌کند. 

از این به بعد در جمهوری اسلامی باید اتفاقی بیفتد که اگر نیفتد کار بی‌نهایت برای کشور مشکل می‌شود. باید یک اراده واقعی شکل بگیرد. همانطور که آقای ایمانی می‌گویند با یک ساختار رو به رو هستیم که تصمیم‌گیری آن به هرحال عیب دارد. در حالی که سال‌هاست راجع به آن بحث و به اندازه کافی آسیب شناسی هم شده. این آسیب شناسی باید فرمولیزه شود و بر روی آن باید توافق صورت بگیرد. 

این هم یک اراده سیاسی یعنی یک تصمیم سیاسی است و دیگر از راه حقوقی نمی‌توانید مشکلات را حل کنید. اگر آن اتفاق بیفتد راهی هم باز می‌شود که این وفاق بالاخره با یک نیروی دیگری، افراد دیگری و طرف دیگری پیش میرود. درغیراینصورت تبعات سیاسی سنگینی برای کشور دارد که کشور باید ظرفیت تحمل آن داشته باشد. 

همانطور که گفتم الان مشکل کنشگری سیاسی نیست؛ مشکل اساسا زندگی کردن است. علاوه بر شما، ما هم توی روزنامه هستیم؛ روزنامه‌ای که ضرر می‌دهد و ۴۰ کارمند دارد. این ۴۰ نفر حداقل دستمزد را دریافت می‌کنند که واقعا هزینه رفت و برگشت‌شان هم نمی‌شود. این حداقل درآمد خیلی وحشتناک است. 

وقتی درآمد شما با هزینه‌هایتان تطبیق نداشته باشد، زندگی در تلاطم می‌افتد و هر جایی خودش را نشان می‌دهد؛ داخل خیابان چه دعواهایی با اعصاب خرد است و فحش‌های عجیب غریب به هم می‌دهند. هیچ آپارتمانی الان نیست که در آن بر سر شارژ ساختمان دعوا نباشد. تعداد جرمی و جنایتی که اتفاق می‌افتد به خستگی پلیس منجر شده. طرف سرهنگ باسابقه‌ است ۱۷ میلیون تومان درآمد دارد. خب چنین آدمی چقدر باید شب و روز بدود؟ هرچقدر هم که جرم بیشتر می‌شود پلیس بیشتر خسته می‌شود. 

ایمانی: آن هم با چه استرس کاری!

زیدآبادی: بله آن هم یک حوزه پر استرس. من با چند نفرشان که صحبت کردم می‌گفتند فحش هم میخوریم؛ به صحنه جنایت می‌رویم که کمک کنیم به ما می‌گویند سرکوبگر و از این حرف‌ها. این یک چیز عجیب و غریبی است که همه را دارد خسته می‌کند. من یک نفر - پولدار یا بی‌پول، داخل سیستم یا خارج از سیستم، موافق یا مخالف - نمی‌بینم که از زندگی اش راضی باشد. همه احساس بی قراری، دلهره، اضطراب و ناامنی می‌کنند. این ممکن است کشور را یک دفعه دچار مشکل کند؛ کشوری که در منطقه حساس با بحران‌های به اوج رسیده روبه‌روست. من که مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی را دنبال می‌کنم از همه بیشتر می‌ترسم. چون بعضی فقط مسائل را در چارچوب داخلی می‌بینند اما من روزانه مسائل خارجی را دنبال می‌کنم و میفهمم که چه خبر است. 

بنابراین تازه داستان دارد شروع می‌شود و باید یک توافق روشن و یک مکانیزم جدیدی برای تصمیم گیری و رفع این دعواهای الکی اتفاق بیفتد. حالا شهروندان می‌توانند به فحش دهند، در داخل سیستم هم نمایندگان اپوزیسیون می‌توانند فحش و ناسزا دهند. اما این دیگر نمی‌شود که همه به هم شب تا صبح بد و بیراه بگویند و انتظار داشته باشند مشکلی حل شود. خلاصه که داستان از این به بعد شروع می‌شود. 

ایمانی: دولت باید تصمیمات سخت بگیرد/ واگرایی بین مردم و حاکمیت در حد اعلا است

* آقای ایمانی! آقای زیدآبادی وفاق را به مسائل خارجی مرتبط کردند که یک وفاق در داخل برای حل مسائل خارجی صورت بگیرد. با توجه به این موضوع صحبت‌های پایانی را از زبان شما می‌شنویم.

ایمانی: وضعیت اقتصادی جامعه الان وضعیت بسیار ناراحت کننده‌ای است. واگرایی بین مردم و حاکمیت در حد اعلای خودش قرار گرفته؛ حداقل در سالهای گذشته این موضوع سابقه نداشته است. وضعیت اقتصادی مردم واقعاً خراب است؛ جمعیت زیر خط فقر به بیش از ۶۰ درصد رسیده است. این آثار بد فرهنگی، اجتماعی و امنیتی دارد. برای حاکمیت هم خوب نیست. حتی اگر حکومت فقط به دنبال حفظ خود باشد، باید برای تغییر این وضعیت اقدام کند. در این‌ها تردیدی نیست.

اما می‌خواهم  نکته ای را عرض کنم. هر دولتی که بر سر کار می‌آمد—حتی اگر مرحوم آقای رئیسی از دنیا نرفته بود— ناگزیر باید تصمیماتی جدی عمدتا در حوزه‌های اقتصادی بگیرد. حتی اگر بحث تحریم‌ها را کنار بگذاریم؛ چه تحریم‌ها برداشته شوند، چه باقی بمانند یا حتی تشدید شوند، دولت باید در برخی حوزه‌ها تصمیمات بگیرد. تعلل در این کار – نمیخواهم کلمه خیانت را به کار بگیرم – اما  یک اشتباه بزرگ در حق مردم است.

ریشه اصلی تورم ما الان کسری بودجه دولت است. این کسری باید کاهش پیدا کند، آن هم به شکلی که کمترین اثر منفی را بر تورم و رشد نقدینگی داشته باشد. این‌ها شدنی است؛ اما مستلزم تصمیمات بزرگ است. دولت‌ها و مجالس گذشته، با مسامحه، مصلحت‌اندیشی‌های بی‌مورد، و هراس‌هایی که از موقعیت خود داشته اند این تصمیمات را نگرفتند. رئیس‌جمهور اسمش پزشکیان یا هرچه باشد باید این تصمیمات را عملی کند تا فشار اقتصادی از دوش مردم برداشته شود. این‌ها ارتباطی با تحریم‌ها ندارد، هرچند تحریم‌ها نیز در جای خود مهم هستند.

تحریم ها اهمیت دارد و اصلا هم کاغذ پاره نیست

در ارتباط با تحریم‌ها عرض می‌کنم که کشور به تدریج دارد فرسوده می‌شود. درست مثل خودرویی که ۲۰ سال کار کرده و به سر و صدا افتاده و باید آن را عوض کرد. مجموعه صنایع و امکانات کشور دارد فرسوده می‌شود. بخشی از این مشکل ناشی از تحریم‌هاست. من اعتقاد ندارم که تحریم، عامل اصلی بحران اقتصادی ماست.

بخشی از اصلی آن مدیریتی و نگرفتن تصمیمات بزرگ است. بخشی از آن هم بله تحریم هاست که اهمیت هم دارد و اصلا هم کاغذپاره نیست. اگر هم قبلا کاغذپاره بود الانم نیست و گذشت زمان آنها را از کاغذپاره بودن در آورده. آن موقع وضعیت درآمدهای دلاری ما خوب بود به همین خاطر برخی به آن کاغذ پاره می‌گفتند. تحریم‌ها الان ورق آهنی است که نمی‌شود آن را پاره کرد. یک تصوری وجود دارد که ناشی از ساده انگاری است. فکر می‌کنم برخی هم با اهداف سیاسی آن را مطرح می‌کنند که تحریم یعنی مذاکره؛ تا تحریم می‌کنند مذاکره کنیم و همه مشکلات حل می‌شود و تحریم‌ها فورا برداشته می‌شود. 

باید جهان جدید را بشناسیم و بعد تصمیم بگیریم

به نظر من الان جهان معاصر تغییرات شگرفی کرده و ما باید این تغییرات را درک کنیم. بعضی از چیزها که از صحبت‌های ترامپ می‌بینید به خاطر  تغییر سیستم جهانی است. همانطور که بعد از جنگ جهانی دوم، دنیا دچار تغییرات بسیار شگرفی شد. قدرت‌ جدیدی به نام ایالات متحده در جهان ظهور کرد. در سال ۱۹۴۵، ایالات متحده به یک ابرقدرت تبدیل شد و در کنار آن، شوروی سابق وجود داشت. جهان وارد دوران جنگ سرد و اروپا تقسیم شد. ژاپن که یک قدرت اقتصادی بود به حاشیه رفت. حالا در سال ۲۰۲۵، جهان تغییرات جدیدی دیده و در واقع جهان عوض شده. ما باید این دنیا جدید را بشناسیم. اگر این دنیا را نشناسیم هر حرکتی که انجام دهیم اشتباه است. اروپای امروز با اروپای ۲۰ یا ۳۰ سال پیش تفاوت دارد. چین نیز دیگر آن کشور ۲۰ یا ۳۰ سال پیش نیست. ما باید جهان جدید را بشناسیم و سپس درباره رفع تحریم‌ها حرف بزنیم؛ چه بسا به این نتیجه برسیم که به تحریم‌های آمریکا و اروپا توجه نکنیم. نمی‌گویم این حرف درست است بلکه می‌گویم چه بسا بتوانیم مسائل اقتصادی را در جاهای دیگر یا اتحادیه‌های دیگر حل کنیم.

ما یک موافقت‌نامه ۲۵ ساله با دومین اقتصاد بزرگ جهان یعنی چین داریم که از نظر تکنولوژی با آمریکا برابری می‌کند. اما چرا ما هیچ گونه قرارداد اقتصادی و سرمایه گذاری  با آن نداریم؟ آن وقت تا صحبت از تحریم می‌شود می‌گوییم ایالات متحده و اروپا. همانطور که عرض کردم باید جهان جدید را خوب بشناسیم. آیا نمی‌توانیم از اختلافات بین آمریکا و اروپا بهره‌برداری کنیم؟ نمی‌گویم حتماً می‌توانیم، اما باید این گزینه‌ها را بررسی کنیم.

اینکه می گویند ترامپ دیوانه است، اصلا حرف درستی نیست زیرا...

اینکه یک عده ای می‌گویند ترامپ دیوانه است اصلا حرف درستی نیست. مگر یک نفر می‌تواند در رأس بزرگ‌ترین قدرت اقتصادی و نظامی جهان بنشیند دیوانه بازی در بیاورد و کسی هم با آن دیوانه کاری نداشته باشد؟ وقتی او می‌گوید کانادا که کشور بزرگ و مستقل جهانی است بیاید یکی از ایالات ما شود دارد یک حرف دیگری میزند نه اینکه دیوانه باشد. او برای واردات از اروپا که متحدش بوده تعرفه‌ گذاشته است. فاصله بین انگلستان و آمریکا که همیشه در صحنه سیاست خارجی جهان یک کشور معنا می‌شدند  برای اولین بار در ۷۰ سال گذشته دارد زیاد می‌شود.

آیا ما سر این موضوع نمی‌توانیم از اختلاف اروپا و آمریکا بهره برداری کنیم؟ من حرفم این نیست که این کار را می‌توانیم انجام دهیم بلکه می‌خواهم بگویم معادلات عوض شده. اصلا مگر خیلی از تحریم‌ها دست ترامپ است؟ بسیاری از تحریم‌های ما، مصوب سنا هستند و خارج از اختیار رئیس‌جمهور آمریکا قرار دارند. بنابراین، نباید با نگاه ساده‌انگارانه به این مسئله برخورد کنیم.
در این که تحریم‌ها ظالمانه است و برای رفع آن باید تلاش کرد و تا زمانی که تحریم‌ها برداشته نشود نمی‌توانیم پیشرفت کنیم شکی نیست. اما این دولت امریکا ابتدا که بر سر کار آمد ۱۰-۱۲ شرط گذاشت یعنی دستور مذاکره را تعیین کرد که شما کلا باید صنایع هسته ای را نابود کنید، نه اینکه محدود کنید.  توان موشکی تان را از بین ببرید. یعنی قدرت نظامی نداشته باشید؛ چون ما که غیر از موشک قدرت هوایی نداریم. به عبارت دیگر باید مثل ژاپن بعد از جنگ جهانی تسلیم شوید. در این صورت که دیگر مذاکره معنا ندارد. با کشور تسلیم شده که مذاکره معنا ندارد! شاید فعلا این راه بن بست باشد. 

در اصل کاملا قبول دارم که کوتاهی هم شده. البته فراموش نکنید که ما تا به حال دوبار با مسئولان عالی رتبه طرف‌های غربی مذاکره کردیم، قرارداد هم بستیم؛ مذاکرات سعدآباد و برجام. اتفاقا و به طور استثنا جزو مواردی بود که جمهوری اسلامی آن دو قرارداد را کاملا اجرا کرد. اما چه شد؟ این تجربه‌ها را نباید فراموش کرد. بار سوم هم مذاکره کنیم؟ دو بار مذاکره کردیم و نتیجه اش این شد. شاید ما داریم راه را اشتباه می‌رویم. شاید اصلا باید مسیرهای دیگری تعیین کنیم؛ بالاخص با این ادعایی که من دارم و می‌گویم جهان تغییر کرده. 

الان ترامپ جلو چشم اروپایی‌ها نشسته و دارد با پوتین بر سر اوکراین مذاکره می‌کند و آنها هم دارند حرص می‌خورند. پس یک سری چیزها در دنیا دارد تغییر می‌کند. پس باید بنشینیم جهان جدید را خوب بشناسیم و برویم دنبال اینکه مشکلات خارجی را برای مساله تحریم‌ها چطور باید رفع کرد.

اما همه اینها به کنار باید تصمیمات بزرگ را در داخل کشور بگیریم. اگر دولت و مجلس این جسارت را نداشته باشد و نهادها با آنها همکاری نکنند، وضعیت همینی می‌ماند که هست. 



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 22:52




کرنش مقابل ترامپ، قلدری مقابل مردم ">
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 21:58

کرنش مقابل ترامپ، قلدری مقابل مردم


چشم‌انداز: افشای نقطه‌ضعف بزرگ خامنه‌ای مقابل آمریکا - کرنش مقابل ترامپ، قلدری مقابل مردم مظلوم
یک روز بعد از آنکه دونالد ترامپ با صراحت کم‌سابقه‌ای از بمباران ایران سخن گفت و فاش کرد مقامات ایران و آمریکا در حال مذاکره هستند؛ علی خامنه‌ای در سخنرانی عید فطر خود تصریح کرد که نگران حمله نظامی آمریکا یا اسرائیل نیست و احتمال بمباران ایران را خیلی جدی نمی‌داند. خامنه‌ای در عین حال تلویحا فاش کرد که نگرانی اصلی او نه بمباران که اعتراضات خیابانی مردم ایران است، چیزی که توسط او «فتنه» و آشوب نامیده شد…
چشم‌انداز با مهدی مهدوی آزاد
مهمانان: محسن سازگارا - شهرام خلدی



بیلان دولت پزشکیان و اصلاح‌طلبان
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 21:26

بیلان دولت پزشکیان و اصلاح‌طلبان


زمانی که سانحه بالگرد ابراهیم رئیسی اتفاق افتاد مدت‌ها بود که طراحان پروژه «حاکمیت یکدست» به بن‌بست آن پی برده بودند. وحدت صوری در رأس قدرت نه‌تنها به پایان اختلافات درون‌ساختاری نیانجامیده بود، بلکه دولت رئیسی نیز در مدیریت اجرایی و به‌ویژه حل بحران‌های اقتصادی، ضعیف‌تر از اسلاف خود عمل کرده بود. با این‌همه، رئیسی در تبعیت از رهبری، بی‌رقیب‌ترین رئیس‌جمهور دوران جمهوری اسلامی به‌حساب می‌آمد.

مرگ او اما فرصتی پدید آورد، مجالی برای اصلاح مسیر حاکمیت یکدست. رهبر نظام نیز کوشید با بهره‌گیری از آن فرصت، مشارکتِ بی‌سابقه پایین در انتخابات‌های پیشین را جبران کند، نظم اداره کشور را تا حدی بازگرداند و ایران را در آستانه پیروزی احتمالی ترامپ، در موقعیتی مقاوم‌تر قرار دهد.

تأیید صلاحیت مسعود پزشکیان از سوی شورای نگهبان را می‌توان در پرتو همین نیاز رهبر جمهوری اسلامی تحلیل کرد.

با اعلام حضور پزشکیان، بخشی از اصلاح‌طلبان که از انتخابات مجلس ۱۳۹۸ به این‌سو میدان رقابت را ترک کرده بودند، این‌بار فعالانه وارد کارزار شدند و در انتخاباتی نه‌چندان پرشور، به پیروزی او در برابر سعید جلیلی کمک کردند. خطر حتمی پیروزی جلیلی در دور دوم، بسیاری از نخبگان، دانشگاهیان و کنشگران سیاسی را که پیش‌تر انتخابات را تحریم کرده بودند، به میدان کشاند. آنان مردم را به رأی دادن به پزشکیان فرخواندند تا از تقویت افراط‌گرایی در ساختار حاکمیت جلوگیری شود.

اکنون هفت ماه از آغاز به کار دولت جدید می‌گذرد. هرچند تحولات مهمی در عرصه داخلی و منطقه‌ای از همان روز تحلیف رقم خورد، اما دستاوردهای پزشکیان با آنچه در وعده‌های انتخاباتی‌اش مطرح کرده بود، فاصله‌ زیادی دارد. او در فاصله میان دو دور انتخابات در برابر دوربین تعهد داده بود که اگر با بحران‌سازی‌های مشابه در دولت‌های خاتمی و روحانی روبرو شود، استعفا خواهد داد. اما پس از استیضاح عبدالناصر همتی، وزیر اقتصادش و کنار رفتن تحمیلی محمدجواد ظریف از معاونت راهبردی ریاست جمهوری، بسیاری از رأی‌دهندگان و حتی تحریم‌کنندگان انتخابات، بر لزوم پایبندی او به آن وعده و استعفایش تاکید کردند.

کناره‌گیری علی طیب‌نیا از مشاورت عالی اقتصادی، عمل‌نکردن به وعده رفع فیلترینگ، ناکامی در تصویب FATF و عقب‌نشینی‌های پیاپی پزشکیان در برابر جریان‌های تندرو تحت عنوان «وفاق» همگی از جمله دلایلی‌اند که منتقدان برای درخواست استعفای او مطرح کرده‌اند. اینکه پزشکیان نسبت به ماه‌های اول پیروزی در انتخابات آگاهانه یا ناخودآگاهانه کمتر از نهج‌البلاغه نقل قول می‌کند، چه بسا نشانه‌ متقاعد شدن او از کارساز نبودن نصیحت به کسانی است که جانماز آب می‌کشند اما با روش، منش و انصاف نقل شده درباره امام علی بیگانه‌اند.

در برابر این ناکامی‌ها، اقدامات مثبتی نیز بوده که نمی‌توان از آن‌ها چشم پوشید: مخالفت با اجرای قانون عفاف و حجاب، بازگشت برخی استادان و دانشجویان اخراجی به دانشگاه، انتخاب استاندار سنی‌مذهب، انتصاب برخی مدیران کاردان (البته در چارچوب ملاحظات ساختار سیاسی)، تنش‌زدایی با کشورهای منطقه، بهبود نسبی آزادی بیان، بهتر شدن وضعیت فضای مجازی، رفع حصر مهدی کروبی و اخیرا پایان دادن به تجمع غیرقانونی افراط‌گرایان در مقابل مجلس توسط نیروی انتظامی.

بعلاوه، در کشوری که جبهه پایداری و چهره‌هایی چون جلیلی هنوز در سودای قدرت‌اند، پیروز نشدن جلیلی به خودی خود دستاوردی مهم به شمار می‌رود.

با این‌همه، شاید دور از انتظار نباشد که اصلاح‌طلبانی  که پس از سه دوره تحریم انتخابات، مردم را به مشارکت در انتخابات پیش‌رس در تیرماه ۱۴۰۳ دعوت کردند درباره بیلان هفت ماهه رئیس‌جمهور اعلام نظر کنند. به نظر می‌رسد آنها بیش از آنچه شرایط کنونی سیاسی اقتضا می‌‌کند، ساکت هستند.

پزشکیان، بی‌تردید باید نسبت به برخی وعده‌های عملی‌نشده‌اش پاسخگو باشد. اما در نقد او، نباید از یاد برد که کارهایی که بخاطر پیروزی او صورت نگرفته کم ارزش‌تر از اقداماتی که او می‌بایست انجام دهد، نیست.

استعفای پزشکیان در شرایط فعلی، نه کمکی به بهبود وضعیت اقتصادی خواهد کرد، نه فضای سیاسی کشور را بازتر می‌سازد، و نه موضع ایران در مذاکرات غیرمستقیمِ اعلام شده از سوی رهبر کشور را تقویت خواهد کرد.

در تاریخ سیاسی ایران، استعفا کمتر به‌عنوان ابزار اعتراض و یا مرزبندی بین قدرت و مسئولیت سیاسی به‌کار رفته است. خاتمی و روحانی نیز، در دور دوم ریاست جمهوری خود با مانع‌تراشی از سوی هسته سخت قدرت و آقای خامنه‌ای روبرو شدند، با این وجود، بجای استعفای شجاعانه سوختند و ساختند. کنار آمدنی که سرمایه اجتماعی و محبوبیت مردمی آنها را به شدت کاهش داد. اگر در زمان «هر ۹ روز یک بحران» و شعار علیه اسرائیل به زبان عبری روی موشک نوشتن که به شکست برجام کمک کرد، این دو رئیس جمهور از مقام خود کناره‌گیری کرده بودند، امروز اصلاح‌طلبان در صحنه سیاسی کشور به مراتب از اعتبار و اقبال گسترده‌ای برخوردار بودند.

امروز، بیان انتقاد صریح از کم‌کاری‌های دولت پزشکیان و عقب‌نشینی‌هایش به نام «وفاق»، نه تضعیف دولت است، نه بازی در زمین مخالفان، بلکه تقویت او در چانه‌زنی برای تحقق مطالباتی‌ست که مردم به امید آن‌ها، در تیرماه ۱۴۰۳ پای صندوق‌ها رفتند.


نظر خوانندگان:


■ فرخنده گرامی، با بخش هایی از گفته هایتان موافقم، استعفای پزشکیان امروز بی‌معنی است. اما یک دلیلش کرنش بی‌اندازه وی است که وزن دولتش را این چنین پایین آورده است. در ضمن: کمی بی‌انصافی است که بابت عقب‌نشینی محدود رژیم بر سر حجاب به دولت پزشکیان امتیاز بدهیم. نیاز به تفسیر نیست که کدام جان‌فشانی‌ها و از خود گذشتگی‌ها شرایط عقب‌نشینی رژیم را فراهم کرد.
روزتان خوش، پیروز


■ پیروز گرامی، بحث من بر سر عقب‌نشینی محدود حکومت نبود، اشاره به موضوع مشخص عدم اجرای قانون حجاب و عفاف تصویب شده توسط مجلس بود. همان قانونی که تندروها در اعتراض به عدم اجرای آن توسط دولت، جلوی مجلس ۴۳ روز تحصن غیرقانونی کردند. اتفاقا یکی از مواردی که پزشکیان صراحت کلام و ایستادگی داشته همین مورد است. من طبیعتا مخالفتی با نظر شما ندارم که عوض شدن وضعیت حجاب در کشور یا همان «عقب‌نشینی محدود» در درجه اول محصول مبارزات شجاعانه جوانان کشور است که با جان‌ها و چشم‌های خود هزینه‌اش را در خیابان پرداختند.
با احترام/ حمید فرخنده


■ بنظر من ارزیابی درستی از عمکرد ۷ ماهه دولت پزشکیان آقای فرخنده ارائه دادند. استعفا دولت پزشکیان را من هم مطرح کرده بودم و انتقادات درستی از ضرر و زیان صرفنظر از غیر عملی بودن استعفا پزشکیان مطرح شد که به نظر من بخشی از آنان در شرایط امروز درست بود. منتها همانگونه آقای فرخنده بدرستی اشاره پایگاه اجتماعی و مدافعان پزشکیان به شدت کاهش یافت. عباس عبدی نوشت: “پزشکیان اگر نمی‌تواند وعده‌ها را عملی کند، راهش را بکشد و برود/ محبوبیت رئیس‌ جمهور نصف شده/ اعتراضات بعدی، خیلی فراگیر خواهد بود”.
بااین حال من فکر می‌کنم سرنوشت دولت پزشکیان و شخص ایشان به مسئله مذاکره و توافق گره است. قضاوت نهائی سرنوشت دولت چهاردهم را موکول کنیم به چند ماه آینده. اگر توافق نشود قطعا تحریم های فلج کننده افزایش خواهد یافت و احتمال حمله نظامی اسرائیل قطعی خواهد شد و کشور ما با وضعیت خطرناکی مواجه خواهد شد. در آنزمان چه خواهد شد؛ پاسخ دشوار است.
اسی زرگریان




" width="640" />
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 18:12




دزدی که نماینده مجلس شد!
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 18:08

دزدی که نماینده مجلس شد!


وکیل دادگستری

روزی دوستی به من زنگ زد و گفت؛ یکی از کتاب‌های حقوقی شما را شخص دیگری عیناً پایان‌نامه دوره دکترای خود کرده و با آن دکتر حقوق شده است!!!

نخست باورم نشد، ولی وقتی تحقیق کردم، بیش‌تر متعجب شدم که طرف، سه دوره نماینده مجلس شورای اسلامی است؟!!!
با او تماس گرفتم و فوری به دفترم آمد و گفت؛ نزدیک انتخابات بود و من برای تبلیغ به این عنوان نیاز داشتم.!!!
رئیس دانشگاه آزاد با من دوست است. او به من گفت؛ مطلبی بنویس تا مدرک دکتری را برایت بفرستم و منهم کتاب شما را در کتابخانه دیدم، آن را برای او پست کردم و او هم هفته‌ی بعد مدرک دکتری را برایم ارسال کرد.
حالا در عوض هر کاری بخواهی برایت انجام می‌دهم!!!

گفتم: من هیچ کاری با شما ندارم، ولی حداقل یک بار کتاب را می‌خواندی، خاطرات شخصی که من در آن، جزئیات و اسامی خودم و دیگران را نوشته بودم، از میان صفحات کتاب، حذف می‌کردی!؟
گفت: متاسفانه فرصت مطالعه کتاب ندارم و اصلا آن‌ها را ندیدم!

بعد به او گفتم: می‌دانی چرا کشوری که حدود ۱۲٪ منابع و یک درصد جمعیت جهان را دارد، و باید ثروتمندترین و مرفه‌ترین کشور جهان باشد، و مردمش درحالی که روی “گنج” خوابیده‌اند، در “رنج” به سر می‌برند؟!
گفت: نه، چرا...؟؟؟

گفتم: چون منی که چهل کتاب علمی و پژوهشی نوشته‌ام و درد مردم و درمان آن را می‌دانم، اگر بخواهم کاندید مجلس شورای اسلامی یا ریاست جمهوری شوم، شورای نگهبان صلاحیت مرا رد می‌کند، ولی تو که یک سارق ادبی هستی، دارای صلاحیت هستی...!!!

و آن یکی دزدی که باید در گوشه زندان باشد، در جایگاه رئیس دانشگاه، هم در دزدی با تو شریک شد و هم قطعا هزاران دزدی ادبی و مالی و جنسی و..... دارد...!!!

نماینده مجلس شورای اسلامی درحالی که می‌خندید، از دفترم خارج شد و نیم ساعت بعد، دوستی که در ارگان امنیتی است به سراغم آمد و توصیه و اندرز داد که شتر دیدی، ندیدی!
گفتم؛ به همین راحتی؟
گفت؛ به همین راحتی.
اگر شکایت کنی، ممکن است، دچار حادثه‌ی رانندگی یا گازگرفتگی یا حوادث دیگری بشوی!
بله، سکوت کردم...!!!


منبع: تلگرام عیسی سحرخیز



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 17:43




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 15:50




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 15:46




علیه مصطفی مهرآیین پرونده قضایی تشکیل شد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 14:22

علیه مصطفی مهرآیین پرونده قضایی تشکیل شد



علیه مصطفی مهرآیین، جامعه شناس در دادسرای فرهنگ و رسانه پرونده قضایی تشکیل شد.

به گزارش هرانا، این پرونده در پی انتشار نامه‌ای توسط آقای مهرآیین خطاب به علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی علیه وی تشکیل شده است و هم‌اکنون در شعبه ۹ دادسرای فرهنگ و رسانه تحت رسیدگی است.

آقای مهرآیین در این نامه از سیاست‌های رهبری در اداره کشور انتقاد کرده و پیشنهاداتی برای تغییر ساختار سیاسی ایران ارائه داده بود. او در این نامه خواستار آزادی زندانیان سیاسی، انحلال سپاه پاسداران، برگزاری رفراندوم، تغییر قانون اساسی و در نهایت کناره‌گیری رهبر جمهوری اسلامی از قدرت شده بود.

مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس و استادیار جامعه شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، دارای دکتری جامعه‌شناسی فرهنگ از دانشگاه تربیت مدرس است. او در زمینه‌های جامعه‌شناسی فرهنگ، هنر و ادبیات فعالیت کرده و تاکنون آثار متعددی را تالیف و ترجمه کرده است.

***

خطاب به آیت‌الله سید علی خامنه‌ای رهبر سیاسی- مذهبی جمهوری اسلامی

۱. جناب آقای خامنه‌ای، رهبر سیاسی- مذهبی جمهوری اسلامی، با آنکه میدانم صدای من به عنوان یک معلم ساده جامعه شناسی در غوغای موجود در اطراف شما گم خواهد شد و به جایی نخواهد رسید شما را خطاب سخنان خود قرار می‌دهم و می‌کوشم خیلی ساده با شما حرف بزنم. همانطور که می‌دانید یکی از مهمترین وظایف یک استاد دانشگاه راهنمایی، مشاوره یا داوری پایان نامه و رساله دانشجویان ارشد و دکتری است. من در اینجا به کل دوران زمامداری شما به عنوان رساله‌ای نوشته شده توسط شما نگاه می‌کنم و در مقام یک داور به داوری آن می‌پردازم.

شیوه شخصی من در داوری پایان‌نامه‌ها و رساله‌های دانشجویان این است که بدون توجه به نمره نهایی که به آنها می‌دهم در ابتدا به آن‌ها می‌گویم در متن خود چه نوشته‌اند و منطق درونی متن آن‌ها از چه توان و قدرتی برخوردار است یا نیست و در مرحله دوم به آنها می‌گویم که به جای این متن باید چه می‌نوشتند تا متن آنها تبدیل به یک متن قوی شود. اکنون هم در مورد زمامداری یا رساله حکومت داری شما می‌گویم چه نوشته‌اید و از نظر من چه باید می‌نوشتید و یا اینکه هنوز فرصت دارید بنویسید:

۲. شما چه نوشته‌اید؟ اگر به شیوه آن متفکر فقید عرب یعنی محمد عابد الجابری به مجموعه سخنان و رفتار سیاسی شما در طول سالهای حکومت کردنتان عنوان “عقل سیاسی” شما را بدهم و این را رساله شما بدانم، در مجموع رساله شما یا عقل سیاسی شما از ویژگی‌های زیر برخوردار است: اول اینکه پرسش خاصی در رساله شما وجود ندارد. انتظار آن است که در مجموعه عقل سیاسی شما ما با یک پرسش روبرو باشیم که به ما بگوید شما کل دوران زمامداری‌تان را صرف پاسخ گفتن به آن کرده باشید. اما در مجموعه سخنان و رفتار سیاسی شما هیچ پرسش خاصی وجود ندارد.

من با تسامح می‌توانم بگویم شما در پی پاسخ گفتن به دو پرسش تلویحی مطرح در مجموعه عقل سیاسی‌تان هستید: چگونه می‌توان آن بخش از مردم ایران و آن بخش از جمعیت جهان که از نظر من گمراه شناخته می‌شوند را به راه راست هدایت کرد یا آنها را تنبیه کرد تا هدایت شوند؟ به عبارت دیگر، پرسش کلیدی مطرح در عقلانیت سیاسی شما این است: دشمنان داخلی و خارجی من چه کسانی هستند و چگونه می‌توانم آن‌ها را ارشاد یا تنبیه کنم؟

وجود چنین پرسشی در رساله حکومت‌داری شما البته چندان عجیب نیست چون شما روحانی هستید و یک روحانی درس خوانده در حوزه‌های علمیه ایران نمی‌‌تواند هدفی جز ارشاد دیگران در زندگی داشته باشد. اما فعل تنبیه نیز به مجموعه اهداف زندگی شما اضافه شده است چون شما دارای قدرت نیز هستید و صرفا یک روحانی ساده نیستید که فقط به ارشاد گمراهان داخلی و خارجی بپردازید. بنابراین، “هدف رساله” شما ارشاد و تنبیه دشمنان شناسایی شده توسط شما است و این البته طبیعی است چون هدف هر رساله‌ای پاسخ گفتن به پرسش‌های آن است.

اگر پرسش شما این باشد که دشمنان داخلی و خارجی شما چه کسانی هستند و چگونه می‌توانید آن‌ها را ارشاد یا تنبیه کنید آنگاه باید کل هدف سرزمین ما ایران که شما رساله‌نویس آن یا عقل سیاسی آن هستید چیزی شبیه این باشد که دشمن را شناسایی کنید و با او بجنگید. دوم، پرسش شما یک پرسش ترکیبی است یعنی بخشی از آن که شناسایی دشمنان است یک پرسش توصیفی است(پاسخ به پرسش چه هست؟) و قسمت دوم آن که چگونگی ارشاد و تنبیه آنها است یک پرسش تبیینی است(پاسخ به پرسش چرایی و چگونگی).

مشکل قسمت اول پرسش شما آن است که در طول زمان احتمالا دشمنان شما تغییر می‌کنند و شما نمی‌‌توانید یک پاسخ ثابت به این پرسش بدهید مگر اینکه شما از ابتدا اصول و قواعدی را مشخص ساخته باشید که هر گونه عدول از آنها، افراد یا گروه‌ها یا کشورهایی را دشمن شما کند. ولی در رساله حکومت‌داری شما ما با وجود هیچ اصلی که عدول از آن کسی یا گروهی یا کشوری را دشمن شما کند روبرو نیستیم. شما فقط به تعریف آیت‌الله خمینی استناد کرده‌اید که آمریکا دشمن است و بعد مبتنی بر این گزاره همه افراد و گروه‌های مخالف با این گزاره را هم دشمن خود فرض کرده‌اید. بنابراین، اصولا قسمت اول پرسش شما اصولا پرسش نیست چون این پرسش و پاسخ آن پیشاپیش توسط آیت‌الله خمینی مطرح شده‌اند و شما فقط به تکرار آن پرداخته‌اید.

قسمت دوم پرسش مطرح در رساله شما یعنی چگونگی برخورد با دشمنانتان اما پرسش تبیینی خوبی است و می‌تواند نشان دهنده نظریه سیاسی شما و توان عقلانیت سیاسی شما باشد. به فصل دوم رساله‌تان می‌روم. در این فصل شما باید به بررسی ادبیات پژوهشی یا تجربی مربوط به پرسش خود پرداخته باشید. متاسفانه این فصل شما اصولا نوشته نشده است چون شما نه در دشمن‌شناسی و نه در شیوه برخورد با دشمنانتان کسی توانمندتر از خود نمی‌‌شناسید و بارها در سخنان خود گفته‌اید که بنا به جایگاه سیاسی‌تان و اطلاعات و داده‌هایی که به شما می‌رسد شما بهتر از هر کسی می‌دانید که دشمن کیست؟ دوست کیست؟ دشمن چگونه عمل می‌کند؟ و شما چگونه باید با دشمن روبرو شوید؟

در فصل بعد یعنی مبانی نظری‌تان درخصوص دشمن شناسی و شیوه برخورد با دشمن البته خیلی خوب عمل کرده‌اید. شما در این فصل در مقام یک بنیاد گرای مذهبی و مبتنی بر نظریه دشمن شناسی آیت‌الله خمینی گفته‌اید که آمریکا و آمریکا پرستان دشمن شما هستند. بنابراین، نشان داده‌اید که مهمترین مفهوم در منظومه عقل سیاسی شما مفهوم “دشمن” است که می‌توان آن را معادل “آمریکا” دانست. در ادامه این فصل توضیح داده‌اید که چرا آمریکا را دشمن می‌شناسید. گفته‌اید که آمریکا قدرتمند است و تحکم می‌کند و به مظلومان ظلم می‌کند و به همین دلیل دشمن است. از این بحث شما هم می‌توان نتیجه گرفت که مفهوم “قدرت” دومین مفهوم مهم مطرح در عقل سیاسی شما پس از مفهوم دشمن است.

در مورد چگونگی برخورد با این دشمن هم از مفهوم “مقاومت” نرم و سخت سخن گفته‌اید و استدلال کرده‌اید دوستان یا نیروهای شما باید به دو شکل “نرم” و “سخت” به ارشاد و تنبیه دشمنان بپردازند. از شرح و داوری فصل روش شناسی شما می‌گذرم چون بسیار مغشوش و آشفته است. اما در قسمت بررسی تجربی رساله شما متوجه می‌شویم که از ابتدای تدوین این رساله تا پایان آن شما چیزی جز “جنگ” نرم و سخت را ممکن نکرده‌اید. این جنگ البته در ابتدا بیشتر معطوف به دشمنان داخلی یا خود مردم ایران است و در مرحله بعد معطوف به دشمنان خارجی یعنی آمریکا و اجانب آن است. در فصل نتیجه گیری هم تنها به شرح نتایج حاصل از این جنگ درازمدت پرداخته‌اید که در یک کلمه یک “سرزمین سوخته” است که آن را برای مردم ایران به ارث گذاشته‌اید. این کل رساله شماست:

- دشمن کیست؟ آمریکا و نیروهای داخلی علاقمند به آن
- شیوه برخورد با آمریکا چیست؟ جنگ نرم و سخت
- نتیجه چیست؟ ویرانی ایران یا سرزمین سوخته ایران

۳. اکنون در مقام داور رساله شما پیشنهادهای خودم در مورد اینکه باید چگونه این متن را می‌نوشتید را مطرح می‌کنم و با اینکه دیگر شما زمانی برای اصلاح رساله خود ندارید و اصلا نیازی به اصلاح آن نمی‌‌بینید، پیشنهادهای خودم را فقط برای مخاطبان بعدی طرح می‌کنم. البته از نگاه من هنوز وقت کوتاهی برای اصلاح رساله خود دارید که می‌توانید از آن استفاده کنید.

از نگاه من معلم مهمترین پرسش یک حکمران سیاسی باید این باشد که چگونه می‌توانم یک زندگی خوب و شاد برای مردم خود فراهم کنم؟ چنان که می‌بینید در اینجا هیچ نکته‌ای در خصوص دشمن و دشمن شناسی و دوست شناسی و ارشاد و تنبیه دشمن وجود ندارد. پرسش یک عقل سیاسی فقط یک چیز است: چگونه می‌توان مردم جامعه را از یک زندگی سعادتمندانه برخوردار ساخت؟ اگر می‌خواستید بدانید در جهان اندیشه و عمل سیاسی چه کسانی به این پرسش پاسخ داده‌اند می‌توانستید فصل دوم رساله خود را به شرح اندیشه‌های سقراط و افلاطون و ارسطو گرفته تا فارابی و ابن جماعه و ابن تیمیه و ابن خلدون تا رالز و‌هابرماس و حضرت علی و.... اختصاص دهید که متاسفانه شما در کل متن سی ساله رساله‌تان یکبار به سخنان این بزرگان ارجاع نداده‌اید چون هم پرسش شما چیز دیگر بوده است و هم شما به عنوان “عقل و دانای کل” نیازی به شنیدن سخن این بزرگان نداشته‌اید.

اگر پرسش شما چگونگی فراهم آوردن زندگی سعادتمندانه و شرافتمندانه برای مردم کشورتان بود آنگاه می‌توانستید فصل نظری رساله خود یا عقل سیاسی‌تان را به شرح اندیشه متفکران بسیاری اختصاص دهید که در این مورد سخن گفته‌اند. این افراد در حوزه اندیشه سیاسی و اقتصاد و جامعه شناسی و .... بسیارند و می‌توانستید با ایجاد اتصال میان برخی از آنها و تولید یک اسمبلاژ آن را راهنمای نظر و عمل سیاسی خود قرار دهید که متاسفانه این کار هم نکرده‌اید.

چنان چه این نظریه‌ها یا پاسخ‌ها را مدنظر قرار می‌دادید آنموقع می‌دانستید که روش شناسی مطلوب برای اینکار اعتماد به توان نظری و عملی مردم ایران است و آنگاه می‌توانستید تاریخی عینی از توسعه و رشد و بالندگی این کشور را رقم بزنید و نتیجه رساله خود را یک ” سرزمین آزاد و آباد” ببینید که متاسفانه شما بدلیل داشتن پرسش نادرست از ابتدا کل پروژه سیاسی خود را نادرست و ویرانگر تدوین نموده‌اید.

۴. اما جناب آقای خامنه‌ای، چنان که گفتم، به عنوان داور رساله‌تان معتقدم هنوز هم یک فرصت برای اصلاح این رساله باقی ست: فرصتی محدود و فشرده که اگر به آن توجه کنید می‌توانید به جای آنکه دانشجویی با یک رساله ضعیف و نمره پایین شناخته شوید با یک رساله قوی و نمره بالا فارغ التحصیل شوید و فرصت تداوم حیات بی دردسر و بدون خشونت دانشگاه خود یعنی ایران را هم تضمین کنید:

الف. پرسش خود را به پرسش ” چگونگی ممکن ساختن زندگی شرافتمندانه برای مردم ایران” تغییر دهید،
ب. هدف رساله خود را شناسایی راههای ممکن ساختن زندگی شرافتمندانه برای مردم ایران معرفی کنید،
ج. در تدوین ادبیات تجربی و نظری پاسخ‌های طرح شده در مقابل این پرسش از کلیه محققان و اهل فکر این مملکت استفاده کنید،
د. در فصل روش شناسی که مربوط به چگونگی بردن این پاسخ‌های نظری به سطح واقعی و تجربی و عملیاتی است کارهای زیر را در رساله خود انجام دهید:

۱. در یک نشست عمومی با مردم ایران اعلام کنید که کل پروژه عقلانیت سیاسی نظام جمهوری اسلامی و شخص شما و آیت‌الله خمینی در سال‌های گذشته اشتباه بوده است،

۲. در این نشست از همه مردم خصوصا مردمی که به هر شکل از سوی شما آسیب دیده‌اند عذرخواهی کنید،

۳. بعد از معذرت‌خواهی از مردم، اعلام کنید در یک رفراندوم از مردم خواهید پرسید که دوست دارند در چه نظام سیاسی زندگی کنند. اعلام کنید که نظام ولایت فقیه یا هر نظام سیاسی دیگر جز نظام‌های سیاسی مردم محور دیگر گزینه‌ای برای نظام سیاسی ایران نخواهد بود،

۴. همزمان با این اعلام، به مذاکره مستقیم با آمریکا بپردازید و با واگذار کردن کل مساله اتمی به دانشگاه‌های فنی کشور، این مساله را از حوزه امنیت ملی و سیاست خارج کنید و به طور کلی دوگانه دشمنی ایران/ آمریکا را منحل کنید و وضعیت کشور در نظام بین الملل را عادی اعلام نمایید یا به شیوه ژاپن اعلام کنید از این به بعد قانون اساسی ما قانون اساسی صلح خواهد بود

۵. سپاه و گروه‌های نیابتی را در ارتش کشور ادغام کنید و انحلال آن‌ها را اعلام کنید،

۶. همه زندانیان سیاسی و محصورین را آزاد کنید،

۷. به کلیه ایرانیان خارج کشور اعلام کنید از حق بازگشت عادی به کشور و داشتن زندگی شرافتمندانه در این کشور برخوردارند،

۸. کلیه نهادهای انقلابی را منحل کنید و نظم سیاسی کشور را مبتنی بر نظم کشورهای دمکراتیک تبدیل به یک نظم متعارف و عادی کنید،

۹. پس از برگزاری رفراندوم تعیین نظام سیاسی به رئیس جمهور فعلی دستور دهید تیمی از حقوقدانان و سیاسیون و بزرگان فکری کشور برای تنظیم متن قانون اساسی جدید تشکیل دهد و آن را در یک رفراندوم به تایید مردم برساند.

۱۰. اعلام کنید آزادی اندیشه و بیان و اعتراض از حقوق مسلم مردم است،

۱۱. بعد از انجام این امور که همه آن‌ها نهایتا باید در یک بازه شش ماهه تا یکساله انجام شوند، از قدرت کناره گیری کنید و به شیوه بزرگان دین اسلام و تشیع یعنی محمد( ص) و علی( ع) از همه مردم حلالیت بطلبید و اجرای بقیه امور را به رئیس جمهور واگذار کنید تا فرآیند تغییر نظام سیاسی و عملیاتی شدن نظام سیاسی جدید در آرامش ممکن گردد.


مصطفی مهرآیین
استادیار جامعه شناسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی



محرومیت سیاسی مارین لوپن به دلیل اختلاس
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 13:52

محرومیت سیاسی مارین لوپن به دلیل اختلاس


یک دادگاه فرانسوی روز دوشنبه (۳۱ مارس ۲۰۲۵) مارین لوپن، رهبر راست افراطی، را به دلیل اختلاس از تصدی هرگونه منصب عمومی به مدت پنج سال محروم کرد. این حکم که بلافاصله قابل اجراست، ضربه‌ای سنگین به آرزوی ریاست‌جمهوری لوپن وارد کرد و همچون زلزله‌ای در سیاست فرانسه تلقی می‌شود.

به گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، هرچند لوپن می‌تواند از این حکم تجدیدنظرخواهی کند، اما این اقدام باعث تعلیق محرومیت او نخواهد شد و ممکن است او را از رقابت‌های انتخاباتی سال ۲۰۲۷ کنار بگذارد.

این حکم دادگاه هم از نظر سیاسی و هم قضایی برای فرانسه تکان‌دهنده بود، زیرا یکی از اصلی‌ترین رقبای احتمالی برای جانشینی امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فعلی، پس از پایان دوره دوم و آخر او در سال ۲۰۲۷ را تضعیف کرد. پیامدهای سیاسی این حکم آن‌قدر گسترده بود که حتی برخی از رقبای سیاسی لوپن نیز با بیان اینکه دادگاه زیاده‌روی کرده، به آن واکنش نشان دادند.

خود لوپن در زمان اعلام حکم نهایی که مسیر حرفه‌ای او را دگرگون کرد، در دادگاه حاضر نبود. او پیش از آنکه قاضی مدت محرومیت را اعلام کند، زمانی که برای اولین بار اشاره شد که او از تصدی مناصب عمومی منع خواهد شد، از سالن دادگاه خارج شده بود.

اگرچه لوپن بلافاصله واکنشی نشان نداد، اما حامیانش به سرعت اعتراض خود را ابراز کردند. جوردان باردلا، ۲۹ ساله، که در صورت عدم امکان حضور لوپن می‌تواند جایگزین او در انتخابات ۲۰۲۷ شود، در شبکه ایکس (توییتر سابق) نوشت: «لوپن به ناحق محکوم شده» و «دموکراسی فرانسه اعدام می‌شود».

ویکتور اوربان، نخست‌وزیر پوپولیست مجارستان، نیز به سرعت در شبکه‌های اجتماعی از لوپن حمایت کرد و در پستی نوشت: «من مارین هستم!» (Je suis Marine!).

در میان مخالفان سیاسی لوپن که نگرانی خود را ابراز کردند، لوران ووکیه، قانونگذار محافظه‌کار، گفت که این حکم «بار بسیار سنگینی بر دموکراسی ما گذاشته است».

سناریوی «مرگ سیاسی»

این حکم ممکن است مانع از نامزدی لوپن در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۲۷ شود، سناریویی که او پیش‌تر آن را «مرگ سیاسی» توصیف کرده بود.

فقط در صورتی که حکم محرومیت از مناصب عمومی در دادگاه تجدیدنظر لغو شود، امیدهای او برای نامزدی دوباره زنده می‌شود. اما با فاصله تنها دو سال تا انتخابات، زمان به سرعت در حال گذر است و هیچ تضمینی وجود ندارد که دادگاه تجدیدنظر حکم مساعدتری صادر کند.

این حکم شکستی سنگین برای حزب لوپن محسوب می‌شود. قاضی همچنین هشت عضو فعلی و سابق حزب او را که مانند خود او پیشتر به عنوان نماینده پارلمان اروپا فعالیت داشتند، به جرم اختلاس از بودجه عمومی گناهکار دانست. علاوه بر این، ۱۲ نفر دیگر که به عنوان دستیار پارلمانی برای لوپن و حزب فعلی او یعنی «تجمع ملی» (سابقاً جبهه ملی) کار می‌کردند نیز محکوم شدند.

قاضی: لوپن در قلب «سیستمی» برای اختلاس از بودجه پارلمان اروپا بود

قاضی گفت که لوپن در قلب «سیستمی» قرار داشت که حزب او از آن برای انتقال غیرقانونی پول پارلمان اروپا استفاده می‌کرد. وی افزود که لوپن و دیگر متهمان به صورت شخصی ثروتی اندوخته‌اند، اما این حکم، اختلاس را «دور زدن دموکراسی» توصیف کرد که هم پارلمان و هم رأی‌دهندگان را فریب داده است.

لوپن که در ردیف جلو نشسته بود، در ابتدا وقتی قاضی او را گناهکار اعلام کرد، هیچ واکنشی نشان نداد. اما با تشریح جزئیات بیشتر حکم، آشفتگی او افزایش یافت. وقتی قاضی گفت که حزب او از بودجه پارلمان اروپا به نفع خود استفاده غیرقانونی کرده، سرش را به نشانه مخالفت تکان داد.

او در لحظه‌ای زیر لب گفت: «باورنکردنی است». سپس بدون هیچ هشدار قبلی، کیفش را برداشت و با صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش روی کف چوبی سالن دادگاه، آنجا را ترک کرد و حیرت حاضران را بر جای گذاشت.

دادگاه لوپن را به دو سال حبس در خانه محکوم کرد، اما تأثیر سیاسی محرومیت از تصدی مناصب عمومی، ضربه‌ای بزرگ به آینده سیاسی قابل پیش‌بینی او وارد کرد.

لوپن و ۲۴ مقام دیگر از حزب «تجمع ملی» متهم شدند که بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۶ از پول اختصاص‌یافته به دستیاران پارلمان اروپا برای پرداخت حقوق کارکنان حزب استفاده کرده‌اند، که این عمل نقض مقررات اتحادیه ۲۷ کشور اروپایی محسوب می‌شود. لوپن و دیگر متهمان هرگونه wrongdoing (عمل خلاف) را رد کردند.

حمایت فزاینده از لوپن

لوپن، ۵۶ ساله، در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۷ و ۲۰۲۲ پس از امانوئل مکرون در جایگاه دوم قرار گرفت و حمایت انتخاباتی از حزب او در سال‌های اخیر افزایش یافته است.

در طول دادگاه ۹ هفته‌ای که در اواخر سال ۲۰۲۴ برگزار شد، او استدلال کرد که محرومیت از تصدی مناصب عمومی «اثری برابر با محروم کردن من از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری دارد» و طرفدارانش را از حق رأی محروم می‌کند.

او به هیئت سه‌نفره قضات گفت: «۱۱ میلیون نفر به جنبشی که من نمایندگی می‌کنم رأی داده‌اند. بنابراین فردا، احتمالاً میلیون‌ها فرانسوی خواهند دید که نامزدشان از انتخابات حذف شده است.» 

به نظر می‌رسد جانشین طبیعی لوپن در انتخابات ۲۰۲۷، جوردان باردلا، ۲۹ ساله، باشد که در سال ۲۰۲۱ پس از لوپن به رهبری حزب رسید.

لوپن اتهامات مبنی بر رهبری سیستمی که برای انتقال غیرقانونی بودجه پارلمان اروپا به نفع حزبش طراحی شده بود را رد کرد. او استدلال کرد که این قابل قبول است که کار دستیاران پارلمان اروپا را با نیازهای نمایندگان، از جمله برخی فعالیت‌های سیاسی مرتبط با حزب، تطبیق دهند.

در جلسات دادگاه مشخص شد که بخشی از بودجه اتحادیه اروپا برای پرداخت حقوق محافظ شخصی لوپن (که زمانی محافظ پدرش بود) و همچنین دستیار شخصی او استفاده شده است.

درخواست دادستان: دو سال زندان و پنج سال محرومیت

دادستان‌ها برای لوپن دو سال حبس و پنج سال محرومیت از تصدی مناصب عمومی را درخواست کردند.

لوپن گفت احساس می‌کند که آنها «فقط به این موضوع علاقه‌مندند» که او را از نامزدی در انتخابات ریاست‌جمهوری منع کنند.



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 13:22




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 12:04




دولت جدید الشرع؛ تلاشی برای ایجاد توازن
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 10:13

دولت جدید الشرع؛ تلاشی برای ایجاد توازن


دولت موقت جدیدی که اواخر روز شنبه از سوی احمد الشرع، رئیس‌جمهور موقت سوریه، اعلام شد، به نظر می‌رسد که تلاشی برای سازش باشد؛ به نحوی که هم خواسته‌ها برای تنوع بیشتر را برآورده کند و هم وزارتخانه‌های کلیدی را در اختیار هم‌پیمانان و نزدیکان خود نگه دارد.

شورشیانی که در ماه دسامبر، بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه را سرنگون کردند، از آن زمان به‌عنوان مقامات اجرایی کشور عمل کرده‌اند و رهبر خود، احمد الشرع، را به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت منصوب کردند تا بر دولت انتقالی نظارت کند.

آقای الشرع دولت جدید را که انتظار آن می‌رفت، اواخر شب شنبه اعلام کرد و ۲۳ وزیر کابینه را در مراسمی که تا نخستین ساعات بامداد یکشنبه ــــ آخرین روز در سوریه از ماه روزه رمضان قبل از عید فطر  ــــ ادامه داشت، معرفی کرد.

روز یکشنبه، مردم سوریه با نوعی تسلیم، ادامه تسلط گروه شورشی که در ماه دسامبر قدرت را به دست گرفت، پذیرفته بودند، اما از حضور صداهای مستقل و نمایندگی گسترده‌تر در دولت استقبال کردند.

احمد الشرع، رئیس‌جمهور موقت سوریه، روز شنبه در دمشق سخنرانی کرد. او تحت فشار کشورهای غربی و جامعه مدنی سوریه قرار داشت تا دولتی فراگیر تشکیل دهد.

در میان انتصاب‌های آقای الشرع، هفت وزیر به دولت استانی که او پیش‌تر در شهر ادلب تحت کنترل شورشیان رهبری می‌کرد، وابسته بودند. اما او همچنین ۹ وزیر مستقل، از جمله تکنوکرات‌ها و فعالان سابق را منصوب کرد و پنج وزیر را که در سال‌های اولیه حکومت اسد، پیش از فرورفتن کشور در جنگ داخلی، خدمت کرده بودند، در کابینه گنجاند.

او وزرایی از هر یک از اقلیت‌های قومی اصلی کشور، از جمله کردها، دروزی‌ها، مسیحیان و علوی‌ها — فرقه‌ای که بشار اسد به آن تعلق دارد — برگزید. از جمله این وزرا، تنها وزیر زن کابینه، هند کباوات، بود که مسیحی است و وزارت کار و امور اجتماعی را بر عهده گرفت.

عبدالله یگانه، مدیر سیاست‌گذاری در گروه مشورتی غیرانتفاعی «دیپلمات مستقل» مستقر در لندن، در آستانه مراسم تحلیف گفت: «بدون شک برخی صداها همچنان احساس خواهند کرد که کنار گذاشته شده‌اند.» اما به‌طور کلی، او اظهار داشت: «در خصوص روند گذار در سوریه و همچنین اعلام دولت جدید، نوعی خوش‌بینی محتاطانه وجود دارد.»

آقای الشرع تحت فشار کشورهای غربی و اعضای جامعه مدنی سوریه بود تا دولتی فراگیر تشکیل دهد. این درخواست‌ها پس از آنکه در این ماه درگیری‌های فرقه‌ای در میان جوامع علوی در مناطق ساحلی سوریه شدت گرفت، فوریت بیشتری پیدا کرد.

ابراهیم العسیل، پژوهشگر ارشد در مؤسسه خاورمیانه در واشنگتن، پیش از اعضای دولت جدید در سوریه، اظهار داشت: «نیاز به گسترش دایره مشارکت وجود دارد.» او با اشاره به حلقه محدود هم‌پیمانان الشرع که از دسامبر دولت انتقالی را اداره می‌کردند، افزود: «این دولت باید فراگیرتر باشد؛ از یک سو، برای اینکه جامعه سوریه را به‌درستی بازتاب دهد و از سوی دیگر، چون به این افراد نیاز دارد. آنها نمی‌توانند به‌تنهایی اداره امور را در دست داشته باشند.»

برای بسیاری از سوری‌ها، دنبال کردن ترکیب دولت و مطالعه زندگی‌نامه وزرا، تجربه‌ای تازه بود.

چندین وزیر جدید دارای مدارکی از دانشگاه‌های غربی هستند یا پیش‌تر در دولت اسد خدمت کرده‌اند. از جمله مقامات سابق دولت اسد، یعرب بدر، وزیر جدید حمل‌ونقل، است که مهندس عمران بوده و مدرک دکترای علوم حمل‌ونقل را از پاریس دریافت کرده است. همچنین نضال الشعار، بانکدار بین‌المللی و اقتصاددان، به‌عنوان وزیر اقتصاد منصوب شده است.

حداقل دو نفر از وزرای جدید، در دوران حکومت اسد به‌عنوان زندانیان سیاسی بازداشت شده بودند. از جمله، مظهر الویس، وزیر جدید دادگستری، که وعده داده است حاکمیت قانون را برقرار کرده و عدالت انتقالی را برای قربانیان سرکوب‌های بشار اسد دنبال کند.

بااین‌حال، احمد الشرع همچنان تلاش کرده است قدرت دولت را تا حد زیادی در اختیار خود نگه دارد. او نزدیک‌ترین هم‌پیمانانش را در رأس وزارتخانه‌های دفاع و امور خارجه قرار داده و رئیس سابق اطلاعات خود، انس خطاب ۳۸ ساله، را به‌عنوان وزیر کشور منصوب کرده است.

الشرع در سخنرانی خود در شب شنبه، هدف اصلی‌اش را اتحاد کشور عنوان کرد. او گفت: «همراه با مردم و دولت، کشوری قوی خواهیم ساخت» و افزود که «با عبور از سختی‌ها، سوریه‌ای را که شایسته آن هستیم، ایجاد خواهیم کرد.»

انتصابات او نشان‌دهنده تلاشی برای ایجاد توازن در میان چالش‌های مختلف است. الشرع با تهدیدهای شورش‌های باقی‌مانده از رژیم اسد و همچنین داعش روبه‌رو است؛ دو عاملی که می‌توانند شکاف‌های فرقه‌ای و قومی در کشور را تشدید کنند.

علاوه بر این، او در تلاش است تا از تشدید تنش‌های منطقه‌ای با کشورهای همسایه جلوگیری کند و کشورهای غربی را متقاعد سازد که تحریم‌های اعمال‌شده در دوران اسد را کاهش دهند. اما به گفته تحلیلگران، برخی از گروه‌های هم‌پیمان با الشرع —  که امنیت دولت او را تأمین می‌کنند — از سوی ایالات متحده و برخی کشورهای دیگر به‌عنوان گروه‌های تروریستی شناخته شده‌اند.

دولت ترامپ، همراه با سایر دولت‌های غربی، رفع تحریم‌های بیشتر را مشروط به تعهد الشرع به مبارزه با تروریسم و اقدام مشخص علیه جهادی‌های خارجی حاضر در شبه‌نظامیان هم‌پیمان با او کرده است. این موضوع را عبدالله یگانه، از گروه «دیپلمات مستقل»، عنوان کرده است.

در عین حال، الشرع باید فشارهای ژئوپلیتیکی پیچیده‌ای را که از سوی بازیگران منطقه‌ای وارد می‌شود، مدیریت کند، چراکه این فشارها می‌توانند ثبات کشور را به خطر بیندازند. اسرائیل و ترکیه هر دو برای نفوذ در سوریه رقابت می‌کنند و در هفته‌های اخیر از طریق حملات نظامی، حضور خود را تقویت کرده‌اند. روسیه همچنان نیروهای خود را در یک پایگاه هوایی در سواحل سوریه حفظ کرده و ایالات متحده نیز ۲۰۰۰ نیروی نظامی در شمال‌شرق سوریه مستقر دارد.


کارلوتا گال / نیویورک تایمز
۳۰ مارس ۲۰۲۵



عجب نباشد، اگر تبر زن، طمع ببندد در استخوانم
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 9:52

در واکنش به خبر اعلام تخریب آرامگاه عمر خیام در نیشابور

عجب نباشد، اگر تبر زن، طمع ببندد در استخوانم


معمار، شهرساز، استاد دانشگاه در امریکا

در خبرها آمده است که واعظی و حجت‌الاسلامی در شهر نیشابور فضای پس از شعار‌های سرداده شده در مراسم سال تحویل را مغتنم شمرده و ادعای چند ساله سازمان اوقاف را به عنوان حکم نهایی درباره آرامگاه عمر خیام از تریبون خود اعلام می‌کند و می‌گوید حکم تخلیه آرامگاه صادر شده و باید آنرا تخریب کرد. این خبر توسط منابع دولتی منجمله استاندار خراسان که از قضا خود نیشابوری است تایید شده است.

به باور بدون چون و چرایی من نمی‌توان کنار نشست و اجازه داد بی‌خردان بدون مقاومت و برخورد، الاغ و قاطر خود را بتازند و آثار ملی ایران زمین، بویژه چنین گوهر کم‌یابی را به زیر سُم چهارپایان فکری یا جسمی، به نابودی کشند. به سهم خود نیز باور دارم اگر نادانان و ناآشنایان بدانند که چه فکر و هنری در طرح و ساخت این بنا به کار رفته است، شاید گوشه‌ای از آسمان تاریک ذهنشان باز شود و نوری بر افکار بسته آنان بتابد.

آنچه در زیر می‌آید بخش کوتاهی از گفتگوهای بلند من با زنده یاد هوشنگ سیحون است که سالیانی پیش درباره تفکر و تلاش‌های ایشان در عرصه معماری ایران، بویژه بناهای یادبود و آرامگاه‌های بزرگان ادب و هنر این جایگاه هزاران ساله دانش و هنر (ابوعلی سینا، کمال الملک، ابوالقاسم فردوسی، نادر شاه و عمر خیام) انجام دادم. در این بخش عمدتا به ویژگی‌های بنای آرامگاه عمر خیام نیشابوری پرداختیم.

کیافر – مهندس سیحون در گفتگوهایی که با هم داشته‌ایم، شما در تعریفی که درباره ویژگی‌های معماری خود دادید، تأکید کردید که معماری شما هم مدرن است هم روحیه ایرانی دارد. اکنون پرسش من از شما این است: اگر قرار بود ‌بنای یادبود یک شاعر بزرگ – چه پارسی زبان ایرانی چه غیر ایرانی را در خارج از ایران بسازید، یک آرامگاه برای یک نقاش یا یک ریاضی‌دان بسازید آیا مشابه آنچه برای بناهای یادبود در ایران کردید را طراحی می‌کردید یا نمی‌کردید؟
سیحون – نمی‌کردم. آنجا چون در ایران بودیم، آن حال و هوای ایران است که این حال را به آدم دست می‌دهد. من به شما عرض می‌کنم، من عاشق ایران هستم. آنچه کردم برای ایران بود نه برای خودم، نه برای خودنمایی. می‌خواستم ایران را یک جوری سرافراز کنم و در این سرافرازی این یک جوری شریک باشم.

* دقیقاً این درست است و در کارهایتان هم این تفکر را آوردید. از زاویه دید من هرکسی که کمترین دانش از معماری تاریخی ایرانی و همچنین معماری نوین و امروزی شما داشته باشد همین درک را خواهد داشت. بخصوص اینکه شما تنها اِلمان‌های معماری خاص ایران و به اصطلاح معماری سنتّی را در نظر نداشته‌اید بلکه آنچه که جوابگوی حداقّلی نیازهای فرهنگی و اقلیمی سرزمین مادری ما بوده است، را شما در کارهایتان بکار برده‌اید. خودتان کدام یک از کارهایتان را بیشتر منطبق بر این نظر من می‌دانید؟
- دو تا از کارهایم از آرامگاه‌ها، یکی مال خيّام یکی مال نادر. هر دو از کارهایی هستند که در این زمینه خیلی رویشان کار شده و تطبیق می‌دهد با آن چیزی که خواسته و آرزوی من بوده است.

* (وارد گفتگو درباره آرامگاه بوعلی نمی‌شوم چون شما خصوصیات آن بنا را باز کردید و شکافتید.) می‌خواهم خواهش کنم، طرح و ویژگی‌های آرامگاه خیام را بازگو کنید.
- حالا خيّام، خيّام سه شخصيّت مهمّ داشته است، به غیر از اینکه شخصيّت‌های دیگر داشته ولی مهمترین آن سه تا بوده، یکی ریاضیدان خیلی بزرگی بود و مسائل را طرح کرده در عالم ریاضی که قبلاً از آن کسی انجام نداده، بعداً اروپایی‌ها دنباله‌روی خيّام شدند، دو از نظر ستاره‌‌شناسی.

* به زبان آن روز علم نجوم.
- بله علم نجوم، او کارهای فوق‌العاده‌ای کرده، مثل همین تقویمی که ما داریم همه یادگار خيّام است و بی‌نظیر بود و هم در عالم ادبيّات شعر بخصوص رباعيّات که یک چیز نخبه‌ای بوده، برجسته برجسته. من فکر کردم روی این سه شخصيّت (بر اساس) آن اصلی که عرض کردم که اوّل می‌خواستم شخصيّت‌سازی کنم با عوامل معماری و عددی معرّفی کنم، آمدم گفتم مقبره خيّام توی باغی بود. در گوشه شمال شرقی امام‌زاده محروق، درست چسبیده به آن گوشه، قبر خيّام بود یعنی اگر شما می‌خواستید ساختمان‌سازی کنید دو تا ساختمان چسبیده به همدیگر پیش می‌آمد. دوم اینکه خيّام در چهار مقاله عروضی ازش سئوال شده که آرزویت چیست؟ برای مزارش. مزارش کجا قرار گرفته باشد. خودش گفته دلم می‌خواهد مضمون این که حرفی زده این است که آرزویش این بوده که در جایی باشد که فصل بهار برگِ گل بریزد روی آرامگاهش، خوب این خودش تعیین می‌کند.

* این خواست ابزار کار را دست شما داد.
- بله دیگر من نباید این را محلّ بحث قرار بدهم. آمدم دیدم یک محور طولی بود در باغ که در مسیر این محور امامزاده قرار داشت. گفتم (مقبره را ) کجا بگذاریم. اگر خيّام را بگذاریم در یک جایی از این محور باز تعارضی می‌شود بین امامزاده و خيّام. از آن گذشته خيّام می‌خواست فصل بهار گل رویش بریزد. پس آن چه می‌شود؟ آمدم یک محور عرضی یعنی عمود بر محور طولی احداث کردم که تقریباً می‌شد اوایل ورودی باغ که بشود از آن هم رسید به قبر خيّام و هم یک سری بناهای فرعی که لازمة این مکان بود؛ از مهمانسرا، تا کتابخانه،‌ تالار اجتماعات، غذاخوری و این جور چیزها. گفتم بیاییم اینها را همه را با هم ایجاد کنیم با خود آرامگاه جور نمی‌آید. پس می‌آییم شمال این محور عرضی قرار می‌دهیم. ولی آنجایی که خیلی جالب بود و به نظر من بهترین جا هست برای خيّام این بود که محور را در جایی انتخاب کنیم که این محور می‌خورد به یک اختلاف سطح سه متری تقریباً که بالای آن سرتاسر درختان میوه سیب و گلابی کاشته بودند. همه آنها در فصل بهار گل می‌دهند و مشرف به مزار خيّام هم بودند. بنابراین برگ‌های گل می‌ریزند روی قبر خيّام، اگر گل‌ها باز بشوند. پس آمدم ده تا پایه گرفتم که هر یک از این پایه‌ها دو تیغ به صورت حرکت کند به طرف بالا که در سر راه با تیغه‌های همجوار داشته باشد که نتیجتاً یک فرم هندسی را به وجود بیاورد و برود برگردد از یک طرف روی طرف مقابل.

بعد عدد ده را در نظر گرفتم. از نظر اینکه عدد ده یکی از اعداد کارساز ریاضی است و این یکی عدد از مشخصّات ریاضیدان بودن خيّام است دو اینکه همین تیغه‌های مورب که می‌رود بالا یک نوع فرم هندسی خاصی را به وجود می‌آورد به صورت هندسی پیچیده به طوری که خطوط افقی که به دیوار نصب می‌شود در اینجا باید محور عمودی بعد محور را قطع کند این خودش یک فرمول خاص در ریاضی می‌خواهد، ترکیب هندسه و ریاضی. پس این هم شد جوابگوی ریاضی خيّام. بعد آن بالا که می‌رفتیم تیغه‌ها با همدیگر برخورد می‌کنند و فرم‌هایی به وجود می‌آورند یک ستاره ده پَر دیده می‌شود که از لابه‌لای این باز است و آسمان نیشابور پیداست و این ستاره نماد ستاره‌شناسی قدیم. علاوه بر این وقتی به کلّ این مجموعه نگاه کنیم، صددرصد رسم سنتّی ایرانی است یعنی از یک رسم سنتّی ایرانی یک فرم بوجود آوریم.

بعد می‌رویم سراغ ادبیات خیام که این فرم‌های بزرگی که بوجود می‌آید ده تا لوزی است که در برخورد لوزی‌ها، لوزی‌های بزرگ، هر کدام چهارده، پانزده متر ارتفاع. روی این لوزی‌ها با خط نستعلیق شکسته، نستعلیق رباعیات خیام را در برگرفته، مثل سیاه مشق مرتضی عبدالرسول که نویسنده‌اش بوده. که در ضمن یک حالت ابسترکت ایرانی هم داشته باشد، چون توی‌هم (در هم تنیده) است. و در ضمن هم اینکه (استفاده از) رباعیات خيّام باشد. این اوّلین دفعه است که کسی در یک بنای ایرانی یک خط شکسته نستعلیق به کار می‌برد.

* برای کسانی که سابقه این بنا و محل را نمی‌دانند باید گفت، موقعی که شما بنای آرامگاه خيّام را ساختید قبل از آن هیچ ساختمانی روی مزار نبود.
- حالا عرض می‌کنم قبلاً نبود. فقط یک سنگ قبر بود.

* یعنی یک فضای باز بود.
- بله همینطور است.

* یک نکته را من باید تاکید بکنم. قبل از ساخته شدن آرامگاه خیام، این فرد ایرانی با این‌همه نبوغ در زمینه‌های مختلف، چندان شناخته شده نبود، بخصوص در خارج از ایران.
- زمانی که در زمان سلطنت رضاشاه که انجمن آثار ملّی تصمیم می‌گیرد هزاره فردوسی را جشن بگیرند و برایش آرامگاه بسازند، این کار را کردند. قرار شد دعوت کنند از مستشرقین و همه بیایند به ایران. بروند به توس آنجا آرامگاه افتتاح بشود و برگردند به تهران و مراسم، سخنرانی، معرّفی خیام آنجا انجام بگیرد. فیتز جرالد کسی است که خيّام را برداشته و آن چیزی که از رباعیاتش درک می‌کرده را به شعر انگلیسی درآورده است. خودش شعرش را گفته و منتشر کرده که این خدمت بزرگی بوده برای ایران تا آن موقع کسی خيّام را در خارج نمی‌شناختند، از آن به بعد خيّام شده یک اسطوره فوق‌العاده برای اروپاییان، آمریکاییان ...

* و نقش رضا شاه در شناساندن خیام با فکر ایجاد و بعد ساختن آرامگاه برای عمر خیام را نباید فراموش کرد.
- بله رضاشاه به فکر رسید حالا که خيّام حالا این قدر مورد توجّه خارجیان واقع شده، آنهایی که دعوت شدند بیایند به ایران، زشت است که بیایند خيّام را ببینند یک سنگ قبر کوچک پهلوی امامزاده است. بگویند این خيّام است؟ آن خيّامی که آنجور با ابهّت می‌شناسند؟ مقبره خیام با عجله باید ساخته بشود؛ پس آمدند یک ستون مانندی دو سه متری ساختند با سنگ خراسان و گذاشتند همان جایی که صحبتش بود. همان گوشه، که البته این هم کار خوبی بود، چون اتفاقاً وقتی مستشرقین آمدند نه راه‌آهن بود نه هواپیما.

* حتّی جاده اسفالته نبود احتمالاً؟
- نه نبود. باید با اتومبیل می‌آمدند از تهران تا توس. رضاشاه فکر می‌کرد اینها که می‌آیند حتماً علاقه‌مندند یک زیارتی از قبر خيّام کرده باشند پس خوب است یک هم‌چنین چیزی باشد که همین جور هم شد عرض احترامی برای خيّام قائل شدند. ولی بعد زمانی که بنده آن بناهای (دیگر را طرح کرده و ساخته) بودم، نادر را ساخته بودم، بوعلی را ساخته بودم؛ انجمن آثار ملّی فکر کردند برای خيّام هم کاری بشود. اواسط ساختمان نادر، مقبره خیام را هم شروع کردیم بعد از (بنای) نادر (آرامگاه) خيّام درست شد، هم‌چنین (بنای یادبود) کمال‌الملک و دوکیلومتری خيّام که باغ عطّار است.

* آن چیزی که برای من جالب است که شما توی این بکار بردید، استفاده از اعدادی که اشاره فرمودید است. آن اعدادی که در تاریخ فلسفه، میتولوژی ایرانی شناخته شده و جا افتاده‌اند، مثل ۷ و ۹ اینها را بکار بردید.
- چرا. این کار را کردم.

* بله با هوشمندی این اعداد شناخته شده در ریاضیات را بکار بردید. ضریب‌های ریاضی ۴ و ۸ و ۱۶ و ۳۲.
- بله. ملاحظه کنید در همان آرامگاه خيّام، آن برج سه متری که عرض تنها این برج نیست. در آنجا یک نیم‌دایره دور دایره برج خيّام بوجود آوردیم که تمام با سنگ ایرانیت ساخته شده بود. به بنا، خیلی جنبه هندسه شدید داده است. باز اشاره به هندسه، ریاضیات خيّام دارد. دیگر اینکه ۷ حوض است که از آن‌ها آب می‌آید؛ حوض‌ها مثلثی دارد که كَف آنها هم کاشی فیروزه‌ای رنگ است. عدد ۷ اشاره به ۷ فلک است؛ ۷ آسمان ستاره‌شناسی خيّام است.

بعد از آن فرم‌ها که فرم‌هایی بالای هر حوض به صورت هندسی درست شده است که خیمه را تداعی می‌کند. تا اندازه‌ای شبیه به خیمه است. چرا خیمه؟ برای اینکه پدر خيّام خیمه‌دوز بوده است. به این مناسبت اسمش خيّام است. پس این فکر دو کار انجام می‌دهد: هم جواب اسم خيّام را می‌دهد؛ هم جواب ستاره‌شناسی خيّام را می‌دهد.

* این نکته‌ای که گفتید توجه من را به یک نکته دیگر جلب می‌کند؛ وقتی که طراحی و ساخت آرامگاه خيّام را به شما پیشنهاد کردند که انجام بدهید آیا مشخصّات زندگی او را می‌دانستید یا اینکه قبل از طراحی رفتید تحقیق کردید؟
- ببینید من نه تنها خيّام بلکه تمام آرامگاه‌ها را قبل از اینکه برای طرّاحی دست به قلم ببرم رفتم زندگی دانه‌دانه آنها را به دقّت خواندم. این که چکاره بودند و بعد براساس آن اطلاعات آمدم این کار را بدست گرفتم. والاّ چه‌جوری می‌شد بفهمم کی چکاره بوده است.

* آقای مهندس بدون هیچ تعارفی این نگاه و تفکر در زمینه طراحی بخصوص یک مونومان، یک بنای یادبود مربوط به یک شخصیت تاریخی است که معماری را همچون خود آن شخصیت پر معنا و جاودانه می‌کند. تنها از همسن بابت هم که شده باید دست شما را بوسید.
- خیلی از شما سپاسگزارم.


* عنوان نوشته از شعر «کهن دیارا»، سروده نادر نادرپور است.



" width="640" /> واکنش خامنه‌ای به تهدید ترامپ: پاسخ می‌دهیم
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 9:23

واکنش خامنه‌ای به تهدید ترامپ: پاسخ می‌دهیم


علی خامنه‌ای روز دوشنبه هشدار داد که اگر آمریکا به تهدید رئیس‌جمهور دونالد ترامپ مبنی بر بمباران ایران عمل کند، پاسخ محکمی دریافت خواهد کرد.

ترامپ روز یکشنبه با تکرار تهدیدات خود اعلام کرد در صورت عدم پذیرش پیشنهاد مذاکره، ایران بمباران خواهد شد. ‌رئیس جمهور آمریکا اوایل مارس در نامه‌ای به علی خامنه‌ای، ایران را دعوت به مذاکره کرده بود.

خامنه‌ای روز دوشنبه در نماز عید فطر در تهران گفت: “دشمنی آمریکا و رژیم صهیونیستی همواره وجود داشته است. آنها تهدید به حمله می‌کنند که ما آن را بسیار محتمل نمی‌دانیم، اما اگر مرتکب هرگونه شرارتی شوند، قطعاً پاسخ محکم متقابلی دریافت خواهند کرد.”

او افزود: “و اگر قصد ایجاد فتنه در داخل کشور را داشته باشند مانند سال‌های گذشته، این بار مردم ایران خود با آنها برخورد خواهند کرد.”

هفته گذشته ایران به نامه رئیس جمهور آمریکا پاسخ داد. مسعود پزشکیان، رئیس جمهور روز یکشنبه تأکید کرد تهران مذاکره مستقیم با واشنگتن را نخواهد داشت، اما طبق دستور آیت‌الله خامنه‌ای آماده ادامه مذاکرات به صورت غیرمستقیم است.

سخنگوی وزارت امور خارجه اسماعیل بقایی نیز روز یکشنبه در توییتی نوشت: “تهدید آشکار ‘بمباران’ ایران توسط یک رئیس‌دولت، توهینی شوک‌آور به اساس صلح و امنیت بین‌المللی است. خشونت، خشونت می‌آفریند و صلح، صلح را. آمریکا می‌تواند مسیر را انتخاب و عواقب آن را بپذیرد.”

ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود (۲۰۱۷-۲۰۲۱) آمریکا را از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ ایران با قدرت‌های جهانی خارج کرد. این توافق محدودیت‌های سختی بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران در ازای لغو تحریم‌ها اعمال می‌کرد. ترامپ همچنین تحریم‌های گسترده آمریکا علیه ایران را بازگرداند.

از آن زمان، ایران از محدودیت‌های این توافق در زمینه غنی‌سازی اورانیوم فراتر رفته است.

قدرت‌های غربی ایران را متهم می‌کنند که با غنی‌سازی اورانیوم تا سطح استفاده نظامی، در پی دستیابی پنهانی به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای است. تهران تأکید دارد برنامه هسته‌ای آن کاملاً برای مقاصد صلح‌آمیز انرژی است.



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 9:15




نرگس محمدی را بدون قید و شرط آزاد کنید
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 9:00

نرگس محمدی را بدون قید و شرط آزاد کنید


سازمان دیده‌بان حقوق بشر امروز اعلام کرد که مقامات ایرانی تهدید کرده‌اند نرگس محمدی، مدافع حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل، را برای گذراندن باقی‌مانده حکم ناعادلانه‌اش به زندان بازمی‌گردانند. مقام‌های امنیتی به این ترتیب می‌خواهند او را تحت فشار قرار دهند تا از فعالیت‌های حقوق بشری خود دست بکشد.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر  گفت مقامات باید فوراً به آزار و اذیت مداوم خود پایان دهند و او و همه کسانی که به طور خودسرانه به دلیل فعالیت‌های حقوق بشری بازداشت شده‌اند را بدون قید و شرط آزاد کنند. 

نرگس محمدی در حال گذراندن محکومیت ۱۳ سال و ۹ ماهه‌ای است که اتهامات آن از فعالیت‌های حقوق بشری او نشأت گرفته است. او در تاریخ ۴ دسامبر ۲۰۲۴ و پس از آنکه مقامات اجرای حکم زندان او را به مدت ۲۱ روز به حالت تعلیق درآوردند، از زندان اوین آزاد شد. او در حال حاضر تحت درمان پزشکی برای بیماری‌های مختلف قرار دارد و این آزادی موقت پس از ماه‌ها محرومیت از مراقبت‌های پزشکی به دست آمده است.

فدریکو بورلو، مدیر اجرایی موقت دیده‌بان حقوق بشر، گفت: «نرگس محمدی از این فرصت کوتاه آزادی از زندان برای ادامه فعالیت‌های خود و روشن کردن وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران استفاده کرده است. تهدید مقامات ایرانی به بازگرداندن او به زندان، یادآوری آشکاری از عدم تحمل آن‌ها نسبت به هرگونه مخالفت است. مقامات ایران موظف‌اند نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل، و همه کسانی که به طور خودسرانه بازداشت شده‌اند را بدون قید و شرط آزاد کنند و اطمینان دهند که همه افراد تحت بازداشت به مراقبت‌های پزشکی به‌موقع و کافی دسترسی دارند.» 

در اوایل مارس ۲۰۲۵، محمدی به صورت مجازی با فدریکو بورلو، مدیر اجرایی موقت دیده‌بان حقوق بشر، دیدار کرد تا درباره وضعیت حقوق بشر در ایران گفت‌وگو کند. او توجه را به بحران حقوق بشر در این کشور جلب کرد، به‌ویژه تشدید تکان‌دهنده استفاده مقامات از مجازات اعدام و سرکوب مداوم مدافعان حقوق بشر. او از رفتار با زندانیان سیاسی، از جمله محرومیت آن‌ها از مراقبت‌های پزشکی، و شکنجه و بدرفتاری، از جمله انفرادی طولانی‌مدت برای گرفتن اعترافات اجباری سخن گفت. او بر اهمیت حفظ نظارت بین‌المللی بر سوابق حقوق بشری ناامیدکننده مقامات تأکید کرد. 

ماه‌ها پیش از آزادی موقت، محمدی از بیماری‌های مختلفی از جمله بیماری قلبی، درد شدید کمر و زانو، و فتق دیسک ستون فقرات رنج می‌برد. با وجود درخواست‌های مکرر، مقامات از ارائه مراقبت‌های پزشکی کافی به او خودداری کردند. 

محمدی در تاریخ ۲۵ دسامبر ۲۰۲۴، زمانی که تعلیق موقت پایان یافت، از بازگشت به زندان اوین خودداری کرد. در ۲۸ دسامبر، وکیل او درخواستی به سازمان پزشکی قانونی، تحت نظارت قوه قضاییه ایران، ارائه داد تا تعلیق را بر اساس توصیه‌های پزشکی تمدید کند. بر اساس اطلاعاتی که به دیده‌بان حقوق بشر رسیده، سازمان پزشکی قانونی درخواست او را تأیید کرده است، اما با این حال مقامات او را برای بازگشت به زندان تحت فشار قرار داده‌اند. پزشکان محمدی گفته‌اند که او حداقل به شش ماه خارج از زندان نیاز دارد تا به معاینات و مراقبت‌های پزشکی کامل و منظم دسترسی داشته باشد. 

مقامات ایرانی سیاست دیرینه‌ای در محرومیت زندانیان، به‌ویژه کسانی که به اتهامات امنیتی با انگیزه‌های سیاسی به طور خودسرانه بازداشت شده‌اند، از دسترسی به‌موقع و کافی به مراقبت‌های پزشکی دارند تا آن‌ها را مجازات و ساکت کنند. ده‌ها زندانی سیاسی همچنان از دسترسی به‌موقع و کافی به مراقبت‌های پزشکی، مانند درمان تخصصی در بیمارستان‌ها، محروم هستند. این افراد شامل زینب جلالیان، زندانی سیاسی کرد محکوم به حبس ابد؛ فاطمه سپهری، منتقد صریح رهبر جمهوری اسلامی محکوم به ۱۸ سال زندان؛ راحله راحمی‌پور، فعال حقوق مدنی ۷۲ ساله؛ وریشا مرادی، فعال کرد محکوم به اعدام؛ و مطلوب احمدیان، زندانی سیاسی کرد هستند. مهوش ثابت، عضو سابق رهبری جامعه بهائی در ایران که در حال حاضر در مرخصی پزشکی است، مدت‌ها از مراقبت‌های پزشکی محروم بود و همچنان در معرض خطر بازگشت به زندان قرار دارد. 

بر اساس قوانین حداقل استاندارد سازمان ملل متحد برای رفتار با زندانیان، زندانیان بیمار که نیاز به درمان تخصصی دارند باید به مؤسسات تخصصی یا بیمارستان‌های غیرنظامی منتقل شوند. محرومیت از مراقبت‌های پزشکی برای بازداشت‌شدگان ممکن است به شکنجه و بدرفتاری منجر شود که طبق قوانین بین‌المللی مطلقاً ممنوع است. همان‌طور که سازمان عفو بین‌الملل مستند کرده، در برخی موارد، زندانیانی که از مراقبت‌های پزشکی مورد نیاز محروم شده‌اند، در بازداشت جان خود را از دست داده‌اند که این امر محرومیت خودسرانه از حیات تلقی می‌شود. 

بورلو گفت: «سیاست نفرت‌انگیز مقامات ایرانی در محرومیت بازداشت‌شدگان و زندانیان از مراقبت‌های پزشکی می‌تواند عواقب مرگباری داشته باشد. جامعه بین‌المللی باید آن‌ها را به دلیل بی‌اعتنایی آشکار نه تنها به حق آزادی بلکه به حق حیات افراد تحت بازداشت پاسخگو کند.» 



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Mon, 31.03.2025, 8:56




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 23:22




ناگهان همه‌چیز متوقف شد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 22:06

ناگهان همه‌چیز متوقف شد


پنج سال پیش، اولین قرنطینه‌ی ناشی از همه‌گیری کرونا اعمال گردید. هشت شخصیت برجسته، دانشمند و سیاستمدار از تجربیات خود در آن دوران و آنچه هنوز ذهنشان را به خود مشغول کرده است، سخن می‌گویند.

مقدمه مترجم: شش سال از زمانی می‌گذرد که جهان با یکی از بی‌سابقه‌ترین چالش‌های بهداشتی و اجتماعی خود مواجه شد: همه‌گیری بیماری کووید-۱۹. ویروسی که در اواخر سال ۲۰۱۹ میلادی ظهور کرد، نه تنها سلامت میلیون‌ها انسان را تهدید نمود، بلکه بنیان‌های اقتصادی، فرهنگی و روانی جوامع را نیز به لرزه درآورد. امروز، با نگاهی به گذشته، می‌توانیم تأثیرات عمیق این بحران را بر سبک زندگی، روابط انسانی و سیاست‌گذاری‌های جهانی بهتر درک کنیم. هفته‌نامه اشپیگل در جدیدترین شماره خود با هشت نفر از کسانی که در آن رویداد فراموش نشدنی هر یک به نحوی درگیر بودند گفت‌وگوی مختصری انجام داده است.

***

این مقاله مروری است بر آن روزهای تاریک و پرالتهاب؛ روزهایی که قرنطینه‌های طولانی، ترس از ابتلا، از دست دادن عزیزان و تلاش‌های بی‌وقفه کادر درمان به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده بود. همچنین، به بررسی رفتارهای جمعی و واکنش‌های متفاوت جوامع در برابر محدودیت‌ها می‌پردازیم؛ از همبستگی‌های انسانی تا تنش‌های ناشی از سیاست‌های بهداشتی. آیا درس‌هایی که از این بحران گرفتیم، توانسته است جهان را برای رویارویی با تهدیدات آینده آماده‌تر کند؟ این پرسشی است که پاسخ به آن نه تنها برای مورخان، که برای همه ما به عنوان شهروندان جهانی حائز اهمیت است.


«انسان می‌تواند حقیقت را [هرچقدر هم که دردناک باشد] تحمل کند»

ملانی برینکمان، ۵۱ساله، استاد ویروس‌شناسی در دانشگاه فنی براونشوایگ است. او به همراه دیگر دانشمندان، استراتژی «نه به کووید» را توسعه داد؛ یک طرح دقیق برای به زیر کنترل در آوردن هدفمند همه‌گیری. او به‌خاطر پیشنهادهایش با انتقادات شدیدی مواجه گردید.

سخت‌ترین بخش برای من این بود که می‌دیدم چگونه کودکان و والدین در دوره‌های طولانی تعطیلی مهدکودک‌ها و مدارس کاملاً به حال خود رها شده‌اند. آن زمان، سه پسر ما شش، ده و دوازده ساله بودند و من همچنین باید از والدینم مراقبت می‌کردم. این شرایط برای همه‌ی ما بسیار چالش‌برانگیز بود. هم زمان و در ابتدای همه‌گیری، سعی داشتم در مصاحبه‌هایم توضیح دهم که ویروس‌ها چگونه منتقل می‌شوند، چگونه می‌توان از عفونت جلوگیری کرد، و اینکه ویروس سارس- کوو-۲ چگونه در بدن عمل می‌کند.

بخشی از این تلاش شامل توضیح نحوه‌ی عملکرد علم نیز بود. و این که برای ما به‌عنوان پژوهشگر، کاملا عادی است که با ظهور یافته‌های جدید، نظرات خود را به‌روز کنیم. اما به تدریج، فرآیند آگاهی‌بخشی علمی وارد عرصه‌ی سیاست شد و نقش دانشمندان با تصمیم‌گیرندگان سیاسی در هم آمیخت و به این ترتیب، ما به هدف حملات تبدیل شدیم و این موضوعی بود که برای من تحملش آسان نبود. اما با این وجود، به حضور در انظار عمومی ادامه دادم؛ نمی‌خواستم میدان را برای افرادی که اطلاعات نادرست منتشر می‌کردند، خالی بگذارم.

یکی از دشوارترین چالش‌ها برای من این بود که توضیح دهم چنانچه برای مهار روند شیوع ویروس اقدامی انجام ندهیم چه تعداد افراد بیمار خواهند شد و چه تعداد خواهند مرد. در نهایت، ما با پدیده‌ای روبه‌رو شدیم که به آن «پارادوکس پیشگیری» می‌گویند: بسیاری از اقدامات پیشگیرانه اجرا شد، تعداد موارد جدید ابتلا نسبتاً پایین باقی ماند، و ناگهان این تصور به وجود آمد که اصلاً اتفاقی نیفتاده است و فقط ما بی‌دلیل باعث وحشت شده‌ایم!

ای کاش ما سرمایه‌گذاری بیشتری در پیشگیری انجام می‌دادیم. باید به مردم بفهمانیم که تحقیقات علمی چقدر اهمیت دارد. چه می‌شود اگر ویروسی مانند کووید، به جای تأثیر بر سالمندان، عمدتاً جوان‌ترها را هدف قرار دهد؟ ما باید از ابتدا از سرایت بیماری‌های جدید به انسان جلوگیری کنیم، فرقی ندارد که این بیماری‌ها از طریق مزارعی که حیوانات در آنها نگه‌داری می‌شوند، بازارها یا حتی در آزمایشگاه‌ها (همان‌طور که در مورد منشأ سارس-کوو-۲ هنوز بحث‌هایی وجود دارد) منتقل شوند. ما باید روی تولید آنتی‌بیوتیک‌ها، واکسن‌ها و روش‌های درمانی جدید علیه ویروس‌ها کار کنیم و در عین حال، ذخایر کافی از ماسک و مواد ضدعفونی‌کننده داشته باشیم.

من کاملاً موافق بررسی مجدد دوران کرونا هستم، مثلاً از طریق تأسیس موزه‌ای درباره‌ی همه‌گیری‌ها. باید در برابر فراموشی ایستادگی کنیم. در غیر این صورت، این اشتباه را مرتکب خواهیم شد که گذشته را با دانشی که امروز داریم، قضاوت کنیم. به جای آن که یکدیگر را مقصر بدانیم، باید با نگاهی صادقانه به گذشته بنگریم: چه کارهایی را به‌درستی انجام دادیم؟ چه اشتباهاتی داشتیم؟ چه چیزهایی را کم داشتیم؟ کجا باید بهتر و سریع‌تر عمل می‌کردیم؟ اگر از همه‌گیری یک چیز یاد گرفته باشم، این است: انسان قدرت تحمل حقیقت را دارد.


«دیگر توان نداشتم. واقعا از پا درآمده بودم»

ینس اشپان، ۴۴ساله، تا پایان سال ۲۰۲۱ به‌عنوان وزیر بهداشت آلمان از حزب دموکرات مسیحی آلمان(CDU)، یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های دولتی در دوران همه‌گیری بود. او بارها مجبور شد تصمیماتی بگیرد، پیش از آنکه تمام حقایق روشن باشند. او در ابتدای بحران کرونا گفته بود: «ما باید در موارد بسیاری از تقصیرات یک دیگر بگذریم» او درباره‌ی گزارشی از سرویس اطلاعات فدرال آلمان (BND) که به منشأ احتمالی ویروس در یک آزمایشگاه اشاره داشت، اظهار داشت که تنها از طریق رسانه‌ها از آن مطلع شده و بنابراین نمی‌خواهد در این مورد اظهارنظر بیشتری کند.

«در ۲۴ اوت ۲۰۲۰، برای اولین بار، فضا علیه من واقعاً تهاجمی شد. آن روز در جریان کارزار انتخاباتی، در مقابل ساختمان شهرداری ووپرتال سخنرانی داشتم. در عرض چند دقیقه، من و محافظان شخصی‌ام توسط حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر از اعضای جنبش «Querdenkern» (مخالفان محدودیت‌های کرونایی)، منکران کرونا و نظریه‌پردازان توطئه محاصره شدیم. آنها فریاد می‌زدند: «اشپان، تو قاتلی! اشپان، قاتل کودکان!» در نهایت، تنها راه چاره‌ی ما فرار به دفتر حزب CDU در همان نزدیکی بود. این برتری عددی و خشونت عریان آنها ترسناک بود. اما باید گفت که این افراد هرگز اکثریت را تشکیل نمی‌دادند. اکثر مردم آلمان همیشه از اقدامات مبارزه با همه‌گیری حمایت کردند و طبق نظرسنجی‌ها، هنوز هم چنین است.

ما در آلمان یک مسیر میانه را در پیش گرفتیم. حفاظت از سلامت عمومی هیچ‌گاه یک اصل مطلق نبود، اما هدف همواره جلوگیری از فروپاشی سیستم بهداشت و درمان بود. ویروس دولت را مجبور به اقدام کرد و بله، این بحران دولت را تا مرز ناتوانی در مدیریت نیز برد. نقطه‌ی اوج فرسودگی شخصی من، ۸ مارس ۲۰۲۱ بود. حتی دقیقاً به یاد ندارم که چه چیزی باعث شد که دیگر توانم تمام شود. اجرای آزمایش‌های عمومی کرونا به تأخیر افتاده بود، واکسن‌ها کم بودند و سیاست کرونایی بیش از پیش تحت تأثیر نزاع‌های حزبی قرار گرفته بود.

سه روز پیش از آن، مجله‌ی اشپیگل در سرمقاله‌ای خواستار استعفای من شده بود. آن روز، روز جهانی زن بود. من در دفترم در برلین نشسته بودم و فشار و احساسات، کاملاً بر من غلبه کرد. دیگر توان نداشتم. واقعا از پا درآمده بودم. در آن لحظه با نزدیک‌ترین همکارانم تماس تلفنی گرفتم. آن‌ها آمدند، با هم صحبت کردیم و کمی بعد از آن یک نوشیدنی زدیم. روز بعد دوباره توانستم کار کنم. همسرم همیشه می‌گفت که در آن دوران، خواب من بهتر از خواب او بود. البته گاهی اوقات، حوالی ساعت چهار صبح، ناگهان فکری به ذهنم می‌رسید. آن را سریع یادداشت می‌کردم و بعد دوباره راحت می‌خوابیدم. من واقعاً معتقدم که سیاست‌گذاری بهتر، وقتی انجام می‌شود که فرد خواب کافی داشته باشد. برای دو سال، کرونا تمام توجه و توان سیاسی مرا به خود اختصاص داده بود، هرچند این روند با فراز و فرودهایی همراه بود. گاهی من محبوب‌ترین سیاستمدار آلمان بودم و گاهی باید استعفا می‌دادم. سیاست همین است.


«از آنچه پیش‌تر زندگی‌ام را شکل می‌داد، دست‌کم سه‌چهارمش از بین رفته است»

مارگارت استوکوفسکی، ۳۸ساله، ستون‌نویس مجله اشپیگل، در ژانویه ۲۰۲۲ به کووید مبتلا شد. از آن زمان، برنده جایزه کورت توخولسکی به یکی از شدیدترین اشکال «لانگ کووید» دچار شده است، آنچه به طور اختصاری ME/CFS نامیده می‌شود (انسفالومیلیت میالژیک/سندرم خستگی مزمن). این بیماری چند سیستمی، غیرقابل درمان تلقی می‌شود.

«در ماه‌های اول پس از ابتلا، هنوز فکر می‌کردم که به‌زودی بهتر خواهم شد. حالا بیش از سه سال است که همچنان بیمارم. از آنچه پیش‌تر زندگی‌ام را شکل می‌داد، دست‌کم سه‌چهارمش از بین رفته است. زندگی‌ام شبیه به زندگی یک فرد ۹۰ ساله‌ی بسیار ضعیف شده است، شاید با کمی حضور بیشتر در شبکه‌های اجتماعی. وقتی دیگران از من می‌پرسند که تمام روز چه کار می‌کنم یا اینکه آیا حالا بالاخره وقت دارم کتاب بخوانم، نمی‌دانم باید بخندم یا گریه کنم. وقتی که فردی به خستگی مزمن دچار باشد، بسیاری از چیزها دیگر اصلاً به درستی کار نمی‌کنند.

در روزهای بد، تمام انرژی‌ام صرف کارهایی می‌شود که دیگران آن‌ها را در کنار سایر فعالیت‌های روزمره‌شان انجام می‌دهند: دوش گرفتن، لباس پوشیدن، غذا خوردن، شاید کمی چت کردن با دوستان یا انجام کاری کوچک در خانه. همین و بس. برای این کارها، تنها دو تا سه ساعت وقت دارم. بقیه روز را باید دراز بکشم، در محیطی با کمترین میزان صدا، نور، تحریک و ورودی ذهنی. ترکیبی از خستگی و کسالت. در روزهای خوب، می‌توانم پذیرای مهمان باشم، کمی کار کنم یا به پزشک بروم. اگر بیرون بروم، باید مطمئن باشم که جایی برای نشستن پیدا می‌کنم و آسانسورها یا پله‌برقی‌ها کار می‌کنند. برای روزهایی که توانایی راه رفتنم نامطمئن است، یک عصا تهیه کرده‌ام.

مبتلایان به لانگ کووید از نظر پزشکی بسیار بد تحت پوشش قرار گرفته‌اند. سرمایه‌گذاری روی تحقیقات در این زمینه بسیار کم است. پیدا کردن پزشکی که اندکی از این بیماری سر در بیاورد، کاملا شانسی است. چند هفته پیش، وقتی در حمام بیهوش شدم و بعد با سرِ شکافته و ضربه‌ی مغزی در اورژانس بستری شدم، پزشکان از من درباره‌ی بیماری‌های پیشینه‌ام پرسیدند. گفتم: ME/CFS. آن‌ها پرسیدند: این دیگر چیست؟

تقریباً تمام هزینه‌ی داروها و درمان‌ها را خودم باید بپردازم. بسیاری از بیماران مجبور به مبارزات حقوقی بی‌معنا هستند، مثلاً برای تعیین درجه‌ی ناتوانی یا سطح مراقبتی که باید دریافت کنند. گاهی احساس می‌کنم سیاست‌مداران ترجیح می‌دادند که امثال من همان اول بر اثر کووید می‌مردند، به‌جای اینکه حالا با این بیماری عجیب‌وغریب باعث دردسر شوند. اینکه با وجود همه‌ی این‌ها هنوز احساس خوشبختی و قدردانی می‌کنم، به خاطر حضور دوست و دوستانم است. آن‌ها هنوز کنارم هستند و به معنای واقعی کلمه، مرا زنده نگه داشته‌اند.


«توجه من بیش از هر چیز بر مبارزه با همه‌گیری متمرکز بود»

توماس مرتنس، ۷۵ ساله، ویروس‌شناس از نوی‌اولم، رئیس کمیسیون دائمی واکسیناسیون (Stiko) بود. این کمیسیون، که متشکل از متخصصانی است که به‌صورت داوطلبانه فعالیت می‌کنند، توصیه‌هایی را در مورد اینکه چه کسی و در چه زمانی باید واکسن کرونا دریافت کند، ارائه می‌داد.

برای حدود دو سال، امور روزانه من به این شکل می‌گذشت: با همسرم صبحانه می‌خوردم و سپس تا نیمه‌شب پشت رایانه در اتاق کارم می‌نشستم. مهم‌ترین مسئله برای من این بود که تمام داده‌های منتشرشده درباره‌ی ویروس را از سراسر جهان دنبال کنم. بعد در کمیسیون Stiko با همکارانم و اعضای مؤسسه روبرت کخ (RKI) در جلسات ویدئویی درباره‌ی آن‌ها بحث می‌کردیم. مسئولیت ما در درجه نخست این بود که سود و زیان واکسیناسیون را برای هر فرد بسنجیم. مصلحت جامعه در درجه‌ی دوم قرار داشت. البته همه، از جمله برخی سیاستمداران، این مسئله را درک نمی‌کردند. ما را متهم می‌کردند که در ارائه‌ی توصیه‌ها کند عمل می‌کنیم، اما این ادعا نادرست بود. مثلاً توصیه‌ی مربوط به تزریق دوز سوم واکسن را تنها یک روز پس از آمریکایی‌ها ارائه کردیم.

بعدازظهرها معمولاً با همسرم در جنگل قدم می‌زدم. یک بار مردی از پشت سر فریاد زد: «شما اصلاً می‌توانید صبح‌ها خودتان را در آینه نگاه کنید؟» من فردی مقاوم هستم، اما چنین لحظاتی سنگین و آزاردهنده‌اند. من همیشه فقط آنچه را که مطابق با دانش علمی روز بود بیان می‌کردم. البته نحوه‌ی بیان من همیشه به بهترین شکل ممکن نبود. در یک پادکست طولانی، در پایان از من پرسیدند که آیا در آن لحظه فرزند هفت‌ساله‌ام را واکسینه می‌کردم؟ پاسخ منفی دادم، که پاسخ درستی بود، اما نه از نظر رسانه‌ای. باید حدس می‌زدم که این پاسخ تیتر بسیاری از خبرها خواهد شد. در آن زمان، هنوز هیچ واکسنی مخصوص کودکان در دسترس نبود و داده‌های کافی درباره‌ی ضرورت واکسیناسیون برای آن‌ها وجود نداشت.

آنچه را که قرنطینه با مردم کرد، دست‌کم گرفته بودم؛ با کودکان و نوجوانان، با خانواده‌هایی که در آپارتمان‌های کوچک در طبقات بالای ساختمان‌ها زندگی می‌کردند، با اقتصاد کشور. در آن دوره، من بیش از حد از منظر یک ویروس‌شناس و اپیدمیولوژیست به مسئله نگاه می‌کردم، کسی که فکر و ذکرش فقط بر مبارزه با همه‌گیری تمرکز دارد. من فردی نیستم که دچار وحشت شوم. اما گاهی نگران همه‌گیری بعدی هستم. با سرعتی که جمعیت جهان در حال افزایش است، با نحوه‌ی نگهداری حیوانات و شیوه‌ی سفرهای ما، دیر یا زود یک همه‌گیری دیگر رخ خواهد داد. ما باید از همه‌گیری کرونا درس گرفته باشیم و بدانیم که در چنین شرایطی، کشور نیازمند قوانین یکپارچه و هماهنگ است. اگر دوباره درگیر کشمکش‌های فدرالی و تصمیم‌گیری‌های پراکنده شویم، مهم‌ترین چیز را از دست خواهیم داد: زمان ارزشمند را.


«این موضوع برای مدت‌ها از ذهنم بیرون نمی‌رفت»

کریستیان کاراگیانیدیس، ۵۱ ساله، پزشک ارشد در کلینیک ریه‌ی کلن- مِرهایم بود و در دوران همه‌گیری به‌عنوان سخنگوی ثبت مراقبت‌های ویژه در انجمن بین‌رشته‌ای آلمان برای پزشکی مراقبت‌های ویژه و اورژانس فعالیت می‌کرد. این متخصص بیماری های داخلی، بیماری‌های ریوی و مراقبت‌های ویژه وظیفه‌اش این بود که اعلام کند چه تعداد تخت مراقبت ویژه در آلمان باقی مانده است. این آمار به معیاری برای سنجش تعداد بیماران بدحال تبدیل شده بود.

آن وب‌سایت را با پس‌زمینه‌ی مشکی به یاد دارم که در آن مرتب آمار مبتلایان در چین نمایش داده می‌شد و این که چگونه این ارقام به‌سرعت افزایش می‌یافت. همان ابتدا با خودم گفتم: این اصلاً خوب پیش نخواهد رفت. در یکی از جلسات صبحگاهی در بیمارستان، این ویروس را به‌عنوان یک مشکل مطرح کردم. مدت کوتاهی بعد، اولین بیمارانی که دچار نارسایی شدید ریه شده بودند، به بیمارستان آورده شدند. آن‌ها جوان بودند، بین ۲۰ تا ۶۰ سال داشتند و در حالی که از قبل تحت تنفس مصنوعی بودند، نزد ما می‌آمدند. با عینک‌های محافظ، ماسک، سپرهای صورت و روپوش‌های پلاستیکی بالای سر تخت‌هایشان می‌ایستادیم. شب‌ها اغلب با این نگرانی به خانه می‌رفتم که آیا ممکن است آلوده شده باشم و ویروس را به همسر و سه دخترم منتقل کنم.

ویروس کرونا بسیار سرسخت است. اغلب هفته‌ها طول می‌کشید تا ریه‌ها بهبود پیدا کنند و بیماران دوباره به هوش بیایند؛ مدت‌زمانی بسیار طولانی‌تر از بسیاری از بیماری‌های دیگر. خوشبختانه، برای بسیاری از بیماران، اوضاع خوب پیش رفت. اما یک‌بار هم بیماری را از دست دادیم که همه‌ی کارکنان بیمارستان او را می‌شناختند. این موضوع مدت‌ها از ذهنم بیرون نمی‌رفت. آنچه ما را سرپا نگه داشت، نظم دقیق و ساختاریافته‌ی کار در بخش مراقبت‌های ویژه بود، اما حمایت مردم از بیرون نیز نقش بزرگی داشت. این حمایت را در موج‌های بعدی نیز به‌شدت لازم داشتیم، زیرا کادر درمانی بسیار خسته و فرسوده شده بود.

من در دوران همه‌گیری به اطلاع عموم می‌رساندم که چه تعداد تخت مراقبت ویژه در کشور باقی مانده است. هر بار که وضعیت بحرانی می‌شد، ما در بیمارستان بلافاصله آن را احساس می‌کردیم. روزهایی پیش می‌آمد که ده درخواست دریافت می‌کردیم تا بیمارانی را از دیگر بیمارستان‌ها بپذیریم، اما اغلب تنها می‌توانستیم یک تخت در اختیار بگذاریم.

کشور در سکوت فرو رفته بود، مردم می‌مردند. دوران همه‌گیری، زمان خوشایندی نبود. بااین‌حال، لحظات خوبی را هم تجربه کردم. همبستگی میان کارکنان بیمارستان فوق‌العاده بود، همکاری میان بیمارستان‌ها نیز بسیار بهتر شد. امروز در پزشکی ارتباطات بسیار قوی‌تری داریم و توانایی ما در توسعه‌ی سریع درمان‌ها افزایش یافته است. این تجربه قطعاً در صورت وقوع یک همه‌گیری جدید به ما کمک خواهد کرد. چیزی که مدت‌هاست به تعویق افتاده، این است که سیاستمداران باید شروع کنند به طراحی سناریوها و استراتژی‌هایی برای زمانی که دوباره چنین بحرانی رخ دهد. اگر به اتفاقاتی که هم‌اکنون در آمریکا با آنفولانزای پرندگان در حال وقوع است نگاه کنیم، این اقدام ضروری‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.


«برایم روشن شد که نمی‌خواهم صراحت خود را کنار بگذارم»

هندریک استریک، ۴۷ ساله، مدیر مؤسسه‌ی ویروس‌شناسی در بیمارستان دانشگاهی بن است. در دوران همه‌گیری، او با پیشنهادهایی که محدودیت‌های کمتری بر زندگی عمومی اعمال می‌کردند، بحث‌برانگیز شد. از جمله، او خواستار تمرکز بیشتر سیاست‌های کرونایی بر روی بیماران و سالمندان بود. اکنون او به نمایندگی از حزب CDU در پارلمان جدید آلمان حضور دارد.

همه‌گیری مرا وارد دنیای سیاست کرد. من اغلب در نقطه‌ی بحرانی بحث‌های اجتماعی ایستاده بودم و از مواضعی دفاع می‌کردم که بسیاری از مردم در آن زمان نمی‌خواستند بشنوند. امروز جامعه در مورد برخی موضوعات به توافق رسیده است. مثلاً درباره‌ی مدارس؛ اکنون تقریباً همه موافق‌اند که نباید مدارس برای مدت طولانی تعطیل می‌شدند، زیرا این کار آسیب زیادی به کودکان و خانواده‌ها زد. آن زمان، مقاومت شدیدی در برابر این دیدگاه وجود داشت و هزینه‌ی زیادی از من گرفت.

در دوران بحران، من یک محقق بودم. علم نباید آلوده به سیاست شود. جمله‌ی «علم می‌گوید که...» یکی از پرتکرارترین و درعین‌حال گمراه‌کننده‌ترین جملات در دوران همه‌گیری بود. درحالی‌که مشاوره‌ی علمی یک جامعه‌شناس می‌توانست کاملاً متفاوت از مشاوره‌ی یک ویروس‌شناس باشد و نقطه نظر هر دو هم درست باشد. در علم، دیدگاه‌های مختلف می‌توانند و البته باید در کنار هم وجود داشته باشند. اغلب برایم دشوار بود که ببینم چگونه دیدگاه‌های علمی برای توجیه اقدامات سیاسی مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. برای مثال، زمانی که به‌سادگی محاسباتی انجام می‌دادند تا نشان دهند که ویروس چگونه به شدت تمام گسترش خواهد یافت، درحالی‌که این امر به عوامل متعددی بستگی داشت؛ ازجمله میزان ارتباطات اجتماعی افراد یا شرایط زندگی آن‌ها. همان‌جا بود که تصمیم گرفتم وارد سیاست شوم. من برای اینکه ناگهان در کانون توجه عموم قرار بگیرم، آماده نبودم.

بعضی روزها با خودم می‌گفتم: «دیگر بس است، نمی‌توانم این را ادامه دهم.» اما در همان زمان، دوستانی داشتم که به من گفتند باید ادامه دهم، چون صدای من مهم است. این حرف‌ها به من امید داد. مجبور شدم دائماً یاد بگیرم. گاهی نظراتم را شفاف‌تر بیان می‌کردم، گاهی کمتر. اما در نهایت متوجه شدم که نمی‌خواهم صراحت خود را کنار بگذارم. این ویژگی را حفظ کرده‌ام. ما باید سال‌های گذشته را دقیقاً بررسی کنیم. در هر بحرانی اشتباهاتی رخ می‌دهد و در این بحران نیز از همه طرف اشتباهاتی صورت گرفت. اکنون مهم است که این اشتباهات را مشخص کنیم تا بتوانیم از آن‌ها برای بحران‌های آینده درس بگیریم. در آینده، حتی محکم‌تر از قبل تأکید خواهم کرد که از همان ابتدا، علاوه بر ویروس‌شناسی، باید متخصصانی از علوم اجتماعی، روان‌شناسی و جامعه‌شناسی نیز در تصمیم‌گیری‌ها دخیل باشند. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، حتی در این همه‌گیری هم یک فرصت می‌بینم: اینکه در آینده بتوانیم با هم آزادانه‌تر بحث کنیم.»


«تصور نمی‌کردم تا این اندازه مورد انتقاد قرار بگیرم»

لایف اریک زاندر، ۴۷ ساله، مدیر بخش بیماری‌های عفونی و مراقبت‌های ویژه در بیمارستان شریته برلین است. در یک آخر هفته در مارس ۲۰۲۱، این متخصص واکسن و بیماری‌های ریوی توییتی منتشر کرد که هنوز هم به آن فکر می‌کند.

وقتی همه‌گیری آغاز شد، من پزشک ارشد در بخش بیماری‌های عفونی بودم. در طول روز از بیماران مراقبت می‌کردم و در عین حال، همکارانم و من چندین مطالعه‌ی علمی درباره‌ی این بیماری ویروسی جدید را آماده می‌کردیم. برای این کار درخواست‌های تأمین مالی می‌نوشتیم و دائماً با دانشمندان سراسر جهان در ارتباط بودیم. اغلب کار آن‌قدر طول می‌کشید که دیگر ارزش نداشت به خانه بروم. در چنین مواقعی، برای همسرم یک پیام کوتاه می‌فرستادم، تشک بادی آبی‌رنگم را در دفترم باد می‌کردم و درون کیسه‌خواب کنار میزم می‌خوابیدم. من همیشه با بیمارانم صادقانه و صریح صحبت می‌کنم. همین صداقت را در انتقال دانش خود درباره‌ی ویروس و واکسن‌ها نیز حفظ کردم. در مارس ۲۰۲۱، موارد نادری از ترومبوز سینوسی و وریدی مغزی پس از تزریق واکسن آسترازنکا مشاهده شد. این عارضه بیشتر زنان جوان را تحت تأثیر قرار می‌داد. ابتدا واکسیناسیون با این واکسن به‌طور موقت متوقف شد، اما سپس دوباره ادامه یافت. این موضوع بسیاری از مردم را نگران کرد. با افزایش گزارش‌ها درباره‌ی این عارضه‌ی نادر، در یک آخر هفته، با چندین همکار در سراسر آلمان تماس گرفتم و از آن‌ها درباره‌ی موارد ترومبوز مغزی و سینوسی در بیمارستان‌هایشان پرسیدم. در آن لحظه برایم روشن شد که باید واکسیناسیون در گروه‌های سنی جوان‌تر متوقف شود.

در خانه، روی کاناپه، یک توییت نوشتم: «۱۶ مورد ترومبوز سینوسی در ۲.۳ میلیون دوز واکسن آسترازنکا، عدد زیادی است.» این توییت خیلی زود دست‌به‌دست شد و چند ساعت بعد در رسانه‌ها اعلام گردید. برای من، نحوه‌ی برخورد با واکسن آسترازنکا نشان داد که ما دانشمندان و مقامات نظارتی تا چه اندازه دقیق کار می‌کنیم. کمیسیون دائمی واکسیناسیون نیز به‌سرعت توصیه‌های خود را تغییر داد. با این حال، ما اعتماد برخی افراد را از دست دادیم. در ادامه‌ی کارزار واکسیناسیون، ارائه‌ی اطلاعات بی‌طرفانه روزبه‌روز سخت‌تر شد. برخی مرا متهم کردند که از صنعت داروسازی پول دریافت می‌کنم، در حالی که من در تمام این مدت هیچ مبلغی از شرکت‌های تولیدکننده‌ی واکسن نپذیرفتم. تصور نمی‌کردم که به‌عنوان یک دانشمند، در میانه‌ی یک همه‌گیری، این‌قدر مورد انتقاد قرار بگیرم. وقتی به این فکر می‌کنم که ممکن است دوباره همه‌گیری رخ دهد، چیزی که بیش از همه مرا نگران می‌کند این است که حتی با وجود ارائه‌ی حقایق علمی، ممکن است دیگر نتوانم برخی از مردم را قانع کنم.


«تهدید واقعی بود. من آنجا بودم»

ساندرا سیزک، ۴۷ ساله، مدیر مؤسسه‌ی ویروس‌شناسی پزشکی در بیمارستان دانشگاهی فرانکفورت ام ماین است. از سپتامبر ۲۰۲۰، او به‌طور متناوب با ویروس‌شناس کریستیان دروستن در پادکست پرمخاطب «به‌روزرسانی کروناویروس» از شبکه‌ی NDR همکاری می‌کرد.

هنوز روز ۳۱ ژانویه ۲۰۲۰ را به‌خوبی به یاد دارم. به ما اطلاع داده شد که روز بعد، یک پرواز تخلیه از ووهان، با ۱۲۶ مسافر، در فرانکفورت فرود خواهد آمد. در کمترین زمان ممکن، اداره‌ی بهداشت با کمک ما یک مرکز تست در فرودگاه ایجاد کرد. در یک سالن ورزشی، اتاقک‌هایی برپا شد و تخت‌هایی برای استراحت مسافران آماده گردید. وظیفه‌ی ما این بود که از مسافران مصاحبه و معاینه بگیریم: دمای بدنشان را اندازه‌گیری کنیم، ریه‌هایشان را با گوشی معاینه کنیم و از حلق آن‌ها نمونه‌گیری کنیم. لباس‌های محافظ، دستکش‌های یک‌بارمصرف، عینک‌های مخصوص شنا و ماسک‌های FFP3 به تن داشتیم. هنوز کسی دقیقاً نمی‌دانست که بهترین راه محافظت در برابر ویروس چیست.

صبح روز بعد، حوالی ساعت پنج، مرا از خواب بیدار کردند. یکی از همکاران آزمایشگاهی تماس تلفنی گرفته بود. دو نفر که روز قبل بدون علائم بودند، اکنون تست حلقی مثبت داشتند. بلافاصله آن‌ها را قرنطینه کردیم. برای من، این یک لحظه‌ی تعیین‌کننده بود: انسان‌ها می‌توانند به این ویروس آلوده شوند و احتمالاً آن را منتقل کنند، بدون اینکه هیچ نشانه‌ای از بیماری داشته باشند. درست در همان زمان برای ما آنچه اکثر مردم هفته‌ها بعد به آن پی بردند روشن شد: این بیماری مسری دیگر قابل مهار نیست.

به‌عنوان یک ویروس‌شناس، ناگهان در کانون توجه عمومی قرار گرفتم. ما بررسی کردیم که چگونه می‌توان کودکان در مهدکودک‌ها و معلمان در مدارس را با حداقل تلاش تست کرد تا شیوع بیماری را در این محیط‌ها در اسرع وقت شناسایی کنیم. بسیاری از رسانه‌ها یافته‌های ما را پوشش دادند. حتی یک‌بار آنگلا مرکل نیز از ما نقل قول کرد. انتظار داشتم که مخالفان اقدامات مربوط به همه‌گیری به من حمله کنند، اما ابعاد این حملات برایم شگفت‌آور بود. تقریباً هر روز ایمیل‌هایی پر از نفرت دریافت می‌کردم. مأموران جنایی برایم توضیح می‌دادند که کدام تهدیدها را می‌توان نادیده گرفت و کدام‌ها واقعاً خطرناک هستند. یک‌بار، کسی سعی کرد از طریق یک اداره‌ی دولتی به آدرس شخصی من دست پیدا کند. این دیگر برایم اصلاً خنده‌دار نبود.

از آن زمان، با احتیاط بیشتری عمل می‌کنم. چیزهایی را که قبلاً ممکن بود سریع توییت کنم، دیگر به همان شکل سابق بیان نمی‌کنم. این موضوع مرا ناراحت می‌کند، زیرا دقیقاً هدف این افراد همین است: اینکه ما سکوت کنیم. هرچه زمان بیشتری از دوران کرونا می‌گذرد، مردم ارتباط خود را با آن دوره از دست می‌دهند. آن‌ها در اینترنت می‌خوانند که این ویروس چندان خطرناک نبوده و اقدامات انجام‌شده افراطی بوده‌اند. تنها چیزی که می‌توانم بگویم این است: من این ویروس را خودم در کشت سلولی بررسی کرده‌ام، بیماران بدحال را در بیمارستان دیده‌ام. تهدید واقعی بود. من آنجا بودم.



بحران آب در ایران؛ تهدیدی برای ثبات نظام اسلامی
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 20:24

بحران آب در ایران؛ تهدیدی برای ثبات نظام اسلامی


* دکتر شارونا مازالیان لوی، کارشناس مسائل ایران، می‌گوید قطعی‌های طولانی‌مدت آب، مخازن خالی و نابودی محصولات کشاورزی می‌تواند زمینه‌ساز ناآرامی‌های اجتماعی شود.

«ایران در حال خشک شدن است.» این هشدار را دکتر شارونا مازالیان لوی از مرکز مطالعات ایران در دانشگاه تل‌آویو مطرح کرده و تصویری نگران‌کننده از یکی از مهم‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی پیش روی جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد.

مازالیان لوی تأکید کرد: «ایران با بحرانی بی‌سابقه در حوزه‌ی آب مواجه است که ثبات کشور را تهدید می‌کند.» او توضیح داد که عوامل متعددی در شکل‌گیری این بحران نقش داشته‌اند و چندین استان مهم کشور به نقطه‌ای رسیده‌اند که می‌توان آن را «نقطه‌ی اوج بحران» دانست.

بر اساس گفته‌های مازالیان لوی، وزارت نیروی ایران هفته‌ی گذشته اعلام کرد که استان‌های تهران، اصفهان، خراسان رضوی و یزد با بحران شدید آب روبه‌رو هستند. او وضعیت نگران‌کننده‌ی سد کرج را که منبع تأمین آب میلیون‌ها نفر در تهران و مناطق اطراف آن است، برجسته کرد.

او گفت: «ظرفیت سد کرج اکنون تنها ۶ درصد است.» وی با اشاره به گزارش‌های خبرگزاری تسنیم افزود: «۹۴ درصد از حجم مخزن این سد خالی است.» او هشدار داد که این وضعیت فقط یک مسئله‌ی زیست‌محیطی نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان یک عامل تحریک‌کننده‌ی ناآرامی‌های اجتماعی و بی‌نظمی عمل کند و در نهایت ثبات ملی را تهدید نماید.

مازالیان لوی دو عامل اصلی این بحران را «مدیریت ضعیف در بخش آب» و همچنین رشد جمعیتی بیش از ۲۵۰ درصد در عرض ۵۰ سال دانست. او توضیح داد: «این مسئله شامل برداشت بیش از حد از منابع طبیعی آب و سفره‌های زیرزمینی تا حد تخلیه‌ی کامل آن‌ها می‌شود.» 

با این حال، مازالیان لوی ریشه‌های این بحران را به گذشته‌ای دورتر نسبت داد. به گفته‌ی او، پس از انقلاب ۱۳۵۷، ایران در انزوای بین‌المللی قرار گرفت و مجبور شد یک نظام اقتصادی خودکفا ایجاد کند. رهبران مذهبی، از جمله رهبر وقت، روح‌الله خمینی، مردم را به کشاورزی و زراعت به‌عنوان شیوه‌ی زندگی ترغیب کردند و این سیاست را با استناد به متون مربوط به پیامبر اسلام توجیه نمودند.

او توضیح داد: «این سیاست کشاورزی، میزان مصرف آب را به‌شدت افزایش داد، آن هم در شرایطی که کشور همچنان به سیستم‌های آبیاری قدیمی و ناکارآمد متکی بود.» هم‌زمان، ایران با رشد جمعیتی عظیمی روبه‌رو شد و جمعیت آن از حدود ۳۷ میلیون نفر در آستانه‌ی انقلاب به حدود ۹۰ میلیون نفر در حال حاضر رسید.»

مازالیان لوی همچنین اشاره کرد که ورود میلیون‌ها مهاجر افغانِ فاقد مدارک قانونی، فشار بیشتری بر منابع آبی وارد کرده و موجب افزایش تصاعدی تقاضای آب شده است. مهاجرت به شهرها نیز این بحران را تشدید کرده، به‌ویژه با انتقال ساکنان مناطق روستایی به شهرهای بزرگی مانند تهران، مشهد و کرج که فشار مضاعفی بر منابع آبی شهری وارد کرده است.

او توضیح داد: «مهم‌ترین رود افغانستان، یعنی هیرمند، به ایران می‌ریزد.»

مازالیان لوی با اشاره به توافق‌نامه‌ی سال ۱۹۷۳ (۱۳۵۱) میان ایران و افغانستان گفت: «بر اساس این توافق، افغان‌ها متعهد شدند سالانه حدود ۸۲۰ میلیون متر مکعب آب را به ایران منتقل کنند (با امکان کاهش این میزان در صورت کم‌آبی). با این حال، اخیراً دولت افغانستان این توافق را نقض کرده و جریان آب ورودی به جمهوری اسلامی را مسدود کرده است. این اقدام، روابط پرتنش میان همسایگان شیعه و سنی را بیش از پیش وخیم‌تر کرده است.» 

ناآرامی‌های اجتماعی و افزایش نارضایتی‌ها

پیامدهای این تحولات در سراسر جامعه‌ی ایران احساس می‌شود. مازالیان لوی وضعیت وخیمی را توصیف کرد که در آن، مقامات به‌طور عمدی خطوط انتقال آب را قطع می‌کنند، آن هم برای مدت‌های طولانی و بدون اطلاع قبلی.

او با اشاره به شواهد تصویری از شهر اهواز گفت: «مردم با آب کدر و حتی گل‌آلود از شیرهای آب مواجه می‌شوند.» او افزود: «تانکرهای آبرسانی در سراسر کشور به کار گرفته شده‌اند، تیم‌های پزشکی بدون آب مجبور به آماده‌سازی برای جراحی می‌شوند، و فعالیت‌های روزمره‌ی خانوارها بدون هیچ‌گونه هشدار قبلی مختل می‌شود.» 

مازالیان لوی به نمونه‌ای از یک گزارش خبری اشاره کرد که در آن، یک شهروند ناراضی در شهر پردیسِ استان تهران شکایت داشت که آب فقط دو ساعت در روز در دسترس است.

بخش کشاورزی به‌شدت آسیب دیده است. کشاورزان ناچار شده‌اند محصولات پرمصرفی مانند گندم و برنج را کنار بگذارند و به کشت محصولاتی روی آورند که با شرایط خشکسالی سازگارترند. بسیاری از آن‌ها به‌طور کلی کشاورزی را رها کرده و برای یافتن مشاغل جایگزین به شهرها مهاجرت کرده‌اند.

مازالیان لوی هشدار داد: «تنوع محصولات زراعی کاهش یافته و امنیت غذایی کشور در معرض تهدید قرار گرفته است.» او تأکید کرد که کمبود واقعی در زمینه‌ی میوه‌ها، سبزیجات، حبوبات، غلات و روغن‌ها به وجود آمده است که این امر موجب افزایش قیمت مواد غذایی و وابستگی بیشتر به واردات شده است.

این وابستگی در شرایط تورم افسارگسیخته‌ای که ایران در سال‌های اخیر تجربه کرده، به‌ویژه مشکل‌ساز شده است. تورم شدید، قیمت مواد غذایی وارداتی را بی‌ثبات و برای بسیاری از ایرانیان غیرقابل‌تحمل کرده است.

تأثیر مستقیم بحران آب بر طبیعت

یکی دیگر از قربانیان مستقیم بحران آب در ایران، خود طبیعت است؛ نمونه‌ی بارز آن دریاچه‌ی ارومیه است، دریاچه‌ای شور که در شمال غرب ایران، بین استان‌های آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی واقع شده است.

مازالیان لوی توضیح داد که در گذشته، این دریاچه یکی از بزرگ‌ترین دریاچه‌های نمکی جهان و بزرگ‌ترین دریاچه‌ی خاورمیانه با مساحتی حدود ۵۷۰۰ کیلومتر مربع بوده است. با این حال، طبق برآوردها، مساحت آن اکنون به کمتر از ۱۰۰۰ کیلومتر مربع کاهش یافته است.

او گفت: «در چند دهه‌ی اخیر، دریاچه‌ی ارومیه با خشکی قابل‌توجهی مواجه شده که منجر به کاهش چشمگیر اندازه‌ی آن شده است.» 

مازالیان لوی عوامل مختلفی را در این روند دخیل دانست:

«نخست، در کشور سدهای متعددی روی رودها و جویبارهایی که به این دریاچه می‌ریزند، احداث شده است تا نیازهای بخش کشاورزی، آبیاری و صنایع منطقه تأمین شود. این انحراف منابع آبی، میزان ورودی آب به دریاچه را کاهش داده است.»

او افزود: «دوم، تغییرات اقلیمی و کاهش بارندگی نیز میزان آبی را که به دریاچه می‌رسد، کم کرده است. سوم، برداشت بیش‌ازحد از منابع آب زیرزمینی و استخراج نمک از این منطقه برای تولید نمک صنعتی و مواد غذایی نیز بر سطح آب تأثیر گذاشته است.»

مازالیان لوی گفت که خشک شدن دریاچه‌ی ارومیه به اکوسیستم منطقه نیز آسیب زده است.

او توضیح داد: «این دریاچه زیستگاهی مهم و مرکزی برای طیف وسیعی از جانوران بود، از جمله کَل و بُز ایرانی، گوسفند وحشی، ماهی‌هایی با تحمل ویژه در برابر شوری آب، و پرندگانی مانند پلیکان، اردک، فلامینگو و غیره.» وی افزود: «برخی از گونه‌های منحصر‌به‌فرد منقرض شده یا از چشم‌انداز منطقه ناپدید شده‌اند و تنوع جانوری به‌شدت کاهش یافته است.»

اما این تنها آسیب واردشده نبود؛ ساکنان منطقه نیز تحت تأثیر قرار گرفته‌اند. کاهش سطح آب باعث بروز پدیده‌های جدیدی شده که زندگی آن‌ها را دشوار کرده است، از جمله طوفان‌های نمکی و گرد و غبار که بیماری‌های تنفسی و سوزش چشم را به همراه داشته‌اند.

مازالیان لوی خاطرنشان کرد: «صنعت گردشگری محلی و ماهیگیری نیز آسیب دیده است. طی یک دهه‌ی گذشته، دولت ایران وعده‌ی احیای این دریاچه را داده، اما این چالشی بسیار پیچیده است. برخی سدها باز شده‌اند تا جریان طبیعی آب به دریاچه بازگردد، اما به نظر نمی‌رسد که این اقدامات برای تغییر وضعیت کافی باشد.»

در نهایت، مازالیان لوی تأکید کرد که آب – بنیادی‌ترین منبع حیات – به عاملی حیاتی تبدیل شده است که می‌تواند سرنوشت ثبات و تاب‌آوری ایران را تعیین کند. او افزود که درخواست‌های دولت برای صرفه‌جویی در مصرف آب تأثیر چندانی نداشته است، چراکه در جامعه‌ای که بحران روزبه‌روز شدیدتر می‌شود، به گفته‌ی او، «هر کس به فکر خودش است.»

نوشته‌ی اوهاد مرلین
روزنامه‌ی جروزالم پست



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 18:46




ترامپ: اگر ایران توافق نکند، بمباران خواهد شد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 17:39

ترامپ: اگر ایران توافق نکند، بمباران خواهد شد


رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، روز یکشنبه ایران را در صورت عدم توافق با واشنگتن درباره برنامه هسته‌ای، با بمباران و تعرفه‌های ثانویه تهدید کرد.

این اولین اظهارات ترامپ پس از رد مذاکرات مستقیم توسط ایران در هفته گذشته بود. او در گفت‌وگو با ان‌بی‌سی نیوز عنوان کرد که مقامات آمریکایی و ایرانی در حال گفت‌وگو هستند، اما جزئیاتی ارائه نداد.

به گزارش رویترز، ترامپ در یک مصاحبه تلفنی گفت: «اگر توافق نکنند، بمباران خواهند شد. بمبارانی که تاکنون نظیرش را ندیده‌اند.»

او افزود: «اگر به توافق نرسند، ممکن است مانند چهار سال پیش، تعرفه‌های ثانویه علیه آنها اعمال کنم.»

ایران روز پنجشنبه، ۲۰ مارس، از طریق عمان به نامه ترامپ که خواستار توافق هسته‌ای جدید بود، پاسخ داد و تأکید کرد که تحت فشار حداکثری و تهدیدهای نظامی آمریکا، سیاستش عدم مذاکره مستقیم با این کشور است.

مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور روز یکشنبه این موضع را تکرار کرد و گفت: «مذاکره مستقیم (با آمریکا) رد شده، اما ایران همواره در مذاکرات غیرمستقیم مشارکت داشته و حتی الآن هم رهبر معظم انقلاب تأکید کرده‌اند که مذاکرات غیرمستقیم می‌توانند ادامه یابند.»

ترامپ در مصاحبه با ان‌بی‌سی، علاوه بر ایران، روسیه را نیز به اعمال تعرفه‌های ثانویه علیه این کشور تهدید کرد. او هفته گذشته دستوری اجرایی امضا کرد که خریداران نفت ونزوئلا را نیز مشمول این تعرفه‌ها می‌کند، اما جزئیات بیشتری ارائه نداد.

ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود (۲۰۱۷-۲۰۲۱)، آمریکا را از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ ایران با قدرت‌های جهانی خارج کرد. این توافق محدودیت‌های شدیدی بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران در ازای لغو تحریم‌ها اعمال می‌کرد. ترامپ همچنین تحریم‌های گسترده آمریکا را بازگرداند. از آن زمان، ایران با افزایش غنی‌سازی اورانیوم، فراتر از محدودیت‌های توافق عمل کرده است.

تهران تاکنون هشدار ترامپ مبنی بر «توافق یا مواجهه با پیامدهای نظامی» را رد کرده است.

قدرت‌های غربی ایران را متهم می‌کنند که با غنی‌سازی اورانیوم به سطح بالایی از خلوص، در پی دستیابی پنهانی به توانایی ساخت سلاح هسته‌ای است. ایران تأکید دارد که برنامه هسته‌ای‌اش کاملاً برای مقاصد انرژی صلح‌آمیز است.

عصبانیت شدید از پوتین

ترامپ در گفت‌وگو با ان‌بی‌سی هم‌چنین به آخرین اظهارات پوتین در باره اوکراین اشاره کرد و گفت که وقتی پوتین، اعتبار رهبری ولادیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین را مورد انتقاد قرار داد، او “بسیار عصبانی” و “خشمگین” شده است و افزود که این اظهارات “در مسیر درستی پیش نمی‌روند.” 

خبرگزاری فرانسه گزارش داد که پوتین روز جمعه خواستار تشکیل یک دولت انتقالی در اوکراین شد که در عمل به معنای کنار گذاشتن زلنسکی از قدرت است. 

ترامپ گفت: «اگر من و روسیه نتوانیم توافقی برای توقف خونریزی در اوکراین به دست آوریم، و اگر فکر کنم که تقصیر روسیه بوده است — که ممکن است این‌طور نباشد — اما اگر فکر کنم تقصیر روسیه بوده، تعرفه‌های ثانویه بر نفت، بر تمام نفتی که از روسیه خارج می‌شود، وضع خواهم کرد.» 

او افزود: «این به این معناست که اگر از روسیه نفت بخرید، نمی‌توانید در ایالات متحده تجارت کنید. تعرفه‌ای ۲۵ درصدی بر تمام نفت و تعرفه‌ای ۲۵ تا ۵۰ درصدی بر همه نفت اعمال خواهد شد.» 

جو بایدن، رئیس‌جمهور سابق، مدت کوتاهی پس از تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲، واردات نفت روسیه را ممنوع کرد. از آن زمان، میزان نفت وارداتی از روسیه به ایالات متحده به شدت کاهش یافته و طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، در سال ۲۰۲۳ تنها ۱۰,۰۰۰ بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از روسیه به آمریکا وارد شده است. 

ترامپ همچنین تعرفه‌های ثانویه‌ای را برای ونزوئلا اعلام کرد و در پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت که این تعرفه‌ها بر کشورهایی که نفت و گاز از ونزوئلا خریداری می‌کنند، اعمال خواهد شد.

بر اساس تحلیل «مرکز تحقیقات انرژی و هوای پاک»، چین، ترکیه، برزیل و هند از جمله بزرگ‌ترین واردکنندگان فرآورده‌های نفتی روسیه هستند. اگر ترامپ از همان تعریف تعرفه‌های ثانویه که برای ونزوئلا استفاده کرد، بهره ببرد، این کشورها ممکن است جزو کشورهایی باشند که تحت تأثیر این تعرفه‌ها قرار گیرند. 

ترامپ در جریان کارزار انتخاباتی خود، پایان دادن به جنگ در اوکراین را یکی از وعده‌های اصلی سیاست خارجی خود اعلام کرده بود که منجر به دیدارهایی بین مقامات آمریکایی، اوکراینی و روسی در چند ماه اول دور دوم ریاست‌جمهوری او شد. هفته گذشته، روسیه و اوکراین بر سر یک آتش‌بس جزئی و محدود به توافق رسیدند که امکان ناوبری امن در دریای سیاه و توقف حملات به تأسیسات انرژی یکدیگر را فراهم می‌کند. اما این توافق بعدا از سوی روسیه مشروط به کاهش تحریم‌های آن کشور شد و عملا معلق ماند.

ترامپ گفت: «تعرفه‌ای ۲۵ درصدی بر نفت و سایر محصولاتی که در ایالات متحده فروخته می‌شوند، به عنوان تعرفه‌های ثانویه اعمال خواهد شد.» او خاطرنشان کرد که بدون توافق آتش‌بس، تعرفه‌ها علیه روسیه ظرف یک ماه اعمال می‌شود. ترامپ گفت که پوتین می‌داند او عصبانی است، اما افزود که “رابطه بسیار خوبی با او دارد” و “خشم به سرعت فروکش می‌کند ... اگر او کار درست را انجام دهد.” 

ترامپ اعلام کرد که او و پوتین قرار است این هفته دوباره با یکدیگر صحبت کنند. 



افسانه‌ انقلاب سفید-۳
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 14:13

افسانه‌ انقلاب سفید-۳


بخش سوم

اغلب وقتی که دیپلمات‌های آمریکایی شاه را به مدرنیزه کردن ایران با سرعتی بیشتر از آن حرکت آهسته و محتاطانه‌ای که در پیش گرفته بود ترغیب می‌کردند، بی‌تاب می‌شد. ظاهراً او به یکی از دیپلمات‌های آمریکایی گفته بود:«می‌توانم برای شما یک انقلاب راه بیندازم، اما از نتیجه‌ی آن خوشتان نخواهد آمد.»

ادامه مقاله از شماره قبل:

در این میان، شاید چشمگیرترین رخداد آن روز زمانی اتفاق افتاد که سرهنگ اسفندیاری برای مصاحبه با وزیر در فاصله‌ای از استراحت چای حاضر شد... به نظر می‌رسد که جناب سرهنگ که شهرت خوبی نداشت از میان مردم برخاسته بود. او اکنون مالک ۲۰ روستا بود که ۱۵ تای آن را به تازگی به فرزندان و بستگان خود فروخته یا اهدا کرده بود. او چهار روستای باقی‌مانده را برای توزیع پیشنهاد کرده و یکی از آنها که ۱۰ هزار نفر جمعیت داشت را برای خود نگه داشته بود. او اشاره کرد که در انجام این کار، کاملاً در چارچوب قوانین عمل می‌کند. دکتر ارسنجانی بسیار خشمگین شد و قسم خورد که او را از مالکیت این روستا محروم کند زیرا از نظر او ناعادلانه بود که او همچنان کنترل چنین تعداد زیادی از مردم را در دست داشته باشد. برای اطمینان بیشتر، او افزود که مدال‌های سرهنگ را از او خواهد گرفت، و سپس اسفندیاری پاسخ داد که هر وقت خواست می‌تواند مدال‌ها را از او بگیرد... (۲۶)

ارسنجانی نیز مانند شاه ایل های ایران را خوار می شمرد و در این خصوص آنها را با تاریخ اروپا مقایسه می کرد: «... او ابقای عشیره ها در زندگی کوچ‌نشینی را “بازمانده‌ای از دوران تاریک” خواند. او گفت که وقت آن رسیده است که آنها “این عادت قرون وسطایی مهاجرت و زندگی در چادرها” را پایان دهند، عادتی که جز فرصت دادن به بیگانگان برای عکاسی از آنها هیچ فایده‌ای ندارد. او پیش‌بینی می‌کرد که ایل ها در مناطق کشاورزی اسکان یابند تا بتوانند به کشاورزی مشغول شوند...».  (۲۷) با این حال، وزیر مطمئن بود که توسعه کشاورزی دائمی در یک منطقه راه علاج ایران است، و اگرچه در تضاد کامل با شاه به صنعتی‌سازی تمایلی نشان نمی داد، اما همانند او، به توانایی‌های دهقان ایرانی ایمان داشت و به طور فعال مفهومی از دهقان آزاد ایرانی را ترویج می‌کرد. دهقان ایرانی، که گرچه کاملاً بی‌سواد بود، می‌توانست حماسه پهلوانی ملی (شاهنامه) خود را از حفظ روایت کند، سرشار از منابع هوش و شخصیت بود که قرن‌ها دست‌نخورده باقی مانده بودند. لامپ برقی در آنجا وجود داشت و تنها به آزادی سازی یک نظم اجتماعی عادلانه نیاز بود تا ارتباطات و اتصالات لازم را فرام نموده و در نهایت جریان برق را برای روشن کردن آنها آماده کند. هر جنبه‌ای از زندگی و ابتکار ایرانی از روستا شروع می‌شد. تنها سرچشمه واقعی برای احیای بالقوه ایران، دهقان ایرانی بود. (۲۸)

مالکان زمین و علما سه دلیل برای مخالفت با اصلاحات ارضی داشتند: اول اینکه آنها مفهوم فئودال بودن خود را رد می‌کردند؛ دوم، آنها این ادعا را که اصلاحات ارضی عملی مبتنی بر پیشرفت و ترقی است را نمی پذیرفتند و به جای آن استدلال می‌کردند که این اصلاحات باعث بی‌ثباتی اجتماعی و اقتصادی خواهد شد؛ و سوم، و احتمالاً مهم‌ترین دلیل، این بود که آنها استدلال می‌کردند که اصلاحات به طریقی که توسط امینی و بعداً شاه اجرا شد، غیرقانونی بوده است زیرا هم با قوانین اسلامی مغایر بود و هم در غیاب یک مجلس حاضر اجرا شده بود و بنابراین با قانون اساسی مغایرت داشت. (۲۹)

مالکان زمین به ویژه از این که آنها را به عنوان «فئودال های» استثمارگر توصیف کنند به شدت عصبانی بودند و استدلال می‌کردند که ارزیابی جایگاه مثبت دهقان ایرانی نادرست است. آنها به طور جدی‌تر، استدلال می‌کردند که چنین تغییر بنیادین و ریشه ای در الگوهای اجتماعی- اقتصادی زندگی، تنها به زیان کشاورزی خواهد بود و موجب مهاجرت دهقانان به شهرها خواهد شد. در ابتدا، مالکان زمین قادر بودند نظرات خود را در مطبوعات بیان کنند. ابراهیم مهدوی در روزنامه ندای سپهر نوشت که: «اگر این نوع مالکیت ریشه فئودالی می داشت، مدت ها پیش  از این و از زمان تصویب قانون اساسی و قانون روابط میان روستاها و شهرها از بین رفته بود ... با توجه به دلایلی که ذکر شد، فئودالیسم به شکلی که در کشورهای آسیایی و غربی وجود داشت، هرگز در ایران وجود نداشته و نمی‌تواند با مالکیت زمین در ایران منطبق باشد». (۳۰) امینی، که خود از یک خانواده زمین دار بود، به انتقادات مالکان حساس بود و تلاش کرد تا لحن سخنوری های ارسنجانی را ملایم تر کند. او در ملاقات با مالکان، که خود را در یک انجمن سازماندهی کرده بودند، استدلال می کرد که هدف اصلی اصلاحات ارضی افزایش بهره‌وری کشاورزی است؛ او هر گونه تصوری از جنگ طبقاتی را کم‌رنگ کرد، اما گفت که در برخی موارد روابط میان مالک و دهقان به الگوی سنتی از فئودالییسم غربی بسیارشباهت دارد. (۳۱) بیشتر مالکان از اطمینان‌بخشی‌های امینی تحت تأثیر قرار نگرفتند، و اگرچه از بیان اعتراضات خود به طور عمومی منع گردیدند، اما در خفا نسبت به اصلاحات به شدت معترض بودند. اگرچه برخی از مالکان اصلاحات ارضی را پذیرفته بودند، اما نسبت به اهداف سیاسی آن دیدگاه انتقادآمیزی داشتند. (۳۲) یکی از مالکان به نام ملک منصور، که مخالف سرسخت اصلاحات بود، کل فرآیند اصلاحات ارضی را چیزی جز یک تمرین روابط عمومی نمی‌دانست.

در یک مورد، پس از یک نمایش کاملاً ساختگی از فعالیت‌های یک جامعه تعاونی روستایی توسط وزیر کشاورزی، اعلیحضرت از یک دهقان که به او اسناد مالکیت اهدا می‌کرد، پرسید که آیا این تعاونی برای او مفید بوده است و دهقان پاسخ داد: «تعاونی؟ کدام تعاونی؟» در موردی دیگر، شاه از یک دهقان که قرار بود اسناد مالکیت زمین ۱۲ هکتاری به او داده شود، پرسید که درآمد سالانه‌اش چقدر است. دهقان پاسخ داد: «۳۰,۰۰۰ تومان.» اعلیحضرت درخواست کرد که سؤال او به ترکی ترجمه شود و دوباره به زبان ترکی پرسیده شد. دهقان اعتراض کرد که خیلی خوب فارسی می‌فهمد و توضیح داد که در واقع ۱۰۰ هکتار زمین کشاورزی دارد و درآمدش واقعاً ۳۰,۰۰۰ تومان است. در حالی که دهقان سومی اسناد مالکیت خود را از دستان همایونی دریافت می‌کرد، همه حاضران می‌دانستند که خانه او توسط فضل‌الله بیگ، خان شاهسوان، که مالک بزرگ در آن منطقه بود، به آتش کشده شده است...

در واقع، به گفته پرنس ملک منصور، دهقانان تمایلی به دریافت اسناد مالکیت نداشتند، زیرا می‌دانستند که با پذیرش آن‌ قباله ها آنها دیگر نمی‌توانند به کمک‌های ضروری فضل‌الله بیگ در زمان‌های سخت تکیه کنند و با این کار، دشمنی بی‌پایان او را به جان خریده‌اند. آقای ملک منصور اظهار داشت که اشتباه اصلاحات ارضی و بسیاری دیگر از پروژه‌های دولتی این بود که این‌ها تلاش‌ها علی رغم میل باطنی طراحان آنها برای کمک به مردم بسیار بد طراحی شده بوده است. اما از نظر اجتماعی و اقتصادی، تلاش برای کار کردن برای مردم، به جای همکاری با خود مردم، کاملاً بی‌فایده بود. در هر صورت، به نظر او، وزارت کشاورزی کاملاً از انجام وظیفه خود ناتوان و فاقد صلاحیت لازم بود؛ اگر امروز درهای وزارت کشاورزی بسته شود، دو سال طول می‌کشد تا کشاورزان از آن مطلع شوند. (۳۳)

برخی دیگر از اربابان، ایده‌ای که شاه، ارسنجانی و بعضی دیگر آن را مطرح کرده بودند مبنی بر آن که کشاورزان ایرانی می‌توانند به «دهقانانی وطن‌پرست» تبدیل شوند، به تمسخر می گرفتند. به گفته‌ی سلطان‌علی سلطانی: «... رژیم انتظار داشت که توزیع زمین موجب شکل‌گیری ملتی از وطن‌پرستان بشود که اکنون در کشور صاحب منافعی شده اند و از این رو آماده برای دفاع در برابر شوروی‌ها باشند. آنها منتظر بودند تا دم شتر به زمین برسد (به معنی اتفاقی که بسیار به ندرت روی می دهد). اما در عوض، آنها در حال ترویج بی‌اعتمادی، بی‌نظمی و کمونیسم بودند...». (۳۴) برخی دیگر، با وجود شک و تردیدشان نسبت به ایالات متحده، خشم خود را متوجه ارسنجانی کردند که شور و شوقش برای اصلاحات اراضی و آن هم به هر قیمتی، موجب نگرانی‌ها شده بود. (۳۵) دیپلمات بریتانیایی، میکینسون، از گفتگویی با یوسف اکبر نقل می‌کند: ... او گفت که اگر بخواهیم صادقانه بگوییم، به نظر او ارسنجانی در حال ‘دیوانه شدن’ است. او گفت که شب قبل، ارسنجانی دعوت‌نامه‌ای دریافت کرده بود که آن را علناً پذیرفته بود تا در یک نمایش فیلم به زبان فارسی درباره اصلاحات اراضی در مکزیک، به نام «زنده باد زاپاتا»، شرکت کند. قرار بود ارسنجانی سخنرانی کند، اما ظاهراً از انجام چنین حماقت سیاسی‌ای منصرف شده بود. به گفته‌ی یوسف، انجام چنین کاری به معنای تحریک عمومی کشاورزان به شورش ‌بود... (۳۶)

واکنش تند به اصلاحات، تنش‌های ذاتی چنین فرآیند سنگین و حادی را نشان داد، آن هم چنانچه قرار بود که این اصلاحات به‌سرعت و بدون هماهنگی که آشکارا از آن خبری نبود اجرا شود. با این حال، لفاظی های کلامی و به‌ویژه تأکید بر واژه «فئودالیسم»، نشان‌دهنده‌ی جدایی فزاینده‌ای میان تکنوکرات‌های جدید و اصلاح‌طلبان اشرافی متحدشان از یک‌سو، و مالکان سنتی زمین از سوی دیگر بود، کسانی که به‌طور ناگهانی در سطح سیاسی و تا حدی اقتصادی، از امتیازات ویژه ی خود محروم شده بودند. این دودستگی ها تا پایان سلطنت شاه باقی ماند و شاه همچنان به باور خود مبنی بر اینکه هیچ پیشرفتی نمی‌تواند با وجود طبقات سنتی صورت گیرد – یا به عبارتی همان نیروهای ارتجاع سیاه - ایمان کامل داشت.

شاه عملا از این موضوع آگاه بود که هرچقدر بیشتر از فرآیند اصلاحات کنار بماند، اهمیت خود را بیشتر از دست خواهد داد. بنابراین، او به شدت تمایل داشت که ارسنجانی و امینی را از در یافت هرگونه اعتبار بیشتری در ابتکار و پیگیری برنامه اصلاحات محروم کند. شاه در دوران مدیریت امینی به‌طور بی سر و صدا در پی بازسازی اعتبار اصلاح‌طلبانه خود بود، در حالی که آماده می‌شد تا کل برنامه اصلاحات را به خود نسبت دهد و آن را در قالب تصویر سلطنت خود بازسازی کند و در نهایت، شهرت خود را دوباره از نو بسازد.

از اوایل اکتبر ۱۹۶۱، شاه به‌طور خصوصی به برخی از افراد نزدیک خود اعتراف کرده بود که ممکن است کنترل مستقیم دولت را در دست گیرد. او امینی را به گونه ای غیرمنصفانه به «تزلزل و تردید در امور کشور» متهم کرده بود.(۳۷)  او به‌طور خصوصی برای هریسون روشن کرده بود که «او معتقد نبود که سلطنت به شیوه ی حکومت مشروطه به شکل کنونی در این کشور قابل اجرا باشد.» همچنین به‌وضوح اعلام کرده بود که قصد دارد برای چند سال آینده بدون پارلمان حکومت کند... (۳۸) در ابتدای سال ۱۹۶۲، دولت با اعتراضات جدی از سوی دانشجویان روبرو شد که در محوطه دانشگاه تهران شورش کردند. پلیس و نیروهای ویژه برای پراکنده کردن دانشجویان وارد عمل شدند که در این جریان صدها نفر از آن‌ها زخمی شگردیدند. (۳۹) امینی که به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان آلت دست آمریکایی‌ها دیده می‌شد، هر نوع همدردی که پیشتر به‌عنوان یک مالک زمین اصلاح‌طلب «پیشرفته» از آن برخوردار شده بود را از دست ‌داد. دانشجویانی که شعارهایی مانند «درود بر دکتر مصدق»، «مرگ بر امینی»، و «مرگ بر شاه» سر می‌دادند، از سوی دولت متهم شدند که پلیس را تحریک کرده‌اند و به‌واسطه یک اتحاد شیطانی با بزرگ مالکان - که شاه آن‌ها را نیروهای ارتجاع سیاه می‌نامید – به چنین اعمالی تشویق شده‌اند. سفارت بریتانیا به‌طور قابل‌ انتظاری در خصوص ادعاهای امینی تردید داشت: «اتحاد میان تحریک ‌کنندگان دانشجویی و “فئودال‌ها” علیه برنامه اصلاحات یک دولت “مترقی” ... به سختی قابل‌باور است...» (۴۰)

در فضای بحران‌زای فزاینده، نقطه‌ی عطف در مواجهه با ارتش رقم خورد. (۴۱) امینی که نگران بود تا وضعیت مالی ایران را سر و سامان دهد، سعی کرده بود بودجه ارتش را کاهش دهد، اقدامی که او را در مقابل شاه و ارتش قرار داد. او همچنین امیدوار بود که کمک‌های مالی آمریکا بتواند کسری بودجه ایران را پوشش دهد، اما از این کمک‌ها در نهایت خبری نشد. (۴۲) در نتیجه، امینی در ژوئیه ۱۹۶۲ استعفا داد و شاه شخص وفادار خود، علم را به جای او منصوب کرد. (۴۳) اکنون صحنه برای آغاز انقلاب سفید آماده شده بود.

ادامه دارد

بخش‌های پیشین:
بخش نخست: افسانه انقلاب سفید-۱
بخش دوم: افسانه‌ انقلاب سفید-۲
بخش سوم: افسانه‌ انقلاب سفید-۳

*: The Myth of the White Revolution: Mohammad Reza Shah, ‘Modernization’ and theConsolidation of PowerAuthor(s): Ali M. AnsariSource: Middle Eastern Studies, Vol. 37, No. 3 (Jul., 2001), pp. 1-24


—————————————-
زیرنویس‌ها:

26. FO 248 1589, dated 6 May 1962.
27. FO 248 1589, conversation with Phillips dated 4 Dec. 1962.
28. FO 248 1588, conversation with Kellas dated 17 March 1962. In a subsequent conversation, Kellas unsuccessfully compared land reform in Iran with that of Egypt; Arsanjani ‘went on to complain that I had a low opinion of the skilful Iranian farmers, while I magnified the ability of the degraded fellahin of Egypt.’ FO 248 1589 dated 6 May 1962. See also Shah Mohammad Reza Pahlavi, Mission for My Country (New York: McGraw-Hill 1961), p.10. Also Shah’s speech on 5 Dey 1341 on the occasion of the murder of Engineer Malek (undated Tehran).
29. FO 371 157607 EP 1015/177 dated 20 June 1961. See also FO 248 1588, note by Kellas dated 31 Jan. 1962. See also FO 248 1589 dated 24 Nov. 1962, a number of ulema including Khomeini protestedt hat the land reform is both unconstitutionala nd anti-Islamic.
30. FO 248 1580; Ibrahim Mahdavi, dated 21 Sept. 1960.
31. FO 248 1585 1461, Keyhan International (20 July 1961), and letter dated 4 Nov. 1961. 32. FO 248 1580, Kellas in conversation with Hussein Ali Qaraguzlu, dated 28 Jan. 1960. See also FO 248 1588, Kellas in conversation with Mr Afshar, dated 10 April 1962.
33. FO 248 1585 1461, Kellas in conversation with Malek Mansur dated 14 July 1961.
34. FO 248 1588, conversation with Kellas dated 22 Jan. 1962.
35. FO 371 149804 EP 1461/6 dated 8 March 1960. ‘... Almost all critics of the bill are curiously united in blaming the “Americans” for imposing it. Some argue that it has been thrust upon the Shah and the Government by the Americans, regardless of special conditions in Iran of which they have no experience, out of a misconceived notion that the existing system of land tenure is “feudal"o r reactionary.O thersa re persuadedt hat the Shah is promotingt he bill in an inept endeavour to ingratiate himself to ill-informed American public opinion as a “progressive” monarch. Some even believe that the Americans are dictating legislation in this sense in order to break the political power of the landowners, traditionally the friends of the British in Iran, regardless of the natural order of Iranian society ...’ See also FO 248 1589 dated 10 Sept. 1962, in which Lambton notes the dangerous repercussions for the regime of the prevalent idea of American imposition.
36. FO 248 1589, dated 29 Oct. 1962.
37. FO 371 157611 EP 1015/253 dated 5 Oct. 1961. See also EP 1015/255 dated 10 Oct. 1961.
38. FO 371 157611 EP 1015/260 dated 5 Oct. 1961. Alam, unusually, expressed concern at the possible outcome of direct rule, see FO 371 157612 EP 1015/267 dated 25 Oct. 1961.
39. FO 371 164180 EP 1015/19 dated 23 Jan. 1962; also FO 371 164181 EP 1015/23 dated 24 Jan. 1962, and EP 1015/29 dated 24 Jan. 1962.
40. FO 371 164181 EP 1015/32 Hiller, dated 31 Jan. 1962. See also FO 371 164181 EP 1015/29, Hiller, dated 24 Jan. 1962.
41. FO 371 157605 EP 1015/136 dated 26 May 1961, notes that the military had become increasingly dissatisfied with austerity measures and retirements (cf. Musaddiq). FO 371 157606 EP 1015/156 dated 6 June 1961, notes that Amini’s insistence that officers wear civilian clothes in non-military environments had caused discontent among the officer corps.
42. FO 371 164184 EP 1015/84 dated 18 July 1962. 43. FO 371 164184 EP 1015/85 dated 19 July 1962. Few were convinced by Alam’s appointment and generally regarded it as the Shah concentrating power in his own hands - see FO 371 164185 EP 1015/110 dated 25 Aug. 1962.
43. FO 371 164184 EP 1015/85 dated 19 July 1962. Few were convinced by Alam’s appointment and generally regarded it as the Shah concentrating power in his own hands - see FO 371



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 13:55




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 13:53




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 13:46




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 10:43




درباره نخستین وزیر زن مسیحی در سوریه
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 7:50

درباره نخستین وزیر زن مسیحی در سوریه


هند عبود کباوات یا قبوات (Hind Aboud Kabawat) / (متولد ۱۹۷۴) سیاستمدار، پژوهشگر، مشاور بین‌المللی و فعال سوری-کانادایی است که روز ۲۹ مارس از سوی احمد الشرع، ‌رئیس جمهور موقت سوریه به عنوان وزیر امور اجتماعی و کار منصوب شد. هند عبود کباوات مسیحی است.

وی پیش از این به عنوان مدیر ایجاد صلح بین‌الادیانی در مرکز ادیان جهانی، دیپلماسی و حل منازعات دانشگاه جورج میسون و معاون رئیس دفتر ژنو کمیسیون مذاکرات سوریه فعالیت داشته است. پس از سقوط رژیم اسد، در فوریه ۲۰۲۵ توسط ریاست‌جمهوری سوریه به عنوان عضو کمیته آماده‌سازی کنفرانس گفت‌وگوی ملی سوریه منصوب شد. 

سوابق شغلی
هند کباوات معاون رئیس دفتر ژنو کمیسیون مذاکرات سوریه است که توسط عبداللطیف دباغ، سفیر پیشین سوریه در امارات متحده عربی، اداره می‌شود. این کمیسیون پیش از این با نام کمیته عالی مذاکرات (HNC) شناخته می‌شد. او در این سمت در تمامی هشت دور مذاکرات صلح ژنو در سال ۲۰۱۷ درباره سوریه شرکت کرد. همچنین، کباوات مدیر برنامه ساختن صلح بین‌الادیانی در مرکز ادیان جهانی، دیپلماسی و حل منازعات (CRDC) دانشگاه جورج میسون است. 

در چارچوب مسئولیت‌هایش در CRDC، او برنامه سوریه این مرکز را مدیریت می‌کند که شامل سمینارهای سالانه خارج از کشور است و در آن به عنوان استاد مدعو برای دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد درباره مداخلات حل منازعه و توسعه جامعه مدنی تدریس می‌کند. از طریق این برنامه، او همچنین آموزش‌هایی در زمینه همکاری‌های بین‌الادیانی و جامعه مدنی برای سوری‌های مختلف، از جمله آوارگان داخلی و پناهندگان، برگزار کرده است. 

هند کباوات از اعضای مؤسس مرکز زنان «تستکیل» (Tastakel) است که با تمرکز بر روش‌های غیرخشونت‌آمیز و گفت‌وگو به دنبال حل منازعه جاری در سوریه است. این مرکز شامل چندین مرکز زنان در سوریه است که خدمات آموزشی و مشاوره ارائه می‌دهند و همچنین کارگاه‌هایی درباره مشارکت سیاسی و صلح‌سازی برای زنان سوری، چه در داخل سوریه و چه پناهندگان در کشورهای همسایه، برگزار می‌کند. 

تا سال ۲۰۱۵، هند کباوات به عنوان مقام ارشد برنامه در مؤسسه صلح ایالات متحده فعالیت داشت. او پیش از این عضو هیئت مشاوره و مشاور بانک جهانی بود و همچنین به‌طور منظم برای هافینگتون پست (Huffington Post) مطلب می‌نوشت. از سال ۱۹۸۹ تا ۲۰۱۴، هند به عنوان مشاور بین‌المللی در چندین مؤسسه حقوقی در تورنتو کار می‌کرد. 

در فوریه ۲۰۲۵، پس از سقوط اخیر رژیم اسد، کباوات توسط ریاست‌جمهوری سوریه به عنوان عضو کمیته آماده‌سازی کنفرانس گفت‌وگوی ملی سوریه منصوب شد. 

تحصیلات
هند کباوات لیسانس اقتصاد از دانشگاه دمشق و مدرک حقوق از دانشگاه عربی بیروت دارد. او فوق‌لیسانس روابط بین‌الملل از مدرسه فلچر دانشگاه تافتس در رشته حقوق و دیپلماسی دارد و همچنین گواهینامه‌هایی در زمینه حل منازعه و رهبری استراتژیک از دانشگاه تورنتو و مذاکره از دانشگاه هاروارد دریافت کرده است.

در سال ۲۰۰۷، هند کباوات توسط مرکز تاننبام برای تفاهم بین‌ادیانی به عنوان «صلح‌ساز در عمل» انتخاب شد. در سال ۲۰۰۹، او جایزه دیپلماسی عمومی را از CRDC دانشگاه جورج میسون دریافت کرد.

ویکی‌پدیا



بررسی‌های ترامپ درباره سرنوشت مایکل والتز
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sun, 30.03.2025, 7:26

مایکل والتز تمایل زیادی به تشویق اقدام نظامی علیه ایران دارد

بررسی‌های ترامپ درباره سرنوشت مایکل والتز


* در بیشتر روزهای این هفته، ذهن رئیس‌جمهور ترامپ درگیر یک پرسش بود: او باید با مشاور امنیت ملی‌اش، مایکل والتز، چه کند؟ 

«باید او را برکنار کنم؟» این سؤالی بود که ترامپ از دستیاران و متحدانش می‌پرسید، در حالی که پیامدهای افشای حیرت‌انگیز یک گفت‌وگوی گروهی در اپلیکیشن سیگنال ادامه داشت. این گروه توسط آقای والتز ایجاد شده بود، اما او به‌طور ناخواسته یک خبرنگار را به این مکالمه درباره حمله نظامی قریب‌الوقوع به یمن اضافه کرده بود.

در انظار عمومی، موضع پیش‌فرض ترامپ دفاع از والتز و حمله به رسانه‌ها بود. روز سه‌شنبه، یک روز پس از آنکه جفری گلدبرگ از نشریه آتلانتیک این خبر را منتشر کرد که به‌طور تصادفی در این گفت‌وگو حضور داشته است، رئیس‌جمهور اعلام کرد که والتز «مرد خوبی» است و نیازی به عذرخواهی ندارد.

اما پشت پرده، ترامپ از افراد داخل و خارج از دولتش پرسیده بود که چه تصمیمی باید بگیرد.

طبق گفته چندین فرد مطلع، او به متحدانش گفته بود که از پوشش رسانه‌ای این ماجرا ناراضی است، اما نمی‌خواهد تسلیم فشار رسانه‌ها به نظر برسد. همچنین، او تمایلی نداشت که در اوایل دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش افراد ارشد دولت را برکنار کند.

با این حال، به گفته افراد نزدیک به ترامپ، مشکل اصلی برای او نه بی‌احتیاطی مشاور امنیت ملی‌اش در بحث درباره برنامه‌های نظامی در یک اپلیکیشن عمومی بود، بلکه این بود که احتمالاً والتز به نوعی با جفری گلدبرگ، روزنامه‌نگار واشنگتن که ترامپ از او نفرت دارد، ارتباط داشته است. رئیس‌جمهور از این موضوع که والتز شماره تلفن گلدبرگ را در گوشی خود داشت، ابراز نارضایتی کرده بود.

عصر چهارشنبه، ترامپ با معاونش جِی‌دی ونس، رئیس کارکنان کاخ سفید سوزی وایلز، رئیس دفتر پرسنلی کاخ سفید سرجیو گور، فرستاده ویژه‌اش در امور خاورمیانه استیو ویتکاف و چند نفر دیگر جلسه‌ای برگزار کرد تا درباره ماندن یا کنار گذاشتن والتز تصمیم بگیرد.

اواخر پنجشنبه، در حالی که جنجال ادامه داشت، ترامپ والتز را به دفتر بیضی کاخ سفید احضار کرد. صبح روز بعد، سه منبع مطلع از افکار رئیس‌جمهور گفتند که او به اطرافیانش علامت داده که مایل است والتز را نگه دارد.

در مصاحبه‌ای با شبکه NBC در روز شنبه، ترامپ همچنان این ماجرا را کم‌اهمیت جلوه داد و پرسش‌های مربوط به مقام‌های درگیر را «یک شکار جادوگر» خواند.

افراد نزدیک به ترامپ می‌گویند والتز تا حدی به این دلیل توانسته در سمت خود باقی بماند که برخی از اعضای دولت همچنان از او حمایت می‌کنند. علاوه بر این، ترامپ می‌خواهد از مقایسه شدن با دوران پرآشوب دوره اول ریاست‌جمهوری‌اش جلوگیری کند؛ دورانی که بیشترین تغییرات در میان مقامات ارشد را در تاریخ ریاست‌جمهوری آمریکا داشت.

و اگرچه ترامپ همواره می‌تواند نظرش را تغییر دهد، این ماجرا نشان‌دهنده تمایل او به نادیده گرفتن فشارهای خارجی در دوره دوم ریاست‌جمهوری‌اش است، در حالی که همزمان با محدودیت‌های آزمون وفاداری که برای کارکنان دولتش تعیین کرده، دست‌وپنجه نرم می‌کند.

حتی پیش از افشای چت در سیگنال، موقعیت مایکل والتز متزلزل بود. برخی از مشاوران رئیس‌جمهور او را بیش از حد جنگ‌طلب می‌دانستند و معتقد بودند که او تمایل زیادی به تشویق اقدام نظامی علیه ایران دارد، در حالی که خود رئیس‌جمهور به‌صراحت اعلام کرده بود که ترجیح می‌دهد به یک توافق برسد.

اما هرچند ارتباط والتز با جفری گلدبرگ نامشخص بود، همین موضوع به مخالفانش ابزار بیشتری داد تا تردیدها نسبت به او را تقویت کنند.

برخی از نزدیک‌ترین متحدان ترامپ این سؤال را مطرح کرده بودند که آیا والتز، که سابقه فعالیت در دولت جرج دبلیو بوش را دارد، با سیاست خارجی رئیس‌جمهور سازگار است یا نه. طبق گفته چندین فرد مطلع، والتز در مباحثات سیاست‌گذاری به‌ویژه درباره ایران، با جی‌دی ونس و سوزی وایلز اختلاف‌نظر پیدا کرده بود، چرا که آن‌ها بر اجرای ترجیحات ترامپ تأکید داشتند.

کارولین لیویت، سخنگوی مطبوعاتی کاخ سفید، در بیانیه‌ای اعلام کرد که ترامپ تیمی دارد که اعضای آن با یکدیگر بحث می‌کنند اما می‌دانند که رئیس‌جمهور «تصمیم‌گیرنده نهایی» است. او افزود: «وقتی او تصمیمی می‌گیرد، همه در همان مسیر حرکت می‌کنند تا آن را اجرایی کنند.»

چند هفته پیش، برخی از دستیاران کاخ سفید این بحث را مطرح کرده بودند که آیا والتز از نظر ایدئولوژیک با رئیس‌جمهور همسو است یا خیر. به گفته دو فرد مطلع از این مکالمات، ترامپ که گاهی در محافل خصوصی از والتز به‌شدت تمجید کرده بود، صراحتاً گفته بود که نمی‌خواهد چرخه برکناری‌ها را این‌قدر زود در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش آغاز کند. ترامپ که در سال ۲۰۱۷ از برکناری مشاور امنیت ملی نخستین دولتش، مایکل فلین، تنها پس از کمتر از یک ماه پشیمان شده بود، معتقد بود که اخراج والتز باعث ایجاد این روایت می‌شود که دولت او دچار هرج‌ومرج است.

پس از افشای چت گروهی در سیگنال، فردی در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) بخش کوتاهی از یک ویدئوی سال ۲۰۱۶ از والتز را منتشر کرد. این ویدئو توسط گروهی تهیه شده بود که عمدتاً از سوی برادران میلیاردر کوک تأمین مالی می‌شد. والتز که در این ویدئو به‌عنوان یک کهنه‌سرباز نظامی سخن می‌گفت، مستقیم به دوربین نگاه کرد و ترامپ را به فرار از خدمت سربازی متهم کرده و گفته بود: «ترامپ را همین حالا متوقف کنید.» این ویدئو توجه منتقدان والتز را به خود جلب کرد.

در مقابل، به نظر می‌رسد که پیت هگستِث، وزیر دفاع، در سمت خود ایمن است، حتی با وجود اینکه او نیز در همان چت گروهی سیگنال جزئیاتی از زمان حملات به نیروهای حوثی در یمن را به اشتراک گذاشته بود. چهره‌های سرشناس جنبش مگا (MAGA) مانند چارلی کرک از او در فضای آنلاین دفاع کردند.

ترامپ روز چهارشنبه گفت: «هگستث هیچ ارتباطی با این موضوع نداشت.»

هگستث، پس از یک روند دشوار تأیید در سنا، با حمایت ونس توانست این مرحله را پشت سر بگذارد و در حال حاضر رابطه مستحکمی با ترامپ دارد.

در حالی که ممکن است مایکل والتز در سمت خود باقی بماند، این جنجال به دستیاران ترامپ یادآوری کرد که استراتژی رئیس‌جمهور در مدیریت بحران — پافشاری و انکار، صرف‌نظر از اینکه واقعیت‌ها چقدر مشکل‌ساز باشند — برای آن‌ها به‌خوبی آنچه در طول سال‌ها برای ترامپ جواب داده، کارآمد نیست.

زمانی که گزارش آتلانتیک منتشر شد، والتز ادعا کرد که هرگز با جفری گلدبرگ ملاقات نکرده، او را نمی‌شناسد و با او هیچ ارتباطی نداشته است. اما این ادعا به‌سرعت زیر سؤال رفت، چرا که عکس‌هایی از یک رویداد در سال ۲۰۲۱ در سفارت فرانسه در واشنگتن منتشر شد که در آن والتز و گلدبرگ در کنار یکدیگر ایستاده بودند. متحدان والتز این ایده را که این عکس نشان‌دهنده آشنایی این دو نفر است، رد کردند.

گلدبرگ در گزارش اولیه خود درباره مکالمه گروهی در سیگنال گفته بود که پیش‌تر والتز را ملاقات کرده است. روز شنبه، وقتی از او درباره رابطه‌اش با والتز و اینکه آیا شماره او را دارد یا نه پرسیدند، تنها گفت: «من قصد ندارم درباره رابطه‌ام با شخصیت‌های عمومی یا منابع خبری، به هر نحوی، اظهار نظر کنم.»

در حالی که ترامپ خواهان وفاداری کامل از کارکنانش است، واقعیت این است که برخی از مقامات ارشد، از چهره‌های باسابقه در واشنگتن هستند که روابط، تجربه‌های گذشته و تماس‌هایی با افرادی دارند که ترامپ از آن‌ها بیزار است.

جان آر. بولتون، که سومین مشاور امنیت ملی ترامپ بود و بعداً کتابی افشاگرانه درباره دوران حضورش در کاخ سفید نوشت، در این باره گفت: 

«من می‌گویم که اصل اساسی این است که افرادی کاملاً مطیع و تأییدکننده در اطرافش جمع شوند، و پایه این اصل این است که هیچ گذشته‌ای نداشته باشند که خلاف این را ثابت کند، یا اگر داشته‌اند، آن را انکار کنند.»

بولتون افزود: «هرکسی که ۱۰ یا ۱۵ سال در واشنگتن حضور داشته باشد، گذشته‌ای پیچیده دارد.»

روز جمعه، در گرینلند، معاون رئیس‌جمهور جی‌دی ونس که در سفر همراه والتز بود تا برای تصاحب این منطقه توسط ایالات متحده فشار وارد کند، صراحتاً اعلام کرد که والتز در افزودن گلدبرگ به گفت‌وگوی سیگنال مقصر بوده است.

اما ونس، که خود نیز در این گروه چت حضور داشت و پیش‌تر از والتز در داخل دولت دفاع کرده بود، بار دیگر از او حمایت کرد. این موضوع نشانه‌ای از آن بود که ترامپ، فعلاً، آماده است که از این ماجرا عبور کند.

ونس گفت: «اگر فکر می‌کنید که می‌توانید رئیس‌جمهور ایالات متحده را مجبور کنید کسی را اخراج کند، سخت در اشتباهید.»

او افزود: «رئیس‌جمهور ترامپ روز دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه و پنجشنبه این را گفته است، و من هم به‌عنوان معاون رئیس‌جمهور اینجا در روز جمعه اعلام می‌کنم که ما پشت کل تیم امنیت ملی خود ایستاده‌ایم.»


مگی هابرمن و تایلر پیجر / نیویورک تایمز
۲۹ مارس ۲۰۲۵



احمد الشرع تشکیل دولت جدید سوریه را اعلام کرد
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sat, 29.03.2025, 22:43

احمد الشرع تشکیل دولت جدید سوریه را اعلام کرد


احمد الشرع، رئیس جمهوری سوریه، شامگاه شنبه نهم فروردین، تشکیل دولت جدید را اعلام کرد و بر عزم خود برای «ساختن یک کشور قوی و باثبات» تاکید کرد.

در دولت جدید، اسعد الشیبانی وزیر خارجه و مرهف ابوقصره وزیر دفاع، سمت‌های خود را حفظ کردند. در حالی که انس خطاب، رئیس اداره کل اطلاعات به عنوان وزیر کشور منصوب شد.

مظهر الویس به عنوان وزیر دادگستری، محمد ابوالخیر شکری وزیر اوقاف، مروان الحلبی وزیر آموزش عالی، محمد البشیر وزیر انرژی، هند قبوات وزیر امور اجتماعی و کار، محمد برنیه وزیر دارایی، نضال الشعار وزیر اقتصاد، وزیر بهداشت منصوب شدند.

در کابینه جدید سوریه، یک وزیر زن مسیحی(هند قبوات)، یک وزیر کرد، یک وزیر علوی و یک وزیر دروزی حضور دارند.

احمد الشرع رئیس جمهورى سوریه در سخنرانی خود در نشست اعلام تشکیل دولت جدید در کاخ «الشعب» در دمشق گفت: «برای اصلاح نهادهای دولتی، حفاظت از شهروندان و حفظ ثبات تلاش خواهیم کرد.»

الشرع افزود: «ما با چالش‌های بزرگی روبرو هستیم که نیازمند همبستگی و اتحاد است. تشکیل دولت جدید امروز بيانگر اراده مشترک ما برای ساختن یک کشور جدید است. نهادهای دولتی را بازسازی خواهیم کرد و تمام فرآیندها بر اساس اصول شفافیت و پاسخگویی خواهد بود؛ با مشکلات اقتصادی و اجتماعی که مردم سال‌هاست با آن مواجه هستند مبارزه خواهیم کرد. از حقوق بشر و آزادی‌های اساسی حمایت خواهیم کرد. سیستم‌های آموزشی و بهداشتی خود را بهبود خواهیم بخشید تا زندگی بهتری برای نسل‌های آینده فراهم کنیم.»

الشرع با تاکید بر اهمیت نظام قضائی گفت: با همکاری یکدیگر وطن خود را توسعه خواهیم داد و اجازه نخواهیم داد که فساد در نهادهای ما نفوذ کند. عدالت پایه و اساس همه چیز است و این ارزش قطب‌نما خواهد بود.

رئیس جمهورى سوریه در سخنرانی خود با تاکید بر «احیای صنعت کشور و حفاظت از محصولات ملی تلاش گفت دولت جدید سرمایه‌گذاری در همه بخش‌ها را تشویق و برای اصلاح وضعیت مالی، تقویت پول سوریه و جلوگیری از دستکاری در آن کار خواهیم کرد.

الشرع در سخنانش با اشاره به «اعتقاد به اهمیت نقش جوانان» از تاسیس وزارتخانه‌ای متخصص در امور ورزش و جوانان خبر داد.

اعضای کابینه دولت سوریه:

۱. اسعد حسن الشيبانی، وزير امور خارجه
۲. مرهف ابو قصرة، وزير دفاع
۳. انس خطاب، وزير کشور
۴. مظهر الويس، وزير دادگستری (زندانی سیاسی در دوره رژیم اسد)
۵. مروان الحلبی، وزير آموزش عالی
۶. محمد ابو الخير شكری، وزير امور دینی
۷. هند قبوات، وزير امور اجتماعی و کار (تنها زن کابینه و از اقلیت مسیحی)
۸. محمد البشير، وزير انرژی
۹. محمد يسر برنيه، وزير دارایی
۱۰. نضال الشعار، وزير اقتصاد
۱۱. مصعب نزال العلی، وزير بهداشت
۱۲. محمد عنجرانی، وزير امور اداره داخلی
۱۳. رائد الصالح، وزير امور اضطراری و بحران(رهبر گروه امدادگران سوری موسوم به «کلاه‌سفیدها»)
۱۴. عبدالسلام هيكل، وزير ارتباطات
۱۵. أمجد بدر، وزير کشاورزی (متعلق به جامعه دروزی)
۱۶. محمد عبدالرحمن تركو، وزير آموزش و پرورش(از کردهای سوریه)
۱۷. مصطفى عبدالرزاق، وزير کار و مسکن
۱۸. محمد الصالح، وزير فرهنگ
۱۹. محمد سامح الحامض، وزير ورزش و جوانان
۲۰. مازن الصالحانی، وزير گردشگری
۲۱. محمد سكاف، وزير توسعه اداری
۲۲. يعرب بدر، وزير حمل و نقل (از اقلیت علوی)
۲۳. حمزه المصطفی، وزیر اطلاعات


العربیه فارسی، خبرگزاری آنادولو، خبرگزاری سانا

درباره سوابق وزیران کابینه جدید سوریه: https://sana.sy/en/?p=350812



جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sat, 29.03.2025, 21:56




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sat, 29.03.2025, 20:38




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sat, 29.03.2025, 18:54




جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sat, 29.03.2025, 18:03




گفت‌وگوی اکبر کرمی و منصور فرهنگ
">
جمعه ۱۵ فروردين ۱۴۰۴ - Friday 4 April 2025
iran-emrooz.net | Sat, 29.03.2025, 15:57

گفت‌وگوی اکبر کرمی و منصور فرهنگ


با رضا پهلوی چه باید کرد؟

در گفت‌وگو با منصور فرهنگ سیاست‌مدار جمهوری‌خواه پرسیده‌ام: با رضا پهلوی چه باید کرد؟ آیا سلطنت در ایران به مرگ زاستاری (طبیعی) و ذاداریک مرده است؟ چرا رضا پهلوی و هواداران او به داشتن همه ی قدرت چشم‌دوخته‌اند؟ و از دادوستد و هم‌انبازی (مشارکت) در کیک قدرت گریران اند؟ آیا رضا پهلوی گرفتار ریختی از خامی (آماتوریزم) در سیاست است؟ یا او در بنیادها چشم و امیدی به داشتن قدرت در ایران ندارد؟ و تنها از میدان‌داری در میان هواداران خود لذت می‌برد؟ آیا در میان جمهوری‌خواهان و کسانی که منتقد رضا پهلوی یا خانواده ی پهلوی هستند، کسانی هستند که با فرنشیی او در یک ساختار جمهوری مخالف باشند؟ و پادآهنگی کنند؟ چرا رضا پهلوی نمی‌تواند و نتوانسته است یک نهاد قدرت‌مند در میان هوادارن خود برپا کند؟ او که ام‌روز نمی‌تواند و نمی‌خواهد با منتقدان و مخالفان خود بده‌بستان و گفت‌وگو کند، آیا فردا می‌تواند و می‌خواهد؟

خوانش جمهوری اسلامی همانند یک گسست یا پیوست بسیار بنیادین است و می‌تواند به پروژه ی گذار و سیاست‌ورزی در ایران ام‌روز هم معنا، هم‌ بو و هم سو دهد. سلطنت‌طلب‌ها به راستی یا باناراستی ادعا می‌کنند که بخش بزرگی از مردم ایران هوادار بازگشت به رژیم گذشته‌اند؛ یعنی مردمان ایران جمهوری اسلامی را یک گسست از راه هم‌وار توسعه در دوران پهلوی‌ها می‌دانند و با بازگشت به آن ساختار و ایستار می‌توان از نکبت جمهوری اسلامی و شکافی که در تاریخ ما انداخته‌است، رهید. و راه ایران را به آزادی و آبادی بازیافت، بازگرفت و پیش‌رفت.

تا چه پایه چنین برآوردی پذیرفتنی است و می‌توان آن را جدی گرفت؟
آیا در دوران محمدرضاشاه موتور اقتصادی ایران خوب و دقیق کار می‌کرد؟ یا این داو نوستالژیک، رومانتیک و برآمد سفیدشویی آن تاریخ و ریختی از تاریخ سفارشی است؟
آیا در دوران جمهوری اسلامی در همانندی با گذشته اقتصاد از راه منطقی و پیشین خود بیرون رفته است؟ یا جمهوری اسلامی کم‌وبیش ادامه ی آن ساختار بثمار بود و است؟ 
آیا بازگشت به دوران پهلوی ممکن، آسان، کم‌‌هزینه و خردمندانه است؟ یا این بدپنداری برآمد نادانی و بددانی به تاریخ است؟



 

ايران امروز (نشريه خبری سياسی الکترونیک)
«ايران امروز» از انتشار مقالاتی كه به ديگر سايت‌ها و نشريات نيز ارسال می‌شوند معذور است.
استفاده از مطالب «ايران امروز» تنها با ذكر منبع و نام نويسنده يا مترجم مجاز است.
Iran Emrooz©1998-2025 | editor@iran-emrooz.net