پژوهشگر مرکز مطتالعات عالی علوم اجتماعی- پاریس
در گذار از دیکتاتوری رضا شاه تا کودتای ۲۸ مرداد و کودتای محمدرضا شاه جامعه ایران تجارب فراوانی را از سر گذراند که هرچه فراتر رویم در رابطه با گذشته «غیرقابل باور» است، زیرا که بعد از جنگ جهانی دوم و پایان جنگ فضا بازشده اگر چه مشکلات اقتصادی افزون بود، ولی بعد از گذار از «دولتهای کوتاه مدت» که به خاطر فقدان پایگاه اجتماعی در برابر مشکلات به سرعت کنار میرفتند، جامعه به خاطر فضای باز و تعارضات گروههای حاکم در مجلس و برآمدن احزاب سیاسی به طرف «بلوغ سیاسی» و انتخاب اصلح میرفت که تابهحال میسر نبود. به همین دلیل در انتخاباتها احزابی وارد شدند رجالی وابسته و ملی از هر دو سو برآمدند، حتی در مجلس چهاردهم دکتر مصدق- سیدضیا از رجال انگلوفیل را به چالش کشید و نطقهای دکتر مصدق تاریخی شد.(۱) به ویژه که سیدضیا عامل اصلی کودتای اول با رضاشاه به کمک انگلستان شده بود. در این مورد دکتر «مصدق» با «افشاگریها» خوش درخشید، تعارضی که ادامه داشت تا به ملی شدن و اخراج انگلیسها انجامید و دربار پهلوی را مطابق قانون اساسی به حاشیه راند که اگر کج و راست با خانوادهاش نمیشد شاید تاریخ ایران بگونهای دیگر ورق میخورد. شاید «کنسر سیوم نفت» را که همه دولتهای استعمارگر در آن شریک بودند و منافع ملی از دست میرفت و... نداشتیم، شاید اقتصادمان اقتصاد ملی بود وبورژوازیمان به همچنین و عوارض بعدی آن و... و فراتر طبقه روشنفکری در هر صورت از نسل جدید شکل گرفته بود با نگاه «چپ و مردمی» که در حوزه ی ادبیات تاسیاست حتی درحوزه ی «دین» که گروهی به احیا نظر داشتند و گروهی به برداشتهای «بروز» که چون نیک بنگریم میشد در جامعهای «خرافات» زده قرنها «رهاییبخش» باشد.
اگر کودتا نمیشد - شاید امری بنظر «تخیلی» باشد - ولی پی آمدهایش واقعیت است، زیرا که امروز منطقه ما در»آتش» است واقعیتی که نمیشود نادیده گرفت به علاوه که امروز معلوم شده «تاریخ زنجیرهای ازحوادث است که در پی هم خواهد آمد»(۲)، و روسای جمهور بعد از کودتا حتی از سناتورها و نمایندگانی از امریکا بر این امر به عنوان «اشتباه و جنگ سرد و..» اذعان دارند تا اعتراض به کودتاچیان امریکایی از رییس جمهور و سناتورهایی که گفته شد «باز چرا گول انگلیسها را خوردید»، سندرز سناتور دموکرات، تا معذرت خانم آلبرایت، تا اشاره منفی کلینتون در کتابش به کودتا حتی دراین اواخر»اوباما» زیرا که اگر این کودتا علیه دولت ملی نشده بود دموکراسی و توسعه در منطقه الگو شده بود حتی با «نوعی سوسیال دموکراسی» بومی در منطقه که در هر کشوری «جهل و فقر» جز اقلیتی - بیداد میکرد، نه «جنگ فرقهای با درآمدهای نفت» که باید خرج توسعه و پیشرفت میشد در حالی که بیشتر عامل فساد شد نه «مارکسیستهایی که به عنوان روشنفکر بیتوجه به «دموکراسی و روندی که در ملی شدن نفت هدف بود علیه آن تا توانستد کارشکنی نمودند - همانگونه که - مارکس - از دموکراسی در دیدگاههایش غافل بود» (بابک امیراحمدی –اعتماد ۲۷مهر)
در نتیجه عقب ماندگی و فساد نهادینه شده و جماعاتی در منطقه و در کشورهای نفتی مستعد جنگ فرقهای که برآمدن - داعش و طالبان - همیشه عادی بود. به ویژه که «مذهب وهابی» برآمدن آنها را تسهیل میکرد تا «تروریسم» که حضور»امپریالیسم» هر گونهاش را توجیه میکرد. آتشی که نام بردم، با رشد «جنگ» از هوا و زمین که بر سر مردم یمن و. سوریه تا عراق در مقطعی و... که آتش میبارید، داعشیها حتی در دوران مدرن با وحشیگری «سر اسرا را میبرند» تا اسلحه فروشها – امپریالیستها و... و تروریسم گسترده، حتی حادثه «۱۱سپتامپر» و... . آیا امپریالیسم و تروریسم دوروی یک سکه اند؟ زیرا که عربستان بیش از همه در خلیج فارس به آمریکا متصل بوده و هست، و شاه هم به همچنین – که «ابتدا اسراییل را به رسمیت شناخت و دولت عراق را با فرستادن نیرو به مرز کردستان در جنگ «کیپور» از هر گونه حرکتی بازداشت».(نیکسون کتاب، جنگ حقیقی ص ۱۳۸)
تا افشاگری پرزیدنت نیکسون که در کتابش بنام «جنگ حقیقی» بعد از جنگ کره و ویتنام تلویحا میگوید که ازاین به بعد، اسلحه جنگها را در منطقه - ما - یعنی «ابرقدرتها» تامین میکنیم نفرات و... از جهان سوم تامین میشود و... که سالها در ویتنام و کره و... ادامه داشت، و امروز در منطقه مادر میان «نفتیها با جنگ فرقه ای» نوعی «فاجعه» آفریده که مثل اینکه پایان ندارد. به همین دلیل کاش کودتا نشده بود، چون چوبش را منطقه ما بعد از همه بدبختیهای اجتماعی میخورد همراه با فقر-فساد و.... که پایان ندارد.
باید توجه کرد که دکتر مصدق حکومتش دو دوره را شامل میشود: دوره اول «ملی شدن نفت»، دوره دوم بعد از قیام سیام تیر که کنشگران در واقع «انقلابی» خونین را دامن زدند، زیرا که بیشتر از نسل جوان وابسته به طبقه متوسط تا طبقات پایینتر بودند که شاه را به تسلیم واداشتند و مصدق را به قدرت بازگرداندند. واکنش دکتر مصدق «اختیارات» شش ماهه اول با برنامههایی فراتر از برنامههای قبلی بود. او با کسب اختیارات برنامههایی را معطوف به طبقات آسیبپذیر برای اولین بار در ایران اجرا نمود تا جایی که اقلیتی با نفوذ حتی همراهان قدیمی طرفدار دربار و ملاکین بعضی رفتند، تا جاییکه گقتند به نوعی برنامه سوسیال دموکراسی شبیه بود.(مهندس سحابی درخاطرات) حتی گفته شد تحت تاثیر نخشبیون بود – به ویژه که یکبار بدون آنکه کسی متوجه شود برای نشریاتشان بدانها کمک مالی نمود.(۳)
در ضمن، دکتر مصدق محمد نخشب را معاون مهندس «نجم» رییس برق تهران» گماشت که کنتور برق از هزار تومان آن زمان با قیمت ده هزار تومان قاچاقی و در دسترس همه نبود، تنها برای نمونه سپهبد امیراحمدی معروف به سپهبد کنتوری ۴۰۰ کنتور گرفته بود. لایروبی بلوار کشاورز همه ساله یکی دو میلیون تومان هزینه میشد، ولی با نظارت راضی این امر بیش از نود هزار تومان آن روز نشد. قبلا هم هنگامی که جریان نخشب و راضی به حزب ایران که از مشاوران دکتر مصدق بودند پیوستند، بدان خاطر بود که برنامه حزب ایران «سوسیالیسم» و ایدئولوگ آن «دکتر ارانی» بود. کار نخشب در حوزه برنامه و ایدئولوژی مکمل کار آن حز ب و دکتر ارانی شد. که در همان زمان اعلام کرد «سوسیالیسم و دموکراسی دو جلوه از حقیقت حکومت مردم برمردم است»، «سوسیال دموکراسی»ی که او ارائه کرد.(۴)
اگر چه در کشور ما به خاطر اقتصاد نفتی، کودتا و دهههای مختلف «اختناق – آزادی» دیگر نکرد ولی در حوزه ی اندیشه نمیشود هنوز هم حضور او را نادیده گرفت که امروز در «فضاهای بیرونی» هم مطرح است، در کشوری که به خاطر نداشتن «فلسفه» اندیشیدن در غالب موارد کفر بود و حاصلش «بدعت» که جرأت میخواست، که از یکسو «اقتدارگرایی» به خطر میافتاد و از یکسو «فرهنگ مردم» تا جاییکه در تاریخش ملاصدرا تکفیر شده و ابن سینا دربدر و سهروردی... با اینحال در شرایطی که فضا باز میشد کسانی خوش درخشیدهاند حتی با فلسفیدن تا ارائه ایدههای کاربردی «که درایران آن زمان که به حزب ایران رفتند شاید زود بود » – منتها درآن زمان «سوسیال دموکراسی» نوعی «متدولوژی» و راه حل بود چون «توسعه» و مدرنیته و... که جهانی شده بود و ما از انقلاب مشروطه وارد این گفتمانها شده بودیم. اکنون هم میتوان بدین برنا مه درشرایط فعلی پرداخت.
باشعارهای عدالت طلبانه و برابری خواهانه و حتی «قسط» که ما هم در باورهامان داشتیم که این امر را تسهیل میکرد وگرنه چون همه ی تاریخ ما که با شعارهای فراوان تاریخ گذشته بود و حرف تازهای نداشت.
از زمان انقلاب مشروطه که به تدریج شهری میشدیم نیاز به برنامه و قانون و حقوق بود و با درآمد نفت در شهر بازندگی مدنی با «برنامه» معطوف به توزیع برابر تا گرفتار «فساد گسترده» نشویم و از شعارها بگذریم که توجه نشد، امری که امروز همگان بر این فسادهای دائمی اذعان دارند. تضادها و تناقضات فرهنگی و شکافهای اجتماعی امروز حاصل این فسادهای مانده از گذشته به خاطر «بیبرنامگی» است که ادامه داشته که هر که آمد فقط نظرش به درآمد نفت بود. حزب توده هم نظرش با همه ادعاها به روسیه لنین و استالین که نوعی «استبداد ایدئولوژیک» بود. حتی فراتر برای روسیه «نفت شمال» تا به اصطلاح «توازن» با انگلیسها برقرار شود.
دیدگاههای کانت و هگل و مارکس هم متعلق به شرایط اجتماعی خود بود که اینجا «کارآیی» نداشت بهویژه که ما علوم انسانی نداشتیم البته نخشب در آن زمان بعد از جنبش دانشجویی و... که «پیشگام اولیه آن بود» (از مهندس سحابی خاطرات)- در دانشگاه «حقوق» خوانده بود به همچنین راضی و تعدادی دیگر از اعضای اینان. نخشب اولین کسی بود که «سوسیالیسم و دموکراسی را لازم و ملزوم هم» معرفی نمود. امری که نوعی «آوانگارد» را در رابطه با مدرنیته و حقوق و... تداعی میکرد.
مدرنیته هم ابتدا از بستر کلیسا در قرن پنجم توسط طلبههایی که به کار کشیشان کلیسا مردد شدند بود (از کتاب «مدرنیته چیست» آلکسیس نوز فرانسه) قبلا تز «سوسیال دموکراسی» رسول زاده را داشتیم به خاطر آنکه مبتنی بر مارکسیسم، و مبانی معرفتی آن بود و... در ایران از ابتدا کارآیی نداشت که متعلق به دهههای قبل بود، کتاب «اسلام و سوسیالیسم» غلامجسین سعیدی هم چنانکه باید و شاید مورد توجه واقع نشد. ولی شرایط در زمان مصدق بیشتر فراهم بود که «آزادی بیان و نوشتار و...» حداقل داشتیم و فضا بعد از «ملی شدن» نیاز به برنامه معطوف «توزیع برابر» به ویژه که فقر و عقبماندگی اکثریت نیازمند توجه بیشتر بود، زیرا که جریان راستمان هنوز یا به زمین و کشاورزی متصل بود «فئودالیزم» و یا نفتی و وابسته بود. آغازیدن نخشب دهه بیست بود که در آن زمان ما بیشتر به « رئالیسم انتقادی» پرداخته که حکومت ملی و دموکراتیک بود و در برابر استعمار نفتی که وظیفه غیر از این نبود، برنامه حکومت هم «ملی کردن نفت- و تغییر قانون انتخابات» بود و نه بیشتر. بدین خاطر ارائه ایده و برنامه هم اهمیت خاص خود را داشت. که مارکسیستها پیشتاز بودند با نگاه به اتحاد شوروی آن روز که خلیل ملکی و انور خامهای و جلال آل احمد و تعدادی دیگر انشعاب نمودند بااین ادعای درست که «آن سرمایه داری دولتی است». همانطور که قبلا «پل سوییزی» در اروپا آن را در برابر مارکسیسم گفته بود. منتها «خلیل» هم در کشورهایی مثل ما نظرش به «بومیسازی»ایدههای مدرن بود که هندوستان را معرفی میکرد. دردهه بیست بخاطر تبلیغات عریض و طویل و گسترده ی «سوسیالیسم مارکس» در جهان و در ایران همه تصور میکردند هر کس سخن از سوسیالیسم گفت منظورش همان مارکسیسم بوده، در صورتیکه ما «در هر کشور و ملتی که برای عدالت اجتماعی مبارزه کرده سوسیالیسم داریم، همانقدر که تاریخ «بورژوازی و سرمایهداری داریم»(رنه سدی یو)(۴)
و اما در ایران ما از زمان ساسانیان که مزدک تبلیغ برابری و نظراتش را کرد سوسیالیسم و حتی فراتر کمونیسم داشتهایم، تا جاییکه قباد پادشاه ساسانی طرفدار او شده، بههنگام قحطی درب انبارهای غله را گشوده تا همه استفاده کنند و... بعد از ساسانیان که اسلام آمد و در قرآن «قسط» را داریم که همان «سهم برابر» که هرکس را شامل میشود. منتها امروز با نگرش علمی با تمام ادعاها نتوانستهاند رشد «انباشت» را مها رکنند که در امریکا در دو دهه اخیر تنها یک درصد جامعه توانسته ثروت نود درصد دیگر را طبق آمارها جذب کند حاصلش برآمدن «ترامپ» که در مقام ریاست جمهوری که در هر ده روز یک نفر از مشاوران و نزدیکانش را جابجا میکند و حتی به جاسوسی متهم میشوند؟!!. کسیکه بزرگترین هتلها و... را دارد ولی یک برگه ی تصفیه حساب مالیاتی ندارد تناقضی که نشان از «بی در و پیکری» این به اصطلاح ابرقدرت است؟! که قبلا وقتی آدورنو به آمریکا رفت در برابر این رشد تکنیک و سرمایه و... تا کتاب افشاگر شرایط اجتماعی آمریکا «انسان تک ساحتی» (مارکوزه ترجمه فارسی) و «انسان یک بعدی» رسید،از هگل و مارکس گذشت به نفی دیدگاههای آنها تا «دیالکتیک منفی» پرداخت که نفی همه ارائه طریقهای گذشتگان جهان غرب چون هگل و مارکس و... بود. زیرا که برای برابری و عدالت و حقوق بشر و... حداقلی «اخلاق» لازم بود که از دست رفته بود. که در اتریش و... کسانی چون «ماکس آدلر» و... آن را یادآوری کردند. بعد هم انقلاب پرولترها تا سندیکاها و.. که در شوروی و انقلاب مطابق نظر مارکس هم نداشتیم یعنی به نوعی «فئودالیسم صنعتی» رسیده بودند(آلن تورن جامعه شناس)، اگر هم روزی حکومت پرولتاریای مارکس میسر بود «حقوق بشر و.... درآن جایی نداشت»(مارسل گوشه) همه اینها مشکلات و تناقضات «بهشت غرب» بود که با «ملی شدنها بعد از ملی شدن نفت ایران تشدید شد»(پیر سالینجر مشاور کندی و مفسر سیاسی) و.... و اما نهضت خداپرستان سوسیالیست که با نگاه امروز میشود آنها را «چپهای اخلاقگرا» نامید، جوانان مسلمانی بودند بیشتر «اخلاقگرا» که در اسلام مبنا «تقوا» است و نه بیشتر (ان اکرمکم تقواکم)
از منظر فلسفی ما یک سوسیالیست مارکسیست را در مجموع سوسیالیست در نظر نمیگرفتیم بخاطر آنکه او مبنای عقیدتی خودرا مطابق - نظر مارکس «اقتصاد» و فرهنگ را روبنا به حساب میآورد، که برآن مبنا هرکس در جستجوی سود بیشتر است «ایدالیسمی که تناقض را در بطن خودداشت»(مارسل گوشه)، امری که از قرن پانزدهم در اروپا بیشر با رشد بورژوازی و شهرنشینی شایع شد و «اومانیسم» مدرنیته از یاد رفت چه «رشد سرمایه و تکنیک که دینامیسم خاص خود را داشت جبری شده بود»(مارسل گوشه فیلسوف سیاسی). تفکرات مارکس بازتاب رشد آن روند در قرن ۱۸ و ۱۹ بود، و امروز معلوم شده «هرایدهای محصول شرایط اجتماعی خود است»(آلن تورن جامعهشناس) و البته «تاریخ عبارت از واکنش انسانها در برابر شرایط حاکم است» (هابرماس فیلسوف). نخشب برآمدن نقطه نظرات مارکس را در زمان خود حاصل سود و نفع پرستی سرمایهداری به علاوه فساد کلیساییان معرفی مینمود. به همین دلیل «اخلاق» را یک ضرور ت در سیاست و جامعه معرفی مینمود، همانگونه که در غرب هم آدورنو و هورکهایمر و... با نفی هگل و مارکس در کتابی بورژوازی و سرمایه داری – لیبرال و دولتی - رانقد میکنند و ضرورت حداقلی اخلاق را یادآوری مینمایند (کتاب حداقلی اخلاق)
———————————————
پانوشتها
۱. از کی استوان – کتاب نطقهای دکتر مصدق
۲.هاینز ویسمن فیلسوف آلمانی معاصر
۳. از کتاب نهضت خداپرستان سوسیالییست ص ۲۸۵
۴. رنه سدیو فیلسوف